دوشنبه 30 مرداد 1396 - 1:22
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

آرش معظمي

 

«هنر اسلامي» در آيينه انديشه ها

 

به انگيزه 20فروردين روز هنر انقلاب اسلامي


«هنر » يکي از مؤثرترين راهها براي انتقال فرهنگ، تمدّن و ارزش هاي والاي انساني به آحاد مختلف جامعه بشري است. بهره برداري صحيح از هنر نيز منوط به تميز هنر صادق و کاذب از يکديگر است. به اين دليل که همواره هنر از دستبرد طواغيت مهاجم و مستکبر در امان نمانده، تا جايي که در قاموس غربي آن سوغاتي جز ارائه شهوت و غضب به جوامع بشري ندارد.
مي توان گفت هنر، تجلي ابعاد و ساحت غير مادي انسان در عالم طبيعت است که گاهي در خدمت انديشه متعالي انسانهاست و گاهي در خدمت غرايز حيواني او قرار مي گيرد. هنر اسلامي آن هنري است که تجلي معنويت و تعهد انسان باشد و در خدمت تعالي انديشه و عمل انسان قرار گرفته و موجب سستي و انحراف در فکر و عمل او نشود. هنري که تنها در خدمت غرايز مادي و پست بوده و خدمتگزار جنبه هاي مادي بشر و احياناً در خدمت طواغيت و انسانهاي پست انديشه و سست عنصر باشد، هنري مبتذل و غير ديني محسوب مي شود.
يکي از اقدامات ارزشمند شوراي فرهنگ عمومي کشور در سال۸۸، تصويب روز «هنر اسلامي» مصادف با سالروز عروج راوي قله هاي درد سيداهل قلم شهيد سيد مرتضي آويني بود. اما برداشت هاي متفاوت هر يک از افراد و احزاب رسمي و غيررسمي درگير در پروژه هنر موجب شده است که تعبيرهايي مثل هنر سنتي، هنر باستان، هنر معنوي، هنر مقدس يا ديني، هنر اسلامي، هنر مسيحي، هنر بودائيسم، هنر هندوئيسم و غيره را فراوان بخوانيم و بشنويم. اما روش صائب آن است که پيش از هر گونه قضاوت در اين باب به تنقيح و وضوح بخشيدن به مفهوم «هنر اسلامي» بپردازيم.
لازم مي آيد براي گره گشايي از اين مهم به نظريات دين پژوهان هنرشناس يعني حضرت امام خميني (رضوان الله تعالي عليه) و رهبر هنرمند و عزيز انقلاب به عنوان شاخص اسلامي بودن هنر مراجعه کرد:
 
«هنر اسلامي» از ديدگاه حضرت امام خميني (رحمه الله عليه)
امام خميني(ره) بزرگ پرچمدار بيداري اسلامي در جهان و هنرمند روزگار ما که خود تجسم عيني هنر اسلامي ناب محمدي(ص) بودند، با ارائه ناب ترين نظريات در عرصه فرهنگ و هنر تکليف بسياري از بلاتکليفي ها را روشن کرد و گره گشاي هنرمندان متعهد گرديد. بر ما فرض است با تفکيک هنر اسلامي از هنرهاي التقاطي و وارداتي هنر ناب را ياري رسانيم.
-        تنها هنري مورد قبول قرآن است که صيقل دهنده اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله، اسلام ائمه هدي عليهم السلام، اسلام فقراي دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت ها باشد. هنري زيبا و پاک است که کوبنده سرمايه داري مدرن و کمونيسم خون آشام و نابودکننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگي، اسلام مرفهين بي درد و در يک کلمه اسلام آمريکائي باشد. هنر در مدرسه عشق، نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعي، اقتصادي، سياسي و نظامي است. هنر د رعرفان اسلامي، ترسيم روشن عدالت، شرافت، انصاف و تجسم تلخکامي گرسنگان مغضوب قدرت و پول است. هنر در جايگاه واقعي خود تصوير زالوصفتاني است که از مکيدن خون فرهنگ اصيل اسلامي، فرهنگ عدالت و صفا لذت مي برند. تنها به هنري بايد پرداخت که راه ستيز با جهانخواران شرق و غرب و در رأس آنها آمريکا و شوروي را بياموزد(۱).
-        رسانه ها بايد بيشتر کار کنند، از گردانندگان و هنرمندان متعهد بخواهند در راه تعريف صحيح تهذيب جامعه وضعيت تمام هنرجوها را در نظر گرفته راه و روش زندگي شرافتمندانه و آزادمنشانه را با هنرها و نمايشنامه ها به ملت بياموزند و از هنرهاي بدآموز و مبتذل جلوگيري کنند(۲).
-        ... در رژيم سابق همه چيز خصوصاً فرهنگ و هنر محتوايش عوض شده بود يعني کسي که نام سينما را مي شنيد خيال مي کرد در آنجا بايد مرکز فساد و سوءاخلاق، مرکز مخالفت با همه چيز باشد يا کلمه تئاتر در ذهن انسان چيز مبتذلي بود که از آن بهره فساد برده شود و هکذا همه چيز ديگر... اينها همه به خاطر آن بود که ما فرهنگمان را فراموش کنيم(۳).
آنچه که از مجموعه بيانات گهربار امام راحل و سيره عملي ايشان در طي سالهاي قبل و بعد از انقلاب به دست مي آيد اين است که ايشان نگاه متحجرانه به مقولات و پديده هاي هنري ندارند که به طور کلي آنها را رد و تعطيل نمايند بلکه با توجه به دخالت عنصر زمان و مکان و مقتضيات و مصالح استفاده از اين دو وسيله را براي تبليغ دين بسيار مؤثر مي دانند اما شرط اساسي اين نقش موثر را، مطابقت با اصول اعتقادي ديني و اخلاقيات انساني قرار مي دهند. هنري که نتيجه آن وابستگي به قدرتهاي استعمارگر غرب و شرق باشد، هنري که فساد، انحطاط و تخدير مغزهاي جوانان جامعه را به بار آورد، هنري که دردمند نباشد و از مستضعفين و اقشار محروم جامعه بي خبر باشد هنر اسلامي نيست.
  
 
 هنر «انقلاب اسلامي» از ديدگاه رهبر معظم انقلاب
انديشمند فرزانه و هنرمند متفکر حضرت آيت الله خامنه اي (دامت برکاته) در زمره معدود فرزانگان حوزوي است که از هنر و ابعاد آن آگاهي هاي شايسته و منحصر به فردي دارند ولي تا به حال برازندگي و برجستگي و صاحب نظر بودن ايشان در حوزه فرهنگ و هنر زير سايه سنگين هماي رهبري سياسي اش به چشم نيامده است که بخشي از آن به خاطر منش ايشان بوده و بخش اعظم آن کوتاهي رسانه ها بوده است که فقط به شخصيت و جايگاه سياسي ايشان پرداخته اند. در اين جا به بخشي از رهنمودهاي واقع بينانه و راهگشاي ايشان مي پردازيم.
 
-        هنر، زبان رسايي براي همه موضوعات، به خصوص موضوعات پيچيده اي مثل انقلاب است... هر چه امثال من درباره انقلاب بگوييم، نخواهيم توانست آن حقيقت عظيم را تشريح کنيم؛ مگر اينکه زبان هنر وارد ميدان شود. زبان هنر است که مي تواند حوادث عظيم را تبيين و تشريح، و ذهنها را روشن کند. البته، قبل از پيروزي انقلاب اسلامي (در دوران مبارزات ۵۱ ساله) متأسفانه «هنر» وارد اين ميدان نبود، مگر خيلي به ندرت.
متأسفانه در رژيم گذشته که آن ۵۱ سال دوران مبارزات هم در همان سالهاست هنر در قبضه صاحبان قدرت بود و حقيقتاً به انحطاط دچار شده بود و در ميدان نبود. ليکن از لحظه پيروزي انقلاب، هنر به ميدان آمد. از دو جا هم آمد. عمدتاً هم از طريق استعدادهاي هنري نوظهور يعني جوانان بود.
شما الآن ببينيد در ميان اين هنرمندان معروفي که ما داريم، خيلي شان جوانان بعد از انقلاب اند. اينها کساني هستند که يا درجبهه هاي جنگ، يا در صحنه هاي انقلاب، با يک ايماني، يک خودباوري پيدا کردند و به سمتي کشيده شدند. مثلاً دوربيني دستشان گرفتند و براي عکس برداري به جبهه ها رفتند. اين کارها اين ها را به سمت هنر کشاند و همين طور، بقيه هنرها. غالباً جوانان بودند که از اول انقلاب شروع کردند. بعضي از هنرمندان دوره قبل از انقلاب هم بودند که به انقلاب پاسخ دادند. خيلي هم، متأسفانه پاسخي ندادند.
رفتند کناري نشستند و هنرشان را در خدمت انقلاب قرار ندادند. بايد بگويم که اگر امروز را با قبل از انقلاب مقايسه کنيد، ما خيلي وضعمان خوب است؛ برجستگي هم داريم. اما اگر با آنچه که بايد باشيم، مقايسه کنيم، نه! عقبيم. من صريحاً اعتقاد دارم که عقبيم. ما هنوز در زمينه داستان نويسي، در زمينه شعر، در زمينه هنرهاي نمايشي (يعني سينما و تئاتر) کاستيهاي زيادي داريم.
من اميدوارم کساني که در رشته هاي هنري فعال اند، همان خودباوري را که ما در عرصه هاي ديگر انقلاب در جاهايي مشاهده کرديم و دنيا را به خودش متوجه کرد (در زمينه صنعت، در زمينه صنايع نظامي، در زمينه هاي علمي، واقعاً ما کارهايي کرده ايم که دنيا متوجه آنها شده است) در زمينه هنر هم بلکه بتوانند ان شاء الله کارهايي بکنند که شاخصه ملت بزرگ ايران و انقلاب بزرگمان باشد.»(۴)
-        «دنيا از ابزار هنر، عليه انقلاب، به اشد وجه استفاده مي کند. آن وقت اينجا، اگر به هنرمندي گفته شود که «آقا! شما اين فيلم را در خدمت انقلاب و در دفاع از انقلاب بساز»، فوراً متمسک مي گويند که «ما هنر را براي اهداف سياسي نمي توانيم به کار ببريم! هنر براي هنر است!» اين بدان معناست که دشمن به ما مي گويد «ما با اين حرفها شما را مي کوبيم، شما با اين حربه براي دفاع از خودتان استفاده نکنيد!» معنايش اين نيست؟ اينکه قابل قبول نيست! هنرمند مسلمان، هنرمندي که حاضر است با هنر، حقايق و اصالتها را بيان کند؛ اين را بايد پرورش داد.»(۵)
 
-        «کشور و سرزمين ما، سرزمين هنر است. يعني هنر جهاني از هزار سال پيش به اين طرف، در مجموع، مديون سرزمين ماست؛ مديون زبان فارسي است. مديون هنرمندان ايراني است. ليکن ما، اين سلاح را در اختيار نگرفته ايم. علت هم اين است که عده اي بودند که هنرمند هم بودند، صاحب جوهر هم بودند؛ اما نتوانستند خودشان را با انقلاب تطبيق بدهند. چون هنرمندي، به معناي برخورداري از بقيه خصال خوب که نيست! اي بسا هنرمندي که هنرش خيلي بالاست، اما آدم پست و حقير و بد و فاسق و فاسد و خيانتکاري است. از اين قبيل، زياد داشتيم. الان هم داريم و جلوي چشممان فراوان قرار دارند.
 
انقلاب وقتي مي تواند خودش را در قالب هنر بياورد، که هنرمند خودي داشته باشد و خودش هنرمندش را پرورش بدهد. البته يک عده از جوانان دارند اين کارها را مي کنند. خيلي هم خوب است. شما هم در هر جا و به هر شکل که هستيد، اين کار را بکنيد. به برايي اين سلاح توجه کنيد. (۶)
-        من حرفم فقط همين است. من مي گويم: اگر مي خواهيد هنر اين کشور رشد و اعتلا پيدا کند، به هنرمند جوان مؤمن تکيه کنيد، او مي تواند از اسلام و از انقلاب و از اين کشور دفاع کند. والا آن کارگردان يا تهيه کننده اي که وقتي دارد فيلم را مي سازد، از پيش دارد فکر مي کند که «اين نکته را در اين فيلم خواهم گنجاند، تا يکي از پايه هاي اعتقادي اين نظام را هدف قرار بدهم»، که از اسلام و انقلاب دفاع نمي کند! با زبان خاص فيلم و با همان شکلي که در فيلم امکان دارد، کار خودش را انجام مي دهد. يعني اکتفا نمي کند به اينکه به انقلاب کمک نکند؛ فيلم مي سازد براي اينکه به انقلاب حمله کند! از اول که دارد اين فيلم را مي سازد، يا اين داستان را مي نويسد، هدفش اين است که کارايي نظام اسلامي را زير سؤال ببرد، و بگويد: «اين نظام اسلامي، کارايي ندارد.» از اولي که دارد اين مقاله را مي نويسد يا اين اثر هنري را توليد مي کند، هدفش اين است که نشان بدهد اين دولت کارايي ندارد؛ توان اداره ندارد. اين، در حال خدمت به مصالح اين کشور است يا در حال خيانت؟ به اين مي شود تکيه کرد؟! معلوم است که نمي شود تکيه کرد! ما البته تصميم نگرفته ايم کساني را که خيال کرده ايم خدمت نمي کنند يا خيانت مي کنند، يکي يکي به قانون معرفي کنيم. نه! هنوز خيلي کارها در اين کشور در زمينه فرهنگي وجود دارد که بايد انجام بگيرد. منظورم اين است که در محيطهاي فرهنگي،به نيروهاي مؤمن تکيه شود. اينها سدي در مقابل تهاجم فرهنگي هستند.»(۷)
-        امروز در دنيا دستگاه هاي عظيم فيلم سازي عليه اسلام، فيلم نامه هاي قوي مي نويسند و بازيهاي قوي ارائه مي دهند. اين فيلمها را، براي بدچهره کردن و زشت کردن اسلام و مفاهيم اسلام و از جمله مفهوم انقلاب مي سازند و در دنيا پخش مي کنند.
کما اينکه شما ببينيد براي خيلي از مفاهيم استعماري و استکباري و مفاهيمي که مورد علاقه و نياز مراکز استعماري دنياست، کارها و پشتيباني هاي هنري بسيار عظيمي انجام مي گيرد: آنچه را صهيونيست ها لازم دارند، آنچه را که صهيونيسم از اول لازم داشته، آنچه را که براي غرق کردن فرهنگهاي ملتها در فرهنگ غالب آمريکايي يا غربي لازم است، شما مي بينيد که همه اين چيزها و همه اين نيازها را در گوشه و کنار آثار هنري فراوان، همچنين در کارهاي علي الظاهر علمي فرهنگي، برآورده مي کند. فيلمها و آهنگها مي سازند، نقاشيها مي کنند و کارهاي هنري فراواني انجام مي دهند، براي اينکه آن مفاهيم را در ذهنهاي مردم جا بيندازند. البته، بديهي است که همه چيز در دنيا، وابسته به فهم انسانهاست. اگر کسي، يا مرکز قدرتي بتواند فهم انسانها را به سمتي سوق بدهد، همه چيز در آن جهت سوق پيدا خواهد کرد. اين، قهري است. بنابراين، ميل و تلاش دستگاه هاي قدرت جهاني و قدرت هاي متجاوز زياده خواه، براي اينکه بتوانند بر افکار، آراء و تمايلات مردم غلبه پيدا کنند، چيز عجيبي نيست. قهري و طبيعي است.
دارند از همه امکانشان استفاده مي کنند: از پيشرفته ترين روش هاي ارتباطاتي امروز، براي جا انداختن يک دروغ به جاي يک حقيقت ناب استفاده مي شود. از قوي ترين هنرمندها براي اثبات فرض بفرماييد مظلوميت صهيونيزم
(خنده آورترين چيزي که امروز مي شود در دنيا مطرح کرد!) استفاده مي شود، تا صهيونيست هايي را که آمده اند و تجسم ظلم مسيطر و قاهري در منطقه اي از دنيا شده اند، به عنوان يک چهره مظلوم جلوه بدهند! اين، کاري است که الان دارد در دنيا انجام مي گيرد.
با اين همه تلاشي که شده، با اين همه کمک مالي که به آنها شده، با اين همه سلاحي که براي آنها فراهم کردند (يا امکان دادند که خود آنها فراهم کنند)، با اين همه اغماضي که از ظلم هاي آنها در دنيا شده است و درعين حال هنوز رها نکرده اند، مطبوعات، وسايل تبليغاتي، وسايل ارتباطاتي و هنر، در بخشهاي عظيمي، در خدمت اين است که در مقابل افکار عمومي، همين گروه ستمگر متجاوز زورگوي زياده طلب را به عنوان يک مجموعه مظلوم و مورد ستم و قابل ترحم در دنيا منعکس کنند! هنوز دارد اين کار انجام مي گيرد. اما متقابلا براي نشان دادن مظلوميت مظلومان حقيقي منطقه فلسطين، کار چنداني انجام نگرفته است. يعني تقريبا در دنيا هيچ کار انجام نگرفته است! البته، اگر در گوشه وکنار يک وقتي در اينجا، يا در بعضي از کشورهاي عربي بالاخره کارهايي از لحاظ کيفيت درهر حدي، انجام گرفته باشد، در مقابل آنچه که آنها انجام داده اند، صفر است.
خلاصه، برادران عزيز! امروز از ابزار معنوي (يعني از ابزار فرهنگ و هنر) دارد عليه ارزش هاي والاي بشري و اعتقادات انساني و اديان آسماني و خواستهاي انسانها، حداکثر استفاده مي شود! تصوير من اين است و اميدم به اين قشر و اين نسلي است که حقيقت را شناخته اند.
 
 هنر در انديشه شهيد آويني
-        «هنر براي هنر» عنوان توصيفي تلاشي است که سعي دارد هنر را بي نياز از دين و حکمت و تعهد، در خود هنر معنا کند، اما مگر اين کار ممکن است؟ آيا هنرمندان به خود اجازه نمي دهند که در همه مسائل عامل وجود اظهارنظر کنند؟ آيا اعتقادات هنرمندان نسبت به آفرينش جهان، انسان، اخلاق، اجتماع و يا سياست در آثارشان ظهور نمي يابد؟
شايد در بعضي از انواع موسيقي و يا معدودي از سبک هاي نقاشي مدرن که توانسته اند به آبستراکسيون خالص و يا فرماليسم محض دست پيدا کنند، معناي «هنر براي هنر» تا حدي محقق شده باشد. اما از اين استثنائات گذشته، در کدام يک از هنرها امکان وفادار ماندن به اين شعار هنر براي هنر موجود است؟ آن هم در عصري که هنر به تمامي در خدمت پروپاگاند تجاري و يا سياسي است.
هنرمندان با رغبت فراوان حاضرند در خدمت تبليغ صابون و پودر لباسشويي و... آفيش فيلم هاي سينمايي کار کنند، اما چون سخن از صدور انقلاب و يا پشتيباني از رزم آوران ميدان مبارزه با استکبار جهاني به ميان مي آيد روي ترش مي کنند که: «نه آقا، قبول سفارش، هنر را مي خشکاند!» اين کدام هنر است که براي پروپاگاند تجارت فوران مي کند، اما براي عشق به خدا، نه؟ آيا هنرمند با اين انتخاب، نوع تعهد خويش را مشخص نکرده است؟ حال آنکه آزادي حقيقي تنها در عشق به خداست و هنر آنگاه حقيقتا آزاد مي شود که غايتش وصول به حق باشد، هنر براي وصول به حق.
هنر اگر براي هنر نباشد، براي هيچ چيز ديگري هم نبايد باشد جز عشق به خدا، چرا که هر تعلقي جز اين، وزر و وبال و غل و زنجيري است بر گرده روح که او را به زمين مي چسباند. اين را نيز بايد اذعان داشت که اگر هم توصيه و سفارش و شعار از بيرون وجود هنرمند بخواهد بر او تحميل شود، به ناچار ذوق را خواهد کشت. تعهد هنرمند بايد از باطن چشمه سار هنر او بيرون بجوشد، نه آنکه از بيرون چون لعابي نازک از رنگ برهنر او بنشيند. غليان درد است که بايد پيمانه وقت هنرمند را پرکند و سرريز شود و درهنر او، نه آنکه هنرمند بي آنکه دردمند باشد بخواهد ذوق خويش را در خدمت سياست قرار دهد. هنري اينچنين، هنر باسمه اي مارکسيست ها ست که نام هنر بر آن نچسب و بي مسماست.
حق آن است که هنر را نه چون امري که خود خويشتن را معنا مي کند بنگريم (هنر براي هنر) و نه چون ظرفي مجزا که مي تواند هر نوع مظروفي را قبول کند و در خدمت هر محتوايي قرار بگيرد «هنر سفارشي». حقيقت آن است که ميثاق و تعهد هنر عارضه اي مجزا از ذات و جوهر هنر نيست که يکي بگويد آن طور و يکي بگويد اين طور، هنر در جوهر و ذات خويش عين تعهد است و جدايي اين دو نيز از يکديگر اعتباري است(۸).
آري سيد انديشه و هنر معتقد بودند که هنر با زيبايي تناسب دارد و بهترين مسير بيان زيبايي ها هنر است که اگر نگاه و شناخت انسان به مقوله زيبايي نگاهي عميق و الهي باشد مي توان هنر را با پسوند اسلامي بودن درآميخت، ولي اگر نگاه به زيبايي، نگاهي مادي گرا و پوزيتيويستي باشد، نمي توان هيچ هنري را اسلامي دانست.
 
پي نوشت:
۱- صحيفه نور، ج ۱۲، ص ۰۳
۲- صحيفه نور، ج ۹۱، ص ۱۰۹
۳- همان، ج ۸۱،ص ۱۶۱
۴-بيانات در ديدار جمعي از جوانان، (۳۱/۱۱/۷۷)
۵- بيانات در ديدار وزير ارشاد وقت- دکتر لاريجاني
۶- بيانات در ديدار اعضاي کنگره شعر حوزه؛ ۵۱/۷/۱۳۷۰
۷- بيانات در ديدار جمعي از صاحبنظران، مسئولان، نويسندگان، خبرنگاران و کارکنان دستگاه هاي فرهنگي، هنري، تبليغي و خبري کشور، به همراه وزير و معاونين و رؤساي مناطق آموزش و پرورش سراسر کشور؛
۸- منشور تجديد اهل هنر

 

سه‌شنبه 20 فروردين 1392 - 14:5


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری