شنبه 25 آذر 1396 - 7:1
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

سبک زندگي متأثر از فرهنگ جامعه است

 

گفتگو با حجت الاسلام دکتر محمدسعيد مهدوي

واژه‌ي (سبک زندگي) به اندازه کافي ساده به نظر مي‌رسد که هرکس بتواند مفهوم کلي آنرا دريابد اما بايد توجه کرد که اين اصطلاح از فرهنگ خارجي وارد زبان و فرهنگ ما شده است و نياز به بازتعريف دارد. اگرچه تعريف کلي سبک زندگي به عنوان نحوه روش زندگي عام و قابل تعميم به هر فرهنگي به نظر مي‌رسيد اما وقتي اين مفهوم را به عرصه عملي و کاربردي ببريم اختلاف‌ها رخ مي‌نمايند.

اگر يکبار ديگر بخواهيم به تعريف اين مفهوم نگاهي بياندازيم از منظر غربي سبک زندگي شيوه و روش زندگي فرد در حوزه‌هاي مختلف زندگي او اعم از فردي يا اجتماعي است اما آنچه نگاه غربي از تعريف آن بازمانده است (مبنا) و شيوه‌ي انتخاب اين سبک است. ساده‌تر بگويم ..... اگر فردي بخواهد سبک زندگي خود را تغيير بدهد بر چه اساسي بايد از انواع و اقسام سبک‌ها و شيوه‌هاي رفتاري يکي را انتخاب و يا حتي اختراع کند؟! در نگاه غربي و غيرديني اين مبنا در فردگرائي و اصالت سود و لذت خلاصه مي‌شود يعني هر شيوه‌اي که هر فرد آن را دوست‌تر داشته باشد يا بيشتر به مذاقش خوش بيايد سبک زندگي خوبي خواهد بود اما پاسخ ما به اين سؤال پاسخ ديني است.

وقتي مي‌گوييم دين اسلام براي تمام عرصه‌هاي زندگي فرد مسلمان حرفي براي گفتن دارد به اين معناست که فرد مسلمان مي‌تواند و مي‌يابد زندگي خودش را براساس اصول و آموزه‌هاي ديني شکل دهد و براساس نگاه و فلسفه ديني سبک زندگي خود را طراحي يا انتخاب نمايد. سبکي از زندگي که قرآن از آن به عنوان حيات طيبه نام مي‌برد. در واقع سبک زندگي اسلامي عبارت است از: شيوه و روش زندگي فرد در حوزه‌هاي مختلف زندگي اعم از فردي و اجتماعي که براساس اصول و آموزه‌هاي اسلامي شکل گرفته باشد. اگرچه بين زندگي پاک و زندگي اسلامي ترادفي در مفهوم وجود ندارد ولي در مصداق با هم مشترکند لذا با بررسي ابعاد طيبه در قرآن به شناخت عميق‌تر (سبک زندگي اسلامي) خواهيم پرداخت.

استاد حجت الاسلام مهدوي در بررسي مفهوم سبک زندگي ايده‌ها و نظرات خاص خودش را دارد که گزيده‌اي از اين مطالب عنوان شد. با ما باشيد تا با جنبه‌هاي ديگري از زواياي مختلف يک زندگي و سبک‌هاي خاص آن آشنا شويد:

- با توجه به پيوند مفهوم (سبک زندگي) با مفاهيم بسيار ديگري نظير فرهنگ و همچنين استفاده از اين اصطلاح در حوزه‌هاي متفاوتي نظير جامعه شناسي و روان شناسي چگونه مي‌توان تعريف روشني از کاربرد اين واژه ارائه کرد؟

معمولاً کاربرد سبک زندگي که در يکي دو دهه اخير مورد کاربرد بيشتري هم قرار گرفته کاربردي ژورناليستي است و استفاده‌اي که بيشتر در رسانه‌ها انجام مي‌شود بيشتر متوجه حوزه‌هاي مرتبط با تفريحات و امور تفنني و ذوقي است اموري مانند مد و دکوراسيون و معماري. در حاليکه مفهوم سبک زندگي در حوزه‌هاي علوم اجتماعي و روان شناسي که قدمتي در حدود صد و اندي سال دارد متوجه اموري است که به نوعي در انتخاب آن و نوعي ترجيح و تمايل فرد وجود دارد. حال اين تمايل مي‌تواند کاملاً برخاسته از ابعاد شخصيتي با گرايش‌هاي گروهي و جمعي باشد.

اين مفهوم از مباحث جامعه شناساني مانند (وبر) و (زيمل) ريشه گرفته و تا روان شناسي مانند (آلفرد آدلر) ادامه يافته است تعابيري که آدلر در روان شناسي به کار برده با تعابير جامعه شناسان کمي متفاوت است. او از سبک زندگي بيشتر به عنوان کليتي مربوط به وضعيت روحي و وضعيت شخصيتي افراد ياد مي‌کند بعدها هم در روان شناسي بيشتر از همين معنا استفاده شده است. مجموعه شرايط زندگي فرد و آنچه مربوط به ويژگي‌هاي شخصيتي فرد است بيشتر مورد توجه قرار گرفته و اين مسئله بيشتر از جنبه‌اي فردي برخوردار است. خوب طبيعي هم هست. روان شناسي بيشتر بر ابعاد فردي متکي است.

برخلاف آن نگرش جامعه شناساني مانند وبر به يک نوع انتخاب جمعي اشاره داد: (روشي براي زندگي). در اينجا لازم است اين نکته ذکر شود که خيلي از اوقات اصطلاح سبک زندگي با دو اصطلاح (روش زندگي) در انسان شناسي و نيز اصطلاح (فرهنگ) که هم در جامعه شناسي و هم در انسان شناسي مورد استفاده قرار مي‌گيرد خلط مي‌شود.

(روش زندگي) کليه شيوه‌هاي زندگي يک جمع است فرهنگ نيز مجموعه‌اي از دستاوردهاي بشري و انساني است که ناشي از نياز بشر به امکانات و ارتباطات براي زندگي در يک جامعه و در فضا و محيط خود است. چگونگي استفاده از طبيعت چگونگي برقراري رابطه و همه آن دستاوردهايي که بشر براي هماهنگ شدن خود با محيطش به کار مي‌برد در معناي عام تحت عنوان (فرهنگ) تعبير مي‌شود.

(سبک زندگي) از آنجا که از اسمش برمي‌آيد داراي نوعي انسجام است و محوريت دارد. مي‌دانيم که اين اصطلاح ابتدا در حوزه ادبيات و پس از آن در هنر مورد استفاده قرار گرفت در فارسي هم تحت عنوان سبک ترجمه شده است و بيشتر به مجموعه‌اي نظر دارد که در يک موضوع و طبقه بندي با يکديگر ارتباط برقرار کند. براي مثال در حوزه ادبيات سبک‌هاي متفاوت شعر فارسي مثل عراقي و خراساني تعريف شده است و مثلاً سبک عراقي به اين دليل استفاده از تمثيل‌ها به عنوان يک مجموعه‌ي متحد منسجم و يکپارچه شکل گرفته و بر اين اساس به عنوان سبک در طبقه بندي افرادي نظير مرحوم ملک الشعرا بهار معرفي شده است.

(سبک زندگي) نيز چنين شکلي دارد يعني بايد بتوان يک الگو يا يک مفهوم محوري را ميان دانه‌هاي متعدد پيدا کرد تا به يک سبک رسيد لازمه‌ي آن نيز پيدا کردن يک انسجام است. در فرهنگ لزوماً نمي‌توان چنين انسجامي را در همه اجزا مشاهده کرد بلکه هر قسمتي از فرهنگ ممکن است بنا به موقعيت گروه يا طبقه‌اي پاسخ‌هائي را تهيه کرده باشد. در فرهنگ همه اجزا در عين حال که با هم ارتباط دارند ولي لزوماً اين طور نيست که کاملاً منسجم باشند به همين معنا هم روش‌ها و (شيوه‌هاي زندگي) که در انسان شناسي و قوم شناسي و مردم شناسي از آن ياد مي‌شود بدين صورت است. پس در سبک زندگي بايد به دنبال يک نوع انسجام بود.

اما سبک زندگي را بيشتر کجا بکار برده‌اند؟ جائي که شما با عناصري روبرو هستيد که ناشي از نوعي گزينش و انتخاب فردي است. برخلاف اجزاي فرهنگ که معمولاً در فرآيند جامعه پذيري به صورت اجباري و غيراختياري و البته خيلي از اوقات هم به صورت بديهي به افراد منتقل مي‌شود يعني افراد اصلاً متوجه نمي‌شوند که مي‌توان لباس ديگري هم پوشيد درون يک روستا همه به يک صورت لباس مي‌پوشند به طور طبيعي فرد اين نوع لباس را جذب مي‌کند و به نظرش مي‌رسد که طبيعي‌ترين نوع لباس ممکن، همين است. مگر اينکه با گروه‌هاي ديگري برخورد کند که مشاهده کند که لباس‌هاي ديگري هم وجود دارد اما اگر شما بتوانيد در فضائي چندين سال زندگي کنيد چندين دست لباس و نوع و سبک زندگي وجود داشته باشد و در آن براساس يک نوع الويت دست به انتخاب بزنيد مجموعه‌ي اين لباس‌ها و پوشش‌هاي فرهنگي را پديد مي‌آورد که آن انتخاب‌ها و گزينش‌ها سبک زندگي را فراهم مي‌کند. به عبارتي ديگر مي‌توان از فردي سؤال کرد چرا اين لباس را انتخاب کردي؟ او توجيهاتي را ذکر خواهد کرد که نشان از ترجيحات او خواهد داشت سخناني که ناشي از ذوق و سليقه و ترجيحات که مي‌تواند فردي باشد ولي در اکثر اوقات جمعي است در واقع همان نخ تسبيحي را ايجاد مي‌کند که دانه‌هاي متعدد زندگي را به هم پيوند مي‌زند البته بايد توجه کرد که افراد ممکن است در همه‌ي ابعاد زندگي خود لزوماً از يک سبک تبعيت نکنند و در ابعاد مختلف داراي سبک‌هاي متفاوتي باشند براي مثال ممکن است در حوزه شغل داراي يک بعد متفاوت باشد و در حوزه زندگي درون خانه خود سبک ديگري را بپذيرد و به آن عمل کند. افرادي که داراي يک نوع انسجام فکري هستند معمولاً دنبال يک سبک واحد زندگي مي‌روند اما در حوزه‌هاي مختلف ترجيحات مختلفي دارد که ناشي از سليقه، تمايل و ترجيحاتي است که در زندگي پيدا کرده‌اند.

- خاستگاه اين تمايل و ترجيحات کجاست؟ آيا يک امر کاملاً فردي و انفرادي است يا از محيط اجتماعي گرفته شده؟

در اين خصوص ديدگاه‌هاي متفاوتي ديده شده است ديدگاه مشهورتري که وجود دارد اين تمايل را ناشي از زندگي اجتماعي مي‌داند. در واقع فرد بعد از آموختن يک سري از عناصر زندگي و فرهنگي محيط و تلفيق آن با ويژگي‌هاي شخصيتي خود الگوهاي موجود را بررسي کرده و يکي را انتخاب مي‌کند پس آن چنان که بورديو هم روي اين تأکيد مي‌کند و شايد بهترين توجيهي که امروزه معمولاً در حوزه جامعه شناسي و مطالعات فرهنگي مطرح مي‌کنند نظريات بورديو است. در واقع انتخاب‌ها و سليقه ها برآمده از مجموعه آموخته‌هائي است که فرد در يک جامعه بدست مي‌آورد و سليقه انسان يعني آن چيزي که انسان ترجيحش مي‌دهد و آن را زيبا فرض مي‌کند نوعي گزينش از ميان الگوهاي موجود است.

- وقتي صحبت از امکان گزينش‌ها و ترجيحات به ميان مي‌آيد چگونه مي‌توان بين سبک زندگي اسلامي و اين انتخاب‌ها ارتباط ايجاد کرد؟

من در دو سمينار يکي در مرکز تحقيقات صدا و سيما و ديگري در مجموعه دفتر تبليغات اسلامي قم بصورت مبسوط در اين باره بحث کرده‌ام. اگر خيلي خلاصه بخواهم به اين موضوع بپردازم بايد بگويم که اسلام با سليقه مخالف نيست و به هيچ وجه آن را نفي نمي‌کند انسان توانائي انتخاب دارد فرصت انتخاب در دين هم به همين لحاظ آورده شده است اينکه پاره‌اي از انتخاب‌ها از نظر دين محدود شده است بله اين هست اينکه انتخاب‌هاي انسان هم بايد در مسير رشد و تعالي او باشد و اين حرکت انا لله و انا اليه راجعون را در اين مسير طي کند بله اين هم واقعيتي است اما معناي اين حرکت اين نيست که ما بياييم و بگوييم همه از يک نقطه حرکت مي‌کنند و به يک نقطه مي‌رسند نه انسان‌ها به دلايل متعدد با هم متفاوت هستند. ظرفيتي که با آن به دنيا مي‌آيند ويژگي‌هاي ژنتيک استعدادها، تاريخ و جغرافي که در آن افراد به دنيا مي‌آيند اينها همه باعث مي‌شوند که انسان‌ها با يکديگر متفاوت باشند حتي درباره دوقولوهاي يکسان هم نمي‌توان گفت که زندگي واحدي را طي خواهند کرد بنابراين افراد از نقطه‌هاي مختلفي شروع مي‌کنند و در حرکت‌هايشان حتي اگر مقصد هم واحد باشد مسيرهاي متفاوتي را طي خواهند کرد چيزي که معمولاً تحت اين عنوان گفته مي‌شود که طرق الي الله به عدد نفوس خلايق و انفاس خلايق اين بياني که امروزه ذکر مي‌شود بياني برآمده از باورهاي ديني است و کاملاً قابل نشان دادن است در حوزه فقه نيز که برخي تعبير مي‌کنند که يک حوزه کاملاً محدود و بسته است و فضاي محدودي دارد به قول شهيد صدر فضائي خلق مي‌شود به نام (منطقه الفراغ) يعني حوزه‌هايي که انتخاب آن با افراد است. در زندگي مجموعه‌اي از بايدها و نبايدها وجود دارد اما برخي از امور هم هست که کاملاً به خود فرد واگذار شده است و ما در اين قسمت‌ها مي‌دانيم که انتخاب کاملاً با افراد است مثلاً ساده‌ترين آن پوشيدن لباس است ما دستورات مشخصي را براي پوشش فرد داريم مثل اينکه لباس تميز باشد آراسته باشد، پوشيده باشد. اما اينکه لباس مي‌خواهد چه فرمي داشته باشد کاملاً بستگي به شرايط منطقه و اقتضائات فرهنگي دارد. اسلام دستورات عامي ذکر کرده است اما براي پوشش و لباس، مد خاصي را ذکر نکرده است. اسلام هرگز نيامده است انسان را به خوردن نوعي غذاي خاص بکند نوع گويش خاص يا نوع خاص راه رفتن و .... بلکه دستورات و مجموعه‌اي از ترجيحات در اسلام وجود دارد و بقيه امور به خود فرد واگذار شده است. به اقتضائات زمان و مکان و نوع ويژگي‌هاي شخصيتي مي‌تواند در آن دست به انتخاب بزند. پس ما مي‌توانيم بگوييم با سبک زندگي اسلامي، تنها با يک سبک زندگي روبرو نيستيم بلکه ما با سبک‌هاي زندگي اسلامي مواجه مي‌شويم.

ما آنچه که مي‌بينيم در حوزه‌هائي مانند مساجد رخ داده است چيزي که در ايران به عنوان مسجد شناخته مي‌شود به هيچ وجه در افريقا به عنوان مسجد شناخته نمي‌شود چرا که اين معماري مطابق با فضاي کويري ايران است ولي در فضاي متفاوت مسجد لزوماً چيزي نيست که گنبد و گلدسته داشته باشد بلکه ويژگي‌هائي که براي مسجد ذکر شده است اين است که: سادگي، نبودن طلا و زينت آلات و مجسمه و نقاشي که يادآور فضاي بت کده باشد و نظير آن. اما حال اين بناي مسجد مي‌تواند در افريقا از خاشاک درختان و شاخ و برگ و چيزي شبيه زندگي‌اي که خودشان دارند درست شده باشد و يا اشکال ديگري مانند ساختمان‌هاي امروزي باشد. در هر صورت ما چيزي به عنوان يک سبک خاص مسجدسازي در اسلام نداريم چيزي که مشهود است مربوط به هنر هر منطقه دارد هرکسي يک هنرنمائي کرده است اما در همه‌ي مساجد ارزش‌هائي روشن است مانند اينکه رو به قبله است بله اين واقعيتي است چون مردم بايد رو به قبله نماز بخوانند.

- به اين ترتيب آيا مي‌توان از پيوند سبک زندگي اسلامي با فرهنگ صحبت کرد و از سبک زندگي ايراني اسلامي نام برد؟

همين طور است ما در جوهره هر فرهنگي دين را داريم. يعني هر فرهنگي حول مجموعه‌اي از ارزش‌هاي مرکزي و پايه شکل مي‌گيرد. تقريباً همه‌ي فرهنگ از مفاهيم ديني و نوعي نگرش و جهان بيني موجود در يک جامعه برخاسته است پس مي‌توانيم بگوييم که محوريت فرهنگ (دين) است سبک زندگي الگوي مجسم در درون فرهنگ است. پس همان طور که من در کتاب خود (دين و سبک زندگي) نيز نشان داده‌ام سبک زندگي ترجيحاتي برآمده از همين موضوع ارزش‌ها است. سبک زندگي متأثر از فرهنگ جامعه است. بنابراين در جامعه‌اي مثل ايران سبک زندگي مردم برخاسته از فرهنگ ايراني است و فرهنگ ايراني هم کاملاً حول و حوش مفاهيم ديني شکل گرفته است پس کاملاً مي‌توانيم از چيزي به عنوان زندگي به نام سبک زندگي ايراني اسلامي صحبت کنيم کمااينکه تاريخ به ما نشان داده است که اين مجموعه‌ها وجود دارد و امروز هم قابل تبيين و شناسائي است.

- رابطه سبک زندگي و هنر به مثابه يکي از جلوه‌هاي فرهنگ چيست؟

چنان که اشاره کردم اگر بخواهيم مفهوم سبک زندگي را خيلي ساده کرده و تقليلش بدهيم مفهوم محوري سبک زندگي روي دو پايه بنا شده است:

اول: داشتن يک الگوي درون مجموعه‌اي از ارزش‌هاي فرهنگي

دوم: ترجيح و تمايل برخاسته از ذوق و سليقه

خب چيزي که مي‌تواند به ما کمک کند که سبک زندگي را با هنر و به طور کلي زيبائي شناسي پيوند دهيم. همين ذوق و سليقه است که در واقع نوعي انتخاب براساس ترجيحات ذهني است که اين ترجيحات مي‌تواند از دو پايه برخاسته باشد بخشي از حوزه عقل و برخاسته از ضرورت‌ها است به عبارتي پايه‌اي از امور لوازم ضروري زندگي است ما براي اين امور استدلال مي‌چينيم و نتيجه‌اش هم تمايل به يک سري از امور است.

بخشي ديگر از تمايلات و انتخاب‌هاي ما ناشي از درک نوعي احساس تعلق خاطر است که از تخيل ما برمي‌خيزد يعني همان موضعي که موضع هنر است چرا که هنر به شدت به تخيل وابسته است پس تخيل پايه‌ي دوم اين ترجيحات است برخي معتقدند امر تخيلي کاملاً ضدعقل است و در واقع هنر را در برابر عقل و دين قرار مي‌دهند که اين درست نيست. اينطور نيست که هر امر تخيلي ضدعقلي باشد تخيل يکي از مراحل مختلف و مهم زندگي است و تا زماني که بر تعقل انساني غلبه نکرده است فرصتي است براي رهائي انسان. وقتي انسان گرفتار مشکلات و مشاغل خاص مي‌شود تخيل به او فرصتي مي‌دهد که از اين ضرورت‌ها خود را اندکي رها کند تا زمانيکه اين جدا شدن به نوعي غفلت نيانجامد بلکه فرصتي براي رها شدن از درگيري‌هاي روزمره و آمادگي براي اشتغالات روز بعد فراهم کند. يا بطور کلي کمک کند که عقل بتواند در يک فراغتي به تصميم گيري بپردازد بسيار مورد تأييد است يعني هم عقل آنرا تأييد مي‌کند چنان که فلاسفه دلبسته هنر بودند و هم دين آنرا تأييد مي‌کند.

پس پايه وصل ما به مقوله سبک زندگي در حوزه هنر مقوله ذائقه و سليقه است سليقه چيزي است که باعث علقه انسان باشد و تخيل باعث جذبه انسان مي‌شود حالا اينکه زيبائي را ما به چه تعبير مي‌کنيم خود بحث ديگري است که فرصتي ديگر را مي‌طلبد.

اما آنچه که براي ما مهم است اين است که بخشي از تمايلات ما ناشي از اين زيبائي خواهي ما و علاقمندي ما در اين زيبائي‌ها است لذا وقتي امري را منطبق بر مقوله زيبائي مي‌دانيم در واقع آن را منطبق بر سليقه خود مي‌دانيم و کساني را که داراي اين توانائي هستند و آن چيزهائي را که زيبا مي‌دانند در زندگي خودشان هم متبلور مي‌کنند معمولاً خوش سليقه مي‌دانيم يعني مي‌توانند زيبائي‌ها را جلوه بدهند هم با آرايش خودشان هم با آرايش محيط‌شان هم در نوع تکلم خودشان و ... به عبارتي ديگر يک قدرت انتخاب را منطبق مي‌کنند بر امور زيبا. ريشه‌ي اين بحث را بايد در مباحث زيبائي شناسي کانت در فلسفه غرب دانست. البته همه‌ي فلاسفه مباحثي را در حوزه زيبائي دارند اما بسياري از آنچه که در سبک زندگي، بورديو هم بيان مي‌کند برآمده از ريشه‌هاي زيبائي شناسانه است که کانت آنرا بيان کرده است. در دو حوزه سليقه ضروري آنچه که مربوط به فطرت و خلقت اوليه و تعقل است و انتخاب ضروري و در مقابل آن هم نقش زيبائي شناختي و سليقه زيبائي شناختي که ناشي از هنر است.

- در روند جهاني شدن که ترس از يکسان سازي فرهنگ‌ها نگراني‌هائي را ايجاد کرده است سخن گفتن از سبک زندگي ايراني اسلامي چه اهميت و جايگاهي دارد؟

البته پيش فرض اين پرسش جاي تأمل دارد. واقعيت اين است که امروزه دوره بحث جهاني شدن به اين معنا کم کم سر آمده است نمي‌خواهم بگويم که فرآيندي به نام جهاني شدن يا نوعي همگرائي ميان فرهنگ‌ها وجود ندارد. طبيعت برقراري ارتباط نوعي همساني را پديد مي‌آورد اساساً پديد آمدن فرهنگ‌هاي ملي – قومي نتيجه همين ارتباطات است حالا امروزه اين ارتباطات توانسته است از مرز اقيانوس‌ها عبور کند و خيلي از افراد را در کنار هم قرار دهد در حاليکه لزوماً از نظر جغرافيائي کنار يکديگر قرار ندارند پس طبيعتاً ميان ما و فرهنگ‌هاي ديگر نظير افريقا، امريکاي شمالي و ... به وسيله ابزار و رسانه‌ها پيوندهائي ايجاد شده که ما را با هم بهتر آشنا کرده است. پس ما شباهت‌هائي با هم داريم که اساساً لازمه برقراري همين ارتباط است اما نکته‌اي که وجود دارد اين است که: آيا برقراري ارتباطات و ايجاد مشترکات به معني يکسان شدن است؟ هرگز چنين نيست هر مجموعه‌اي براي خودش از نيازها، ريشه‌ها و سوابقي برخوردار است اما ما در اثر اعمال فشارها، نابودي فرهنگ‌هاي ديني را شاهد باشيم ممکن است افرادي که داراي پايگاه‌هاي فرهنگي محکمي نيستند ناچار بشوند که فرهنگ ديگران را به عنوان فرهنگ خودي تلقي کنند اما چرا اين اتفاق نمي‌افتد و معمولاً پاره‌اي از عناصر فرهنگي به طور معمول دوام مي‌آورند و ادامه پيدا مي‌کند؟ پس ما شاهد ترکيب هستيم بدين ترتيب وقتي ما فرهنگ جامعه امروزي ايران را بررسي مي‌کنيم مي‌توانيم پايه‌هاي متعددي را مشاهده کنيم که بازمانده لايه‌هاي مختلف دوره‌هاي زندگي مردم ايران است. ما از اقوام مهاجر به ايران مانند مغولان، ترکان و ... مجموعه‌اي را عناصر گرفته‌ايم غربي هم يک تعبيري تهاجمي دارند در نتيجه از آنها هم عناصري را درون زندگي خود داريم. اين لايه‌ها در حال تعامل است.

اگرچه قبول داريم در مورد ديدگاه‌هائي که فوکو و امثال آن بيان کرده‌اند اين لايه‌ها بسته و به ارتباط قدرت، اثرات متفاوتي را در فرهنگ و خروجي آن چيزي که مردم بازتوليدش مي‌کنند شامل عناصر و ميراث فرهنگي خودشان بر جاي مي‌گذارد و قدرت مي‌تواند لايه‌هايي را تقويت و لايه‌هائي را تضعيف کنند و هويت گروه‌هاي مختلف را تغيير دهد اگرچه اين را کاملاً قبول دارم اما اين طور نيست که ما يک فرهنگ يکسان در تمام دنيا روبرو شويم. نه اين چنين نيست.

تمايزاتي وجود دارد و خواهد داشت تا هميشه. انسان‌ها در برابر تحميلات تا هميشه مقاومت مي‌کنند اگرچه برخي از تحميلات را از روي انتخاب يا زور خواهند پذيرفت پس ما همچنان مي‌توانيم از چيزي به نام سبک زندگي ايراني اسلامي صحبت کنيم و هميشه مي‌توان اين صحبت را کرد هم در گذشته و هم امروز مي‌توان با سبک‌هاي متعددي آشنا بود پس مي‌توان گفت اين فضاي جهاني شدن فرصت‌هاي انتخاب بيشتري را پيش روي ما مي‌گذارد البته اگر متوجه نباشيم ممکن است که آن چيزي که ما به عنوان الگو انتخاب مي‌کنيم در واقع الگوي نامنسجمي باشد و امکان تداوم نداشته باشد و لحاف چهل تکه‌اي شود به گونه‌اي که ابعاد شخصيتي فرد را بنا به اقتضائات زماني و مکاني قطعه قطعه کند و در نتيجه شخص دچار بحران هويت شود اين اتفاقات افتاده و در آينده هم خواهد افتاد اما اينکه اساساً بگوييم زندگي آينده خالي از پيشينه فرهنگي ملل و اقوام مختلف باشد نه هرگز اين اتفاق رخ نخواهد داد.

امروزه هم مقاومت‌هائي رخ داده است و پيشينه تاريخ بشر هم اين را نشان داده است که اگرچه توانسته بعضاً تأثيرات مخرب يا بعضاً مثبتي را روي فرهنگ‌هاي پيرامون خودش بگذارد اما هرگز يک فرهنگ نتوانسته فرهنگ‌هاي ديگر را کاملاً نابود کند.

  

 

سه‌شنبه 17 ارديبهشت 1392 - 13:42


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری