دوشنبه 5 تير 1396 - 20:2
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

مديريت فرهنگي مناسبت زده شده است

 

گفتگو با ابوالقاسم حسينجاني:

مديريت فرهنگي به معناي سازماندهي و اداره امور و فعاليتهاي فرهنگي است مديريت فرهنگي نظير هر نوع مديريت سازماندهي ديگر الزامات خاص خودش را دارد بنابراين در مديريت فرهنگي تمامي وظايف سازماندهي مديريت (سياستگذاري، برنامه ريزي، سازماندهي، هدايت هم آهنگي، نظارت و ارزيابي) در قلمرو امور و فعاليتهاي فرهنگي صورت مي­گيرد. رشد و توسعه فرهنگي هر جامعه مديون مديريت مدبرانه و مقتدارنه­اي است که بتواند با اعمال مديريت فرهنگي جامعه را از مرحله­اي محدود و نامناسب که فضاي تنفس را تنگ کرده عبور دهد و افراد آن جامعه را به بالندگي و توسعه برساند اگر چنين مديريتي در جامعه وجود نداشته باشد و يا مردم با مديران ضعيف، کم هوش و ناآگاه و بي تدبير روبرو باشند طبعاً نبايد انتظار شکوفائي و خلاقيت در مقولات فرهنگي را داشت.

از يک نظر مديريت فرهنگي دو نوع است: مثبت و منفي که براي هرکدام از اين دو مي­توان در طول تاريخ شواهد فراواني را ارائه کرد. يکي از مديريت­هاي مثبت فرهنگي که با عقلانيت، درايت و شناختي که از انسان داشت جامعه­اي منحط، ذليل و زبون را به اجتماعي پيروز، پاک و عزيز تبديل کرد و آثار عظيم فرهنگي خود را همچنان تا قرن­هاي بعد از خود و نسل­هاي آينده باقي گذاشته است مديريت فرهنگي پيامبر اکرم(ص) است براي اينکه به عظمت مديريت فرهنگي و رهبري رسول خدا بيشتر پي ببريم لازم است هرچند به طور اشاره به اوضاع جامعه­ي اصلي و برخي از ويژگي­هاي عصر بعثت بپردازيم.

حضرت علي جامعه­ي جاهليت را از جهت عقيده و رفتار اوضاع معيشتي و اقتصادي ناهنجاري­هاي اجتماعي و . . . در چند جمله به نقش کشيده است و نقش کارساز رهبري پيامبر را در ايجاد تحولي شگرف بيان مي­دارد و مي­فرمايد: خداوند پيامبر را به رسالت مبعوث کرد که جهانيان را بيم دهد و امين آيات وي باشد، در حالي که شما ملت عرب بدترين دين و آئين را داشتيد و در بدترين سرزمين­ها زندگي مي­کرديد در ميان سنگ­ها و مارهائي که فاقد شنوائي بودند. آب­هاي آلوده را مي­نوشيديد و غذاهاي ناگوار مي­خورديد خون يکديگر را مي­ريختيد و پيوند خويشاوندي را قطع مي­کرديد بت­ها در ميان شما برپا بود و گناهان سراسر وجود شما را در برگرفته بود پيامبر اکرم در شرايطي بسيار نامساعد از مردمي به شدت منحرف و متحجر با مديريت الهي و اسلامي خود امتي نمونه ساخت و تحويل جامعه بشري داد.

در اين ميان ابوالقاسم حسينجاني، عضو شوراي انقلاب اسلامي گيلان و نخستين فرماندار و نماينده منتخب بندر انزلي و عضو هيئت داوران جشنواره­هاي ادبي کشور، نويسنده و شاعر، شايد يکي از بهترين مديران فرهنگي است که انقلاب اسلامي تا به حال به خود ديده است. ابوالقاسم حسينجاني واگويه­هاي مديريتي خود در حوزه فرهنگي را اينگونه با ما در ميان مي­گذارد:

 

- به نظر مي­رسد فضاي هنري و فرهنگي کشور انباشته از محصولات سفارشي شده است به نظرتان توليد ايده­هاي سفارشي چقدر مي­تواند کاربردي باشد؟

احساس مي­کنم اگر در اين مورد بتوانيم مصداقي با يکديگر گفتگو کنيم بهتر نتيجه مي­گيريم. به همين دليل هم سعي مي­کنم در اين ميان از آثار و فضاي عاشورائي استفاده کرده و در اين زمينه مصداق بياورم. به نظرم کار سفارشي هيچ نوع احساس و عشقي پشت آن نيست. کار سفارشي هيچ نوع عشقي توليد نمي­کند اعتقادات بايد به گونه­اي باشد که فرد را به سمت توليد و خلق اثر هدايت کند. نگاه کنيد به نظرم در اين موارد مي­توان عمل به کار را به نوعي مصداق عمل صالح دانست.

اگر طرح را يک کار برنامه ريزي شده و انجام اين کار را عمل صالح قرار دهيم از نظر من مي­توان در يک کار اين دو نوع موضوع را رعايت و سرانجام کار را با توجه به رعايت اين مصالح ختم به خير کرد. از طرفي يک کار موفق بايد اثرگذار باشد کاري که من درباره­ي عاشورا يا مسائل ديني از آن دم مي­زنم نوع کاري است که بتواند بر روي مخاطب اثرگذار باشد. از اين رو معتقدم يک کار اثرگذار در دو بعد مي­تواند حرکت کند. اين دو نگاه هم يکي بحث مثبت است و ديگري رويکرد منفي به نوع کار است. اگر کار موفق را ايمان بدانيم مي­توان کار نکوهيده را به نوعي در زمره کفر و يک کار دور از شأن دانست که اگر هر دو کار در مسير خودش حرکت کند مي­تواند بر روي مخاطب اثرگذار باشد. از طرفي اين جمله­ي معروف امام خميني هميشه در ذهن ما هست که فرمودند: نماز کارخانه­ي انسان ساز است. يعني اگر در اين مسير بتوان نماز را به نحو احسن هدايت کرد مي­توان يک جامعه را به سمت مناسب حمايت و هدايت و از طرفي بر روي جامعه نيز اثرگذار بود. در مورد بحث عاشورا که قصد داشتم مصداق گونه صحبت کنيم نيز به همين گونه است. مي­توان درباره اجراي معارف عاشورائي نيز به نوبه­ي خود غيراصولي و اخلاقي حرکت کرد و هدايت اين جريان را به سمت يک نگاه غوغاسالارانه و بدون اخلاق هدايت کرد. چنانکه اکنون شاهد اين جريان هستيم که اکثر افراد به صورت غوغاسالارانه جريان عاشورا را هدايت مي­کند که به تبع اين رويکرد شاهد هستيم تأثير افراد از اين جريانات نيز به نوعي غيرواقعي و گاهاً همراه با خرافه است و بدتر از اين شاهد هستيم که اين نگاه پرتنش و ناقص در محصولات فرهنگي و هنري ما نيز رسوخ کرده است و آثار را به سمتي هدايت مي­کند که کمترين اثرگذاري معرفتي و ديني و اخلاقي را بر روي مخاطب دارند بنابراين نگاه به سمت تأمين معيشت حرکت کرده و افراد دغدغه­ي مادي به اين جريان مذهبي، اخلاقي و معرفتي پيدا مي­کنند.

اگر خوب به مسئله­ي عاشورا نگاه کنيم شاهد هستيم که در اين ده شب ابتدائي ماه محرم اکثر هيئات به صورت ويژه مشغول به عزاداري مي­شوند و به نوعي سنگ تمام مي­گذارند هر نوع کاري در جهت شلوغ­تر شدن اين فضاي اخلاقي و معرفتي مي­کنند مگر بتوانند با بالا بردن زرق و برق داستان اثرگذاري بيشتري روي مخاطب داشته باشند به هر حال فعاليت­هاي شلوغ کارانه در مسير اين ده شب براي جذب و اثرگذاري بيشتر بر روي مخاطب از سوي اکثر اين افراد چهره و مطرح مذهبي اعمال مي­شود و اوج اين جريان هم تا عاشورا ادامه دارد. اما پس از عاشورا ديگر شمشيرها غلاف مي­شود در صورتيکه جنس کار ما شيعيان از جنس کار زينب است تازه کار زينب از بعد از عاشورا شروع مي­شود به نظرم هنوز فرهنگ عاشورا و اخلاق عاشورا در بين ما وجود ندارد چرا که همه چيز را به اين ده شب خلاصه مي­کنيم به نظرم اين عاشورائي که فرهنگ آن بين ما وجود دارد فرهنگ مناسبي نيست چرا که اثرات خودش را بطور تمام و کمال بر روي مخاطب نمي­گذارد يک نوع اثرگذاري نسبي و ناقص بر روي ذهن مخاطب مي­گذارد اين معناي تحکم و تکاثر و عوام از جنس عاشورا نيست.

بايد اين فضا به نوعي تغيير کند چرا که اين فضا در شکل و قالب­هاي فرهنگي و هنري هم اثر خودش را گذاشته است و صحبت شما اينجا پيش مي­آيد مي­گوييد افکار به سمت سفارشي نويسي حرکت کرده است. اين فضاي غيرفرهنگي مسير را اين سمت حرکت مي­دهد مسيري که افراد بيشتر از اينکه دغدغه­ي فرهنگ عاشورا را داشته باشند دغدغه منافع و ابعاد مادي داستان را دارند جنس عاشورا از جنس آگاهي و اطاعت و ايمان است عاشورا ريشه در عقل دارد. معني اين سخن اين است که افراد يک جامعه در اردوگاه حق حرکت مي­کند و تا محقق شدن حق به فرهنگ سازي و تلاش در اين مسير ادامه مي­دهند در اين مسير بايد صميمانه و آگاهانه کار شود تا افراد بدانند که کجاي اين مسير قرار دارند و تا رسيدن به نقطه حق چه مسيري را پيش رو دارند عاشورا خلق شد تا انسان و جهان رها شوند و بتوانند آزادگي را معني و تجربه کنند نشاط پيدا کنند.

 

- در اين مسير افراد يا نهادهائي هستند که به نوعي جريان سازي مي­کنند شايد بتوان اصلي­ترين نهادها را در اين مسير حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي و ارشاد اسلامي دانست آيا جريان سازي و هدايت گروه­ها و افراد هنري فرهنگي توسط اين دو نهاد را مسير مناسب هدفدار و مؤثري مي­دانيد يا معتقديد بايد يک سري تغيير نگرشي ايجاد شود؟

اصلي­ترين مشکل اين جريان در حال حاضر به نوعي مناسبت زدگي است که در ميان ما جريان پيدا کرده است مشکل اين است که اينقدر مناسبت زده شده­ايم که ديگر دنبال تناسب ميان برگزاري اين فضاها نيستيم هرکسي از راه مي­رسد براي خودش يک سيستم جداگانه اتخاذ و اجرائي مي­کند.

 

- اگر بخواهيم اساسي به اين جريان نقدي وارد کنيم شايد خود هنرمندان هم در اين مسير بي تقصير نباشند به عنوان مثال خود شخص هم با توجه به جريان عاشورا حجم فعاليت­هاي عاشورايشان بالا رفته است.

اصلاً اينگونه نيست. اگر ميزان فعاليتها و موضوعيت کارهاي ما را در نظر بگيريد متوجه مي­شويد اصلاً زندگي من با عاشورا گره خورده است و عمده فعاليتهاي من به اين ماه خلاصه نمي­شود. ما در توليد آثار هنري و فرهنگي ملاحظه مي­کنيد، که هيچ برنامه و معيار خاصي براي توليد نداريم به نظرم بايد در اين مسير يک شوراي سياستگذاري اعمال و اجرا کنيم که فعاليتها براساس معيارهاي فکري اين گروه و هماهنگ با سياستهاي کلي جامعه حرکت کند به نظرم اينگونه خواهد شد حقيقت و معارف قرآن و نهج البلاغه و معرفت حرکت حماسي امام حسين مي­تواند طي اين برنامه و هماهنگ با شعائر اجتماعي­مان فرهنگسازي و به صورت زيربنائي کار شود.

 

- يعني مي­توان گفت اين نهادها شوراي خاصي براي سياستگذاري و هدايت و حمايت از شعائر ارزشي در توليد آثار فرهنگي هنري بصورت ساماندهي شده نداريم.

نمي­توان گفت اصلاً اين افراد و شوراها حضور ندارند اما بسياري از اين شعائر ارزشي وجود دارد که در تعريف برخي از اين افراد نهادهاي به ظاهر ارزشي هيچ جايگاهي ندارد و بيشتر شبيه به يک دستورالعمل غيرعملي به حساب مي­آيد. به عنوان مثال به تعريف مولا علي از دين و زندگي توجه کنيد. حضرت علي به دين و زندگي به نوع خاصي نگاه مي­کند در نهج البلاغه تعريف مرگ يک تعريف مشخص است براساس اين تعريف مرگ يعني همين زندگي که انجام مي­دهيد اگر در زندگي اين شما نباشيد که تصميم مي­گيريد و زندگي مي­کنيد پس شما يک موجود زنده نيستيد.

اگر شما معلول علت­ها هستيد اين جمله­ي حضرت دقيقاً بيانگر اين نکته است که استثمار و استعمار تعريف خاص خودش را روي انسان دارد. اينکه يک شخصي استعمار مي­شود اين شود که شخص براي خودش تصميم نمي­گيرد بلکه براي او تصميم مي­گيرند اينکه از نظر سياسي، اقتصادي، فرهنگي، هنري، اجتماعي و . . . ما معلول علت­ها باشيم يک نوع استعمار و مردگي است اين دقيقاً يک نگاه نظريه پردازانه است حال اگر اين نظر در ميان فرهنگيان و هنري­هاي اجتماع رشد و بسط داده شود و افراد براساس معيارهاي مادي به اين داستان نگاه کنند شک نکنيد که جريان فرهنگي و هنري ما دگرگون و رو به تازگي خواهد رفت. امام حسين همين نظريه را در کربلا پياده سازي کرد.

چرا که کربلا براي ما بايد نماد يک اتاق فکر باشد و کارگاه عملياتي اين اتاق فکر نيز نهج البلاغه بوده است اين معيارها در ميان ياران امام حسين در صحراي کربلا پياده سازي مي­شود و اثرات خودش را روي اين افراد مي­گذارد حسين فرزند حضرت علي است اينگونه است که حضرت حسين اعلام مي­کند که معتقدم مرگ در اين مسير چيزي جز خوشبختي نيست ولي اگر زندگي را براساس پايه­هاي ستمگري بنيان بنهيم اين زندگي دقيقاً عين مرگ است يک شوربختي و خاري است. بنابراين بايد به خاطر داشته باشيم که زندگي از ديدگاه اين بزرگواران اينگونه است.

 

- پس منظورتان اين است که يک سري تفکرات ارزشي شايد در ذهن برخي از اين افراد کمرنگ شده است حال راه حل شما براي اصلاح اين وضعيت چه مي­تواند باشد؟

فکرمان را از فضاي مناسبت زدگي بيرون بياوريم الان مديران ما فرصت ندارند بر روي اين جريانات فکر کنند چرا که مدام در حال اجراي برنامه­هاي گوناگون در مناسبت­هاي مختلف هستند نگاه کنيد در حال حاضر ما براي توجه به قرآن و ائمه چه کرده­ايم؟ آيا اين سطح فعاليتهاي ارگان­هائي مثل سازمان تبليغات کافي است؟ قرآن ميان مردم ما بيشتر شبيه به فالنامه شده است. تنها يک منبع استخاره افراد شده است. اين درست نيست بايد در اين مسير افرادي را بر سرکار هدايت کنيم صداقت باطني و ذهني در برخورد با اين فضاها داشته باشند. به طور مثال بلال را در نظر بگيريد اين شخص اذان گوي پيامبر بودند بلال چهره­ي مناسب، صداي رسا و حتي قادر نبود که الفاظ را به درستي تلفظ کند وي در اذان اشهد را اسهد تلفظ مي­کرد آيا پيامبر به اين نکته واقف نبود آيا در ميان ياران پيامبر شخصي مانند عبدالباسط وجود نداشت حتماً اين چنين شخصي وجود داشت اما براي پيامبر صفا و صداقت اين فرد در بيان الفاظ مقدس اذان مهم بود خب اين روحيه پيامبر در مديريت فرهنگي و اخلاقي است. او به باطن شخص هم نگاه مي­کند و درونيات او براي شخص پيامبر مهم­تر از ظواهر است.

ما به دنبال ويرايش ظاهري ارزش­ها و شعايرمان هستيم سعي مي­کنيم اگر مي­خواهيم قرآن نفيس چاپ کنيم بيشتر به جلد و ليتوگرافي و ديگر جوانب آن دقت کنيم خب صحافي اين کتاب مقدس خوب و مناسب باشد، درست، اما آيا ما بر روي مطالعه­ي قرآن و ايجاد انگيزه براي يادگيري آموزه­ هاي قرآني به صورت علمي و دقيق فعاليتهاي کاربردي انجام داده­ايم؟! اين سؤالي است که جواب آنرا بايد بصورت مستقيم از مديران اين نهادهاي فرهنگي و هنري و ارزشي بپرسيم. بايد در اين مسير خودمان را در قياس قرار دهيم که آيا ما مردم را به جلو حرکت مي­دهيم و باعث رشد اين افراد مي­شويم و يا اينکه اين مردم را به عقب مي­بريم و از خواسته­هاي قلبي مذهبي­شان دور مي­کنيم. که به نظرمان اکثر ما را به سمت عقب پيش مي­برند.

 

- به نظرتان برگزاري جشنواره­هاي مختلف با موضوعات ديني و فرهنگي که اکثر اين جشنواره­ها نيز با هزينه­هاي بالائي برگزار مي­شود مي­تواند کاربرد مشخص و بالائي داشته باشد؟

اولاً که اصلاً بايد در مديران برگزار کننده اين جشنواره­ها شک کرد که اصلاً اين افراد شايستگي فکري و ذهني و تجربي برگزاري اين نوع جشنواره­ها را دارند؟ و از طرفي ديده مي­شود که برگزارکنندگان اين جشنواره در برگزاري همه­ي جشنواره­هاي ديگر نيز حضور دارند و به نوعي جشنواره­ها را به صورت کنتراتي برمي­دارند و اجرا مي­کنند. اين افراد در ديگر جشنواره­ها ده­ها مقاله مي­دهند در افتتاحيه­ها و اختتاميه­ها شرکت دارند و به نوعي مردان صحنه­هاي سخت هستند!! مانند صحنه­هاي جايزه دادن و جايزه گرفتن!! اگر به جشنواره­هاي شعر مختلف از جشنواره­هاي عاشورائي تا جشنواره فجر نگاه کنيد متوجه خواهيد شد اکثر اين فعاليتها تکراري هستند و به نوعي حضور اين افراد باعث مي­شود که به شعور مخاطب توهين شود.

 

- برخي معتقدند هنرمندان بايد خوشحال هم باشند که اين چنين فضاهائي براي معرفي هنرمندان به جامعه­ي هنري پديد آمده است.

اگر اين نگاه طلبکارانه وجود داشته باشد که پيشنهاد مي­کنم هنرمندان عطاي اين جشنواره­ها را به لقاي آن ببخشند.

 

- يعني اين مقدار انگيزه هم از اين افراد گرفته شود.

اتفاقاً با اين شيوه­ي برگزاري انگيزه­ها کشته مي­شوند.

 

- جوايزي که اهدا مي­شوند به نظر مطلوب است.

مگر همه چيز را مي­توان در جايزه خلاصه کرد.

 

- براي بسياري از هنرمندان که دغدغه معيشت دارند اين فضا يک محيط دلچسب است.

همين هنرمندان مادي زمينه­هاي هنري­مان را به قهقرا برده­اند. هنرمند بايد باور و اعتقاد داشته باشد. اکثر اين افرادي که در اين زمينه­ها شرکت مي­کنند از متوسط به پايين هستند. خب وقتي شرکت کنندگان در اين سطح هستند ديگر نمي­توان از اين جشنواره­ها توقعي داشت.

 

- يعني افرادي که در اين جشنواره­ها شرکت مي­کنند افرادي هستند که از سطح علمي بالائي برخوردار نيستند.

يک مثال برايتان مي­زنم. فکر کنيد الان قصد داشتند که يک رهبر براي کل جهان انتخاب کنند و شرايط اجتماعي و زماني و مکاني به گونه­اي بود که امام علي(ع) در اين زمان حضور داشتند. آيا ايشان خودشان را براي رهبري کل جهان کانديد مي­کردند؟ قطعاً ايشان خودشان را کانديد نمي­کردند چرا که وجوهات مختلف ظاهري و باطني ايشان به قدري بالا و مرتبه­مند است که در اين عوامل مادي نمي­گنجد. بحث حضور بزرگان ادبيات و فرهنگ و اخلاق در جشنواره­ هاي ما هم به اين شکل است وقتي برگزارکننده جشنواره­هاي فرهنگي ما افراد کاملاً غيرفرهنگي هستند و يا افرادي که اخلاق و منطق ديني ندارند متولي امور اخلاقي هستند آيا توقع داريد در اين جشنواره­ها بزرگان و معتمدين فرهنگي حضور پيدا کنند؟! بنده قصد ندارم از اين اشخاص نامي ببرم چرا که حوصله جنگ و دعوا ندارم اما خود اين آقايان مي­ دانند که روي سخن ما هنرمندان متوجه چه چهره­هائي است.

اين افراد به صورت کاملاً تبليغاتي در اين برنامه­ها حضور پيدا مي­کنند و البته هم اگر به اين افراد انگ و برچسب زده شود از هيچ انگي هراسي ندارند و با اعتماد به نفس کامل شيوه­شان را ادامه مي­دهند. مگر يک نفر در چند جشنواره مي­تواند شرکت داشته باشد در يک جشنواره دبير، در ديگري مدير در ديگري مدعو، در ديگري هنرمند ماندگار، در ديگري خلاق در ديگري نويسنده در ديگري هنرمند و . . .

 

- هنرمندان که از حضور در اين مراسم خودداري مي­کنند و با اين کار فضا را براي حضور بي هنران بيشتر فراهم مي­کنند آيا اين حرکت در راستاي اخلاق هنرمندان بزرگ توجيه پذير است؟

معتقدم بايد دنبال اين پشتوانه­هاي هنري باشند و از اين افراد با خواهش دعوت کنند که اين جشنواره­ها را از ابعاد مختلف فرهنگي و هنري پوشش بدهند. چرا افرادي چون مرحوم شهيدي يا علامه جعفري­ها هرگز در اين گونه مراسم حاضر نشدند اگر مي­خواستند از اين افراد تقدير هم کنند باز هم حضور نمي­يافتند مثلاً استاد حکيمي که در گوشه­اي مشغول کار خودش است و در اين مسيرها حضور پيدا نمي­کند از طرفي کسي هم به دنبال حضور اين افراد نيست و سراغي از اين­ها نمي­گيرد اين حرف­ها را تنها براي رضاي خداوند مي­زنم چرا که اين گونه سخن گفتن را از فرمايشات علي(ع) در نهج البلاغه آموخته­ام.

 

- حرف آخر:

گفت اگر نمازي مي­خوانيد طوري نماز بخوانيد که گوئي اين آخرين نماز شما است من هم اگر اينگونه سخن مي­گويم به اين دليل است که اگر اين آخرين صحبت بنده با يک رسانه است خودم و خدايم از من راضي باشند. چرا برخي سعي مي­کنند در رابطه با ديگران تکبر را پيشه کنند؟

پيامبر فرمود کسي وارد بهشت نخواهد شد اگر ذره­اي تکبر در وجود او وجود داشته باشد. انقلاب عاشورا به ما آموخت که نهج البلاغه را در کارگاه عملي زندگي پياده سازي کنيم اگر اين اتفاق رخ ندهد ما تنها زنده هستيم و زندگي نمي­کنيم رسالت عاشورا اين بود که به بندگان خداوند راه و رسم زندگي کردن را ياد بدهد نه راه زنده ماندن و خوشا به حال کساني که در اين مسير قرار بگيرند و راه و روش زندگي کردن را براساس آموزه­هاي حسيني در زندگي پياده کنند.

 

يكشنبه 29 ارديبهشت 1392 - 9:15


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری