جمعه 27 مرداد 1396 - 11:38
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

تندباد تشنه (تلخيص و بازنويسي شرفنامه نظامي گنجوي)

 

 

  

- تندباد تشنه (تلخيص و بازنويسي شرفنامه نظامي گنجوي)       

- هيبت الله اکبري گندماني

- شرکت سهامي کتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميرکبير، چاپ اول 1389

- شابک: 0- 250-303- 964-978

- قيمت: 2000 تومان

 ادبيات فارسي، گنجينه‌اي سرشار از حکمت و معرفت که در قالب شعر و نثر آفريده شده و در دسترس ما قرار گرفته است؛ اما با گذشت زمان، مطالعه‌ي متون کهن ادبي براي مخاطبان امروزي، رو به دشواري نهاده است و دستيابي به مرواريدهاي نهفته در اين گنجينه، به آساني گذشته نيست.

نخستين قدم براي نزديک شدن به اين گنجينه، شناساندن آن است تا مخاطب انگيزه‌ي لازم را براي مطالعه‌ي اين آثار پيدا کند. يکي از راه‌هاي شناساندن اين متون، تلخيص و بازنويسي آنهاست تا از اين طريق هم گوهرهاي درخشان نهفته در آثار در اختيار مخاطب قرار گيرد و هم اشتياق و انگيزه‌ي مطالعه‌ي اصل آثار در او بيدار و نيرومند شود.

منظومه‌هاي فارسي، به عنوان آثاري ادبي که ماهيتي روايي و داستاني دارند، نمونه‌هايي درخشان از پيشينه‌ي داستان پردازي در ادبيات فارسي هستند. همچنين به سبب وجود جنبه‌هاي تعليمي، بويژه در حوزه‌ي اخلاق و معرفت، اين آثار از اهميت ويژه‌اي برخوردارند؛ از اين رو، بازنويسي و تلخيص منظومه‌هاي برجسته‌ي ادبيات فارسي، گامي است در جهت شناساندن پيشينه‌ي داستان نويسي در ايران و نيز برخوردار شدن از عناصر حکمت و معرفت نهفته در آن.

در بازنويسي و تلخيص اين متون، کوشش شده است که خط سير اصلي داستان، به رغم حذف عناصر غيراصلي، محفوظ بماند و متن گزينش شده، نموداري از متن اصلي باشد.

مؤلف در مقدمه‌ي کتاب – تندباد تشنه – چنين مي‌گويد: از مهمترين دلايل بازنويسي متون کهن ادب فارسي، احساس حزن آور گسست فرهنگي ميان مردمان در اين روزگار و آثار ادبي بزرگ بوده است. دنياي امروز، چنان دستخوش شتاب و تغييرات سرسام آور گشته است که ديگر بيشتر اهل کتاب نيز در خود توان و حوصله‌ي خواندن دقيق آثار پيشين را نمي‌يابند. از سوي ديگر، در بسياري از متون کهن، پيچيدگي‌ها و دشواري‌هايي که فهم و هضم کامل آنها را براي اهل فن نيز دشوار ساخته است. از اين رو، شايد تلاش در راه بازآفريني آثار بزرگ، پل‌هايي به سوي گذشته‌ي ادبي، فرهنگي، اساطيري و تاريخي اين مرز و بوم بسازد و نوشدارويي براي هويت زخمي اين نسل نوپا فراهم کند ...

در اين نوشتار، تلاش شده است تا متني به خوانندگان ارائه گردد که در حد امکان، ارزش‌ها و روح متن اصلي را در خود نگاه دارد و ساختار يک اثر ادبي را به خود بگيرد.

همچنين در اين بازنوشته، از شرح بيت به بيت اشعار پرهيز شده است؛ تا در قالب داستاني زيبا بتواند به ذائقه و خواسته‌هاي خوانندگان امروزي نزديک شود؛ نگارنده سعي کرده تا اندازه‌اي به ساختار و ويژگيهاي متن اصلي وفادار بماند؛ تا هم به سبک حماسي نزديک باشد و هم خوانندگان را در فضا و دنياي آن روزگار نگاه دارد.

کتاب تندباد تشنه تلخيص و بازنويسي شرفنامه‌ي نظامي گنجوي به قلم هيبت الله اکبري گندماني مي‌باشد.

حکيم جمال الدين ابومحمد الياس بن يوسف نظامي، معروف به نظامي گنجوي شاعر داستان سراي بزرگ قرن ششم است که خالق آثاري بزرگ در پهنه‌ي گسترده‌ي ادبيات فارسي بوده است و در ابداع معاني و مضامين پيچيده و پرداختن به رمزها و کنايات، تصاوير بديع و سحرانگيز، ايجاد ترکيبات تازه و دقت در توصيف جزئيات صحنه‌هايي رزم و بزم، سرآمد ديگر شاعران و داستان پردازان بوده است.

آثار وي عبارتند از: ديوان قصايد و غزليات و قطعات، مثنوي مخزن الاسرار، مثنوي خسرو و شيرين، مثنوي ليلي و مجنون، مثنوي هفت پيکر، مثنوي اسکندرنامه مشتمل بر دو بخش شرفنامه و اقبالنامه.

نظامي پس از فروسي، دومين شاعري است که دست به سرودن داستان اسکندر به زبان فارسي زده است. او اين اثر را در اواخر عمر خود سروده است و از مقدمه‌ي شرفنامه چنين برمي‌آيد که منابع گوناگوني درباره‌ي اسکندر در دست داشته و پس از مطالعه و مقايسه‌ي آنها، نغزترين روايت‌ها را گرفته و در نظم خود آورده است چنان که خود مي‌گويد:  

ز هر نکته برداشتم مايه‌ها                             بر او بستم از نظم پيرايه‌ها

نکته‌ي درخور درنگ اين داستان، تصويري است که نظامي از اسکندر ترسيم مي‌کند. در اين تصوير، او مردي است پاک، مقدس، باتدبير، شجاع و باشکوه که به مقام پيامبري مي‌رسد و دين يکتاپرستي را ترويج مي‌دهد و همه‌ي خوبي‌ها و نيکي‌ها را در خود جمع کرده است. در اينجا تعارفي شگفت ميان چهره‌ي تاريخي اسکندر و چهره‌ي افسانه‌اي او شکل مي‌گيرد.

بسياري از اين ويژگي با چهره‌ي حقيقي اسکندر سازگار نيست؛ چنان که بنابر منابع تاريخي و برخلاف آنچه در اسکندرنامه آمده است، او هرگز يکتاپرست نبوده؛ بلکه به الهه‌هاي يوناني، باوري استوار داشته و حتي براي آنها قرباني نيز مي‌کرده؛ همچنين آن گونه که تاريخ نويسان اشاره کرده‌اند، جنگ اسکندر و دارا، به دليل زورگويي دارا و باج و خراج خواستن اسکندر، رخ نداده است؛ بلکه پيش از اسکندر، پدر او فيليپ، اين حمله را طراحي کرده و پس از مرگ او، اسکندر اين طرح را دنبال کرده و به فرمانروايي هخامنشيان هجوم آورده و در بسياري از شهرها کشتار بسيار به راه انداخته است ...

استاد پورداود بر اين باور است که داستان‌هاي مربوطه به اسکندر پاک و مقدس و دادگستر و مردم نواز، از منابع يوناني سرچشمه گرفته‌اند و به فرهنگ ايراني و اسلامي راه يافته است. بيشتر اين روايت‌ها از زبان سرياني به ما رسيده است.

اما استاد ذبيح الله صفا بر اين باور است که مطالب مربوط به يکي دانستن اسکندر با دي القرنين از طريق سريانيان با بعضي اضافات به ادبيات عربي راه جست و از تازيان به همه‌ي مسلمانان و از آن جمله ايرانيان رسيد.

از سوي ديگر، اين داستان زمينه‌ي آن را داشته است که نظامي بتواند در لابلاي آن، نظريه‌ي خود را درباره‌ي يک جامعه‌ي آرماني به نظم درآورد. او اسکندر را به عنوان فرمانرواي آرماني خود تصور مي‌کند؛ شايستگي‌ها و توانايي‌هايي که به او نسبت مي‌دهد و رفتارها و اخلاقياتي که براي او قائل است، نمايانگر گوشه‌هايي از ذهنيت نظامي است که در جستجو و بازسازي يک سرزمين آرماني و يک پادشاه ايدئال است.

راوي روايت نظامي، نويسنده‌ي داناي کل است و دانايي مطلق او، به او اين امکان را مي‌دهد که شخصيت‌ها را از همه‌ي زوايا ببيند و ويژگي‌هاي ظاهري، خلق و خو، عقايد و عواطف آنها را تفسير و توصيف کند. ديد کلي راوي در روايت نظامي، باعث مي‌شود که شاعر مطالب زيادي درباره‌ي موضوعات مختلفي بسرايد که هيچ نقشي در پيشبرد روايت ندارد. در روايت نظامي، ابياتي که تحت عنوان ساقي نامه يا مغني نامه و پند و اندرز آمده‌اند، نمونه‌ي بارز اين ديد کلي هستند و هويت راوي نويسنده‌اي را نشان مي‌دهد که پيش از روايت هر داستان، ديدي کلي نسبت به تمام رويدادها دارد و از مسير حوادث پيشاپيش آگاه است و حتي آنها را ارزش‌گذاري مي‌کند.

پس از مقدمه و چند سطري درباره‌ي نظامي و آثارش، آغاز داستان با تولد اسکندر و باخبر شدن پدرش از طالع خوب وي آغاز مي‌شود.

عناويني که در ادامه به آن پرداخته مي‌شود؛ دانش آموختن اسکندر از پدر ارسطو، پادشاهي اسکندر به جاي پدر، دادخواهي مصريان از زنگيان پيش اسکندر، پيکار اسکندر با زنگبار، بازگشتن اسکندر از جنگ زنگيان با پيروزي، آيينه ساختن اسکندر، خراج خواستن دارا از اسکندر، شتافتن اسکندر به جنگ دارا، راي زدن دارا با بزرگان، نامه‌ي دارا به اسکندر، خواستگاري اسکندر، به پادشاهي نشستن اسکندر، رفتن اسکندر به کوه البرز، نامه‌ي اسکندر به خاقان چين، رفتن اسکندر به جنگ روميان، رفتن اسکندر به ظلمات و باز آمدن اسکندر به روم.

درباره‌ي پادشاهي اسکندر به جاي پدر چنين آمده است که: اسکندر به جاي پدر بر تخت نشست. دير زماني نگذشت که آوازه‌ي عدالت او در ولايت روم پيچيد و تاج و تخت پادشاهي با او جاني تازه گرفت. از رسم و آيين پدر، هرآنچه شايسته و پسنديده بود، بجا مي‌آورد. پرچم او نيز همان پرچم پدر بود و بنا بر عهد پيشين به دارا خراج مي‌داد. با آنکه هنوز جوان بود، توانسته بود دنيا را فرمان بردار قدرت خود کند. در هر کار بزرگي، گردش افلاک و روزگار به ياري او مي‌شتافت. افسانه‌ي دلاوري و جهانگيري او چنان در گوش جهانيان پيچيده بود که نقش و تصوير او را در خانه‌هاي خود نگه مي‌داشتند. گاه با جوانان به شادکامي مي‌نشست و گاه با پيران و کاردانان سياست، خلوت مي‌گزيد. هرگز از دايره‌ي عدالت پاي بيرون نمي‌نهاد. باج و ماليات را بر بازرگانان مي‌بخشيد و از رعيت و مقيمان شهرها خراج نمي‌گرفت. چشم بر هيچ فقير و بيچاره‌اي فرونمي‌بست و به درد خود رهايشان نمي‌کرد. به اين ترتيب، همه‌ي گروهها و طبقات مردم را شکرگزار مهر و مردم نوازي خود ساخت و ديري نگذشت که به ياري وزيري چون ارسطو، عدالتش همه‌گير شد و شهره‌ي آفاق و مطلوب جانها گرديد:

ارسط که دستور درگاه بود

به هر نيک و بد محرم شاه بود

سکندر به تدبير دانا وزير

به کم روزگاري شد آفاق گير

وزيري چنين، شهرياري چنان

چهان چون نگيرد قراري چنان؟ ...

نگارنده در مقدمه‌ي کتاب عنوان مي‌کند که بنابر ضرورت، قسمت‌هايي از داستان اصلي حذف شده است: به عنوان مثال، تکه‌هايي از داستان که نقشي در پويايي و سير داستان نداشتند از جمله اندرزها و ساقي نامه‌ها و اطناب‌هاي تصويري و ... در اين متن نيامده است.

همچنين احساس مي‌شد که به هم ريختگي مکان‌هاي جغرافيايي در قسمت‌هايي از داستان، باعث ايجاد تشويش در ذهن خوانندگان مي‌شود؛ از اين رو، چند تکه‌ي  کوچک نيز به همين دليل حذف شده است.

در پايان داستان نيز به جاي يک روايت، به چندين روايت درباره‌ي آب حيات اشاره شده است که در اين متن تنها يکي از آنها آورده شده است تا سير داستاني آن خللي نيابد.

نکته‌ي شايان ذکر ديگر آن است که نظامي، سرزمين اصلي فرمانروايي اسکندر را سرزمين روم خوانده است. در اين متن نيز به پيروي از متن اصلي، در بيشتر موارد، مقدونيه و يونان و ديگر کشورهاي وابسته، با عنوان سرزمين يا پادشاهي روم آورده شده‌اند.     

 

 

سه‌شنبه 20 فروردين 1392 - 11:39


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری