جمعه 27 مرداد 1396 - 2:6
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

بابك راكخواه

 

گزارشي از نشست «جامعه قرآني در گذر تاريخ» راهبردهايي براي عصر امروز

 

نشست «جامعه قرآني در گذر تاريخ؛ راهبردهايي براي امروز» به عنوان پنجمين پيش‌نشست‌ همايش «جامعه قرآني، بصيرت؛ رسالت‌ها و آسيب‌ها»، با سخنراني محمدحسين رجبي‌دواني برگزار مي‌شود.

بر اساس اين گزارش؛ چهار نشست قبلي با حضور اساتيدي نظير آيت‌الله احمد بهشتي، عضو مجلس خبرگان رهبري و رئيس دانشگاه قم، حجت‌الاسلام مجيد حكيم‌الهي، معاون بين‌الملل جامعةالمصطفي(ص) العالميه، محمدحسن قديري ابيانه، كارشناس عالي مديريت استراتژيك، حجت‌الاسلام و المسلمين محمدرضا تويسركاني، مسئول نمايندگي ولي فقيه در سازمان بسيج مستضعفين، محمد انجم‌شعاع، مديرعامل اتحاديه مؤسسات قرآني ـ مردمي كشور و رحيم قرباني، مسئول قرآن و عترت بسيج دانشجويي و مسئول سازمان قرآن و عترت بسيج تهران برگزار شده است.

در اين سلسله نشست‌ها مطالبي درباره عملكرد سياسي و اجتماعي قرآنيان در طول تاريخ و به ويژه در دوره صدر اسلام بيان و ضمن ارزيابي اقدامات و نحوه عملكرد آنان، راهبردهاي قابل طرح براي جامعه قرآني كنوني را مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

پنجمين پيش‌نشست همايش «جامعه قرآني، بصيرت؛ رسالت‌ها و آسيب‌ها» تحت عنوان «جامعه قرآني در گذر تاريخ؛ راهبردهايي براي امروز»، با سخنراني محمدحسين رجبي‌دواني، عضو هيئت علمي دانشگاه امام حسين(ع) و پژوهشگر تاريخ اسلام، 4 ارديبهشت درخبرگزاري ايكنا برگزار شد.

رجبي دواني در اين نشست پس از تبيين جايگاه قاريان و حافظان قرآن، به معرفي مشاهير قراء اصحاب پيامبر(ص) از مهاجرين و انصار و ارزيابي عملكرد آن ها بعد از رحلت پيامبر(ص) پرداخت و گفت: از مهاجران، در صدر، اميرالمؤمنين علي(ع) را به عنوان يكي از قراء مطرح كرده‌اند، خلفاي ثلاثه را نيز از قراء گفته‌اند. همچنين طلحة بن عبيدالله تيمي، سعد بن ابي‌وقاص، عبدالله بن مسعود، حذيفة بن يمان مشهور به صاحب سر پيغمبر(ص)، ابوهريره، عبدالله بن صائب و سالم غلام ابي‌حذيفه از مهاجران و عبادة بن صامت، معاذ بن جبل، مجمع بن جاريه و مسلمة بن مخلد از انصار، مشهورترين افرادي هستند كه از آنان به عنوان قراء در بين اصحاب پيغمبر(ص) ياد شده است.

 

حذيفة بن يمان

 وي با بيان اين كه آناني از قاريان و حافظان كه با اهل بيت(ع) همراه و همگام بودند، عملكرد بسيار مناسب و صحيحي از خود نشان دادند و عاقبت به خير شدند، اظهار كرد: حذيفة بن يمان شخصيتي است كه بعد از رحلت پيامبر(ص) جزء معدود افرادي است كه اميرالمؤمنين(ع) را به عنوان رهبر راستين اسلام به رسميت شناخت و با غاصبان بيعت نكرد و به ولايت اميرالمؤمنين(ع) و اولاد طيبين و طاهرينش معتقد بود.

 رجبي دواني ادامه داد: حذيفه زماني كه اميرالمؤمنين(ع) در مدينه به خلافت رسيد، در كوفه بود و وقتي خبر به او رسيد، به قدري خوشحال شد كه گفت او را به مسجد كوفه ببرند و بر فراز مسجد كوفه خدا را سپاس گفت كه بالاخره رهبر حق در جايگاه الهي خود قرار گرفت و بعد گفت كه من اميد ندارم باقي بمانم و اميرالمؤمنين(ع) را در جايگاه خلافت زيارت كنم. او گفت دست راست من دست اميرالمؤمنين(ع) و دست چپ از آن خودم؛ من اين گونه با اميرالمؤمنين(ع) بيعت كردم. حذيفه كسي است كه مردم كوفه را به بيعت با اميرالمؤمنين(ع) وامي‌دارد و چند روز بعد هم از دنيا مي‌رود و اين آرزو به دل او ماند كه اميرالمؤمنين(ع) را هنگامي كه به كوفه مي‌آيد زيارت كند و در خدمت او باشد.

 

عبدالله بن مسعود

 ‌اين محقق و پژوهشگر تاريخ اسلام در مورد عبدالله بن مسعود از ديگر قراء مهاجرين گفت: وي با قرآن بسيار مأنوس بود، اما تحت تأثير حوادث ثقيفه و تبعات آن قرار گرفته بود و در عين اين كه فرد سالمي بود، اما در ترديد بود كه با اميرالمومنين علي(ع) باشد يا نه. در زمان خليفه اول و دوم، ما به آن صورت از او چيزي مشاهده نمي‌كنيم، ولي در زمان خليفه سوم، بالاخره به دليل اين كه قرآن را با خود داشت و حافظ قرآن بود و مكتبي داشت كه در آن شاگرداني را پرورش داده بود، قرآن به داد او رسيد و در برابر تباهي‌هاي خليفه ايستاد و اعتراضات شديدي كرد و جانش را هم در اين راه گذاشت.

رجبي دواني افزود: عبدالله بن مسعود متولي بيت‌المال كوفه بود و در برابر دست‌اندازي‌هاي خويشان خليفه به بيت‌المال ايستاد و هنگامي كه ديد كه خليفه حاضر به تغيير موضع نيست، بر ضد خود خليفه هم موضع گرفت و نه تنها عزل شد، بلكه احضار و مضروب نيز شد و در اثر همان ضرب و جرحي كه به او وارد شد از دنيا رفت.

 

سالم

وي در معرفي سالم غلام ابي‌حذيفه، ابتدا در مورد ابي‌حذيفه گفت: ابي‌حذيفه برادر هند، زن ابوسفيان و از نخستين اسلام‌آورندگان صحابه و از مهاجران به حبشه بود. خود ابي‌حذيفه خيلي فرد مطرحي نيست، اما پسري داشت به نام محمد ابن ابي‌حذيفه كه از شيعيان اميرالمؤمنين علي(ع) و از طرفداران سرسخت آن بزرگوار بود و نهايتاً نيز به خاطر حب اميرالمؤمنين علي(ع) توسط پسر عمه‌اش معاويه دستگير شد و به شهادت رسيد.

 وي با بيان اين‌كه سالم غلام آزاد شده ابي‌حذيفه بود به اعتبار زياد عامه براي او اشاره كرد و گفت: احترام و ارزشي كه عامه براي او قائلند، نه به جهت قاري بودن او بلكه به سبب جايگاهي است كه نزد خلفاي غاصب داشت. سالم در جريان غصب خلافت بسيار مؤثر بود و كسي است كه از سوي عمربن خطاب به صنح روانه شد تا ابوبكر كه در صنح و بيرون مدينه بود، به سرعت به مدينه بياورد تا بتوانند وارد سقيفه شوند و رقباي انصاري را از صحنه خارج كنند. بنابراين سالم براي غصب خلافت تلاش مهمي انجام داده است.

 وي با اشاره به ماجراي تعيين خليفه سوم عنوان كرد: عمر بن خطاب وقتي ترور مي‌شود، در سخناني كه براي تعيين خليفه دارد، تأسف مي‌خورد و مي‌گويد: اي كاش ابوعبيده جراح زنده بود كه اگر بود بدون ترديد او را خليفه مي‌كردم و بعد هم با تأسف مي‌گويد كه اگر سالم غلام ابي‌حذيفه هم زنده بود او را خليفه مي‌كردم. يعني به خاطر خدمتي كه سالم به خلفاي اول و دوم كرده بود، خليفه سوم مي‌شد.

 

طلحة بن عبيدالله تيمي

 رحبي دواني در ادامه به بيان مطالبي درباره طلحة بن عبيدالله تيمي پرداخت و گفت: طلحه از سابقين در اسلام بود و خدمات فراواني داشت و حتي به اصطلاح امروز جانباز بود. او در جنگ احد دست خود را در برابر تيرهايي كه به سمت پيامبر(ص) پرتاب مي‌شد، سپر كرد تا تيرها به حضرت اصابت نكند و در حقيقت تيرها را به جان خريد و نگذاشت به پيغمبر(ص) اصابت كند و در اثر اصابت چندين تير به دست او، دستش دچار رعشه شده بود و تا آخر عمر حالت عادي نداشت.

 وي افزود: طلحه علاوه بر سابقه درخشان در دوران پيامبر(ص)، در زمان خليفه اول نيز در فتوحات مسلمانان حضور داشت و در دوره خليفه دوم هم بسيار نقش مثبتي در فتوحات ايفا كرد.

 رجبي دواني ادامه داد: يكي از نكات جالب درباره طلحه اين است كه وقتي ابوبكر در بستر مرگ بود و تصميم گرفت عمر بن خطاب را به عنوان خليفه معرفي كند، بسياري از بزرگان اصحاب با رأي او مخالف بودند و عمر را برنمي‌تابيدند و به طلحه كه برادر زاده ابوبكر بود، مأموريت دادند تا به نزد عمويش برود و مراتب اعتراض آن‌ها را به خليفه اعلام كند. طلحه نيز كه خود از مخالفان خليفه دوم بود، مراتب را به عموي خود گزارش داد كه با پرخاش ابوبكر مواجه شد و ابوبكر گفت تو و همه كساني كه با خلافت عمر مخالفت مي‌كنيد، به سبب طمعي است كه خودتان در امر خلافت داريد و من مي‌خواهم وقتي خداي خود را ملاقات كردم و از من پرسيد چه كسي را براي رهبري مردم در نظر گرفتي، بگويم بهترين آنها يعني عمر بن خطاب را و اين گونه ابوبكر به درخواست طلحه و ديگران جواب منفي داد.

 رجبي دواني همچنين با اشاره به عضويت طلحه در شوراي خلافت پس از مرگ خليفه دوم و رأي او به عثمان، گفت: وي بعد از خليفه سوم، وقتي مردم به اميرالمؤمنين علي(ع) روي آوردند، بنا به نقلي اولين كسي است كه با اميرالمؤمنين علي(ع) بيعت كرد. وقتي كه مردم براي بيعت با حضرت هجوم آوردند، طلحه جلو آمد و با همان دست لرزان با اميرالمؤمنين(ع) دست داد و مي‌گويند كه حضرت لبخند تلخي زد و فرمود: اولين كسي كه با من بيعت كرد، دست لرزاني داشت و اين نشان‌دهنده اين است كه حكومت من و خلافت من تا آخر لرزان خواهد بود و متأسفانه همين امر متحقق شد.

 وي افزود: همين طلحه كه اولين بيعت‌كننده با اميرالمؤمنين علي(ع) بود، همراه با زبير كه او هم از قراء و كاتبان و حافظان قرآن است، فتنه بزرگ جمل را به پا كردند و آن هم نه بر ضد خلفاي غاصب، بلكه بر ضد مولاي متقيان علي(ع) و در پايان نيز البته طلحه در جنگ جمل به دست افرادي از جبهه خودشان يعني به دست مروان حكم كشته شد و پايان كار سياهي پيدا كرد.

 

سعد بن ابي‌وقاص

 عضو هيئت علمي دانشگاه امام حسين(ع) درباره سعد بن ابي‌وقاص نيز كه از سابقون و از قراء مهاجر و از اصحاب با سابقه محسوب مي‌شود، گفت: سعد بن ابي‌وقاص كسي است كه با خلفاي ثلاثه كنار آمد، اما وقتي اميرمؤمنان علي(ع) به خلافت رسيد، حاضر به بيعت با آن حضرت نشد و به نقلي در آغاز بيعت كرد، اما هنگامي كه اميرمؤمنان علي(ع) براي مقابله با پيمان‌شكنان مي‌خواست حركت كند، حاضر به اطاعت حضرت نشد و گفت كه من حاضر نيستم با كساني كه مسلمان و اهل قرآن هستند، بجنگم و مدعي شد كه بايد شمشيري به من بدهي كه بتواند مسلمان را از نامسلمان تشخيص بدهد و با اين بهانه ايشان را همراهي نكرد. بر همين اساس او را جزء سران قاعدين مي‌دانند. قاعدين كساني هستند كه در فتنه‌اي كه بروز كرده بود، جانب حق را نگرفتند و البته با باطل هم همراه نبودند و در جاي خود نشستند و سعد بن ابي‌وقاص از آنهاست. البته عدم اعتقاد و بي‌معرفتي او به اهل بيت(ع) به فرزند او سرايت كرد و فرزندش يعني همان عمر سعد، عامل جنايت كربلا و شهادت ابا عبدالله(ع) شد.

 

ابوموسي اشعري

 رجبي دواني درباره ابوموسي اشعري، به عنوان يكي ديگر از قراء معروف دوران پيغمبر(ص) گفت: ابوموسي اشعري آدم به ظاهر مقدس و اهل دين و تقوا است. او با خلفاي ثلاثه همراهي كرد و با اميرمؤمنان علي(ع) نيز بيعت كرد. او زماني كه امام(ع) به خلافت رسيد حاكم كوفه بود و در واقع در پايان دوره عثمان، وقتي مردم از عملكرد خليفه به ستوه آمده بودند، كوفيان حاكم خليفه سعيد بن عاص را از كوفه بيرون كرده و ابوموسي اشعري را حاكم كرده بودند و به دليل اين كه خليفه هم توان مقابله نداشت، حاكم باقي ماند تا زماني كه اميرمؤمنان علي(ع) به خلافت رسيد و حضرت تمام حاكمان دوره عثمان را عزل و افرادي را كه صالح بودند، منصوب كرد و قصد داشت كه ابوموسي را نيز بركنار كند، اما با اصرار انقلابيون كوفي كه گفتند ما ابوموسي را قبول داريم، حضرت نيز او را ابقا كرد.

 وي با اشاره به فتنه جمل و فرمان امام(ع) به ابوموسي براي بسيج مردم كوفه و فرستادن آن‌ها براي نبرد با فتنه‌گران گفت: ابوموسي در اينجا گستاخانه ايستاد و فرمان حضرت را اطاعت نكرد و به صراحت به كوفيان گفت: هر چند علي(ع) درخواست كرده است كه در جنگ شركت كنيد، اما من به شما توصيه مي‌كنم در اين فتنه در خانه‌هايتان بنشينيد و حركت نكنيد و همين موجب عزل او از طرف اميرمؤمنان علي(ع) شد. پس از آن نيز همچنان كه مي‌دانيد، در جريان حكميت، آن خيانت را مرتكب شد و عجيب اين است كه ابوموسي اشعري بعد از صلح امام حسن(ع) وقتي كه ديد دور، دور معاويه است خود را به سرعت از حجاز به كوفه رساند و به معاويه به عنوان اميرمؤمنين سلام كرد.

 

ابوهريره

 اين محقق و پژوهشگر تاريخ اسلام از ابوهريره به عنوان يكي ديگر از قاريان مشهور قرآن نام برد و گفت: ابوهريره در جعل حديث، گوي سبقت را از همگان ربوده بود؛ يعني نه تنها از قرآن نتوانسته بود بهره بگيرد، بلكه بر عليه قرآن وارد عمل شده و دست به جعل حديث زد. او بيش از اصحاب باسابقه پيغمبر(ص) و در واقع چندين برابر اصحاب باسابقه پيغمبر(ص) از آن بزرگوار حديث نقل مي‌كند؛ در حالي كه بهره او از مصاحبت با پيغمبر(ص) به دو سال نمي‌رسيد، اما از كساني كه بيست سال و يا بيشتر با پيغمبر(ص) مصاحبت داشتند، از ايشان حديث نقل مي‌كند كه اين نشان دهنده جاعل بودن اوست.

 وي در اين بخش اين پرسش را طرح كرد كه «چه اتفاقي مي‌افتد كه گروهي از قاريان و حافظان قرآن اين گونه دچار اعوجاج مي‌شوند و مگر اينان با قرآن مأنوس نيستند و مگر قرآن را در خود ندارند؟» و در پاسخ گفت: اين افرد قرآن را در خود دارند و بسيار هم آن را تلاوت مي‌كنند، اما وقتي كه قرآن را از مسير الهي تعيين‌شده توسط خود قرآن فرا نمي‌گيرند يا حاضر نيستند تفسير قرآن را از اهل آن دريافت كنند، اين‌گونه دچار اعوجاج مي‌شوند.

 اين محقق و پژوهشگر ادامه داد: اين افراد مفسر حقيقي و راستين قرآن را رها مي‌كنند و به همين دليل در دام تفسير به رأي مي‌افتند و با برداشت‌هاي غلط و نابه‌جاي خود اين گونه دچار انحراف مي‌شوند و جالب است كه بسياري از همين قاريان وقتي از اهل بيت(ع) دور مي‌شوند، آلوده به دنيا و دنيازده هم مي‌شوند؛ در حالي كه هنوز هم قرآن را علم كرده‌اند و اين آفتي است كه امروز هم ممكن است برخي از اهالي قرآن را تهديد كند. ما قارياني را در تاريخ اسلام سراغ داريم كه چنان دنيازده شده بودند كه حاضر بودند حق را رها كنند و جانب باطل را بگيرند.

 رجبي دواني بيان كرد: با اين مواردي كه خدمت شما عرض كردم، مي‌توان گفت كه از ميان قراء قرآن، فارغ از خود اميرالمومنين(ع)، فقط حذيفة بن يمان و تا حدودي عبدالله بن مسعود سالم باقي مانده‌اند و سايرين هيچ كدام از ديد ما عاقبت درستي پيدا نكرده‌اند.

 

سه‌شنبه 24 ارديبهشت 1392 - 9:32


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر