سه‌شنبه 28 خرداد 1398 - 2:0
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

محمد عبدالهادي

 

امام علي‌النقي عليه‌السلام، پرچمدار فرهنگ ناب اسلامي

 

در دوران امامت امام علي‌النقي عليه‌السلام، جهان اسلام از نظر فرهنگى و كشمكشهاى فكرى و اعتقادى از موقعيت و گستردگى خاصي برخوردار بود و بحثهاى علمى و برخورد افكار و بينشهاى گوناگون با يكديگر نسبت ‏به موضوعات ديگر، داراي جايگاه ويژه ‏اى بود. 


منشا پيدايش اين تحول فرهنگى، شرايط سياسى - اجتماعى جامعه اسلامى بويژه در دستگاه رهبرى بود. اظهار تمايل حكمرانان عباسى در اين دوره نسبت ‏به مسائل علمى و فرهنگى، باز شدن دروازه ‏هاى علوم فلسفه و كلام ملتهاى ديگر بر روى مسلمانان و ترجمه بسيارى از كتابهاى علمى آنان به زبان عربى، راه يافتن دو تن از امامان شيعه - امام رضا و امام جواد عليهماالسلام - به دستگاه خلافت و فراهم آمدن موقعيت استثنايى براى بحث و مناظره با دانشمندان و سران مكتبها و گروههاى مختلف، از مهمترين عوامل پيدايش اين شرايط بود.

در چنين جوى اصطكاك افكار و بينشها با يكديگر امرى طبيعى و اجتناب ناپذير است، بويژه با توجه به اين واقعيت كه زمامداران عباسى از اين جريان به عنوان تضعيف موقعيت امامان شيعه و مبانى فكرى و عقيدتى آنان استفاده مى‏كردند.

در اين نوشتار به تشريح مواضع امام علي‌النقي عليه‌السلام در برابر مهمترين جريانهاى فكرى عصر ايشان مى ‏پردازيم.


استدلالهاي قاطع

در عصر امام هادى عليه السلام مكاتب عقيدتى متعددى همچون «معتزله» و «اشاعره» رواج يافته و بازار مباحثى همچون جبر، تفويض، امكان يا عدم امكان رۆيت خدا، جسميت خدا، و امثال اينها بسيار داغ بود، از اينرو گاه امام در برابر سۆالهايى قرار مى ‏گرفت كه پيدا بود از اين گونه آراء و نظريات سرچشمه گرفته است. نفوذ آراء و نظريات باطل از اين راه در محافل شيعه، ضرورت هدايت و رهبرى فكرى شيعيان را از سوى امام شدت مى ‏بخشيد، از اينرو پيشواى دهم طى مناظرات و مكاتبات خود، بي پايگى مكاتب و آراء و نظريات باطل را با استدلالهاى روشن و قاطع اثبات مى‏ نمود و مكتب اصيل اسلام را پيراسته از هر گونه تحريف و تفكر باطل، به جامعه عرضه مى ‏كرد، و اين يكى از جلوه ‏هاى عظمت علمى آن بزرگوار بود.(1) به عنوان نمونه مى ‏توان از نامه مفصل امام ياد كرد كه در پاسخ سۆال مردم اهواز درباره موضوع «جبر» و «تفويض» نگاشته و طى آن با بيان روشن و استدلال قاطع، نظريه درست را كه نه جبر است و نه تفويض، اثبات كرده است.(2)


مناظره هاي روشنگر

مجالس بحث و مناظره بين امامان و دانشمندان و سردمداران مكاتب مختلف، ميدان مناسبى براى نشر فرهنگ اسلام و زدودن شبهات از اذهان مردم و تبلور چهره اصلى امامت ‏بود. امام دهم نيز همچون پدران بزگوارش از اين مجالس حداكثر استفاده را براى اهداف ياد شده نمود و علاوه بر شكست دادن چهره‏ هاى علمى مزدورى همچون «يحيى بن اكثم‏» بسيارى از حقايق را براى مردم روشن كرد. اين جلسات آنچنان روشنگر و براى دستگاه خطرناك و كوبنده بود كه يحيى بن اكثم‏ در پايان يكى از آنها خطاب به متوكل گفت:

پس از اين جلسه و اين پرسشها سزاوار نيست از او درباره مساله ديگرى پرسيده شود، زيرا هيچ مساله ‏اى به مشكلى اين مسائل نخواهد رسيد (با اين حال او همه آنها را با دليل و برهان پاسخ گفت) و آشكار شدن مراتب علم و دانش او موجب تقويت ‏شيعيان خواهد گشت.»(3)

به جز مجالس بحث و مناظره، «متوكل‏» نيز ناچار مى ‏شد در برخى از مشكلات علمى و فقهى كه براى حكومتش پيش مى‌‏آمد به آن حضرت رجوع كند و پاسخ صحيح آنها را بگيرد.

مطالعه و برسى حيات علمى امام نشان مى‏دهد كه اكثر مناظرات امام هادى عليه السلام پيرامون موضوعات عقيدتي بوده و روايات متعددى از آن حضرت در اين زمينه نقل شده است كه برترى مبانى اعتقادى شيعه را به روشنى ثابت مى‏ كند.

فتنه خلق قرآن

فتنه خلق قرآن يا كشمكش بر سر مخلوق بودن و يا مخلوق نبودن قرآن كريم ‏از مهمترين جريانات فكرى دوران امام دهم بود كه مدتها فكر مسلمانان را به خود مشغول ساخته و چه بسا افراد زيادى را به جرم اعتقاد به يك طرف قضيه شكنجه و روانه زندان کرده بود و حتي جان آنان را ستانده بود.

امام هادى عليه‌السلام كه رهبرى انديشه اسلامى را بر عهده داشت و پيدايش چنين اختلافات فكرى و دامن زدن به آن را به سود دشمنان اسلام مى‏ دانست، بحث و جدال درباره مساله ياد شده را بدعت در دين قلمداد كرد و ياران خود را از طرح چنين بحثهايى بر حذر داشت. متن نامه امام به برخى از پيروان خود در بغداد چنين است(4):

«بسم الله الرحمن الرحيم. خداوند ما و شما را از وقوع در فتنه مصون نگهدارد كه در اين صورت بزرگترين نعمت را بر ما ارزانى داشته است. و جز اين ، هلاكت و سيه روزى است. نظر ما اين است كه بحث و جدال درباره قرآن (كه مخلوق است‏ يا غير مخلوق، قديم است ‏يا حادث) بدعتى است كه سۆال كننده و جواب دهنده در آن شريك ‏اند، زيرا چيزى دستگير پرسش كننده مى‏شود كه سزاوار او نيست و پاسخ دهنده نيز براى موضوعى كه در توان او نيست ‏بى‏ جهت ‏خود را به رنج و مشقت مى‌‏افكند. خالق، جز خدا نيست و بجز او همه آفريده ‏اند و قرآن كلام خداست و از پيش خود اسمى براى آن قرار مده كه جزو گمراهان خواهى گشت. خداوند ما و شما را از مصاديق اين آيه قرار دهد: (متقيان) كسانى هستند كه در نهان از خداى خويش مى ‏ترسند و از روز جزا بيمناكند».(5)


جريانات انحرافي

‏در دوران امام هادى عليه السلام، بعضى از افراد و گروههاى فرصت طلب با ادعاهاى دروغ و نشر مطالب بى ‏اساس، در ايجاد اختلاف ميان مسلمانان و گمراه كردن آنان فعاليت مي کردند. اين گروهها به چند دسته تقسيم مى ‏شدند:

 

1. غُلات

از جمله گروههاى باطل و منحرفى كه در اين دوران فعال بودند، گروه غلات را بايد نام برد كه افكار و عقايد پوچ و منحط و بى اساسى داشتند و خود را شيعه وانمود مى ‏كردند. آنان درباره امام غُلّو نموده، براى او مقام الوهيّت قائل مى‏ شدند و گاهى نيز خود را منصوب از طرف امام قلمداد مى‏ كردند و بدين وسيله موجبات بدنامى شيعيان را در ميان فرقه‏ هاى ديگر فراهم مى ‏كردند. امام هادى عليه السلام از اين گروه اظهار تبرى نموده با آنان مبارزه مى‏ كرد و تلاش مى‏نمود كه با طرد آنان، اجازه ندهد لكه ننگى بر دامن تشيع بنشيند.



2. واقفيه

‏واقفيه، يعنى كسانى كه بعد از شهادت موسى بن جعفر عليهماالسلام به خاطر يك سلسله انگيزه هاى نفسانى و دنيوى منكر شهادت آن حضرت شدند و در نتيجه، تن به امامت پيشواى هشتم ندادند. آنان در پليدى و خباثت و انحراف از خط امامت كمتر از «غلات‏» نبودند، از اين رو، امام هادى عليه السلام در برابر آنان نيز موضع گرفت و لعن بر آنان را روا دانست.



3. صوفيه‏

صوفيان، گروه منحرف ديگرى در درون جامعه اسلامى بودند كه تحت پوشش زهد و كناره ‏گيرى از دنيا به گمراه كردن توده‌‏هاى مردم و منحرف كردن آنان از خط امامت مشغول بودند. پيشواى دهم هم چون نياكان بزرگوار خود خطر اين گروه انحراف را به مسلمان گوشزد كرده آنان را از ارتباط و همنشينى با صوفيان بر حذر داشت.

آن حضرت فرمود: «به اين نيرنگ بازان توجه نكنيد، زيرا آنان همنشينان شياطين و ويران كنندگان پايه ‏هاى دين هستند. براى تن پرورى زهد نمايى مى ‏كنند و براى شكار كردن مردم ساده لوح شب زنده ‏دارى مى‏نمايند. روزگارى را به گرسنگى سپرى مى‏كنند تا براى پالان كردن، خرى چند را رام كنند ...، وردهايشان، رقص و كف زدن، و ذكرهايشان ترنم و آوازخوانى است. جز سفيهان كسى از آنان پيروى نمى‏ كند و جز بى ‏خردان و احمقان كسى به آنان نمى ‏گرود. هر كس به ديدار يكى از آنان برود چنان است كه به ديدار شيطان و بت ‏پرستان رفته باشد. و هر كه به فردى از آنان كمك كند مثل آن است كه به يزيد و معاويه و ابو سفيان كمك كرده باشد.»(6)


سرانجام غمبار

سرانجام، فضايل و وسعت دانش امام علي‌النقي عليه‌السلام و شخصيت الهى و موقعيت اجتماعى ايشان و نيز مبارزه و عدم همکارى امام با خلفاي عباسي، سبب هراس ظالمان زمانه و در نهايت، شهادت غريبانه آن حضرت همچون نياکان بزرگوارش گرديد.



پي نوشت:

1) حياة الامام الهادى، ص‏130؛ احتجاج طبرسى، ص‏249.

2) تحف العقول، صص 458 – 475.

3) مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 405؛ مشروع پرسشهاى «ابن اكثم‏» و پاسخ آن حضرت در منبع ياد شده، ص 403 - 405 و بحار الانوار، ج 50، ص 165 - 172 آمده است.

4) توحيد صدوق، ص 224 .

5) الّذِينَ يَخشَونَ رَبّهُمْ بِالغَيْبِ وَ هُمْ مِنَ السّاعَةِ مُشْفِقُون (سوره انبيأ: 49)

6) سفينة البحار، ج 2، ص 58، روضات الجنات، ج 3، ص 134 - 135 ؛ حديقة الشيعة، صص 602 - 603.



منابع:

سيره پيشوايان، صص 567 – 612.

تحليلى از تاريخ دوران دهمين خورشيد امامت، ص 128 .

 

سه‌شنبه 24 ارديبهشت 1392 - 8:7


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری