شنبه 1 مهر 1396 - 2:8
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان فارس

 

نقش تقوا در رشد شخصيت انسان

 

 

  مقدمه

يکى از مشکلات مهم در جهان ماشينى امروز، بخصوص در جهان غرب، عدم کنترل عوامل انحراف و فقدان راهنمايان فرهنگى و سقوط شخصيت والاى انسانى است از اين رو نقش تقوا در رشد شخصيتها و تکامل آنها و جلوگيرى از انحراف روحى اهميت واقعى خود را يافته و به عنوان درمان اصلى براى اصلاح ساختار انسانها مطرح مى‏گردد.
از اين رو، در اين مقاله نظر اسلام و کلام وحى به طور دقيق و گسترده و جامع الاطراف پيرامون تقوا در مسائل زير مورد تحقيق و بررسى قرار مى‏گيرد:
تقوا و شخصيت والاى انسان و تاثير تقوا در تکامل شخصيت انسانها با توجه به متون معتبر اسلامى-معناى تقوا از ديدگاه قرآن و مراتب تقوا و اقسام آن و عوامل پيدايش تقوا در قرآن و در گفتار پيشوايان اسلام و آثار فردى و اجتماعى تقوا و امتيازات خانوادگى و قبيله‏اى-تقوا و مقاومت و غير اينها از مسائلى در معرفى تقوا از ديدگاه اسلام مى‏تواند مورد بحث قرار بگيرد

اين حقيقت مسلم است که مشکلات و ناراحتيها و ناکاميهاى روحى در جهان، بخصوص در جهان غرب در اثر زندگانى ماشينى روبتزايد گزارده است، آمارهاى موجود بازگوى اين حقيقت ميباشد 1 و نيز مطالعه در حالات گناهکاران و حتى اعتراف آنان در پاره‏يى اوقات اين حقيقت را نيز روشن مى‏سازد که ضمير اکثر اين افراد(يعنى خيانت‏گران و مبتلايان به بيمارى هاى روحى)در دوران طفوليت مثل آسمان صاف بوده، سرکشى نداشته ولى به مرور زمان در اثر نبودن راهنمايان دلسوز و تمرکز انحرافهاى قواى روحى و تأثير روابط خارجى محيط، ناپاک و تيره و تبديل به يک عناصر خطرناک شده‏اند و از همه مهمتر فقدان راهنمايان فرهنگى در محيط خانواده و خارج از خانواده و عدم کنترل عوامل انحراف در مسير فضيلت و تقوا، بالاترين مصيبتى است که حيات اجتماعى و ترقيات روز افزون اجتماع را در جنبه‏هاى مختلف علم و صنعت تهديد مى‏نمايد.
راهنمايان فاسد و بى‏دين و بى‏تقوا قادرند چنان زيانهاى غير قابل جبرانى بار آورند که عملا اکثر افراد فعال مملکت يعنى سرمايه‏هاى پر ارزش کشور را به عده‏يى افراد ضعيف و وامانده تبديل کنند و افراد بى‏شخصيت تحويل جامعه دهند از اين رو است که نقش تقوا در رشد شخصيتها و تکامل اهميت واقعى خود را پيدا مى‏کند.
براى اينکه خوانندگان اهميت تقوا را در تبيين شخصيت و تکامل آن به خوبى بدانند لازم است ديدگاه اسلام در مساله تقوا و شخصيت والاى انسان و تأثير تقوا در تکامل شخصيت با توجه به متون معتبر اسلامى (قرآن و سخنان پيشوايان اسلام)و بطور کلى نظر اسلام و وحى در اين باره مورد تحليل و بررسى قرار گيرد.
براى اين کار لازم است قبلا معناى شخصيت و اجزاء متشکله آن بيان شود و سپس تقوا و نشانه‏هاى آن و عوامل پيدايش تقوا و مسائل مربوط به تقوا از ديدگاه قرآن و اخبار و احاديث معتبر اسلامى بازگو گردد تا ابعاد گوناگون مساله‏ى، تبيين و روشن گردد

 

چکيده

در تعريف تقوا گفته اند  : (حفظ کردن نفس است از آنچه بيم ضررش مي رود

بخشي از ضررها را عقل سليم تشخيص مي دهد و بخشي را شرع مقدس بيان کرده است و با توجه به اين که

خواسته هاي عقل سالم مورد امضاي شرع مي باشد معناي اصطلاحي تقوا در سخن امام صادق  عليه السلام

خلاصه مي شود :  ((...اَن لا يفْقدك اللهُ حيثُ اَمرَك و لا يراك حيثُ نَهاك ...))

تقوا يعني آنجا که خداوند دستور داده حاضر باشي، تو را غايب نبيند و آنجا که نهي کرده، تو را مشاهده نکند.

بنابراين انسان باتقوا کسي است که افکار، کردار و گفتار خويش را با معيار عقل و شرع تنظيم کند و هيچ کاري را بدون مشورت آن دو انجام ندهد و فرمان آنها را نيز زير پا نگذارد.

 

 شخصيت چيست؟

براى کلمه‏ى«شخصيت»که در صحبتهاى روزانه‏ى خود آنرا زياد استعمال مى‏کنيم تعبيرهاى مختلفى وجود دارد معناى معمولى آن عبارت است از آنچه که يک شخص در زمان سابق بوده، در حال است و آنچه در آينده خواهد بود و لکن در فّن روان شناسى عبارت است از کليه چيزهائى که وجود فردى را تشکيل ميدهد از قبيل دست و پا و مغز و قلب و استخوان و اعصاب و فکر و کليه احساسات شخص مثل عشق و نفرت و محبت و قدرت و ضعف حافظه و قوه دراکه و... 2 ولى اين دو تعبير براى شخصيت اشکال بزرگى دارد و آن اينکه بنا بر هر دو تعبير فکر و بدن(روح و جسم) جدا و مجزا از هم فرض شده است به طورى که هيچ يک از فکر و بدن در يکديگر تأثير متقابل ندارند در حالى که در علم طب ثابت شده است که وضع فکرى يک فرد بتوسط رشته‏هاى بسيار قوى با وضع بدنى انسان ارتباط کامل داشته و تمام فعاليتهاى بدن تحت تأثير وضع فکرى مى‏باشند.
با ملاحظه ارتباط بين فکر و جسم و تأثير متقابل آندو در يکديگر معناى شخصيت عوض شده عبارت مى‏شود از کليه چيزهائى که وجود شخصى را تشکيل مى‏دهند و با يکديگر همکارى مى‏کنند.
مطابق اين تعريف عکس العمل اشخاص در مقابل وقايع نيز جزئى از شخصيت آنها را تشکيل مى‏دهد و از همين جا است که پزشکان مى‏گويند سوء هاضمه اغلب در اثر بعضى از هيجانات روحى پيدا مى‏شود.
روانشناسان شخصيت انسان را به سه قسمت متمايز (قسمت ناخود آگاه-قسمت خود آگاه و وجدان) تقسيم کرده‏اند و خويشتن شناسى را بر روى اين سه پايه قرار داده‏اند.
خود آگاه عبارت است از آن قسمت از فعاليت فکرى (2)-خويشتن شناسى تأليف دکتر«ويليام سبى مينجر»امريکائى ترجمه هوشنگ مستوفى در تاريخ 1333 شمسى ما است که از وجود آنها آگاهيم و ناخود آگاه عبارت از آن قسمت از فعاليت فکرى ما است که بدون اراده و اطلاع، انجام يافته کاملا از کنترل انسان خارج است.
وجدان عبارت است از نيرويى است در درون انسان که در اثر تعاليم و تکاليف موجود در اجتماع و با ملاحظه نمونه‏هاى خوب و بدى که به افراد آموخته مى‏شود تشکيل مى‏گردد و از مهمترين اجزاء شخصيت انسان به شمار مى‏رود.
وظيفه‏ى اين نيروى عظيم درونى جلوگيرى از ارتکاب اعمال زشت و ناشايست مى‏باشد.
وجدان چون پاسبان مقتدر و باوفائى است که در مسير حرکات آرزوها و آمال قسمت ناخود آگاه که با فشار زيادى مى‏خواهند ابراز وجود نمايند به مقاومت پرداخته مانع از اظهار وجود برخى از آرزوهاى ناخود آگاه که به حال اجتماع يا شخص مضر است مى‏گردد.
اين آرزوهاى رانده شده دوباره به منبع اصلى خود( وادى ناخود آگاه)بازگشت مى‏نمايند و گاهى از اوقات اين آرزوها و احساسات درونى رانده شده به صورت رفتارهاى غير ارادى از قبيل عشق و محبت و نفرت و...در افراد بروز مى‏کنند مساله‏ى مهم و اساسى در اين مرحله اين است که وجدان انسانها يعنى آن پاسبان مقتدر و باوفا در برابر شهوات و تمايلات قواى نفسانى که عامل اصلى انحراف انسانها مى باشند مغلوب واقع نشود و چون چراغ روشن، صفحه‏ى دل و قلب انسانها را تا اعماق آن روشن و زنده نگاه دارد.و در اين مرحله است که اسلام از طريق ارشاد و راهنمايى و تقويت وجدان به کمک آن مى‏آيد تا وجدان بتواند در برابر قواى غضبيه و شهويه و ساير تمايلات نفسانى منحرف کننده مقاومت کند.
و طريق مقاومت انسان در برابر عوامل گناه و انحراف تنها وقتى است که حالت تقوا و ترس از خدا و ايمان کامل نسبت به او در اعماق روح هر انسانى وجود داشته باشد اين‏جا است که نقش سازنده تقوا در رشد شخصيت انسان به خوبى آشکار مى‏گردد.
حال بايد ديد اين حالت باز دارنده از انحراف در باطن انسانها به نام تقوا چيست؟و ديدگاه اسلام و قرآن درباره آن کدام است؟

 

معناى تقوا از ديدگاه قرآن

در قرآن مجيد 210 آيه وجود دارد که کلمه تقوا به صورتهاى مختلف و صيغه‏هاى گوناگون بکار رفته است و لکن تمام آنها در يکى از چهار معناى زير استعمال شده است:
1-خشيت(ترس)چنانکه در سوره‏ى حج وارد است:
«يا ايهّا الذين آمنوا اتقوا ربّکم»«اى کسانى که ايمان آورده‏ايد، از خدا بترسيد»و در سوره‏ى شعراء: «اذ قال لهم اخوهم نوح الا تتقّون»«به ياد آوريد زمانى را که نوح خطاب به قوم خود گفت آيا از خدا نمى‏ترسيد»و...
2-به معناى عبادت و بندگى چنان که در سوره‏ى نحل وارد است:
«لا اله الا انا فاتقون»«معبودى جز من نيست پس مرا بپرستيد»و در سوره‏ى 16 آيه‏ى 52:«افعيز اللّه تتقون»«آيا جز خدا را عبادت مى‏کنيد؟»و در سوره‏ى شعراء:«...قوم فرعون الا يتقوّن»«آيا قوم فرعون خدا را عبادت نمى‏کنند؟»
3-عدم عصيان چنان که در سوره‏ى بقره وارد است:«...و دخلوا البيوت من ابوابها و اتقوّا اللّه»« به منزلها از طريق درهاى آن وارد شويد و از اطاعت خدا سرپيچى و عصيان نکنيد».
4-يکتا داشتن خدا و اخلاص در عمل چنان که در سوره‏ى نساء مى‏فرمايد:«اتقوّا اللّه»يعنى«خدا را يکى قرار دهيد»و در سوره حجرات وارد است: «اوتلک الذيّن امتحن اللّه قلوبهم للتقوى»يعنى«آنان کسانى هستند که خداوند دلهاى آنان را براى توحيد و اخلاص و يکتا گرايى قرار داده است»و در سوره‏ى حج مى‏فرمايد:«...فانها من تقوى القلوب»يعنى«اين اعمال و شعائر اسلامى همانا از اخلاص دلها ناشى شده است» 3 و در کتب لغت نيز نظير اين معانى گفته شده است مثل اين که اتقّاء به معناى پرهيز کردن و ترسيدن، خويشتن را به شدت از چيز زيان آور حفظ کردن و نگاهداشتن آمده است مثلا ابى القاسم حسين بن محمد معروف به راغب اصفهانى متوفاى 502 هجرى در کتاب:المفردات فى غريب القرآن»ص 530 در ماده‏ى«وقى»مى‏نويسد:« الوقاية حفظ الشّى ما يوذيه و يضرّه»«وقايه حفظ شى است از چيزهايى که او را از ايذاء و زيان حفظ مى کند و تقوى نيز از اين ماده آمده است و معناى تقوى:«جعل النفس فى وقاية مما يخاف»يعنى انسان نفس خود را از چيزهايى که از آن مى‏ترسد حفظ کند»سپس نقل مى‏کند که تقوى به معناى خوف و ترس نيز آمده است و استعمال تقوى به معناى خوف از باب استعمال مقتضاى شى بجاى مقتضى آن شى مى‏باشد.
سپس به معناى شرعى تقوى اشاره مى‏کند و مى‏نويسد:«و صارا التقوى فى تعارف الشرع حفظ النّفس عمّا يوثم و ذلک بترک المحطور و يتّم ذلک بترک بعض المباحث»يعنى«معناى تقوى در اصطلاح شرع حفظ انسان نفس خود را از گناهان باينکه محرمات شرعى را ترک کند که برخى از مباحات را نيز انجام ندهد.»
تقوا در دين اجتناب و دورى کردن از کارهايى است که موجب زوال و از بين رفتن دين و يا ضعف و سستى آن و سبب عقوبت و عذاب دنيا و آخرت و يا محروم شدن از فيوضات و برخوردارى از درجات آخرت مى‏گردد.
تقوا به معناى پارسايى و پرهيزگارى و يک نوع احتراز و پرهيز کردن است اگر به خدا نسبت داده شود معنايش دورى جستن از عذاب الهى است و البته اين معنى وقتى تحقق مى‏پذيرد که آدمى راه رضايت و خشنودى او را بپيمايد آنهم با فرمان بردن اوامر خداى تعالى و شکر گزارى نعمتهاى او و اين کلمه در قرآن 17 بار آمده است. 4
به ملاحظه همين معنا است که مرحوم شهيد آية... مطهرى در کتاب«ده گفتار ص 7 و 8 از معناى تقوا به عبارات زير تعبير آورده است»:
«تقوا دينى و الهى يعنى اينکه انسان خود را از آن چه از نظر دين و اصولى که دين در زندگى معين کرده است و خطا و گناه و پليدى و زشتى شناخته شده حفظ و صيانت کند و مرتکب آنها نشود».
چيزى که هست حفظ و صيانت خود از گناه که نامش تقوا است بدو شکل و دو صورت ممکن است صورت بگيرد و به تعبير ديگر ما دو نوع تقوا مى‏توانيم داشته باشيم:تقوائى که ضعيف است و تقوائى که قوّت است.
در نوع اول، انسان براى اين که خود را از آلودگيهاى معاصى حفظ کند از موجبات آن فرار کند و خود را هميشه از محيط گناه دور نگهدارد شبيه کسى که براى رعايت حفظ الصحه‏ى خود کوشش مى‏کند خود را از محيط مرض و ميکرب و از موجبات انتقال بيمارى دور نگهدارد، سعى مى‏کند مثلا به محيط مالاريا خيز نزديک نشود و با کسانى که به نوعى از بيماريهاى واگيردار مبتلا هستند معاشرت نکند.
نوع دوم اينکه در روح خود حالت و قوّتى به وجود مى‏آورد که به او مصونيت روحى و اخلاقى مى‏دهد که اگر فرضا در محيطى قرار بگيرد که وسائل و موجبات گناه و معصيت فراهم باشد آن حالت و ملکه‏ى روحى، او را حفظ مى‏کند و مانع مى‏شود که آلودگى پيدا کند مانند کسى که به وسائلى در بدن خود مصونيت ايجاد مى‏کند که ديگر نتواند ميکرب فلان مرض در بدن او اثر کند.
در زمان ما تصورى که عموم مردم از تقوا دارند همان نوع اول است...شايد علت پيدايش اين تصور اين است که از اول تقوا را براى ما«پرهيزکارى» و«اجتناب کارى»ترجمه کرده‏اند و تدريجا پرهيز از گناه به معناى پرهيز از محيط و موجبات گناه تلقى شده و کم کم به اين‏جا رسيده که کلمه‏ى تقوا در نظر عامه‏ى مردم انزوا و دورى از اجتماع مى‏دهد..»
از مطالعه‏ى قرآن و کتب لغت و اخبار وارده در اين باب به خوبى در مى‏يابيم که تقوا حالتى نفسانى و نوعى حالت باز دارندگى مى‏باشد و عملى است اختيارى و عوامل مختلفى از قبيل اراده و تصميم و ملاحظه‏ى مصالح دنيوى و اخروى و ايمان به خداوند و معرفت او و ساير عواملى که در آينده به برخى از آنها اشاره خواهد شد در انسان پديد مى‏آورد.و از آنجا که خداوند در برخى از آيات امر به تقوى مى کند مثل(اتقوا اللّه)و از آنجا که در موارد متعددى از آيات با تقوا شدن انسان را به تشخيص عقل احاله مى‏کند چنان که مى‏فرمايد:(الا تتقون-آيا شايسته نيست تقوا را پيشه‏ى خود سازيد...)به خوبى استفاده مى‏شود که تقوا عملى ارادى و اختيارى است و در خمير مايه‏ى هر انسانى، ميل به تقوا و عمل صالح و صالح بودن-از بدو خلقت قرار داده شده است چنان که در سوره‏ى«الشمّس»(...فالهمها فجورها و تقواها...)خداوند به نفوس بشرها و طريق پيروى از فجور و بديها و تقوا و نيکيها يعنى به راه بد افتادن و يا به طريق رشد افتادن را الهام کرده و آن را در ذّات هر انسانى به وديعه نهاده است».
منتها اگر انسان درايت و انديشه صحيح را به کار اندازد و مصالح عمل صالح و مقاصد عمل بد را خوب ورانداز کرده با هم بسنجد عقل او به طور جزم او را به سوى نيکى و عمل صالح و تقوا راهنمايى مى‏کند و طريق حق و حقيقت برايش روشن خواهد شد.
پس راه تقوا رفتن راه اختيارى انسان است چنان که طريق ضلالت و گمراهى را پيمودن و آلوده به فساد و خيانت و زشتى بودن نيز به دست خود انسان انجام مى‏گيرد و اين که برخى از آيات قرآن و روايات گمراهى و ضلالت به خداوند نسبت داده شده است منافاتى با آيه‏اى که از قرآن نقل کريم ندارد زيرا خداوند بندگانى را که به اختيار خود راه گمراهى را انتخاب مى‏کنند و طريق فجور را پيش مى‏گيرند به حال خود وا مى‏گذارد و همين، معناى گمراه کردن خداوند بشمار ميرود.
فجور چنان که از آيه‏ى بالا به خوبى استنباط مى‏شود در مقابل تقوا به کار برده شده است و معناى فجور حالت نفسانى ميل به گناه و تبهکارى است و لو اين که به جهاتى از قبيل ملاحظه مردم و غير آن گناهى از او نزد مردم نمايان نشده باشد ولکن چون خمير مايه بد کارى در او وجود دارد و تزکيه‏ى روحى انجام نگرفته است با فراهم شدن زمينه‏ى گناه مرتکب آن مى‏گردد چنين کسانى هرگز تقوا ندارند و جزو متقين نيستند و از اين جهت در آيه‏ى ديگر ملاحظه مى‏کنيم:«...ام نجعل المتقين کالفجّار»«هرگز متقين را مثل بدکاران قرار نمى‏دهيم»(سوره 38 آيه 28).
متقين در مقابل فجار قرار گرفته در دو صف متضاد با يکديگر قرار دارند و داراى آثار خارجى و روحى متضاد نيز مى‏باشند بطوريکه متقين در روز قيامت در جوار رحمت الهى قرار مى‏گيرند چنان که مجرمين و فجار در دوزخ معذب مى‏باشند. 5
تذکر اين نکته نيز لازم است که اختيارى بودن تقوا منافاتى با اين ندارد که تقوا در اثر هدايت و راهنمايى پروردگار پيدا ميشود يعنى خدا مسير و جاده‏ى حق را انسانها نشان داده و ميل به هر يک از دو طرف(تقوا و فجور)را در زواياى نفس و خمير مايه هر انسانى قرار داده است و انسانها با شناخت مسير حق، اختيار دارند خود را در جاده‏ى تقوا قرار داده از گناه و فساد و فجور دور باشند و يا مسير فجور و گناه و عصيان را در پيش گيرند.
آرى اگر هدايت به معناى انداختن در جاده حق يا ناحق و سير دادن در يکى از دو مسير متضاد باشد نه تنها اينکار بر خداوند جايز نيست بلکه اصولا با هدف آفرينش بشر نيز ناسازگار است.
از اين رو در قرآن کريم آيه 9 شريفه:«او تقول لو ان اللّه هدانى لکنت من المتقين..»«يا مى‏گويد اگر خداوند مرا هدايت مى‏کرد، همانا جزو پرهيزکاران بودم»(سوره زمر آيه 57)بقرينه کلمه«لو»که براى امتناع مى‏باشد بصراحت دلالت دارد که هدايت خدا به معناى انداختن خدا بنده را در خط متيقن مى‏باشد

تکامل و تقوا

تکامل کمى و کيفى مسير اصلى تمام موجودات و مقصود نهايى هر پديده‏اى است به اين نحو که هر موجودى براى رسيدن به کمال مطلق(الله)در حرکت است و ضرورت دين و شناخت خداوند نيز در اين رابطه صورت عينييت به خود مى‏گيرد.
بديهى است که اين تکامل(يعنى حرکت به سوى خالق)وقتى به نحو احسن تحقق مى‏پذيرد که موانع آن برداشته شود و انسانها از تمام عواملى که مايه‏ى رکود و بقاء و جمود در عالم خاکى باشد رهايى يابد و هر اندازه اين رهايى در جنبه‏هاى مختلف زندگى مادى و در تمايلات روحى، خارجيت پيدا کند آرامش فکرى انسانها بيشتر شده، از قيد و بندهاى گرفتار کننده‏ى آنها کمتر مى‏گردد و هر اندازه که موانع و بندهاى گرفتار کننده‏ى آنها کمتر گردد و هر اندازه که موانع تقرب آنها به خالق خود کمتر شود يعنى کمتر مرتکب گناه و فساد گردند و بيشتر از فرمانهاى الهى پيروى کنند به همان اندازه نيز روح آنها و عقل و نفسانيات آنها رو به کمال ميرود و از عالم ماديت بريده شده و به عالم معنويت نزديکتر مى‏شوند.
از اين رو رهبران دينى ما، تقوا را کمال هر انسانى مى‏دانند چنان که راوى از رسول اکرم(ص)از معنى کمال سوال مى‏کند:«فما الکمال؟قال:تقوى الله عزّ و جل 6 يعنى«کمال چيست؟و در چه چيز تحقق مى‏کند؟در پاسخ مى‏فرمايد:تقوا در برابر خداوند است(يعنى تقوا در اين است که گناه او را مرتکب نگردد و از فرمانهاى او سرپيچى نکند و اوامر او را اطاعت کند و...)
آرى تقوا مسير تکامل هر موجودى است و انسان وظيفه شناس و مطيع اوامر پروردگار تابع سنتهاى الهى به مثابه باغبانى است که در مزرعه‏ى روح خود علفهاى هرزه را که مانع رشد خويهاى نيکو و استعدادهاى سازنده انسانها مى‏شود از بيخ و بن مى‏کند و تکامل و بارورى آنها را قوت مى‏بخشد

مراتب تقوا

انسانها در خلاصى از موانع و قيد و بندهاى دست و پاگير و در ميزان تقرب به خداوند و تکامل به سوى او مراتب گوناگونى دارند و بدين ملاحظه انسانها به چند نوع تقسيم مى‏شوند که در روايات به آنها اشاره شده است از جمله روايتى از امام صادق(ع)نقل شده است که فرمود:
«تقوا بر سه قسم است اول تقوا براى خدا و در راه خدا(و هو تقوى باللّه فى اللّه)(و آن ترک پاره يى از لذائذ حلال مثل ترک موارد شبهه ناک است و آن به اصطلاح اخبار تقواى«خاص الخاص»است.البته واضح است منظور اين نيست که لازم است حتى لذائذ حلال را ترک کنيم بلکه کمال وجدانى و عقلى هر انسانى حکم مى‏کند که تا مى‏تواند هم خود را در عيش و نوش و خورد و خوراک و پوشاک و ساير لذائذ مادى قرار ندهد گرچه از طريق حلال به دست آمده باشد زيرا اين عمل نه تنها انسان را از ياد خدا باز ميدارد بلکه از گرفتاريهاى ديگران غافل مى‏کند و از هم خورى و همدردى برادران دينى خود دور مى‏کند و در نتيجه آنان را از عمل به وظائف وجدانى خود باز مى‏دارد.
از اين‏جا روشن مى‏شود که تقوا با آن گشاده بازيها و افتادن در دامن لذائذ بى‏حد و حصر گرچه از طريق حلال تهيه شده باشد چندان سازگارى ندارد.
دوّم-تقوا يعنى ترس از خداوند که محرمات و حتى شبهات را مرتکب نشويم و در اصطلاح روايات قرآن تقواى خواص ناميده مى‏شود(و تقوى من اللّه و هو ترک الشبهات فضلا عن حرام و هو تقوى الخاص)
سوّم-تقوا از جهت ترس از عذاب و عقاب خداوند و آن ترک حرام است و اين تقواى مردم عادى مى‏باشد. 7
چنانکه در روايات ديگرى از امام صادق(ع)از معناى تقوى پرسش شد:حضرت در پاسخ اين سوال فرمود:«فقال ان لا يفقدک حيث امرک و لا يراک حيث نهاک» 8 يعنى«هر جا امر خداست حاضر باشى و جايى که نهى خداست حاضر نباشى.
بنابراين تقوا را دو جهت است:اول اکتساب طاعات و امتثال اوامر الهى باينکه سعى کند واجبى از او ترک نشود و در مرتبه‏ى دوم سعى کند مستحبات را تا آن جا که بتواند ترک نکند.
جهت دوم-تقوى اجتناب از محرمات و ترک نواهى پروردگار است به اين که در محرمات و نواهى او از چيزهايى که به جا آوردنش موجب خشم و سخط اوست خوددارى نمايد

فرمايش مجلسى در اقسام تقوا

علامه مجلسى در بحار الانوار در ذيل روايات مربوط به تقوا مى‏فرمايد:ورع و تقوا بر چهار قسم است:
1-ورع تابعين و آن پرهيز از گناهان و محرمات است.
2-ورع صالحين و آن پرهيز از مشتبهات است که در حرام واقع نشوند.
3-ورع متقين و آن ترک مباحثات است که در حرام واقع نشوند مانند ترک شوال از حال مردم از ترس اينکه مبادا در غيبت افتد.
4-ورع سالکين و آن اعراض از غير خدا است از ترس ضايع شدن عمر عزيز در کارهاى بيهوده هر چند منجر به حرام نشود.
براى اين که ماهيت تقوا را تقريب به ذهن کرده و در ضمن موقعيت هر يک از اين سه قسم بالا را بيان کرده باشيم لازمست ذهن خوانندگان را به اين نکته‏ى لطيف و پر معنى که در اخبار وارد است جلب کنيم و آن اين که در برخى از اخبار معتبر تقوا را به آبى که در نهرى جريان دارد تشبيه و طبقات و انواع سه گانه تقوا را نيز به درختان گوناگون و رنگارنگى که در کنار اين نهر نشانده شده است تشبيه نموده‏اند که هر يک از اين درختان به تناسب ريشه و برگ و شاخه از آب نهر بهره مى‏گيرند و به ميزان قدرت و جوهر و طبع و لطافت خود از آن سيراب مى‏شوند و رشد و نمو مى‏کنند و از منافع و ثمرات آن تمام مردم استفاده مى‏برند و در حقيقت تقوا به منزله‏ى منبع نيرو و مايه‏ى حيات هر موجود زنده است که با ريشه ها و اساس تمام معارف و علوم فنون و شئون مختلف ادارى و اجرائى رابطه مستقيم دارد و موجب رشد و ترقى همه فضائل و کمالات انسانى به شمار مى‏رود.
اين مطالب که گفتيم شعر نيست که يافتيم بلکه حقيقتى است بس عظيم و کلام گهربار امام صادق(ع)به اين معناى دقيق پر ارزش دلالت روشنى دارد چنان که فرمود:
«تقوا به مثابه‏ى آبى است که در نهرى جارى است و اين انواع سه گانه تقوا(که نام برديم)به منزله‏ى درختانى هستند که در کنار نهر آبى نشانده‏اند و داراى رنگهاى مختلف و جنسهاى گوناگونى مى‏باشند و هر درختى از شيره‏ى اين آب نهر، به قدر اقتضاى ذات خود و طبيعت و جوهر و لطافت و سختى خويش از آن بهره مى‏برد و به صورت شاخه و ساقه و برگ و شکوفه و ميوه در مى‏آيد چنان که خداوند در قرآن مى‏فرمايد:
«صوان و غير صنوان يسقى بماء واحد و يفضل بعضها على بعضا على بعضا فى الاکل...» 9 «درخت خرمايى که از يک ريشه رويده و از يک آب سيراب مى‏شوند و برترى داديم برخى از آنها را بر بعضى ديگر در خوردن...».
پس تقوا نسبت به طاعات به منزله‏ى آب است نسبت به درختان و طبيعتهاى مختلف درختان و ميوه‏ها در رنگ و طعم به منزله‏ى اندازه ايمان افراد است پس کسى که در درجه‏ى عالى ايمان باشد و جوهر و ذات صاف و با صفائى داشته باشد به همان نسبت پرهيزگارتر مى‏باشد و نيز کسى که تقواى بيشترى داشته باشد به همان اندازه خالص‏تر و پاک‏تر و در نتيجه تقرب چنين کسى به خداوند زيادتر است و هر عبادتى که براساس تقوا بنيان نشده است هيچ اثر وجودى بر آن مترتب نيست چنان که خداوند مى‏فرمايد:«افمن اسّس بنيانه على تقوى من اللّه و رضوان خير ام اسسّس بنيانه على شفا جرف هار فانهار به فى نار جهنّم» 10 يعنى«آيا کسى که مسجدى براساس تقوى و خدا پرستى تأسيس کرده و رضاى حق را طالب است مانند کسى است که بنايى بر پايه‏ى سستى در کنار سيل بسازد که رود به ويرانى کشد و عاقبت آن بنا از پايه به آتش دوزخ افتد؟

عوامل پيدايش تقوا

يکى از مسايل مهمى که در رابطه با موضوع تقوا مطرح مى‏شود علل و عوامل پيدايش تقوا مى‏باشد که يک حالت روحى و خود سازى است يعنى چه مسيرى را بايد بپيماييم و چه اعمالى انجام دهيم تا تقوا پيدا شود؟بررسى دقيق قرآن و اخبار وارده به خوبى نمايانگر جنبه‏هاى مختلف اين مساله مى‏باشد.در قرآن مجيد متجاوز از 30 آيه در سوره‏هاى گوناگون ضمن طرح مسائل بسيارى اين مسأله را مورد بررسى قرار داده است چنان که اخبار متعددى در کتب معتبر احاديث به جنبه‏هاى مختلف آن نظر دارد.
در تمام اين آيات و اخبار اين حقيقت مشترک است که تا انسانها کاملا در محور(اللّه)قرار نگرفته و سير دقيق در مسير(اللّه)با عمل به قوانين اسلامى نداشته باشند حقيقت تقوا به معناى واقعى کلمه حاصل نمى‏گردد چون تقوا معنايى است به اصطلاح (مقول بالتشکيک)و داراى شدت و ضعف، هر اندازه که تقرب بخدا زيادتر باشد و عمل به قوانين و فرمانهاى پروردگار دقيق‏تر انجام بگيرد به همان اندازه نيز تقوا بيشتر است.چنانکه عکس اين رابطه در مورد مخالفت و عصيان به اوامر خداوند بعينه تحقق پيدا مى‏کند.
ما در اين‏جا اجمالى از موارد اسباب پيدايش تقوا که حدود 11 مورد هستند و در بررسى تفضيلى قرآن مجيد به دست مى‏آيد از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم:
1-احساس اين که انسانها خالقى دارند و بايد آنرا پرستش کرد و عبادت او نمود حالتى در انسان ايجاد مى‏کند که منتهى به تقوا مى‏گردد چنان که مى‏فرمايد:
«اى مردم پرستش کنيد خداى خود را که شما و نسلهاى قبل از شما را آفريده است شايد(بدينوسيله) تقوا پيدا کنيد» 12
2-عمل به قوانين اسلامى باعث پيدايش تقوا است چنان که در قرآن مجيد مى‏فرمايد:«آنچه(از قوانين و اوامر در قرآن مجيد)به شما داديم با کمال قدرت و قوت بگيريد و دقيقا آنرا عمل کنيد و آنچه را که قرآن متضمن او است ياد آور باشيد و از آنها غفلت نکنيد تا شايد حالت تقوا در شما پديد آيد». 13
3-اجراى حدود الهى و قوانين جزائى و عمل به قانون«قصاص»در اسلام نمايانگر پيدايش تقواى اجتماعى در جامعه‏هاى اسلامى است چنان که ميفرمايد:
«و لکم فى القصاص حياة يا اولى الالباب لعلکم تتّقون» 14 «اى صاحبان خرد، حيات و زندگى جامعه اسلامى با قصاص و مجازات مجرمين تأمين مى‏شود آن را عملى سازيد»زيرا مسلم است مصونيت جامعه از فساد و قتل و کشتار و هرج و مرج وقتى حاصل مى‏شود که فرد فرد جامعه به صورت عيان حس کنند که اين قبيل اعمال ناشايست که مستقيما آسايش و راحتى افراد جامعه را جدّا مورد مخاطره قرار ميدهد مورد مجازات واقع شده بدون کيفر نمى‏مانند و براى ديگران نيز باعث عبرت شده در نتيجه، تقواى اجتماعى تثبيت مى‏گردد.
4-عمل به قوانين«صيام»در اسلام موجب پيدايش تقوا است زيرا طبيعى است کسى دستور خدا را با وجود زحمت و مشقت فوق العاده آن عمل کند و گرسنگى و تشنگى را خصوصا در مناطق گرم و جلو آفتاب سوزان، بر خود هموار نمايد اين مطلب حکايت از اطاعت محض از فرمان خداى خود مى‏کند که تقوا را به درستى تفسير مى‏نمايد:«کتب عليکم الصيام کما کتب على الذّين من قبلکم لعلکم تتّقون»«بر شما مسلمانان روزه گرفتن واجب است چنان که بر کسانى که قبل از شما بودند واجب بود تا شايد تقوا تحصيل کنيد. 15
از اين رو در برخى از روايات از روزه، به عنوان تقوا و سبب تقوا تعبير شده است.
5-احساس اين مسأله که خدا يکى است و جز او خالقى وجود ندارد، انسانها را به تقوا مى‏رساند پس بايد اين احساس عالى را در سطح فکر و انديشه‏ى خويش به وجود آوريم چنان که خدا از قول پيامبران گذشته از قبيل هود و صالح و نوح و لوط و شعيب و الياس و ساير انبياء نقل مى‏کند که همه آنان افکار امت خويش را به يگانگى خداوند توجه داده جدا آنان را به مطالعه در اين مسأله و پرستش خداى يگانه دعوت مى‏کردند چنان که قرآن مجيد از قول هود چنين نقل مى‏کند:
«ما فرستاديم هود را به قوم عاد و او به قوم خود گفت:«اى قوم خداى خود را بپرستيد و جز خداى يگانه موجودى نيست آيا شما تقوا را پيشه مى‏سازيد 16 » يعنى اگر مطالعه‏ى شما در طبيعت و مظاهر شگفت انگيز آن به اين منتهى گردد که جز خدايى مدبّر و مدير و خالق وجود ندارد به اين معنى که شما به وحدانيت خدا قائل باشيد قهرا حالت تقوا در شما پيدا مى‏شود و فرمانهاى الهى را مو به مو اجرا کرده بر او عصيان نمى‏ورزيد.
و نظير همين کلام از زبان ساير پيامبران در قرآن مجيد در سوره‏هاى 26 آيه‏ى 105 و 124 و 161 و سوره‏ى 37 آيه 124 و سوره‏ى 23 آيه‏ى 32 و 23 و...وارد شده است که به صراحت مى‏رساند که اين، سنت الهى است و يکى از طرق پيدايش تقوا در افراد جامعه.
6-تدبر در اين که چه موجودى سفره‏ى عظيم گيتى-از زمين و آسمان-را براى تمام موجودات به خصوص انسانها گسترده است که رايگان از آنها بهره مند مى‏گردند و انواع نعمتها از شنوايى و گويايى و بينايى را به موجودات داده است و آنها را از عدم به وجود آورده است.
آيا اين تدبر کافى نيست که ما را متوجه روزى دهنده‏ى قابل ستايش بکند و حالت تقوا را در انسان ايجاد کند چنان که خداوند در سوره‏ى يونس مى‏فرمايد: «قل من يرزقکم من السماء و الارض امّن يملک السمع و الابصار و من يخرج الحىّ من الميت و يخرج الميت من الحىّ و من يدبر الامر فسيقولون اللّه فقل افلا تتقون»«بگو(اى پيامبر)اگر از آنها سوال کنيد چه کسى به شما از آسمان و زمين روزى مى‏دهد؟و کيست مالک شنوايى و بينايى؟و کيست آن که زندگى و حيات را(در بهاران)در درختان خشک و پژمرده- پديد مى‏آورد؟و مرگ و پژمردگى را(در فصل پاييز و زمستان)از حيات و نشاط به وجود مى‏آورد؟و کيست آن که چنين تدبير مى‏کند؟حتما پاسخ مى دهند که آن(اللّه)مى‏باشد پس در اين صورت چرا تقوا را پيشه نمى‏سازيد؟» 17
8-خداوند علاوه بر جنبه‏ى خالقيت بر تمام موجودات جنبه ربوبيت نيز دارد به اين ترتيب که اعضاى و جوارح و ساير قواى داخلى و خارجى را که نياز مبرم هر موجود زنده‏يى است در او قرار مى‏دهد و موجود را به سوى آن هدايت مى‏کند.
مطالعه‏ى اين جنبه در موجودات اين که پرورش دهنده و پروردگار موجودات کيست؟مسلما ما را به اطاعت از او و ايجاد تقوا در برابر فرامينش راهنمايى مى‏کند 18 چنان که در سوره‏ى مومنون مى‏فرمايد:«قل من رّب السموات السبّع و ربّ العرش العظيم سيقولون للّه قل افلا تتقّون»«بگو(اى پيامبر)پروردگار آسمانهاى هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ خدا کيست؟به زودى مى‏گويند مال خدا است بگو پس آيا تقوا پيشه نمى‏سازيد؟»
9-بموجب اين آيه شريفه:فکيف تتّقون ان کفرتم يوما يجعل الولدان شيب»«چگونه تقوا را پيشه مى‏سازيد اگر شما منکر روز رستاخيز باشيد که در اثر شدت و فشار و سختى، اطفال را به صورت پيران در مى‏آورد»حالت تقوا و اطاعت از خدا و ترس از گناه و آلودگى با حالت کفر و بى‏دينى و لاابالى‏گرى سازگار نيست پس ادعاى برخى از افراد در عدم تنافى مکتب مارکسيسم و به طور کلى ماترياليسم با تقواى اجتماعى و نوعى اخلاق و خوددارى از گناه و انحراف هرگز صحيح نمى‏باشد.
نتيجه اين که حالت تقوا در صورتى در انسان پيدا مى‏شود که انسان عقيده به معاد و روز رستاخيز داشته باشد تا ملاحظه‏ى حساب و کتاب و مجازات و رسيدگى به کيفر اعمال خود را از گناه و آلودگى(که هر انسانى مطابق غريزه به آنها متمايل مى‏باشد) نگاه دارد.
10-مسلم بودن اين پديده از نظر تاريخى که فردى از جنس بشر در دورانى از تاريخ پيدا مى‏شود که رسول بوده واسطه بين خلق و خالق بوده باشد و مردم را از خداى يکتا بترساند به تنهايى مى‏تواند سبب عقيده به مبدأ و باعث پيدايش تقوا نسبت به او باشد.
چنانکه در قرآن مجيد خداوند در سوره‏ى 7/63 مى‏فرمايد:«...او عجبتم ان جاءکم ذکر من ربکّم على رجل منکم لينذرکم و لتتقوا و لعلّکم ترحمون»« آيا تعجب مى‏کنيد از اين که قرآنى از طرف خداوند بر مردى نازل شود که از جنس خود شما مى‏باشد تا شما را بترساند و در نتيجه شما تقوا پيدا کنيد تا شايد مورد رحمت قرار گيريد...»
11-مطالعه‏ى آثار خلقت و نشانه‏هاى بارز آفرينش از قبيل اختلاف شب و روز و بررسى اسرار موجودات همه و همه مى‏تواند سبب توجه به آفريدگار حکيم و توانا و...گردد و در نتيجه انگيزه طبيعى پيدايش حالت تقوا در روح انسانها شود چنانچه آيه‏ى 187 از سوره دوم و آيه‏ى 16 از سوره‏ى 1 دلالت بر آن دارد.
نتيجه‏ى مطالب بالا اين شد که تقوا يک حالت روحى و نوعى سير به سوى(اللّه)مى‏باشد که به مجرد اراده و يا تنها با به زبان آوردن آن در روح انسان حاصل نمى‏شود بلکه نياز به مقدماتى دارد و آن مقدمات شامل مبانى اعتقادى و ايمانى از قبيل اعتقاد به توحيد و پرستش و عمل يک سلسله تکاليفى است که براساس ايمان انجام مى‏گيرد اين مسأله را ما از نظر قرآن تا اينجا بررسى کرديم و اينک لازمست از نظر اخبار و احاديث نيز مورد بحث قرار دهيم

اساس پيدايش تقوا در گفتار پيشوايان اسلام

اين حقيقت روشن است که انسانها در جهت استقلال و بى‏نيازى مادّى و معنوى خويشتن به حرکت تکاملى خود ادامه مى‏دهند و شب و روز به دنبال اين گمشده مى‏گردند و تلاش بى‏امان خود را براى به دست آوردن اين به کار مى‏برند منتها در تطبيق آن در خارج، چه بسا دچار اشتباهاتى مى‏شوند.
برخى از کوته فکران بى‏نيازى حقيقى را در بى نيازى مالى از ديگران و جمع ثروت و تکاثر و تفاخر مى‏دانند و بعضى ديگر عزت و احترام و غناى ذاتى را در وابستگى عشره‏يى دانسته و هر چه افراد عشره بيشتر باشد همان اندازه نيز خود را بى‏نيازتر فرض مى‏کنند چنان که گروهى ديگر نيز غنا را در رابطه با مناسبات بشرى و انس و الفت با سايرين تصور مى‏کنند و لکن از نظر رهبران اسلام هيچ کدام از موارد مزبور، در ايجاد غناى واقعى تأثير عميق ندارند و بمنزله‏ى سرابى است که انسانها را گول مى‏زند و حقيقتى پايدار ندارد.
حال جاى اين سوال باقى است که اين غناى روحى و اطمينان خاطر به چه طريقى پديد مى‏آيد؟در پاسخ اين سوال بايد گفت که تنها با اتصال به سرچشمه‏ى کل هستى مى‏توان از دستيابى و بى‏خاصيت بودن وجود انسانها جلوگيرى کرد و اين معنا هنگامى حاصل مى‏شود که هر انسانى وابستگى وجودى خويش را به خوبى درک کند و اين احساس عميقا در انديشه‏ى وقتى بوجود مى‏آيد که بداند که آفريدگارى دارد شنوا و گويا و دانا و مدرک و آنرا با تمام وجود درک کند در اين صورت است که از غير خود کاملا قطع اميد مى‏کند و تنها به او وابسته مى‏شود و توکّل به او پيدا مى‏کند و به ياد مرگ خويش مى‏افتد و در نتيجه تقواى واقعى خدايى در روح او پديد مى‏آيد.
على(ع)فرمود:
«اتقوا اللّه الذّى ان قلتم سمع و ان اضمرتم علم و بادروا الموت، ان هربتم ادرککم و ان قمتم اخذکم و ان يستيموه ذکرکم» 19 «بترسيد از خدايى که اين صفات را دارد اگر حرفى بزنيد حرف شما را مى‏شنود و اگر آن را مخفى بداريد مى‏داند و به سوى مرگ خويش گام سريع برداريد و اگر از آن فرار کنيد شما را درک مى‏کند و اگر در مورد مرگ توقف کنيد و بايستيد شما را در برميگيرد و اگر آن را فراموش کنيد شما را ياد آورى مى‏کند بردبارى تنها اين نيست که انسان در مقابل شدائد و مشکلات روزمره‏ى زندگى، مقاومت کند يا تحمل در برابر زيانهاى مالى و جانى و خانوادگى داشته باشد، البته اين نوع بردبارى در اسلام نيکو است و لکن بردبارى براى پيدايش تقوا و مبارزه با کيش شخصيت و تحمّل در مقابل هواهاى نفسانى و جلوگيرى از طغيان خواهشهاى بى‏حد انسان و گسترش آن(صبر بر تقوا)يکى از اقسام مهم صبر بوده و بسيار با ارزش مى‏باشد زيرا اين نوع بردبارى ما را از يک سلسله مصيبتهاى بزرگ نامحدود و عذاب و خشم و غضب خداوند جلوگيرى مى‏کند از اين رو در نهج البلاغه على(ع)صبر و تحمل در برابر پيدايش تقوا در دنيا را با صبر و تحمل بر عذاب خدا در روز رستاخيز مقايسه مى‏کند و صبر در مقابل تقوا را خيلى آسانتر از صبر و تحمل عذاب پروردگار مى‏داند چنان که مى‏فرمايد:
«يا ايها النّاس اتقّوا اللّه فانّ الصبر على التقّوى اهون من الصبر على عذاب اللّه»يعنى«اى مردم تقوا را پيشه خود سازيد زيرا تحمل و صبر در مقابل پيدايش حالت تقوا براى شما در دنيا خيلى آسانتر از تحمل شما در برابر عذاب پروردگار در سراى ديگر است».
ممکن است برخى تعجب کنند که چطور تقوا را زير بناى تمام اعمال فردى و اجتماعى امت اسلامى محسوب مى‏داريم؟و اين اندازه به آن اهميت مى‏دهيم ولکن مطالعه‏ى کلمات پيشوايان دينى حقيقت بالا را کاملا به ثبوت مى‏رساند آنجا که على(ع)در موارد متعددى حتى در بستر بيمارى، در آخرين لحظات حيات خود با چنان سوز دلى مردم مسلمان را مخاطب ساخته مى‏فرمايد:
«من شما را به تقوا در برابر آفريدگار وصيت مى‏کنم آفريدگارى که شما و همه موجودات را آفريده و برگشت شما به سوى او است و موفقيت شما در امور، مربوط به او بوده و تقرب به او آرزوى هر فردى از انسانها است تا آن جا که علت تقواى انسانها را چنين توجيه مى‏کند:«...فان تقوى اللّه دواء قلوبکم و بصر عمى افئدتکم و شفاء مرض اجسادکم و صلاح فساد صدورکم و طهور دنس انفسکم و جلاء غشا ابصارکم و امن فزع جائکم و ضياء سواد ظلمتکم» يعنى«تقوا در مقابل خداوند دواى تمام دردهاى قلبى شما است و باعث بينايى قلبهاى شما و شفا دهنده‏ى مرضهاى جسمى شما و اصلاح کننده‏ى فساد سينه‏هاى شما، حافظ پاکى روح شما و زداينده تمام ناپاکيهاى نفسهاى شما و جلا دهنده‏ى ديده‏هاى باطنى شما و نجات دهنده از دردها و گرفتاريها و روشن کننده از ظلمت نادانى و جهل و ساير صفات رذيله روحى شما مى‏باشد. 20
چنان که مشاهده مى‏کنيد امام درست دست روى نقطه‏ى اصلى دردها و گرفتاريها و منشأ تمام بدبختيهاى فردى و اجتماعى امت اسلامى گذارده، صحبت از دوا و شفاء و بينايى و پاکى و صلاح انسانها مى‏کند و زير بناى آن را تحصيل تقوا شمرده و آن را کليد دست يابى به سعادت و نيکبختى انسانها مى‏داند.
از اين رو آن حضرت باز در جاى ديگر تقوا را به عنوان زمام تمام خوشبختيها و قوام آن معرفى مى‏کند و مى‏فرمايد:«انّى اوصيکم بتقوى اللّه فانهّا الزمّام و القوام فتسمکوا بوثايقها... 21 »«من تمام انسانها را به تقوا توصيه مى‏کنم زيرا او بمنزله‏ى زمام تمام سعادتها بوده و مايه‏ى قوام و استحکام و تعادل زندگى بشرى مى‏باشد پس به آن چنگ بزنيد

 

 

آثار فردى و اجتماعى تقوا 

در موضوع تقوا تاکنون مسائلى مطرح گرديد اينک لازم است بدانيم که وجود تقوا(يعنى ملاک برترى فردى بر فرد ديگر و جامعه‏يى بر جامعه ديگر و موجب صلاحيت در انتخاب و تصدى امور و پستها )را در افراد و اطرافيان خود چگونه شناسايى کنيم؟ و آثار و علائم تقوا چيست؟که با احراز و عدم احراز آنها در شخصى بدانيم تقوا و صلاحيت روحى و عملى را دارد يا نه؟
مطالعه‏ى مجموع اخبار و روايات و آيات قرآن در موضوع تقوا، ما را به يک سلسله آثار و علائم راهنمائى مى‏کند که قبل از بررسى آنها، توجه خوانندگان را به يک نکته‏ى مهم جلب مى‏کنيم و آن اين که معادله‏ى زير بين تقوا و علائم آن به اين ترتيب تنظيم مى‏گردد که:
کسانى که داراى تقوا هستند اين علائم و صفات را دارا مى‏باشند و لکن اين طور نيست که هر موقع از اين آثار در کسى وجود داشته باشد حتما تقوا را دارد (و باصطلاح علم منطق اينها لازم اعم تقوا مى‏باشند).
واضح است که صفاتى از قبيل ايمان و وفاى به عهد و انفاق در راه خدا و صبر و...، وقتى ارزش واقعى خود را دارد که همراه با تقوا باشد زيرا مغز تمام اين افعال خدا پسندانه تقوا و محور آن مى‏باشد چنان که در قرآن مجيد چنين آمده است:
-«آرى هرکس به عهد خود وفا کند و خدا ترس و پرهيزگار باشد که خداوند پرهيزگاران را دوست دارد» 20
».-«چنان که چند بار با تو عهد صلح و مسالمت بستند(مانند يهودان بنى قريضه)عهد ترا در هر مرتبه شکستند و در حفظ عهد با تو، راه تقوا نپيمودند 21 (و دشمنان اسلام و مشرکان مکّه را يارى کردند).
-«...اما آن کس که در راه خدا)انفاق مى‏کند و به پرهيزگارى پيش گيرد و جزاى نيک الهى را تصديق کند ما هم البته کار او را(در دو عالم)سهل و آسان مى‏گردانيم... 22 ».
-«...و محققا اگر آنان ايمان آورند و پرهيزگار شوند بهره‏يى که از خداوند نصيب آنها شود بهتر از هر چيز خواهد بود 23 ».
-«...اگر صبر پيشه کرده پرهيزگار شوند(البته ظفر يابند)که ثبات و تقوا سبب قوت اراده در کارها است.... 24 »
چنان که ملاحظه مى‏کنيد تمام اين صفات در مدار تقوا داراى ارزش واقعى هستند حتى اگر آنها از يهود و نصارى و دشمنان اسلام از کفر و دشمنى خود با اسلام دست بر دارند به خدا ايمان آورند، تقوا را پيشه سازند و به محور تقواى واقعى بر گردند قطعا گام به دايره‏ى سعادت و نيکبختى گذارده‏اند:
-«...چنانچه اهل کتاب ايمان آورند و تقوا پيشه کنند البته گناهانشان را مستور سازيم و محققا آنها را در بهشت پر نعمت داخل مى‏گردانيم 25 »
ولکن آنان قدم در راه سعادت و نجات نمى‏گذارند از اين جهت که آنان تنها، دل به زندگى دنيا بسته‏اند و در چهار چوب محدود مادّيت غوطه‏ورند و به تعبير قرآن زندگى اين دنيا در نظر کفار تزيين شده آنان گروندگان به خدا را مسخره مى‏کنند:
-«حيات دنيا و متاع دنيا در نظر کافران، جلوه نموده که اهل ايمان را مسخره مى‏کنند ولى مقام تقوا پيشگان روز قيامت برتر از کافران است و خدا به هر که خواهد روزى بى‏حساب بخشد... 6 ».

تقوا و امتيازات خانوادگى و قبيله‏اى

يکى از ويژگيهاى برجسته اسلام در برابر اديان کنونى اين است که اسلام تمام امتيازات خانوادگى، قبيله‏يى عشيره‏يى و طبقاتى را به کلى لغو کرده است.
اسلام وابستگى پدر و پسرى و پدر و مادرى و همسرى و ساير علاقه‏هاى خويشاوندى را در تصدى امورى که نياز به صلاحيت و تقوا دارند بدون اثر اعلام کرده است حتى زنان پيامبر به جهت همسر پيامبر بودن باعث ترجيح و موجب برترى و تصدى امرى و احراز مقام و حق تقدمى نيستند چنان که در قرآن مجيد سوره‏ى 33 خطاب به همسران پيامبر مى‏فرمايد:
«...يا نساء النبى لستن کاحد من النسّاء ان اتقيتنّ فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض و قلن قولا معروف»«اى همسران پيامبر شما مثل ساير زنان نيستيد اگر خدا ترس و پرهيزکار باشند پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگوييد مبادا آن که دلش بيمار(هوى و هوس)است به طمع افتد(بلکه متين)و درست سخن گويند...»
منظور اين آيه اين نيست که همسران پيامبر شما مثل زنان در مورد تقوا فرقى دارند بلکه شايد منظور اصلى خطاب به زنان پيامبر اين است که مسلمانان را متوجه يک توطئه سياسى که ممکن است در امر حکومت و تصدى امور مملکتى رخ دهد و آن اين که برخى از فرصت طلبان و مغرضان از نرمش سخنان آنها سوء استفاده کنند و در پوشش طرفدارى از همسران پيامبر، آنان را آلت دست اغراض جاه طلبانه خويش قرار دهند چنان که طبق تواريخ معتبر شيعه و سنى اين توطئه بعد از رحلت پيامبر در جنگ جمل پيش آمد و کلمات گهربار على(ع)در نهج البلاغه در موارد متعدد باين مسأله اشعار دارد که مسلمانها را به آن ياد آورى کرده است که از حوصله‏ى بحث ما فعلا خارج است

تقوا و مقاومت

افراد با تقوا همواره بردبار و نيرومند در مقابل دشمنان و توطئه‏ها و حيله‏هاى گوناگون آنان به خوبى هوشيار و در برابر آنها مقاومت مى‏نمايد و از وسوسه‏ى دشمن نمى‏هراسد زيرا در رابطه‏ى مستقيم با موجودى قادر و کامل و آفريننده و منتقم مى‏باشد که بر هر چيزى قدرت دارد 27 و اشيا را از عدم به هستى مى‏آورد و با اتکاء به اين قدرت کوبنده هر قدرت متجاوز را در هم مى‏گوبد از اين رو در قرآن کريم مى‏خوانيم:
«...و انّ تتقوا لا يضرکم کيدهم شيئا ان اللّه بما يعلمون محيط».يعنى«اگر صبر کنيد و تقوا پيشه سازند(خداوند به شما مدد مى‏رساند)دشمنان به شما ضرر نمى‏رسانند(زبرا)خداوند به آنچه که انجام مى‏دهند احاطه دارد». 28
«بلى اگر شما صبر و ايستادگى در جهاد پيشه کنيد و پرهيزگار باشيد هنگامى که کافران بر سر شما شتابان و خشمگين بيايند خداوند پنجهزار فرشته را(با پرچمى که نشان مخصوص سپاه اسلام دارد)به مدد شما فرستد.»
البته ناگفته پيدا است که اين آيه، به اين معنى نيست که مسلمانان بايد بدون فکر و اقدام در نجات خود باشند و تنها به اميد فرود فرشتگان امدادى خداوند، روز شمارى کنند بلکه خداوند اين کمک را در موارد ضرورى يعنى جايى که فداکارى و جانبازى مسلمانها در تمام ابعاد و زمينه‏ها براى پيروزى بر دشمن انجام گرفته ولکن قدرت دشمن بقدرى زياد و پيچيده است که نه تنها صفوف متشکل مسلمانها در خطر نابودى است بلکه اسلام عزيز نيز روبرو با خطر جدى نابودى مى‏باشد در اين صورت است که لطف و رحمت پروردگار و وعده‏ى کمک به حق و بندگان صالح و مستضعف تحقق پيدا مى‏کند چنان که خداوند در قرآن مجيد مى‏فرمايد:
«و لقد نصرکم اللّه ببدر و انتم اذلّة فاتقوا اللّه لعلکم تشکرون» 29 يعنى«خداوند به شما که در جنگ بدر شکست خورده و ذليل شده بوديد يارى کرد پس تقوا داشته باشيد تا شايد سپاسگزار باشيد(يعنى کمک خداوند به جهت تقوا و توکل به خدا متوجه شما است

حجت الاسلام حبيب باقري

اداره تبليغات اسلامي شهرستان گراش

 

 

 

 

چهارشنبه 23 اسفند 1391 - 11:14


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری