چهارشنبه 1 شهريور 1396 - 1:9
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

سفارش دهندگان بازاري فکر مي­کنند

 

گفتگو با علي سليماني

 

تئاتر، تئاتر است با همان کشمکش، گره، آدم­هاي خوب، آدم­هاي بد، تضاد، درگيري و غيره و غيره . . .اما چرا مي­گوييم تئاتر دفاع مقدس؟ و چرا اصرار داريم اين واژه دفاع مقدس در پس زمينه تئاتر باشد؟ به نظر مي­رسد اين همان حرمتي است که براي دفاع مقدس قائل هستيم و همان تبرکي است که واژه­ي دفاع مقدس به تئاتر مي­دهد. تئاتر دفاع مقدس يعني گفتن از عشق و حماسه يعني تصوير کردن حالات روحي و رواني انسان­هائي که گفتن از آنها سخت است انسان­ هائي که بودنشان در زندگي و اجتماع ما کيميا است شايد خيلي از ماها آدم­هاي سال­هاي دفاع مقدس باشيم شايد من همان و تو همان حميد و رضا و اکبر و حسن و . . . زمان جنگ باشي همان­هائي که در کنار ديگر رزمندگان جنگيدند و از بودن کنار شهدا با افتخار ياد مي­کنند اما اين تنها جسم انسان­ها است که شبيه به يکديگر است و اصل روح ما، تفکر ما، ايمان و ايثارگري ما، صبر ما و عشق ما، شکيبائي ما و محبت و صفاي ما با آن دوران­ها فاصله گرفته است فاصله­ هائي که اندازه دوري ما از خودمان و زمانه­مان خويشتن خويشان و از خود بسيجي­مان باشد.

شايد به جرأت بتوان گفت که روحي و به طهارت و پاکي ارواح آدم­هاي جبهه و جنگ يافت نمي­شود و نخواهد شد. تئاتر دفاع مقدس رسالت سنگيني به دوش دارد تئاتر دفاع مقدس بايد آن روح و آن حال و هوا را دوباره زنده کند بايد از آدم­هائي بگويد که وجودشان کيمياست کيمياي انسان­هائي که وجودشان در اين زمانه بعيد و دور از باور است تئاتر دفاع مقدس يعني تصوير قصه آدم­هائي کيميائي جبهه و جنگ و چه کسي مي­تواند اين مهم را به سرانجام برساند؟   کسي که با آن روح و حال و هوا آشنا باشد کسي که هم نفس رزمنده­ي شهيدي باشد که هنگام شهادت بر يک پا ايستاد و فرياد زد الله اکبر . . . .

علي سليماني بازيگر خوش سابقه و موفق عرصه هنرهاي نمايشي، سينما و تلويزيون از دغدغه­ها پيش پيرامون اين قالب هنري مي­گويد. بازيگر فيلم سينمائي (سگ کشي) معتقد است بايد نوشت حتي اگر نوشته­ات سر از خيال درآورد:

- به نظرتان چرا هنوز در قالب تئاتر دفاع مقدس هنوز نتوانسته­ايم به سبک و اصول خاصي پايبند باشيم بهتر بگويم به نظر مي­رسد هنوز اين نوع قالب تئاتري جايگاه صحيح خودش را در ميان ديگر موضوعات و قالب­هاي خاص پيدا نکرده است.

به نظرم در اين مسير ما شاهد آسيب­هاي گوناگوني هستيم. چرا که مهمترين اين آسيب­ها را مي­توان خلاء نمايشنامه نويس دانست از طرفي هنرمندان خاص و ثابتي هم در اين مسير حرکت خاصي انجام نمي­دهند. که بايد اين نگرش را در درازمدت اصلاح کنيم هرچند که تا اين لحظه هم زمان زيادي را از دست داده­ايم. در اين ميان بنده به عنوان يک نمايشنامه نويس بايد عرض کنم که در بحث نوشتن هنوز هم بيان يک سري حقايق پيرامون جنگ و افرادي که در آن شرکت داشته­اند محکوم است و البته اين اتفاقات در درازمدت براي هر فردي اتفاق مي­افتد و رزمندگان جنگ تحميلي هم از اين ميان دور نبوده­اند. مثلاً يک رزمنده­اي دوران نامزدي­اش را نمي­تواند يک نمايشنامه نويس بيان کند و آنرا روي صحنه اجرا کند چرا که تفکر بر اين است که يک رزمنده دوران نامزدي نداشته است اينکه يک رزمنده قبل از ازدواج رسمي دوران نامزدي داشته است يک حرف گزافه است!! اگر يک رزمنده شهيد مي­شود روح او بايد در يک استحاله قرار بگيرد بعد هم مي­گويند شهدا اينگونه بوده­اند بنابراين نمي­توان يک تصوير واقعي از جنگ و رزمنده نوشت خود بنده يکي از دوستانم در دوران جنگ نامزد کرده بود و بعد که ايشان در جبهه شهيد شد خواستم اين فضا را براي اجرا بنويسم که با واکنش متوليان امر مواجه شديم که مگر مي­شود يک شهيد دوران نامزدي داشته باشد اينگونه بود که براي نوشتن آن نمايشنامه دست از کار کشيدم. از طرفي به ياد دارم که نمايشنامه­اي پيرامون مادر شهيدي نوشته شده بود که بسيار بددهن بود اما پسرش را در راه رضاي خدا عازم جبهه کرد و پسرش هم شهيد شد حال اگر بخواهيم اين فضا را اجرا کنيم افرادي از مسئولين هستند که مي­گويند که يک مادر شهيد نمي­تواند بددهن باشد!! بايد حتماً الگوي ديگر مادران، خانواده­ها از هر نظر باشد خوب اينگونه نبوده است. اينگونه مي­شود که خطوط قرمز در اين ميان بيش از اندازه مي­شود از طرفي نمايشنامه­ها به سمت شعاري نويسي حرکت کرده است البته شعار دادن بد نيست ما با شعار نداشتيم جنگ را به پايان برسانيم و بر دشمن غلبه کنيم اما اين شعارها بايد تغيير کاربري بدهد بايد به کاربرد شعار هم توجه کرد.      

- اين نشان مي­دهد که شما هم از نگارش نمايشنامه­هاي خيالي خسته شده­ايد و نوعي معترض هستيد؟

من از نوشتن نمايشنامه­هاي خيالي که به واقعيت نزديک هستند اعتراضي ندارم. معتقدم بايد به تخيل هم در اين مورد فکر کرد.

- منظورم نوشتن براساس تخيل صرف است.

اجازه بدهيد اينجا هم با گفته شما مخالفت کنم من با نوشتن براساس تخيل صرف هم موافق هستم اجازه بدهيم افرادي که در سنين جواني و نوجواني هستند و جنگ را لمس نکرده­اند از تخيلشان استفاده کنند و تخيل خودشان را از جنگ در قالب سينما و تئاتر و تلويزيون عرضه کنند نبايد به جرم اينکه به دور از واقعيت است اما جذاب است از نشان دادن آن خودداري کنيم بخشي از نگرش هنرمندان ما هنرمندانه است و نه واقعي. لزومي ندارد که همه چيزي که نويسنده مي­ نويسد از نگاه مخاطب باورپذير باشد حوادثي که در اين جنگ براي کشور ما حادث شده است با ديگر کشورهائي که جنگ­هاي مشابه را پشت سر گذاشته­اند برابر و مشابه است اما مي­بينم که آثار در آن کشورها با اين دغدغه­ها همراه نيست و مردم سعي مي­کنند خودشان را در آن فضا پيدا کنند از طرفي بسياري از هنرمنداني که بزرگترين آثار جنگي جهان را خلق کرده­اند کداميک در جنگ جهاني اول و دوم يا جريان هلوکاست وجود داشته­اند. مي­خواهم عرض کنم که جريان هلوکاست به اين شدتي که امروز بيان مي­شود اصلاً وجود داشته است اما در آثاري مانند فهرست شيندلر و ديگر آثار از اين دست شاهد هستيم که به اين جريان چقدر بال و برگ داده مي­شود و اين جريان به عنوان يک استا نيز نسل کشي بيان مي­شود. هنرمندان سعي مي­کنند با استفاده از خيال پردازي حقايقي را به خورد ما بدهند که حقيقت ندارد اما جذاب است. طبق مطالعات بنده اصلاً در آن زمان 6 ميليون يهودي در اروپا حضور نداشتند اما مبنا بر اين گذاشته شده است که در جريان هلوکاست 6 ميليون يهودي قتل عام مي­شوند.

- اگر نمايشنامه­هاي ما هم داراي جذابيت جنگي بود امروز حال و روز تئاتر دفاع مقدس اينگونه نبود.

نگاه کنيد نويسندگان بزرگي در اين عرصه حضور دارند که مي­نويسند ولي سوژه­هايشان مبناي اجرائي نخواهد داشت مثلاً نادي جزء نويسندگان تئاتر جنگ است اما سوژه­هايش قيچي مي­شود خب اين فرد با چه دلخوشي مي­تواند متن جذاب توليد کند خطوط قرمز حتي براي امثال نادي­ها هم زياد است نمي­توان يک رزمنده را نشان داد که حتي سيگار مي­کشد حال فکر کنيد ما بخواهيم سوژه­هاي بکري توليد کنيم که داستان را از يک سيگار فراتر نگاه مي­کند به نوعي يک رزمنده در يک کاور تقدس پيچيده شده است که گويي اين رزمنده اصلاً هيچ خطائي نمي­کند ما جنگ را طوري معرفي کرديم که گوئي يک فرد 16 ساله نبايد در رابطه با جنگ صحبت کند نادي­ها اندازه خودشان براي اين عرصه حرف­هاي ناگفته دارند اما امروز بيکار هستند و در کنج تنهائي به سر مي­برند موضوعات بکر در ذهن نويسندگان خاک مي­خورد و کسي هم نيست که فضا را کمي بازتر کند تا بتوان به اين سوژه­ها بال و پر داد. خود نادي عنوان مي­کند که نبايد رزمندگان را در يک هاله تقدس پيچيد چرا که آنها هم مثابه ما انسان بوده­اند و نيازهائي داشته­اند اما اين نيازها باعث نشده است که عزت نفس را زير پا بگذارند. لباس رزم به تن کرده­اند و مردانه جنگيدند و شهيد شدند. اينکه نمايش بدهيم که يک رزمنده­اي که شهيد شده است نماز نمي­خوانده است يک خط قرمز بزرگ است اما اين سوژه مي­تواند نگرش بسياري از جوانان ما را در اين باره تغيير دهد و نگاه­ها را مثبت­تر کند. از طرفي در برخي از نمايشنامه­ها هم از آن طرف ديوار مي­افتيم به هر حال ما هنوز نتوانسته­ايم يک خط متعادل و واسط در اين فضا حفظ کنيم اين بزرگترين خطي است که مي­توان بر اين فضا وارد کرد که در اين ميان همه­ي افراد از قبيل مسئولين و هنرمندان تقصير به گردن دارند.

- به نظر مي­رسد گروه­ها يا اشخاص سفارشي نويس کمتر با اين خطوط قرمز مواجه هستند.

البته اين خطوط قرمز دست و پاي اين افراد را هم بسته است چرا که شاهد هستيم حتي نمايشنامه­هاي سفارشي هم از رنگ و بوي جذابيت دور است.

- شايد سفارشي نويسان دغدغه جنگ ندارند.

نگاه کنيد ما در اين زمينه کارهاي بزرگي داريم که سفارشي نويسي شده­اند اما بسيار موفق هم بوده است. نمونه­ي اين آثار را مي­توان فيلم آژانش شيشه­اي گفت. همگان معتقد هستند که اين فيلم يک فيلم سفارشي بوده است اما برخي اکران و ساخت اين فيلم نمايشنامه 5 بار بازنويسي مي­شود اين نشان دهنده چه نکته­اي است؟ در حاليکه اين فيلم يکي از شاخصه­هاي فيلم­هاي دفاع مقدسي است اما باز هم ارکان اين فيلم در بحث نوشتاري درگير خطوط قرمز مي­شود و 5 بار مورد اصلاح و بازنويسي قرار مي­گيرد. سوژه­ي اين داستان هم يک سوژه­ي بکر است. درباره سوژه­هاي موجود در اين فضا بايد بگويم که ما در بحث نوشتن سه نوع سوژه در جهان داريم مرگ، عشق، عشق و مرگ. سوژه­هاي جهاني از اين سه نوع سوژه خارج نيست. سوژه­ها مکمل خاصي ندارند چرا که در ارکان سوژه­هاي جهاني است و از طرفي داراي کارکرد و جذابيت خاص خودش مي­باشد طراحان و نويسندگان هم به اندازه کافي با اين کار آشنا هستند و حدود خودشان را مي­دانند اما سفارش دهنده دولتي که در آن بالا و رأس قرار گرفته است اينکاره نيست! سعي مي­کند سفارش به سمت افراد متدين حرکت کند و اين تدين از ديد او معني مي­شود سفارش دهنده فردي است که از فضاي جنگ و تبعات آن اندک اطلاعاتي دارد و سعي مي­کند اين ديد را هم به نوعي در اين آثار جلوه گر کند فضاي دراماتيک جنگ را هم نمي­شناسد خود من به ياد دارم در 15 سالگي براي اجراي سرود به ميدان جنگ رفته بوديم که اين زمان يک هفته بود. من در اين هفته به اندازه سه سال خاطرات دارم. حالا اين فضاي دراماتيک را ما هنرمندان مي­شناسيم يا مديري که تنها به ميز رياست چسبيده و در اين ميان براساس ميزان بودجه­هاي اختصاصي سعي مي­کند رونق اين بازار را بيشتر کند چرا که جايگاه فروش را با اين حرکات منفعت طلبانه محکم­تر مي­کند.

- دغدغه­ي ديگر برخي از بازيگران عرصه هنرهاي نمايشي که علاقه خاصي به بازي در اجراهائي در اين موضوعات دارند، اين است که چرا هميشه يک سري از افراد مشخص و البته کاربلد در اين اجراها روي صحنه ظاهر مي­شوند که شما به عنوان يکي از اين بازيگران نامبرده مي­شويد آيا در تئاتر هم يک جريان مافيائي وجود دارد؟

به نظرم باندبازي وجود ندارد و يا حداقل ما در اين دار و دسته­ها نبوده­ايم اما اين کته گوري و چارت هنري در همه جاي جهان وجود دارد که بازيگران از سطح شهري، ناحيه­اي و منطقه­اي و انساني و ملي شروع مي­کنند و کم کم هنرشان را به ديگر نقاط جهان صادر مي­کنند حال بايد ديد آيا متوليان از اين فضاها و چارت­هاي هنري حمايت مالي و معنوي مي­کنند؟ اين وظيفه متوليان است که به خواسته­هاي اين افراد احترام بگذارند و کار و فضا را براي حضور بيشتر اين هنرمندان بر روي صحنه­هاي اجرا بازتر کنند در حال حاضر جشنواره­هاي دانشجوئي در حال برگزاري است که در اين جشنواره­ها اگر کاري خوب بدرخشد مي­تواند به صورت مستقيم اجازه اجرا در خارج کشور را هم بگيرد چقدر از هنرجويان ما از اين فضاها مطلع هستند بايد گفت کمتر هنرمندي اطلاعات کاملي در زمينه­ي هنري­اش دارد. بنابراين خلأ اطلاعات هم در اين ميان گريبانگير هنرمندان جوان ما شده است.

- اما نمي­توان بر اين نکته سرپوش گذاشت که در اکثر کارها افرادي که طرف قرارداد هستند کاملاً مشخص هستند؟

البته نمي­توان منکر اين شد اما بايد جواب اين سؤال را ميان متوليان جستجو کرد و نه هنرمندان.

- به صورت شفاف بيان کنيد که ديده شدن منوط به اجرا است يا منوط به رابطه.

بايد منوط به اجرا باشد.

- بايد را رها کنيد حقيقت مطلب چيست؟

فعلاً تئاتر جنگ اساساً يک متولي مشخص ندارد و به نوعي نظم ندارد بايد افرادي در اين زمينه فعاليت کنند که سطوح را بشناسند. متأسفانه اين فضا هنوز براي عده­اي از متوليان شناخته شده نيست. بايد افراد در سطوح منوط و پيشرفته و فوق پيشرفته طبقه بندي شود و کار براساس ميزان تعهد و شناخت گروه­ها از اين حوزه و آن موضوع خاص مورد سفارش، سفارش داده شود که متأسفانه ما در اين زمينه بزرگترين ضربه­ها از جهت متوليان و حتي برخي از گروه­ها و اشخاص نابلد اجراهاي دفاع مقدسي خورده­ايم.

- مراکزي مانند حوزه هنري و ارشاد اسلامي که وظيفه توليد و نظارت و حمايت از اين گروه­ها را دارند در اين ارزيابي چه نمره­اي گرفته­اند؟

به نظرم اين نهادها برخلاف ديگر نهادهائي که وظيفه­شان حمايت از تئاتر دفاع مقدس نبوده است اما در اين فضا کار کرده­اند، نمره­ي چندان نخواهد داشت.

- مهمترين دليل در اين رابطه را چه مي­دانيد؟

ما مي­گوييم حاضريم هر نوع فعاليت شايسته­اي در اين زمينه داشته باشيم اما دوستان سالهاست که بودجه ندارند مي­ گويند متأسفانه کليه بودجه ها صرف برگزاري جشنواره­هاي مختلف شده است!!

- گفته مي­شد که اين صحبت­ها براي دوران مديريت قبلي مرکز هنرهاي نمايشي حوزه هنري بوده است؟

هنوز هم اين حرف­ها ادامه دارد. وقتي يک مديري مطرح مي­کند که به اجراي يک نمايش از صفر تا صد داستان 15 ميليون تومان هزينه مي­شود خب کدام بازيگر يا کارگردان دست به اجرا مي­برد؟ از طرفي بحث مالي يک بحث ديگر است متوليان شناخت خاصي در اين رابطه ندارند. تخصص حرف اول در اين زمينه را مي­زند مديران اين عرصه از درام شناخت ندارند وقتي با مديران اين عرصه پاي يک ميزي بنشينيم انگار با يک بازاري در حال انجام معامله هستيم براي سفارش يک کار هنري چرتکه دست مي­گيرد. بعد از اين داستان جريان خطوط قرمز بيان مي­شود دست و پاي هنرمندان را مي­بندند و بعد با يک مبلغ تحقير آميز يک قرارداد صد و يک بندي و تبصره­اي امضا مي­کنند که 90% اين قرارداد هم درباره تبعات نسخ و يا اجراي ناموفق است.

- به نظرتان ويژگي­هاي يک نمايشنامه و نمايشنامه نويس موفق در اين عرصه چيست؟

به نظرم اگر نويسنده جنگ و تبعات آنرا درک کرده باشد مي­تواند بسيار کمک کننده باشد. افرادي چون اسپيلبرگ جنگ­ هاي جهاني را تجربه نکرده بود اما شاهد هستيم که بهترين فيلم­ها را در اين باره توسط او ساخته شده است از طرفي يک نمايشنامه نويس خوب بايد سعي کند تماشاگرپسند نويسي و جذابيت معقول را در دستور نوشتار خود قرار دهد باز جزئيات جنگ چالش داشته باشد از طرفي مي­توان تبعات جنگ را از نگاه يک مادر شهيد يا خانواده­ي او نوشت که بايد براي نوشتن اين فضا نويسندگان ارتباطشان را با خانواده­ي رزمندگان حفظ کنند و اطلاعات و همذات پنداري فضاسازي جنگ را در اين ارتباطات پيدا و به کار نبندند. آذرنگ، رحمانيان، نادي، حنيفي و رسول نقدي و . . . از جمله بهترين نويسندگان در اين عرصه هستند که کارشان با استقبال شديد مواجه شده است هرچند که امروز به دليل برخي از سياست­هاي کاري نامعقول برخي از اين افراد چندان علاقه­اي به حضور پررنگ در اين فضا را ندارند.    

 

چهارشنبه 23 اسفند 1391 - 11:21


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری