پنجشنبه 8 تير 1396 - 17:7
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

پاي منبر معرفت

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان مازندران

 

توصيف پرهيزکاران

 

 

(خُشوعا في عِبادَتِه) متقين و وارستگان کساني هستند که در عبادتشان در پپشگاه ربوبي و الهي خاضع و خاشع و فروتن هستند .

از چه راه انسان مي تواند به خشوع دست يابد و قلبش خاشع شود و در مقابل قساوت و سفتي ، خشوع را در درون خودش را ه بدهد .

1. خودشناسي

 مهم ترين اصل اين است که انسان خودش را بشناسد .( مَن عَرَفَه نَفسَه فَقَد عَرَفَه رَبَّه ) کسي که خودش را بشناسد خدايش را مي شناسد . البته اين شناخت نسبي است به هر مقدار که وجود خودمان را ( به تعبير علامه حسن زاده آملي : فهميده ورق بزنيم ) فهميده ورق زديم به همان اندازه معرفت به حق پيدا مي کنيم .

اميربيان علي عليه السلام در حکمتي از حکمت هاي نهج البلاغه مي فرمايند :  (رحم الله امراً من عين و في عين و الي عين ) خدا رحمت کند آن انساني را که بداند در کجاست ، از کجا آمد و به کجا خواهد رفت . ما بايد اين را به عنوان يک اصل قرار دهيم که معرفت به خودمان معرفت به الله است . اگر اين سه نکته جناب اميرالمؤمنين (عليه السلام) را انسان فهميده ورق بزند معرفت پيدا مي کند امام اگر خداي ناخواسته از روي خودخواهي ها و القائات ديگران خودش را ببازد ، به مقام و جايگاهش ، به موقعيت اجتماعي ، مال و ثروت، زيبايي و به قدرت و شهرتش بنازد او را بيچاره خواهد کرد و حتي تا آنجايي مي رسد که مي گويد انا ربکم الاعلي . من خداي برتر شما هستم. و سعي مي کند تا ديگران را به بردگي و ذلت بکشد . لذا اگر انسان تزکيه نشده باشد گاهي به زبان خشوع مي کند وتواضع مي کند امام در درون باور ندارد . پس خودشناسي به حق شناسي و معرفت تبديل مي شود . و اين امر باعث حصول خشوع و خضوع انسان در مقابل پروردگار مي شود .

 اميرالمؤمنين (عليه السلام) در حکمت 419 نهج البلاغه که يک جمله زيبا و بسيار تکان دهنده است مي فرمايند : مِسکين ابن آدمُ مَکتومُ الاَجَلِ ، مَکنُونُ العِلَلِ ، مَحفُوظُ العَمَل ، تولِمُهُ البَقَّه ، وَ تُقتِلُهُ الشَّرقَهُ و تَنتَنهُ العَرقَهُ ، بيچاره فرزند آدم ! اجلش پنهان ، بيماري هايش پوشيده ، اعمالش همه نوشته شده ، پشه اي او را آزار مي دهد ، جرعه اي گلو گيرش شده ، او را از پاي در آورد و عرق کردني او را بد بو مي کند .

ما که نمي دانيم تا چه وقت زنده هستيم چرا بايد بلند پروازي کنيم .2. بيماري هايش هم پوشيده است ، خيلي از افراد سرحال و سالم هستند پس از مدتي به طور ناگهاني متوجه مي شوند که يک تومور مغزي در سرشان وجود دارد و ظرف شش ماه هم از دنيا مي رود . 3. بعد از به تکليف رسيدن انسان ، فرشتگان الهي رقيب و عتيد مانند يک مامور به طور 24 ساعته بالاي سرشان تمام حرکتشان را ثبت و ضبط مي کنند(حتي در روايت داريم که چراغ و يا شمعي را که فوت مي کنيم هم ضبط مي شود)  به خصوص از 40 سالگي به بعد شدت بيشتري دارد .

حال توي انسان به چه چيزي فکر مي کني ، حتي نيش يک پشه هم بدنت را بدرد مي آورد و تو را به زحمت مي اندازد ، روزي بهلول نزد هارون الرشيد بود ، مگسي در اتاق هارون الرشيد به اين طرف و آن طرف مي رفت و پس روي بيني هارون الرشيد مي نشست و بعداز مدتي روي ابروي او فرود مي آمد و سپس با عکس العمل هارون الرشيد فرار مي کرد به طوري که عصباني شد و گفت خدا اين مگس را براي چه خلق کرد ؟ بهلول عاقل که نظاره گر بود گفت : براي اينکه تو ظالم را به عجز در بياورد . به چه چيز مي نازي ؟ حال همين پشه ، خواب را از انسان مي ربايد . گاهي يک لقمه غذا در گلوي انسان گير مي کند و به جاي اينکه از حلقوم وارد معده شود ، وارد ناي که محل جريان هوا است مي شود و  او را خفه و سپس مي کشد . تو که اينقدر قدرت نداري و يک لقمه غذا يا يک جرعه آب ترا مي کشد به چه چيز خود مي نازي ؟ لذا حضرت علي (عليه السلام) فرمودند : من و شما به خدا نيازمنديم و بايد به خدا توجه کنيم .

2- بيرون آمدن از غفلت

وقتي که انسان فهميد اين جهان را خالقي است  و همه اين امور را با تدبير خودش اداره مي کند ، از آن کهکشان ها و افلاک  گرفته تا حرکت زمين و ساير ستارگان ، با اين وصف خدا( يُحَبُّ المُحسِنين ) است . و همين امر باعث مي شود تا انسان در مقابل اين خداوند عظيم خاضع و خاشع شود .  هر چه معرفت بيشتر ادب بشتر مي شود . لذا ادب اميرالمؤمنين(عليه السلام)  در مقابل خدا کجا و ادب ما در مقابل خدا کجا !!! برخورد حضرت امام سجاد (عليه السلام)  با خدا کجا و برخورد ما با خدا کجا .

3- جهان شناسي

خداوند هيچ چيزي را باطل خلق نکرد . انسان به اندام خودش نگاه کند اگر چشم زير پا بود چه مي شد ؟ اگر بيني زير پا بود چه مي شد ؟ و يا چينشي که در اين نظام هستي مانند ماه ، کرات ، آفتاب و ساير سيارات ديگري که وجود دارند را ببينيد . شيخ الرييس بوعلي سينا بيش از هزار سال پيش در همه رشته هاي به خصوص در طب مهارت خاصي داشت ، وقتي هر عضوي از اعضاي بدن را تشريح مي کرد در مقابل عظمت پرودگار تجليل و کرنش مي کرد و مي گفت جَلَّت عظمتک ، اين چه قدرت و عظمتي است که اين چنين کهکشان ، ستارگان و افلاک را مي گرداند ، اين تدبير دست چه کسي است ؟! و وقتي انسان بفهمد که همه اينها از ناحيه خداوند است  در مقابل او  خاشع و مودب مي شود .

4- مسئوليت شناسي

انسان با توجه به شناخت و آگاهي از سه موضوع (1. خودشناسي 2- بيرون آمدن از غفلت 3- جهان شناسي )  بايد خودش را مسئول بداند و در پشگاه اين خداوند سبحان سر تعظيم فرود بياورد و خداوند را تکريم کند ، واجباتش را عمل کند و محرماتش را ترک کند . اسلام يک دين معتدلي است و از افراط و تفريط دور است ، بايد صاف بايستيم و هرچه حرام است چشم بپوشيم و هرچه واجب است به او تن بدهيم که اين انسان را به سعادت مي رساند و باعث مي شود تا انسان از غفلت بيرون بيايد .

 با آمدن خشوع قلب ديگر  قلبٌ قاسيه نيست ، قلب مانند سنگ نمي شود و به يک قلب خاشع در مقابل پروردگار تبديل مي شود .

 

 

 تهيه و تنظيم : سيد مجتبي طالبي 

 

چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 - 10:35


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری