شنبه 3 تير 1396 - 16:34
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

حسين آرياني

 

درامي درباره سالخوردگي

 

نقد فيلم " عشق " (ميشائيل هانكه)

مدت زماني که از آغاز فيلم«عشق» مي گذرد در مي يابيم که روايت زندگي يک زوج سالخورده است. اما بلافاصله اين نگراني به وجود مي آيد که شايد با يک فيلم ساکن و ملالت بار از دوران کم حادثه پيري روبرو باشيم.

اما هانکه اين گمان تماشاگر را در همان اوايل فيلم نقش بر آب مي کند. با بروز نشانه هاي بيماري پيرزن، درام از روال عادي خود خارج و تماشاگر با داستان فيلم درگير مي شود و «عشق» تا به انتها  او را با خود مي کشاند.

زوج کهنسال فيلم تنها در سکانس ابتدايي، (در کنسرت) در خارج از خانه حضور دارند و مابقي فيلم در آپارتمان آنها مي گذرد. اين نشان از کار دشوار فيلمساز دارد، که خواسته فيلمي را در يک فضاي محدود با يک زوج سالخورده بسازد و  تماشاگر را تا انتها با خود همراه سازد.

کارگرداني هانکه در شکل گيري اين درام تاثيرگذار نقشي اساسي دارد. هانکه با استفاده از نماهاي طولاني وعمق ميدان فضايي به شدت واقعي را در فيلم به تصوير کشيده است. البته استفاده از نماهاي طولاني در يک محيط بسته اين خطر را داشته که فيلم را کند و ملال آور کند.

اما هانکه هوشيارانه اين نقيصه را حل مي کند. اينجا طولاني بودن نماها مانند برخي از فيلم ها نمي خواهد خود را به رخ بکشد تا توجه تماشاگر را به چيز ديگري به غير از فضاي فيلم، مثل مفهومي نمادين يا تاکيدي بيش از اندازه بر عنصري داخل صحنه، جلب کند که در نماي کوتاهتر ديده نمي شود. اينجا در اکثر  صحنه ها طول نما به اندازه همان حوادثي است که هر نما رخ مي دهد.

با چنين شيوه اي رابطه عاطفي، مهربانانه اين زوج سالخورده به شيوه اي موثر و واقع گرايانه به تصوير کشيده مي شود. فيلمساز در صورت استفاده از قطع هاي پرشمار، جلوه ملموس و واقعي اين رابطه را تا حدود زيادي از بين مي برد. نماهاي طولاني کارکرد ديگري هم در فيلم دارند و آن هماهنگي با فضاي آرام و پرطمانينه دوران پيري است.

عمق ميدان(وضوح عميق)(deep focus) در فيلم نقشي کليدي دارد. عمق ميدان موجب مي شود که تماشاگر در روبرو شدن با فضاسازي مينياتوري خانه، ناظري آزاد، رها و انتخاب گر باشد و به هر جايي از صحنه که بخواهد حتي به جايي در عمق صحنه خيره شود و نشانه ها و جزئيات زندگي اين زوج را بکاود و کهنگي، فرسودگي و سردي فضاي خانه، و همچنين فرهيختگي، محبت و عشق اين زوج کهنسال را به خوبي لمس نمايد.

فيلم عشق از آن مواردي است که در آن عمق ميدان(فوکوس عميق) به قول آندره بازن نوعي واقع گرايي با عينيت بيشتر را خلق  مي کند. از ديدگاه بازن از آنجايي که عمق ميدان بر خلاف سبک مونتاژ معمولا با برداشت هاي بلند و برش هاي کمتري همراه است، کمتر جلب توجه مي کند و خود را به رخ مي کشد. از اين رو واقعي تر به نظر مي رسد.

به کارگيري اين شيوه در فيلم«عشق» البته متفاوت با آثار رايج هاليوودي است. البته فيلم هاي هاليوودي نيز از فوکوس عميق بهره مي برند. اما استفاده از تدوين مبتني بر عمق ميدان(استفاده فراوان از نماهاي بلند و برش هايي کم شمار)، از نمونه هاي انگشت شمار اگر بگذريم، در هاليوود طرفداري ندارد.

در هاليوود ريتم پرشتاب فيلم ها و برش هاي پرتعداد به نماي نزديک ستاره ها امري اجتناب ناپذير جهت ارتباط با مخاطبان انبوه است. بنابراين ساخت فيلمي مانند عشق با ساختار ويژه اش در هاليوود اگر نگوييم، غيرممکن اما امري دور از ذهن به نظر  مي رسد. 

با دقت در فيلم همچنين متوجه مي شويم که اگر برخي عناصر موجود در درام را به طور مجرد از فيلم، به ذهن بياوريم تکراري و معمولي به نظر مي رسند اما همين ها در متن اثر بدل به مسائلي مهم و حياتي شده اند.

به  همين دليل است که در فيلم خوردن يک قاشق سوپ اهميتي در حد مهم ترين دغدغه هاي بشري مي يابد و يا جا به جا کردن همسري بيمار و تميز کردن او با بزرگترين فداکاري هاي فيلم هاي حماسي برابري مي کند.

حسي از تعليق هم، گاه در برخي از صحنه هاي فيلم احساس مي شود. البته اين حس هم از جنس حوادث زندگي روزمره و متناسب با فضاي کلي فيلم است. مثل صحنه شروع بيماري پيرزن در اوايل فيلم، که شوهر سراسيمه مي خواهد وضعيت نگران کننده همسرش را به پزشک اطلاع دهد که ناگهان صداي شير آبي که او اشتباها و از روي عجله باز گذاشته، قطع مي شود و او براي جستجوي علت به آشپزخانه باز مي گردد.

هانکه در طول فيلم هوشمندانه از سانتي مانتاليسم فاصله گرفته است. در هيچ يک از صحنه هاي فيلم شاهد لحظه ملودراماتيکي نيستيم. حتي در اوج بيماري پيرزن اثري از اشک و آه نيست. هانکه صحنه هاي تلخ و ناراحت کننده فيلم را به گونه اي کاملا خوددارانه و بدون کوچکترين اغراقي به تصوير کشيده است.

قصد هانکه واداشتن تماشاگر به تفکر است و نه گرفتن اشک از او. البته چالش انديشگوني که تماشاگر در فيلم از سر مي گذراند احساساتش را به صورت يک غم کلي و نه مصداقي و سانتي مانتال برمي انگيزد و به اين ترتيب فيلمساز به شيوه اي درخشان به هدف مورد نظر خود مي رسد.

مثلا در صحنه اي که پيرزن از خوردن غذا سرباز مي زند. به جاي رد و بدل شدن خواهش و التماس و اشک و آه و احساسات رقيقه، شوهرش ناگهان به او سيلي مي زند و سپس عذرخواهي مي کند؛ بدين ترتيب هانکه بدون اينکه با احساسات تماشاگر بازي کند به شيوه اي موثر استيصال و درماندگي شوهر و دشواري موقعيت او و همسرش را به تصوير مي کشد.

در اواخر فيلم با شدت گرفتن بيماري و دردهاي پيرزن، فيلم وارد ورطه اي هولناک مي شود که هم پيرمرد و هم تماشاگر را پريشان و غمزده برجاي مي گذارد. به همين سبب داستان «عشق» تنها داستان بيماري و مرگ پيرزن نيست بلکه به طور موازي داستان فروپاشي همسر او نيز هست.

با گذر فيلم از لحظاتي تلخ و دلخراش سرانجام بحران، با مرگ دو شخصيت اصلي به پايان مي رسد اما اين به معناي پايان يافتن فيلم نيست چرا که داستان مهر و عاطفه اين زوج سالخورده، تازه با فرا رسيدن پايان فيلم در ذهن تماشاگر از نو آغاز مي شود.

 

زندگينامه ميشائيل هانکه (michael haneke)

ميشائيل هانکه در مارس 1942 در مونيخ به دنيا آمد. او در رشته‌هاي فلسفه، روانشناسي و تئاتر در وين تحصيل کرده و از ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۰ به عنوان نمايشنامه‌نويس در زودوستفونک فعاليت کرده است.

ميشائيل هانکه از سال ۱۹۷۰ با نوشتن و کارگرداني فيلم تلويزيوني «بعد از ليورپول» وارد دنياي فيلمسازي شد.

هانکه همچنين به طورهمزمان در تئاترهاي اشتوتگارت، دوسلدورف، فرانکفورت، هامبورگ مونيخ، برلين و وين نمايش‌هاي متعددي روي صحنه برده و در فاصله ساخت فيلم‌هايش به تدريس در آکادمي فيلم وين نيز پرداخته‌ است.

وي تا کنون فيلم‌هايي به زبان‌هاي آلماني، فرانسوي و انگليسي ساخته ‌است. فيلم‌هاي او اغلب مشکلات جامعه مدرن و به بن بست رسيدگي آن را به تصوير مي‌کشد.

هانکه درباره روانشناسي و فلسفه مي‌گويد: «تنها چيزي که از روانشناسي و فلسفه ياد گرفتم اين بود: قبل از مطالعه فکر مي‌کنيم که جوابي براي سوال‌هايمان پيدا خواهيم کرد.

اما در پايان جوابي در کار نيست، بلکه فقط پرسش‌ها برايمان باقي مي‌ماند. تنها چيزي که از تحصيل برايم باقي مانده همين است! به سوال کردن ادامه خواهيم داد؛ اما اين به معني يافتن پاسخي براي سوال‌هاي‌مان نخواهد بود.»

هانکه فيلمساز اتريشي مقيم آلمان يکي از بحث انگيزترن فيلمسازان اروپا نيز به شمار مي‌آيد. فيلم‌هاي هانکه در 2 دوره ساخته شده‌اند؛ فيلم‌هايي که در اتريش با عوامل و بازيگران اتريشي ساخته، همچون؛ قاره هفتم، ويدئو بني، 71 قطعه از گاه شماري يک فرصت و بازي‌هاي مسخره و فيلم هايي که در آلمان توليد کرده است.

وي، با فيلم بازي‌هاي بامزه همه را شوکه کرد. در اين فيلم، دو مرد جوان بي دليل وارد خانه‌اي مي‌شوند و اعضاي خانواده اي را مي‌کشند. اين فيلم از آن جهت گيج کننده بود که تماشاگر نمي‌توانست انگيزه بزه کاري دو جوان خلافکار را درک کند.

اين فيلمساز، فيلم خود را بيش از هر چيز براي بازار فيلم آمريکا مهم مي‌دانست. ولي از آنجا که اين فيلم در سينماهاي کوچک نمايش داده شد، هانکه همان فيلم را با ستارگان معروف هاليوود چون نائومي واتس و تيم روس بازسازي کرد.

هانکه در سال 2001 با فيلم معلم پيانو برنده جايزه بزرگ هيأت داوران جشنواره کن شد و سال 2005 هم براي فيلم پنهان جايزه بهترين کارگردان اين جشنواره را برد.

همچنين در شصت و دومين دوره جشنواره فيلم کن، روبان سفيد ساخته ميشائيل هانکه، به عنوان برنده نخل طلا، انتخاب شد.

در اين فيلم‌ هانکه به طور مستقيم به معضلات اجتماعي و روانشناختي موجود در کشورش پرداخت و مظاهر زندگي مدرن، آمريکايي شدن فرهنگ کشورش و مفهوم از خود بيگانگي انسان جديد را نقد کرد.

داستان روبان سفيد در سال‌هاي منتهي به جنگ جهاني اول در ناحيه‌اي روستايي و پروتستان در آلمان روي مي‌دهد و روايتي از رويدادهاي آزاردهنده آن سال‌هاست.

همچنين اين فيلم برنده جايزه گلدن گلوب بهترين فيلم خارجي زبان سال ۲۰۰۹ شد. روبان سفيد به عنوان نمايندهٔ رسمي آلمان براي شرکت در ۸۲امين مراسم جايزه اسکار معرفي شد.

اين تصميم آکادمي فيلم آلمان موجب ناراحتي برخي مقامات اتريشي شد.اين فيلم رقابت بر سر اسکار را به فيلم آرژانتيني راز در چشمان‌شان واگذار کرد.

عشق (به فرانسوي: amour)‏ آخرين ساخته هانکه محصول ۲۰۱۲ مي‌باشد که توانست در جشنوارهٔ کن سال ۲۰۱۲ نخل طلاي بهترين فيلم را از آن خود کند.

 اين فيلم ۱۲۷ دقيقه‌اي داستان زوج موسيقيدان کهنسالي را به تصوير مي‌کشد که پس از سالها معلمي، حالا دچار بيماري، تنهايي و مشکلات زيادي شده‌اند. زن (با بازي امانوئل ريوا) پس از حمله قلبي، قدرت تکلم و تحرک خود را از دست داده است و حالا اين همسر پيرش (با بازي ژان لويي ترينتينان) است که از او پرستاري مي‌کند و در اين حين، خاطرات اين دو مرور مي‌شود...

استفادهٔ هانکه از دو بازيگر قديمي و مشهور سينماي فرانسه يعني ژان لويي ترينتينان و امانوئل ريوا، بسيار نوستالژيک و خاطره انگيز است. ترنتينيان که ديگر قصد نداشت در فيلمي بازي کند به دليل علاقه به فيلم هاي هانکه بازي در اين فيلم را پذيرفت.

فيلمبرداري عشق برعهده داريوش خنجي فيلمبردار مشهور و ايراني الاصل بوده است. امانوئل ريوا هم که در سال هاي جواني اش با فيلم هيروشيما عشق من(آلن رنه) درخشيده بود؛ پس از اين فيلم ديگر چندان مطرح نشد و در فيلم هاي مهمي بازي نکرد.

ريوا با بازي در عشق بعد از سال ها در فيلمي مهم به ايفاي نقش پرداخت و کانديد اسکار بهترين بازيگر نقش اول زن شد وعنوان کهنسال‌ترين نامزد اسکار در طول ادوار اين رويداد سينمايي را نيز به دست آورد.  

فيلم عشق در مراسم اسکار ۸۵ام  نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين کارگرداني، بهترين بازيگر نقش اول زن، بهترين فيلمنامه غيراقتباسي و بهترين فيلم خارجي شد و جايزه آخر را دريافت کرد.                         

 

دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 - 10:21


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری