يكشنبه 30 مهر 1396 - 11:43
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

يتيم در قرآن و حديث

 

يتيم  در قرآن و حديث

 تأليف: مليحه عدمچي ميبدي

ناشر: شرکت چاپ و نشر بين الملل

نوبت چاپ: دوم پائيز 1387

 

کتاب حاضر در باره اهميت بي سرپرستي و نيز عمق توجه اسلام به يتيم با استفاده از قرآن کريم، احاديث، و سيره پيشوايان دين (ع)  مي باشد. از اين رو در اين اثر به ذکر افراد سعادتمند و موفقي که يتيم بوده اند پرداخته شده است، تا نشان داده شود که يتيم بودن نبايد به عنوان نقص در نظر گرفته شود.

معاني واژه يتيم، تاريخچه حمايت از ايتام و جايگاه آنان درگذرگاه تاريخ، مباحث مختلف اجتماعي ايتام وامور نگهداري و تربيت آنان، مسائل عاطفي ايتام و مباحثي پيرامون اموال آنها، از عناوين مطرح شده در اين نوشتار مي باشد.

قانون اساسي که منبعث از تفکر قرآني و الهي است، خانواده را چنين تعريف کرده است، از اين رو بايد همه قوانين و مقررات و برنامه ريزيهاي مربوط به آن در جهت آسان کردن تشکيل خانواده، پاسداري از قداست آن و استواري روابط خانوادگي بر پايه حقوق و اخلاق اسلامي باشد.

با نظر به اينکه شناخت دقيق مفاهيم واژه ها، در تبيين و توضيح مطلب، نقش بنيادين دارد. از اينرو قبل از آنکه به مباحث تفصيلي موضوع پرداخته شود، در فصل اول معاني حقيقي و مجازي آن مطرح شده است: يتيم کودک خردسالي است که در حساسترين سنين عمر، پرستار، پشتيبان و نقطه اتکاي خود را از دست داده و تنها و ضعيف و ناتوان و خسته است، محتاج و نيازمند به توجه و عنايت و ياري ديگران، پس بايد تلاش کنيم تا اين نونهالي که در آغاز رستن بي باغبان شده، پژمرده نگردد.

نيز در اين فصل به معناي يتيم از ديدگاه مفسران، حقوقدانان، فقيهان و جامعه شناسان اشاره شده است.

علامه طباطبائي اين واژه را چنين معنا کرده اند: يتيم به کسي گفته مي شود که پدرش را از دست داده و اين واژه براي کسي که مادرش را از دست داده به کار نمي رود، برخي معتقدند که در ميان افراد انسان يتيم کسي است که پدرش مرده و در حيوانات آنکه مادرش را از دست داده است.

در مقدمه فصل دوم با عنوان تاريخچه حمايت از ايتام، آمده است: مشکل يتيمي از پديده هاي طبيعي اجتماعي محسوب مي شود که از ديرباز در جوامع بشري مطرح بوده، از اين رو براي تبيين اين امر، مسير تاريخي آن اجتناب ناپذير است، در ادامه، چگونگي سرپرستي اين نيازمندان بر اساس برخي از منابع و به اجمال گزارش شده است، نظير، بابل، انگلستان، آمريکا، فرانسه، فنلاند، ايتاليا، تايلند و...

تاريخچه حمايت از کودکان بي سرپرست در ايران، يکي ديگر از موارد ذکر شده است که در مراجعي از قبيل نهادهاي غير رسمي و رسمي بررسي شده است.

در دوره ستم شاهي به لحاظ فساد و فحشاء بي بندوباري و از هم گسيختگي کانون گرم خانواده، عدم توجه به ارزشهاي والاي اسلامي، بيماري و نيازمندي، فقر و محروميت و ساير زمينه هاي آسيب زاي جامعه، زمينه براي پذيرش فرزندان بسياري، در محيط شبانه روزي ايجاد شد. گرچه بعد از گذشت چند سال اقامت به افرادي ناسازگار و غير اجتماعي، غيرمسئول و متکي به ديگران، مبتلا به کمبودهاي عاطفي و عقده هاي روحي و رواني، نقيصه هاي عقلي و تحصيلي، نااميد و مأيوس از آينده و ... مبدل مي شدند...

در ادامه نيز اين آسيب اجتماعي در زمينه انقلاب اسلامي ايران  بررسي شده است که در قسمتي از آن مي خوانيم: خصيصه وجودي هر انقلابي تغيير و واژگوني ارزشهاي کاذب گذشته و جايگزيني ارزشهاي جديد است، به همين دليل با وقوع انقلاب اسلامي ايران و نيز بعد از آن، دست اندرکاران امور شبانه روزيها، با توجه به آگاهي و شناختي که از عملکرد نگهداري و تربيتي نظام پرورشگاهي داشتند، آن را محيط مناسب و سالمي جهت تربيت و نگهداري فرزندان بي سرپرست و داراي سرپرست ندانستند، لذا چهار تصميم اساسي اتخاذ شد که يکي از آنها عدم ايجاد و گسترش پرورشگاهها بود، که اين تصميم گيري با ايجاد واحدهاي کوچک و روشهايي چون فرزند خواندگي، پذيرش در شبه خانواده يا خانه فرزندان عملي شد.

محور اصلي بحث در فصل سوم اين نوشتار، جايگاه ايتام در گذرگاه تاريخ است، يکي از موارد مطروحه در اين فصل جايگاه يتيم در عصر جاهليت است: قرآن، روزگار قبل از اسلام اعراب را دوره جاهليت نام نهاده است، بدان جهت که در آن روزگار غالبا به جاي علم، جهل و به جاي حق، يک سلسله آراي سفيهانه و باطل بر آنان حکومت مي کرده و قريب به اتفاق آنان پيرو هيچ شريعت و ديني از شرايع انبياء گذشته نبوده اند، بت مي پرستيدند، مردار مي خوردند و مرتکب فواحش مي شدند، بخصوص در مال يتيمان، تصرف نابجا مي نمودند، زيرا در آن جامعه هر ضعيفي طعمه زورمندان بود، چه رسد به يتيم که اصولا در نهايت ناتواني قرار داشت و ناچار بود به تجاوز و ظلم اقويا تسليم شود و کسي نبود که دست کمک به سويش دراز کرده، در حفظ حقوق او کوشيده، توجهي به حالش داشته باشد و در ميدان زندگي او را تنها و بي ياور نگذارد، روي هم رفته يتيم در نزد آنها نه تنها ارزشي نداشت بلکه همواره به خواري، سستي و بيچارگي و فقر توصيف مي شد.

در دنباله اين بحث به موضوعاتي چون ارث، ازدواج، تبتي(فرزند خواندگي) که در قبل و بعد از اسلام به طرق مختلفي با آن برخورد شده، اشاره شده است: قاعده عمومي ارث در جاهليت مبتني بر اين بود که ارث مخصوص فرزندان ذکوري است که بالغ باشند و قدرت حمل سلاح را داشته و بتوانند بر اسب سوار شده، در جنگها شرکت کنند و اگر آنها نبودند (عصبه) يعني نزديکان مرد، ارث مي بردند، با اين حساب کودکان صغير، دختران و زنان ارث نمي بردند. بنابراين تنها سه چيز سبب ارث مي شد، فرزند خواندگي، نسب (پسران جنگجو و مردان)، عهد و پيمان.

موضوع فصل چهارم اين کتاب،  مباحث مختلف اجتماعي ايتام است، در اين خصوص به نگرش افراد جامعه نسبت به کودکان بي سرپرست، معاشرت با ايتام در قرآن و حديث، اهميت سرپرستي يتيم و پيامدهاي مثبت آن و... توجه شده است.

يکي از مباحث اين فصل سرپرستي از حضرت محمد (ص) است، در اين باره آمده است، از آنجا که حياتي ترين نيازهاي کودک يتيم، عبارت است از، آغوشي که به گرمي او را در خود جاي دهد و خانه اي که در آن بياسايد و تأمين اين نيازها به کودک بي سرپرست امکان مي دهد که زنده بماند و از انفاق مادي و معنوي بيشتري برخوردار گردد. لذا خداوند حکيم، خطاب به پيامبر اسلام (ص) شکوهمند ترين جلوه يتيمي در تاريخ؛ مي فرمايد " آيا تو را يتيم نيافت و پناهت داد؟" عده اي از مفسران و محدثان مراد از اين آيه و آيات بعد از آن را ذکر بعضي از نعمتهاي بزرگي که خداوند به آن حضرت انعام کرده بود مي دانند، زيرا رسول خدا هنوز در شکم مادر بود که پدرش از دنيا رفت و يتيم گشت و از آن به بعد تحت تکفل بهترين افراد (عبدالمطلب و ابوطالب) که خداوند برايش مهيا کرده و حب او را در دلشان انداخته بود در آمد به طوري که بهتر و ببيشتر از فرزندان خود به تربيت و حفظ و نگهداري او مي پرداختند. برخي از مفسران نيز اين قول را مطابق با ظاهر آيه دانسته اند...

از ديگر موارد مطروحه اين فصل انفاق واجب است، نگارنده در اين باره مي نويسد، اسلام نه تنها براي افراد، بلکه براي اجتماع نيز حقوقي مقرر داشته است، بدين صورت که سهمي از منابع اموال و عايدات افراد را به عنوان صدقات واجبه که همان زکات باشد و به عنوان خمس غنيمت و غير آن به اجتماع اختصاص داده تا سطح زندگي طبقات پايين جامعه که نمي توانند نيازمنديهاي زندگيشان را بدون کمک ديگران رفع کنند، بالا بيايد به طوري که با اهل نعمت و ثروت قريب الافق شوند. اسلام بدين وسيله سعي در تزريق سرمايه هاي خصوصي به بدنه اجتماع دارد، لذا هر جا محروميتي پيش آيد و گودالي از فقر ايجاد شود، بايد بخشي از سرمايه افراد به سمت آن سرازير گردد و آن حفره فقر و محروميت را به فوريت پر کنند...

امور نگهداري و تربيت ايتام موضوع فصل چهارم اين اثر مي باشد، که در اين زمينه نقش تربيتي پدر در خانواده، و اهميت نقش مادر و نيز وظيفه ديگران در امر تربيت و نگهداري يتيم بررسي شده است.

دوران کودکي، روزگار دريافت آموزشها، پذيرش دانشها و شکوفائي استعدادهاي نهفته دروجود انسان است که اگر اين استعدادها، هدايت و جهت دهي شود، موفقيت و کاميابي آنان حتمي خواهد بود. اينجاست که اهميت مسئوليتهاي پرورشي پدران و مادران و اوليا و مربيان تربيتي جامعه روشن تر مي گردد.

تربيت محصول مراقبتي است دايمي که از نشو و نماي انسان و روند رشد وي به عمل مي آيد. خانواده به مفهوم وسيع و اخص آن مي تواند خاستگاه اعضاي خويش باشد و پناهگاه آنان قرار گيرد و مرد در خانواده نقش اساسي را بر عهده دارد، کودک بيش از هر چيز ديگر احتياج به حضور پدر در خانه دارد، او مي خواهد پدر را در کنار خود ببيند، با او حرف بزند، درد دل کند، مسائل مختلف خويش را با او در ميان بگذارد و راه حلهاي منطقي را از او دريافت کند. به طور کلي حضور فعال و مثبت پدر در خانواده است که باعث تربيت صحيح کودک مي شود، زيرا اولين چهره اي که کودک پس از مادر با آن آشنا مي شود چهره پدري است که بعدها عامل نظم و اقتدار، امنيت و پناهگاه او شناخته مي شود.

در اين فصل همچنين به مباحث ديگري نظير، روشهاي نگهداري وتربيت فرزندان بي سرپرست توسط مردم، وظيفه دولت در امر نگهداري و تربيت ايتام، که از منظر اخير به نقش امام و حاکم جامعه اسلامي به عنوان پدر يتيمان و مؤسسات شبانه روزي تحت نظارت دولت پرداخته شده است.

تأمين نيروي انساني مناسب حال فرزندان بي سرپرست، ظرفيت هاي تربيتي در کودکان فاقد پدر، از ديگر موارد مورد بحث در اين فصل مي باشد: کودک شبانه روزي هنگام ورود به اجتماع در صورتي موفق خواهد بود که موحد، مستقل و مجهز به ابزار کار با دانش باشد تا بتواند با اجتماع ارتباط مناسب برقرار نمايد. براي رسيدن به اين اهداف مربيان و دست اندرکاران شبانه روزيها نياز به تمهيدات، برنامه ريزيها و حتي برخوردهايي دارند که اختصارا به آن اشاره شده است، يکي از آنها اين است، برخورد با کودکان بايد به نحوي باشد که هيچگاه احساس حقارت در کودکان رسوخ نکند زيرا اين احساس قابل توسعه است و در صورت غلبه کودک، منفعل و بي تحرک مي شود...

مسائل عاطفي ايتام در فصل ششم مورد بررسي قرار گرفته است، در اين خصوص، مسائلي نظير، محروميت از مهر پدري و عوارض ناشي از آن، محروميت از مهر مادري و عوارض ناشي از آن، و به طور کلي محروميت از مهر والدين، لزوم بذل عواطف و احترام به يتيم، نهي از ظلم و ستم در حق يتيم و پيامدهاي منفي اين عمل مطرح شده است.

انسان موجودي است داراي بعد عاطفي و صاحب ابزاري به نام دل که به امور و اشياء جهان تعلق مي بندد و وابستگي ايجاد مي کند. اموري را جذاب مي کند و اموري را دفع، به اموري گرايش پيدا مي کند و از اموري تنفر و بيزاري مي جويد، مهر مي ورزد يا بي مهري مي کند، کينه مي جويد يا در پي ايجاد صفا و صلح است. گاهي بي تابي مي کند و گاهي داراي آرامش و وقار است. گاهي شاد و با نشاط است و گاهي به حزن و اندوه مي افتد، گاهي به درگاه خداوند زاري مي کند و گاهي در عصيان و سرکشي از فرامين حق، باده غرور و سرمستي سر مي کشد. از طرفي بعد عاطفي انسان جنبه حساس و ظريفي است که در صورت به خود وانهادگي و عدم تربيت درست به کور کردن بعد معنوي و عقلي انسان مي انجامد و حيات عقلاني و معنوي او را به تباهي مي کشاند و انسان را به سوي آمال شيطاني و تعلقات پست و علايق دون و غير انساني تنزل مي دهد تا جايي که او را به ارتکاب جنايات و کينه توزيها و خشمهاي ددمنشانه وا مي‌دارد (قدرتهاي استکباري) يا به خمودي و افسردگي عاطفي مي انجامد، به گونه اي که امروز توده هايي از بشريت را مي بينيم که در برابر جنايات هولناک حکام و قدرتهاي ستم پيشه بي تفاوت بوده و دردي احساس نمي کنند، گويي عاطفه آنها به خواب عميقي فرو رفته است. چنين زمينه هايي در انسان ايجاب مي کند که به تربيت بعد عاطفي انسان اهميت داده شود و به طور هماهنگ با تربيت ساير ابعاد وجودي و با کمک آنها اين جنبه را نيز تحت هدايتهاي صحيح قرار دهد.

در زمينه محروميت از مهر مادري مي خوانيم، دانش روانپزشکي گوياي اين مطلب است که کيفيت نگهداري و مراقبت کودکان توسط والدين در سالهاي اوليه زندگي، نقش حياتي و مهمي در تأمين سلامت روحي آنان دارد. بدين ترتيب برقراري مناسبات و روابط گرم و صميمي دايم، توأم با عطوفت و محبت بين او و مادر ( يا کسي که بتواند جايگزين مادر گردد و نقش او را بخوبي و شايستگي ايفا نمايد) ضرورت دارد و چنانچه طفل از چنين روابطي برخوردار نباشد، آن وضع اصطلاحاً محروميت از مهر مادر گفته مي شود...

در فصل آخر اين اثر به مباحثي پيرامون اموال ايتام پرداخته شده است، در اين رابطه، موضوعاتي نظير، تصرف عدواني در مال يتيم و توجه به آن، از نظر آنکه به منزله گناهي کبيره و نابخشودني است، علايم تصرف کنندگان در مال يتيم به ناحق و بررسي اين مطلب که بدترين تصرفات، خوردن ظالمانه مال يتيم است، علت و انگيزه تحريم تصرفات ناروا در مال يتيم، لزوم ولايت ولي بر مال يتيم و تصرفات صحيح ولي در اين مال، نيز حدود اختيارات ولي، وصي و قيم در مال يتيم و...  مورد بررسي و تدقيق قرار گرفته است.

گرچه اسلام هرگونه تصرف در مال ديگران را بدون مجوز شرعي ممنوع ساخته است، ولي اين تصرف را درخصوص اموال يتيمان، با شدت بيشتري عنوان کرده و آن را بسي نکوهيده و حتي در آياتي نزديک شدن به مال يتيم را جز به مصلحت جايز ندانسته است.

چنگ انداختن بر اموال ديگران ظلم و روشنترين مصداق آن تصرف در اموال يتيمان است و محققا ظالمان نه تنها به فلاح و رستگاري نخواهند رسيد بلکه در آيات و روايات بسياري داريم که مراقب سوء  اين عمل دامن گير آنها و افراد مورد ظلمشان ( يتيمان) خواهد شد و اين امر باعث تحريم اين عمل گرديد، يکي از اين آثار سوء در حديثي از حضرت فاطمه(س) ذکر شده است: خداوند متعال دوري و پرهيز از خوردن اموال يتيمان را به علت دوري از ستمگري واجب کردند.

هدف از اين نوشتار شناساندن پاره اي از مهمترين مسئوليت هاي اجتماعي و حقوق مربوط به آن در رابطه با عزيزترين و نيازمندترين اقشار جامعه " ايتام" و بالاخص فرزندان شاهد است.

 

چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 - 10:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری