سه‌شنبه 21 آذر 1396 - 8:13
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

علي الله سليمي

 

خوشه هاي خشم چگونه شعله ور شد؟

 

نگاهي به کتاب«معرفي و نقد خوشه هاي خشم» اثر جان ارنست استاين بک

 

کتاب جيبي«معرفي و نقد خوشه هاي خشم» اثر جان ارنست استاين بک، دهمين کتاب از مجموعه آثار کلاسيک جهان است که دفتر معرفي و نقد ادبيات کلاسيک جهان در شرکت سهامي کتاب هاي جيبي، وابسته به انتشارات امير کبير تهيه و توسط اين مرکز انتشاراتي به چاپ رسيده است.

مجموعه آثار کلاسيک جهان شامل بيست و دو عنوان کتاب کوچک جيبي درباره بيست و دو اثر برجسته و کلاسيک جهان است که در هر يک از آنها به معرفي و نقد يک اثر شاخص ادبي و جهاني پرداخته شده و انتشارات اميرکبير اين مجموعه را در يک بسته کامل منشر کرده است.

در ابتداي کتاب کوچک و جيبي«معرفي و نقد خوشه هاي خشم»، به ماجراي شعر معروفي از يک بانوي شاعره امريکايي اشاره مي شود که عنوان«خوشه هاي خشم» در لابه لاي اين شعر، بعدها و پس از  قريب به هشتاد سال دستمايه نوشتن رمان خوشه هاي خشم توسط نويسنده جوان آن زمان، جان ارنست استاين بک مي شود.

ماجرا از اين قرار است که ماهنامه ادبي آتلانتيک چاپ امريکا، در شماره  فوريه 1862 م. قطعه شعري به چاپ مي رساند که سراينده اش بانويي به نام«جوليا وارد هو» بود و اين بانو که در آن سال زني چهل ساله خانه اش در بوستون محل اجتماع ناموران هنر و ادب نيوانگلاند بود، اين شعر را چند ماه قبل از آن تاريخ در اردوگاه سربازان ارتش شمال که براي شرکت در جنگ به جنوب مي رفتند سروده بود. جوليا وارد هو خودش هم نمي توانست پيش بيني کند که شعر او، در آن درواني که سراسر ايالات متحده در آتش جنگ هاي داخلي مي سوخت، چه شور و غوغايي به پا خواهد کرد. اندک زماني پس از انتشار، هزاران هزار سرباز و مردم رنج ديده، شعر او را زير لب زمزمه مي کردند و آرامش باطن را در لا به لاي سطور آن مي جستند.

شعر مذبور چنين بود:

«ديدگاه من شکوه نزديک شدن خدا را ديده است./ من ديده ام تاکستاني را که خوشه هاي خشم در آنجا انباز شده بود و او آن ها را لگد مال کرد...» (ص 10)

قريب هشتاد سال پس از آن تاريخ، نويسنده اي سي و هفت ساله که تازه چند کتاب نوشته بود و اندک شهرتي در امريکاه به هم زده بود، از شعر او الهام گرفت و تحت تأثير زندگي پريشان جمعي کشاورز تهيدست مقيم او کلاهما، داستاني نگاشت زير عنوان خوشه هاي خشم و اين کتاب که به سال 1939 منتشر شد، بلافاصله بلوايي در سراسر آن سرزمين به راه انداخت.

امريکا در آن دوران دچار بحران اقتصادي بود و مجموع شرايط اقتصادي و اجتماعي جامعه آن روز امريکا باعث شد داستان خوشه هاي خشم موافقان و موافقان خاص خود را داشته باشد.

اقبال عظيم خواننده به سوي اين کتاب و تجديد چاپ مکرر آن، کاخ نشينان و والت استريت را نگران کرد.  به رغم تظاهر مخالفان که در بعضي ايالات فروش کتاب ممنوع شد، در بعضي ديگر نوشته جان ارنست استاين بک پياپي به چاپ رسيد و به فروش رفت. در سال 1940، يعني يک سال پس از انتشار، وقتي هئيت داوران جايزه ادبي پوليتزر، کتاب او را بهترين اثر سال خواندد و جايزه را به نويسنده اعطا کردند، ديگر پيروزي نويسنده محرز شده بود وبه اين ترتيب داستان خوشه هاي خشم يک کتاب امريکايي قابل چاپ شده بود. بيست و دو سال بعد از آن تاريخ،  به سال 1962، جايزه نوبل در ادبيات هم نصيب نويسنده شد و سب استحقاق او را براي دريافت اين جايزه، بيشتر همين کتاب خوشه هاي خشم دانستند.

شگفت آور است اگر بتوان در نظر آورد که جان ارنست استاين بک، اين داستان سراي نامداري که به مدت نسبتاً طولاني، يعني دوراني قريب بيست و هفت سال، امريکا را تسخير کرد و با داستان هاي کوتاه و بلند خود نظر مردم جهان را به سوي قاره نو معطوف داشت، تحصيلات مرتب دانشگاهي نداشته است و در سال هاي نوجواني خود آموزگار بوده است.

جان ارنست استاين بک در سال 1902 در کاليفرنيا به‌دنيا آمد. پدرش خزانه‌دار و مادرش آموزگار بود. پس از تحصيل علوم در دانشگاه استانفورد، در سال 1925 بي‌آنکه دانشنامه‌اي دريافت کرده باشد دانشگاه را رها کرد و به نيويورک رفت. در اين شهر خبرنگاري کرد و  پس از دو سال به کاليفرنيا برگشت. مدتي به عنوان کارگر ساده، متصدي داروخانه، ميوه‌چين و... به کار‌ پرداخت و به همين سبب با مشکلات برزگران و کارگران آشنا شد. پس از آن پاسباني خانه‌اي را پذيرفت و در اين زمان وقت کافي براي خواندن و نوشتن پيدا کرد. زماني که جهان به‌سرعت به سمت مدرنيسم پيش مي‌رفت و ادوات جديد کشاورزي جايگزين بيل و گاو‌آهن مي‌شد، او در انديشه‌ غم و درد و رنج آنان بود. نخستين اثرش فنجان زرين را در سال 1929 نوشت. نگاه انسان‌دوستانه و دقيق او به جهان پيرامون و چهره‌ رنج‌کشيده‌ خودش سبب درخشش او در نوشتن آثاري چون موش‌ها و آدم‌ها و خوشه‌هاي خشم شد. از نوشته‌هاي ديگر او به چراگاه‌هاي آسمان، به خدايي ناشناس، تورتيلافلت، دره دراز، ماه پنهانست، دهکده‌ ازيادرفته، کره اسب کهر، شرق بهشت، مرواريد و پنجشنبه‌ شيرين مي‌توان اشاره کرد.

و اما داستان خوشه هاي خشم از آغاز دوره‌ جديدي از تغيير و تحول اقتصادي و به تعبيري از دوره‌ ماشينيسم در قاره‌ امريکا شروع مي‌شود. زماني که پاي صنعت و توسعه‌ اقتصادي و به تبع آن نوعي دگرگوني در زندگي مردم و بالاخص برزگران و پيشه‌وران به وجود مي‌آيد و به نحوي حالت گذاري مي‌شود بين سنت و توسعه، خشم خوشه‌هاي بارور شده شکل مي‌گيرد. کشاورزاني که تنها با بيل و کلنگ و گاوآهن آشنايند و با آن خو گرفته‌اند، حال با آمدن تراکتور به مزارعشان ـ که به سبب قرض‌هايي که از بانک گرفته‌اند به مرور زمان گرو بانک شده ـ دچار تحول در نحوه‌ زندگي و آوارگي از سرزمين شان مي‌شوند تا مگر روياهاي دراز و شيريني که برگه‌هاي تبليغاتي گسترده در سرزمينشان برايشان به ارمغان آورده در سرزميني ديگر حقيقت بخشند. آنها نمي‌دانند که اگر ماشين و صنعت ماشينيسم در دست يک نفر باشد چه وسيله‌ نيرومند و خطرناکي است. آنها ناهماهنگي‌هاي صنعت رشد يافته را نمي‌شناسند.

داستان خوشه هاي خشم در نگاه اول يک گزارش مستند به نظر مي رسد، گزارشي از سفر پر درد و رنج خانواده«جود» از استان او کلاهما به کاليفرني و بعد بيکاري و نا اميدي و در به دري افراد اين خانواده. اگر منظور داستانسرا در آغاز کار چنين بوده، در هدف خود موفق شده است. سرگذشت دردناک و غم انگيز و عبرت آموز است و خواننده را سخت تحت تأثير قرار مي دهد؛ اما آرمان اوليه داستانسر اين نبوده است. ماجرا از آغاز تا انجام مشحون از نکته ها و رموز و اسعارات و ايهام است و همين امتياز کتاب است که يک گزارش راستين و رمانتيک را تا اوج يک حماسه دردانگيز انساني بالا مي برد.

 

سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1392 - 13:8


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری