پنجشنبه 8 تير 1396 - 13:31
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

علي الله سليمي

 

همه خاطرات يک رزمنده شمالي

 

نگاهي به کتاب «يک وجب و چهار انگشت»؛ خاطرات شفاهي عظيم حقي

 

 کتاب«يک وجب و چهار انگشت»؛ خاطرات شفاهي عظيم حقي، از رزمندگان استان گيلان است که کار مصاحبه و تدوين آن را محمد پرحلم انجام داده و انتشارات سوره مهر اين اثر قابل تامل در حوزه خاطرات دوران دفاع مقدس را منتشر کرده است. قبل از پرداختن به ويژگي هاي اين اثر، مي توان گفت  که خاطرات دوران دفاع مقدس براي آنهايي که اين دوران را با پوست و گوشت و خون خود لمس کرده‌اند خاطره‌انگيز است و براي نسل جديد که تنها به واسطه بيان خاطرات نسل پيش از خود با اين دوران آشنا شده‌اند، قابل تامل است. شايد از اين رهگذر است که امروزه کتاب‌هاي خاطره رزمندگان دوران دفاع مقدس از پرمخاطب‌ترين آثار در ميان کتاب‌هاي منتشره در کشور محسوب مي شود. يکي از اين آثار پر مخاطب، کتاب«يک وجب و چهار انگشت»است. خاطرات اين کتاب که در چهل و چهار فصل تدوين شده است، حاصل حدود 30 جلسه مصاحبه دو ساعته با عظيم حقي است.

اين کتاب حاوي خاطرات جانباز و آزاده دوران دفاع مقدس، عظيم حقي، متولد 1342 کومله از توابع استان گيلان است و به خاطرات عظيم حقي از روز تولد او تا پايان دوران اسارت او مي‌پردازد. يعني دوره هاي کودکي، تحصيل، انقلاب و بعد جنگ که او وارد جنگ مي‌شود و بعد از مدتي به اسارت در مي‌آيد و آزادي او و خلاصه‌اي از دوران بعد از اسارت او که اکنون چکار مي‌کند. محمد پرحلم که انجام مصاحبه و ندوين کتاب را به عهده داشته درباره اين اثر گفته است، از سال‌ها قبل در حوزه هنري گيلان دغدغه تاريخ شفاهي و تدوين خاطرات اسرا و رزمندگان استان را داشتيم. ولي متاسفانه بنا به دلايلي اين کار تا به حال انجام نشده، تا اينکه خود آقاي حقي به رييس حوزه هنري استان مراجعه و اظهار مي‌کنند که 15 صفحه خاطره از دوران اسارت دارد که مي‌خواهد اين خاطرات را تبديل به کتابي کند. اين دفترچه به من داده شد، ولي من ديدم که اين خاطرات به شيوه تاريخ شفاهي نوشته نشده و از همان جا بود که تصميم گرفتم جلسات مصاحبه‌اي را با آقاي حقي بگذارم که بالاخره اين کتاب خاطرات بعد از سي جلسه مصاحبه تدوين شد.

با آنکه، منبع اصلي در تاريخ شفاهي همان گفته‌هاي شخص مصاحبه شونده است که با بيان خاطرات خود پايه‌هاي اصلي اين تاريخ را بنيان مي‌گذارد، ولي مطمئنا با توجه به اينکه از خاطرات راوي کتاب يک وجب و چهار انگشت مدت طولاني گذشته، امکان اينکه مصاحبه شونده دچار فراموشي شود و بخشي از خاطرات خود را به ياد نياورد بوده است، بنابر اين، مصاحبه‌گر سعي کرده از راه‌هاي مختلفي براي جبران اين کاستي‌ها استفاده کند. به عنوان مثال، در بخشي از کتاب از دفترچه خاطرات راوي در دوران حضور خود در دوره آموزشي در منطقه منجيل استفاده شده است. يا براي براي اتفاقات تاريخي مثل عمليات‌ها، اگر جزئيات موضوع در خاطر راوي نبوده، مصاحبه‌گر به کتاب‌هاي ديگري که در اين باره نوشته شده است مراجعه کرده و بعضي مواقع هم به همرزمان او مراجعه و با آنها در اين باره مصاحبه کرده است. البته با توجه به اينکه مصاحبه‌گر گيلاني است و نسبت به رسوم و مسائل اين استان آشنايي دارد، سعي کرده مخصوصا در مورد خاطرات دوران کودکي راوي اين مسائل را وارد کند و از او درباره اين اتفاقات هم بپرسد. مصاحبه‌گر خود را به جاي راوي گذاشته و همان گونه که در گفت‌وگوي محاوره حرف زده مي‌شود، همانگونه نوشته است به جز خاطرات مربوط به بخش عراق در اردوگاه‌ها که زبان ديگري است. حتي زبان زندانبان عراقي هم که به صورت فارسي حرف مي‌زند و فارسي مي‌داند به صورت محاوره آورده شده است.

 فصل اول خاطرات مربوط به خطه گيلان و شاليزار است و مخاطب با اطلاعاتي که در اين فصل به دست مي‌آورد، با طرز تفکر مردم در شهر کومله و روستاي محل سکونت راوي آشنا مي‌شود. به عنوان مثال، همشهريان راوي در مورد انقلاب و شاه چه فکر مي‌کردند. يا اينکه مردم آنجا شکست خوردن شاه و پيروزي انقلاب را محال مي‌دانستند. يا زنان شاليزار که براي درو مي‌رفتند چه آوازهاي مي‌خواندند.

ادامه خاطرات راوي به شروع جنگ و نحوه اعزام او مي‌رسد. در بخشي از اين خاطرات مي‌خوانيم:

«مادرم که از دوري همزمان من و کاظم ناراحت بود، آمده بود تا هرجور هست مرا با خودش ببرد، به من گفت:«عظيم يک چيزي بهت بگم مبادا به من نه بگي!» من که حدس زده بودم چه مي‌خواهد بگويد سرم را پايين انداختم گفت: «شب اينجا مي‌مونيم و فردا صبح با هم مي‌ريم کومله!» داشت ادامه مي‌داد که حرفش را قطع کردم و گفتم: «مادرجان من راه خودمو انتخاب کردم و مي‌خوام برم جبهه!» مادرم به گريه افتاد، من که از گريه‌اش ناراحت شده بودم، در حالي که همه سکوت کرده بودند گفتم: «اصلا ً تقصير خودته! مگه شما نبوديد که دستمو مي‌گرفتي و مي‌گفتي بگو حسين حسين! حالا من حسيني‌شده شدم و مي‌خوام در راه آقا امام حسين بجنگم.» مادرم گريه‌اش را خورد و ساکت شد و ديگر چيزي نگفت. اذان صبح از خواب بيدار شدم و از خانه‌ حنفي راه تقريباً طولاني تا پادگان را پياده آمدم. صبح فردا در حالي که چهره‌ گريان مادرم جلو چشمم بود، با بي‌حالي سر کلاس عقيدتي نشستم تا بخشي از توضيح‌المسائل را به خاطر بسپارم؛ بعد از کلاس عقيدتي هم خط الراس نظامي، جغرافيايي، شيب و ضد شيب را به ما ياد دادند.»

بخش قابل توجهي از خاطرات کتاب مربوط به دوران اسارت اين آزاده گيلاني است و در اين بين، مهم‌ترين بخش خاطرات حقي از دوران اسارت در اردوگاه اسارت تکريت است که در مورد خاطرات اين اردوگاه تاکنون خاطراتي منتشر نشده است و اولين بار است که در يک کتاب به حوادث اين دوران پرداخته مي‌شود. بقيه اتفاقات کتاب هم خاطرات دوران اسارت ايشان در تکريت عراق است که اين خاطرات بسيار جالب است و از سال 66 شروع و تا 69 سال که به وطن برمي‌گردد ادامه پيدا مي‌کند. راوي در تشريح چگونگي ثبت نام اسرا به روز آزادي اشاره مي‌کند و روايت از کودکي تا آزادي را به پايان مي‌برد.«به خاک ايران که رسيديم بچه ها سجده کردند ولي من اين کار را نکردم چون پيش خودم فکر مي کردم، شايد يک نوع بت پرستي باشد. نيم ساعت اول درگيري بود؛ بچه‌ها به سمت خائن‌ها هجوم مي‌بردند البته من کسي را نزدم و گفتم که حالا که وارد خاک ايران شديم، بايد تابع قانون باشيم؛ اما چون درگيري‌ها همچنان ادامه داشت بچه هاي سپاه مداخله کردند و گفتند خائن‌ها تنبيه مي‌شوند... بعد دوباره سوار اتوبوس شديم و به سمت اسلام آباد غرب حرکت کرديم. هشت يا نه سال تند و تند از جلوي چشمم گذشت. شب وقتي از تلويزيون استقبال را تماشا مي‌کرديم انگار همه چيز عوض شده بود؛ حتي مردم هم پوست انداخته بودند و براي آزادي اسرا مي‌رقصيدند... به خانه که رسيدم ديدم يک خانه آجري که هنوز در و پنجره ندارد کنار خانه قديمي ما ساخته شده و چون خانه قديمي ما بعد از زلزله وضعيت خوبي نداشت، مادرم موکتي را روي ايوان خانه جديد که نيمه کاره بود پهن کرده و مردم آنجا نشستند. پدرم مادرم و خواهر و برادرهايم مرتب گريه مي‌کردند و نمي‌توانستند خودشان را کنترل کنند؛ به خصوص پدرم که بعد از مفقود شدن من طاقتش را از دست داده بود...»

کتاب يک وجب و چهار انگشت در 345 صفحه تدوين شده که 20 صفحه از آن مربوط به عکس‌هاي دوران کودکي، همرزمان و دوران اسارت عظيم حقي است.

 

 

دوشنبه 9 ارديبهشت 1392 - 13:31


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری