پنجشنبه 27 مهر 1396 - 14:20
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

کهکشان خرد

 

با نگاهي به کتاب ابوريحان بيروني

اثر پيش روي که به قلم دکتر علي اکبر ولايتي به رشته ي تحرير در آمده است، از مجموعه کتب آفرينندگان فرهنگ وتمدن اسلام و بوم ايران است که شامل صد و ده عنوان از مفاخر فرهنگي و علمي فرهنگ اسلامي و سرزمين ايران است، که کتاب ابوريحان بيروني در رديف سي ام اين مجموعه قرار دارد.

 آن چنان که در ابتداي کتاب و در بخش فهرست بندي مي بينيم، اين فهرست به مانند ديگر آثار ارائه شده از اين مجموعه از اسلوب خاصي پيروي مي کند. در مقدمه نويسنده با ذکر دلايلي مدون شيعه بودن ايشان را به اثبات مي رساند، وليکن در همين بخش ذکر کرده است که ابوريحان در زمان خود از هر دو سنت شيعه و تسنن سخن به ميان آورده است و به نظر نويسنده اين دو گانه سخن گفتن اوبراي مصون ماندن از تعرض غزنويان متعصب بوده است، با توجه به اينکه در شواهد تاريخي مي دانيم که غزنويان اهل تسنن بوده اند، بايد اين نکته را متذکر شويم اين نتيجه گيري نويسنده دور از انتظار نيست.

در فصل اول کتاب که به اوضاع سياسي و اجتماعي عصر بيروني مي پردازد قرن چهارم و پنجم هجري، را که مطابق با قرن دهم و يازدهم ميلادي است بهترين و درخشان ترين زمان تمدن اسلامي مي داند و به نظر و اعتقاد نويسنده اين قرن به دليل داشتن دو دانشمند گران مايه مانند ابو علي سينا و ابوريحان بيروني اوج شکوفايي تمدن اسلامي را نمايان مي کند و پس از آن اين تمدن رو به افول مي نهد.

 البته در اين نظر خلل هاي نيز وارد است، زيرا در قرون بعدي نيز هم چنان تمدن اسلامي پيشرو و پيشگام بوده و اصولا در کتب تاريخي تا زمان شکل گيري رنسانس در اروپا تمدن اسلامي يکه تاز عصر آن زمان بوده است و بعد از آن در قرن چهاردهم ميلادي عصر رنسانس در اروپا بوجود آمد. در واقع حدود سه قرن پس از تاريخي که نويسنده مد نظر دارد تمدن اسلامي هنوز هم در اوج شکوفايي خود به سر مي برد و عالمان و فرهيختگان زيادي در ميانه ي اين مدت زماني ظهور کردند. واين مطلب با آنچه که نويسنده در مورد رونق و شکوفايي دين اسلام مي پندارد در تقابل است.

نظر ديگري از ايشان که نمي توان کاملا آن را مورد وثوق قرار داد اينست که، بيروي را نماينده اي از طبقه ي از متفکران نو طلب و نقاد مي داند و ابن سينا را متفکر تاليفي و تحليلي معرفي مي کند. در اين جا چند نکته حائز اهميت است، ابتدا گفتن اين سخن درباره ي اين دو دانشمند بدين معنيست که در خلال مطالعه ي دقيق و کامل تمامي آثار بجا مانده از آنها به اين نتيجه رسيده باشيم که، ابوريحان بيروني تفکري نو طلب، جديد و نقاد گونه داشته است و ابو علي سينا نيز تاليفي و ترکيبي مي انگاشته، به نظر ديگر بايد ابن سينا را رهرو راه دانشمندان پيشين دانست و بيروني را به واقع دانشمند پيشرو.

از منظر ديگر اگر اين نظر نويسنده را، نظري کارشناسانه بنگريم و تمامي ابعاد آن را بسنجيم اين گونه نتيجه گيري مي کنيم که، ابوريحان بيروني دانشمندي کامل و جامع و نو هم براي زمان خود و هم آيندگان است و ابن سينا فرهيخته اي با نظرات و ديدگاه هاي دانشمندان پيش از خود که بيش تر به عنوان پژوهش گري در اين امر عمل نموده و آثار به جا مانده از او اصولا تفسير گرايانه، محققانه و پژوهش گرايانه و نه تازه ونو، به يک معني ديگر اين تفکر که در نزد هر يک از اين دو دانشمند بزرگ بوده است، نمايانگر شخصيت و روان شناسي شخصيتي آن دواست. و به تعبيري که نويسنده به کار برده است، بايد بگوييم که ابو ريحان درون نگر، درون انديش و خود باور بوده که اصولا به علم نگاهي بومي داشته است و به نظر ايشان يک دانشمند تمام عيار بوده است.

اما ابو علي سينا با اين تفکر نمي تواند در حد اعلاي دانشمندي قرار گيرد و بايد او را بيشتر به نوعي پژوهشگر متفاوت معرفي کرد و تفاوت از اين سو است که آثار ابن سينا با پژوهش هاي امروزي فرق هاي چنداني دارد، اگر چه اين نظر نويسنده چندان در حال حاضر طرفداراني ندارد و اصولا ابن سينا و ابو ريحان بيروني را دانشمندان بزرگ اسلامي مي شناسند، ولي سخن نويسنده در اين مبحث، يکي از نظراتي است که بايد در باب درستي يا نادرستي آن تحقيق و بررسي جامعي شود و نمي توان به سادگي آن را رد کرد و يا پذيرفت.

در مقايسه اي که نويسنده به طور ضمني مابين اوضاع سياسي عصر بيروني و هم چنين اجتماعي آن دوره مي پردازد به نکات قابل توجهي اشاره مي کند، در حقيقت پس از مطالغه ي دقيق مي توان مقايسه اي که نويسنده ميان درباري که ابوريحان در آن مشغول به کار بوده و هم چنين ابو علي سينا در آن مي زيسته و مطالعه ي اوضاع سياسي و اقتصادي اين دو دربار تفاوت هاي ميان زندگي و آثار اين دو دانشمند را مورد بررسي قرار مي دهد.

هرچند که موضوعيت اصلي اين اثر مربوط به ابوريحان بيروني است، اما در جاي جاي کتاب مي توان ديدگاه نويسنده نسبت به ابو علي سينا را هم ملاحظه کرد، زيرا اين دو دانشمند در يک زمان مشخص در دو دربار متفاوت مي زيسته اند و آثار يکديگر را کاملا مورد نظر داشته اند، وليکن نويسنده با اين مقايسه مي خواهد تفاوت ميان تفکرات آنها را مورد مطالعه قرار دهد، البته براي خوانندگان کم تجربه تر اين ديدگاه چندان بارز نيست.

پديد آورنده هنگامي که در خصوص تولد، زادگاه و کنيه و الغاب بيروني توضيحاتي مي دهد و در نهايت تمامي اين موارد را بررسي مي کند در نهايت نظر جامعي در خصوص آن نمي دهد و مخاطب اصولا متوجه ي آن نيست که، آيا توضيحاتي که نويسنده داده است را بايد پذيرفت و يا ردي هايي که او در مورد اين نظريات و موارد مي دهد را بايد قبول کرد؟!.

آن چنان که در ابتداي کتاب نويسنده با تمام توان و شواهدي که مي آورد براي اثبات شيعه بودن بيروني کوشش نموده است، در بخشي از اثر که به مذهب بيروني مي آورد را اينگونه آورده است: ( بيروني، چنان که گفتيم، بر مذهب شيعه بود يا دست کم گرايشي شيعه داشته است، ولي مردي آزاد انديش و عاري از تعصب بود. در عوض، سلطان محمود غزنوي در تسنن متعصب بود و در استيصال شيعه ومعتزله و اسماعيليه و قرامته احتمام تمام داشت. بديهي است که در اين اوضاع ابوريحان از جان خود بيمناک بود.)

اين جمع بندي که نويسنده ارائه مي دهد بيشتر با واقعياتي که مطرح مي کند قابل قبول است و به گونه اي سخن ابتدايي خود را اندکي تصحيح نموده است.

سر انجام با کمال تشکر و قدرداني از نويسنده ي گرانقدر و بزرگ جناب دکتر علي اکبر ولايتي و تلاش هاي بسيار ايشان و انتشارات امير کبير بايد متذکر شويم که در عرصه ي فرهنگي کشور ظهور و بروز چنين پژوهش هايي مي تواند به رشد و بالندگي جنبه علمي کشور کمک شاياني بنمايد و ارج نهادن به کساني که در اين راه قدم مي گذارند بر همه گان واجب است و از خداوند منان از ايشان آرزوي توفيق روز افزون را داريم.

 

 

 

دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 - 13:42


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری