جمعه 27 مرداد 1396 - 11:35
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

زهرا سميعي

 

عقربه ها خوابشان مي آيد

 

 

عقربه ها خوابشان مي آيد

 نويسنده:معصومه عيوضي

 ناشر:سوره مهر حوزه هنري

 چاپ اول:1391

 شمارگان:2500نسخه

 قيمت:2500تومان

 شابک:    0-278-175-600-978

  بعضي وقتها اختيار کارهايم دست خودم نيست .مثل آدم آهني ،يک کار را صد بار تکرار مي کنم ،تکرار مي کنم ،آن قدر تکرار مي کنم که آخرش داد بابا در بيايد.يکي نيست به من بگويد الان است که بابا به خاطر سرک کشيدن توي راهرو وکوپه هاي ديگر بزند پس گردنم ودهان گلش باز شود .کسي نيست به من بگويد اسماعيلي که تو ديده اي اسماعيل نبوده ،شايد يکي بوده شبيهه اسماعيل نه خودش يک آدم ديگر يکي که .....>>

 کتاب عقربه ها خوابشان مي آيد به قلم معصومه عيوضي که از سوي انتشارات سوره مهر منتشر شده است

 بر خلاف نامش کتابي است در خصوص داستان انقلاب  باروايتي جالب وگيرا .کتاب که برگزيده سومين جشنواره داستان انقلاب مي باشد،روايت گر خانواده اي است که در مسير سفر به مشهد حرکت مي کنند.نقش اول داستان يکي از فرزندان اين خانواده است که گمشده اي دارد به نام اسماعيل واين  پرداختن به شخصيت اسماعيل است که داستان را پيش مي برد.نقش اول داستان به دنبال اسماعيلي است که به همراه او سالهاي انقلاب ومبارزه را سپري کرده وپس از جنگ ديگر نشاني از اوندارد .اوکه به دنبال اسماعيل مي گردد

 در خيال خود،در کوپه ي قطار ،ميان راه،خانه ،خيابان وهمه جا اسماعيل را تصور مي کند.<<تصوير اسماعيل همه جا بود،از همه بيشتر.همه جا لبخند به لب ،روي قنديل هاي آويزان چلچراغ سقف،روي کف مرمري حرم ،انگار کسي تصوير اسماعيل را هزار بار کپي کرده بود وچسبانده بود همه جا ،بغض گلويم را چنگ مي زد ،يکي بايد به من مي گفت :اسماعيل کجاست ؟صداي او را مي شنيدم که مي گويد :<<مرد باش زندگي همين است ديگر!فکر مي کنم پس چرا خودش نيست تا سرازيري زندگي را ببيند ؟چرا نيست تا خستگي اش در برود؟يک سال روي ديوارها شعار نوشت ولي حالا کجاست ؟چرا نمي آيد تا با هم در سرازيري هاي زندگي غلت بزنيم وکيف کنيم؟نگاه مي کنم به گنبد طلايي امام که از دورپيداست وته دلم براي اسماعيل دعا مي کنم.>>

 بايد گفت داستان باريتمي آهسته وکند پيش مي رود اما استفاده از عناصر ادبي متنوع چون تشبيهه <<گوش مي کنم به صداي قطار روي ريل .گوش مي کنم .پلک هايم سنگين مي شود ومي رود روي هم .انگار دراز کشيده ام روي شن هاي نرم ساحل وخواب مثل اقيانوسي است که موج هايش نرم نرم جلو مي آيد ومرا مي کشد ودر خود فرو مي برد .>>

 استعاره وجان بخشي به اشياء<<به بابا که نگاه مي کنم چين هاي روي پيشاني اش را مي بينم که بيشتر شده . مردمک هايش بين من ومرضيه آوار مانده و هي توي سفيدي چشمها قل مي خورند ودوباره بر مي گردند.>>

 اغراق<<گرماي دستش را حس مي کنم روي شانه ام .حس خوبي دارم سنگيني وسختي لحظه هايم که توي کوچه ها ورقه راپخش مي کردم تمام شد.وحالا من راحتم راحت وسبک به سبکي پر کاه به سبکي يک قاصدک انگار دارم روي ابرهاي آسمان پرواز مي کنم .>>و......روايت داستان را براي خوانندگان کتاب جذاب تر ودلنشين تر مي نمايد.

 گفتني است کتاب عقربه ها خوابشان مي آيد به قلم معصومه عيوضي در نخستين چاپ خود در 2500نسخه توسط سوره مهر روانه ي بازار نشر شده است.

 

 

چهارشنبه 28 فروردين 1392 - 9:19


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری