چهارشنبه 1 شهريور 1396 - 1:6
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

محمدرضا صادقي

 

وداع با زمستان و استقبال از نوروز

 

نگاهي به کتاب«عمو نوروز داماد مي شود» نوشته آتسا شاملو

 

ننه سرما و عمو نوروز، نماد و شخصيت هاي افسانه اي در قصه هاي ايراني هستند که در بين اقوام مختلف ايراني و در قالب قصه هاي شفاهي به شکل هاي گوناگون روايت شده اند. اين دو شخصيت افسانه اي وقتي در کنار هم قرار مي گيرند خبر از آمدن بهار مي دهند که همين مضمون کوتاه جانمايه اغلب قصه هاي ساخته شده بر اساس اين دو شخصيت دوست داشتني در قصه هاي ايراني است. آثار زيادي با اين موضوع تا به حال منتشر شده که يکي از جديدترين آنها، کتاب«عموم نوروز داماد مي شود» نوشته آتسا شاملو است که چهار قصه«يلدا کجاست؟»، «عمونوروز داماد مي شود»، «هفت مهمان، هفت هديه» و «آدم برفي و پرنده» بر اساس افسانه ننه سرما و عمونوروز را در بر مي گيرد.

در قصه اول اين مجموعه(يلدا کجاست؟)، يلدا، دختر کوچک و بازيگوشي است که گم مي شود و ننه سرما بي تاب و نگران او مي شود، چون شب يلدا نزديک است و بايد او بيايد تا براي جشن شب يلداي آدم هاي روي زمين برف از آسمان ببارد. ننه سرما همچنان گريه و بي تابي مي کند تا اين که شخصيت هايي مانند فروردين، ارديبهشت،‌ خرداد و مرداد و خلاصه همه‌ ماه‌ها جمع مي شوند تا مشکل ننه سرما را حل کنند و سرانجام يلدا را در روز زمين و زير يک درخت کاج پيدا مي کنند که نشسته و اندوهگين از سياهي آسمان به خاطر آلودگي هوا ناراحت است. اسفند يلدا را پيش ننه سرما مي برد و در جشن شب يلدا از آسمان بر زمين برف مي بارد. اين قصه کوتاه در بين بقيه قصه هاي کتاب که همگي به نوعي با مضمون پايان سال و عيد نوروز در ارتباط هستند، نوعي مقدمه محسوب مي شود که اوج اقتدار ننه سرما در دل زمستان را نشان مي دهد و هنوز از آمدن عمونوروز خبري نيست، اما در قصه دوم اين مجموعه با عنوان«عمو نوروز داماد مي‌شود» که عنوان کتاب هم از آن برگرفته شده، به طور مستقيم به آمدن عمونوروز پرداخته شده و اصل ماجرا به لحظه آمدن عمونوروز و آغاز سال جديد اشاره دارد. در اين قصه کوتاه، شخصيتي به نام«ناتالدي»، ديو سرما، به دنبال «بهار خانم» مي‌گردد تا مانع ازدواج او با«نوروز» شود. ناتالدي با کمک کرکس خانه بهار خانم‌ را پيدا مي‌کند و با حرف‌هاي دروغين او را گول مي‌زند و با خودش مي‌برد. نوروز به روستا برمي‌گردد و با اهالي روستا به دنبال بهار خانم مي‌روند. در پايان داستان بهار خانم و نوروز با هم ازدواج مي‌کنند و همه جا پر از عطر عيد مي‌شود.

اين قصه به مضمون اصلي روايت شفاهي ننه سرما و عمو نوروز نزديک تر است، هر چند در روايت هاي مختلف به اشکال گوناگون به اين مضمون پرداخته شده است. در قصه بعدي با عنوان«هفت مهمان، هفت هديه»هم ننه سرما منتظر آمدن عمور نوروز است که به جاي آن، همه ماه هاي سال پشت سر هم مي آيند و به ننه سرما مي گويند تو نبايد عمونوروز را ببيني چون اگر ننه سرما عمونوروز را ببيند دنيا به آخر مي رسد، اما ننه سرما به حرف هيچ يک از آنها گوش نمي کند و همچنان منتظر عمونوروز مي ماند و موقعي که از انتظار طولاني خسته مي شود و خوابش مي برد، عمونوروز مي آيد:«ننه سرما آن قدر خسته شده بود که کم کم پلک هايش افتاد و خوابش برد.

تق تق تق...

عمونوروز از پشت در گفت:«سلام ننه سرما جان! اجازه هست؟»

ننه سرما توي خواب گفت:«سلام! قدمت روي چشم! بفرماييد. صد سال به اين سال ها.»

عمونوروز در را باز کرد. ديد که ننه سرما خواب خواب است. دلش نيامد او را بيدار کند. استکان ها را برداشت و براي خودش و ننه سرما چاي ريخت. دو تا تخم مرغ رنگي و يک شاخه گل سنبل گذاشت کنار هديه ها. بعد يک استکان چاي با نقل و آبنبات خورد و رفت...» ( ص 27)

قصه چهارم و پاياني کتاب با عنوان«آدم برفي و پرنده» هم به نوعي رسيدن بهار را نويد که طي آن، با نزديک شدن فصل بهار، آدم برفي به مرور آب مي شود و جاي آن يک نهال سبز بيدمشک مي رويد.

در هر چهار قصه اين مجموعه، يک مضمون مشترک وجود دارد که همانا انتظار کشيدن براي آمدن فصل بهار است. شخصيت ننه سرما در هر چهار داستان به نوعي و با شکل هاي گوناگون حضور دارد و منتظر آمدن عمونوروز يا همان فصل بهار است. از نظر نمادشناسي داستان عمونوروز و ننه سرما، مي توان به اين نکته اشاره کرد که در افسانه‌ها عمو نوروز نماد طبيعت يا فرد ديگري که برکت به زندگي مردم مي‌آورد بوده ‌است و ننه سرما که همسر عمو نوروز است و هميشه منتظر آمدن وي است. جانمايه اين قصه به شکل هاي گوناگون در فرهنگ شفاهي مردم ايران آمده است. به بيان ديگر، عمونوروز يکي از نمادهاي نوروز است. داستان عمو نوروز، داستاني عاشقانه‌است. عمو نوروز منتظر زني است. آنها مي‌خواهند با هم ازدواج کنند. براساس يک باور قديمي، نامزد عمو نوروز از يک ماه به نوروز مانده، به دارکوب‌ها و چرخ‌ريسک‌‏ها مي‌‏گويد که از برگ نورس درختان و گل هاي نوشکفته، قباي زيبايي براي عمو نوروز که در سفر دوازده ماهه‌است ببافند. در بعضي از افسانه‌ها ننه سرما و عمو نوروز هيچ گاه همديگر را مشاهده نمي کنند و زن هيچوقت در زمان آمدن عمو نوروز بيدار نيست؛ آن قدر خانه را روفته و روبيده و کار کرده که خوابش برده‌است و زن صاحب خانه‌است و مرد مسافر؛ و اين سفر هميشه ادامه دارد. در مورد ديگر تمام موارد مشابه است با اين تفاوت که عمو نوروز و ننه سرما همديگر را فقط در آخرين لحظات تغيير سال مي بينند و شانس با هم بودن را فقط در آن زمان دارند. عمو نوروز هر سال آخرين روز زمستان اولين روز بهار با کلاه نمديش زلف‌هاي قرمز حنا بستَه مِثل ريشش با کمرچين آبي و شال خالخالي و شلواره گشادو گيوهٔ تَختِ از بالاي کوه روبروي شهر با لبي خندان دلي شاد با عصاي تو دستانش که نکيه گاه پير مرد خستهٔ لب خندان است يواش يواش پايين مي‌آيد.

با اين حال، آتسا شاملو از دل اين همه قصه هاي گوناگون البته با يک مضمون مشترک، چهار قصه خواندني جديد خلق کرده که در عين وفادار بودن به تم اصلي افسانه ننه سرما و عمونوروز، قصه هاي جديدي محسوب مي شوند که مطالعه آنها مخاطب را سر ذوق مي آورد.

کتاب«عمو نوروز داماد مي‌شود»نوشته آتسا شاملو، با تصويرگري شيلا خزانه داري از سوي انتشارات به نشر آستان قدس رضوي در مشهد چاپ و منتشر شده است.

 

 

 

 

 

دوشنبه 5 فروردين 1392 - 13:24


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری