شنبه 29 مهر 1396 - 11:53
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

آموزش بايد همگام با مسير زندگي شخص باشد

 

گفتگو با عليرضا دوستاني

پيشرفت روزافزون و لحظه به لحظه علوم و فنون هر روز دانش و مهارت­هاي انسان را نارسا و ناقص مي­سازد. بنابراين بقاي فرد وابسته به اين است که دائماً اطلاعات و مهارت­هاي خود را به روز، نو و تازه کند. و اين ممکن نيست مگر با آموزش مداوم و مستمر. آموزش همواره به عنوان يکي از مطمئن­ترين وسائل جهت بهبود کيفيت عملکرد و حل مشکلات مدنظر بوده است و فقدان آن يکي از عمده­ترين و بزرگ­ترين مشکلات هر فرد در زندگي شخصي­اش خواهد بود. به طور کلي نظام آموزشي هر فرد نيز بايد به صورتي باشد که متناسب با حرکات و تعاملات سريع علوم و فنون دانش و اطلاعات مورد نياز و جديد را در اختيار کارکنان قرار دهد تا فرد براي انجام وظيفه خود در جامعه از آمادگي لازم برخوردار باشد.

بدون ترديد آموزش در زندگي هر فرد از اهميت ويژه­اي برخوردار است چرا که آموزش، سازندگي و بهبود و تعالي انسان را به همراه خواهد داشت. مقام شامخ انسان در پرتو آموزش صحيح، متجلي مي­شود و در مقابله با آفات عظيم اجتماعي از قبيل خرافات و نيز وابستگي به مسائل مختلف سياسي، فرهنگي و اقتصادي مصونيت يافته و استعدادهاي او از اين طريق شکوفا مي­گردد با وجود اين آموزش يکي از پيچيده­ترين وظايف در سطح فرهنگ و کليت يک جامعه به شمار مي­رود.

به نظر مي­رسد سيستم آموزش و بحث تعليم و تربيت در اين ميان يکي از اساسي­ترين نکاتي است که ابتدا اين بستر شرايطي را مي­طلبد که در نگاه نخست مي­توان اين وظيفه را در نهاد خانواده جستجو کرد. بنابراين خانواده به عنوان مهمترين رکن آموزشي و در سايه نگاه به تعليم و تربيت شخص مي­تواند اثرگذاري بالائي داشته باشد. در اين ميان نيز خود بطن خانواده­ها نيز بايد از يک آموزش سيستماتيک بهره برده باشند تا بتوانند اين نگاه را به اعضاي خود نيز انتقال دهند آموزش خانواده نيز يعني به کارگيري سيستماتيک دانش­ها، مهارت­ها، نگرش­ها و ارزش­هائي که به رشد و شکوفائي انسانها در ايفاي نقش خود به عنوان عضو خانواده در هر مرحله­اي از دوران زندگي بيانجامد. در عين حال که خانواده خودش مربي اصلي زندگي خانوادگي است. چرا که بيشتر ارزش­ها، نگرش­ها و الگوهاي زندگي در خانه و خيلي قبل از آموزش رسمي آموخته مي­شود. به اين دليل توجه به نهاد آموزشي خانواده و اهميت بخشي به اصول تعليم و تربيت در خانواده و بطن اجتماع مهمترين عنصر رشد شخصي و يک فرآيند دائمي تلقي مي­شود. عليرضا دوستاني از جمله افرادي است که بيش از 30 سال عمر خود را در مراکز علمي و آموزشي به بحث تعليم و تربيت پرداخته که در اين زمان نيز وي به ارائه­ي انواع راهکارهاي عملي و متدهاي روز براي پيش برد بهتر و بيشتر بحث تعليم و تربيت موفق شده است ما نيز به مناسبت هفته خانواده­ها و خانه سعي کرديم ديدگاه وي را پيرامون بحث آموزش جويا شويم:

- به نظر شما تعليم و تربيت امروز چه تأثيري در سبک زندگي مردم دارد؟

وقتي کلمه تعليم و تربيت را مي­شنويم بخاطر اينکه حداقل 2 و 3 نسل گذشته متوليان تعليم و تربيت و به نوعي آموزش و پرورش، دانشگاه و حوزه و مسندهاي رسمي خلاصه شده است مفهومي که از آن برداشت مي­کنيم خيلي جزئي­تر از مفهوم تعليم و تربيت است. زندگي ما به جز تعليم و تربيت چيز ديگري نيست در صورتيکه تعليم و تربيت رسمي جزء کوچکي از زندگي است. براي مثال مي­گويم تعليم و تربيت ما را به ياد کودکستان مي­اندازد اما ياد لالائي نمي­افتيم در حاليکه لالائي هم مصداق تعليم و تربيت است چه بسا بسيار ريشه­دارتر از کودکستان هم کار کرده است انسان يعني تعليم و تربيت چون بايد هرروزش نسبت به روز قبلش متفاوت باشد که اگر اين چنين نباشد حيوان است زندگي انسان بدون تعليم و تربيت هيچ است به نظر من اگر ما (نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت . . .) را قبول داريم يعني رسمي کردن تعليم و تربيت موجب خراب شدن تعليم و تربيت است.

البته رسمي کردن با کلمه نظام مند کردن متفاوت است رسمي کردن يعني مجبور کردن، قالب دادن، يعني طوري که انسان را در چهارچوب قرار دادن که دانش آموز گماشته­اي من شود. و من از او انتظار يک خروجي مشخص داشته باشم يعني خود دانش آموزان را توليدگر ندانيم و بخواهيم که او محصولي شود که ما مي­خواهيم. براي مثال سازمان برنامه شرايط را بررسي مي­کند که فلان مقدار دکتر مي­خواهيم پس به آموزش و پرورش مي­گويد طوري حرکت کنيد که اينقدر دکتر توليد شود در اين صورت شما موفق خواهيد بود. بله ممکن است که ما دکتر بخواهيم اما از کجا معلوم است که اين افرادي که در آموزش و پرورش رسمي به اين مسير هدايت مي­شوند براي دکتر شدن ساخته شده­اند شايد آنان را براي شناخت منشأ بيماري­ها ساخته شده باشند اما براي اينکه کارخانه داروسازي ساخته­ايم و بايد داروها مصرف شود دکتري مي­خواهيم تا مردم را ويزيت کند و الي آخر. در حاليکه ما در اين نظام کاري به منشأ درد نداريم.

خلاصه تعليم و تربيت رسمي در زندگي باعث خمودگي و انفعال و نتيجه­اش همان جمله­اي است که امام راحل در سال 42 فرمودند که تعليم و تربيت ما تعليم و تربيتي نيست که بتواند جواني بسازد که جلوي استعمار بيايد و قيام کند و اينکه امام مي­فرمايند: وصيت من به جوانان دانشسراها و دبيرستان­ها و دانشگاه­ها آن است که خودشان شجاعانه در مقابل انحراف قيام کنند تا استقلال و آزادي خود و کشورشان مصون باشد در ساختار رسمي تعليم و تربيت جايگاهي ندارد. معتقدم اين نوع آموزش و پرورش مي­تواند پله­ي نردبان باشد و اما اگر تبديل به تنها پله­ي کمال شد خطرناک است که الان همين اتفاق افتاده است و نتيجه اين شده است که يک زندگي کاملاً سکولار ايجاد کرده است که انسان­ها را منفعل مي­کند.

- به نظرتان اساسي­ترين مشکل نظام آموزشي پرورشي ما چيست؟

مشکل اصلي در هدفگذاري است هدف اکنون دنياخواهي است دنبال علم است ولي به دنبال حکمت جوئي نيست و در بسياري از موارد دنبال علم لاينفع است. به زباني ديگر دنبال وحدت نيست و دنبال کثرت است يعني ما دنبال اين هستيم که دانش آموزان مطالب مختلفي درباره فيزيک، رياضي، شيمي و ادبيات و علم توحيد ياد بگيرند اما دنبال اين نيستيم که علم توحيد ياد بگيرد دنبال اين نيستيم که علم توحيد را بخواهد در حاليکه وقتي واقعاً تهذيب نفس نباشد هيچ کدام از اين علوم به درد نمي­خورد. يعني کل ساختار تعليم و تربيت صرفاً جهت خدمات دادن به همين کثرت­ هاست که افراد تنوع در اطلاعات داشته باشند.

- اگر مسئولين آموزش و پرورش بگويند ما زمينه را فراهم مي­کنيم تا هرکس هرچه دوست دارد ياد بگيرد چه جوابي داريد؟  

پس نبايد بگويد من تعليم و تربيت مي­کنم بلکه بايد بگويد من تنها تعليم مي­دهم و کلمه پرورش را حذف کند.

- البته تا اندازه­اي هم پرورش صورت مي­گيرد؟

بله صورت مي­گيرد اما در نظام پرورشي ما چنين چيزي لحاظ نشده است بلکه افراد خوبي که در اين سيستم حضور دارند اين کار را انجام مي­دهند آن هم نه از طريق ساختار بلکه از طريق حکمتي که منتقل مي­کنند. چون اين سيستم دانش آموز را براساس نيازش حرکت نمي­دهد اين سيستم به معلم مي­گويد تو اين کتاب (ديني) را بايد ياد بدهي و امروز بايد درس توکل بدهي و کاري به اين مسئله ندارد که مثلاً امروز بچه گناه کرده است ما بايد به او درس گناه و توبه بدهيم تا براساس نياز رفتار او را اصلاح کنيم نه درس توکل. در قرآن عبارت (يسئلونک) معادل اين مطلب است يعني پيامبر براساس نياز مردم حرکت مي­کرد و آنجائي که مردم از او سؤالي مطرح مي­کردند آن را برطرف مي­کرد و با توجه به شرايط مردم را تربيت مي­کرد.

- البته هزينه­ي اين کار بسيار زياد است؟

بله.

- منظورم اين است که شايد توان اجرائي کردن چنين نظام پويائي را نداريم.

پس نبايد بگوييم تعليم و تربيت مي­کنيم بلکه بايد بگوييم ما يک سري درس پاس مي­کنيم. اين را بگوييم تا غش در معامله نباشد، تا مردم متوجه شوند که الان در اين سطح هستيم و خودشان به فکر باشند تا به سطح مناسب­تري برسيم.

- در اين 30 سال چقدر پيشرفت کرده­ايم؟

آنقدر کم است که مي­توان گفت هيچ کاري نکرديم. ساختار هيچ تغييري نکرده است اگر کار خوبي صورت گرفته است دليل آنرا گفتم که به خاطر يک سري آدم­هاي خوب است که در اين سيستم حضور دارند و خوشبختانه وارد آن شدند براي مثال قبل از انقلاب معلم ديني وجود داشت که يهودي بود يا معلم­هاي زن براي پسران دوره راهنمائي تدريس مي­ کردند که آثار بسيار بدي داشت ولي بعد از انقلاب قانون جلوي اين کار را گرفت شما به اين صحبت مقام معظم رهبري گوش دهيد اين سخن کسي است که به عنوان رهبر اين حرف را مي­فرمايند: اين سيستم تعليم و تربيتي که غربي­ها چند سال پيش به ايران تحميل کردند و شاه ايران آنرا با افتخار وارد ايران کرد تا به حال چندين بار توسط خود غربي به عنوان مرجع تقليد همين تعليم و تربيت تغيير کرده است ولي ما هنوز به صورت همان نسخه 80 سال گذشته کار مي­کنيم. تنها فرقي که کسي مي­تواند ادعا کند وجود دارد نيروي انساني است که من هم براي اين افراد احترام بسياري قائل هستم افراد فعلي افرادي دلسوز و آگاهي هستند اما ساختار دقيقاً همان ساختار بلژيکي و فرانسوي 80 سال پيش است.

- پيشنهاد شما براي تحول در اين زمينه چيست؟

پيشنهاد من حرکت از پايين به بالا است يعني حرکت آحاد مردمي حرکت ملي يعني مردم باور کنند که اين سيستم تعليم و تربيت به ناکجا مي­رود باور کنيد بهترين دوران­هاي عمر يک انسان در اين سيستم به هدر مي­رود. به نظرم مردم بايد خودشان متوجه شوند و خودشان تعليم و تربيت را به دست بگيرند. همان طور که اگر پدر و مادرها بچه­هاي خودشان را به بيمارستان بردند و خوب نشد او را به يک بيمارستان ديگر مي­برند. و آنقدر به اين در و آن درب مي­زنند تا خوب شود آخرش هم اگر خوب نشد راضي نمي­شوند و او را پيش امام رضا مي­برند تا شفا پيدا کند. بايد درباره تعليم و تربيت هم اين چنين عملکردي داشت. البته الان اندازه خيلي کمي اين کارها را انجام مي­دهند مثلاً قسمتي از پازل­هاي شخصي برخي از دانش آموزان کاملاً مشخص است مثل نياز به کامپيوتر ورزش و زبان انگليسي بيرون از مدرسه تأمين مي­کنند و او را به فلان مسجد مي­فرستند که مثلاً تربيتش خوب شود يا فلان کانون زبان ثبتنام مي­کنند ولي تربيت به اين شيوه دائم دست کاري شده و به قول معروف بند زده مي­شود. مسئولين آموزش و پرورش هم بايد اجازه بدهند قشرهاي مختلفي در تربيت سهيم باشند تا بچه­ها کمتر از جامعه جدا شوند در برخي از جاها نيز اين اجازه داده مي­شود اما خيلي محدود است الان به اين نتيجه رسيده­اند که دانش آموزان بايد با حوزه ارتباط داشته باشند اما اين تنها کافي نيست بايد قشرهاي ديگري نيز مثلاً پزشکان، کشاورزان و . . . وارد اين عرصه بشوند و در آموزش و پرورش براي دروس آنها معادل سازي کند.

- روش تربيتي شما در نظام آموزشي ما چگونه بوده است؟

در اين 25 سال سعي کرده­ام دانش آموز را براساس نيازش حرکت بدهم مي­دانم چه چيزهائي بچه­ها اول نياز دارند اما اول خودم آنها يکي يکي نمي­گويم!! بچه­ها به اردو مي­روند و به طور مثال به دستشوئي مي­روند که آب کر ندارد آنجا احکام آب قليل را توضيح مي­دهم. اما اگر آب کر دارد ديگر از آب قليل سخن نمي­گويم اما در کتاب درسي اينگونه نيست آب کر و قليل بايد تدريس شود اما در اردو که اينطور نيست روش پيامبر هم اينگونه بوده است. يا جائي مي­رويم که مهر نيست خب ما راجع به سجده صحبت مي­کنيم و به او آموزش مربوطه را مي­دهيم آموزش حرکت مي­خواهد و بايد در مسير زندگي اشخاص باشد بچه­هائي که به اين روش تربيت مي­شوند در هر شغل و جايگاهي که باشند به هم سطح­هاي خودشان يک سر و گردن بزرگ­تر هستند و در مسائل اعتقادي حرف براي گفتن دارند. خب اين همان چيزي است که آموزش و پرورش عالي آرزويش را داشت کتاب­هاي معارف اسلامي و ديني را براي اين گذاشته بود ولي نشد چون کارشان استمرار نداشت. و در طول زندگي نبود. من اين کار را در مورد درس ديني انجام داده­ام و در دو دهه روش خود را جايگزين کردم و جواب هم داد. حالا دنبال اين هستيم که بقيه دروس را هم جايگزين کنيم. مثلاً براي اينکه دانش آموز را با رياضيات آشتي بدهيم او را به وادي­هايي ببريم که در آنجا به رياضيات نياز دارد. مثلاً مي­خواهد بخش پذيري را ياد بگيرد مي­بيند 4 گلدان داريم و 15 گل. حال بايد چکارش کنيم. ديگر عملاً!! بايد گل کاري کند و بخش پذيري را هم بايد به او ياد بدهيم بايد با او زندگي کنيم. امروز زندگي بچه­ها از درسشان جدا است دانش آموز نمي­تواند زندگي کند بايد برود درس بخواند و ما به دنبال سيستمي هستيم که اين نقص را برطرف کند.

- چگونه مي­خواهيد اين کار را انجام بدهيد؟

با حرکت در چهارسو سعي دارم اين طرح را اجرائي کنم.

1) طرح همسو:

يعني به اين ساختار اعتماد کنيم و بپذيريم که نارسائي­هائي تحت تسلط خود اين سازمان­ها و وزارت­خانه­ها شناسائي شده است و چون در صدد رفع آن برآمده­اند هيچ وظيفه­اي جز اعتماد به آنها نداريم و نهايتاً همسو با برنامه­هاي اين سازمان در خود تغيير دهيم.

2) طرح مکمل:

به فعاليت­هاي آموزش و پرورش در جهت طرح تحول انجام مي­دهد و يا تغييراتي که در جهت اصلاح ساختارهاي خود در حال انجام است اميدوار باشيم. اما همه­ي اين مسئوليت­ها را به عهده اين نهادها و وزارتخانه­ها نگذاريم و فعاليت­ هائي را بصورت مکمل و متمم آموزش و پرورش در سطوح عالي انجام بدهيم و در صورتيکه اصالت با برنامه­هاي اين دو وزارتخانه باشد و در برخورد با کمبودهاي آنان فعاليت­هاي تکميلي داشته باشيم. مثل فرهنگسراها، کانون­ها، انجمن­ ها، آموزشگاه­ها و آموزشگاه­هاي علمي و هنري و فرهنگي.   ­

3) طرح مجزا:

عمق اين کمبودها را در حدي بدانيم که هيچ احترام و اميدي به آن نداشته باشيم و بدون توجه به آنچه که اين سازمان­ها در حال انجامند فعاليتي مستقل و آزاد به صورت مجزا طراحي کنيم که مصداق بارز آن خروج از کشور و استفاده از امکانات آموزشي خارج کشور است.

4) طرح جايگزين:

از امکانات موجود در نظام آموزش و پرورش حداکثر استفاده را ببريم اما چون اين سازمان­ها را در تأمين بعضي از مسائل اساسي ناکارآمد مي­يابيم ساختاري با عنوان جايگزين نه مکمل نه مجزا و نه همسو براي آموزش و پرورش و آموزش عالي طراحي کنيم. در سال 87 حدود 40 نفر از کساني که تعامل فرهنگي هنري تربيتي 1- تا 25 ساله داشتند از بين 4 عکس العمل که در برخورد با نظام آموزش و پرورش و آموزش عالي مي­توان داشت غالباً پيش فرض خود را طرح چهارم يعني طرح جايگزيني قرار دادند و براي دستيابي به اين طرح جايگزيني، نما و شکل مالتي و مالکتي را تصور کردند که بتواند به عنوان جايگزين معرفي گردد.

- حرف آخر:

حرف آخر اين است که افراد بايد بيشتر به فکر تعليم و تربيت خودشان باشند اگر هرکس به فکر تعليم و تربيت خود باشد دنيا گلستان مي­شود.

امام علي فرمود کسي که خود را در مصدر راهنمائي ديگران قرار داد و عمده­اي به او اقتدا کردند بر او واجب است که پيش از آنکه به اصلاح اين افراد اقدام کند به تربيت و اصلاح نفس خودش گام بردارد و مکانيزم تربيتي او بايد به اين ترتيب باشد که تأديب سيره و نفس او مقدم بر تأديب زبانش صورت بپذيرد. بنده فکر مي­کنم اين حکمت کليد معلمي است و اگر معلمي اين حکمت را درک کند خيلي اتفاقات مي­افتد.

   

 

چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392 - 9:18


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری