شنبه 28 مرداد 1396 - 23:19
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان كردستان

 

دين و دينمداري در دنياي مدرن

 

 

مقدمه : از آغاز حيات بشر ، دين و خداپرستي –صرفنظر از چگونگي آن ،وجود داشته و انسانها از روز نخست زندگي در روي كره خاكي دين دار و خداپرست بوده اند . و همچنين  با همه ي مخالفتها ومبارزات سخت طاغوتها وساير دين ستيزان بادين ودين آوران (پيامبران) ودين داران راستين در طول تاريخ ، همجنان درخت كهنسال دين پابرجابوده ودر تمام عرصه هاي زندگي بشر حضور موثر و تعيين كننده اي داشته است .

رابطه انسان و دين

گرايش انسان به دين امري ذاتي، عميق و ريشه‌دار است. دين نه تنها تأمين كننده بسياري از نيازهاي انسان، بلكه خود نيازي بنيادين و نهفته در ژرفاي وجود آدمي است. «تا نه گي دو كه نه تن» مي‌نويسد: «حس مذهبي يكي از عناصر اوليه ثابت و طبيعي روح انساني است. اصلي‌ترين و ماهوي‌ترين قسمت آن به هيچ يك از رويدادهاي ديگر قابل تبديل نيست، بلكه نحوه ادراك فطري وراي عقلي است كه يكي از چشمه‌هاي آن از ژرفاي روان ناخودآگاه فوران مي‌كند و نسبت به مفاهيم(زيبايي)‌ مربوط به هنر (و نيكي) مربوط به اخلاق (و راستي) مربوط به علم (مفهوم ديني)، يا به طور صحيح‌تر، مفهوم مقدس، مقوله چهارمي است كه داراي همان اصالت و استقلال سه مفهوم ديگر است». «آلكسيس كارل» نيز بر آن است كه: «احساس عرفاني [ديني] جنبشي است كه از اعماق فطرت سرچشمه گرفته است و يك غريزه اصلي است».

وي در جايي ديگر مي‌نويسد: «فقدان احساس اخلاقي و عرفاني در ميان اكثريت عناصر فعال يك ملت، زمينه زوال قطعي ملت و انقياد او را در بند بيگانه تدارك مي‌بيند؛ سقوط يونان قديم معلول چنين عاملي بود. در نگاه «تولستوي» نيز «ايمان آن چيزي است كه انسان با آن زندگي مي‌كند.» استاد مطهري در توضيح اين سخن مي‌گويد: «يعني ايمان مهم‌ترين سرمايه زندگي است». به نظر وي مردم به برخي از سرمايه‌هاي زندگي مانند سلامت، امنيت، ثروت و رفاه و... توجه دارند، اما به يك سرمايه بزرگ كه نامش ايمان است توجه ندارند؛ چرا كه آنان اصولاً محسوسات و ماديات را بيش از معقولات و معنويات مي‌شناسند. در نظر «ويل دورانت» نيز دين روح زندگي است، او مي‌گويد: «زندگي بدون، دين ملال‌انگيز و پست است، مانند جسدي است بي‌روح».

 

چگونگي داشتن زندگي ديني

 سوال ما اينست که برخورد يک انسان ديندار با امکانات و زيورهاي مادي دنيا بايد به چه گونه اي باشد که دلبند آنها نشده و دنيا جز وسيله و پلي براي رسيدن به جاودانگي ها نباشد؟

براي دستيابي به جواب اين سوال لازم است بدانيم زندگي ديني چيست؟ دين ادعا مي کند اگر بشر به دستورات دين در حوزه واجبات و محرمات، مستحبات و مکروهات عمل کند و اخلاق ديني را در زندگي اش رعايت کند، انسانها با دنيايى آباد به اخرتى آباد خواهند رسيد. شايد اين روايت امام صادق پاسخگوي همه اينگونه سوالات ما براي داشتن يک زندگي ديني در دنياي مادي باشد.

 عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ إِنَّ صَاحِبَ الدِّينِ فَکَّرَ فَعَلَتْهُ السَّکِينَةُ وَ اسْتَکَانَ فَتَوَاضَعَ وَ قَنِعَ فَاسْتَغْنَى وَ رَضِي بِمَا أُعْطِي وَ انْفَرَدَ فَکُفِي الْإِخْوَانَ وَ رَفَضَ الشَّهَوَاتِ فَصَارَ حُرّاً وَ خَلَعَ الدُّنْيا فَتَحَامَى الشُّرُورَ وَ اطَّرَحَ الْحَسَدَ فَظَهَرَتِ الْمَحَبَّةُ وَ لَمْ يخِفِ النَّاسَ فَلَمْ يخَفْهُمْ وَ لَمْ يذْنِبْ إِلَيهِمْ فَسَلِمَ مِنْهُمْ وَ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنْ کُلِّ شَي ءٍ فَفَازَ وَ اسْتَکْمَلَ الْفَضْلَ وَ أَبْصَرَ الْعَافِيةَ فَأَمِنَ النَّدَامَة

محمّد بن نضر بن قرواش گويد: امام صادق (عليه السلام) فرمود: آدم ديندار انديشه مى کند و در نتيجه آرامش و وقار بر او غلبه مى نمايد، خضوع و دلشکستگى مى کند و به تواضع و فروتنى مى گرايد، قناعت مى ورزد پس بى نياز مى گردد و بآنچه به وى داده شده خشنود مى شود، به عزلت و کناره گيرى رو کند پس از شرور همنوعان (يا از اندوههاى وارده) محفوظ مى ماند، و شهوات و بى بندوبارى را ترک گويد پس آزاد مى گردد، و پاى بند دنيا را از پاى خود واکند و در نتيجه از شرور آن احتراز جويد، و حسد را بدور اندازد پس دوستى او آشکار گردد، و هرگز ديگران را نترساند (احتمال ضررى از جانب او نمى رود تا موجب هراسى گردد) و در نتيجه از احدي هم بيم نمى دارد، و نزد مردم مرتکب گناهى نمى شود پس از جانب آنان سالم بماند، همه چيز خود را مى بخشد پس به همه چيز دست مى يابد و کمال فضل را بيابد، و عافيت و سلامتى همه چيز را مى بيند بنا بر اين کارش به ندامت نکشد و از پشيمانى در امان باشد.

حضرت در اين روايت ابعاد مختلف يک زندگي توام با دينداري را بيان مي فرمايند که بطور کامل مورد فهم و پذيرش يک عقل سليم واقع مي شود.

به هدف عالي خود که رضاي الهي است به ايمان و عمل صالح تمسک مي جويد که ايمان آرامش و آسايش را در زندگي همين دنيا و عمل صالح آباداني دنياي او را بوجود مي آورد.

نقش دين در زندگي :

به اعتراف عموم دانشمندان روان شناس وجامعه شناس ونيز تحليل گران مسائل سياسي-اجتماعي، دين در زندگي فردي واجتماعي انسان نقش سازنده اي داشته ودارد ، تا جاييپيترال برگرمي گويد.((آنان كه ازنقش دين در تحليل مسائل جهان معاصر غفلت مي ورزند ، مرتكب خطاي بزگي ميشوند))يوآخيم واخ ، جامعه شناس ديني مشهورنيز مي گويد :((دين در واقع مهم ترين عامل تاثير گذار محسوب مي گردد. دين در همه خانواده هاو روابط اجتماعي آنها و در اكثر فعاليتهاي همگاني وامور روز مره همگان دخيل است ))   خلاصه آنكه اهميت دين در كليه ابعاد زندگي معمولي ومتعارف مردم محرز است. . پاسخ به احساس تنهايي: يکي از احساسات مشترک انسان ه، احساس تنهايي است. همه انسان ها در مراحلي از زندگي از تنهايي رنج مي برند. اديان با اعتراف به خداوند عالم و قادر و خيرخواه، احساس تنهايي را پاسخ مي دهند. اگر انساني احساس دروني به حق تعالي پيدا کند و با مناجات و دعا و راز و نياز به او تقرب جويد، از آفات احساس تنهايي نجات مي يابد، چرا که هيچ کسي از خداوند به ما نزديک تر نيست: (نحنُ اَقربُ اليه من حبل الوريد); (اِنّ اللهَ يحولُ بين المرء وقلبه)

.2. کاهش دادن ترس از مرگ: ترس از مرگ، حالتي رواني است که بسياري از انسان ها را دچار حيرت و نگراني مي کند. دين و باورهاي ديني، ترس از مرگ را مي کاهد. اين کاهش از چند راه تأمين مي گردد:

الف) تفسير مرگ به انتقال از عالمي به عالم ديگر و ابطال اعتقاد به نابودي و نيستي انسان

.ب) حيات اخروي، ضامن عدالت و فاقد هرگونه ظلم و ستم و بي عدالتي و جبران کننده ظلم هاي دنيوي است

.ج) دستورات ديني و انجام فرايض و مناسک ديني، از نظر روان شناختي نوعي رضايت به انسان عطا مي کند و هر اندازه احساس گناه کاري کمتر گردد، احساس ترس از مرگ نيز کاهش مي يابد.

د) آموزه هاي ديني، دنيا را مقدمه آخرت و مدرسه انسان معرفي مي کند و انديشه نفي قيامت را با بيهوده دانستن آفرينش مترادف مي شمارد: (أَفَحسبتُم اَنّما خَلَقناکُم عَبثاً و اَنّکم إلينا لاتُرجعون; آيا پنداشته ايد که ما شما را بيهوده آفريده ايم و بازگشت شما به سوي ما نيست!؟)

3. کم کردن رنج و تعب: اديان، منکر رنج در زندگي نيستند، اما روان آدمي را براي تحمل رنج ها آماده تر مي کنند: (ولَنَبلونّکم بِشَيءٍ مِن الخوف والجُوع ونَقص مِن الاموال والأنفس والثّمراتِ وَبَشّر الصابرين; هرآينه شما را با اندکي از ترس، گرسنگي و آفت در مال ها و جان ها و محصولات مي آزماييم و مردان صبور و بااستقامت را مژده بده.)

قرآن در آيه اي ديگر مي فرمايد: (وعَسي أن تَکرهوا شَيئاً و هو خَيرٌ لکم; چه بسا چيزي را خوش نداشته باشيد، حال آن که خير شما در آن است.)قرآن کريم بين سختي ها و آسايش ها تلازم قائل است و مي فرمايد: (فَإنّ مع العُسر يُسراً* إنّ مع العُسر يُسراً; پس حتماً با سختي آساني است* حتماً با سختي آساني است.)انسان دين دار مي داند که خداوند سبحان به دليل لطف خاصي که به بندگان صالح و اوليا دارد، آن ها را گرفتار بلا مي کند. امام صادق(ع) مي فرمايند: (اِنّ اللهَ اذا اَحَبَّ عبداً غَتَّه بِالبلاءِ غَتّاً; خداوند زماني که بنده اي را دوست بدارد، او را در درياي شدايد غوطه ور مي کند.

4. معنا دادن به زندگي آدمي: زندگي انسان منحصر به حيات بيولوژيک نيست. ما براي اين که از حيات خود بهره مند شويم و حقيقت زندگي را دريابيم، بايد از پوچي دور بمانيم و اين، جز از طريق پاسخ به پرسش هاي اساسي درباره فلسفه زيستن، يعني از کجا آمده ام؟ در کجا هستم؟ به کجا مي روم؟ ميسّر نيست. دين به اين پرسش هاي سرنوشت ساز پاسخ صريح و شفاف مي دهد و تاريکي ها و ابهام هاي زندگي را مي زدايد.

5 جلوگيري از بحران هاي رواني: آن چه اعصاب آدمي را در اين زندگي فرسوده مي کند، اضطراب ها و هيجان هايي است که از شادمانيِ دست يابي به علايق مادي و افسردگي از نرسيدن به آن ها حاصل مي شود و لنگر ايمان است که در طوفان اين امواج به مؤمن آرامش و اطمينان مي دهد: (لِکَيلا تَاسَوا علي مافاتَکُم ولا تَفرحوا بِما آتاکم واللهُ لايُحبُّ کُلََّ مُختالٍ فَخور; تا هرگز بر آن چه از دست شما رود دل تنگ نشويد و به آن چه به شما رسد دل شاد (مغرور) نگرديد، و خداوند دوست دار هيچ متکبر خودستايي نيست.)به هر حال انسان در سايه اعتقاد و ايمان به خدايي حکيم و مهربان مي تواند از اثرات نامطلوب مصايب و شدايد و بلاها و رويدادها بد جلوگيري کند، زيرا کسي که به خدا ايمان دارد مي داند آن چه بر او مي گذرد تقدير خداي دانا و توانا است. به ويژه اين که متوجه باشد هر نوع صبر و بردباري در برابر مصايب و مشکلات پاداشي بزرگ دارد.دين در سايه اعتقاد به معاد و روز رستاخيز، رشته زندگي را به دوران پس از مرگ امتداد داده و مرگ را دروازه ابديت دانسته است و از اين طريق به زندگي مادي بشر رونق و طراوتي خاص بخشيده و آن را حتي در کام سال خوردگان شيرين کرده است و غبار غم و فنا و نيستي را از چهره آنان افشانده است و از اين راه، عامل اضطراب و نگراني را از ميان برداشته است

نقش دين در زندگي فردي :

1-  آرامش روحي و رواني : دين و خداپرستي  ،  به تصريح قرآن كريم  ،  مهم ترينمنبع تامين نياز روحي وتغذيه رواني بشر است . جرا كه با ياد وذكر خدا و راز ونياز به در گاه اوست كه زنگارهاي دل آدمي زدوده مي شود وروح متلاطم ، پژمرده و مضطرب ، التيام وآرامش مي گيرد.

2- خوش بيني واميدواري : يكي از   بيماريهاي روحي و فكري انسانهاي غير مومن درعصر  مدرن بدبيني  رنج دهنده ونااميد كننده به نظام هستي وآينده ي زندگي است .درحاليكه انسان دين دارو با ايمان ، چون به مبدا هستي بخش (خدا) معتقد است و او را حكيم عادل و مهربان مي داند و نيز زندگي پس از مرگ (معاد) را باور دارد ، نسبت به جهان هستي خوش بين بوده و آينده را روشن مي بيند و هرگز در بن بست فكري قرار نمي گيرد و به ياس و نااميدي  روحي دچار نمي شوداو براساس داده هاي ايماني ، در صحنه هاي دشوار زندگي به عنايات و كمكهاي الهي اميدوار بوده ،با توكل و اعتماد ، بر خداوند ي كه بر هر كاري توانااست،به فكر راه چاره مي افتد وخود را از بن بست هارهايي مي بخشد.

3-عملياتي شدن اخلاق :اخلاق بدون پشتوانه دين وايمان ديني ، يا اصلا به اجرا در نمي آيد. و اگر اجرا شود ، از بار ارزشي تهي مي گردد. چنان كه امروزه شاهديم دنياي غرب و به ويژه آمريكا از همه آموزه هاي اخلاقي و انساني تحت عناوين حقوق بشر ، آزادي و دمو كراسي استفاده ابزاري مي كنندو صرفا براي پيشبرد اهداف استعماري خود ودستيابي به منافع نا مشروع مادي از آن سخن مي گوينداز اينرو، انجام افعال اخلاقي نيازمند پشتوانه قوي معنوي وايماني است كه دين تنها متكفل آن است.

نقش دين در زندگي اجتماعي :

دين در زندگي اجتماعي بسيار تاثير گذار است كه در اينجا به دو نقش مهم آن اشاره مي شود.

1- تامين قوانين جامع وكامل : ديني چون اسلام  به دليل اينكه از منبع لايزال وحي آسماني واز سوي خداي انسان آفرين فرستاده شده است از جامعيت وكمال مطلق برخوردار بوده، برانسان شناسي دقيق و واقع بينانه استوار است و از عقل نيز به عنوان يك منبع مستقل كشف و استخراج احكام و قوانين - در كنار نقل يعني قرآن و روايات سود مي جويد.از اين رو به همه جنبه هاي جسمي و روحي ،مادي ومعنوي- دنيوي و اخروي بشر در زندگي فردي و اجتماعي توجه كافي دارد. در حاليكه قوانين ساخت ذهن و عقل بشر ،چنين نيست و معمولا بعدي از ابعاد روحي ومعنوي بشر   را مورد غفلت قرار مي دهد ودر نتيجه ، فاقد كارآيي لازم و مطلوب مي باشد

.2- بهبود در روابط اجتماعي : جوامع فاقد دين وايمان ، از ارتباط سالم اجتماعي وروابط خوب انساني بر خوردار نيستند ، به ويژه روابط خانوادگي  در اين جوامع بسيار نا مطلوب واز هم پاشيده است و احترام و اعتماد لازم ميان اعضاي خانواده برقرار نيست . از اين رو ، نمي توانند طعم شيرين محبت را در جمع خانواده بچشند وبيشتر تر جيح كه در بيرون از خانه به سر ببرند . دين با ايجاد تعهد وحس مسئوليت در انسان نسبت به همنوعان  و افراد اجتماع و افشاندن بذر صلح ، صفا ، اعتمادو علاقه نسبت به يكديگر ، موجب مي شود كه اجتماع و زندكي جمعي ، سالم و مطلوب شود وروابط عمومي بهبود يابد و كانون خانواده به بهشت كوچكي از صفا و صميميت و علاقه مبدل گردد.كاركردهاي ديندين از جهات متعددي مددرسان و ياور انسان است.

 كاركردهاي مثبت دين در سه حوزه قابل بررسي است:

 1. حوزه معرفت و دانايي؛ 2. حوزه اجتماعي و مناسبات ‌انساني؛ 3. حوزه روانشناسي.

اكنون به اختصار به بررسي كاركردهاي روانشناختي، دين پرداخته و ديگر عرصه‌هاي آن را به ناچار فرو مي‌گذاريم.

 از نظرگاه روانشناختي دين كاركردها و ثمرات بسياري براي انسان دارد. در ميان دانش‌هاي جديد هيچ يك مانند روانشناسي نقاب از رازهاي شگفت‌ دين و دينداري بر نكشيده و لزوم اجتناب‌ناپذير آن را در همين زندگي دنيايي به طور ملموس روشن نساخته است. البته بايد توجه داشت كه اساساً روانشناسي در پي تعيين حق و باطل و به تعبير ديگر «ارزش صدق» دين نيست؛ چرا كه تعيين اين مسئله خارج از توان و كارويژه‌هاي اين دانش است. افزون بر آن روانشناسي در اين باره نظر به دين خاصي ندارند؛ و چه بسا در برخورد با پاره‌اي از اديان كاركردهاي منفي‌اي نيز براي دين مطرح كنند. مسلماً هر اندازه ديني از حقانيت بيشتري برخوردار باشد كاركردهاي مثبت‌تري داشته و فاصله بيشتري با تأثيرات منفي دارد؛ لاجرم مي‌توان بهترين كاركرد از بهترين دين انتظار داشت. آنچه اين دانش پي مي‌گيرد و در صلاحيت آن است ثمرات و كاركردهاي رواني دين فارغ از حقانيت و ارزش صدق آن است.

چه بسا پاره‌اي از كاركردهاي روانشناختي دين و دين‌ورزي عبارتند از: 1ـ معنا بخشيدن به حيات بهداشت،2-سلامت و آرامش روان3- سازگارسازى جهان درون و برون4-كاهش رنج ها5-هدف‌بخشى و ايده‌آل‌پرورى پاسخ به احساس تنهايى 6- تقويت قدرت كنترل غرايز

سخن پاياني:

در انسان‌هاي عقل مدار و منصف پوشيده نيست كه حتي در جديدترين جوامع غربي، هنوز هم دين و ارزش‌هاي ديني به حيات خود ادامه مي‌دهند و نفوذ خود را از دست نداده‌اند. در جهان مدرن نيز نياز و گرايش به مذهب ومعنويت رو به افزايش است و بشر امروز غربي با وجود بهره‌مندي از انواع امكانات و پيشرفت‌هاي علمي، باز هم خود را نيازمند به دين مي‌داند. اين واقعيت مؤيد آن است كه دين به دليل آنكه امري فطري است و با فطرت كمال طلبي و روحيه‌ي حقيقت جويي انسان مرتبط است، هميشه و در همه‌ي جوامع، به حيات و بقاي خود ادامه خواهد داد؛ زيرا بشر براي شناخت مسير واقعي كمال و سعادت خود، به دين نياز دارد و بدون دين نمي‌توند به آرامش مطلوب و كمال نهايي خود برسد و در واقع، فلسفه‌ي دين، هدايت انسان به سوي كمال حقيقي اوست. از اين رو، همواره انسان به دين نياز داشته است و خواهد داشت . دين همانند ساير نيازهاي اصيل و واقعي و فطري انسان، هرگز قابل تعطيل و اغماض نيست. نه علم ونه عقل گرايي و نه هيچ امر دنيوي ديگر نمي‌تواند جايگزين دين شود و انسان را آن نظر كه به كشف حقيقت نياز دارد، به دين، كه راهي به سوي حقيقت و يا خود حقيقت است، نياز دارد. اگر انسان طالب كمال است، دين مي‌تواند كمال و سعادت همه جانبه‌ي انسان را تأمين كند. اگر انسان از پوچي و بي معنايي واحساس خلأ معنوي و تنهايي و فقدان آرامش رنج مي‌برد، براي درمان و برون رفت از اين بحران‌هاي معنوي، به دين نياز خواهد داشت. اگر انسان خواهان عدالت و برابري و صلح و حاكميت ارزش‌هاي اخلاقي در زندگي خود است، تنها به وسيله‌ي دين مي‌تواند به اين ارزش‌‌ها  و آرمان‌‌ها  دست يابد. به تعبير ديگر، دين راه حلّي براي بحران وجودي بشر است، و به تعبير آخر، دين پاسخ به عميق ترين و متعالي ترين نيازهاي بشر است

.پي نوشت:

[1]-داريوش شايگان، پيشين، ص 239.

[2]- «سكولاريسم» به معناي قداست زدايي از همه‌ي ساحت‌هاي زندگي بشر و نفي همه‌ي انگاره‌ها، ارزش‌‌ها  و باورهاي قدسي وحياني است.

[3]- يورگن‌‌ها برماس، پيشين، ص 238.

[4]- ميليتون يينگر، پيتر آلستون و ديگران، دين و چشم اندازهاي نو، ترجمه‌ي غلامحسين توكّلي (قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1379)، ص 23.

[5]- بابك احمدي، پيشين، ص 45 / ص 72.

[6]- داريوش شايگان، پيشين، ص 51 / ص 52.

[7]- داريوش شايگان، پيشين، ص 51 / ص 52.

[8]- كارل يونگ، انسان و سمبل‌‌ها يش، ترجمه‌ي ابوطالب صارمي (تهران، امير كبير، 1352)،ص 141.

[9]- كارل يونگ، روان شناسي و دين، ترجمه‌ي فؤاد روحاني (تهران، امير كبير، 1370)، ص 53.

[10]- زيگموند فرويد، آينده‌ي يك پندار، ترجمه‌ي‌‌ها شم رضي (تهران، آسيا، 1357)، ص 186.

[11]- سيد محمّد حسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن (بيروت، دارالاعلمي، 1404)، ج 5، ص 268 .

[12]- همو، معنويت تشيع (قم، تشيع، 1354)، ص 56.

[13]- همو، معنويت تشيع (قم، تشيع، 1354)، ص 56.

14]- محمّد باقر مجلسي، بحارالانوار (بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404)، ج 78، ص 335.

[15]- مرتضي مطهّري، انسان و ايمان (تهران، صدرا، 1370)، ص 200.

[16]- علي اكبر كسمايي، جهان امروز و فردا (تهران، بي جا، بي تا)، ص 211.

[17]- رامين جهانبگلو، زير برج‌هاي آسمان (تهران، نشر و پژوهش فرزان، 1376)، چ سوم، ص 298.

[18]- ر. ك. امام خميني، آواي توحيد «نامه‌ي امام به گورباچف» و شرح نامه به قلم آيه الله جوادي آملي (تهران، مؤسسه‌ي تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1369).

[19]-لقماني، احمد. بينشهاى ناب در نگاه دخت آفتاب(6) دنيا و دنيا خواهي. پيام زن، 125.

[20]- فقيه، حسين. دنيا گرايي و دنيا گريزي از ديدگاه قرآن. ماه نامه رواق انديشه 1381، شماره 10.

[21] -حميديان، فاطمه. دين و دنيا از نگاه ملا احمد نراقى رحمه الله عليه. مجله ياس، پيش شماره 10.

 

نويسنده: سميه رمضان نيا 

 اداره تبليغات اسلامي بيجار

 

دوشنبه 21 اسفند 1391 - 12:49


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری