يكشنبه 30 مهر 1396 - 2:40
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

ادبيات نشأت گرفته از قرآن، ادبيات مقاومت است

 

گفتگو با عليرضا کمره‌اي:

نويسندگان ادبيات پايداري کساني هستند که پيش از آن که پاي به ميدان ادبيات بگذارند در ميدان‌هاي نبرد آزمودني‌ها را آزموده‌اند. بسياري از ايشان نسل کم‌يابي هستند که با گرو گذاشتن جان خود در خطوط نبرد به جامعه‌شان حيات بخشيده‌اند.

ادبيات مقاومت و پايداري ما در عصر داراي ارزش‌هاي معنوي و حماسي فراواني مي‌باشد. زيرا که مبارزه و مقاومت مردمي ملت ايران در جنگ تحميلي براي دفاع از آرمان‌هاي ديني حفظ نظام اسلامي دفاع از وطن خود و عزت ملي بود و بسياري از جوانان و رزمندگان ما نيز براي تحقق آن آرمان‌ها در روياروئي با دشمن به شهادت رسيدند.

ادبيات مقاومت به شعرها، داستان‌ها و نمايش نامه‌ها، سرودها، ترانه‌ها و تصنيف‌هايي گفته مي‌شود که در دوران خاصي از تاريخ ملتي يا قومي بوجود مي‌آيد و هدف آن ايجاد روحيه‌ي مبارزه و پايداري در مردم است معمولاً اين نوع آثار در حوزه خاصي بوجود مي‌آيد. و اگر هنرمندانه پرداخته شوند از حيطه تنگ ادبيات قومي و ملي بيرون مي‌آيند و به صورت شاهکارهاي ادبيات ماندگار مي‌شوند.

ادبيات مقاومت معمولاً به توصيف دلاوري‌ها و جدال‌ها و از خودگذشتگي‌هائي مي‌پردازد که ملتي يا قومي بر ضد ملتي يا قومي ديگر که اغلب اشغالگر يا متجاوز است، از خود نشان مي‌دهد. اين نوع ادبيات در جنبه‌ي صوري با کاربرد واژه‌هاي جديد و ترکيبات تازه در کلام نويسندگان و به کار بردن بيشتر تلميح و تضمين و اقتباس آيات قرآن و احاديث معصومين و کم شدن ابهام از مهم‌ترين ويژگي صوري ادبيات مقاومت به شمار رفته است.

ادبيات مقاومت ادبياتي است پرتحرک، پويا، فريادگونه در خدمت انديشه‌هاي اسلامي و سياسي و در خدمت انسانيت ادبياتي واقعيت‌گرا که مايه‌ي آن از فرهنگ غني اسلامي است و عناصري چون عاشورا، جنگ، ايثار، شهادت و ... به اين نوع ادبيات رنگي ديگر بخشيده است.

کمره‌اي در تعريف از ادبيات مقاومت مي‌گويد: ادبيات مقاومت صداي مقاومتي است که هرگز خاموش نمي‌شود و پايان نمي‌شناسد و تعبيري است که هيچ گاه از مردم فاصله نمي‌گيرد. اگرچه شمشيرها و سرنيزه‌ها مردم را رها کرده باشند. محتواي ادبي مقاومت بيان تلاش‌ها، اخلاص‌ها، ايثارها، رزم‌ها، محروميت‌ها و مظلوميت‌هاي ملتي است که براي رفع تجاوز نظامي، فرهنگي، ديني، سنتي، ملي دشمنان قد برافراشته است و در اين مسير رنج برده و حرمان کشيده است.

 

- ادبيات چيست؟

کلاً ادبيات، مکتوب شده فرهنگ است فرهنگي که در جان و ذهن و روح انسان‌ها هست اين تجلي اولش مي‌شود ادبيات تجلي کلامي فرهنگ مي‌شود ادبيات، حال اين ادبيات ممکن است در تجلي اولش صورت شفاهي داشته باشد يا کتبي. اما امروزه وقتي از ادبيات نام مي‌بريم معمولاً صورت کتبي آن را در نظر مي‌آورند. اما اين همه ادبيات نيست يعني ادبيات شفاهي هم مدنظر است ادبياتي که کتابش حافظه‌ي ذهن انساني است خيال انسان بتواند آن را ضبط و ربط دهد به هر حال ادبيات که تجلي اول روح انساني است دو بخش و صورت دارد در خود ادبيات مکتوب سلسله مراتبي هست ما يک ادبيات به معني عام و يک ادبيات به معني خاص داريم ادبيات عام عبارت است از هر دانش مکتوب. يعني هرآنچه که مکتوب بشود يا بصورت يک فرهنگ در جامعه ظهور و بروز داشته باشد اين را مي‌گوييم ادبيات. شفاهي و کتبي تفاوتي هم نمي‌کند اما يک نوع ادبيات ديگري هم هست که با صورت‌هاي خيالي سر و کار دارد اصلاً ماهيتش و هويتش از طريق صورت‌هاي خيالي بيان مي‌شود و آن عبارت است از (شعر و قصه). يک بخش از ادبيات از يک سوي ديگر به نحوي خاص با صورت‌هاي خيالي سر و کار دارد. يعني انسان کاشف مخيل مي‌کند. حقايقي را به زبان خيال بيان مي‌کند حالا چه زشت باشد چه زيبا. البته ماهيت اين ادبيات در معني کلاسيک و سنتي خويش مبتني بر زيبائي و ريتم و هارموني و آهنگ است اما در جائي اين قاعده بر هم مي‌خورد.

 

- ادبيات در معناي جديد چه تعريفي پيدا مي‌کند؟

الان نمي‌گويند شرط ادبي بودن ادبيات ريتم و هارموني است مي‌گويند بدعت و ايجاد يک نوع هيجان و کشش نفساني ضابطه‌ي ادبيات است. حتي اگر براي نشان دادن زشتي باشد مثلاً شما يک تابلو مي‌توانيد بکشيد بسيار مهوع و زشت اما همين که عنصر خيال در آن هست کافي است و در حوزه ادبيات مي‌گنجد (چون بدون عنصر خيال اصلاً در حوزه ادبيات قرار نمي‌گيرد) ادبيات رئاليسم خب همين بود و خب بخشي از ادبيات رئاليسم بر زشتي‌ها تأکيد مي‌کرد خب اين استمرار پيدا کرد يعني زشتي خودش محرک شد به قول يکي از منتقدان (پيکاسو هر آنچه زشتي در عالم بود در تابلوهاي خودش بيان کرده است ديگر چيزي براي ما باقي نگذاشته است که ما هم بتوانيم از آن بدي الهام بگيريم)! خب اين تجربه‌ي جديدي است يعني در واقع ادبيات نوعي است که نهايتاً از عالم زيبائي به عالم زشتي انتقال پيدا مي‌کند پس اين معناي خاص ادبيات است اما همچنان در ادبيات به معناي خاص آن جريان‌هاي متفاوتي وجود دارد يعني ادبيات را از ديدگاه مختلف و با بررسي و نقد کردن شناسائي مي‌کند.

 

- ادبيات مقاومت چيست؟

حال پاسخ به اين سؤال که بايد گفت که ادبيات مقاومت چيست بايد گفت که ادبيات مقاومت از هر دو نوع مي‌تواند باشد يعني هم مي‌تواند ادبيات به معني عام مقاومت و هم به معني خاص باشد يعني مثلاً شما رماني مي‌نويسيد يا شعري مي‌گوييد که يک عالم مثالي خودش را دارد خب طبيعتاً اين ادبيات به معناي خاص خودش است و مي‌تواند حقيقت‌گو باشد و همه جوانب زيبائي شناسي را داشته باشد يعني ما مي‌توانيم بگوييم ادبيات هم جنبه زيبائي شناسي هم روان شناسي دارد و هم جنبه‌ي به اصطلاح معرفتي، حقيقت‌گو يا منکشف حقيقت دارد وقتي يک متني را مي‌نويسيم و مردم را به مقاومت دعوت مي‌کنيم ممکن است يک بيانيه عادي باشد بدون هيچ گونه رمز و خيال يا استعاره يا ممکن است که حالت تخيلي داشته باشد ما مي‌توانيم در ادبيات که براي دفاع از حق يا حوزه حق يا ساحت حق ظهور و بروز کرده است از هر دو حوزه استفاده کنيم حال اين ادبيات چه تخيلي باشد و با عامل مثالي ارتباطي داشته باشد و چه با عالم واقع ارتباطي داشته باشد فرقي نمي‌کند اما نکته جالب اين است که وقتي که ما به عالم اسلام نظر مي‌کنيم (چون عالم واقع اسلام متعالي از زمين و خاک و اين‌ها است) طبيعتاً داخل آن يک نوع بار تخيلي يا بار مثالي هم هست قرآن صرفاً به عالم ارض نمي‌پردازد بلکه سما و ارض دايره سيران هستند و وراي آسمان‌ها و زمين همه‌ي حقايق و وقايع در آن به زبان رمز بيان مي‌کنيم مخصوصاً آنچه که محسوس نيست به ناچار براي بيان نامحسوس از محسوس استفاده مي‌کنيم يعني براي معقول از محسوس، براي تقريب به ذهن مثال خاکي مي‌زنيم براي آسمان‌ها در حاليکه در بهشت، روابط و اشياء به صورتي که در اين عالم مي‌بينيم نيستند اگر بودند که نمي‌توانستند اينقدر استمرار پيدا کنند و ابدي باشند.

مثلاً به اين نحو که ما در بهشت يک ليوان آب بخوريم و تمام لذات دنيا در آن جمع شده باشند پس اين آب کيفيت ديگري دارد يک جنس ديگري دارد فقط يک تشابه اسمي دارد با اين عالم. اما در آنجا در واقع عالم و مرتبه ديگري است و تجرد پيدا کرده است عصاره اين عالم در آنجا بروز پيدا کرده است.

ما در عامل هنر مشاهده مي‌کنيم آن زيبائي که به وسعت کل جهان است در يک اثر ادبي فشرده مي‌شود جهان در يک اثر ادبي بسيار زيباتر از آنچه که طبيعي مي‌بينيم به نظر مي‌رسد. چرا؟ چون فشرده است يک دشت عظيمي را در يک بوم کوچکي به تصوير مي‌کشد سعي مي‌کند تمام آن زيبائي‌ها را در اين تابلو بيان کند در واقع کيفيت طبيعت را فشرده مي‌کند مي‌گويند اين زيبائي انساني از زيبائي طبيعي تعالي پيدا مي‌کند و برتر مي‌شود. قوه‌هائي که در تخيل انساني است زيبائي‌هائي را مي‌آفريند که در طبيعت وجود ندارد اين نشان مي‌دهد که زيبائي طبيعي به زيبائي مثالي و زيبائي مثالي به زيبائي ملکوتي و فوق ملکوتي و جبروتي تعالي و تجرد يافته است خب وقتي انسان با آن وقايع حقايق متعالي سر و کار دارد مجبور است خواه ناخواه از رمز اشاره و از استعارات تخيلي و ابداعي استفاده کنند و اينجاست که حتي ادبيات وقتي مي‌خواهد مسائل متعارف را بيان کنند به اجبار تخيل در کار مي‌آيد چون غير از اين نمي‌شود مثلاً در رابطه با (الله نور السماوات و الارض) به چه زباني بايد به اين مردم گفته شود که خداوند اين عالم را ظاهر کرده است؟ در واقع اين تشبيه محسوس و براي تقرب ذهن است براي اين است که انسان اين رمز را پيدا کند و به کليد گشايش گنجينه اسرار دست پيدا کند و برود داخل چون انسان قادر نيست غير از زبان بشري زبان ديگري را درک کند پس به همين زبان گفته شده به همين زبان مسئله محسوس معقول در کار آمده مراتب در کار آمده. مثلاً در باب امام حسين(ع) مقتل‌هائي نوشته شده حال گهگاه بعضي از اسطوره‌ها واردش شده. خطبه‌هاي تاريخي هم همين گونه است اما وقتي که ما نگاه مي‌کنيم مي‌بينيم اين بيان مثالي واقعه کربلاست. با تاريخ نگاري تفاوتي نمي‌کند اين هم تاريخ است اما تاريخ قدسي است و واقعيت را براي ما مي‌گويد.

بنابر همان وظيفه طبيعي يک صورت عالي تخيلي مثالي زيبائي شناسانه در قسمش هست در گذشته قبل از تمدن يوناني اصلاً ادبيات همين طوري بوده است اگر بخواهيم در ادبيات قبل از يونان مطالعه کنيم ميان ادبيات به معني خاص و تاريخ به معناي عام تفاوتي وجود نداشته است.

ما نمي‌توانيم در يک دوره‌اي بگوييم که اين آثار مثلاً اين سفال‌ها هنري هستند آن سفال‌ها تجاري هستند اين اشعار چنين است آن اشعار چنان هستند نه! لوح‌هائي که در بابل به دست آمده کتابخانه آشور باني پال در واقع مضمون آن پزشکي است اما فوق العاده متن تخيلي و مثالي است.

مهم مراتبي است که بشود به عامل آن وارد شد يعني اگر آن عالم عالم ديني باشد طبيعتاً برايش طبيعت بي جان نيست و با طبيعت جاندار روبرو است چون طبيعت جاندار با زبان رمز و ايهام بايد بيان کرد طبيعتاً خيال هم در کار مي‌آيد در نتيجه ادبيات يک ادبيات مثالي مي‌شود شيخ محمد شبستري يک جائي اشاره مي‌کند که اين کلمات اول براي آسمان وضع شده بود بعد بشر آنرا به زمين و ارض موسوم کرد و اصل اينها را فراموش کرد که وقتي مي‌گويند (جمال) منظورش آسمان‌ها است ولي به طبيعت اين زيبائي را نسبت مي‌دهد شأن اين کلمات تنزل پيدا کرده است.

قرآن ادبيات مقاومت بود:

اما ادبيات به هر حال يک نوع ادبياتي است که در همه فرهنگ‌ها و عوالم وجود دارد در عالم اسلام هم وجود دارد وقتي اسلام ظهور کرد چون براي برخي عرصه تسامح و تساهل است بخواهيم نسبت بدهيم که قرآن ادبيات مقاومت بود؟ يعني مادر ادبيات مقاومت بود چون قرآن در واقع همه‌ي فرهنگ‌ها حتي فرهنگ‌هاي ديني فرهنگ‌هاي اسلام ناسخ همه‌ي اديان بوده اگر مسيحيت دست نخورده باقي بماند اگر مسيح در ميان مردم ظاهر بود در ميان مردم بود، پيرو اسلام مي‌شد، پيرو پيامبر مي‌شد يعني مظهر اسلام ايشان مي‌شد. اين قرآن و نسبتش مقاومت نوئي را ايجاد کرده يعني اين مقاومت يک جنبه‌ي ايستائي دارد مي‌خواهد وجود خودش را در جهان اثبات کند هر ايجابي هم مستلزم نفي است يعني بايد وجودها را هم نفي کند در ادبيات مقاومت اين سلب و ايجابش است که صفت مقاومت را به آن مي‌بخشد تا وقتي که کسي خنثي است صفات مقاومت در برابر او صدق نمي‌کند يعني کسي که از وضع موجود حمايت مي‌کند يا مثلاً در وضع موجود خنثي است رأي و عقيده‌اي متناسب با اين دنيا دارد و مقاومتي هم ندارد سازگار است، همراه است همدل است و هم سخن است که اينها در ادبيات مقاومت نمي‌گنجد اما وقتي که يک نوع تفکر يک نوع فرهنگ و يک نوع عالمي مي‌خواهد خودش را محقق کند از همان روز اول درگير مي‌شود اما يک ساحت ايجابي هم دارد براي اينکه مي‌خواهد خودش را اثبات کند در دين زرتشتي هم او مي‌گويد که اهورا مقابل اسوراها قرار مي‌گيرد و در مقابل اسوراها قرار مي‌دهد مقابل اهورا ديوان را قرار مي‌دهد مي‌گويند همه‌ي خداوندان قديم ديو هستند طاغوت هستند و ديو معادل طاغوت است و بجاي آن اهورا مزدا را مي‌گذارد و مي‌گويد که ديوان را به دور بريزند اينان خداوندان شرور و باطل هستند و اهورا مزدا را بپرستيد اين علي الظاهر به توحيد دعوت مي‌کند اما يک نوع ثئونت هم در ‌آن هست دوگانگي و کثرت هم در آن هست با وجود اين ديگر خدايان نيستند يک شيطان است و يک خدا. در اين بين فرشتگان بزرگ هم هستند اما نه به عنوان يک خدا يک نوع روح توحيدي در آئين زرشتي ديده مي‌شود يعني مثل بين النهرين يک دوره جاهلي اعراب کثرت خدايان وجود ندارد.

 

- تعبير شما از ادبيات جهاد اکبر و جهاد اصغر چيست؟

اسلام پس از ظهورش يک نوع ادبيات جديد و يک نوع تفکر جديد را القا مي‌کند که در آن هم شأن اثباتي هست و هم شأن ايجابي و هم شأن سلبي. در واقع اسلام با ادبيات خاص خودش تمام ادبيات ديگر را نفي مي‌کند هم اثبات. ادبيات قرآن و ادبيات اسلامي نوعي ديگر است هر ادبياتي که از قرآن نشأت گرفته باشد يک نوع ادبيات مقاومت به شمار مي‌رود. حتي منظورمان فقط ادبيات جهادي نيست همين که به مردم گفته مي‌شود: اين راه را برويد، يک نوع مقاومت ايجاد مي‌کند و يک نوع مقاومت محسوب مي‌شود چرا ائمه را شهيد کردند؟ چون اصلاً هرچه آنان مي‌گفتند يک نوع مقاومت بود سکوت ائمه عين جنگ بود اما اينجا يک مفهوم ديگري هم که به نظر مي‌رسد بسيار بايد به آن توجه کرد اين است که در ادبيات مقاومت يک معناي کلي نفي و اثبات وجود دارد اما معناي ديگري هم که مي‌شود به آن توجه کرد ادبيات جهاد اکبر است خود ادبيات جهاد هم دو نوع است يک ادبيات جهاد اصغر و ديگري ادبيات جهاد اکبر است مصيبت عالم اسلام اين بود که زماني که حضرت رسول رحلت کردند يک شکافي در عالم اسلامي پيدا شد و تقريباً اين جهاد اکبر و جهاد اصغر از يکديگر فاصله گرفتند يعني يک عده شدند جهاد اکبري و عده‌اي ديگر جهاد اصغري شدند اما اين شکل در سطح اسلام بود اصحاب صفه، حضرت رسول، حضرت علي، امام حسين، امام حسن و اهم هم جهاد اصغر بودند هم جهاد اکبر. يعني تفاوتي نداشت يعني هر جهادي صورت مي‌گرفت عين اکبر بود هر جهاد اکبري هم عين جهاد اصغر بود اينها چنان با يکديگر وحدت داشتند که اصلاً قابل تفکيک نبودند.

بعدها عده‌اي بصورت حلقه‌هاي طريقتي درآمدند و يک عده به صورت حلقه‌هاي شريعتي. يک عده فعاليت اجتماعي کردند و عده‌اي ديگر خلوت نشين شدند يک عده به زهد تقوا و عبادت پرداختند و عده‌اي هم به جهاد و سياست و هدايت عمومي روي آورند. اما اين تفکيک در صدر اسلام وجود نداشته است اين دو با هم بودند اتفاقاً پيامبر اشاره مي‌کرد که اي شمائي که از جهاد اصغر آمده‌ايد بدانيد که يک جهاد اکبري هم بعد از آن هست اين جهاد اصغر و اکبر به هر حال ملزوم يکديگر هستند. اما نه به اين معنا که يک ادبيات مقاومت منفي داشته باشيم و يک ادبيات مقاومت مثبت داشته باشيم يعني اينطور نبوده که فرد مسلمان به جهاد اکبر برود اما کاري به امر معروف نداشته باشد اينها در عالم اسلام معني ندارند! اما متأسفانه ادبيات مقاومت ما دو بخش بوده است يک نوع ادبيات مقاومت که گرايش به جهاد اصغر دارد و يک نوع ادبيات ديگر که گرايش به ادبيات جهاد اکبر دارد. تنها جائي که وحدت حضور دارد در نهضت حسيني است تخيلي حقيقت حسيني در واقع تخيلي حقيقت محمدي و علوي هم هست اينجا ما جدائي نمي‌بينيم يعني وحدت وجود دارد اما به تدريج که به سمت جلو حرکت مي‌کنيم مشاهده مي‌کنيم که وضع خراب‌تر مي‌شود و ميان ظاهر و باطن نيز فاصله مي‌افتد و گرفتاري‌هاي متعددي به وجود مي‌آيد و گرفتاري‌هاي متعددي بوجود مي‌آورد.

 

- تجرد و سير و سلوک در ادبيات مقاومت چگونه بيان مي‌شود؟

او چندين سال سلوک کرده و آنجا مجرد شده خدا را مي‌برد حتي در واقع اين عشق‌هائي که ظهور و بروز مي‌کند به تدريج تلطيف مي‌شود و تجرد پيدا مي‌کند مثلاً پيامبر هنگام رحلت خطاب به عايشه مي‌گويد حميرا سخني با من بگو و حميرا را صدا مي‌کند او نماد دنياست جسد او را رها مي‌کند و مي‌گويد دنيا را نخواستم و اين زماني است که ديگر آن سرنوشت نبوي، را در عالم محق کرده است علي(ع) نيز که مي‌فرمايد: به خداي کعبه رستگار شدم يعني از اين عالم به کل جدا شدم آنها در اين حالات تعلقي به اين دنيا نداشتند البته اين موضوع در عالم عصمت يک جور است و در عالم ما جور ديگري است مثلاً اگر شهيد آويني 5 سال قبل از اين زمان که شهيد شد به شهادت مي‌رسيد مسلماً آن تجرد را سال 72 نداشت و زماني ايشان شهيد شد که پس از ديدن ماجراي فکه و غيره و تجرد بنام پيدا کرده بود در اين فضاها اگر انسان دلي داشته باشد مي‌رود خب شهيد آويني به طور مضاعف احيا شد. يعني آن حالت‌هائي که در متن جنگ يا در ارتباط با جنگ داشته او را به اين مرحله رسانده است اصلاً قطع تعلق مي‌شود روزهاي آخر ما با ايشان صحبت مي‌کرديم که اصلاً ايشان حالتش تغيير کرده است و به اصطلاح برخي از بچه بسيجي‌‌ها نور بالا مي‌زند! در آن زمان براي ما تا حدودي مشخص بود و کمابيش متوجه بوديم که چه خبر است مخصوصاً طي دو سه ماه آخر دو مسئله روحيات ايشان را خيلي تشديد مي‌کرد. يک موضوع ظلم و بي عدالتي در مناطق جبهه و جنگ بود. نکته بعد دزدي‌ها و خيانت‌هائي بود که وي در بازسازي اين مناطق شاهد بود پول‌هاي زيادي که ژنرال‌هاي شاه مي‌دزديدند سرقت مي‌کردند و به اروپا مي‌بردند. مثلاً رئيس بخش بازسازي براي من تعريف مي‌کرد يک فيلم دو ساعته خصوصي براي استانداري خوزستان تهيه کرده بودم که واقعاً پي ببرند آن عدم توجه و نظارت چه عواقبي داشته است. او مي‌گفت وقتي رفته بوديم فيلم‌برداري مردم ما را مسخره مي‌کردند که شما آمديد چيزي يا منافعي بدست بياوريد! يعني مثل اينکه مردم هم قبول کرده بودند که حالا ديگر هرکسي به اين مناطق مي‌آيد تا کاري کند فکري براي منافع خودش دارد از سوي ديگر هم آن مظلوميت شهدا در او بوجود آمده بود خب اين موجب تجرد او شده بود وقتي انسان از دنيا بيزار بشود و به تجرد و عشق الهي برسد خب طبيعتاً‌ به مرحله‌اي رسيده است که ديگر نمي‌خواسته است که زندگي کند و مي‌گويند که کار آدم در دنيا تمام مي‌شود روحاً تمام مي‌شود و خب روح که کارش تمام بشود جسم هم نمي‌ماند. چون نماينده روح است قفس که روح نيست اشتهاي انسان بريده مي‌شود ديگر اين جسم نمي‌تواند بخورد و بياشامد چون روح در واقع مي‌خورد و مي‌آشامد پس اگر ما هنوز عمري داريم به جهت اين است که تعلقمان به اين دنيا هنوز بسيار زياد است اگر به دنيا تعلق نداشتيم مي‌رفتيم و موت اختياري و حقيقي به سراغمان آمده بود پس از موت حقيقي هم که موت جسماني است تا زماني که ميل به زندگي در انسان‌ها هست انسان‌ها نمي‌ميرند من خودم در تجربه شخصي‌ام ديده‌ام وقتي سالخوردگان دلشان مي‌شکند وقتي تنها مي‌شوند و احساس مي‌کنند که کارشان در اين دنيا تمام است خيلي زود مي‌ميرند. خيلي زود. يعني طي يکي دو ماه کارشان تمام مي‌شود اما ممکن است 5 بار تا دم مرگ بروند و دوباره بازگردند چون وقتي روح به دنيا تعلق داشته باشد نسبت به آن کشش داشته باشد آدم نمي‌ميرد.

وقتي خبر شهادت آويني را شنيدم در شرايط بدي بسر مي‌بردم يعني يکي از اعضاي خانواده‌ام در بيمارستان بود اما وقتي به من گفتند تصور کردم اين خبر را مدت‌ها پيش شنيده بودم و خبر جديدي نيست!

به هر حال گونه‌هاي مشابه مشترک ادبيات در هر ملت و قومي وجود دارد و ادبيات جنگ نيز از اين نوع است در ضمن ادبيات غيراسلامي هم خود نوعي ادبيات مقاومت است يعني در واقع حرف ديگري مي‌خواهند بزنند اصلاً خداي ديگري و بندگان ديگري را مي‌خواهند  اثبات کنند و خداي ديگري را مي‌خواهند نفي کنند اما يک نوع ادبيات جنگ است حال چه بصورت نثر باشد چه بصورت شعر قصه و تخيل گاه ادبيات بيداري ادبيات سياسي ادبيات بازداشتگاهي ادبيات جنگ و ... اينها با يکديگر کاملاً وحدت دارند ادبيات جنگ اصطلاحي است که طي آن فرهنگ نوئي در حال پديد آمدن است يا عصر احياست. مثلاً ادبيات عصر مشروطه را مي‌گويند بيداري. جالب اين است که اتفاقاً چهارمين خوابمان با ادبيات مشروطه شروع شد. خواب چهارم ما ادبيات مشروطه بود خواب دوم غيبت صغري بود خواب سوم‌مان غيبت کبري بود خواب چهارممان هم شد انقلاب مشروطه.

 

- زمينه‌هاي پيدايش ادبيات مقاومت چه بود؟

حال در مورد اين موضوع مي‌خواهيم صحبت کنيم خب زمينه‌ي اصلي اين است که فرهنگ نوئي مي‌آيد و فرهنگ قديم هم که طبعاً مقاومت مي‌کند اين فرهنگ جديد هم تهاجم دارد هم تدافع. تدافع و تهاجمش هر دو جنبه مقاومتي‌اش است اما به صورت خاص هم عرض کردم که جهاد اکبر و اصغر هم هست و اين مقاومت خاص است مثل مسئله امر به معروف و نهي از منکر، مسئله تذهيب نفس و جهاد اصغر، جنگ با کفار و باقيان و عاصيان و ...

به معناي جديد ادبيات روس، ادبيات شوروي و قبل از آن ادبيات آلمان، جمهوري وايمار طي توده سوسيال دموکرات‌هاي اروپا اين نوع ادبيات به چشم مي‌خورد به طور کلي ادبيات مقاومت يعني هر نوع ادبياتي که وضع موجود را نفي کند گاهي اوقات بصورت مسالمت آميز هم تظاهر مي‌کند. کتاب (روح القوانين) مونتسکو به اعتقاد من يک نوع ادبيات مقاومت در مقابل ادبيات مسيحي است. مسيحيتي که بالاخره منسوخ شده بود و انعطاف پيدا کرده بود آن نوع ادبيات يک نوع مبارزه با ادبيات منحط بوده که در واقع دفع فاسد به افسد مي‌کردند يعني افسد را جاي فاسد مي‌گذاشتند نه اينکه حالا صالح را جاي افسد بگذارند در ادبيات ايران قبل از اسلام به طور عالم ادبيات مقاومتي حضور داشته است ادبيات حماسي هم همين طور، جنگ اسطوره‌هاي ما، ستيز ميان ديوان و شاهان صالح و شاهان فاسد، بالاخره اين يک نوع ادبيات است. اما بعد نوبت به اسلام که مي‌رسد همه چيز عوض مي‌شود. اسلام فرق مي‌کند از جنس آن قبلي‌ها نيست. گرچه ايراني‌ها دين‌شان را نسبت به اديان بين النهرين، هند و چين و اين‌ها، سالم‌تر بوده اما ظلم اموي به از عدل انوشيرواني. يعني ظلم معاويه و يزيد عادلانه‌تر از عدل انوشيروان بوده است چون در عصر اموي بوده مي‌توانسته است کار ديگري پيدا کند و آزاد بشود. يک آدم سطح پايين مي‌توانسته است سطح بالا برود. آدم‌هاي پست همه بياباني بودند و شاه و امير بالا بودند. خيلي از بردگان در تاريخ اسلام طغرل شدند و اينها همه از نوادگان بردگان بودند.

اما در عدل ساسانيان چنين عدلي اتفاق نمي‌افتاد يعني عدل آن است که شما هرچه هستي همان باقي بماني اين از نظر ديني هم اثر داشته يعني يک شخص نمي‌توانسته است يک مسير را طي کند تا به مرحله مقام برهمائي برسد.

 

- در زمينه ادبيات مقاومت انقلاب اسلامي چه تغييري صورت گرفته است؟

در زمينه‌ي ادبيات انقلاب اسلامي و جنگ يک کارهائي انجام شده حالا به قدر عظمت اين انقلاب نه، ادبيات با اين انقلاب يک تناسبي دارد اما واقعيت اين است که جنگ همه‌ي جامعه را فرا نگرفت. يعني ما اگر بخواهيم فيلمي از تاريخ سيصد ساله يا صد ساله خودمان بسازيم به انقلاب مي‌رسيم. واقعاً خداوند چه عظمتي دارد وقتي خواست مکر کند جلال آل احمد را جلو انداخت گفت آقا مذهب چيز خوبي است بالاخره متحد بشويد در آن دوره روشنفکراني وارد اين عرصه شدند اما امثال سروش دارند جدا مي‌شوند يک عده مي‌گويند ما روشنفکر ديني هستيم آن زمان جلال آل احمد اين دام را براي اين قوم گذاشت بعد شريعتي آمد و اين دايره را يک مقدار وسيع‌تر کرد و روشنفکران بيشتري به آنجا کشيده شدند چون شريعتي هم از طبقه سنتي نبود و آقاي مطهري هم بار بيشتري از علم سنتي داشت. بيشتر اين جماعت را وسط اين ماجرا کشاند. قدري مي‌بينيم که يک حالت شط پيدا مي‌کند اما حالا اين جريان‌ها کل آن فيلم ياد شده را نمي‌گيرد و در انقلاب هم اين شط موفق مي‌شود و آن جريان روشنفکري و مارکسيست‌ها را سرکوب کند. در واقع آنها چون نه رهبري قوي و نه حرفي براي زدن داشتند شکست خوردند در نتيجه وضعيت طوري شد که انقلاب به رهبري امام پيروز شد. اما ما باز به تدريج مشاهده مي‌کنيم. اين شط قدري جمع مي‌شود ما در جبهه جماعت خاصي را مي‌بينيم و پشت جبهه هم جماعت ديگري را مشاهده مي‌کنيم که از آنها حمايت مي‌کنند اما خيل عظيمي هم هستند که به قول شاهپور (اکثريت خاموش) يا (اقليت خاموش) يا (ميانه خاموش) هستند که همچنان که کار خودشان را دنبال مي‌کنند تجارت خودشان را مي‌کنند نان خودشان را مي‌خورند پانکيزم خودشان را دارند محافل فساد خودشان را دارند دلار فروشي خودشان را دارند و بازار سياه خودشان را دارند روشنفکرهائي را هم مي‌بينم که اصلاً با جنگ سر سازگاري ندارند.

فيلم سازهاي ما که اصلا دشمن جنگ و جهاد هستند مثلا وقتي فيلم (باشو، غريبه کوچک) را نگاه مي‌کنيم مي‌بينيم اصلا نگاه نگاه ضدجنگ است هنرمندان و فيلم سازان درجه يک ما از جنگ دل خوشي ندارند همراهي نکردند روزنامه‌هاي ما، مجلات و بچه‌هاي ما جواناني که تازه در انقلاب آمده بودند يک عده از آناني که قبل از انقلاب با انقلاب آمده بوده‌اند. اينها يک نوع ادبياتي را ايجاد کردند که ساختار آن زيبائي شناسانه ساختار آوا و وزن را نداشت چون حرفه‌اي نبودند و آماتور بودند طبيعتاً اين بندگان خدا بايد کار صدها سال را انجام مي‌دادند. يعني اگر مي‌آمدند اين طرف خيلي رونق به ادبيات مي‌دادند اما نيامدند حاضر نشدند بيايند اين طرف. حتي اخوان ثالث هم نيامد به اين معنا که عمق خودش را تسليم بکند آنها نيامدند و در همان روشنفکري خودشان باقي ماندند يک عده مانند مهرداد اوستا و در برابر مهرداد اوستا و صدها شاعر آن طرف بودند مثل اسماعيل خوئي، آتشي و کسان ديگري که ماندند. خيلي از اين روشنفکران به غرب رفتند در امريکا و آلمان، لوس آنجلس و سانفرانسيسکو مشغول بودند و شراب‌ها و مجلاتشان، حتي کيهان آنجا تشکيل شد و اطلاعات آنجا بوجود آمد. از طرف ديگر بچه‌هائي بودند که درد دين داشتند اما سواد مطالعات و معضل نداشتند و افراد آنجا نخبه‌هاي آنها افراد کم تجربه و کم سن و سالي مثل شهيد آويني بودند آنها در مجموع يک ادبيات جديد توليد کردند چه از نظر ماده و صوري اين بچه‌ها بچه‌هاي نوئي بودند يعني بچه‌هائي در عالم نو. طبيعتاً اين کار سختي بود به هر حال از نظر کيفي مي‌خواستند ادبياتي نو بوجود بياورند. اما چون همگاني نشد نتوانست ادبيات وسيعي بشود مثل نقاشي امام حسين و ترانه انقلاب اسلامي. ما ده، بيست نقاش انقلاب اسلامي داريم که در اين زمينه کار کرده‌اند.

اما صدها نقاش قديمي داريم که هنوز در عالم خودشان به سر مي‌برند. هيچ روح ديني در اينها نيست و اينها اکثريت را شکل مي‌دهند در ادبيات هم اکثريت با آنها است هنوز دولت آبادي، نمي‌دانيم فهيمه رحيمي، الف اعتمادي، خيلي‌هاي ديگر نيز هستند که آثارشان با صد و پنجاه هزار تيراژ چاپ مي‌شود ولي خب وقتي اين طرف را مشاهده مي‌کنيم متوجه مي‌شويم که اين کشتي نشستگان که وارد کشتي انقلاب شده‌اند به هر حال اين‌ها مسيرشان در تنگناها و در فشار سير کردند تا به اين مرحله رسيدند و انشاالله بتوانند از اين فضاي خصوصي خارج شوند و اثرگذارتر باشند. اگر اين افراد جزيره خودشان را داشتند و روشنفکران هم جزيره خودشان را داشته باشند و بچه‌ها هم قطعاً عالم خودشان را داشتند و آنقدر کيفيت قوي بوده است که بر عالم روشنفکري قطعاً‌ چيره شود.

سياست دست اين بچه‌ها است بالاخره تا حدودي جامعه تحت سيطره‌ي آثار اين افراد است به هر حال آن جماعت هنوز نتوانسته است تسلط کامل سياسي‌شان را پيدا کنند يعني سعي مي‌کنند آن ادبيات، فرهنگ و هنر را اشاعه بدهند دايره را تنگ‌تر کنند اما با وجود افرادي که يک نفرشان به هفتاد روشنفکر مي‌ارزد کار با کيفيت پيش مي‌رود. بايد کار اين بچه‌ها بسط پيدا کند يعني علاوه بر کيفيت از نظر کميت هم پيشرفت کند اين کار از طريق تصرف در زبان و بيان هنري جهان شکل مي‌گيرد. اگر ما در عالم اسلامي ديديم هنر بزرگي به وجود آمده حافظي به وجود آمده دليلش آن است که حافظ پا روي پنج هزار سال ادبيات جهان گذاشته يعني روي دوش غول‌هاي ادبي پيش از خود تا معاصر ايستاده است پنج قرن ادبا و شاعران شعر گفتند فرزند آنان شد حافظ. ده قرن يازده قرن شعر گفتند فرزند آن‌ها شد بيدل دهلوي که پايان شعر اسلامي هم اين‌ها هستند البته يک دوره‌اي از اسلامي نه آن اسلامي که نسخ شده است. يک زماني مساجد عالم اسلامي با معماري اسلامي مي‌بينيم؟! ممکن است باطن اسلامي داشته باشد ادبيات مثل معماري تجلي عيني است. يعني آن چيزي که دل است ظرف خودش را مي‌تواند پيدا کند. اينها از همان عناصر معماري جهان استفاده کردند و به يک معماري بزرگ دست پيدا کردند. اول ماده اين معماري يا غربي بود يا شرقي بود يا هندوئي يا بيزانسي يا اين وري بود يا آن وري. اما بعداً چه شد؟ از نظر ماده هم اسلامي شد يعني اين‌ها عناصر را گرفتند بعد از آن تصرف کردند. مسجد جامع دمشق اموي خيلي شبيه معماري بيزانسي است يا مسجد جامع اصفهان. چرا؟ چون به تدريج روح اسلام بيشتر در اين ماده اثر گذاشته است. سخت‌ترين جا آنجاست که با تکنولوژي سر و کار داريم.

چون تکنولوژي دين انسان را از ميان مي‌برد توسعه‌ي دين اسلامي را از ميان مي‌برد يک نفر مي‌‌گفت: ما به اصطلاح کارمند بخش اداره اقليت‌هاي ارشاد بوديم. و وضعمان خيلي بحراني بود يعني دائماً با اين جماعت سر و کار داشتيم وضعيت روحي ما خيلي خراب مي‌شد چون هرچند با اين امور درگير مي‌شديم امکان آلودگي براي ما بيشتر مي‌شد. يکي از دوستان ما به اصطلاح در شوراي مرکزي بود مي‌گفت که ما يک واحدي داشتيم به نام واحد مبارزه با منکرات. مي‌گفت صالح‌ترين آدم و معروف‌ترين آدم‌ها را اينجا مي‌آوردند بعد از دو ماه فاسدترين آدم‌ها مي‌شدند. اساس تکنولوژي تفکر تمتعي است تفکر رفاهي است. پيامبر فرمود کل دنيا در يک کلمه عايشه خلاصه مي‌شود. يعني مي‌خواهد انسان روي بياورد به اين دنيا. ببيند همان جائي که انسان از نماز و عبادات و تجرد روح به دنيا روي مي‌کند همه‌اش به اين جهان بچسبد ديگر اصلاً‌ همه چيز را فراموش مي‌کند و همه زندگي‌اش مي‌شود همان عالم عايشه‌اي و حميرائي. ديگر هيچ توجهي به باطن نيست. اين اختصاص به انبياء عالم است. يعني يک شأن از نبوت يکباره عموميت پيدا مي‌کند. اين شأن باطني انبياء و اولياشان عروجي است که فراموش مي‌شود و انسان‌ها به اين عالم مي‌چسبند و اسيرش مي‌شوند.

حالا برمي‌گرديم به ادبيات. ما مشکل داريم مشکل رمان. اصلاً تصرف رمان خيلي سخت است تا حالا نشده که يک رمان درست و حسابي چاپ شود و سه صفحه از آن را نخوانم و دور نيندازم. چون اصلاً جاذبه و کشش ندارد. همان چه مطالبي که بچه‌هاي انقلاب مي‌نويسند اما وقايع و حقايق و خاطرات جبهه و جنگ خيلي عميق‌تر و اصيل‌تر است با اين حال هنوز نتوانسته‌اند اين خاطرات و اين به اصطلاح ماده کار را به صورت روحاني و تخيلي دربياورند. يعني ساخت رمزي به آن بدهد. اين نياز به تصرف در لوازم رمان نويسي دارد. از آغاز اساس رمان نويسي بر تجسس امور تخصصي بوده است اما ادبيات ما ادبيات مثالي بوده است براي همين ورود به اين حوزه مثل کار کردن تکنولوژي مشکل است. نمي‌شود بر رمان نويسي اصرار کرد. ما زورمان که نمي‌رسد يعني هرچقدر هم که حرف بزنيم خوب گوشمان را مي‌گيرند و مي‌گويند برويد اصلاً در اين عالم نباشيد. در نتيجه مجبوريم تقيه کنيم. يک جوري که نه سيخ بسوزد نه کباب. چون در غير اينصورت يا بايد گوشه عزلت بگزينيم يا درگير بشويم. خب من درگير مي‌شوم خدا اينقدر به من قدرت داده که بتوانم يقه همه را بچسبم و برايم مهم نيست که بدشان بيايد.                   

 

چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 - 9:31


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری