سه‌شنبه 2 آبان 1396 - 2:7
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

غزال حسين زاده

 

قدمي رنجه كن از مهر، به مهماني من

 

«بررسي کارنامه هنري پروين اعتصامي»

 

پروين اعتصامي با نام اصلي رخشنده اعتصامي از شعراي مشهور ايران است. پروين در 25 اسفند 1285 (17 مارس 1907) در تبريز به دنيا آمد.

پدر پروين يوسف اعتصامي معروف به اعتصام الملک از نويسندگان معروف بود. وي اولين چاپخانه را در تبريز برپا کرد و مدتي هم نماينده مجلس بود.

اعتصام الملک همچنين مديريت مجله بهار را برعهده داشت که اولين اشعار پروين در همين مجله منتشر شد، ثمره ازدواج اعتصام الملک ، چهار پسر و يک دختر است. (پروين تنها دختر خانواده بود.)

مادر پروين اختر اعتصامي(فتوحي) فرزند ميرزا عبدالحسين ملقب به مقدم العداله و متخلص به «شوري» از شاعران مشهور دوره قاجار، اهل تبريز بود.

پروين در سال 1291 به همراه خانواده‌اش از تبريز به تهران مهاجرت کرد؛ به همين دليل او از کودکي با مشروطه‌خواهان و چهره‌هاي مشهور فرهنگي آشنايي پيدا کرد. شاعران و فرهيختگاني چون علي اکبر دهخدا ، ملک الشعراي بهار ، عباس اقبال آشتياني ، سعيد نفيسي و نصر الله تقوي از دوستان پدر پروين بودند ، و برخي از آنها در يکي از روزهاي هفته به خانه آنها مي آمدند، و با پدرش در مورد ادبيات به بحث و گفتگو مي پرداختند. هر بار که پروين شعري مي سرود، آنها با علاقه گوش مي دادند و او را مورد تشويق قرار مي دادند.

پروين از کودکي به مطالعه مي پرداخت. وي در يازده سالگي با ديوان اشعار فردوسي ، نظامي ، مولوي ، ناصرخسرو ، منوچهري ، انوري ، فرخي و... آشنايي داشت.

از همان دوران کودکي پدرش براي سرودن شعر با او تمرين مي کرد. گاهي شعري از شاعران گذشته به او مي داد تا بر اساس آن، شعر ديگري بسرايد و يا وزن و يا قافيه جديدي برايش پيدا کند.

پروين شعر  «اي مرغک»  را در 12 سالگي سروده است:

اي مرغک خرد ، ز آشيانه

پرواز کن و پريدن آموز

تا کي حرکات کودکانه؟

در باغ و چمن چميدن آموز

رام تو نمي شود زمانه

رام از چه شدي ؟ رميدن آموز

منديش که دام هست يا نه

بر مردم چشم ، ديدن آموز

شو روز به فکر آب و دانه

هنگام شب آرميدن آموز

پروين در کودکي، زبان‌هاي فارسي و عربي را توسط معلمان خصوصي آموخت. وي به مدرسه iran bethel مي رفت و در سال 1303 درسش را به پايان رسانيد. (وي در خرداد 1303 در يک سخنراني در جشن فارغ التحصيلي اش از بي سوادي و محروميت زنان ايران انتقاد کرد.) پروين پس از فارغ التحصيلي مدتي در همان مدرسه زبان انگليسي تدريس مي کرد.

پروين در نوزده تير ماه 1313 با پسر عموي پدرش(فضل الله همايون فال) ازدواج کرد و چهار ماه بعد به کرمانشاه به خانه شوهر رفت. شوهر پروين از افسران شهرباني(و سپس رئيس شهرباني کرمانشاه) بود و خلق و خوي بدون انعطاف و نظامي او با روح لطيف پروين در تضاد بود.

پروين که در خانه‌اي با فضاي لطيف وادبي و به دور از آلودگي ها بزرگ شده بود پس از ازدواج ناگهان به خانه‌اي رفت که لحظه اي از عيش و نوش خالي نبود. سرانجام اين ازدواج به جدايي انجاميد و پروين پس از دو ماه و نيم ماندن در خانه شوهر با چشم پوشيدن از مهريه اش در مرداد ماه 1314 طلاق گرفت.

 با اين وجود او تلخي جدايي را با متانت شگفت انگيزي تاب آورد و تا پايان عمر ديگر اشاره اي به اين موضوع نکرد. در سالهاي 1315 - 1316 در زمان رياست دکتر عيسي صديق بر دانشسراي عالي، پروين مدتي کتابدار کتابخانه دانشسراي عالي تهران (دانشگاه تربيت معلم کنوني) شد.  

پروين به تشويق ملک‌الشعراي بهار در سال 1315 ديوان خود را توسط چاپخانه مجلس منتشر کرد. وزارت فرهنگ در همان سال 1315 مدال درجه سه لياقت را به پروين اعتصامي اهدا کرد ولي او اين مدال را قبول نکرد. گفته مي شود که او حتي پيشنهاد رضا خان براي تدريس به ملکه و وليعهد وقت را نپذيرفت.

مرگ پدر پروين در دي ماه 1316 در سن 63 سالگي، ضربه بزرگي به او وارد کرد که اين احساس او در شعري که در رثاي پدر سروده‌ قابل مشاهده است:

پدر آن تيشه که بر خاک تو زد دست اجل                   تيشه‌اي بود که شد باعث ويراني من

يوسفت نام نهادند و به گـرگت دادنـد                        مرگ، گرگ توشد، اي يوسف كنعاني من

مه گردون ادب بودي و در خاك شدي                      خاك، زندان توگشت، اي مه زنداني من

از نـدانستن مـن، دزد قضـا آگه بود                          چو تو را برد، بخنديد به نادانـي من

آنكه در زير زمين، داد سر و سامانـت                        كاش ميخورد غم بي سر و ساماني من

به سر خاك تو رفتم، خط پاكش خواندم                     آه از اين خط كه نوشتند به پيشاني من

رفتي و روز مرا تيره تر از شب كردي                         بي تو در ظلمتم اي ديده نوراني مـن

بي تو اشك و غم حسرت، همه مهمان منند                قدمـي رنجه كن از مهر، به مهماني من

صـفحه روي ز انـظار، نـهان ميدار                           تا نخوانند در اين صفحه، پريشاني من

دهر بسيار چو من سر به گريبـان ديده است                چه تفاوت كندش سر به گريباني من ؟

عضو جمعيت حق گشتـي و ديگر نخوري                   غم تنهايي و مهجوري و حيرانـي من

گل و ريحان كدامين چـمنت بـنمودند؟                     كه شكستي قفس، اي مرغ گلستاني من

مـن كه قدر گـهر پاك تـو ميدانستم                        ز چه مفقود شدي، اي گهر كاني من

من كه آب تو ز سر چشـمه دل ميـدادم                     آب و رنگت چه شد، اي لاله نغماني من؟

من يكي مرغ غزل خوان تو بودم، چه فتاد                  كه دگر گوش ندادي به توا خواني من؟

گنج خود خوانديم و رفتي و بگذاشتيم                        اي عجب تعد تو با كيست نگهباني من؟

سرانجام پروين اعتصامي در 15 فروردين 1320 (4 آوريل 1941)در سن 35 سالگي بر اثر ابتلا به بيماري حصبه در تهران درگذشت و در حرم فاطمه معصومه(س) در قم در مقبره خانوادگي اعتصامي به خاک سپرده شد.

پروين براي سنگ مزار خود نيز شعري سروده که بر روي آن حک شده است:

اينکه خاک سيهش بالين است                     اختر چرخ ادب پروين است

گر چه جز تلخي ز ايام نديد                         هر چه خواهي سخنش شيرين است

صاحب آنهمه گفتار امروز                             سائل فاتحه و ياسين است

دوستان به که ز وي ياد کنند                         دل بي دوست دلي غمگين است

خاک در ديده بسي جان فرساست                 سنگ بر سينه بسي سنگين است

بيند اين بستر و عبرت گيرد                          هر که را چشم حقيقت بين است

هر که باشي و ز هر جا برسي                       آخرين منزل هستي اين است

آدمي هر چه توانگر باشد                           چون بدين نقطه رسيد مسکين است

اندر آنجا که قضا حمله کند                        چاره تسليم و ادب تمکين است

زادن و کشتن و پنهان کردن                        دهر را رسم و ره ديرين است

خرم آنکس که در اين محنت گاه                  خاطري را سبب تسکين است

ديوان پروين، شامل 248 قطعه شعر است.(65 قطعه آن به صورت مناظره است.) پروين در اشعارش موضوعات و معضلات اجتماعي را با نگاهي نقادانه تحليل مي کند.

در ميان اشعار پروين، تعدادي شعر به صورت مناظره ميان اشياء، حيوانات و گياهان است. مضمون اشعار او در باب غنيمت دانستن عمر و ناپايداري دنيا، آموزه هاي اخلاقي،  نکوهش ستم ستمکاران و حمايت از مظلومان است.

ملک الشعراي بهار در مقدمه اي بر ديوان وي مي نويسد: «اين ديوان ترکيبي است از دو سبک و شيوه لفظي و معنوي آميخته با سبکي مستقل، و آن دو، يکي شيوه خراسان است خاصه استاد ناصر خسرو قبادياني و ديگر شيوه شعراي عراق و فارس است به ويژه شيخ مصلح الدين سعدي شيرازي عليه الرحمه و از حيث معاني نيز بين افکار و خيالات حکما و عرفا است؛ و اين جمله با سبک و اسلوب مستقلي که خاص عصر امروزي و بيشتر پيرو تجسم معاني و حقيقت جوئي است ترکيب يافته و شيوه اي بديع و فاضلانه به وجود آورده است.»

همانطوري که ملک الشعراي بهار اشاره کرده، اشعار پروين به دو دسته قابل تفکيک است: دسته نخست به سبک خراساني بوده و موضوع آنها اندرز و نصيحت است و بيشتر شبيه اشعار ناصرخسرو است.

دسته دوم اشعاري که داراي سبک عراقي بوده و جنبه داستاني دارد و به اشعار سعدي شبيه است. اين دسته از اشعار پروين مشهورتر هستند.

 

شعر زير بخش هايي از يک مثنوي 46 بيتي از ديوان اوست:

 

گويند عارفان هنر و علم کيمياست                           وآن مس که شد همسر اين کيميا طلاست

...

وقت گذشته را نتواني خريد باز                                 مفروش خيره، کاين گهر پاک بي بهاست

گر زنده اي و مرده نه اي، کار جان گزين                    تن پروري چه سود، چو جان تو ناشتاست

...

زان راه بازگرد که از رهروان تهي است                       زان آدمي بترس که با ديو آشناست

جان را بلنددار که اين است برتري                             پستي نه از زمين و بلندي نه از هواست

...

جمشيد ساخت جام جهان بين از آنسبب                      کآگه نبود از اينکه جهان جام خود نماست

زنگارهاست در دل آلودگان دهر                               هر پاک جامه را نتوان گفت پارساست

ايدل غرور و حرص و زبوني و سفلگي است                 اي ديده، راه ديو ز راه خدا جداست

...

در پيچ و تابهاي ره عشق مقصديست                                    در موجهاي بحر سعادت سفينه هاست

...

ديوانگي است قصه تقدير و بخت نيست                      از بام سرنگون شدن و گفتن اين قضاست

...

جانرا هرآنکه معرفت آموخت مردم است                      دل را هرآنکه نيک نگه داشت، پادشاست

اي گل تو ز جمعيّت گلزار چه ديدي؟                         جز سرزنش و بدسري خار چه ديدي؟

رفتي به چمن ليک قفس گشت نصيبت                      غير از قفس اي مرغ گرفتار چه ديدي؟

 

پروين در مذمت ظلم ظالمان و مرفهين بي درد نيز چنين سروده است:

 

برزگري پند به فرزند داد، کاي پسر

اين پيشه پس از من تو راست

مدت ما جمله به محنت گذشت

نوبت خون خوردن و رنج شماست

….

هر چه کني نخست همان بدروي

کار بد و نيک ، چو کوه و صداست

….

گفت چنين ، کاي پدر نيک راي

صاعقه ما ستم اغنياست

پيشه آنان ، همه آرام و خواب

قسمت ما ، درد و غم و ابتلاست

ما فقرا ، از همه بيگانه ايم

مرد غني ، با همه کس آشناست

خوابگه آن را که سمور و خزست

کي غم سرماي زمستان ماست

تيره دلان را چه غم از تيرگيست

بي خبران را چه خبر از خداست

 

پروين اعتصامي در شعر «اشک يتيم» هم در مذمت ظلم پادشاهان چنين سروده است:

 

روزي گذشت پادشهي از گذرگهي                 فرياد شوق بر سر هر کوي و بام خاست

پرسيد زان ميانه يکي کودک يتيم                کاين تابناک چيست که بر تاج پادشاست

آن يک جواب داد چه دانيم ما که چيست        پيداست آنقدر که متاعي گرانبهاست     

نزديک رفت پيرزني کوژپشت و گفت             اين اشک ديده‌ي من و خون دل شماست

ما را به رخت و چوب شباني فريفته است         اين گرگ سالهاست که با گله آشناست

آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است         آن پادشا که مال رعيت خورد گداست

بر قطره‌ي سرشک يتيمان نظاره کن              تا بنگري که روشني گوهر از کجاست

پروين، به کجروان سخن از راستي چه سود     کو آنچنان کسي که نرنجد ز حرف راست

 

 

يكشنبه 13 اسفند 1391 - 9:40


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری