شنبه 28 مرداد 1396 - 8:20
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

طلوع خيالي

 

 

با نگاهي به کتاب خاقاني که به کوشش دکتر علي اکبر ولاتي نگاشته شده است.

کتاب از جمله مجموعه ي آفرينندگان فرهنگ و تمدن اسلام و بوم ايران است که با عنوان مجموعه اي عظيم در حال نگارش است. درباره ي اين مجموعه در ابتداي کتاب سخني از نويسنده به  رشته تحرير در آمده است که در واقع به نوعي شکل گيري اين مجموعه را بيان مي دارد و اصولا مدحيه اي است که فرهنگ و تمدن اسلامي و ايراني را مورد توجه قرار داده، در همين ابتدا بايد اشاره کنيم که اين ديدگاه نويسنده تنها ديدگاهي نيست که نسبت به آن برحه ي تاريخي وجود دارد.

هر چند که نويسنده در بسياري از گفته ها و سخنان خويش دلايل و مدارک کافي ارائه نداده است وليکن قول غالب در اين خصوص کاملا اين چنين نيست که بيان مي دارد و تنها با نگاهي اجمالي به اين طرح ديدگاه مي توان متوجه ي اين مطلب شد، که تمامي گفته هاي او به واقع بي مدعا نيست و هستند ديدگاه هاي ديگري که در مقابل اين رويکرد نويسنده قرار مي گيرند، به طور مثال نگاهي که به کتاب تاريخ علوم عقلي در تمدن اسلامي به قلم دکتر ذبيح اله صفا نوشته شده است، بيشتر رويکرد خلاف نويسنده را بيان مي کند. در حقيقت طرح اين دو ديدگاه را در مقابل يکديگر، باز گو کننده ي حقايق روشن و واضح مي باشد، البته نمي توان هر يک از آنها را بر ديگري پيروز دانست. در قسمتي از تاريخ علوم عقلي در تمدن اسلامي اينگونه مي خوانيم: ( مسلمين غالبا مغلوب شهرت بعضي از دانشمندان قديم شده اند و از تحقيق جديد در درستي يا نا درستي نظريه هاي آنان باز ماندند. )

اگر از اين منظر به تمدن اسلامي بنگريم در حقيقت بايد قبول کنيم بسياري از علوم شکل گرفته در تمدن اسلامي به نوعي ترجمه و اقتباس بوده اند و برخورد مسلمانان با اين علوم باعث شده است چنين پيشرفتي حاصل آيد. ولي از منظر ديگر بايد به اين نکته توجه کنيم که اگر تنها بر منافع ترجمه و اقتباس در سرزمين هاي اسلامي تکيه مي شد همانا پيشرفت هاي حاصله و تلاش هاي دانشمندان مسلمان در ادامه ي اين ترجمه و نهضت ترجمه اي که از دانشمندان قديم سر چشمه گرفته بود به پيشرفتي نمي رسيديم.

ديدگاه ديگر که در اين کتاب به آن توجه شده اينست که نويسنده به جايگاه دانشمندان پيش از دوران اسلامي اشاره اي نکرده و تنها ممالک اروپايي شکل گرفته پس از فروپاشي تمدن اسلامي را مورد نظر قرار داده و در حقيقت خواننده را به اين سو هدايت نموده است که گويي در ابتدا تمامي دانش و فنون تمدن ساز در نزد مسلمانان بوده و يکباره پس از انحطاط حکومت هاي سياسي و اقتصادي، که حاصل تمدن اسلامي بوده اند و پيشرفت هاي علمي که در خلال آراتوريها به دست آمده بود به سرعت به غير مسلمانان منتقل شده است و تاريخ اين چنين ظلمي را در حق مسلمانان روا داشته است.

 بخشي از سخنان نويسنده نيز کاملا مورد وثوق است، زيرا بسياري از دانشمندان قرون وسطي که در اروپا مي زيسته اند وامدار دانشمندان اسلامي پيش از خود بوده اند و مي توان اين گونه برداشت کرد که، هر چند علوم از مسلمانان به غير مسلمانان انتقال يافت، وليکن اين انتقال يکباره و به اجبار صورت نگرفت و بيشتر به فراخور مشکلات به وجود آمده در سرزمين هاي اسلامي و مهاجرت دانشمندان به سوي سرزمين هاي غير اسلامي بوجود آمده است. در هر صورت اين دو ديدگاه به نظر نگارنده بخشي از حقيقت را بيان مي دارد. در واقع بايد گفت ديدگاهي که در کتاب علوم عقلي در تمدن اسلامي به آن اشاره شده به قسمتي از واقعيات تاريخي اشاره مي کند که اصولا در ابتداي نهضت ترجمه و اقتباس وجود داشته است و نمي توان آن را منکر شد ولي در ادامه نيز به اين مطلب بايد اشاره کرد که همان نهضت ترجمه و اقتباس در قرون بعدي نيز در دانشمندان مسلمان صورت و اين گونه علوم  و فنون مختلف به ممالک اسلامي انتقال يافت.

در طرح کلي اين دو ديدگاه بايد به نکته اي حائز اهميت اشاره کرد، که هر چند علوم عقلي و پيشين بيان شده مربوط به امپراطوري هاي پيش از اسلام بوده اما منشاء اصلي آن ايران و يونان باستان بوده و انتقال آن به مسلمان و پيشرفت و پرورش آن در زمان آنها سبب شده که اين علوم و فنون تدريجا به جوامع غير مسلمان منتقل شود، و از اين منظر هر دو ديدگاه مطرح شده تا حدودي گوياي حقيقت هستند وليکن در بيان کامل آن قصور شده.به هر ترتيب اين مطلب جاي تحقيق و تفحس بسيار دارد و پژوهش هاي گوناگون در اين خصوص بايد صورت گيرد، تا صحت گفته هاي پژوهش گران پيشين تائيد گردد.

در ادامه با نگاهي به فهرست کتاب متوجه مي شويم که نويسنده به سبک و سياق کتاب هاي ديگر اين مجموعه، فهرست بندي مطالب آن را انجام داده است. اثر فوق در پنج فصل خلاصه مي شود که به ترتيب: خاقاني ،زندگي خاقاني، خاقاني و ديگران، سبک شعري خاقاني، آثار خاقاني مي باشد. اين سبک فهرست بندي سادگي درفهم و درک را براي خواننده فراهم مي نمايد و از اغتشاش و پراکندگي افکار جلوگيري مي کند، زيرا ترتيب فصل بندي کتاب به گونه اي است که به راحتي مي توان آن را مورد مطالعه قرار داد.

در مقدمه ي کتاب نويسنده، خاقاني را در دوره هاي کم رونق شعر و ادبيات فاسي يا بهتر است بگوييم حد فاصل سبک خراساني و ظهور سبک عراقي معرفي مي کند، اما در جايي همانند فصل چهارم که همان سبک شعر خاقاني است، سخني متناقض را بيان مي کند. مثلا در جايي که سبک آذربايجاني را مورد بحث قرار مي دهد اين گونه آورده: ( سبک آذربايجاني يا سبک اراني سبکي در شعر فارسي و گونه اي است که از مجموعه سبک هاي موسوم به سبک قرن ششم که اين مجموعه را سبکي بينا بيني ميان سبک هاي خراساني و عراقي دانسته اند. اين سبک بر خواسته از دوران شکفتگي فرهنگي و اجتماعي ديار اران است. و شاعران برجسته ي اين سبک نظامي و خاقاني و ابوالعلاء گنجوي و مجير الدين بيلقاني و فلکي شرواني اند. ) بر اساس متن فوق به سادگي مي توان به تناقض گفتاري ميان سخنان نويسنده پي برد.

در ادامه نيز خاقاني را مسلماني عالم و متمايل به تشيع اثني عشري معرفي مي کند، اما در بخش ديگري، باز گفته اي متفاوت را بيان مي دارد. در قسمتي که به جهان بيني و انديشه خاقاني اشاره مي کند، بينش فلسفي ، ديني و اجتماعي او را کاملا نا معلوم مي داند. واين خود گفته ي متناقض ديگري را نمايان مي دارد، شاهد مثال اين تبعيض قصيده اي است که خاقاني در خصوص امام علي ابن موسي الرضا(ع) با رديف ابداعي «انشاءالله» سروده است. البته بايد اذعان داشت با بررسي دقيق تر اين قصيده و اتکا به سخني که نويسنده در کتاب به آن اشاره نموده، نمي توان کاملا اطمينان داشت که تنها بيان همين يک قصيده موجب شود مذهب و طرز تفکر ديني خاقاني را به طور کامل مشخص گردد.

در قسمتي از اثر که به اصل و نسب  خاقاني مد نظر بوده نويسنده به ورطه ي زياده گويي افتاده، چنان چه بخش قابل ملاحظه اي از اشعار آورده شده در اين قسمت تکراري بوده اند. براي مثال: (يکي از علل ماندش در شروان، با همۀ دلتنگي و ملالش از مردم اين شهر ، دل بستگي به مادرش ذکر مي کند

عذر من دانيد که آخر پاي بست مادرم

هديۀ جانم روان داريد بر دست صبا

در نقطه اي نيز خود را «ريزه خور» مادر مي خواند و نام «مادر» را، در رديف شعر خود، مدام تکرار مي کند

اي ريزۀ روزي تو بوده

از ريزش ريسمان مادر

..........)

آن چنان که ملاحظه مي شود تکرار همين اشعار و جملات توسط نويسنده در ادامه ي کتاب با همين کيفيت آورده شده و اندکي نيز بر آن افزوده است.

يکي ديگر از تناقضات کتاب در جاييست که در مورد اخلاق و شخصيت خاقاني سخن مي راند و او را شاعري آزاد منش و با عزت نفس و استغناي طبع معرفي مي کند، و شاهد اين مدعاي خود را بخشي از اشعار او مي داند. وليکن در قسمت ديگري از کتاب او را با اين ديدگاه نگريسته :(اما، خاقاني نظر مثبت و محبت آميزي در مورد پدرش ندارد و غالبا از پدر ابا و، از اين حيث، اورا به عيسي مسيح تشبيه مي کند. اين بد بيني شاع به پدر تا جايي مي رسد که قطعه اي در مذمت و نکوهش پدر مي سرايد و در سرار آن از او شکايت و حتي به بدي ياد مي کند و از بد خلقي وي گله مي کند. ) با توجه به مقايسه ي اين دو گفته از نويسنده نمي توان خاقاني را شاعري باشخصيت و اخلاق، منحصر به فرد معرفي کرد.

 در قسمت ديگري که کتاب به مذهب خاقاني مي پردازد، او را ستايش گر شاهان و عالمان روزگار خود معرفي مي کند.چنانچه اعتباري صفتي براي شاهان و عالمان در حد ائمه ي اطهار(ع) قائل مي شود. در جايي که به مذهب خاقاني اشاره مي کند اين گونه مي نويسد:

(در مدح رضي الدين ابو نصر نظام الملک وزير شروانشاه او را به علي(ع) مانند مي کند که در برابر يزيديان قرار دارد:

علي دلي که به ملک اجل رضي الدين

همان کند که به دين ذوالفقار نصرت ياب

و در مدح شروانشاه نيز باز از امام علي(ع) در برابر يزيديان سخن مي گويد:

شاه يزيديان علي آسا و ذوالجلال

از گوهر زبان منش ذوالفقار کرد

درقصيده اي در مدح رکن الدين مفتي خوي و رکن الدين عالم ري و تاج الدين رازي، به وصايت پيامبر اکرم (ص) در مورد امامت حضرت امير المومنين علي (ع) و فرزندان او اشاره مي کند:

اين حديث نبي کند تلقين

و آن علوم وصي کند تکرار

مجلس هر دو رکن را خوانند

کعب احبار و کعبۀ اخبار

و يا در مدح منوچهر شروانشاه، از صداقت امام جعفر صادق(ع) و پادشاهي حضرت امام علي(ع) سخن مي گويد.)

دليل نگرش نويسنده از اين مطالب را در دو ديدگاه مي توان مورد بررسي قرار داد، در واقع يا خاقاني واقعا بر اين منوال بوده که مدح و ثناي شاهان و بزرگان را با مدح و ثناي ائمه اطهار يکسان مي دانسته و نظريه دوم اينست خاقاني از خلال اين ثنا گويي مي خواسته نظري افکند به مدح ائمه(ع)، به نظر نگارنده هدف خاقاني در حقيقت مدح ائمه (ع) بوده، اما ستايش شاهان و بزرگان را وسيله اي براي يادآوري و تمثيل بزرگي و توان آنها قرار داده است.

نتايجي که اتکاي نظرات نويسنده بدست مي آيد بطور خلاصه مي توان به اين جمع بندي رسيد که خاقاني شاعري بوده که در تمامي سطوح فکري، عقيدتي و سياسي دستي بر آتش داشته است و بر اساس همين قابليت ها قصايدي را سروده است. اما با نظر به اين کتاب نمي توان براي او ترسيم شخصيت واضحي را انجام داد زيرا وجود اين همه تناقض اخلاقي و شخصيتي در طول اثر مخاطب را از نيل به اين هدف باز داشته و ارزش شاعري او را تحت الشعاع قرار داده است.

تضادهاي موجود در اثر را بايد به گونه اي باز خواني کرد که برخي از آنها از ديدگاه نويسنده و برخي از ديدگاه هاي ديگر ديد، اگر بخواهيم بر نويسنده ي عالم اين کتاب خرده بگيريم بايد بگوييم در بسياري از موارد به طور پراکنده توانسته شخصيت شاعر را ترسيم نمايد و اين شايد به دليل استفاده ي مکرر و زياد از نظر پژوهشگران ديگر باشد. علت يابي اين موضوع بايد در طول اثر مورد ارزيابي قرار گيرد که، از چه منظر نويسنده تمامي نظرات ضد و نقيض در خصوص شاعر را بيان مي دارد به فرض مثال اگر مي توانست رويه اي يکسان براي معرفي شخصيت شاعر در پيش گيرد و با تامل در نظرات موافق يا مخالفي که از کتب ديگر به اختصار در اين کتاب بيان شده مي توانست کليت مجموعه را به صورت يکسان و يکپارچه شکل دهد.

در انتها راقم اين سطور با تشکر فراوان از نويسنده ي ارزشمند و ناشر گرانقدر کتاب اين نکته را مورد  توجه قرار مي دهد که نوشتن و انتشار اين چنين آثاري مرهون مشارکت و تلاشهاي بسياري از اهل فن است و همين تلاشها ارزشمند و قابل ارج هستند. در پايان اميدواريم که خداوند منان عجر معنوي اين عزيزان را حفظ نمايد.

 

 

 

چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392 - 9:48


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری