شنبه 29 مهر 1396 - 6:33
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان هرمزگان

 

عدل الهي از منظر متفكر شهيد مطهري

 

 مقدمه

 عدالت از مفاهيم بنيادين ديني بوده كه همه اديان الهي با هدف تحقق اين اصل از سوي خداي متعال بواسطه انبياء نازل گشته اند. مهمترين دغدغه پيام آوران الهي بعد از شناخت خدا و نزديك كردن انسان به او، ايجاد و بسط عدالت بوده است. دين اسلام نيز به عنوان خاتم اديان، تحقق عدالت را در سر لوحه اهداف خود قرار داده است. در اين راستا بايد خاطر نشان كرد كه وجود 29 آيه از قرآن در باب عدالت، شاهدي بر اهتمام اسلام بر اين اصل مي باشد. لذا اهميت اين موضوع ما را بر آن داشت تا به بررسي مفهوم عدالت در انديشه شهيد مطهري بپردازيم.

به طور كلي حقيقت ديني مايه مركزي انديشه شهيد مطهري بوده و در ساختار انديشه او، مفهوم عدالت در خدمت پويايي و پاسداري از دين در برابر شبهاتي بود كه مكتبها و جهان بيني ها آن را مطرح ميكردند. بدين خاطر است كه مضمون عدالت، حجم عمده اي از نوشتارها و سخنراني هاي او را به خود اختصاص داده است.

تقرير عدالت نزد شهيد مطهري، برداشت عالمانه از دين بوده و عدالت مورد تاكيد ايشان، ناشي از درد دين ميباشد. لذا او ناهنجاري هاي اجتماعي، آشفتگي روحي و جنايات اخلاقي و حتي عقده ها و جنايات را از عدم عدالت در جامعه دانسته و مانند فيلسوفاني همچون ارسطو و افلاطون كه در فلسفه سياسي خود در پي بهترين و عادلانه ترين نظام حكومت بودند، ايشان نيز به پيروي از انديشه و عمل حضرت علي (ع)، عدالت را مبناي سياست و فلسفه اجتماعي اسلام دانسته و آنرا ناموس بزرگ اسلام تلقي ميكردند.

در باب اهميت مفهوم عدالت در اسلام، همين بس كه برخي معتقدند كه اصل عدالت را ميتوان به عنوان معياري براي فقاهت و استنباط هاي فقهي مطرح نمود و در اين راستا شهيد مطهري نيز عدالت را از مقياسهاي اسلام شمرده و انكار آن را موجب عدم رشد فلسفه اجتماعي و فقه متناسب با اصول مي داند و لذا ميگويد كه اگر حريت و آزادي فكر وجود داشت، اگر موضوع برتري اصحاب سنت بر اصل عدل پيش نمي آمد، اگر بر شيعه مصيبت اخباريگري نرسيده بود و فقه ما نيز بر مبناي اصل عدالت بنا شده بود، ديگر دچار تضادها و بن بستهاي كنوني نمي شديم. با توجه به اين وضعيت، اصل مهم عدالت مورد غفلت واقع شده و با اين حال هنوز يك قاعده و اصل عام از آن استنباط نشده است كه اين مطلب موجب ركود تفكر اجتماعي ما شده است. پس بر ماست كه به اندازه وسع ناچيز خود به بررسي اين اصل مهم در انديشه شهيد مطهري پرداخته و آن را احياء نمائيم.

 

تبيين عدالت در انديشه استاد مطهري

براي بررسي آن لازم است كه ابتدا گذري به تعاريف آن داشته باشيم. شهيد مطهري در مقام تبيين مفهومي عدالت سعي ميكند كه با توجه به تنوع كاربردهاي عدل در فضاهاي مختلف، آن را تفسير نمايد و لذا در اين راستا چهار معنا براي عدل بيان ميكند.

1. موزون بودن و تعادل : هر اجتماع متعادل، نيازمند به كارهاي فراوان اقتصادي، سياسي، فرهنگي، قضايي و تربيتي ميباشد و از آنجايي كه عالم هستي موزون و متعادل است، لذا اين كارها بايد ميان افراد تقسيم شود. براي هر كدام از آنها نيز بايد به قدر لازم كارگزار گماشته شده و بودجه و نيرو صرف گردد. لذا در غير اين صورت امكان بر پايي عالم هستي وجود نداشته و اين نظم، تناسب و حساب معين نيز در آن نبود، چنان كه حديث نبوي اشاره مينمايد: «بالعدل قامت السموات و الارض».

نقطه مقابل عدل در اين معنا بيتناسبي است نه ظلم، چون بحث عدل به معناي تناسب در برابر بيتناسبي در نظر كل نظام عالم بوده، در حالي كه عدل در مقابل ظلم، به دنبال ملاحظه هر جزء حقوق فردي مطرح ميشود. همچنين عدل به معناي تناسب و توازون در نظام عالم، از شئون خداوند حكيم نيز ميباشد.

2. تساوي و نفي هر گونه تبعيض: مقصود از عدالت در اينجا، رعايت تساوي در زمينه استحقاق هايي ميباشد كه افراد از آن برخوردار بوده و اين رفع تبعيض با ملاحظه تفاوتهاي بين افراد است.

3. رعايت حقوق افراد و عطاء كردن حق به ذي حق: عدل در اين معنا در برابر ظلم (پايمال كردن حق ديگران) قرار گرفته و آنچه همواره بايد در قوانين بشري به معناي عدالت اجتماعي رعايت شده و همگان آن را محترم بشمارند همين معناست. لذا ظلم به معناي تجاوز به حريم و حق ديگري نسبت به خداوند محال ميباشد، چون او مالك علي الاطلاق بوده و هيچ چيز در مقايسه با او اولويت ندارد.

استاد مطهري اين تعريف از عدالت را متكي بر دو چيز دانسته كه يكي حقوق و اولويت هايي ميباشد كه نيمي از افراد بشر نسبت به يكديگر و در مقايسه با يكديگر نوعي حقوق و اولويت پيدا كرده و ديگر اينكه خصوصيت ذاتي بشر به گونه اي است كه با استفاده از انديشه هاي اعتباري، در دستيابي به مقاصد و سعادت خود از آنها به عنوان آلت فعل بهره ميبرد. لذا بايد براي رسيدن افراد جامعه به سعادت، يك سري حقوق و اولويت رعايت شود.

4.رعايت قابليتها در افاضه وجود و عدم امتناع از افاضه و رحمت الهي به آنچه امكان وجود يا كمال ميباشد: در اينجا عادل بودن پروردگار نزد حكماي الهي به اين است كه به هر موجودي در نظام تكوين، ميزاني از كمالات وجودي را كه قابليت و ظرفيت دارد اعطاء ميكند و پروردگار از موجودي كه استحقاق و قابليت دارد، منع فيض نميكند. ذكر اين نكته ضروري است كه اين معنا از عدل، صرفآ در حوزه كلامي كاربرد دارد.

در جمع بندي بحث تعاريف بايد گفت كه از آنجايي كه معني آخر به تعريف عدل الهي اشاره دارد، از بحث خارج است و لذا در اينجا سه تعريف ديگر در بحث عدالت قابل بررسي است كه تعريف مورد قبول عدل از ديدگاه شهيد مطهري تعريف سوم است و الگويي كه ميتواند هم در حوزه عدالت فردي و هم در بعد اجتماعي آن به كار گرفته شود، همان تعريف سوم (رعايت حقوق) است كه بنا بر مساوات در قانون افراد بشر بايد به يك چشم نگاه شوند، قانون بين افراد تبعيض قايل نشود؛ بلكه استحقاقها را رعايت كند. افرادي كه از لحاظ خلقت در شرايط مساوي هستند، قانون بايد با آنها به مساوات رفتار كند. پس افرادي كه خودشان در شرايط مساوي نيستند، قانون هم نبايد با آنها مساوي رفتار كند؛ بلكه مطابق شرايط خودشان با آنها رفتار نمايد.

جايگاه عدل در اسلام ايشان در موارد متعدد در جايگاه عدل بحث نموده اند كه عبارتند از:

1- عدالت صفت خدا و هدف انبيا: در بعضي از آيات قرآن از عادليت و قيام به عدل به عنوان يك صفت مثبت براي خداوند ياد شده است و در قرآن تنها به تنزيه خدا از ظلم قناعت نشده است؛ بلكه به صورت مستقيم به اثبات صفت عدالت براي خداوند پرداخته شده است: «شهد الله انه لا اله الا هو و الملائكه و اولوا العلم قائمآ بالقسط؛ خداوند، فرشتگان و دارندگان دانش گواهي مي دهند كه معبودي جز خداي يكتا كه بپا دارنده عدل است، نيست».

علاوه بر جايگاه عدل به عنوان صفت الهي، همچنين بايد خاطر نشان كرد كه بعثت پيامبران الهي در ميان بشر نيز براي دو هدف اساسي بوده است: يكي برقراري ارتباط صحيح ميان بنده و خالق، يعني آنچه كه در كلمه طيبه لا اله الا الله خلاصه ميشود. دوم؛ برقراري روابط حسنه و صالحه ميان افراد بشر.

قرآن كريم در مورد هدف اول ميفرمايد:«يا ايها النبي انا ارسلناك شاهدآ و مبشرآ و نذيرآ و داعيآ الي الله و سراجآ و منيرآ» و دوباره نيز ميگويد: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالسقط؛ همانا فرستادگانمان را با دلايل روشني فرستاديم و همراه ايشان كتاب و ترازو فرود آورديم تا مردم به عدالت قيام كنند.»

همچنين عدل در مفهوم فلسفي، مبناي اساسي معاد بوده و خداوند در موضوع معاد، محاسبه رستاخيز، پاداش و كيفر اعمال ميفرمايد: «و تضع الموازين القسط ليوم القيامه فلا تظلم نفس شيئآ و ان كان مثقال حبه من خردل اتينا بها و كفي بها حاسبين» ترازوهاي عدالت را در روز رستاخيز مينهيم. به احدي هيچ ستمي نخواهد شد و اگر هم وزن دانه خردل باشد، آن را مي آوريم. اين بس كه ما حساب گر هستيم».

 2.نفس الامري بودن عدالت در كنار مطلق بودن آن: مبحث عدل در ديدگاه شهيد مطهري چيزي همانند وضع قانون به وسيله قانونگذار يا رواج آن در عرف جاري جامعه نيست كه اعتبار و ارزش پيدا كرده باشد؛ بلكه اعتبار و مشروعيت همه آنها از خود عدالت بوده و عدالت نيز تابع خواست و اراده قانونگذار و سليقه فردي يا جمعي افراد نيست؛ بلكه حقيقتي است كه ارزش ذاتي و اعتبار نفساني دارد و از آنجايي كه عدالت، حقيقتي فراتر از عرف، قانون و قرار داد است، لذا اگر اينها با عدالت مطابق نبودند، از مشروعيت ساقط ميشوند.

در اسلام مردم قطع نظر از دستور شارع، داراي يك رشته حقوق واقعي هستند و عدالت عبارت است از: رعايت و حفظ اين حقوق واقعي. اسلام بيان كننده اين حقوق و اجرا كننده اصل عدالت در راستاي رسيدن به اين حقوق است.

از مباحث مهم عدالت، مطلق يا نسبي بودن آن است. اسلام عدالت را مطلق مي انگارد، زيرا عدالت با خاتميت و ابديت دين ارتباط داشته و از آنجايي كه عدالت، مطابق اعتقادات ديني از اهداف ابدي انبيا بوده و اگر عدالت در هر زماني مختلف باشد، نميتوان قانون واحد صادر نمود. لذا عدالت در اسلام مبتني بر يكسري حقوق ثابت انسانهاست كه در اين صورت عدالت مطلق بوده و نسبي نميباشد. بدان معني كه عدالت بر پايه حقوق واقعي و فطري استوار است و ملاك و مصداق آن را شريعت و سنت نبوي تعيين ميكند. در اين صورت اگر چه ممكن است كه در زمانها و مكانهاي مختلف درك ديني ما از نظام ارزشي موجود تغيير يابد؛ ولي از آنجا كه عدالت مبتني بر اصول كلي شريعت است، لذا مطلق و ثابت ميباشد.

3. عدالت جزء اصول دين و پايه امور :عدالت مطابق اعتقاد شيعه، در رديف ريشههاي دين قرار گرفته و از اصول پنجگانه دين به شمار مي آيد. اعتقاد و عدم اعتقاد به عدل بيانگر مذهب شيعه بوده و اين اصل در كنار امامت، به عنوان نشانه تشيع تلقي ميگردد.

عدل همچنين به عنوان پايه امور مطرح بوده و حتي بر احسان كه از بهترين نوع خوبيهاست، مقدم ميباشد. شهيد مطهري براي توضيح اين مسئله، آن را در قالب مثالي توضيح داده اند كه به درك بهتر مطلب كمك ميكند: «عدل در اجتماع به منزله پايههاي ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به مقوله رنگ آميزي نقاشي و زينت ساختمان است. اول بايد پايه درست باشد تا بعد نبوت به زينت و رنگ آميزي برسد. اگر خانه از پاي بست ويران است ديگر چه فايده كه خواجه در بند نقش ايوان باشد، اما اگر پايه محكم باشد، در ساختمان بي نقاش و بي رنگ آميزي هم ميتوان زندگي كرد. گرچه گاهي ممكن است ساختمان فوق العاده نقاشي خوبي داشته و ظاهرش جالب و آراسته باشد؛ اما چون پايه آن خراب است، يك باران كافي است تا آنرا بر سر اهلش خراب كند».

4. عدل از منظر علي (ع) به عنوان مظهر اسلام: عدالت در نگاه علي (ع)، به تعبير استاد مطهري اصلي است كه ميتواند تعادل اجتماع را حفظ كرده و همه را راضي نگه دارد و به پيكره اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت به منزله بزرگراهي است كه ميتواند همه را از خود عبور دهد؛ اما ظلم و جور كوره راهي است كه حتي فرد ستمگر در آن به مقصدش نمي رسد.

بر همين مبنا بود كه علي بن ابي طالب شهيد راه عدالت شد و آن حضرت نه تنها خودش عادل بود؛ بلكه مردي عدالتخواه نيز بود. عدالت ايشان تا حدي بوده است كه حتي فلسفه پذيرفتن امر خلافت را در برقراري عدالت دانسته و همچنين در برتري منزلت عدالت به ابن عباس ميفرمايد: خلافت، رياست و حكومت در نظر من از كفش پاره هم بي قيمتتر است؛ مگر آنكه اقامه حقي يا رد باطلي كند». منابع كشف عدالت مهمترين منابع كشف عدالت دو مورد ميباشد:

1.حقوق طبيعي:بنا به تعريف ارائه شده در باب عدالت، انسان صاحب حق بوده و ريشه اين اصل ناشي از دستگاه آفرينش و خلقت ميباشد. بدان خاطر كه دستگاه آفرينش استعدادهايي را در انسان به وديعه گذارده است كه هر كدام از آنها مقتضاي حقوق طبيعي است. از جمله آنها استعداد فكر كردن در انسان است كه بر مبناي آن حق آزادي تفكر، حق آزادي بيان، برابري در مقابل قانون، حق مالكيت و... الزامي ميباشد و بر همين مبناست كه استاد مطهري در نظام انديشه خود بر مفهوم حقوق طبيعي تكيه داشته و به عنوان منشا عدل، آن را ناشي از حقوق ذاتي و فطري انسان دانسته كه خدا به ما واگذار كرده است.

2. قرآن: قرآن بذر انديشه عدل را در دلها كاشته و آبياري نمود و دغدغه فكري، فلسفي، عملي و اجتماعي را در روح ايجاد كرد. همه اصول و هدفهاي اسلامي در قرآن، از توحيد گرفته تا معاد، از نبوت تا امامت، از آرمانهاي فردي گرفته تا هدفهاي اجتماعي بر محور عدل استوار بوده و طبيعي است كه با توجه به عنايت و حساسيت خاص مسلمانان نسبت به قرآن، نميتوانستند به اين مسئله بي تفاوت باشند. به اين ترتيب اصل عدالت در تمام جنبه هاي اسلام راه پيدا كرد و تنها از باب ذكر اهميت آن، نمونه هايي از عدالت در قرآن را ذكر ميكنيم:

- نظام هستي و آفرينش مبتني بر عدل، توازون و رعايت قابليتهاست كه از مقام فاعليت و تدبير الهي به مقام قيام به عدل ياد ميشود: شهد الله انه لا... و اولوا العلم قائمآ بالقسط.

- امامت و رهبري در قرآن، پيمان الهي و مقام ضد ظلم و توام با عدل معرفي شده و ميفرمايد:لا ينال عهدي الظالمين.

- در موضوع معاد، محاسبه رستاخيز و پاداش و كيفر اعمال نيز ميفرمايد: ترازوهاي عدالت را در روز رستاخيز مينهيم، به احدي ستم نخواهد شد...»

سطوح عدالت

يكي از ويژگيهاي انديشه شهيد مطهري در مورد عدالت، دقت او در تقسيم بندي اقسام و سطوح مختلف عدالت ميباشد و ايشان عدالت را در فرهنگ اسلامي اين طور تقسيم كرده است.

استاد مطهري بين عدالت الهي با عدالت انساني رابطه قايل است. بدين صورت كه عدالت فردي زير بناي عدالت اجتماعي و عدل الهي نيز زير بناي عدالت فردي است و بدون شك عدالت اجتماعي نميتواند مفهومي مغاير با عدالت فردي داشته باشد.

 از آنجايي كه عدل الهي زير بناي عدالت انساني است، لذا استاد مطهري با توجه به پيشينه تاريخي مسلمانان، سراغ درك آنها از عدل الهي رفته و در اين راستا به بررسي نزاع معروف بين معتزله و اشاعره ميپردازد.

سؤالات اصلي در اينجا اين است كه آيا خداوند عادل ميباشد يا نه؟ در بين عدالت و خداوند كدام محوريت دارد؟

با توجه به اهميت موضوع، اين مسئله متفرعات زيادي پيدا كرده است كه حتي دامنه اش به حوزه عدالت سياسي و اجتماعي هم كشيده شده است.

استاد مطهري ابتدا براي بيان عدل، در اينجا ابتدا از مسئله جبر و اختيار شروع ميكند. ايشان بين اين مساله با عدل، قائل به رابطه مستقيمي بوده كه آن را لازمه بحث عدل مي داند، لذا در اينجا متكلمان اسلامي بر پايه نفي يا اثبات اين موضوع، به دو دسته تقسيم شده اند: دسته اي مانند شيعه و معتزله طرفدار عدل الهي شدند كه عدليه نام گرفته و دسته ديگر نيز به عنوان غير عدليه در برابر آنان قرار گرفته اند. سؤال محوري كه پاسخ به آن متكلمان را به دو قسم نموده است اين ميباشد كه آيا خداوند در قيامت بر طبق موازين عدل و از روي حساب جزا مي دهد؟ يا اينكه بالعكس اراده او بر مبناي قاعده اي خاص استوار نميباشد؟

اشاعره معتقد بودند كه معني عادل بودن ذات حق اين نيست كه او از قوانين قبلي عدل پيروي نميكند؛ بلكه او سر منشا عدل است و آنچه كه او انجام مي دهد عين عدل است، نه اينكه آنچه عدل است او ميكند. عدل و ظلم متاخر و منتزع از پروردگار بوده و فعل پروردگار مقياس عدل است. اين گروه به خيال خود خواسته اند راه تنزيه را طي نمايند و خداوند را از شرك در خالقيت و ظلم و ستم بررسي كنند، در صورتي كه از غير خدا نفي فاعليت نموده اند و صفت عدل را نيز در مرتبه متاخر از فعل خدا قرار داده اند. آنها با انكار حسن و قبح عقلي گفته اند كه مفهوم عادلانه بودن يك فعل جز اين نيست كه مستند به خداوند باشد و لذا آنها با اين مقدمات نتيجه گيري كرده اند كه خداوند نه در فاعليت شريك دارد و نه اينكه ظلم ميكند.

عدل بنابر عقيده معتزله، خود حقيقتي است كه پروردگار نيز با حكمت و عدل، افعالش را انجام مي دهد. اين گروه در عين حالي كه در توحيد افعالي خداوند نفي شرك نموده، همچنين فاعليت را منحصر به ذات حق ندانسته و لذا عدل از نگاه آنها بنفسه حسن است، حتي اگر شارع حكم به حسن آن نكند و ظلم هم قبيح است اگر چه شارع به آن نهي نكند.

در حوزه اجتماعي مطابق نظر عدليه در واقع و نفس الامر معيارها و موازيني وجود دارد كه اگر دستورهاي اسلام هم نمي رسيد، باز هم حقيقي بودن آنها محفوظ بود.

با توجه به اين مبناي متخذه از سوي آنها، سؤالي در اينجا مطرح ميشود كه با توجه به عادل بودن خداوند، چرا در جهان تبعيض وجود دارد؟

در پاسخ اين سؤال بايد گفت كه ريشه اين سؤال به عدم توجه مقام و موقعيت انسان به عنوان موجه و مسئول و تلاشگر برگشت نموده و وجود برخي نابرابريها در جامعه، ناشي از قضاء الهي نيست؛ بلكه انسان آزاد، مختار و مسئول باعث اين همه نابرابري و تبعيض در جامعه ميباشد.

عدالت اجتماعي

اقدامات اسلام براي برقراري عدالت اجتماعي از نگاه استاد مطهري بر دو نوع ميباشد. كار به عنوان وظيفه اجتماعي ـ انساني به همراه ايجاد امكانات مساوي براي همگان زير بناي اصلي در جهت سالم سازي تلاشهاي جامعه بوده و در ارتباط با تعارض بين مصالح فرد و اجتماع ،آن اصلي را كه بايد در همه حال مد نظر داشت تا قوانين فرعي از آن استنباط شود اين است كه مجموع دارائي هاي اجتماع متعلق به همه افراد بوده و مصلحت خاص افراد تنها با مراعات مصلحت عمومي اجتماعي قابل احترام ميباشد و لذا در صورت تعارض بين مصالح فرد و اجتماع بدون هيچ گونه ترديدي مصالح جمع مقدم بر مصالح فرد ميگردد.

سؤال اساسي قابل طرح در اينجا اين است كه با توجه به اهتمام ويژه اسلام به عدالت، چرا جامعه اسلامي در عمل دچار تبعيض و بي عدالتي شده است؟

به نظر استاد مطهري اگر چه بي عدالتي ريشه در اعمال برخي خلفا دارد؛ ولي علت مهم ديگر اين است كه اصل عدل در اسلام از طرف عده اي از متحجرين بد تعبير شده است و اگر چه آنها سوء نيتي نداشتند؛ ولي فقط از روي قشري فكر كردن و متعبد مابانه بودن، مسلمانان را به اين روز انداختند.

نكته اساسي در اينجا اين است كه عدالت در تمامي اديان از مباحث محوري بوده و البته در اديان و مكاتب معاصر برداشته هاي مختلفي از عدالت شده است و استاد مطهري نيز به عنوان انديشمند اسلامي كه اساسيترين وظيفه خود را دفاع از اسلام در عرصه هاي مختلف مي دانست، به بررسي انتقادي دو ديدگاه سوسياليسم و ليبراليسم در باب عدالت پرداخته و در نهايت با رد اصالت الاجتماع و اصالت الفرد تفاوتهايشان را با اسلام بيان نموده است.

ايشان در توضيح برداشت سوسياليسم از عدالت ميگويد كه آنها تصورشان از عدالت اين است كه همه مردم در هر وضع و شرايطي، با هر استعدادي و هر طور كه در جامعه عمل ميكنند، بايد عينآ مثل هم زندگي كنند. طبق نظر اين عده، گرچه لازم است كه همه افراد به اندازه استعدادشان كار و تلاش كنند؛ ولي هر كس به اندازه احتياجش در آمد داشته باشد و خرج كند. اين برداشت از عدالت اجتماعي، «اجتماعي» محض است، يعني فقط براي جامعه فكر كرده و اصالت را به اجتماع مي دهد؛ ولي فرد در اين بيش هيچ اصالتي نداشته و فقط جامعه ملاك بوده و همه اعتبار براي جامعه است. همه چيز در روح جمعي، وجدان جمعي و شعور جمعي خلاصه گشته و انسانها در مرحله قبل از وجود اجتماعي، هيچ هويت انساني ندارند و مانند ظرف خالي ميباشند كه فقط استعداد پذيرش روح جمعي را دارند. از آنجايي كه آزادي فردي در اين برداشت اهميتي نداشته و استعداد فردي نيز زمينه شكوفايي پيدا نميكند؛ لذا معناي عدالت اين نيست كه همه مردم در محصول رنج و زحمت و كار يكديگر شريك باشند و همچنين معناي عدالت اين نيست كه افراد نسبت به يكديگر هيچ رتبه، مرتبه و امتيازي نداشته باشند و اين در حالي است كه مطابق اين ديدگاه اگر سربازي رشادت فوق العاده اي در جنگ از خود بروز دهد، بايد مدال افتخار او را به جامعه بدهند نه به خودش. در حالي كه معناي واقعي عدالت اين است كه امتيازات افراد بايد بر مبناي صلاحيت، استحقاق و پيروزي در مسابقه عمل باشد. با توجه به تعابير فوق، جامعه عادلانه مورد ادعاي سوسياليستها، نوعي استثمار را به همراه دارد كه منجر به پايمال كردن حقوق فرد به نفع جامعه ميباشد و در واقع سوسياليسم براي برقراري عدالت در جامعه خود يك ظلم و بي عدالتي در حق فرد دست مي زند كه در نهايت با از بين رفتن تكثير ثروت، رقابت سست ميگردد. نوع ديگر برداشت از عدالت، ديدگاه سوسياليستي است كه بالعكس ديدگاه قبلي، تكيه اش تنها بر روي اصالت فرد ميباشد و مطابق اين ديدگاه بايد ميدان را براي افراد باز گذارده و جلوي آزادي اقتصادي و سياسي را نگرفت. لذا در اين وضعيت هر كس ميكوشد تا ببيند چقدر ميتواند در آمد داشته باشد و ديگر به فرد مربوط نيست كه سهم ديگري كمتر يا بيشتر است. آنها بر خلاف برداشت قبلي، براي جامعه وجود حقيقي قايل نيستند و هيچ هويتي براي آن مجاز نمي شمرند بلكه فقط افراد هستند كه وجود عيني داشته و حتي سرنوشت هر فرد مستقل از فرد ديگر ميباشد. البته جامعه نيز در نهايت امر از طريق بستن ماليات بر اموال افراد غني، به تامين مالي افراد ضعيف ميپردازد تا از پا در نيايند.

اين برداشت نيز قرين به صحت نبوده و از آن جهت محكوم ميباشد كه در بطن خود استثمار را پرورش داده و تمام بهره را به سرمايه اختصاص مي دهد و اين امر موجب نابرابري در جامعه ميگردد.

از نگاه شهيد مطهري، برداشت قبلي دو مشكل اساسي دارد و از اينكه يكي از آنها منجر به حبس و توقيف نيروي انساني و جلوگيري از مسابقه (به عنوان لازمه و رژيم اشتراكي) گشته و رغبت در جامعه را كم ميكند و ديگري نيز باعث حبس و توقيف مواد اوليه به وسيله مالكيت افراد محدود (به عنوان لازمه رژيم سرمايه داري) ميگردد.

استاد مطهري در ادامه اشاره ميكند در دنياي امروز گرايش به يك حالت حد وسط پيدا شده است، در كنار دو دنياي كمونيسم و كاپيتاليسم دنياي سومي در شرف تولد است كه ميتوان آنرا نوعي سوسياليسم ناميد. از آنجايي كه اين گرايش ميخواهد كه آزادي افراد را محفوظ نگه دارد، از اين رو مالكيت خصوصي را در حد معقولي ميپذيرد و هر مالكيتي را مساوي با استثمار نمي داند و ميگويد: عدالت اجتماعي در شكل اول خودش نوعي ظلم است، زيرا از آنجا كه محصول كار هر كس به خودش تعلق دارد. وقتي به زور نيمي از محصول يك فرد را بدليل اينكه خرج ديگري بيشتر است از او بگيرند، اين نوعي بي عدالتي ميباشد كه در حق او صورت گرفته است.

به عنوان مثال اگر من شما را به كاري گماشته و قسمتي از محصول كار شما را به خود اختصاص بدهم، در واقع شما را استثمار كرده ام؛ ولي اگر به ميل خودم از مال و حاصل دسترنج خودم به ديگري بدهم، اين عين انسانيت و رشد يافتگي است.

لذا ما بايد كوشش كنيم تا انسانها به حكم انسانيت، معنويت و شرافت روحي و درد انسان داشتن، مازاد احتياج خود را به برادران نيازمندشان تقديم كنند؛ نه اينكه اقتصادي بسته (ويژه سوسياليست) و نظام سياسي باز( ويژه ليبراليست) است كه مطابق اقتصاد بسته بايد به دنبال تامين حداقل زندگي براي كليه مردم، ايجاد فرصت برابر براي افراد، نظارت قوي دولت، جلوگيري از افتادن اموال دست عده معدودي، وجود ابزارهاي قوي براي عدالت اجتماعي و اقتصادي و... بوده و در كنار آن نيز مطابق نظام سياسي باز ميتوان يك سري برنامه ها را اعم از تقويت جامعه مدني، تامين آزادي فردي، نفي تفتيش عقايد، حكومت قانون و... دنبال نمود. مزيت اين برداشت آن است كه در عين رد نكات منفي ديدگاه هاي ديگر، از مطالب مثبت آنها بهره گرفته و درصدد تلفيق براي بهره برداري بيشتر ميباشد. استاد مطهري در تاييد برداشت سوم ميفرمايد: اين انديشه كه تعبير غربي آن سوسياليزم اخلاقي است، چيزي است كه اسلام هميشه در پي تحقق آن ميباشد.

البته استاد مطهري علي رغم تاييد اين برداشت، در نهايت اين الگو را نيز قابل نقد مي داند، زيرا معتقد است كه اين مكتب راه عملي رسيدن به عدالت و شيوه استقراء آزادانه جامعه را مسكوت گذارده است، در حالي كه اسلام آن را به دقت بيان نموده است و «اصالت در اسلام به عهده اجتماع واگذار شده است».

به طور كلي جداي از انتقادهايي كه بر هر كدام از اين مكاتب وارد است، ايراد اساسي هر سه برداشت در اين است كه در همه آنها يك مانع وجود داشته و آن عدم معنويت در زمينه عدالت اجتماعي است، در حالي كه اسلام معنويت را پايه و اساس مي داند.

پس ميتوان الگوي سوسيال دموكراسي را به اضافه نمودن معنويت اسلامي، الگوي كاملي در عدالت اجتماعي دانست و لذا در جامعه اسلامي نبايد ثروت در دست عده معدود و قشر خاصي متمركز شود؛ بلكه بايد در ميان همه اقشار جامعه دست به دست شده و تمام امكانات اقتصادي بايد عادلانه توزيع گردد و در نهايت اينكه در واقع و نفس الامر عدالت بايد در تمام جنبههاي مختلف زندگي انسان (اقتصادي، منصب ها و منزلت هاي اجتماعي) رعايت شود و هر كس به حق خود رسيده و كسي مورد ظلم و اجحاف قرار نگيرد.

عدالت، باورها و رفتارهاي اجتماعي

شهيد مطهري عدالت را داراي تاثير مستقيمي بر اخلاق مردم دانسته و لذا وجود آن را در مرحله فكر و عقيده، اخلاق فردي و رفتار عمومي ضروري دانسته و در واقع وجود عدالت يا عدم آن در جامعه در ابعاد مختلفي تاثير گذار است كه عبارتند از:

1. تاثير در افكار و عقايد: يكي از اين تاثيرات اين است كه در صورت عدم وجود عدالت در جامعه، مردم به بخت و شانس روي آورده و در واقع اعتقاد به آن ريشه در مظالم و بي عدالتيهاي جامعه دارد. هر موقع عدالت اجتماعي متزلزل شده و استحقاقها رعايت نشده، حقوق افراد مراعات نگردد، در تعويض مشاغل، حسابهاي شخصي و پارتي مؤثر باشد، در نتيجه فكر بخت و شانس در جامعه قوت ميگيرد.

همچنين تاثير ديگر عدالت در افكار و عقايد بدبيني نسبت به روزگار به عنوان شكايت از روزگار و «قسمت» مطرح ميباشد كه در واقع اين عقيده ناشي از اين است كه گوينده با وجود ظلم در اطراف خود جرات بيان آن را نداشته و لذا به آفرينش اظهار بدبيني ميكند.

2.تاثير در اخلاق فردي: اخلاق متعادل تنها در پرتو جامعه شكل ميگيرد كه سازمانها، مقررات و حقوق اجتماعي در آن متعادل باشد. چون در غير اين صورت اخلاق شخصي و فردي موزون نخواهد بود و علاوه بر عامه مردم، آن طبقه خاصي كه از مواهب بيشتري بهره ميبرند، همچنين رنج خواهند برد. لذا منشا بسياري از فسادهاي اخلاقي، ناراحتي هاي روحي، بدخواهي ها و... از اينجا شروع ميشود. همچنين تبعيضهاي موجود در جوامع، روح عده اي را كه مجروح شده اند، آزرده، كينه جو و انتقام گير كرده و روح عده ديگر را به صورت زود رنج، بيكار، كم استقامت و اسرافگر تبديل ميكند.

3.تاثير در رفتار عمومي : اگر بي عدالتي با احساس مغبونيت و حسرت نسبت به تجملات ديگران توام شود، خيلي بدتر خواهد شد. همين كه فرد نميتواند بهره مندي ديگران را ببيند، در نتيجه به سوي سرقت، اختلاس، خيانت به اموال عمومي و گناهان ديگر در صحنه رفتار عمومي كشانده ميشود.

 

كاربست عدالت در جامعه

با توجه به ضرورت اجراي عدالت در جامعه و مضرات عدم وجود آن در جوامع، براي تحقق عدالت در عرصه اجتماع بايد يكسري مجراهايي به وجود آورد و لذا استاد مطهري نيز براي تحقق عدالت در جامعه و رفع بحرانها، يكسري راه هايي پيشنهاد ميكند كه عمل به آنها را موجب اجراي عدالت در جامعه مي داند:

1.رعايت حقوق توده ملت و احترام به حق حاكميت: عدل تنها در جوامعي برقرار ميشود كه مردم و حكومت حقوق طرفيني را رعايت كنند. هرگاه توده ملت به حقوق حكومت وفادار باشند و حكومت حقوق مردم را اداء كند، آن وقت است كه نشانه ها و علايم عدل بدون هيچ گونه انحرافي ظاهر مي شود.

2. مسابقه بقاء: روش ديگري كه براي تحقق عدالت در جامعه ارائه مي دهد، توجه به قابليتها و دوري از تبعيض در صورت وجود قابليتهاي برابر است. ايشان در اينجا به مفهوم «مسابقه بقاء» در مقابل «تنازع بقاء» در شرايط مساوي براي همگان اشاره ميكند. از آنجايي كه در ميدان مسابقه يكي عقب مي افتد و ديگري جلو، لذا هر كس ميتواند با سعي به حق خود برسد.

3.ايمان و عمل به قانون: راه ديگري كه ايشان براي اجراي عدالت در جامعه ارائه مي دهد، ايمان و عمل به قانون است. بدان خاطر كه پايبندي و عمل به قانون مستلزم گذشتن از منافع ميباشد. بدين خاطر تحقق عدالت در عرصه اجتماع به دو شرط اساسي نياز دارد. يكي بيداري شعور عامه به حفظ حقوق خود و ايمان به اينكه از حد الهي تجاوز نكنند و ديگري ايمان قوي.

4.معنويت اسلامي: اساسيترين راهي كه ايشان به عنوان اجراي عدالت در جامعه ارائه ميكند و معنويت اسلامي است. بدان خاطر است كه اسلام مي خواهد روحها با هم يكي شوند تا مردم به حكم بلوغ روحي، عاطفه انساني و اخوت اسلامي ناشي از معنويت اسلام، براي رفع تبعيض ها گام بردارند.

5. رفع اجبار و اعطاء مال به رضايت: اگر دولت انسان را آزاد گذاشته تا مطابق ميلش حاصل دسترنج خود را به ديگري كه محتاج است واگذارد، اين عين انسانيت و عدالت در جامعه ميباشد.

6.نظارت دولت در امور اقتصادي در كنار آزادي سياسي جامعه: دولت بايد با حفظ آزادي سياسي در جامعه مانع ازدياد فاصله طبقاتي گردد.

خلاصه و اصول کلي شرور از نظر عدل الهي عبارتند از:

صفت حکمت، يعني حکيم بودن، درباره خداوند و درباره انسان به دو گونه صادق است. حکيم بودن انسان به معني اين است که در هر کاري غايتي معقول دارد و در کارهاي خود عالي ترين و فاضل ترين هدفها را و بهترين وسيله ها را براي رسيدن به آن هدفها انتخاب مي کند. اما خداوند، غني علي الاطلاق است، غايتي را جستجو نمي کند، کمالي فرض نمي شود که او فاقد باشد تا بخواهد آن را جستجو کند، حکيم بودن او به معني اين است که موجودات را به کمالات لايقشان تا هر حدي که براي آنها ممکن باشد مي رساند، کار او ايجاد است که به کمال وجود رساندن است و يا تدبير و تکميل و سوق دادن اشياء به سوي کمالات ثانويه آنهاست که نوعي ديگر از رساندن اشياء به کمالات آنهاست. بعضي از پرسشها و ايرادها و اشکالها از قياس گرفتن غلط حکيم بودن خداوند به حکيم بودن انسان پيدا مي شود.

فيض الهي، يعني فيض هستي که سراسر جهان را در بر گرفته نظام خاص دارد، يعني تقدم و تأخر، و سببيت و مسببيت، و عليت و معلوليت ميان آنها حکمفرماست و اين نظام، غير قابل تخلف است، يعني براي هيچ موجودي امکان تخلف و تجافي از مرتبه خود و اشغال مرتبه ديگر وجود ندارد. سير تکامل موجودات، بالخصوص سير تکاملي انسان، به معني سرپيچي از مرتبه خود و اشغال مرتبه ديگر نيست، بلکه به معني " سعه وجودي " انسان است. لازمه درجات و مراتب داشتن هستي اين است که نوعي اختلاف و تفاوت از نظر نقص و کمال و شدت و ضعف در ميان آنها حکمفرما باشد و اينگونه اختلافها تبعيض نيست.

صنع خدا کلي است نه جزئي، ضروري است نه اتفاقي. ريشه ديگر اشتباهات در اين زمينه، مقايسه صنع خدا با صنع انسان از اين نظر است که پنداشته مي شود. ممکن است صنع الهي مانند صنع انسان، جزئي و اتفاقي باشد. علاوه بر اينکه بايد غايات را، غايت فعل باري گرفت نه غايت ذات باري، بايد بدانيم که غايات افعال باري، غايات کليه است نه غايات جزئيه و غايات ضروري است نه اتفاقي.

براي وجود يافتن يک چيز، تام الفاعليه بودن خداوند، کافي نيست، قابليت قابل هم شرط است. عدم قابليت قابلها منشأ بي نصيب ماندن برخي موجودات از برخي مواهب است. شروري که از نوع نيستيهاست يعني عجزها، ضعفها، جهلها، از آن جهت که به ذات اقدس الهي مربوط است، يعني از نظر کليت نظام ( نه از آن جهت که به بشر مربوط است، يعني جنبه هاي جزئي و اتفاقي نظام ) ناشي از نقصان قابليتهاست.

خداوند متعال همانطور که واجب الوجود بالذات است، واجب من جميع الجهات و الحيثيات است، از اين رو واجب الافاضه و واجب الوجود است. محال است که موجودي امکان وجود يا امکان کمال وجود پيدا کند و از طرف خداوند افاضه فيض و اعطاء وجود نشود. آنچه به نظر مي رسد که در مواردي يک موجود قابليت يک کمالي را دارد و از آن بي نصيب است، امکان به حسب علل جزئي و اتفاقي است نه امکان به حسب علل کلي و ضروري.

شرور، يا اعدامند و يا وجوداتي که منشأ عدم در اشياء ديگرند و از آن جهت شرند که منشأ عدمند. شريت شرور نوع دوم، در وجود اضافي و نسبي آنهاست نه در وجود في نفسه شان. آنچه واقعا وجود دارد و جعل و خلق و عليت به آن تعلق مي گيرد، وجود حقيقي است نه وجود اضافي. شرور، مطلقا مجعول و مخلوق بالتبع و بالعرضند نه مجعول بالذات. جهان يک واحد تجزيه ناپذير است، حذف بعضي از اجزاء جهان و ابقاء بعضي، توهم محض و بازيگري خيال است. شرور و خيرات، دو صف و دو رده جدا نيستند، به هم آميخته اند، عدمها از وجودها، و وجودهاي اضافي از وجودهاي حقيقي تفکيک ناپذيرند. نه تنها عدمها از وجودها، و وجودهاي اضافي از وجودهاي حقيقي تفکيک ناپذيرند، وجودهاي حقيقي نيز به حکم اصل تجزيه ناپذيري جهان، پيوسته و جدا ناشدني هستند. موجودات به اعتبار انفراد و استقلال، حکمي دارند و به اعتبار جزء بودن و عضويت در يک اندام، حکمي ديگر. آنجا که اصل پيوستگي و انداموارگي حکمفرماست، وجود انفرادي و مستقل، اعتباري و انتزاعي است. اگر شر و زشتي نبود، خير و زيبايي معني نداشت. شرور و زشتيها نمايانگر خيرات و زيبائيهاست. شرور، منبع خيرات، و مصائب، مادر خوشبختي هاست.

چرا ميان صفات خداوند تنها عدل او جز اصول دين شيعه قرار دارد و چرا اهل تسنن عدل را قبول ندارند؟

کليه فرقه هاي اسلامي به توحيد و نبوت پيامبر گرامي اسلام و معاد اعتقاد دارند. البته در فهم برخي از جزئيات اختلافاتي است و آن هم به دليل نزديک بودن يا دور بودن از اصل و منبع علم يعني اهل بيت پيامبر(ص) است.

درباره امامت، شيعه معتقد به امامت است و اهل سنت چنين اعتقادي را ندارد. همچنين شيعه به عدل نيز به عنوان يکي از اصول دين اعتقاد دارد. اما در اهل سنت، تنها معتزله به چنين اصلي اعتقاد دارند. و علت اين که جزء اصول دين آمده به خاطر آن است که از گذشته هاي دور و در گفت و گوي با دانشمندان مذاهب، علماي شيعه بر عدالت خداوند تأکيد داشتند به همين جهت از اصول مذهب شيعه شمرده شد. اما برخي از مذاهب اهل سنت مانند اشاعره به دليل اعتقاد به جبر، گفت و گو درباره عدالت خدا را سزاوار نمي دانند و معتقد بودند هر آنچه خداوند انجام مي دهد عدل است اگر چه به نظر ما ظلم باشد. اما شيعيان معتقد بودند خداوند جز عدل کاري انجام نمي دهد، لذا اگر ظلمي در جامعه ديده مي شود از کوتاهي مردم و ظلم حاکمان است.

درباره مفهوم عدل توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم:

عدل به معاني از قبيل؛ قصد، ميانه در امور، وضع و قرار دادن هر چيزي در جايگاهش، موزون بودن و تساوي به کار مي رود که در هيچ يک از اين معاني در مقابلش ظلم نيست. معناي ديگر عدل عبارت است از رعايت حقوق افراد و عطا کردن حق هر صاحب حقي به او، اين معناي از عدل گرچه در مقابل ظلم قرار مي گيرد و ظلم در مقابلش عبارت از پايمال کردن حقوق و تجاوز و تصرف در حقوق ديگران، لکن اين معناي از عدل هم به خداوند متعال اطلاق نمي شود و عنوان «عدل الهي» به خود نمي گيرد. استاد مطهري در اين زمينه مي فرمايد اين معني از عدل و ظلم به حکم اين که از يک طرف براساس اولويت ها است و از طرف ديگر از يک خصوصيت ذاتي بشر ناشي مي شود که ناچار است يک سلسله انديشه هاي اعتباري استخدام نمايد و بايدها و نبايدها بسازد و حسن و قبح انتزاع کند از مختصات بشري است و در ساحت کبريايي راه ندارد زيرا... او در هر چه هرگونه تصرف کند در چيزي تصرف کرد که به تمام هستي بر او تعلق دارد و ملک طلق اوست.

اما براي عدل به معنايي که بر خداوند متعال اطلاق مي شود «عدل الهي» معاني متعددي ذکر کرده اند:

1. عدل در خداوند يعني دوري آفريدگاري از انجام هر عملي که برخلاف مصلحت و حکمت است.

2. عدل در خداوند يعني همه انسانها در پيشگاه خداوند از هر جهت يکسان و برابرند و هيچ انساني نزد او بر ديگري برتري ندارد مگر به تقوا.

3. قضاوت و يا دانش به حسن: يعني خداوند هيچ عملي را هر چند خيلي ناچيز و کوچک باشد از هيچ کس ضايع نمي کند.

4. يعني اين که خداوند هر پديده و مخلوقي را در جاي خود آفريده و مواد ترکيبي هر موجودي را به اندازه لازم آن معين کرده و تعادل و تناسب در تمام پديده هاي جهان آفرينش وجود دارد.

5. عمل بر مبناي هدف: يعني تمام آفرينش در جهان هستي بر مبناي هدف است و هيچ چيز بيهوده و بي هدف نيست و براي هر يک از اين معاني به آياتي تمسک جسته اند (اصول اعتقادات، اصغر قائمي، ص 46- 44). لکن همه اين موارد در حقيقت بيان بعضي مصاديق عدل الهي است و جامع ترين تعرف در اين زمينه که شامل همه موارد فوق مي شود تعريف استاد مطهري است که مي فرمايند [عدل الهي به معناي] رعايت استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود يا کمال دارد و در توضيح اين تعريف مي فرمايند هر موجودي در هر مرتبه اي که هست از نظر قابليت استفاضه استحقاقي خاص به خود دارد ذات مقدس حق که کمال مطلق و خير مطلق و فياض علي الاطلاق است به هر موجودي آنچه را که براي او ممکن است از وجود و کمال وجودعطا مي کند و امساک نمي نمايد عدل الهي در نظام تکوين طبق اين نظريه يعني هر موجودي هر درجه از وجود کمال وجود که استحقاق و امکان آن را دارد دريافت مي کند. از نظر حکماي الهي صفت عدل آنچنان که لايق ذات پروردگار است و به عنوان يک صفت کمال براي ذات احديت اثبات مي شود به اين معناست... حکما معتقدند که هيچ موجودي بر خدا حقي پيدا نمي کند که دادن آن حق انجام وظيفه و اداء دين شمرده شود و خداوند از آن جهت عادل شمرده شود که به دقت تمام وظايف خود را در برابر ديگران انجام مي دهد. عدل خداوند عين فضل و عين جود اوست يعني عدل خداوند عبارت است از اين که خداوند فضلش را از هيچ موجودي در حدي که امکان تفضل به آن موجود باشد دريغ نمي دارد (مجموعه آثار شهيد مطهري، ج 1، صص 82 - 81).

براي دقيق تر بودن تعريف با توجه به حوزه هاي اصلي عدالت خداوند مي توان عدل الهي را به اقسام کلي زير تقسيم کرد:

1. عدل تکويني: خداوند به هر موجودي به اندازه شايستگي هاي او از مواهب و نعمت ها عطا مي کند. به بيان ديگر خداوند متعال به هر يک از بندگان خويش به اندازه ظرفيت وجودي و به قدر قابليتشان از کمالات بهرمند مي سازد.

2. عدل تشريعي: خداوند از يک سو در وضع تکاليف و جعل قوانيني که سعادت انسان در گروه آن است فروگذاري نمي کند و از سوي ديگر هيچ انساني را به عملي که بيش از طاقت و استطاعت اوست مکلف نمي سازد.

3. عدل جزائي به خداوند در مقام پاداش و کيفر بندگان خود جزاي هر انساني را متناسب با اعمالش مقرر مي کند.

نکته اي که در آخر تذکرش لازم است اين که عدل مانند علم و قدرت يکي از اوصاف خداوند متعال است ولي به دليل اهميت وصف ناپذير آن جايگاه ويژه اي در مباحث اعتقادي و کلامي دارد تا آنجا که از عدل به عنوان يکي از اصول پنجگانه دين يا مذهب ياد مي شود و اين اولا به خاطر نقش اساسي اين اصل در جهان بيني ما. ثانيا، به خاطر اين که از همان سده هاي نخست محل بحث بوده و ثالثا، به خاطر شبهات زيادي که در رابطه يا اين اصل شده و مباحث مفصل درباره اين اصل مطرح شده که جاي تفصيل نيست.

نتيجه گيري

عدالت يكي از مطلوبهاي بشري است كه در آرمان شهر انساني به واقعيت ميپيوندد. همچنين عدالت از مفاهيم والايي است كه قرآن كريم نيز آن را به عنوان يكي از اهداف بعثت انبياء بيان نموده و دين مبين اسلام نيز تحقق عدالت را سر لوحه اهداف خود قرار داده است. اگر چه در برخي موارد، تفاسير متحجرين مانع اجراي عدالت حقيقي گرديده است؛ ولي عدالت در اسلام در زمره اصول دين بوده و خود مقياس اسلام و در راس علل احكام ميباشد. بدين خاطر در ديدگاه انديشمندان مسلمان، عدالت جايگاه خاصي داشته و استاد مطهري نيز بحثهاي مفصلي راجع به آن داشته اند.

ايشان در بحث عدالت ابتدا به 4 تعريف (موزون بدون، تساوي، رعايت حقوق افراد و رعايت قابليتها) از تعاريف عدل اشاره ميكند كه غير از مورد آخر بقيه به عدالت اجتماعي اختصاص دارد. استاد پس از بحث درباره تعاريف، مورد صحيح آن را اين مي داند كه مساوات در قانون صورت گرفته و افراد را به يك چشم بنگرند. قانون نبايد بين افراد تبعيض قايل شود؛ بلكه استحقاقها را رعايت كرده و حق را به ذي حق بدهد. به عبارت ديگر افرادي كه از لحاظ خلقت در شرايط مساوي هستند، قانون نيز بايد نسبت به آنها مساوات را رعايت كند. در باب منبع و تقسيم عدل، به نظر ايشان حقوق طبيعي و قرآن منشا عدل بوده، عدالت فردي زير بناي عدالت اجتماعي و عدل الهي زير بناي عدالت فردي ميباشد.

استاد مطهري در بيان مسئله عدل، به ريشه آن در اسلام پرداخته و ضمن بررسي نظريات اشاعره و معتزله به ارائه نظريه متناسب پرداخته است و همچنين با بررسي برداشتهاي مختلف عدالت در مكاتب معاصر (سوسياليسم و ليبراليسم) به نقد آنها پرداخته و يك برداشت سوسيال دموكراسي اخلاقي و انقلابي ارائه ميكند كه در نهايت آن را نيز قابل خدشه مي داند؛ زيرا معتقد است كه اين برداشت، راه رسيدن به عدالت و شيوه استقرا در جامعه را مسكوت گذارده، در حالي كه اسلام آن را به دقت بيان نموده است.

استاد مرتضي مطهري جنبه هاي آثار عدالت را در چند مورد ميشمرد كه اهم آنها عبارتند از: تاثير در افكار و عقايد، تاثير در اخلاق فردي و تاثير در رفتا عمومي.

به نظر ايشان هرگاه توده ملت به حقوق حكومت وفادار باشند و حكومت حقوق مردم را اداء كند، آن وقت است كه «ليقوم الناس بالقسط» مصداق يافته و نشانههاي عدالت ظاهر ميگردد. اجراي عدالت نيز مبتني بر عمل به قانون با پشتوانه معنويت اسلامي ميباشد كه راه رسيدن به آن هم جلوگيري از تبعيض در جامعه با ايجاد مسابقه بقاء ميباشد. در اين نظام بايد تلاش نمود تا افراد با رضايت، حقوق خودشان را به ديگران اعطاء كنند؛ البته دولت هم موظف است تا عدالت را در جامعه برقرار نمايد. لذا هر نظامي كه در اجراي صحيح عدالت در جامعه منحرف گردد، مطمئنآ شرايط ايجاد يك انقلاب و نظام ديگر را فراهم مي آورد.

 

 

منابع

1.عليرضا مرامي، بررسي مقايسه اي مفهوم عدالت، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلام، 1378

2.مرتضي مطهري، «معناي عدالت در اسلام» مقاله منتشر نشده از استاد مطهري، كيهان، 15/12/.1381

3.مرتضي مطهري، جهان بيني توحيدي،تهران، صدرا، 1377

4.مرتضي مطهري، اسلام و مقتضيات زمان، تهران، صدرا، ص .317

5.نجف لك زايي، انديشه سياسي آيت الله مطهري، قم، بوستان كتاب، 1381

6.مرتضي مطهري، بررسي اجمالي مباني اقتصاد اسلامي، تهران، حكمت، 1403 هـ ق

7.مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، صدرا 1368

8.مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، صدرا 1368

9.مرتضي مطهري، سيري در نهج البلاغه، تهران، صدرا، 1369

10.مرتضي مطهري، عدل الهي، (مجموعه آثار ج 1) تهران، صدرا، 1377

11.مرتضي مطهي، سيري در سيره ائمه اطهار، تهران، صدرا، 1373

 

 

 

 

تنظيم: محمد بني خزاعي

 

چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392 - 14:33


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری