جمعه 27 مرداد 1396 - 16:57
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان بوشهر

 

امام باقر(عليه السلام) شکافنده دانش ها

 

حضرت ابو جعفر، محمد بن علي عليه السلام در سوم صفر سال 57 هجري قمري در مدينه منوره متولد شد. پدر آن بزرگوار حضرت علي بن الحسين، امام سجاد ‏عليه السلام و مادر گرامي‏اش فاطمه دختر امام حسن مجتبي عليه السلام است‎.‎

به اين ترتيب آن حضرت از طرف پدر و مادرش هاشمي و علوي مي‏باشد. امام باقر عليه السلام سه سال و شش ماه با جدش امام حسين عليه السلام و 34 سال با ‏پدرش امام زين العابدين عليه السلام زندگي کرده و 19 سال و ده ماه نيز مدت امامت آن حجت الهي به طول انجاميد‎. 

پيشواي پنجم در دوران زندگي خويش با ‏‎10 ‎تن از خلفاي ستمگر اموي (از معاوية ابن ابي سفيان تا هشام بن عبدالملک‎) ‎معاصر بود و سال‏هاي امامت آن حضرت ‏با 5 تن از همين خلفاء مقارن شد‎. 

 

اين 5 حاکم عبارتند از‎: 

‎1- وليد بن عبدالملک (متوفي 96، ششمين خليفه اموي‎) 

‎2- سليمان بن عبدالملک (متوفي 99‏‎) 

‎3-عمر بن عبدالعزيز (متوفي 101‏‎) 

‎4- يزيد بن عبدالملک (متوفي 105‏‎) 

‎5- هشام بن عبدالملک (متوفي 125‏‎) 

امام باقر عليه السلام د ر دوره امامت‏خويش فرصت‏هاي مناسبي را براي گسترش فرهنگ اهل بيت عليهم السلام، استحکام معارف شيعي و ترويج آن در ميان اقشار ‏مختلف مسلمانان به دست آورد‎. 

در آن دوران حساس و بحراني، امام پنجم نهضت فکري و فرهنگي گسترده‏اي را آغاز نمود و شاگردان مهمي را تربيت کرد. ‎از مهم‏ترين شاگردان و ياران آن حضرت ‏مي‏توان به: زرارة بن اعين، حمران بن اعين، حسن بن حسن بن حسن عليه السلام، زيد بن علي بن الحسين عليهما السلام، سليم بن قيس هلالي، جابر بن عبدالله ‏انصاري، جابر بن يزيد جعفي، بکير بن اعين، ابان بن تغلب، فضيل بن سار، ليث‏بن بختري معروف به ابو بصير، محمد بن مسلم ثقفي، ابو حمزه ثمالي و ... اشاره ‏کرد. شيخ طوسي معروف‏ترين شخصيت نگار شيعي نام 468 نفر از شاگردان امام باقر عليه السلام را فهرست کرده است‎.

حضرت باقر عليه السلام در روز دوشنبه، هفتم ذي الحجه سال 114 ه . ق در سن 57 سالگي به فرمان هشام بن عبدالملک، دهمين خليفه بني‏اميه مسموم و در ‏مدينه به شهادت رسيد و در کنار مرقد پدر گرامي‏اش حضرت سجاد عليه السلام در قبرستان بقيع به خاک سپرده شد‎. 

در مورد مقام و عظمت امام باقر عليه السلام به گفتاري حکيمانه از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله بسنده مي‏کنيم: آن حضرت روزي از امام باقر عليه ‏السلام ياد کرده و به جابر بن عبدالله انصاري فرمود: «انک ستدرک رجلا مني اسمه اسمي و شمائله شمائلي، يبقر العلم بقرا اي جابر! تو مردي از خاندان مرا درک ‏خواهي کرد که همنام و هم شمايل من است. او سرچشمه‏هاي علم و دانش را مي‏شکافد و به ديگران توضيح داده و تفسير مي‏کند‎.» 

در اين مجال برآنيم که گوشه‏اي از کرامات و فضائل آن يادگار نبوت و ستاره فروزان علم و تقوي را بيان کنيم‎. 

 

کرامت و معجزه ‏‎

کارهاي خارق العاده‏اي که مقرون به دعوي نبوت باشد معجزه و بدون ادعاي نبوت، کرامت ناميده مي‏شود. بنابراين کرامت‏به کارهاي خارق العاده‏اي اطلاق مي‏شود ‏که به وسيله بنده صالح خدا و بدون ادعا ظاهر مي‏شود و دليل و برهاني الهي است که با اذن خداوند بر عموم مردم يا بعضي از خواص ظاهر مي‏شود و توسط آن، ‏مقام امامت اثبات شده و در دل‏ها استقرار يافته و انديشه‏ها و نقشه‏هاي مخالفين و منکرين تحت الشعاع قرار گرفته و حجت الهي بر مردم شناخته مي‏شود‎. 

چنانکه خداوند فرموده است: «ليهلک من هلک عن بينة و يحيي من حي عن بينة‏»«تا آن‏ها که هلاک [و گمراه مي‏شوند، از روي اتمام حجت‏باشد; و آن‏ها که ‏زنده [و هدايت] مي‏شوند از روي دليل روشن باشد‎.» 

البته در اصطلاح حديث‏به کارهاي خارق العاده ائمه عليهم السلام معجزه نيز گفته مي‏شود. ابوبصير در اين رابطه مي‏گويد: به امام صادق عليه السلام عرض کردم‎: ‎‎«‎لاي علة اعطي الله عزوجل انبياءه و رسله واعطاکم المعجزة فقال: ليکون دليلا علي صدق من اتي به والمعجزة علامة لله لايعطيها الا انبياءه و رسله و حججه ‏ليعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب به چه علتي خداوند بزرگ پيامبران، رسولان و شما را معجزه عطا کرده است؟ امام عليه السلام فرمود: تا اينکه دليل ‏روشني براي راستگويي باشد. معجزه نشانه‏اي از سوي پروردگار جهانيان است و آن را به غير از پيامبران و رسولان و امامان عطا نمي‏کند و اين به خاطر آن است که ‏راستي راستگو از دروغ دروغگو شناخته شود‎.» 

از اين رو امور خارق العاده‏اي که توسط ائمه عليهم السلام انجام مي‏شود گاهي به عنوان معجزه و گاهي به عنوان کرامت مطرح مي‏شود و دليلي قاطع براي حقانيت ‏ائمه اطهار عليهم السلام است‎. 

در قرآن از معجزه به نام آيت‏ياد مي‏شود‎. ‎آيت‏به معني نشانه است و چون معجزه نشانه راستگويي پيامبر و امام مي‏باشد، آن را آيت مي‏نامند و چون اين امور خارق ‏العاده ناتواني ديگران را آشکار مي‏کند، بر آن معجز يا معجزه اطلاق مي‏شود‎. 

استاد مطهري رحمه الله در مورد فرق معجزه و کرامت مي‏گويد: «معجزه يعني بينه و آيت الهي که براي اثبات يک ماموريت الهي صورت مي‏گيرد و به اصطلاح، ‏مقرون به تحدي است، منظوري الهي از او در کار است. اين است که محدود به شرايط خاصي، است اما کرامت‏يک امر خارق العاده است که صرفا اثر قوت روحي و ‏قداست نفساني يک انسان کامل يا نيمه کامل است و براي اثبات منظور الهي خاصي نيست. اين چنين امري فراوان رخ مي‏دهد و حتي مي‏توان گفت: يک امر عادي ‏است و مشروط به شرطي نيست. معجزه زبان خداست که شخصي را تاييد مي‏کند، ولي کرامت چنين زباني نيست‎.» 

ممکن است گفته شود: کارهاي خارق العاده ائمه اطهار عليهم السلام، دو قسم است. گاهي در مقام اثبات حقانيت‏خويش در برابر مخالفين بوده‏اند و گاهي در مقام ‏تقويت ايمان در قلوب مؤمنين. مي‏توان بر اولي نام معجزه گذاشت و دومي را کرامت ناميد‎. 

دانشمندان بزرگ اماميه همچون قطب الدين راوندي در الخرائج و الجرائح و شيخ حر عاملي در اثبات الهداة و سيد هاشم بحراني در مدينة المعاجز و مقدس اردبيلي ‏در حديقة الشيعه و... بر تمام کارهاي خارق العاده‏اي که توسط ائمه اطهار انجام شده است، نام معجزه را اطلاق کرده‏اند. البته در بعضي از کتاب‏ها نيز اين امور با ‏عنوان کرامت مطرح شده است‎. 

در هر صورت اين دو لفظ در مورد ائمه اطهار عليهم السلام گاهي مترادف و زماني مختلف استعمال شده است. بعد از توضيح کوتاهي در مورد معني معجزه و ‏کرامت، به نمونه‏هايي از معجزات و کرامات امام باقر عليه السلام مي‏پردازيم‎. 

 

خبر از حکومت‏بني‏عباس ‏‎

امام باقر عليه السلام سال‏ها قبل از روي کار آمدن بني‏عباس، خبر خلافت آنان و چگونگي آن را به منصور دوانقي داد‎. 

ابو بصير واقعه را چنين گزارش مي‏کند: در حضور امام باقر عليه السلام در مسجد رسول خدا صلي الله عليه و آله نشسته بوديم و اين در روزهايي بود که حضرت ‏سجاد عليه السلام تازه به شهادت رسيده و قبل از زماني بود که حکومت‏به دست فرزندان عباس بيفتد‎. 

در اين هنگام دوانيقي و داود بن سليمان به مسجد داخل شدند. با ديدن حضرت باقر عليه السلام، داود تنها به نزد امام باقر عليه السلام آمد، آن حضرت از او پرسيد: ‏چرا دوانيقي اين جا نيامد؟ داود گفت: او جفا مي‏کند و سخت تنگدست و پريشان است‎. 

امام باقر عليه السلام فرمود: روزها مي‏گذرد تا آن گاه که وي بر مردم حکومت مي‏کند. او بر گرده مردم سوار مي‏شود و شرق و غرب اين ديار را تصاحب مي‏کند و ‏طول عمر نيز خواهد داشت.او آن چنان گنجينه‏ها را از اموال انباشته مي‏کند که قبل از او کسي چنين نکرده است. داود بن سليمان اين خبر را به منصور دوانيقي ‏رسانيد‎. ‎دوانيقي با دستپاچگي تمام به نزد امام آمد و عرضه داشت: جلال و عظمت‏شما مانع شد که در محضر شما بنشينيم! و بعد با اشتياق تمام از امام باقر عليه ‏السلام پرسيد: اين چه خبري است که داود به من داد؟ ‏‎

امام باقر عليه السلام، فرمود: آنچه گفتيم پيش خواهد آمد‎. 

دوانيقي: آيا حکومت ما پيش از حکومت‏شماست؟ ‏‎

امام عليه السلام: بلي‎. 

دوانيقي: آيا پس از من يکي ديگر از فرزندانم حکومت مي‏کند؟ ‏‎

امام عليه السلام: بلي‎. 

دوانيقي: آيا مدت حکومت‏بني‏اميه بيشتر است‏يا مدت حکومت ما؟ ‏‎

امام عليه السلام: مدت حکومت‏شما. امام باقر عليه السلام در ادامه فرمود‎: ‎فرزندان شما اين حکومت را به دست مي‏گيرند و چنان با حکومت‏بازي مي‏کنند که بچه‏ها ‏با توپ بازي مي‏کنند. اين خبري است که پدرم به من داده است‎. 

هنگامي که منصور دوانيقي به حکومت رسيد از پيشگويي امام باقر عليه السلام در شگفت ماند‎. 

 

شفاي نابينا ‏‎

ابوبصير از شاگردان برجسته امام باقر عليه السلام بود. او از بينايي محروم بود و از اين جهت‏شديدا رنج مي‏برد. روزي به حضور امام باقر عليه السلام شتافته و از آن ‏حضرت پرسيد: آيا شما وارث پيامبر هستيد؟ ‏‎

امام: بلي‎. 

‎- ‎آيا رسول خدا صلي الله عليه و آله وارث تمام پيامبران و وارث علوم و دانش‏هاي آنان بود؟ ‏‎

امام: بلي‎. 

‎- ‎شما مي‏توانيد مرده را زنده کنيد و کور مادرزاد را معالجه نماييد و از آنچه که مردم در خانه‏هايشان مي‏خورند، خبر دهيد؟ ‏‎

امام: بلي. ما همه اين‏ها را به اذن خداوند انجام مي‏دهيم‎. 

او مي‏گويد: در اين هنگام امام باقر عليه السلام فرمود: اي ابابصير! نزديک بيا. من نزديک حضرت رفتم. آن حضرت با دست مبارک خود روي چشمان مرا مسح ‏نمود. در اين حال من خورشيد و آسمان و زمين و خانه‏ها و هرچه در شهر بود همه را ديدم‎. 

آن گاه به من فرمود: آيا مي‏خواهي که اين چنين باشي و در روز قيامت‏حساب تو مانند بقيه مردم باشد و خداوند هرچه را اراده فرمود، همان شود يا مي‏خواهي به ‏حال اول برگردي و بدون حساب به بهشت‏بروي؟‎! ‎ابوبصير گفت: مي‏خواهم به حال اول برگردم‎. 

پيشواي پنجم بار ديگر دست‏بر چشمان ابوبصير کشيد و چشمان او به حال اول برگشت‎.

 

سيري در ملکوت ‏‎

جابر بن يزيد جعفي مي‏گويد: از امام باقر عليه السلام پرسيدم: مراد از ملکوت آسمان و زمين که به حضرت ابراهيم خليل الله عليه السلام، ارائه نمودند چيست؟ ‏همان واقعه‏اي که خداوند متعال در قرآن شريف آن را يادآور شده و مي‏فرمايد: «و کذلک نري ابراهيم ملکوت السموات والارض‏» «و اين چنين ملکوت آسمان‏ها و ‏زمين را به ابراهيم نشان داديم.» پس ديدم که دست مبارک خود را به جانب آسمان برداشت و به من فرمود: نگاه کن تا چه مي‏بيني؟ من نوري ديدم که از دست ‏آن حضرت به آسمان متصل شده بود، چنانکه چشم‏ها خيره مي‏شد. آنگاه به من فرمود: ابراهيم عليه السلام ملکوت آسمان و زمين را چنين ديد. امام باقر عليه ‏السلام در اين لحظه دست مرا گرفته و به درون خانه برد. لباس خود را عوض کرده و فرمود: چشم برهم بگذار! بعد از لحظاتي گفت: مي‏داني در کجا هستيم؟ ‏گفتم: خير. فرمود: در آن ظلماتي هستيم که ذوالقرنين به آن جا گذر کرده بود. گفتم: اجازه مي‏دهيد که چشم‏هايم را باز کنم. فرمود: باز کن اما هيچ نخواهي ديد. ‏چون چشم گشودم در چنان تاريکي بودم که زير پايم را نمي‏ديدم‎. 

اندکي رفتيم باز هم فرمود: جابر! مي‏داني در کجائي؟ گفتم‎: ‎خير. امام فرمود: بر سر چشمه‏اي که خضر از آن آب حيات خورده بود، قرار داري‎. 

آن حضرت همچنان مرا از عالمي به عالم ديگر مي‏برد تا به پنج عالم رسيديم. فرمود: ابراهيم عليه السلام ملکوت آسمان‏ها را اين چنين [که تو ملکوت زمين] را ‏ديدي مشاهده کرد. ... او ملکوت آسمان‏ها را ديد که دوازده عالم است و هر امامي که از ما از دنيا برود، در يکي از اين عالم‏ها ساکن مي‏شود تا آنکه وقت ظهور قائم ‏آل محمد صلي الله عليه و آله فرا رسد. امام باقر عليه السلام دوباره فرمود: چشم بر هم بگذار و بعد از لحظه‏اي فرمود‎: ‎چشم بگشا! چون چشم گشودم خود را در ‏خانه آن حضرت ديدم. آن بزرگوار لباس قبلي خود را پوشيد و به مجلس قبلي برگشتيم. من عرض کردم: فدايت‏شوم چه قدر از روز گذشته؟ فرمود: سه ساعت‎. ‎

 

امام باقر عليه‏السلام از نگاه دانشمندان اهل سنّت

بهتر آن باشد که سر دلبران                                  گفته آيد در حديث ديگران

ابن حجر هَيْثَمي از متعصّبان اهل سنّت درباره امام باقر عليه‏السلام مي‏نويسد‎:

‎‎ابو جعفر محمّدٌ الباقر سُمِّي بذالک مِنْ بَقَرَ الاَرضَ اي شَقَّها وَ آثارَ مُخْبَئاتِها وَ مَکامِنها فلذالک هُوَ اَظْهَرَ مِنْ مُخْبَئاتِ کُنُوزِ المعارِف و حقائق الاحکام ما لايخفي الاّ ‏علي مُنْطَمِسِ الْبَصيرة اَو فاسِدِ الطّويّة وَ مِنْ ثمّ قيل فيه هو باقِرُ العلم وَ جامعه و شاهِرُ علمِه وَ رافِعُهُ؛ لقب باقر براي ابو جعفر محمّد باقر برگرفته از شکافتن زمين و ‏بيرون آوردن گنج‏هاي پنهان آن است، بدين جهت که او از گنج‏هاي پنهان معارف و حقايق احکام آن قدر آشکار ساخت که جز بر افراد بي‏بصيرت و دل‏هاي ناپاک ‏پوشيده نيست و از اين جاست که وي را شکافنده و جامع دانش و نشر دهنده و بر افرازنده‏ي علم خويش ناميده‏اند‎.

وي سپس به شخصيّت امام در بعد عرفان اشاره مي‏کند و مي‏گويد‎:

‎‎و لَهُ من الرّسوخ في مقامات العارفين ما يکلُّ عنه اَلْسِنَةُ الواصفين و له کلماتٌ کثيرةٌ في السلوک و المعارف لا تَحتَمِلُها هذه الْعِجالة؛ و براي او از استواري و ثبات در ‏مراحل سلوک عرفاني منزلتي است که وصف کنندگان از بيان آن عاجزند و در زمينه‏ي اين سلوک و معارف داراي کلمات فراواني است که فرصت، مجال طرح آن را ‏نمي‏دهد.»[1عبدالله عطاء مکّي از دانشمندان عصر امام مي‏گويد: «هيچ گاه دانشمندان را از نظر علمي بدان سان که نزد امام محمد باقر عليه‏السلام بودند کوچک و ‏حقير نيافتم. ديدم حکم ابن عُتَيبَه را با همه‏ي زيادي علم و منزلتي که در نزد مردم داشت، در مقابل آن حضرت همانند کودکي بود که در مقابل معلّم خويش ‏نشسته باشد.»[2‏‎]جاحظ‎» ‎ديگر دانشمند برجسته‏ي اهل سنّت آفاق زيبا و بلنداي کلام حکيمانه‏ي امام باقر عليه‏السلام را اين گونه ترسيم مي‏کند: «قد جَمَع محمّد ‏ابن علي ابن الحسين عليهم‏السلام صلاح حال الدّنيا بِحذافيرها في کلمتين فقال: ,صلاح جميع المعايش وَ التّعاشر مِلاُمکيال: ثلثان فِطْنَة و ثُلُثُه تغافلٌ،؛ محمّد ابن ‏عليّ ابن الحسين مصلحت تمامي زندگي دنيا را در دو کلمه جمع نموده و فرموده است: ,صلاح همه‏ي زندگي‏ها و روابط و معاشرت «با ديگران» در پر نمودن ‏پيمانه‏اي است که دو سوّم آن هوش و فراست و زيرکي و يک سوّم آن تغافل ‏‎(‎و خود را به غفلت زدن در بعضي از امور) است.»،[3](17‏‎)

قتاده فقيه بصره به امام باقر عليه‏السلام گفت: «بخدا سوگند من در نزد فقيهان و ابن عبّاس نشسته‏ام امّا اضطراربي که در نزد شما دارم، در نزد هيچ يک از آنان ‏نداشته‏ام‎.

فقال له ابو جعفر عليه‏السلام اَتَدْري اين اَنت، انت بين يدي بيوتٍ اذن اللّه ان ترفع و يذکر فيها اسمه...؛‎

فرمود‎: ‎آيا مي‏داني که در کدامين مکان قرار گرفته‏اي؟ تو اکنون در مقابل خانه‏هايي هستي که خداوند به رفعت و بلند مرتبه‏اي آن رخصت داده است و نام خدا در ‏آن برده مي‏شود و صبح و شام خداي را در آن خانه‏ها تسبيح مي‏کنند و آنان مرداني هستند که تجارت و خريد و فروش آنان را از ياد خدا و اقامه‏ي نماز و پرداخت ‏زکات باز نمي‏دارد‎.

تو در اين گونه مکاني و ما داراي اين خانه‏ها.»[4‏‎]  

نظير همين سؤال را عکرمة ديگر دانشمند اهل سنّت از امام عليه‏السلام نمود و پاسخي نظير پاسخ قتاده دريافت داشت.[5‏‎]  

فخر رازي از علماي اهل سنّت در تفسير خود در بيان نظرهاي مختلف راجع به معناي کوثر مي‏نويسد‎:

‎«سومين نظر در معناي کوثر اين است که منظور از آن، فرزندان پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله است و اين به آن جهت است که اين سوره در ردّ کساني نازل شده ‏است که از آن حضرت به خاطر نداشتن فرزند عيبجويي مي‏کردند که در اين صورت معناي آن اين است که خداوند تو را فرزندان و نسلي عطا مي‏کند که در طول ‏تاريخ برقرار خواهند ماند. سپس مي‏گويد: ,ببين که چقدر انسان‏ها از اهل بيت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به شهادت رسيده‏اند اما جهان همچنان شاهد رونق فزاينده‏ي ‏آنان است. آن گاه بنگر که چه تعداد از بزرگان انديشمند مانند امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا عليهم‏السلام و محمّد نفس زکيّه در ميان آن‏ها جلوه‏گر ‏شده است.»،6‏‎‎

 

محاجّه امام باقر با دشمن اميرالمؤمنين عليهما السلام ‏

عبدالله بن نافع كه از خوارج بود مى‏گفت: اگر مى‏دانستم كه در شرق و غرب زمين كسى هست كه با من بحث كند و بگويد: على بن ابى طالب اهل نهروان را ‏بحق كشت و بر آن ظلم نكرد، من سوار بر شتران پيش او مى‏رفتم تا با من مخاصمه كند‎.

به او گفتند: حتى در ميان اولاد على هم كسى را نمى‏شناسى؟! گفت: مگر در ميان اولاد على عالمى وجود دارد؟! گفتند: اين اولين نادانى توست كه فكر مى‏كنى ‏اولاد على از عالم و دانشمند خالى است‎. 

گفت: امروز عالم اولاد على كيست؟ گفتند: محمد بن على بن الحسين (ع)، عبدالله با بزرگان خوارج به مدينه آمد و از امام باقر اجازه خواست، به امام عرض كردند: ‏عبدالله بن نافع اجازه ملاقات مى‏خواهد. فرمود: او با من چه كار دارد، با آن كه در بامداد و شامگاه از من و پدرم بيزارى مى‏كند‎.

ابوبصير گفت :يابن رسول الله (ص‎) ‎او مى‏گويد: اگر در شرق و غرب زمين كسى يافت بشود كه بگويد: على بن ابى طالب اهل نهروان رابه نا حق نكشت من پيش ‏او رفته و با او محاجه مى‏كنم‎.

امام فرمود: براى مناظره پيش من آمده است؟ ابوبصير گفت: آرى. امام به غلامش فرمود: بروبارش را پايين بياور و بگو فردا به ملاقات من بيايد‎.

عبدالله بن نافع فردا با بزرگان خوارج آمد، امام باقر صلوات الله عليه همه فرزندان مهاجر و انصار را جمع كرد و پيش آنها آمد، وجود مباركش مانند قرص قمر نورانى ‏بود، آن حضرت خدا را حمد و ثنا كرد و بر رسولش صلوات فرستاد و فرمود: حمد خدا را كه ما را به نبوتش گرامى داشت و به ولايت مخصوص فرمود‎. ‎اى فرزندان ‏مهاجر و انصار هر كه منقبتى و فضيلتى از على بن ابى طالب صلوات الله عليه مى‏داند بگويد‎.

آنها بپاخاسته و آنچه مى‏دانستند گفتند‎. ‎عبدالله بن نافع خارجى گفت: من هم اين مناقب را مى‏دانم ولى على (نعوذ بالله) وقتى كه جريان حكمين را قبول كرد كافر ‏شد‎!

در همين وقت روايت خيبر را خواندند كه رسول الله (ص) در حق على (ع) فرمود: «لا عطين الراية غداً رجلاً يُحبّ اللّهَ و رسولّه و يحبّه اللّهُ و رسولُه كرّارٌ غيرُ فرّار ‏لاٍيرجع حتى يفتحَ اللّه على يديه‎».

‎(به خدا سوگند فردا پرچم را به دست کسي خواهم سپرد که او خدا و رسولش را دوست مي دارد و خدا و رسولش نيز او را، کسي که بر دشمن يورش مي برد و از او ‏نمي گريزد، بازنمي گردد مگر آنکه خداوند پيروزي را با دستاش محقق مي سازد‎.)

امام (ع) به عبدالله فرمود: درباره اين حديث چه مى‏گويى؟ گفت: راست است و شكى در آن نيست وليكن على بعداً كافر شد (نعوذ بالله) امام فرمود: مادرت به ‏عزايت بنشيند بگو ببينم روزى كه خدا على را دوست داشت مى‏دانست كه اهل نهروان را خواهد كشت يا نه؟ اگر بگويى: نه كافر شده‏اى‎ .

گفت: مى‏دانست. فرمود: آيا او را بر اين دوست مى‏داشت كه به طاعت عمل كند يا به معصيت او؟ گفت: نه، عمل كند به طاعت او‎.

امام فرمود: پس برخيز در حالى كه مغلوب شده‏اى. عبدالله برخاست و مى‏گفت‎: 

‎‎حتى يتبين لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود من الفجر(بقره/187)، الله اعلم حيث يجعل رسالته(انعام/124‏‎)

تا رشته سپيد صبح، از رشته سياه (شب) براي شما آشکار گردد! و خداوند آگاهتر است که رسالت خويش را کجا قرار دهد‎!‎‏7‏‎

 

فضايل امام محمد باقرعليه السلام

 اول، علم و دانش: در كشف الغمة از حافظ عبد العزيز بن اخضر جنابذى در كتابش موسوم به معالم العترة الطاهرة از حكم بن عتيبه نقل شده است كه در مورد آيه ‏ان فى ذلك لايات للمتوسمين (8) گفت: «به خدا سوگند محمد بن على در رديف همين هوشمندان است» .در صفحات بعد سخن ابو زرعه را نقل خواهيم كرد كه ‏گفته است: به جان خودم ابو جعفر از بزرگ‏ترين دانشمندان است. 

ابو نعيم در حلية الاولياء نوشته است: مردى از ابن عمر درباره مسئله‏اى پرسش كرد.ابن عمر نتوانست او را پاسخ گويد.پس به سوى امام باقر (ع) اشاره كرد و به ‏پرسش كننده گفت : نزد اين كودك برو و اين مسئله را از او بپرس و جواب او را هم به من بازگوى.آن مرد به سوى امام باقر (ع) رفت و مشكل خود را مطرح ‏كرد.امام نيز پاسخ او را گفت.مرد به نزد ابن عمر بازگشت و وى را از جواب امام باقر (ع) آگاه كرد.آنگاه ابن عمر گفت: اينان اهل بيتى هستند كه از همه علوم ‏آگاهى دارند. 

در حلية الاولياء آمده است: محمد بن احمد بن حسين از محمد بن عثمان بن ابى شيبه، از ابراهيم بن محمد بن ابى ميمون، از ابو مالك جهنى، از عبد الله بن ‏عطاء، نقل كرده است كه گفت: من هيچ يك از دانشمندان را نديدم كه نسبت به دانشمندى ديگر كم دانش‏تر باشند مگر نسبت به ابو جعفر.من حكم را مى‏ديدم ‏كه در نزد او چون شاگردى مى‏كرد. 

شيخ مفيد در كتاب ارشاد مى‏نويسد: شريف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از محمد بن قاسم شيبانى، از عبد الرحمن بن صالح ازدى، از ابو مالك جهنى، از عبد ‏الله بن عطاء مكى، روايت كرده است كه گفت: هرگز دانشمندى را نديدم كه نسبت به دانشمندى ديگر آگاهيهايش كمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر محمد بن ‏على بن حسين.من حكم بن عتيبة را با آن آوازه‏اى كه در ميان پيروانش داشت مى‏ديدم كه در مقابل آن حضرت چونان طفلى مى‏نمود كه در برابر آموزگارش قرار ‏گرفته است. 

ابن جوزى در تذكرة الخواص، مى‏نويسد: عطاء مى‏گفت هيچ يك از دانشمندان را نديدم كه دامنه دانايى‏اش نسبت به دانشمندى ديگر كمتر باشد مگر نسبت به ابو ‏جعفر.من حكم را ديدم كه در نزد آن حضرت چونان پرنده‏اى ناتوان بود.ابن جوزى مى‏گويد: «منظور وى از حكم همان حكم بن عتيبه بود كه در روزگار خود ‏دانشمندى بزرگ به شمار مى‏آمد» . 

اين سخن، چنان كه ملاحظه گرديد، از عطاء نقل شده و باز به همان گونه كه شنيديد ابو نعيم اصفهانى و شيخ مفيد آن را از عبد الله بن عطاء روايت ‏كرده‏اند.محمد بن طلحه نيز در كتاب مطالب السؤول، اين روايت را به همين نحو نقل كرده است.البته در اين باره ملقب شدن آن حضرت به لقب باقر العلم و ‏شهرت وى در ميان خاص و عام و در هر عصر و زمان بدين لقب كفايت مى‏كند. 

ابن شهر آشوب در كتاب مناقب از محمد بن مسلم نقل كرده است كه گفت: من سى هزار حديث از آن حضرت پرسيدم.شيخ مفيد نيز در كتاب اختصاص، به نقل ‏از جابر جعفى آورده است: ابو جعفر امام باقر (ع) هفتاد هزار حديث برايم گفت كه هرگز از كسى نشنيده بودم. 

شيخ مفيد مى‏نويسد: از هيچ كدام از فرزندان امام حسن (ع) و امام حسين (ع) اين اندازه از علم دين و آثار و سنت و علم قرآن و سيره و فنون ادب كه از امام باقر ‏‏(ع) صادر شده، ظاهر نشده است. 

ما در صفحات آينده از بزرگان مسلمان از صحابه، تابعان و فقيهان و نويسندگان و بسيارى ديگر كه از علم و دانش آن حضرت بهره‏مند گشته‏اند، ياد خواهيم ‏كرد.تحقيقا بسيارى از دانشمندان از آن حضرت كسب علم كرده و بدو اقتدا نموده بودند و گفتار آن حضرت را پيروى مى‏كردند و از فقه و دلايل روشنى بخش ‏حضرتش در توحيد و فقه و كلام كمال استفاده را به عمل مى‏آوردند. 

 

پي نوشت ها:

‏1‏‎ - ‎الصّواعق المحرقة، ص 201‏‎

‏2‏‎ - ‎حلية الاولياء، ج 3، ص 186؛ ارشاد مفيد، ص 280، به نقل از بحارالانوار، ج ‏‎46‎، ص 286 و تذکرة الخواصّ، ص 337 و البداية والنّهاية «ابن کثير»، ج 9، ص ‏‎311‎، به نقل از سيره‏ي پيشوايان، ص 308‏‎

‏3- البيان و التّبيين، ج 1، ص 84، نقل از بحارالانوار، ج 46، ص 289‏‎.

‏4‏‎- ‎بحارالانوار، ج 46، ص 357‏‎

‏5‏‎- ‎همان، ص 258‏‎.

‏6‏‎]‎ـ تفسير فخر رازي، ج 32، ص 124‏‎.‎

‏7- روضه كافى: ص 349 حديث پانصد و چهل و هشت، مناقب. ج 4 ص 201 باختصار

‏8-  حجر/75: و در اين (عذاب) هوشمندان را عبرت و بصيرت بسيار است.‏

مهدي رحماني – کارشناس قرآن اداره تبليغات اسلامي شهرستان جم- بوشهر

 

شنبه 21 ارديبهشت 1392 - 14:59


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری