يكشنبه 30 مهر 1396 - 2:44
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

هيچ جمله‌اي را نصفه رها نمي کنم

 

 

 گفتگو با: حسين روحاني صدر درباره نقش خاطره‌نگاران؛

 

 اولين کتاب خاطراتي که از حسين روحاني صدر منتشر شد «سفير هفت هزار روزه» نام داشت؛ کتابي که براي تدوين آن هشتاد ساعت مصاحبه کرد. چند سال بعد، دومين کتاب او، «شيخ‌المعاونين ما کجاست؟»، دربارة زندگي اولين وزير امور خارجة ايران، منتشر شد؛ کتابي که براي تکميل آن اطلاعاتي از 47 نفر «گدايي» کرد. او اكنون در زمينة خاطره‌نگاري و تاريخ شفاهي چهره‌اي شناخته‌شده است. روحاني صدر بر آن است كه کتاب‌هايش جز معدود کتاب‌هاي خاطره‌اي است که خريدار و البته خواننده دارد. براي دانستن چگونگيِ نوشتنِ اين خاطرات، با او هم‌کلام شديم. آنچه در پي مي‌آيد گفت‌وگوي يک‌ساعتة ماست با اين نويسنده:

 

اهميت خاطره‌نگاري در چيست؟

 تقريباً تا همين اواخر جزئيات تاريخ‌نگاري در ايران ناديده گرفته مي‌شود. مثلاً ما مي‌دانيم که در 12 بهمن 1357 انقلاب اسلامي پيروز شد، درحالي که جزئيات اين واقعه در هاله‌اي از ابهام است. در واقع، هيچ کس در تاريخ‌نگاري به جزئيات توجهي نداشته است. به همين دليل، ما مثل کشورهاي ديگر، قادر به استفاده از گذشتة خودمان نيستيم. خاطرات افراد از اين نظر تنها ظرفي هستند که مي‌شود از داخل آن جزئيات را به دست آورد. ما با استفاده از خاطرات افراد مي‌توانيم جزئيات را به دست آورده و براي شفاف و روشن شدن وقايع تاريخي از آن‌ها استفاده کنيم.

 

با توجه به تجربه‌اي که شما در زمينة خاطره‌نگاري داريد، بفرماييد، براي نقل خاطرات، افراد مورد نظرتان را بر اساس چه معيارهايي انتخاب مي‌کنيد؟

 افراد دو دسته‌اند: يک دسته افرادي هستند که هيچ کاري نکرده‌اند، اما خود را صاحب همة امور مي‌دانند. من نفساً دنبال افرادي هستم که تشخيص بدهم در شرايط خودشان موقعيتي را شاهد و ناظر بوده‌اند، بدون اينکه چشمداشتي داشته باشند. من سراغ افرادي مي‌روم که مراکز و مؤسسات از آن‌ها مي‌ترسند و مي‌گويند انتشار حرف‌هاي اين آدم براي ما دردسرساز است. يا افرادي که به ظاهر حرفي براي زدن ندارند، اما وقتي به آن‌ها نزديک مي‌شويم مي‌بينيم انسان ويژه‌هاي بوده‌اند و در اموري که مدنظر ماست صاحب صلاحيت‌اند.

 

آثار شما بيشتر خاطره‌نگاري است، اما از منظر تاريخ شفاهي هم به آن‌ها نگاه شده. چطور مي‌شود خاطره‌نگاري و تاريخ شفاهي را از هم تفکيک کرد؟

 ببينيد کتاب دوم من، «شيخ‌المعاونين ما کجاست؟»، که خاطرات آقاي عرب است، درست است که خاطره است، در واقع، تاريخ شفاهي‌اي است از وزارت خارجه. به دليل اينکه من حوصلة قهرمان‌پروري ندارم، يعني با قهرمان کاري ندارم، درواقع، با وقايع سروکار دارم. اگر به اين کتاب نگاهي بيندازيد، متوجه مي‌شويد که براي تکميل موضوع مورد نظر با افرادي که درگير بودند صحبت کردم. اگر در اين کتاب به جاي راوي اول شخص نام راوي آورده مي‌شد، به کتاب تاريخ شفاهي تبديل مي‌شد.

 

در مورد کتاب قبلي‌تان چطور؟

 در مورد کتاب «سفير هفت هزار روزه» من با يک نفر سروکار داشتم. نفر دومي در کار نبود. يا مرده بودند يا قابل دسترسي نبودند. راوي منحصراً درگير همة ماجراها بوده است. از اين خاطرات مي‌شود موضوع درآورد. اما در کتاب دوم بر اساس موضوعْ صحبت‌هاي افراد مختلف و وقايع را رصد کردم.

 

چه شد که شما تصميم گرفتيد در کتاب دوم به شيوة تاريخ شفاهي پيش برويد؟

 در مورد کتاب دوم بايد گفت كه راوي مسن بود. يادداشت روزانه نداشت و شاهد صحنه‌هاي مهمي بوده. اين فرد در مجموعه کارهاي خود به صورت تيمي کار مي‌کرد. سرکلوپ بود. من به اعتبار سرکلوپي ايشان کار را شروع کرده بودم، ولي ديدم که صحبت‌هاي ايشان شصت صفحه هم نمي‌شود. بايستي به موضوعي که شروع کرده بودم کامل مي‌پرداختم. تشخيصم اين بود که براي جبران ضعف يادداشت‌هاي ايشان و آنچه به ياد مي‌آوردند، ديگران را در نوشتن کتاب سهيم کنم.ّ

 

يعني اين امکان در مورد «سفير هفت هزار روزه» وجود نداشت؟

 سفير دو خصلت داشت: اعضاي کلوپ مرده بودند و يکي هم که رهبر انقلاب بودند و نمي‌توانستيم با ايشان مصاحبه کنيم. خصلت دوم هم اينکه به علت سرّي بودن مبارزات اين کلوپ‌ها بسياري از اعضاي همديگر را نمي‌شناختند. بحث من اين است که اين کتاب مي‌تواند منبعي براي تاريخ شفاهي باشد. مثلاً فرض کنيد که کسي بخواهد تاريخ شفاهي آيت‌الله خامنه‌اي را بنويسد، مي‌تواند از کتاب «سفير هفت هزار روزه» استفاده کند. چون راوي اين کتاب با ايشان هم اعلاميه پخش کرده و هم زندان بوده.

 

مسئله‌اي که وجود دارد اين است که مستند بودن خاطرات معمولاً مورد ترديد است. چطور مي‌توان خاطره را از چنين آسيبي دور نگه داشت؟

 خُب نويسنده بايد دائماً در حال تطبيق صحبت‌هاي راوي با منابع مختلف باشد. ممکن است راوي اشتباه کند، ما بايد منابع ديگر را هم مدّ نظر قرار دهيم. کار ديگري که بايد انجام بدهيم اين است که بر اساس گفته‌هاي خود راوي صحنه را براي او بازسازي کنيم تا از ورود اشتباه به گفته‌هايش جلوگيري کنيم. البته، ما بايد اين را هم بپذيريم که حافظة انسان خطاپذير است.

 

مثلاً يکي از مسائلي که ممکن است استناد خاطرات را به خطر بيندازد اين است که راوي بر اساس باورهاي امروزش دربارة گذشته حرف مي‌زند.

 ما بايد مصاحبة فعال انجام دهيم. راوي نبايد زمان حال خود را با گذشته‌اش تطبيق دهد و نتيجة جديدي بدهد. در واقع، بايد تلاش کنيم راوي وقايع را تحليل نکند؛ آن‌ها را توصيف کند. مصاحبه‌کننده بايد کمک کند راوي توصيفگر خوبي باشد.

 

چطور به راوي کمک مي‌کنيد جزئيات را به ياد آورد؟

 ما با عرضة صحنه‌هاي موازي به فرد و بردن او به آن فضا کمک مي‌کنيم که حافظه‌اش بازسازي شود و جلوي خطا را تا جايي که امکان دارد بگيريم. بايد کمک کنيم راوي به ما اعتماد کند. راوي بايد به ادامة مسير علاقه‌مند باشد و براي اين کار بايستي پله پله نتيجة کار را به او ارائه داد. اين باعث مي‌شود که راوي انگيزه‌اي براي روايت کردن داشته باشد. متأسفانه، در حال حاضر، نويسندگان خاطرات با انگيزه‌هاي مقطعي به سراغ صاحب خاطرات مي‌روند و وقتي آن انگيزه از بين مي‌رود ادامة کار را رها مي‌کنند. اين باعث مي‌شود که صاحبان خاطرات به نويسندگان خاطرات بي‌اعتماد شوند.

 

منظورتان از انگيزه‌هاي مقطعي چيست؟

 فرض کنيد که شما کارمند جايي هستيد و از طرف آن‌ها سراغ صاحب خاطرات مي‌رويد. يک جايي سازمان به شما مي‌گويد اين آقا از دستور کار ما خارج شده و ديگر احتياجي به خاطراتش نداريم. شما هم به ناچار کار را رها مي‌کنيد. اين ضربة محکمي به تاريخ مي‌زند، زيرا صاحب خاطرات به کل سيستم بي‌اعتماد مي‌شود.

 

آقاي روحاني صدر، خوشبختانه، منتقدان شما بر آن‌اند كه قلم شما ساده و روان است. به نظر شما، قلم خوب در نگارش خاطرات افراد چقدر اهميت دارد؟

 من نمي‌دانم که نثرم روان ست يا نه، ولي هيچ جمله‌اي را نصفه رها نمي‌کنم. متأسفانه، اکثر نويسندگانِ خاطرات جملات را نصفه مي‌نويسند و سراغ مطالب بعدي مي‌روند؛ موضوعات را به صورت پراکنده نقل مي‌کنند. چنين کتاب‌هايي خواننده ندارد. براي اين کار بايد جزئيات را ذکر کنيم. علاوه بر اين، خاطره‌نويسان بايد به حوزة علوم اجتماعي مسلط باشند. شما نمي‌توانيد اقليم را در تنظيم خاطرات يک فرد ناديده بگيريد. کوير با شمال فرق دارد. اين چيزها بايد در متن نمود داشته باشد. تسلط به علوم اجتماعي مي‌تواند به فرد کمک کند که گفته‌هاي راوي را به تصوير بکشد. براي مثال، در «سفير هفت هزار روزه» من بايستي متن را بر اساس فرهنگ حاکم بر «دُرچه» تنظيم مي‌کردم. فرهنگ هرجايي متفاوت است.

 

اين فرهنگ متفاوت چطور در متن نمود پيدا مي‌کند؟ 

نويسندة خاطرات بايد طوري سؤال كند و حرف بزند که بتواند فرهنگ را منعکس کند. ممکن است راوي به گفتن يک سري کليات دربارة زادگاهش اکتفا کند، اما نويسنده نبايد از ورود به جزئيات سر باز زند. مثلاً محل زندگي آقاي درچه‌اي در حاشية زاينده‌رود است. من بايد از او بپرسم که آب‌تني هم مي‌کردي؟ يا خانم‌هايي که در شاليزار کار مي‌کردند چه مي‌پوشيدند؟

 

نويسنده بايد تا چه حد به جزئيات وارد شود؟

 جزئيات براي نويسنده تا جايي که وارد حريم شخصي افراد نشود مهم است. بارها شده که از راوي پرسيده‌ام: «کراوات طرف چه رنگي بوده!»

 

آيا اين جزئيات بيش از حد باعث اطناب و زياده‌گويي نمي‌شود؟

 برخي بر آن‌اند که اصلاً کل خاطرات اطناب است و حرام کردن کاغذ. اما واقعيت اين است که در تاريخ ما چيزي به نام محدوده نداريم. هدف ما در تاريخ شفاهي شرح جزئيات است. هنر خاطرات و تاريخ شفاهي شفاف بودن آن است، طوري که راوي را در حباب نيندازد. در اين حوزه مجمل‌گويي و پيچيده صحبت کردن جايي ندارد. البته، يک وقت است كه مي‌بينيم راوي به جاي نقل روايت خودش در عوالم ديگري مي‌رود و شروع مي‌کند به قصه گفتن؛ اين ديگر اطناب است. مثلاً دعوايِ شخصيِ راوي با کسي چه ربطي به ما دارد؟

 

شما بر چه اساسي ميان جزئيات دست به انتخاب مي‌زنيد؟

 جزئياتي که مربوط به حافظة راوي و تاريخ است. جزئياتي براي ما مهم است که براي تاريخ اهميت داشته باشد. موضوع تاريخي‌اي که دربارة آن مي‌نويسيم؛ شرايط زماني و مکاني يک واقعه و منافع و مضار آن، در تشخيص جزئيات مورد نظرِ نويسنده مؤثرند. منتهي همة اين جزئيات اگر درست در کنار هم قرار نگيرند، مفت نمي‌ارزند. تنظيم جزئيات بايد طوري باشد که مخاطب تا انتها پيش برود.

 

بر اساس صحبت‌هاي شما دربارة پرداختن به جزئيات، آيا در زمينة تاريخ شفاهي و خاطراتْ دوره‌هاي مختلف زندگي يک فرد از ارزش يکساني براي جزئي‌نگاري برخوردارند؟ چگونه بين بخش‌هاي مختلف زندگي يک فرد اهم في الاهم مي‌کنيد؟

 در خاطره‌نگاري من هيچ وقت اهم في الاهم نکردم. اگر چيزي کم آورده شده به اين خاطر بوده که راوي کم گفته يا توفيق اين را نداشته‌ام که آن مطالب را دربياورم. مثلاً در مورد کتاب «سفير هفت هزار روزه» خيلي علاقه‌مند به خاطرات راوي پس از انقلاب بودم، ولي هر چه سعي کردم مطلب به‌دردبخوري پيدا نکردم. به نظر من، تمام دوره‌هاي زندگي يک فرد از اهميت يکساني برخوردار است و هيچ دوره‌اي نبايد ناديده گرفته شود. مثلاً برخي نويسندگان از دوره‌اي به نقل خاطرات شروع مي‌کنند که مثلاً راوي وزير شده! يا استاد دانشگاه شده! در حالي که بايد از کودکي شروع کنند تا خواننده بفهمد که راوي در خردسالي چه کرده و چه بوده که حالا به اينجا رسيده. ما بايد سرنوشت رفتاري فرد مورد نظرمان را در مسيرهاي مختلف رصد کنيم.

 

شما فرموديد که در حين مصاحبه دائماً با راوي در ارتباط بوديد. آيا متن نهايي را هم به راوي‌هاي دو کتاب خود نشان داديد؟

 بله، بايد اين کار را انجام مي‌دادم. من قبل از چاپ متن را در اختيار راوي قرار دادم و اصلاحاتي که احساس کردم بايد در متن اعمال شود انجام دادم. البته، پس از خواندن متن، ممکن است راوي بخواهد که برخي نکات منفي زندگي‌اش حذف شود. در اينجا شما به عنوان نويسنده بايد او را متقاعد کنيد که اين کار صورت نگيرد.

 

چهارشنبه 28 فروردين 1392 - 14:30


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری