يكشنبه 29 مرداد 1396 - 19:55
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

غريب قريب

 

غريب قريب

 نوشته: مهدي قزلي

ناشر: شرکت سهامي کتاب هاي جيبي (وابسته به مؤسسه انتشارات اميرکبير)

نوبت چاپ: اول 1390

 

کتاب حاضر، گزيده هايي از زندگي امام رضا (ع) است که به نثري ساده و روان گردآوري شده است. اين مجموعه تلاش دارد با تأمل و دقت در زندگي، شخصيت و سيره معصومين(ع) که متکي بر فرم کوتاهه نويسي و ساده نويسي درنثر است زمينه آشنايي سريع و صريح با ايشان را فراهم کند: بعد از شهادت امام موسي کاظم (ع) شرايط پيچيده اي به وجود آمد، عده اي از شيعيان به خاطر ضبط اموالي که از طرف امام کاظم در دست آن ها بود، منکر شهادت او و قائل به غيبت شدند. از طرفي حکومت هارون علاوه بر پيگيري جو اختناق قبلي، به ماجراي غيبت امام کاظم دامن زد تا سلسله امامت را منقطع يا حداقل مخدوش کند و خود را از آن ناحيه ايمن کند، از اين رو تلاش هاي امام رضا در دوره آغازين امامت معطوف به حفظ اصل امامت و تبيين شهادت پدر بزرگوارش و ظلم هارون شد، بعد از مرگ هارون و با درگيري پسرانش امين و مأمون، بر سر حکومت، فرصت خوبي براي امام به وجود آمد تا به تبليغ معارف ناب اسلام و تشيع بپردازد.

وقتي مأمون بر برادرش پيروز شد، در سرتاسر قلمرو حکومتش نابساماني وجود داشت. علوي ها در گوشه کنار قيام مي کردند، عباسي ها از قتل امين ناراحت بودند، دشمنان خارجي در مرزهاي غربي و شرقي از فرصت سوء استفاده مي کردند، همه اينها باعث شد مأمون دست به حيله بزگي بزند و با اجبار امام رضا را دعوت به خلافت يا ولايتعهدي کند، با اين ترفند مي خواست از قداست امام به نفع خود و از رذالت خود و دستگاه خلافت به ضرر امام استفاده کند، غافل از آنکه " ومکروا و مکرالله " مأمون در اين بازي سياسي که راه انداخت، رو دست هاي جدي‌اي از امام خورد که مهم ترين آن ها به خدمت در آمدن کليه امکانات دستگاه حکومت به نفع تبليغ تشيع و حقانيت امام و اماميه بود، همين هم باعث شد مأمون دست از سياست بردارد و به شيوه پدرانش دست به خون نواده پيامبر بيالايد.

در بخشي از اين نوشتار به صفات برجسته امام رضا اين گونه اشاره مي کند، با کسي بد صحبت نمي کرد، صحبت هيچ کس را قطع نمي کرد تا حرفش تمام شود، وقتي کسي حضور داشت، پايش را دراز نمي کرد و تکيه نمي داد، به خدمتکارهايش ناسزا نمي گفت، قهقهه نمي زد و فقط تبسم مي کرد، غذا که برايش مي آوردند همه خدمتکارهايش را تا حتي دربان صدا مي زد سر سفره بيايند، شب ها کم مي خوابيد و روزه زياد مي گرفت.

در يکي ديگر از اين روايتها آمده است، مردي که مذهب خوارج را قبول داشت، خنجري مسموم زير لباسش پنهان کرد و رفت ديدن امام رضا، پيش خودش فکر کرده بود اگر جواب امام به سؤالش قانعش نکرد، او را بکشد، وقتي وارد شد امام گفت: جواب سؤالت را مي دهم ولي به شرطي که اگر را جوابم قبول کردي خنجري را که پنهان کرده اي بشکني و بيندازي دور

مرد خوارجي سرش را انداخت پايين، خنجر را درآورد و شکست، امام گفت، بپرس، مرد خوارجي گفت، چرا وليعهد اين ستمگر شدي با اينکه آن ها را به حق نمي داني و پسر پيامبر هستي؟ امام گفت، مأمون که توحيد را قبول دارد کافر است يا عزيز مصر که نه خدا را مي شناخت و نه وحدانيتش را قبول داشت، با اين حال يوسف که پيامبر خدا بود به عزيز مصر گفت که او را وزير دارايي کند، وزير و امين عزيز مصر شد، و با فرعون ها نشست و برخاست مي کرد اما من فقط اولاد پيامبرم و بي آنکه بخواهم، به زور اين کار را قبول کردم، حالا بگو چرا از من بدت آمده، مرد خوارجي سرش همچنان پايين بود، آرام گفت، به خدا شما درست مي گويي، والحق که پسر پيامبري.

در روايتي ديگر مي خوانيم، دو نفر آمدند پيش امام رضا و در باره نماز شکسته سؤال پرسيدند، امام به يکي از دو نفر گفت: واجب است تو نمازت را شکسته بخواني، بعد رو کرد به نفر بعدي گفت، ولي تو بايد نمازت را کامل بخواني. آن دو نفر به هم نگاه کردند و با تعجب گفتند، ولي ما هر دو مسافر هستيم مثل هم، امام گفت: نه، رو به اولي کرد و گفت، تو براي ديدن من آمدي پس نمازت شکسته است، بعد رو کرد به دومي و گفت، ولي تو براي ديدن سلطان آمدي، سفر تو حرام بود و نماز در سفر حرام کامل است نه شکسته، دومي سرش پايين بود و داشت فکر مي کرد امام از کجا نيتش را مي داند.

همچنين در خصوص علم امام در يکي از اين داستانه ها آمده است، يک روز مأمون در مجلسي که چند پزشک و فيلسوف در آن حاضر بودند و صحبت مي کردند رو به امام کرد و گفت: پسر عمو چرا ساکت هستيد، شما در اين زمينه صحبتي نداريد، امام گفت در موضوعات پزشکي نظراتي دارم که درستي شان را با تجربه و گذشت زمان فهميده ام، همين طور از طريق علوم پدران و گذشتگان به اميد خدا اين تجربيات را جمع آوري مي کنم و مي نويسم، چند وقت بعد مأمون به امام يادآوري کرد نوشتن آن تجربيات را. امام هم جزوه و رساله اي نوشت، در باره خواص خوردني ها و نوشيدني ها و داروها و قصد و حجامت و حمام و.. که در سلامتي بدن اهميت داشت، مأمون آن جزوه را که گرفت خوشحال شد، نشان چند نفر اهل پزشکي و طب داد، و درستي و دقت رساله امام برايش ثابت شد، دستور داد آن جزوه را با طلا نوشتند و در خزانه حکومت ثبت و ضبط کردند، به همين خاطر آن نوشته معروف شد به رساله ذهبيه، يعني کتاب طلايي. مأمون دستور داد از روي کتاب نسخه برداري کردند و بعد آن را فرستاد براي شهرهاي مختلف، کتاب به دست پزشک ها و اطبا که مي رسيد روي چشمشان مي گذاشتند، همه شان کتاب را تأييد کردند و الگوي کارشان قرار دادند.  

امام رضا گفته بود، خدا قبر مرا محل رفت و آمد شيعه مي‌کند، هر که بيايد زيارتم، برايم واجب است قيامت زيارتش کنم، پيامبر هم در دوره خودش گفته بود، پاره اي از تن من در زمين خراسان دفن خواهد شد. سالها گذشته، حالا هم حرف پيامبر درست بوده و پاره تنش رضا در خراسان مدفون شده و هم حرف امام درست بوده و آنجا محل رفت و آمد شيعيان است.

بعيد است از امامي که همه به اخلاق و علم نيکو مي شناختندش به قولش عمل نکند، از پاره تن پيامبر و برزگواريش هم چنين انتظاري هست، آنچنان که تاريخ گوهي داده.

نيز نويسنده در ابتداي کتاب يادآور شده است که قطعاً شناخت دقيق سير و سيره معصومين احتياج به تأمل و مطالعه بيشتري دارد و اين مجموعه کفاف نگاه پژوهش گرانه را نخواهد داد ولي طعم شيرين زندگي با خدا و براي خداي ايشان را در کام مخاطب باقي خواهد گذاشت.

 

يكشنبه 1 ارديبهشت 1392 - 12:57


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری