دوشنبه 5 تير 1396 - 11:44
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

بخشنده غريب

 

بخشنده غريب    

به اهتمام: مهدي قزلي

ناشر: شرکت سهامي کتاب هاي جيبي وابسته به مؤسسه انتشارات اميرکبير

نوبت چاپ: اول 1391

 

کتاب حاضر، گونه هايي از زندگاني امام جواد عليه السلام است که به زباني شيوا و روان روايت شده است. اين مجموعه سعي خواهد داشت با تأمل و دقت در زندگاني، شخصيت و سيره معصومين عليهم ااسلام که متکي بر فرم کوتاهه نويسي و ساده نويسي در نثر است، زمينه آشنايي سريع و صريح با ايشان را فراهم مي کند.

دوران زندگي و امامت امام جواد عليه السلام دوران خاصي بود، امام رضا عليه السلام در مسافرتي اجباري و تبعيد گونه از مدينه به خراسان رفت و امام جواد در آن زمان کودکي خردسال بود، مکاني انحرافي همچون واقفيه سعي در رد امامت امام رضا(ع) و فرزند ايشان داشتند، عباسيان و مأمون هم در تحريک آنها بي اثر نبودند.

قبل از امام جواد (ع) هم امامان ه مه در سن و سالي عرفي تر عهده دار امامت شده بودند و امامت در سن کودکي براي اولين بار در امام جواد متجلي شد. اين امر چالش هاي زيادي را در ابتداي امامت ايشان به وجود آورد. بعد از گذر از اين چالش ديگر شيعيان با مسئله امامت يک امام در کودکي به راحتي کنار آمدند. اگرچه امام جواد نسبت به ساير امامان در سن بسيار کمي به امامت رسيد، اما دوران هفده ساله امامت او دوراني نسبتا طولاني و پر حادثه است. مأمون که دچار مسئله مشروعيت از طرف بني عباس شده بود امام رضا را شهيد کرد و ديگر امام جواد را به وادي حکومت نکشيد و فقط با به ازدواج درآوردن دخترش با ايشان خود را به اهل بيت نزديک نشان داد و سعي کرد با اين کار، خود را از اتهام شهادت امام رضا تبرئه کند.

يکي از حکايت هاي نقل شده از امام جواد اين است، موقع به دنيا آمدن امام جواد که شد، امام رضا خواهرش حکيمه را صدا زد و گفت به خيزران، مادر جواد کمک کند، حکيمه با قابله و خيزران داخل اتاق بودند، امام رضا چراغي بر ايشان آورد، وقتي بچه داشت به دنيا مي آمد، چراغ خاموش شد، حکيمه از خاموش شدن چراغ نگران شد و ترسيد، بين همين نگراني ها يک دفعه متوجه شد بچه اي داخل تشت است و چيزي شبيه پرده اي نازک روي بدنش کشيده و اتاق از نور وجود او نور گرفت، حکيمه بچه را برداشت، در پارچه اي پيچيد و برد پيش برادرش.

از ديگر کوتاهه هاي اين اثر اشاه مي کند که، امام رضا با پسرش جواد رفته بودند حج، وقتي مي خواستند برگردند مدينه، جواد با قيافه اي ناراحت و گريان نشسته بود کنار حجرالاسود و تکان نمي خورد، خدمتکار امام گفت، تشريف بياوريد برويم، امام جواد گفت، نمي روم تا خدا بخواهد، خدمتکار ماجرا را به امام رضا گفت، امام رضا آمد و به پسرش گفت، بيا برويم پسر جان. امام جواد جواب داد نه من نمي آيم، امام رضا باز هم تکرار کرد امام جواد گفت، چطور راه بيفتم، من متوجه شدم جوري از اين خانه خداحافظي کردي که انگار ديگر برنمي گردي. امام رضا آرام گفت، بلند شو برويم، امام جواد حرف پدر را گوش کرد و بلند شد، همان سال امام رضا مجبور شد برود خراسان و همان جا ماند و شهيد شد.

نيز نگارنده در حکايتي ديگر از ايشان مي نويسد، موقع دفن امام رضا از داخل قبري که برايش کنده بودند آب جوشيد و بالا آمد، امام قبلا اين موضوع را پيش بيني کرده بود و به ابا صلت هم دعايي ياد داده بود که بخواند تا آب فرو برود. ابا صلت هم جلو آمد و دست روي آب گذاشت و دعا را خواند، آب فرو رفت، همان لحظه دعا از ذهن ابا صلت پاک شد، مأمون گفت، اين دستورها را امام رضا به تو داده بود؟ ابا صلت تأييد کرد. بعد از تمام شدن کار دفن، مأمون اباصلت را خواست و گفت آن دعا را يادش بدهد، اباصلت هم اصرار کرد که همان دم دعا را فراموش کرده، ولي مأمون دست بردار نبود و تهديد کرد، يا دعا را ياد بده يا مي کشمت. اباصلت زنداني شد و هر روز احضار مي شد براي اقرار و چون واقعا فراموش کرده بود چيزي براي گفتن نداشت و باز بر مي گشت به بند. يک سال از آن ماجرا گذشت، اباصلت خسته شده و دلش گرفته بود، يک شب غسل کرد و تا صبح مشغول عبادت شد و از خدا نجات خودش را خواست، نماز صبحش را که خواند ديد امام جواد روبرويش نشسته، گفت، اباصلت دلت گرفته؟ او جواب داد، بله فدايت شوم، امام گفت، اگرکار امشب را قبلا انجام مي دادي خدا نجاتت مي داد مثل حالا، بلند شو برويم، اباصلت گفت، زندانبان ها... امام گفت، ديگر با آنها روبرو نمي شوي و آنها هم تو را نمي بينند، امام اباصلت را از زندان بيرون آورد و پرسيد، دوست داري بروي کجا؟ اباصلت  گفت، دوست دارم بروم هرات، خانه ام. امام گفت ابايت را بکش روي صورتت، بعد دست اباصلت را کشيد، انگار که از طرف چپ خودش به سمت راستش. گفت؛ عبا را از صورتت بردار، اباصلت عبا را کنار زد و ديد امام نيست. اين طرف و آن طرف را نگاه کرد و متوجه شد جلوي در خانه اش در هرات ايستاده، اين دومين بار بود که طي الارض امام جواد را مي ديد و تا آخر عمر البته مأمون و مأمورانش را نديد.

در حکايتي ديگر آمده است، کسي از امام پرسيد، شيعيان شما ادعا مي کنند شما مي دانيد چقدر آب در رود دجله است و وزنش چه اندازه مي شود آن موقع آنها ايستاده بودند کنار دجله. امام به مرد گفت، به نظر تو خدا مي تواند دانش چيزي را که تو گفتي به يک پشه بدهد. مرد گفت، معلوم است که مي تواند، امام گفت، من پيش خدا از يک پشه محترم تر هستم، همينطور از بقيه مردم، پس چرا نبايد اين علم را به من بدهند؟ مرد درماند چه بگويد.

در بخش ديگري از اين اثر مي خوانيم، در زمان معتصم عده اي راهزن به کاروان حاجي ها حمله و بعد هم فرار کردند، عوامل خليفه راهزن ها را دستگير کردند، خليفه، احمد پسر ابي داوود، قاضي القضات و بقيه فقهاي بغداد را جمع کرد و حکم راهزن ها را پرسيد، قاضي القضات و فقها گفتند، مجازات آنها در قرآن مشخص شده، در سوره مائده آيه 33 مجازات آنها که با خدا و رسول به جنگ بپردازند و در زمين فساد کنند، اين است که آنان را به قتل برسانند يا به دار بکشند يا دست و پاي آنها را قطع کنند يا آنها را از سرزمين صالحان تبعيد کنند، اين حکم قرآن، حالا خليفه هر طور صلاح مي داند عمل کند. معتصم که جواب آنها را شنيد نگاه کرد به امام جواد که ساکت نشسته بود، گفت نظر شما چيست؟ امام گفت، فتواي آنها درست نيست، خليفه بايد موضوع را بررسي کند و نوع راهزني آنها مشخص شود. اگر دزدها فقط ناامني ايجاد کرده اند و قتل و غارت نکرده اند، فقط بايد زنداني شوند و اين معناي تبعيد از سرزمين صالحان است، اما اگر غير از ناامني قتل هم کرده اند بايد آنها را کشت، اگر غير از ناامني و قتل، اموال را هم دزديده باشند، مجازاتشان قطع دست و پا و به دار آويختن است. معتصم کمي فکر کرد و بعد دسستور داد نظر امام را به عنوان حکم فقهي براي فرمانداري که راهزن ها را دستگير کرده بود بفرستند.

نويسنده در مقدمه اين اثر يادآور مي شود که قطعا شناخت دقيق سير و سيره معصومين احتياج به تأمل و مطالعه بيشتري دارد و اين مجموعه کفاف نگاه پژوهشگرانه را نخواهد داد ولي طعم شيرين زندگي با خدا و براي خداي ايشان را در کام مخاطب باقي خواهد گذاشت.

همچنين در روزگاري که مردم دچار مشکلات مختلف و متعدد هستند، داشتن چنين منابعي که وقت زيادي هم نمي برد، انگيزه مطالعه را مخصوصا در مناسبت هاي خاص بيشتر مي کند.

 

چهارشنبه 28 فروردين 1392 - 10:48


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری