چهارشنبه 1 شهريور 1396 - 14:37
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

استعمار فرانو (نظام سلطه در قرن بيست و يکم)

 

استعمار فرانو  (نظام سلطه در قرن بيست و يکم)

 تحقيق وتأليف: جواد منصوري

انتشارات: مؤسسه انتشارات اميرکبير

نوبت چاپ: دوم 1388

 

در گذشته تلاشهاي درخوري از سوي اساتيد، روشنفکران و فرهيختگان، براي آشنايي جامعه، به خصوص قشر دانشجو با نظام سلطه جهاني و آمريکا شناسي و روند تحولات و تغييراتي که در شيوه ها و برنامه هاي آن به وجود آمده، صورت گرفته است. اما سرعت تحولات و ادامه درگيريها به ويژه شکل گيري جريان جديد سلطه يک جانبه و پيچيده آمريکا که در واقع سلطه قرن بيست و يک مي باشد، پژوهش ها و مطالعات بيشتري را مي طلبد. از اين رو نوشته حاضر، هدف شناخت شرايط جهاني و استراتژي هاي جديد سلطه به ويژه در قرن بيست و يک را دنبال مي کند. که در واقع تأليف و تدوين مجدد کتاب شناخت استکبار جهاني نگارنده است که در گذشته منتشر و بارها تجديد چاپ شده است.

از اين رو بحث حاضر در دو بخش کلي با عناوين رهيافت نظري و روش شناسي تنظيم شده است، که بخش اول به موضوعاتي نظير کليات و کليد واژگان، مباني فکري و ايدئولوژيک و شکل گيري استکبار سرمايه داري مي پردازد.

از آنجا که شناخت و تحليل پديده ها نيازمند درک کامل مفاهيم و تعاريف کليد واژه هاي بحث به شکل دقيق و عميق است، از اين رو قبل از ورود به مباحث پايه و موضوعات مرتبط، تعريف و تبيين چند واژه اساسي ارائه شده است، کليد واژه هايي نظير، استکبار، استعمار، امپرياليسم و نظريه هاي سلطه.

نيزدر بحث استعمار، مواردي از قبيل استعمار کلاسيک يا مستقيم، استعمار نئوکلاسيک يا غير مستقيم و استعمار فرانو يا سلطه جهاني مطرح شده است: پس از شکست نسبي و سپري شدن دوران حاکميت فراگير دو نوع سلطه استعمار مستقيم و غيرمستقيم، در سه دهه اخير، سلطه استعمار نامرئي از طريق جهاني سازي به اجرا درآمد، نظام سرمايه داري براي تسلط بر بازارهاي جهاني و عدم تعهد در قبال ديگران و هزينه هاي دولتهاي وابسته و دست نشانده، سياست مشابه سازي فرهنگي و ارزشي و از بين بردن فرهنگ هاي بومي، ملي و نژادي و ديني را استراتژي بلند مدت سلطه جهاني خود قرار داد. جريان جهاني سازي يا غربي سازي ابتدا با پيوند فرهنگ و تکنولوژي، و سپس با يکپارچه کردن بازارها از طريق سازمان تجارت جهاني و بعد با برقراري نظم نوين جهاني روند تکميل و تحکيم سلطه فرهنگي اقتصادي و سياسي بازار را دنبال کرده است.

فصل ديگري از اين بخش نگاهي دارد به مباني فکري و ايدئولوژيک، که در اين راستا، مباحثي نظير، ضرورت شناخت استکبار به معناي دشمن شناسي و اصول آن، مباني نظري سلطه استکباري، جهان بيني استکباري، مطالعه و بررسي شده است.

در قسمتي از اين بخش به همسويي و همگرايي نظام استکباري و استعماري با مکتب ماترياليسم اشاره شده است، در اين خصوص آمده است، جهان بيني نظام استکباري بر پايه ماترياليسم يا ماده گرايي و نفي مباني الهي و ماوراي ماده و حس استوار است. هستي از ديدگاه مستکبران، چيزي نيست جز ماده بي شعور و گنگ که بر اثر يک سلسله فعل و انفعالات فيزيکي و يا تضادهاي دروني پيدا شده است، نه آنکه قدرتي از خارج وماوراي حس وماده موجب پيدايش و آفرينش جهان باشد.

در اين رويکرد واقعيتي جز ماده وجود ندارد، هر آنچه غير مادي است، تنها ساخته و پرداخته ذهن و فکر انسان است. در مکتب مارکسيسم اصالت ماده با صراحت بيشتري عنوان شده است، ليکن غالب ايسم ها و مکاتب استکباري، خلقت را چيزي جز ماده صرف نمي دانند زيرا که معتقد به اصل اصالت حس و تجربه و در نتيجه اصالت ماده هستند. اصل اصالت تجربه، حس و تجربه را تنها ابزار شناخت مي داند و جز حواس، مجراي ديگري براي تحصيل آگاهي نمي شناسد. پس نتيجه مي گيرد که چون تمامي معلومات بشري در تحليل نهايي، جنبه تجربي دارند، هر آنچه از طريق حس قابل اثبات نباشد قابل قبول نيست! در اين صورت چون خداوند و به طور کلي ماوراي ماده، از راه تجربه قابل درک و آزمون نيست و نمي توان به وجود آن پي برد، از اين رو با پذيرش آن خلاف شيوه تفکر علمي و شرط وفاداري به علم، انکار آنهاست.

بدين ترتيب اگرچه در جوامع استکباري مذهب مسيحيت و اعتقاد به وجود خداوند و ماوراء ماده مشاهده مي شود، ليکن از آنجا که اصالت تجربه مطرح است و بنا بر سکولاريزم علمي، مذهب از صحنه علوم و جامعه حذف شده است، پس جهان و هر آنچه در آن است با ديد مادي نگريسته مي شود، به بيان ديگر نتيجه سکولاريزم علمي، با ماترياليسم يکسان است. يکي ماوراي ماده را نفي مي کند و ديگري آن را حذف مي کند. از اين رو گفته شده است علي رغم حضور مذهب در نظام سرمايه داري آنچه حاکميت دارد، ماترياليسم است.

فصل ديگري از اين بخش در خصوص شکل گيري استکبار سرمايه داري است که در اين رابطه موضوعاتي نظير علل شکل گيري، مراحل شکل گيري، استکبار و جهان سوم و واقعيت استعمار بررسي و تحليل شده اند.

در مورد شکل گيري و تکوين نظام استکباري يا نظام سرمايه داري کنوني، سه نظريه و ديدگاه کلي عنوان شده است مانند، اصلاحات ديني، پيشرفت هاي علمي و صنعتي و تهاجمات استعماري: استعمار قرون 16 و 17 ميلادي موجب شکل گيري نظام سرمايه داري بوده است. طبق اين نظريه که بيشتر در جهان سوم مطرح است، علاوه بر عوامل داخلي، عامل خارجي يعني استعمار نيز در ظهور و تداوم سرمايه داري نقش عمده و اساسي داشته است.

مطرح کنندگان اين ديدگاه معتقدند، کشورهاي اروپايي بويژه اسپانيا و پرتغال با هجوم به سرزمينهاي ديگر و تصرف و چپاول ثروتهاي هنگفت آنان، سرمايه هاي زيادي را به اروپا منتقل و در کنار تحولات فکري، فرهنگي و تکنولوژيکي، نظام سرمايه داري را با انباشت سرمايه هاي غارت شده پي ريزي کردند. طبق نظر اين گروه نظام سرمايه داري بدون استعمار و تنها با تکيه بر تحولات داخلي نمي توانست شکل بگيرد و به حيات خود ادامه دهد.

تأمل بر وضعيت اروپا در هنگام ظهور سرمايه داري و بررسي واقعيات تاريخي، نشان مي دهد، اين نظر به حقيقت نزديکتر است، زيرا اولا انقلاب صنعتي در قرن 18 ميلادي در انگلستان بوقوع پيوست، درحالي که در قرن 16 و 17 ميلادي اولين قدرتهاي بزرگ استعماري يعني پرتغال و اسپانيا با چپاول ثروتهاي مشرق زمين، ثروتمندترين کشورها در زمان خود بودند. به بيان ديگر قبل از وقوع پيشرفتهاي صنعتي در اروپا، از طريق استعمار ثروتهاي هنگفتي در اين قاره انباشته شد که پشتوانه اي براي صنعتي شدن جوامع اروپايي بود. بنابراين انباشت اوليه سرمايه در اروپا ناشي از استعمار بوده و تحولات تکنولوژيکي به مدد اين پشتوانه مالي، شيوه توليد را دگرگون کرد.

بخش دوم اين مجموعه نگاهي دارد به سياست هاي اجرايي که در چندين فصل به مطالعه و بررسي استراتژي نظامي، سياست هاي اقتصادي، شيوه هاي سياسي و اهداف و شيوه هاي فرهنگي استعمار، مي پردازد.

يکي از موضوعاتي که در خصوص استراتژي نظامي به آن پرداخته شده است بحث دخالت و حضور مستقيم است، نگارنده در اين رابطه مي نويسد، اولين اصل از استراتژي استکبار به صورت دخالت و حضور مستقيم در مستعمرات بوده است. برتري قدرت نظامي استعمارگران اروپايي بر ساير ملل در قرن 16 ميلادي موجب شد که آنان به غارت، دزدي دريايي، تسلط بر خطوط تجاري و تصرف ارضي سرزمينهاي ديگر روي آورند و با بهره گيري آشکار و مستقيم زور اقدام به مستعمره سازي نمايند.

آنان پس از تصرف هر سرزميني آن را ملک خصوصي پادشاه يا ملکه‌ي خود قلمداد مي کردند و ساکنان بومي را به پرداخت انواع مالياتها از ماليات مربوط به حق سکونت محکوم مي کردند و انجام هر کاري را وابسته به جلب رضايت نماينده تام الاختيار کشور خود مي دانستند.

اروپائيان از اين نيز فراتر رفته و با سازماندهي کردن بوميان، به نام خدمت به امپراطوري از آنان براي سرکوب مخالفان خود در ديگر مستعمرات بهره گرفتند. به طور نمونه، استعمارگران انگليسي در مصر گروههاي نظامي مختلفي را سازمان داده بودند، که پرسنل آنها را عمدتا هندي ها تشکيل مي دادند و افسران انگليسي تنها نقش فرماندهي را بر عهده داشتند..

همچنين فصل ديگري از اين بخش موضوع نابود کردن اقتصاد ملي را دنبال مي کند، که در قسمتي از آن آمده است، ساختار اقتصادي مستعمرات تا قبل از هجوم استعمارگران اروپايي متناسب با شرايط محيطي شکل گرفته و داد و ستد ميان ملل مختلف منطبق بر يک نظم طبيعي بود، به گونه اي که مي توان گفت به واقع نظام تجارت آزاد و اقتصاد مبتني بر نظريه مزيت نسبي، در آن زمان تحقق يافته و دست نامرئي بازار در آن شرايط، منفعت تمامي ملل و اقشار مختلف جامعه را تا حدودي متوازن و متعادل مي کرد.

يکي از مباحث ديگري که در اين بخش ازکتاب، مطرح شده است، سازماندهي اقتصاد بين المللي است، به نقل از کتاب حاضر، قدرتهاي استعماري قبل از جنگ جهاني دوم هر يک به طور جداگانه سياست هاي انحصار طلبانه اي را براي تأمين منافع خود اتخاذ مي کردند. اما بعد از شکل گيري بلوک شرق و اتحاد جماهير شوروي، به عنوان يک رقيب قدرتمند براي استکبار سرمايه داري و شدت يافتن مبارزات ملل تحت سلطه براي دستيابي به استقلال قدرتهاي بزرگ استعماري به رهبري ايالات متحده سياستهاي انحصارطلبانه خود را هماهنگ و مواضع يکساني را براي حفظ منافع کل نظام سرمايه داري اتخاذ کردند و اين سياستها را با بهره گيري از سازمانهاي بين المللي و برقراري يک نظام پولي واحد به مرحله اجرا در آورند تا موجب حساسيت کمتري در افکار عمومي جهانيان شود.

يکي از موضوعات مطروحه در اين بخش شيوه هاي سياسي استعمار نظير تأسيس حکومتهاي وابسته است: قدرتهاي استعماري پس از چندين قرن حضور مستقيم در سرزمينهاي مستعمره در قرن بيستم شيوه استعمار پنهان يا نئو کلنياليسم را اتخاذ کردند و با بهره گيري از عوامل بومي و اعطاي استقلال ظاهري به مستعمرات، به روند سلطه گري خود ادامه دادند. حکومتهاي دست نشانده در مستعمرات، که گاه به صورت نظامهاي پادشاهي و گاه به صورت نظامهاي پارلماني پديدار شدند، از مهمترين اشکال استعمار غيرمستقيم از نظر سياسي محسوب مي شوند. استعمار گران در تحميل هر يک از نمونه هاي فوق، ملاحظات بسياري را مد نظر داشتند، به طور مثال؛ موقعيت حساس و استراتژيک خاورميانه، استعمارگران را بر آن داشت که به برقراري حکومتهاي دست نشانده از نوع پادشاهي اقدام کنند و در طي چند دهه متوالي، حاکميت آنان را تضمين نمايند.

همچنين يکي ديگر از مباحث اين بخش تشکيل رژيم صهيونيستي است، در اين رابطه به چگونگي شکل گيري آن وعلل حمايت قدرتهاي استکباري ازاين رژيم توجه شده است.

يکي از علل و چرايي حمايت قدرتهاي بزرگ از جمله انگلستان براي تشکيل دولت يهود و نيز حمايتهاي ساير قدرتهاي غربي  اين است که اسرائيل مطمئن ترين پايگاه غرب در خاورميانه است، هر چند حکومتهاي دست نشانده، منافع استعمارگران را تضمين و تأمين مي کنند، ليکن خطر تغيير ساختار قدرت از طريق کودتا و يا انقلاب مردمي مي تواند منافع آنان را به خطر اندازد. بهترين نمونه در اين زمينه انقلاب اسلامي ايران بوده است که جزيره ثبات غرب را از دست آنان خارج کرد. با توجه به اين مطلب و اهميت کانال سوئز که مهمترين راه ارتباطي اروپا با خاورميانه و اقيانوس هند است، دولت انگليس تشکيل رژيم صهيونيستي را که مردم آن همانند دولت، مدافع منافع غرب باشند، بهترين تضمين براي تأمين امنيت اين راه دانست و آن را در اختيار يهوديان نهاد.

نيز اهداف و شيوه هاي فرهنگي استعمار از ديگر مواردي است که در اين بخش به آن اشاره شده است، در اين زمينه مي خوانيم، قدرتهاي استعمارگر اروپايي در هنگام برخورد با ملتهاي شرقي يا فرهنگها و تمدنهاي پيشرفته اي مواجه شدند، که برخلاف ادعاي متمدن کردن ملتها بر اساس رسالت الهي و تاريخي خود، در خروج از اين قاره و هجوم به ساير سرزمينهاست، بنابراين اگرچه با توسل بزور در مدت زمان اندکي سرزمينهاي بسياري را اشغال و تصاحب کردند، ليکن پس از مدتي و اندوختن تجربياتي، براي حفظ و تداوم سلطه خود به تغيير تدريجي و مداوم فرهنگ ملل مستعمره پرداختند.

تحقير و نابودي فرهنگ مستعمرات و جايگزيني فرهنگ غالب هزينه کمتري را نسبت به شيوه هاي ديگر براي قدرتهاي استعماري به دنبال داشت، علاوه بر آن ملل مستعمره را به طور سيستماتيک و با ميل و رغبت به پذيرش سلطه فکري و اخلاقي خود وادار مي کرد. به بيان ديگر قدرت مبتني بر زور را به نفوذ دايمي تبديل مي کرد، در واقع استعمار از اين طريق ديگرنه تنها نگران تداوم سلطه خود هرچند به شکل غيرمستقيم و غير رسمي نبود، بلکه به اين امر نيز تفاخر مي کرد و چپاول و غارت ملتها را چنين تعبير مي کرد که انان لياقت مورد توجه قرار گرفتن و برقراري و گسترش روابط را به دست آورده اند.

يکي از مواردي که در ذيل شيوه هاي فرهنگي استعمار عنوان شده است، تسلط بر نظام آموزشي است: نظام آموزشي کارآمد و خلاق، از جمله عوامل اساسي و مؤثر در ارتقا و پيشرفت کشورها محسوب مي شود، زمامداران، مديران، مخترعان، انديشمندان، هنرمندان و هرکسي که جامعه اي براي حرکت تکاملي خود به آنها نيازمند است، از درون نظام آموزشي شکل مي گيرد. نيروي انساني متخصص، مدير، مدبر و مسئوليت پذير در کنار منابع مادي و ثروت، ضامن توسعه پايدار و متوازن است. از اين رو بررسي علل عقب ماندگي جوامع از جمله موارد مورد مطالعه، تجزيه و تحليل ساختار نظام آموزشي آنهاست. نظام آموزشي کشورهاي جهان سوم عمدتا ناکارآمدند، در حالي که در کشورهاي غربي وضعيت بر خلاف اين است، در اين ميان وضعيت جوامعي که سوابقي درخشان در فرهنگ و تمدن بشري داشته اند و به نوعي صادرکننده علم و فرهنگ بوده اند، بيشتر جلب توجه مي کند و سؤال برانگيز است.

 پرسش اين است که چرا در کشورهاي اسلامي به ويژه ايران، که هزاران انديشمند برجسته و طراز اول تربيت شده و به جامعه بشري خدمت کرده، وضعيت آموزشي اين گونه است؟ چرا مراکز آموزشي نظير دانشگاه، نظاميه بغداد، که افرادي چون خواجه نظام الملک آن را تأسيس کرد، ديگر به وجود نيامد؟ در پاسخ به اين سؤالات بايد گفت؛ عوامل داخلي از جمله فساد دستگاه حاکمه و بي لياقتي و بي کفايتي آنان و عوامل خارجي از جمله مهمترين علل چنين سرنوشتي بوده اند. يورش مغولان که با کشتار وسيع مردم و دانشمندان، و سوزاندن کتابخانه ها و ويراني شهرها توأم بود، پايه هاي عظيم اسلامي را در هم شکست.

در اين هجوم وحشيانه که ابتدا از سوي چنگيز خان و سپس تيمور صورت گرفت، صرف نظر از انگيزه هاي ديگر خاندان مغول، تحريک اروپاييان قابل تأمل است، اروپاييان که طي دويست سال جنگ و درگيري نتوانستند بر مسلمانان فايق آيند، با تحريک کردن مغولان براي هجوم به سرزمينهاي زرخيز اسلامي راه را براي داد ستدهاي پر سود تجاري خود با شرق باز کردند و آرزوي ديرينه خود را مبني بر شکست مسلمين، تحقق بخشيدند. بدين ترتيب دوران طلايي علم و انديشه در جوامع اسلامي به سر آمد، در حالي که اروپا با گسترش روابط تجاري و پس از آن استعمار کشورها بتدريج عصر رنسانس را آغاز کرد و در اين هنگام قبل از اينکه جوامع اسلامي فر صتي براي تجديد ساختار علمي خود به دست آورند هجوم ديگري آغاز شد، اين هجوم از سوي مبلغان مسيحي و معلمان و مدارس اروپايي شکل گرفت. چند قرن پيش از حمله مغول، اولين حکومتا ملي در ايران تشکيل شد، معلمان اروپايي در ابتدا براي آموزش نظامي وارد شدند و پس از آن بتدريج در ساير رشته ها امر آموزش را بر عهده گرفتند، با شکست امپراطوري عثماني در جنگ جهاني اول، و سيطره کامل اروپا بر جوامع اسلامي، ساختار آموزشي، وارداتي غرب گسترش چشمگيري يافت و نهادينه شد از اين پس بود که غرب از موقعيت و جايگاه خود به عنوان مرکز توليد علم و انديشه اطمينان حاصل کرد.

 

 

 

 

يكشنبه 1 ارديبهشت 1392 - 13:7


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری