دوشنبه 1 آبان 1396 - 0:30
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

مهجور بودن خاطرات انقلاب

 

 

 

بي‌شک خاطره‌نويسي انقلاب و به دنبال آن جنگ در بيش از سه دهه با فراز و فرودهاي بسياري همراه بوده است. خاطرات انقلاب و جنگ به‌مانند برادرخوانده‌هايي هستند، که يک برادر از برادر ديگر بيشتر به چشم مي‌آيد. به زبان ساده‌تر، بايد گفت که ساية خاطره‌نويسي جنگ بنا به دلايل متعددي بر خاطرات انقلاب سايه افکنده است. با سيد قاسم ياحسيني به بررسي اين دو ژانر خاطره‌نويسي پرداخته‌ايم.

اصولاً خاطرات جنگ و انقلاب چه تفاوت ماهوي با هم دارند؟

در واقع جنگ براي حفظ انقلاب بود؛ اما خودبه‌خود پر‌رنگ‌تر، پررونق‌تر، و قوي‌تر از خاطرات انقلاب شد. به لحاظ فضاي گفتماني و ايدئولوژي حاکم، خاطرات انقلاب به دوران خفقان، مبارزه با رژيم شاه، و آرمان‌هايي چون آزادي، استقلال، و جمهوري اسلامي مربوط بودند؛ آرمان‌هايي که به اندازة لازم تحرک و تحريک گروه‌هاي مختلف را موجب شد، و چتري بود که عناصر متضاد فراواني را به رهبري امام خميني(ره) در کنار هم جمع کرد. اما خاطرات جنگ تحميلي از نگاه ديگري مطرح است. اگر در خاطرات انقلاب سخن از آزادي، برابري، و تحقق عدالت اجتماعي بود، در جنگ سخن از ويراني‌ خانه‌ها، متلاشي شدن خانواده‌ها، شهادت عزيزان، بمباران شهرها، و زندگي در خاکريزهاي گرم جنوب است. بنابراين، خاطره‌نگاري اين دو فضاي متفاوتي را ايجاد مي‌کنند، که بايد در مجالي علمي و بي‌طرفانه سنخ‌شناسي ‌شده، و عناصر هر يک را بررسي و تحليل کرد.

به عبارتي، بايد اذعان داشت که خاطره‌نويسي در بعد از انقلاب بيشتر به خاطره‌نويسي جنگ کشيده شده است؟

به نظر من، نکته‌اي سازماني در مهجور بودن خاطرات انقلاب مؤثر است، و آن اين است که خاطره‌نگاري انقلاب صاحب ندارد. به شکر خدا، جنگ اين روزها طالبان فراواني دارد؛ از سپاه پاسداران، بنياد شهيد، جهاد سازندگي گرفته، تا حوزة هنري، که آثار متعدد و وزيني در اين زمينه منتشر کرده و خواهند کرد. اما انقلاب و خاطرات مربوط به آن طرفدار چنداني ندارد؛ به گونه‌اي که زنگ خطر آن‌ چنان به صدا درآمده است، که مراکزي چون بنياد شهيد و سورة مهر چند سالي است به فکر ثبت خاطرات انقلاب هم افتاده‌اند ـ که البته اين رويکرد را بايد به فال نيک گرفت.
اين روزها از جنگ و دفاع مقدس خيلي راحت و کم‌خطرتر مي‌توان سخن گفت، تا از انقلاب؛ زيرا انقلاب 1357 ايران انقلابي چند‌صدايي بود، که در آن گروه‌هاي متعدد، متناقض، و متعارض در يک هدف ـ بر‌چيدن سلطنت 2500 ساله ـ اتفاق نظر داشتند. اما در فضاي امروز، مي‌بايست آن چندصدايي يک‌صدايي شود. به همين جهت، خيلي‌ها ترجيح دادند خاطراتشان را روايت نکنند. به طور کلي مصلحت‌طلبي و امروزبيني‌هادر سراسر کتاب‌هاي انقلاب موج مي‌زند.

برگرديم به خاطره‌نگاري جنگ؛ چون بيشتر آثار شما نيز در اين زمينه است، و به جرأت مي‌توان گفت که سيد قاسم يا‌حسيني به سراغ لايه‌هاي مختلفي از جنگ رفته، که کمتر خاطره‌نويسي به همة آن‌ها پرداخته است؛ مثل خاطرات زنان، افسران پياده، نيروهاي اطلاعاتي، خلبانان نيروي‌هوايي، هوانيروز، و...

جنگ و البته انقلاب واقعيتي تاريخي است، که عناصر متعددي در رده‌هاي اجتماعي و اقتصادي گوناگون در آن شرکت داشته‌اند. اما از فلان چوپان روستايي گرفته تا فرمانده لشکر تيپ و سپاه بار خاطراتي خاص خود را دارند، که براي تاريخ‌نگاري جنگ روايتشان ضروري است. اگر مورخي بخواهد در باب تصميم‌هاي کلان مباحث استراتژيک، تصميم‌هاي بزرگ نظامي، نقشه‌هاي عملياتي، و مطالب ستادي جنگ چيزي بداند، به يقين بايد به سراغ فرماندهان بزرگ برود. و اگر بخواهد (طعم جنگ را) بچشد، بايد به سراغ لايه‌هاي زيرين اجتماعي، که همان چوپان و کشاورز بيل به دست و زن خانه‌دار روستايي و شهري هستند، بروند. هر يک از اين‌ها دنيايي را ديده‌اند که آن يکي نديده است. به باور من، جنگ تحميلي پازلي بزرگ است که هر يک از عناصر تشکيل‌دهنده، از فرمانده کل قوا تا سرباز سادة يک دسته، بخش‌هايي از قطعات اين پازل را تشکيل مي‌دهند. اين پازل وقتي کامل است که همة گروه‌ها، افراد، و جريان‌هاي گوناگون با زبان، نژاد، فرهنگ، ايدئولوژي، و موقعيت‌هاي اقتصادي و اجتماعيِ متفاوت بتوانند در فضايي آزاد خاطراتشان را روايت کنند. البته اين طرح بسيار آرماني و اتوپيايي است؛ اما هر اندازه بيشتر تلاش کنيم، بيشتر موفق خواهيم شد بخش‌هاي فراموش‌شدة جنگ را براي تاريخ، ثبت و به يادگار گذاريم.
با توجه به مفهوم تئوريک بالا، من در اين بيست سال که نگارش خاطرات شفاهي جنگ را انجام مي‌دادم، کوشيده‌ام از هر يک از اقشار، از زنان گرفته تا فرماندهان تيپ و لشکر، خاطره دريافت کنم. جنگ دريايي است که قسمت ما فقط يک کوزه خواهد بود.

صحبت‌هاي شما طوري است که دوباره بايد در مقام قياس خاطرات جنگ و انقلاب بنشينيم. فکر مي‌کنم در خاطرات انقلاب بايد به سمت افراد اثرگذار رفت؛ زيرا تمايل خواننده اين است که به جهت پيچيدگي انقلاب، ناگفته‌هاي آن را از زبان افراد اثرگذار بشنود، تا افراد عادي.

اين به تسلط مورخ شفاهي بر مصاحبه و خاطره‌نگاري شفاهي بستگي دارد. سوژه مي‌تواند يک زن عادي شرکت‌کننده در تظاهرات، يا از سازمان‌دهنده‌هاي اصلي انقلاب باشد. من خوشبختانه در اين زمينه تجربة خوبي دارم. از باب مثال، خاطرات آقاي مشاءالله کازروني، که از رهبران بزرگ انقلاب در جنوب ايران و به‌خصوص منطقة دشتستان در بوشهر بود، همان اندازه جذاب و خواندني است، که خاطرات خانم شهربانو کازروني؛ دختر شانزده هفده‌ساله‌اي که دور از چشم پدر از خانه مي‌گريخت و در جامعة سنتي برازجان در تظاهرات شرکت مي‌کرد.
در مجموع، بايد گفت اين مورخ شفاهي است که با سؤال‌هاي ريز، اما هدايت‌شده، مي‌تواند از يک دختر پانزده‌سالة انقلاب کتاب خاطرة جذابي به وجود آورد. من مدت‌ها است که به لحاظ تئوريک و فلسفة تاريخ شفاهي، اعتقاد چنداني به رويکرد نخبه‌گرايان در خاطرات شفاهي ندارم، و بر اين باورم که يک لبوفروش همان اندازه مي‌تواند خاطرات انقلاب را روايت کند، که يک روحاني حوزة علميه. اما متأسفانه در سال‌هاي اخير (مردم)، که به تعبير امام خميني(ره) صاحبان و موجدان اصيل انقلاب بودند، به حاشيه رانده شده، و در زمينة خاطره‌نگاري با رويکرد جهت‌گرايانة نخبه‌گرايانه، فقط سراغ افرادي گرفته شده است، که فقط بخشي از انقلاب را تشکيل مي‌دادند. اين مبحثي پيچيده، و پر از سوءتفاهم است. اميدوارم در آينده ابعاد کاملش را بشکافم و بررسي کنم.

اصولاً مي‌توان کتاب‌‌هاي خاطره را در پژوهش‌هاي تاريخي استفاده کرد؟

بي‌شک کتاب‌هاي خاطره از عناصر اصلي پژوهش‌هاي تاريخي تلقي مي‌شود، و من بر اين باورم که خاطرات اعم از: خود‌نوشت، ديگرنوشت، و خاطرات شفاهي در زير‌مجموعة تاريخ قرار مي‌گيرد؛ اما اينکه تا چه اندازه مي‌توان به خاطرات اعتماد کرد، يک مبحث فني تاريخ‌نگارانه است. بايد گفت هر فردي فقط بخشي از واقعيت را مي‌بيند و روايت مي‌کند؛ واقعيت‌هايي که از صافي‌هاي مختلف ايدئولوژيکي، سياسي، اجتماعي، امنيتي، شغلي، سليقه‌اي، و... عبور داده شده، در هر مرحله بخش يا بخش‌هايي از آن حذف شده، و احتمالاً در قالب يک کتاب خاطره به مردم عرضه مي‌شود. همة خاطرات يک‌دست نيستند؛ بخشي از آن‌ها غيرواقعي است. برخي سانسور و برخي بزرگ‌نمايي شده‌اند، و بعضي ديگر ايدئولوژيک و يک‌صدايي هستند. موارد اندکي است که صادقانه و به دور از ملاحظات خاطرات گفته شده‌اند. بنابراين، مورخ و پژوهشگر (با چشمان کاملاً باز) خاطرات را غربال مي‌کند، و با کنار هم قرار دادن چند خاطره و سندهاي ديگر، وقايع را به شکل انتقادي بازسازي و بازنويسي مي‌کند ـ چيزي که البته در تاريخ‌نگاري مرسوم انقلاب و جنگ کمتر رعايت شده و مي‌شود. همه خوش داريم راوي‌ ما (يک قهرمان) باشد و مثل فيلم‌هاي اکشن، آرنولدوار بر صف دشمن حمله کرده، و همه را به دَرَک واصل کند.

 

سه‌شنبه 20 فروردين 1392 - 11:35


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری