سه‌شنبه 2 آبان 1396 - 2:12
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

نيما نوربخش

 

نويسنده،کارگردان و مدرسي متعهد و دانا

 

نگاهي به زندگي و آثار نصرالله قادري

 

نصرالله قادري متولد 23 دي ماه سال  1339 و فارغ‌التحصيل کارداني بازيگري و کارگرداني تئاتر از مرکز آموزش هنر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ـ کارشناسي ارشد ‏کارگرداني تئاتر از دانشگاه تربيت مدرس ـ ليسانس کارگرداني سينما دانشگاه هنرـ  و ديپلم اقتصاد اجتماعي از ‏دبيرستان هفت تير؛ سمنان است.

ساختن سه فيلم بلند 16 ميليمتري با عناوين نبض گل سرخ، برادر برادر و شيخ اشراق و دريافت نكردن مجوز پخش سبب شد كه قادري به تئاتر روي بياورد و تا به امروز در اين زمينه فعاليت كند.

وي كه عضو هيات موسس و هيات‌مديره كانون ملي منتقدان تئاتر ايران و انجمن قلم است، آثار متعددي را در زمينه تئوري تئاتر نوشته و نيز بيش از 25 نمايشنامه وي تاكنون اجرا شده است.

قادري در زمينه تدريس تئاتر در معتبرترين دانشگاه هاي کشور سابقه اي طولاني دارد و يکي از باسوادترين و به روزترين مدرسان در زمينه تئاتر است. او منتقدي دانا و تيزبين در زمينه تئاتر نيز هست.

قادري درباره روش‌هاي آموزش تئاتر مي گويد: «ما سه نظريه داريم از جيمز فريزر، مانينوفسكي و كلود ل‍ِوي اشتراوس كه هر سه جنبه‌هاي مردم‌شناسانه دارند. اين سه نفر معتقدند كه تئاتر از دل آيين برآمده است. مي‌خواهم با توجه به اين ديدگاه، بحث آموزش را پيش بكشم. از ابتداي حيات بشر، او از طريق تقليد از طبيعت چيزهايي را ياد گرفته است. اين يادگيري از زماني آغاز شد كه بشر اوليه با نگاه به رفتار عجيب حيوانات قبل از زلزله، آموخت كه با تقليد از حركاتشان، دل خدايان را به رحم بياورد. آن‌ها شروع كردند به بازي كردن براي عالم متافيزيك. به مرور، اين افراد، پير شدند و توانايي تقليد و بازيگري را از دست دادند. از طرفي كودكان وارد چرخه زندگي شدند. در اين ميان افرادي بودند كه توانايي‌شان در انجام دادن حركات و اجراي آيين‌ها و رسوم بيشتر بود. اين افراد در مقام جادوگر و كاهن و كشيش و موبد و راهب، حركات را به ديگران ياد دادند. سر و كلّه معلم از اينجا پيدا شد. اما از آنجايي كه اين افراد واسطه‌هاي خدايان با مردم محسوب مي‌شدند به‌تدريج از اين توانايي سوءاستفاده كردند و انحطاط در مقوله آموزش آغاز شد. منتها در اين دوران تا امروز كساني ماندگار شدند كه با مجهز كردن خود به علوم و دانايي‌هاي مختلف، تأثير بيشتري بر مردم گذاشتند. در عالم فرهنگ و هنر، شاعران زيادي وجود داشته‌اند؛ اما از آن ميان، يكي مي‌شود حافظ. در زماني كه سوفوكل و اوريپيد نمايشنامه‌نويسي را رايج كردند، هنوز ارسطو «پوئتيك» را ننوشته بود كه آن‌ها با در نظر گرفتن آن كتاب، نمايشنامه بنويسند. آن‌ها فقط استعداد داشتند و با استفاده از فن قصه‌گويي و ديدن مراسم آييني مختلف، نمايشنامه نوشتند و نمايشنامه‌نويسي را باب كردند. اگر سوفوكل الان در مقام نمايشنامه‌نويس مطرح است به علت اين است كه در دوره‌هاي متعدد جشنواره‌هاي ديونيزوسي جايزه نگرفته و مدام در حال آزمون و خطا بوده است. وقتي اولين هنرمند نمايشنامه‌نويس اين‌همه آزمون و خطا مي‌كند، طبيعي است كه پس از او، نظريه‌پردازي پيدا مي‌شود كه بر اساس آن نمايشنامه‌ها، نظريه استخراج مي‌كند و مي‌گويد اگر اين اصول را رعايت كنيد، مي‌توانيد نمايشنامه بنويسيد. ما در آموزشمان اين بخش از نظريه ارسطو را گرفتيم اما بخش اصلي آن را حذف كرديم. ارسطو در ابتدا اشاره مي‌كند به اين‌كه علت پيدايش درام چيست. چهار علت صوري، مادي، فاعلي و غايي را در پيدايش درام مؤثر مي‌داند. اما معتقد است كه علت‌العلل اين امر، علت فاعلي است؛ يعني شخص هنرمند. او سپس براي هنرمند ويژگي‌هايي تعيين مي‌كند. اولين ويژگي هنرمند را داشتن ديدگاه مي‌داند. يعني اين‌كه بتواند اساسي‌ترين پرسش‌هاي فلسفي و هستي‌شناختي را پاسخ دهد. ما اين بخش پوئتيك را كنار گذاشته‌ايم فارغ از اين‌كه بدانيم پوئتيك بدون خطابه، سياست و شجاعت فهميدني نيست. يعني اگر آن سه كتاب را نخوانيم، كتاب پوئتيك را درك نخواهيم كرد. ضمن اين‌كه بايد نظام فلسفي ارسطو را نيز درك كنيم. ما همه اين مقولات را كنار گذاشته‌ايم و مي‌خواهيم مسائل فني و تكنيكي موجود در پوئتيك را آموزش بدهيم. ما مي‌توانيم تكنيك فيلمبرداري را به فردي كه علاقه‌مند است، آموزش دهيم، اما وقتي او فيلمبردار واقعي مي‌شود كه بر روح دوربين مسلط شود. حالا چگونه اين اتفاق مي‌افتد؟ هنگامي كه ديدگاه لازم را داشته باشد. تكنيك بخشي از هنر است كه مي‌توان آن را آموزش داد. اما براي هنرمند شدن چيزهاي ديگري لازم است. من و شما مي‌توانيم شطرنج بازي كنيم يا راننده باشيم اما فقط تكنسين هستيم. شطرنج‌باز واقعي كاسپاروف است و راننده اصلي شوماخر. براي اين‌كه اين دو به روح كارشان مسلط‌اند. در سيستم آموزش ما تسلط بر اين روح وجود ندارد...»

قادري درباره ويژگي هاي يک مدرس خوب مي گويد: «...معلم خوب، آينه است. معلم خوب باج نمي‌دهد و نوچه ندارد. معلم خوب تنهاست، مثل خدا كه تنهاست. چرا؟ به علت اين‌كه خطاهايت را به تو مي‌گويد. معلم خوب در برابر هيچ اشتباهي كوتاه نمي‌آيد. او مورد پسند روزگار حرف نمي‌زند. او وام‌دار خداوند است. اين شغل را خداوند به او داده است. هم‌چنان كه محمد مصطفي(ص) را به پيامبري انتخاب كرده است. چون دُر به پاي خوك نمي‌ريزد؛ غريب مي‌ماند. آن‌چنان كه مولا علي (ع) تنها بود.

در علي چه دافعه‌اي وجود داشته كه وقتي در محراب شهيد شد، مردم پرسيدند مگر علي نماز هم مي‌خواند؟ آيا علي جاذبه نداشت يا معاويه او را تخريب كرد كه علي تنها ماند؟ معاويه بره كوچكي براي كودكان يتيم مي‌فرستاد، بچه‌ها به آن بره‌ها علاقه‌مند مي‌شدند و درست وقتي كه به آن نياز داشتند آن‌ها را پس مي‌گرفت و مي‌گفت كه علي چنين دستوري داده است. به اين طريق كينه علي را در دل آن‌ها مي‌كاشت. چرا؟ چون علي حتي در اجراي عدالت از برادرش هم نمي‌گذشت. علي تنهاست. مثل هر معلم حقيقي. اسلام براي او مهم‌تر از پست و مقام است كه به خاطر آن شمشير به دست بگيرد و بجنگد. براي علي خدا مهم است نه حكومت كه از عطسة يك بز براي او بي‌ارزش‌تر است. معلم غريب، حسن(ع) است كه حجر بن عدي هم به او مي‌گويد يا م‍ُذ‌ِل المؤمنين (اي ذليل‌كننده مؤمنان) چرا رفتي با معاويه صلح كردي؟ غريب، حسين(ع) است. چرا او در آن صحرا تنها ماند. كدام حسين؟ حسيني كه در لحظه شهادت به فكر خانواده‌اش است. معلم، فاطمه زهرا(س) است كه مادر پدرش است. در صحراي كربلا پاي حسين(ع) قلم شده است. او براي خدا مي‌جنگد، اما خانواده‌اش را فراموش نمي‌كند و مي‌گويد: اگر دين نداريد آزاده باشيد. شما با من در جنگيد، به خانواده‌ام چه كار داريد؟ حسين(ع) به اين علت معلم است كه فرهنگ عشق به خانواده را مي‌فهمد و مي‌تواند آن را آموزش دهد و چه كسي او را مي‌كشد؟ يك معلم. يزيد فتواي شريح قاضي را دارد كه مجتهد است. اما چه معلمي؟ معلمي مطرود به نام شريح قاضي كه نگاهش به روساخت زندگي و زن است. معلم ديگر حسين(ع) است كه به ذات زندگي و ذات خداوند و هستي نگاه مي‌كند. هر چقدر شما پيش‌تر بياييد، اين تنها ماندن بيشتر است... شهيد مرتضي آويني در مقام معلم، در تمام حياتش تنها بود. در جايگاه معلم متعالي سينما تنها ماند. او حتي يك ترم در دانشگاه تدريس نكرد. چون او معلم واقعي است و تكنيك دانشجو را با شهودش مي‌خواهد. اما نظام دانشگاهي، اين كشف و شهود را برنمي‌تابد. همه مي‌دانند كه مرتضي لكنت زبان داشت، اما نپرسيدند چرا وقتي نريشن‌هاي «روايت فتح» را مي‌گفت، زبانش دچار لكنت نمي‌شد. بهترين نوع معلم، مثل سيدالشهدا(ع)، مثل مرتضاي عزيز من، كسي است كه شيوه‌اش را با زندگي‌اش آموزش مي‌دهد. يعني چيزي را كه مي‌گويد، زندگي مي‌كند. به اين مي‌گويند تسلط بر روح علم. به همين علت است كه اگر استاداني چون سيد جعفر شهيدي يا جلال ستاري در خيابان راه بروند، كسي آنان را نمي‌شناسد و اگر گرسنه شوند، كسي از فقرشان مطلع نمي‌شود؛ فاجعه اين است كه مردم، هنرپيشه درجه دوم را بيشتر مي‌شناسند. فاجعه فرهنگي در آموزش ما اين است كه كسي كه بدون واسطه با مخاطب روبه‌رو مي‌شود آن جنم را ندارد. معلّمان واقعي ما مجبورند خانه‌نشين شوند، آن‌چنان كه مولا علي(ع) انزوا گزيد.

اگر شما گسترده نگاه كنيد، مي‌بينيد كه با معلم خوب مي‌توان با فرهنگ بيگانه مقابله كرد؛ چون او كساني را پرورش مي‌دهد كه از خودش بالاتر و والاترند. متأسفانه بعد از انقلاب، با ورود تفكر سياسي به مقوله فرهنگ، همه چيز را به حكومت نسبت داديم. تقصير حكومت نيست. من كه يك معلمم، ضعيفم، در نتيجه چشم ديدن كسي را كه سرور من است ندارم. مثل آن پادشاه كه مي‌خواست افراد را به اندازه تخت خود كند، پس يا پاي افراد را قطع مي‌كرد يا آن‌ها را به قدري مي‌كشيد كه اندازه تخت شوند. تنها افراد سياسي اين مسائل را به وجود نياوردند. ما درست تربيت نشديم و اين موضوع، نظام آموزش ما را از مدرسه تا بي‌نهايت فروريخته است. من كه معلم ديني و قرآن مدارس ابتدايي‌ام، به شما مي‌گويم كه بچه‌ها از «آقا ديني» مي‌ترسند. بايد كاري كرد كه آن‌ها به ما نزديك شوند. وقتي به معلم ديني نزديك شوند، به دين نزديك شده‌اند. اگر معلمي، شغل انبياست، پس بايد مهربان و رئوف بود، چون محمد مصطفي(ص) مهربان بود.»

«قادري از زبان قادري»:

حقيقت ژرف اين است كه انسان در اين عالم به معناي بسيار عميق تنهاست و درنورديدن حصارهاي اين تنهايي اگر ناممكن نباشد بسي دشوار است . من (نصرالله قادري) در روز 23 دي ماه سال 1339 پا به اين غريبستان گذاشتم. تبعيدي مضاعف ، از خانه خود تبعيد شده بودم و حالا وطنم كويرسمنان  بود.

هم آنجا بود كه با اوسنه هاي مادربزرگ و ستارههاي مادرم درشب آشنا شدم. هم آنجا بود كه اوّل به مكتب خانه رفتم ، بعد به طلبه خانه رفتم ؛ بعد به مدرسه رفتم و نرم نرمك باليدم. فرزند اوّل خانواده بودم ونامم را پدربزرگ با تأفل به قرآن برگزيده بود و همانجا پشت قرآن ورودم به اين نيستان را ثبت كرد.

يك برادر و دو خواهر دارم. به دبيرستان كه رسيدم ابتدا رياضي خواندم و سال آخر اقتصاد اجتماعي ، خيلي پيشتراز آن تئاتر را شروع كرده بودم از كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان و اولين مربي ام استاد بهروز غريب پور بود. در يك خانواده مذهبي بزرگ شدم.

از همان كودكي همدمم كتاب بود. كمتر شر و شور كودكي داشتم . بالاخانه اي داشتيم كه مادر انارها را آنجا نگهداري مي كرد و پدر كتاب هايش را، به بهانه انار با كتاب الفت گرفتم . هنوزوارد دبيرستان نشده بودم كه تمام كتابهاي كتابخانه كودك را بلعيدم و راهي كتابخانه عمومي شدم.

آرام آرام كتابهاي گمراه كننده كه با روزنامه جلد شده بودند به خانه راه پيدا كردند. جلال آل احمد، دكتر علي شريعتي، صمد بهرنگي، گوهر مراد و بعضي هاي ديگر كه هنوز هم گمراه كننده و خطرناك هستنند. اين طوري ها بود كه با " بند" آشنا شدم ، معناي شلاق را مزه مزه كردم ، همانطور كه پيش از آن در مدرسه تركه مي خورديم.

كم كمك داشت بعثتي رخ مي داد، همپاي مردم شدم و انقلاب كه پيروز شد و جنگ آغاز گشت به خدمت سربازي رفتم . افسر بالاتر از من مرحوم سيد حسن حسيني بود. امّا هيچ وقت نتوانستم نور بالا بزنم. شايد چون باز "بند" بود و تنهايي! همان زمان جنگ با بهترين زن دنيا ازدواج كردم، كه اگر نبود، حتماً نبودم !

ناهيد، تك ستاره آسمان زندگيم و حاصل اين پيوند دو پسر و يك دختر كه حالا براي خود مرد و زني شده اند . سپيده كه كارشناسي ارشد را هم تمام كرده و براي دكترا آماده مي شود و سروش كه آماده ورود به كارشناسي ارشد است و سپهر هم در دبيرستان مشغول است .

آدم اگر تنها باشد از همه جا رانده است. هر جا كه به كاري مشغول شدم به عذري محترمانه اخراجم كردند. آنقدر اخراج شده ام كه آرام آرام جزئي از زندگيم شده است. از آموزش و پرورش، كانون پرورش فكري، حوزه هنري، دانشگاه آزاد اسلامي و هنگامه عدالت از دانشگاه هنر! آنهم در زمانه اي كه جارچيان جار مي زنند ما آدم حكومت هستيم!

كارشناسي كارگرداني سينما را كه تمام كردم بعد ازچند سال به علّت . . . كارشناسي ارشد كارگرداني تئاتر را در تربيت مدرس خواندم. بعد مفتخر به اعزام به خارج شدم و اكنون سالهاست كه در صف منتظرانم و اعزام نمي شوم چون حالا ديگر به كبر سن هم دچار شده ام !!

تقريباً در تمام دانشگاهاي هنري اين مرز و بوم تدريس كرده ام . مدتي عضؤ‌ هيئت علمي و مدير گروه كارشناسي و كارشناسي ارشد دانشگاه آزاد، زماني عضؤ هيئت علمي و مدير گروه سينما ، دانشگاه هنر و بقيه هم حق التدريسي ! تنهايي، معلمي ، اخراج و. . . همراهان هميشه منند! ...

مي نويسم ، كارگرداني مي كنم ، درس مي دهم ، انبوه تهمت ها و توهين ها را به دوش مي كشم و هنوز زنده ام تا ديگران زندگي كنند و نرم نرمك آماده رفتن مي شوم. به ديدار دوست كه همۀ اميدم اوست، بلكه آرام گيرم. با اميد به اينكه او مهربان ترين مهربانان است و چرخه تولد – مرگ – تولد پاياني ندارد و ايمان به اينكه : " مرگ پايان كبوتر نيست!"

اجراها: نمايش

نويسنده:‏ "آشويتس‌" تالار چهارسو، تئاترشهر، تهران‌‏-"غم عشق‌" ميرزا کوچک خان، رشت‌‏-"به من دروغ بگو" به کارگرداني (رضا حسيني) تالار هلال احمر، مشهد؛ 1373‏-"به من دروغ بگو" به کارگرداني (امين زندگاني) تالار مولوي، تهران؛ 1374‏-"هديه" به کارگرداني (‌سعيد کشن‌فلاح) تالار انديشه، حوزه هنري، تهران؛ 1375‏-"محرمانه" به کارگرداني (‌حسين عابد‌) تالار انديشه، حوزه هنري، تهران؛ 1375‏-"شمس" به کارگرداني"‌امير دژاکام "؛ سالن اصلي، تئاترشهر، تهران؛ 1376‏-"خواب دريا" به کارگرداني (امير دژاکام) سالن اصلي، تئاترشهر، تهران؛ 1377‏-"خواب دريا" به کارگرداني (امير دژاکام) سالن سنگلج، تئاترشهر، تهران؛ 1377‏-"هرا" به کارگرداني (رضا حسيني) تالار هلال‌احمر، مشهد؛ 1377‏-"زخمه بر زخم" به کارگرداني (اردلان شجاع کاوه) تالار دانشگاه تربيت مدرس، تهران؛ 1378‏-"وين راه بي‌نهايت" به کارگرداني (دکتر محمود عزيزي) تالار انديشه، تهران؛ 1384‏-"ما سه تن بوديم، چنانکه ..." (رحمانف) تاجيکستان، جشنواره تئاتر رضوي؛ 1388‏

کارگردان، نويسنده، بازي:‏ "فرشته‌ها مي‌لرزند" سمنان، تالار فرهنگ؛ 1354‏-"قابيل" سمنان، تالار فرهنگ؛ 1359‏-"فلق" سمنان، تالار فرهنگ؛ 1359‏-"اسفنکس" تالار مولوي، تهران؛ 1367‏-"افسانه ليليث" تهران، تالار مولوي؛ 1368‏-"هديه" تهران، تالار انديشه حوزه هنري؛ 1375‏

نويسنده، کارگردان:‏ "بازي تابلوي آخر" تهران، مرکز توليد تئاتر پارک لاله؛ 1373‏-"شاپرک‌ها" تهران، مرکز توليد تئاتر پارک لاله؛ 1374‏-"محرمانه" تهران، تالار انديشه حوزه هنري؛ 1374‏-"هرا" تهران، تئاترشهر، تالار چهارسو؛ 1377‏-"غم عشق" تهران، تئاترشهر، تالار سايه؛ 1378‏-"حديث آصف زهر خورده ..." تهران، خانه نمايش؛ 1378‏-"افسانه پدر" تهران، تئاترشهر، تالار چهارسو؛ 1379‏-"سرگذشت عجيب و باور نکردني بردار شدن سنساره!" تهران، تئاترشهر، تالار چهارسو؛ 1380‏-"آه، مريم مقدس!" تهران، تئاترشهر، تالار قشقايي؛ 1381‏-"گاهي اوقات براي زنده مردن بايد مرد!" تهران، تئاترشهر، تالار چهارسو؛ 1382‏-"هنگامه‌اي که آسمان شکافت!" تهران، تماشاخانه مهر، حوزه هنري؛ 1382‏-"قصه شهر فرنگ شهر ما" تهران، تئاترشهر، تالار قشقايي؛ 1383‏-"آئين فاطميا" کاتاک هند؛ 1384‏-"امشب بايد بميرم" تهران، تئاترشهر، تالار چهارسو؛ 1385‏-"من قاضي القضاتم که مرگ مرد مهر کردم به مهر!" جشنواره عاشوراييان؛ 1385 ـ تهران، تالار سنگلج؛ ‏‏1387‏-"کوچه عاشقي" جشنواره عدالت ـ تهران، تالار سنگلج؛ 1388‏

کارگردان:‏ "اسم شب" نوشته (عباس فرحبخش) سمنان، تالار فرهنگ؛ 1358‏-"کريستال تاور" نوشته‌"‌‌رونالد گرنز‌‌" تالار سايه، تهران؛ 1386‏-"حديث آصف زهر خورده از بهر آن که راست کردار بود" کاتاک، هند؛ 1999‏-"سرگذشت عجيب و باورنکردني بردار شدن سنساه" اورسا، هند؛ 2000‏-"مريم مقدس" کاتاک، هند؛ 2001‏-"آئين فاطيما" اورسا، هند؛ 2005‏

کارگردان، بازي:‏ "آخرين نوار کراپ" نوشته (ساموئل بکت) تالار انديشه، تهران؛ 1365‏-"يحيي" نوشته (محمد چرم‌شير) تهران، تالار دانشگاه تربيت مدرس؛ 1376‏

بازي:‏ "بام‌ها و زير بام‌ها" نوشته (غلامحسين ساعدي) به کارگرداني (محمود عطار) سمنان، تالار فرهنگ؛ 1354‏-"آندورا" نوشته (ماکس فريش) به کارگرداني (محمود عطار) سمنان، تالار هلال احمر؛ 1355‏

نمايشنامه:

نويسنده:‏ "وقت پيچاپيچ" تهران، انتشارات حوزه هنري؛ 1366‏-"محرمانه" تهران، انتشارات حوزه هنري؛ 1366‏-"گلي براي هي‌وار" تهران، انتشارات حوزه هنري؛ 1366‏-"افسانه ليليث" تهران، انتشارات برگ؛ 1369‏-"اسفنکس" تهران، انتشارات برگ؛ 1369‏-"به من دروغ بگو" تهران، انتشارات نمايش؛ 1372‏-"زخمه بر زخم" تهران، انتشارات نمايش؛ 1372‏-"مثل هميشه!" تهران، انتشارات نمايش؛ 1372‏-"هرا" تهران، دفتر نمايشنامه‌هاي مذهبي؛ 1373‏-"غم عشق" تهران، دفتر نمايشنامه‌هاي مذهبي ؛ 1375‏-"زخم کهنه قبيله من!" تهران، انتشارات کتاب نيستان؛ 1379‏-چاپ کتاب”آناتومي ساختار درام" تهران، انتشارات کتاب نيستان؛ 1382‏-"قصه شهر فرنگ، شهر ما" تهران، انتشارات پرسمان؛ 1384‏-"آه، مريم مقدس!" تهران، انتشارات پرسمان؛ 1384‏-"گاهي اوقات براي زنده ماندن بايد مرد!" تهران، انتشارات پرسمان؛ 1384‏-"هنگامي که آسمان شکافت!" تهران، انتشارات حوزه هنري؛ 1382‏-"فريادها و نجواهاي دختر ترسا" تهران، انتشارات کتاب نيستان؛ 1379‏-"حديث آصف زهر خورده از بهر آن که راست کردار بود!" تهران، ماهنامه مهر؛1378‏-"سرگذشت عجيب و باورنکردني بردار شدن سنساره!" تهران، گريفين؛ 1381‏-"زخم کهنه قبيله من!" تهران، کتاب نيستان؛ 1382‏-"خواب دريا" تهران، انتشارات سوره مهر؛ 1383‏-"حديث آصف زهر خورده از بهر آن که راست کردار بود!" تهران، انتشارات سوره مهر؛ 1383‏-"من قاضي‌القضاتم که مرگ مرد مهر کردم به مهر" تهران، نمايش؛ 1387‏-"ما سه تن بوديم چنانکه ...!" تهران، نمايش؛ 1387‏-"کوچه عاشقي" تهران، نمايش؛ 1388‏

نويسنده کتاب:‏ "موخره به سوي دمشق" انتشارات برگ، تهران؛ 1370‏-"زن، مذهب، نسل آينده در آثار برگمن" انتشارات برگ، تهران؛ 1376‏-"فرياد و نجواهاي دختر ترسا" کتاب نيستان، تهران؛ 1379‏-"آناتومي ساختار درام" نيستان، تهران(چاپ دوم)؛ 1382‏-"حديث آصف" سوره مهر، تهران؛ 1383‏-"قصه شهر فرنگ شهر ما" انتشارات پرسمان، تهران؛ 1384‏-"زندگي شايد" انتشارات نمايش،‌ تهران؛ 1384‏-"وين راه بي‌نهايت" سوره مهر، تهران؛ 1384‏-"تئاتر ملي" انتشارات نمايش، تهران؛ 1385‏-"امشب بايد بميرم" انتشارات پرسمان، تهران؛ 1385-‏"يک قمقمه از کوثر" تهران، نمايش؛ 1388‏-"غم عشق"تهران.نيستان.1388

سينمايي، (نويسنده، کارگردان):‏ "شيخ اشراق"؛ 1364‏-"برادر، بر، دار"؛ 1367‏-"نبض گل سرخ"؛ 1370‏

توضيحات: فعاليت‌ها:‏ رئيس کانون ملي منتقدان تئاتر ايران وابسته به ‏a.i.c.t-قائم مقام سردبير ماهنامه تخصصي تئاتر صحنه‏-عضو شوراي پژوهشي مرکز هنرهاي نمايشي‏-12‎‏ سال عضو هيئت علمي دانشگاه هنر تا سال 1386‏-2‎‏ سال مدير گروه سينما؛ 1378‏-5 سال عضو هيئت علمي گروه تئاتر و سه سال مدير گروه کارشناسي و کارشناسي ارشد دانشگاه آزاد ‏اسلامي تهران مرکز؛ 1378‏-چاپ مجموعه مقالات "زندگي در تئاتر" تهران، انتشارات برگ؛ 1373‏-چاپ تحليل و بررسي دراماتورژي با موضوع "زن، مذهب، نسل آينده در آثار برگمن" تهران، انتشارات برگ؛ ‏‏1376‏-تحليل و بررسي دراماتورژي در موخره نمايشنامه "به سوي دمشق" تهران، انتشارات برگ؛ 1370‏

تاليف و تحقيق و پژوهش در مجلات ادبي و هنري:‏ بيش از صدها مقاله، نقد، تحقيق و پژوهش در مجلات ادبي و هنري مانند‏: نمايش، سينما ـ تئاتر، فيلم و سينما، صحنه، هنرهاي نمايشي، سروش، کيهان فرهنگي، ادبستان، شباب‌، ‏نيستان، سوره، سيميا، بيدار

داوري‌ها:‏ داوري جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر، دوره 12 و 13 ‌داوري جشنواره منطقه‌اي تئاتر؛ داوري جشنواره استاني ‏تئاتر؛ داوري جشنواره تئاتر سوره؛ داوري مسابقه فيلمنامه‌نويسي روستا؛ داوري مسابقه فيلمنامه‌نويسي جهاد ‏سازندگي؛ داوري جشنواره مسابقه نمايشنامه‌نويسي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي؛ داوري جشنواره‌ تئاتر ‏ماه؛ داوري جشنواره ‌تئاتر دفاع مقدس

سخنراني ها: شرکت در سخنراني و کنفرانس"تئاتر مقاومت در لهستان با نگاهي به آثار تادئوش کانتور"؛ اهواز‌ ‌‏-شرکت در سخنراني و کنفرانس"چگونه نقد بنويسيم؟" تهران‌‏-شرکت در سخنراني و کنفرانس"تفاوت نقد و تحليل" تهران، دانشگاه هنر‌‏-شرکت در سخنراني و کنفرانس"آسيب شناسي برنامه‌هاي درسي" تهران، دانشگاه هنر‌‏-شرکت در سخنراني و کنفرانس"تفاوت نقطه شروع و فصل شروع" رشت‌‏-شرکت در سخنراني و کنفرانس"تراژدي چيست؟" مشهد‌‏-شرکت در سخنراني و کنفرانس"‌‌تئاتر ملي در مواجهه با تئاتر بين‌المللي" ورشور، لهستان؛ ‌1994‏-شرکت در سخنراني و کنفرانس"‌‌کارگردانان پيشرو" فريبورگ، آلمان؛ ‌1995‏-شرکت در سخنراني و کنفرانس"يوجين اونيلي که من مي‌شناسم‌‌" نيويورک،‌ آمريکا؛ ‌1996‏-شرکت در سخنراني و کنفرانس"‌نقد ذاتي‌" پاريس، فرانسه؛ ‌1997‏-شرکت در سخنراني و کنفرانس"‌‌هويت تئاتر، تئاتر هويت" کاتاک، هند؛ ‌1999‏-شرکت در سخنراني و کنفرانس"‌‌کارگرداني خلاق" اورسا، هند؛ ‌ 2000‏

اجراي تئاتر در جشنواره‌هاي بين‌المللي: جشنواره‌هاي سراسري تئاتر فجر سال‌هاي 1370 – 1385‏، دوره‌هاي کوتاه مدت آموزش خارج از کشور‏، گذراندن دوره آموزش در"انيستيتو لويي لوميرها" ماري ل قوآ، فرانسه‌‏، گذراندن دوره آموزش در"تئاتر عروسکي شارل ويل فريد" شارل ويل مزيه، فرانسه‌‏، گذراندن دوره آموزش در"استوديو تئاتر" ورشو، لهستان‌‏، گذراندن دوره آموزش در"تئاتر گدانسک" گدانسک، لهستان‌‏

مسئوليت ها: دبير بخش تئاتر ماهنامه سوره؛1360‏-مدير اجرايي مرکز توليد تئاتر عروسکي کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان؛ 1361‏-مدير اجرايي دفتر نمايشنامه‌‌هاي مذهبي مرکز هنرهاي نمايشي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي؛ 1362‏-دبير بخش تئاتر ماهنامه سينما ـ تئاتر؛ 1365‏-مدير امور هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي استان تهران؛ 1371‏-مدير گروه سينما مقطع کارشناسي دانشگاه هنر؛ 1378‏-مدير گروه تئاتر مقطع کارشناسي ارشد دانشگاه آزاد اسلامي تهران مرکز؛ 1379‏-دبير بخش تئاتر هفته نامه سروش؛ 1379‏-قائم مقام سردبير ماهنامه تخصصي تئاتر صحنه؛ 1384‏-دبير سمينار تئاتر ملي؛ 1385‏-دو دوره دبير جشنواره سراسر تئاتر ماه؛ 1385 – 1386‏-قائم مقام دبير جشنواره سراسري تئاتر دفاع مقدس؛ 1386‏-عضو شوراي انتخاب سمينار تئاتر و مخاطب؛ 1386‏-عضو شوراي انتخاب سمينار نمايش و دين؛ 1386‏-عضو هيئت علمي دانشگاه هنر‏-عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي‏-عضو شوراي پژوهشي مرکز هنرهاي نمايشي‏-رئيس کانون ملي منتقدان تئاتر ايران وابسته به ‏a.i.c.t-رئيس انجمن نمايشنامه‌نويسان انقلاب و دفاع مقدس

تدريس دروس: نقد نمايشنامه، بررسي نظريه‌هاي جديد نمايش، آشنايي با اصول درام، نمايشنامه‌نويسي ‏پيشرفته، شخصيت شناسي، ديدن و تحليل نمايش، تحليل نمايشنامه، نقد نمايش، نمايشنامه‌نويسي، تاريخ ‏تئاتر جهان، نمايش در ايران، نمايشنامه‌نويسي عروسکي، شيوه‌هاي نمايش در ايران در دانشگاه هنر‏-تدريس دروس شخصيت‌شناسي، مباني هنرهاي نمايشي، تحليل فيلمنامه، فيلمنامه‌نويسي، شيوه‌هاي رهبري ‏بازيگر-تدريس دروس نقد نمايش، نقد نمايشنامه، نمايشنامه‌نويسي، تحليل نمايشنامه، آشنايي با متون نمايشي، ‏شيوه‌هاي نمايش در ايران‌‏-تدريس دروس بررسي نظريه‌هاي جديد نقد، نمايشنامه‌نويسي، نگارش براي راديو و تلويزيون، نقد نمايشنامه، ‏نمايشنامه‌نويسي پيشرفته، کارشناسي ارشد‌‏-تدريس دروس فيلمنامه‌نويسي، آشنايي با اصول درام، درام‌شناسي، مرکز آموزش فيلم‌سازي تهران، دوره ‏کارشناسي ارشد‌‏-تدريس آشنايي با اصول درام، نقد و تحليل درام، مرکز بازآموزي صدا و سيما، تهران، دوره کارشناسي ارشد-تدريس مباني هنرهاي نمايشي، آشنايي با اصول درام، دانشکده صدا و سيما، تهران، کارشناسي‌‏-تدريس نمايشنامه‌نويسي، نقد نمايش، شخصيت شناسي، تحليل نمايشنامه، دانشگاه آزاد اسلامي اراک، گروه ‏تئاتر، کارشناسي‌‏-تدريس ديدن و تحليل نمايش، نقد نمايش، نمايشنامه‌نويسي، تحليل نمايشنامه، مباني کارگرداني، دانشگاه ‏ازاد اسلامي تنکابن، کارشناسي‌‏-تدريس ديدن و تحليل نمايش، تحليل نمايشنامه، نمايشنامه‌نويسي، شخصيت‌شناسي، نقد نمايش، دانشگاه ‏سوره‌‏-تدريس شيوه‌هاي رهبري بازيگر، آشنايي با متون نمايشي، مباني هنرهاي نمايشي گروه سينما، کارشناسي ‏دانشگاه سوره، تهران‌‌‏-تدريس و آموزش دور‌ه‌هاي کوتاه مدت مرکز آموزش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تهران-تدريس در مرکز هنرهاي نمايشي حوزه هنري تهران‌‏-تدريس و آموزش دوره‌هاي کوتاه مدت شهرستان‌هاي مشهد، زاهدان، تبريز، همدان، ملاير، لارستان فارس، ‏شيراز، کرمانشاه، سمنان، بوشهر، سنندج، بندرعباس، اردبيل-تدريس در گروه تئاتر دوره کارشناسي ـ کارشناسي ارشد؛ 1379‏.

منابع:

1-وبلاگ نصرالله قادري

2-سايت کتاب نيستان

3-انتشارات سوره مهر و ...

 

 

 

يكشنبه 27 اسفند 1391 - 9:58


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری