شنبه 27 آبان 1396 - 22:56
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان اردبيل

 

به مناسبت روز امور تربيتي و تربيت اسلامي

 

 

تعريف و موضوع تربيت

تربيت به معناي پروردن است و با ايجاد دگرگوني به منظور دستيابي به کيفيت مطلوب، حاصل مي شود، و با عينيت بخشيدن به کمالات بالقوه به طور تدريجي به دست مي آيد. اگر پديده اي جاندار و قابل رشد را، از صورت و حالت نامطلوب به سمت کيفيت مطلوب يا بهتر، کمال بخشيديم، مي گوييم او را تربيت کرده ايم، و استعدادهاي بالقوه آن را، براي کمال فعليت بخشيده ايم. بر اساس اين تعريف، موضوع قابل تربيت، پديده هاي قابل رشد و تکامل پذيري چون انسان ها، حيوانات و گياهان مي توانند باشند و در غير اين موارد کاربردي ندارد؛ زيرا اشيايي که تمام کمالات بالقوه آن ها فعليت يافته يا فاقد کمالات بالقوه اند تربيت هم نمي پذيرند. به همين دليل است که واژه تربيت در مورد انسان و حيوان و روييدني ها که رشد و نمو محسوس دارند، به کار مي رود و در هر کدام از اين موارد نيز معناي خاصي دارد. در مورد انسان، تربيت به معناي رشد گرايش هاي متعالي واخلاق نيکو و فعليت يافتن کمالات بالقوه نفساني است و درباره حيوانات، رشد غرايز يا عادت دادن آن ها به کاري است که مورد نظر تربيت کننده است و در مورد گياهان، رشد و باروري بيش از حد معمول مراد است که با ايجاد اوضاع مناسب صورت مي گيرد.

 

تربيت در فرهنگ اسلامي

در فرهنگ اسلامي، تربيت در مورد کل نظام هستي مصداق مي يابد و همه چيز در راستاي تربيت قرار دارد. در قرآن کريم، حدود 970 مورد از خداوند به عنوان«ربّ» ياد شده است و پروردگاري از غير خداوند، نفي شده است. رب به معني آفريننده و مدير پرورنده است. بر اساس آيات قرآن، تربيت بر سراسر نظام هستي حاکم، و همه چيز در حال تربيت پذيري و کمال يابي است و اين کار، تنها با اراده خداوند انجام مي گيرد. هر موجودي که در حال تربيت است، استعدادهاي سابق او به طور مرتب فعليت يافته، آمادگي هاي جديد، درنهاد او پديد مي آيد. کمالي در او تحقق يافته و زمينه، براي پذيرش کمال برتر، فراهم مي شود. هر موجود تربيت پذير در حال حرکت به سوي کمال است. اگر درنظام تکوين، تنها خداوند مربي است، در نظام تشريع هم بايد تنها خداوند، مربي باشد، تا تشريع با تکوين هماهنگ شود و انسان در راستاي کمال واقعي خود قرار گيرد. بعثت پيامبران و نزول کتاب هاي آسماني، براي ايجاد همين هماهنگي و تربيت انسان هاست.

 

تربيت انسان

در وجود انسان، دو گونه استعداد و توانايي نهفته است: يکي استعدادهاي طبيعي، که بدون دخالت و اراده انسان، رشد و فعليت مي يابد. و قانون هدايت عمومي بر آن ها حاکم است. ديگري، تواناي هاي معنوي که در پرتو اراده و خواست انسان، فعليت مي يابد و با عينيت يافتن آن ها شخصيت حقيقي انسان شکل مي گيرد. اين استعدادها اصلاح شدني، و همين ها موضوع تربيت است. در وجود انسان، استعدادهاي معنوي فراواني نهفته است و کمال انسان با رشد صحيح آن ها تحقق مي يابد. هر کسي در رشد استعدادهاي معنوي خود دخالت مستقيم دارد؛ يعني اگر بخواهد، مي تواند استعدادهايش را رشد دهد. از آن جا که براي ارزش هاي معنوي و کمالات انسان، نهايتي تصور نمي شود، هيچ کسي، هر چند از ارزش هاي والا و بلندي برخوردار باشد، باز هم از تربيت بي نياز نيست. اين جهات، سبب شده است که انسان بيش از هر پديده ديگر اصلاح پذير و تربيت او ضروري باشد.

 

دانايي مربي

مربي بايد انسان را به طور کامل بشناسد. شناخت کامل از انسان ناظر به چنين پرسش هايي است انسان چيست؟ از کجا آمده است؟ براي چه خلق شده است؟ پايان زندگي او چيست؟ کمال او کدام است؟ رابطه او با نظام هستي چگونه است؟ هر کسي براي اين سوال ها پاسخ صحيح و روشن داشته باشد، انسان را شناخته، و بر ابعاد وجودي او احاطه علمي پيدا کرده است. شناخت ابعاد وجودي انسان، در تربيت، امري ضروري و حياتي است. بديهي است که تربيت انسان به طور کامل، بدون شناخت و آگاهي از کمالات او، غير ممکن است. کسي که نسبت به انسان و کمالات او و رابطه او با نظام جهان، آگاه نيست، چگونه مي تواند انسان را تربيت کند؟

 

کمالات معنوي مربي

مربي بايد کمالاتي را که مي خواهد در وجود فرد تربيت پذير تحقق بخشد خود دارا باشد؛ زيرا فرد تربيت پذير نخست به کمالات عيني مربي اقتدا مي کند و او را به عنوان الگوي عيني کمالات مي شناسد. کسي که خود از کمالي برخوردار نيست، نمي تواند ديگران را که برتر از او، ياهمسان اويند تربيت کند.

 

آگاهي به قانون ها و روش هاي تربيت

وجود قانون ها و روش هاي تربيتي و دانستن و به کارگيري آن ها امري ضروري و حتمي است. تربيت بدون به کارگيري قوانين تربيت، محقق نمي شود و تلاش مربي، بدون آن ثمر نمي بخشد. به کمال رسيدن هر پديده، قانون و روش خاصي دارد. انسان هم از آن مستثني نيست و کمال او را بايد در قانون و روش مخصوصي جستجو کرد. کسي که عهده دار تربيت انسان است، بايد بهترين را به کار گيرد.

 

هدف تربيت

هدف از تربيت در مورد انسان، فعليت يافتن کمالات بالقوه اوست. دگرگوني بايد در جهت تعالي او صورت گيرد. نخست بايد استعدادهاي معنوي انسان مورد توجه قرار گيرد، تا با پديدار شدن آن توانايي ها، انسان، کامل شود و سپس بايد تمام ابعاد معنوي او به طور هماهنگ رشد داده شود؛ زيرا کمال انسان با تربيت يک يا چند بعد تحقق نمي يابد. انسان و جامعه کامل هنگامي پديد مي آيند، که تمام استعدادهاي معنوي و کمالات بالقوه انساني، به طور هماهنگ پرورده شود. پس هدف از تربيت، پديد آوردن انسان و جامعه کامل و والاست.

 

مربيان الهي

خداوند، پروردگار انسان در نظام تکوين است و در نظام تشريع، کار پرورش را به پيامبران و امامان معصوم واگذار کرده است. شروط مربي را در وجود آن ها ايجاد کرده و با برنامه اي جامع و بر اساس فطرت، آنان را براي هدايت و تربيت انسان ها مبعوت کرده است. پيامبران و امامان معصوم، مسئوليت تربيت انسان ها را از جانب خداوند بر عهده دارند. کليه کمالات بالقوه انساني و شروط مربي در وجود آن ها تحقق يافته است و خود هيچ نيازي به تعليم و تربيت ندارند. بنابراين، برماست که با پيروي از قوانين حيات بخش انبيا و معصومان(ع)، جامعه مان را در راستاي تعالي و کمال معنوي قرار دهيم.

 

قرآن، کتاب تربيت

قرآن، ارزش ها و ضدارزش ها را به صورت روشن بيان کرده است و معارف آن، شفا و نور و اميد است. هر کسي از آن مدد بجويد، امدادش مي کند. هر کسي بيشتر با آن مأنوس شود و دستورهاي آن را به کار بندد، از توفيق و هدايت بيشتر برخوردار مي شود. حضرت علي(ع) در اين زمينه مي فرمايند: بدان، به درستي که اين قرآن اندرز دهنده اي است که فريب نمي خورد. راهنمايي است که به بيراهه نمي برد. خبر دهنده اي است که دروغ نمي گويد. هيچ کسي با قرآن ننشست، مگر آن که در برخاستن فزوني يا کاستي يافت؛ به هدايت او افزوده، يا از کوري او کاسته شد. بر اين اساس تربيت صحيح انسان نيز از طريق به کار بستن روش هاي قرآني تحقق مي يابد.

 

نقش تحرک و فعاليت در تربيت کودک

دين مقدس اسلام تحرک و فعاليت را براي تربيت و رشد کودک از لحاظ جسمي و عقلاني لازم مي داند. پيامبر اسلام(ص) به مربيان گوشزد مي کنند که«شيطنت و بازيگوشي کودک به هنگام خردسالي نشانه زيادي عقل او در بزرگسالي است». صالح بن عقبه روايت مي کند که از امام موسي بن جعفر(ع) شنيدم که فرمودند: شايسته است کودک به هنگام خردسالي بازيگوش و شرور باشد تا در بزرگسالي صبور و شکيبا شود. سپس فرمودند: شايسته نيست کودک جز اين باشد.

 

تربيت اخلاقي کودکان از منظر روايات

اسلام، پدران و مادران را درامر پرورش اخلاقي فرزندان خويش مسئول مي داند و تربيت درست کودکان را از حقوق مهم و اساسي آنان مي داند. پيامبر گرامي اسلام (ص) درباره پرورش اخلاقي کودکان فرمودند: «خداوند رحمت کند پدري را که فرزندش را به نيکوکاري وادارد و به او احسان کند و همراه و همراز وي باشد و او را به دانش و ادب آراسته سازد». هم چنين امام زين العابدين(ع) مي فرمايند: «حق فرزند بر تو آن است که بداني او از توست و نيک و بدي هاي او دراين دنيا به تو بستگي دارد. بدان که در سرپرستي او تو مسئولي و مورد مؤاخذه قرار مي گيري و وظيفه داري فرزندت را با آداب و اخلاق پسنديده پرورش دهي و به روش خود در تربيت فرزندت توجه کني». بر اساس همين مسئوليت است که امام زين العابدين(ع) از پيشگاه پروردگار براي حُسن تربيت فرزندان خود استمداد مي کند و مي فرمايد: بار خدايا! مرا در تربيت و تأديب فرزندم ياري فرما.

 

اهميت تربيت از ديدگاه امام خميني(ره)

همه کساني که با زندگي حضرت امام(ره) آشنايي دارند بر اين نکته واقفند که حضرت امام پيش از آن که سياستمداري قاطع و انقلابي باشد و پيش از آن که به عنوان مرجعي عام زعامت دين و مرجعيت را معنايي تازه بخشد، مربي بزرگ و معلمي نمونه بود که توانست با دريافتي عميق از اصول اخلاقي اسلام و مباني تربيت الهي، هم خويشتن را در ميدانِ سختِ مجاهده با نفس و تزکيه دايمي بيازمايد و مراحل مختلف آن را در عالي ترين سطوح طي کند و هم به تربيت و تعليم نسلي همت گمارد که بار اصلي نهضت و انقلاب اسلامي را بر دوش کشيدند. در هر حال، از بررسي مجموعه بيانات و نوشته هاي حضرت امام(ره) در زمينه تعليم و تربيت مي توان به خوبي دريافت که در ديدگاه آن حضرت هرگونه حرکت سياسي و اجتماعي بدون توجه به تربيت آحاد جامعه انساني، تلاشي عقيم و بي نتيجه است. همين طور از ديدگاه آن حضرت اساسا علم آموزي، با همه شرافتي که دارد و آموزش رشته هاي مختلف علوم، حتي علم اخلاق و توحيد، اگر توأم با تربيت صحيح و تزکيه نفس نباشد، به عنوان ابزاري در خدمت قدرتمندان به کار گرفته خواهد شد و نتيجه آن، همان رنج و ستم هايي است که امروز در جوامع صنعتي و سرمايه داري مشاهده مي شود.

 

امام خميني و تکريم شخصيت افراد

تشويق و تکريم شخصيت افراد، آنان را به ارزش وجودي خود آگاه مي کند و آن ها را براي کسب کمالات آماده، و پذيرش برنامه هاي تربيتي را آسان مي سازد. گذشته از اين که در قدم هاي اول حرکت به سوي تربيت انساني، که انگيزه هاي معنوي و الهي در انسان ضعيف است، تشويق بهترين عامل حرکت و تلاش براي کسب کمالات است. از روش هاي بارز امام خميني(ره) احترام به شخصيت افراد و بزرگ شمردن شخصيت انساني است. ايشان به خصوص بر روي تکريم شخصيت جوانان تکيه اي بيشتر دارد و اين براي همگان، به خصوص مسئولان امور تربيتي درس بزرگي است. آن حضرت مي فرمايند: «من واقعا گاهي اوقات که مي بينم اين جوان ها اين طور هستند، من خجالت مي کشم که اين ها چه مي گويند و ماچه مي گوييم، اين ها چه حالي دارند و ما چه حالي داريم...». ايشان هم چنين مي فرمايند: «... من افتخار مي کنم، مباهات مي کنم به درگاه خدا که در يک هم چون مقطع از زمان واقع شدم که جوانان ما اين طور هستند...». آن سالک راحل هم چنان که خود بالاترين احترام ها و خالص ترين تکريم ها را با زيباترين واژه ها و تعبيرات، نسبت به جوانان پرشور و متعهدي که به سوي جهاد با نفس روي آورده اند مبذول مي دارد، از روحانيان محترم سراسر کشور نيز مي خواهد تا چنين کنند. ايشان دراين زمينه مي فرمايند: «به روحانيون جميع کشور سفارش مي کنم که اين جوان ها را تشويق کنند، بروند سراغ اين جوان ها، با آن ها صحبت کنند، ملاطفت کنند».

 

تأکيد امام بر اعتماد به نفس جوانان

از عوامل مهم موفقيت انسان اعتماد به نفس و شناخت ارزش وجودي خود است. شخصي که به قدر خويش آشنا و به قيمت جوهر وجودش آگاه باشد، هيچ گاه تن به پستي نمي دهد. لذا قدم اول درحرکت به سوي کمال همين است؛ زيرا تا فرد خود را باورنکند و به لياقت، استعداد و شرف انساني خود پي نبرد، به سوي تحقق بخشيدن ارزش هاي انساني درخود و جامعه پيش نخواهد رفت. امام امت(ره) در اين زمينه مي گويند: «... آدم هاي خوب ما مي گفتند که به غرب وابسته باشيم، براي اين که اين مقدار درک نمي کردند که ما مي توانيم روي پاي خودمان بايستيم و کار کنيم... ما بايد به خودمان ثابت کنيم که ما هم آدميم. لکن مع الاسف دسته بندي ها و تبليغات چه جور بوده است که ما را به طوري عقب زدند که خودمان را هيچ مي دانيم... شما که در دانشگاه هستيد و دانشمند و متفکر هستيد، جوان هاي ما را جوري بار بياوريد که خودشان بفهمند که يک چيزي اند. اگر از غرب هم صنعتي مي آيد ياد بگيرند، اما غربي نشوند».

 

نقش تربيتي مادر

بدون شک مادران مؤثرترين عامل در تربيت کودکان به شمار مي روند. رفتارهايي که مادر تحت تأثير عناصر و ارزش هاي فرهنگي از تولد خود بروز مي دهد و آثار روحي که اين رفتارها در مادر به وجود مي آورد، قبل از کودک دراو اثر مي گذارد. کودک قبل از اين که به دنيا بيايد و در دوران جنيني متأثر از رفتار مادر است. پس از تولد نيز که در نخستين مدرسه، يعني دامن مادر، وارد مي شود، مستقيما تحت تربيت مادرقرار مي گيرد. حضرت امام خميني(ره) تأثير دامن مادر را در شخصيت کودکان فوق العاده مي دانند و مي فرمايند: «دامن مادر دامني است که انسان از آن بايد درست شود. يعني اول مرتبه تربيت بچه است در دامن مادر؛ براي اين که علاقه بچه به مادر بيشتر از همه علائقش هست و هيچ علاقه اي بالاتر از علاقه مادري و فرزندي نيست. بچه ها از مادر بهتر چيز اخذ مي کنند. آن قدر که تحت تأثير مادر هستند، تحت تأثير معلم نيستند، تحت تأثير استاد نيستند. از اين جهت بچه هاي تان را در دامن تان تربيت اسلامي و تربيت انساني بکنيد تا وقتي تحويل مي دهيد شما اين بچه را به دبستان، يک بچه صحيح تحويل بدهيد». در جاي ديگر مي فرمايند: «مادرها مبدأ خيرات هستند و اگر خداي نخواسته، مادراني باشند که بچه ها را بد تربيت کنند مبدأ شرّند. يک مادر ممکن است يک بچه را خوب تربيت کند و آن بچه يک امت را نجات بدهد و ممکن است بد تربيت کند و آن بچه موجب هلاکت يک امت بشود».

 

نقش تربيتي مربي و معلم

بعد از مادر، معلم و مربي نقش بسيار موثري در تربيت و سازندگي روحي کودکان دارند، کار اساسي معلمان اين است که دانش آموزان را از ظلمت به سوي نور هدايت کنند نگذارند درذهن و فکر آن ها امال و آرزوهايي که منجر به فساد مي شود به وجود آيد. با توجه به رسالت عظيم معلمان است که امام راحل(ره) شغل معلمي را به شغل انبيا تشبيه مي فرمايند. به راستي آن که بيش از هر کس در حيات معنوي انسان مؤثر است، معلم و مربي است و آن کسي که در ضلالت و گمراهي انسان مؤثر است باز هم معلم و مربي است. با توجه به همين نقش است که حضرت امام(ره) مي فرمايند: «اگر چنان چه در آموزش و پرورش، يک بچه اي فاسد از کار درآمد، يک بچه اي با اخلاق شيطاني تربيت شد، اين بچه امکان دارد که يک کشور را تباه کند، يک انسان هاي زيادي را تباه کند و تمام شما که مشغول اين شغل عظيم هستيد، در تمام آن ها، هم در خوبي هايشان و هم در بدي هايشان شريک هستيد. گاهي شريک جرميد و گاهي شريک نورانيتي که شما ايجاد کرديد».

 

نقش تربيتي صدا و سيما(با تکيه بر ديدگاه امام خميني«ره»)

حضرت امام خميني(ره) صدا و سيما را دانشگاه سياري مي دانستند که نفوذي عميق در شخصيت کودکان دارد. علت اين تاثير از نظرا ايشان چند چيز است: يکي اين که تأثير صدا و سيما، همه گير است و در همه جا نفوذ دارد؛ دوم اين که اين رسانه هم ديداري است و هم شنيداري و هم زمان کودک از دو منبع شناخت تاثير مي پذيرد؛ سوم اين که بچه ها به تماشاي تلويزيون علاقه زيادي دارند. با توجه به اين ويژگي ها، روشن است که اگر اين دستگاه، سالم و تربيت کننده باشد کودکان سالم تربيت مي شوند و اگر فاسد باشد، کودکان فاسد بار مي آيند.

 

سفارش تربيتي امام به جوانان

حضرت امام خميني(ره) براي خواست و اراده فردي، اهيمت زيادي قائلند. در نظر ايشان هر چه انسان جوان تر است، اراده قوي تري دارد و بهتر و قوي تر مي تواند خود را بسازد و هر چه انسان پيرتر مي شود، اين توان انسان نيز کاهش مي يابد. امام خميني(ره) خطاب به جوانان مي فرمايند: «شما که اکنون جوانيد، نيروي جواني داريد، بر قواي خود مسلط باشيد... اگر به فکر تزکيه و ساختن خويش نباشيد، هنگام پيري که ضعف، سستي، رخوت و سردي بر جسم و جان شما چيره شد و نيروي اراده و تصميم و مقاومت را از دست داديد و بار گناه و معصيت، قلب را سياه تر ساخت چگونه مي توانيد خود را بسازيد و مهذّب کنيد؟». حضرت امام(ره) سنين پايين را فرصتي حياتي براي تربيت، دانسته و تهذيب نفس و اصلاح را عمدتا از خود انسان خواسته اند. هم چنين ابزار و منابع شناختي را که خداوند به انسان عطا فرموده است يادآوري مي کنند و از آن ها به عنوان امانات الهي و از جوانان به عنوان امانتدار، نام مي برند. بنابراين از همان دوران کودکي، به ويژه از دوره دبستان، بايد اين آگاهي و روحيه را در افراد پرورش داد که اولاً انسان از استعدادي قوي به نام«اراده» برخوردار است، ثانيا مي تواند با استفاده از همين نيرو، خوبي ها، زيبايي ها و صفات انساني را کسب کند و زشتي ها و صفات زشت را از خود دور سازد.

 

تربيت اخلاقي نوجوان

دل نوجوان در ابتدا براي پذيرفتن هر نوع تربيت آماده است و به زمين آماده اي مي ماند که استعداد رويش هر گياهي را دارد و هر چه به او داده شود مي پذيرد و در خود رشد مي دهد. از اين رو، مربي بايد در اين قلب پاک و آماده بهترين بذرهاي اخلاقي و تربيتي را بپاشد. از احاديث بر مي آيد که نوجوان دراين دوره از زندگي به مرحله اي از رشد عقلي مي رسد که ارزش ها را به خوبي درک مي کند. امام صادق(ع) در سفارش به تربيت نوجوانان مي فرمايند: مسائل اعتقادي آنان را محکم کنيد تا مورد هجوم منحرفان قرار نگيرند. هم چنين مي فرمايند: «احاديث معصومان(ع) را به نوجوانان خود بياموزيد، پيش از آن که مخالفان گمراه بر شما پيشي گيرند و سخنان نادرست خود را در ضمير پاک آنان جاي دهند و گمراه شان سازند». حديث ياد شده حاوي نکته تربيتي جالبي است: نوجوان در پي اين است که اميال دروني خود را اشباع کند. از اين رو بايد کوشيد تا اين نياز فطري او از راه درست برآورده شود تا در دام گمراه کنندگان قرار نگيرد. براي جلوگيري از تهاجم فرهنگي بايد از اين سخن الهام گرفت و مربيان اسلامي به فکر تغذيه فکري و عقيدتي نوجوانان برآيند و در تربيت اخلاقي آنان همت گمارند.

 

مراحل رشد و تربيت از منظر ابن سينا

از ويژگي هاي مهم آراي تربيت ابن سينا، اعتقاد به تعليم و تربيت متناسب با رشد کودک است. مراحلي که از سخنان وي استفاده مي شود شش مرحله است. ايشان درمرحله اول چنين مي گويد: «اولين حق کودک بر پدر و مادر انتخاب نام نيکو است. سپس دايه اي انتخاب کند که نادان يا بيمار نباشد؛ چون شير در تربيت و رشد کودک تأثير دارد». مرحله دوم، پس از بازگرفتن کودک از شير مادر آغاز مي شود و ناظر به بازي و تربيت اخلاقي کودک است. شيخ الرئيس معتقد است که تربيت جسمي و رواني کودک بايد هماهنگ باشد و بازي و آموزش هاي اخلاقي اين مسأله را تضمين مي کند. وي در اين باره مي گويد: «وقتي کودک از خواب بيدار شد، بهتر آن است که استحمام شود. سپس به مدت يک ساعت با اسباب بازي هايش يا به منظور بازي کردن تنها گذاشته شود، پس از آن کمي غذا بخورد و از آن به بعد بيش از پيش به بازي بپردازد...». در مرحله سوم که از حدود شش سالگي آغاز مي شود، وي آموزش کودک را مطرح مي کند و معتقد است که: «.. چون وقتي چندان بگذرد و کودک به شش سالگي رسيد، بايد او را به شخص معلم و ادب آموز سپرد و به تدريج به کسب تحصيل وا داشت. لکن نبايد او را وادار کرد که يک دفعه کتاب را بگيرد و از خود دور نسازد». ابن سينا معتقد است که در امر آموزش ابتدا بايد کودک را با تعليم قرآن آشنا کرد تا سعادت معنوي و حسن عاقبت نصيب وي شود. مرحله چهارم، آشنايي با امور صناعي و حرفه اي، و مرحله پنجم و ششم به ترتيب، پرداختن به کار و اشتغال و تشکيل زندگي مستقل است.

 

اصل تربيتي«آموزش گروهي» از ديدگاه ابن سينا

از جمله نکات ارزنده و مفيدي که شيخ الرئيس، بوعلي سينا در امر آموزش بر آن تاکيد دارد اين است که آموزش گروهي باشد؛ چون آموزش فردي، آميخته با مشکلات و نارسايي هايي است که آموزش گروهي و اجتماعي آن مشکلات را ندارد. وي در اين خصوص مي گويد: «شايسته است در مدرسه همراه با کودک دانش آموز، کودکان آموزنده ديگري از فرزندان بزرگان، با آداب نيک و عادات پسنديده وجود داشته باشد؛ زيرا کودک از کودکان ديگر فرا مي گيرد و اگر کودک فقط با معلم خود به سر برد، سبب ملالت هر دو خواهد شد. اما اگر چند کودک تحت تربيت يک معلم قرار گيرند و معلم به هر يک رسيدگي کند، خستگي هر يک از کودکان کمتر شده و شادابي شان افزون مي گردد و کودک نيز بر فراگيري مشتاق تر مي شود، به دليل اين که گاهي به هنگام برتري از کودکان ديگر، بر آن ها افتخار و مباهات مي کند، و زماني[وقت مشاهده برتري ديگري] بر آن ها غبطه خورده، حديث بيشتر مي کند و مي کوشد تا از مرتبه ديگران کمتر نباشد و به علاوه با کودکان ديگر در آن چه آموخته است گفتگو و مباحثه مي کندو گفتگو و مباحثه سبب گستردگي و وسعت انديشه مي شود». اين اصل تربيتي برتقليد کودکان، به ويژه از کودکان ديگر مبتني است و در روان شناسي بدان اشاره شده است.

 

ديدگاه ابن سينا درباره تربيت اخلاقي کودک

ابن سينا درباره تربيت اخلاقي کودک معتقد است که بايد فضايل اخلاقي را، هنگامي که نوزاد است، بر او عرضه کرد. وي در اين باره مي گويد: «وقتي کودک از شير مادر جدا گشت، بايد به تربيت و تمرين اخلاقي او اقدام نمود، پيش از آن که اخلاق پست به او هجوم آورد». بوعلي، ضمن اعتراف به وجود زمينه هاي خير و شر در انسان، بر اين باور است که کودک در آغاز، به دليل انس با محسوسات و طبيعت، بيشتر در خطر دستبرد عوامل سوء و شر و عادات ناپسند است و براي اين که اين عادات در کودک رسوخ نکند، بايد در همان ابتدا به تربيت اخلاقي او توجه شود. وي در اين باره مي گويد: «در آغاز اخلاق ناپسند به جانب کودک هجوم آورده، خوي هاي زشت او را فرا مي گيرد. هر آن چه از اين بدي ها بر وجود کودک مسلط شود، جدايي و رهايي از آن ها براي وي ميسر نخواهد بود».

 

تربيت اخلاقي کودک از ديدگاه غزالي

غزالي مانند ساير مربيان بزرگ مسلمان معتقد است کودک امانتي است الهي که به دست پدر و مادر سپرده شده است و پرورش وي از ابتداي ولادت از مهم ترين امور است؛ چون قلب پاک کودک گوهر گران بهايي است پالوده و خالي از هر نقش و قابل پذيرش هر صورتي؛ و اين که هر خير و شرّي به او تعليم شود، در او نقش بندد و به آن تمايل پيدا کند. مربي و معلم در سعادت و شقاوت دنيا و آخرت طفل سهيم و مسئولند. با توجه به همين مسئوليت مربي در امور اخلاقي کودک است که غزالي مي گويد: «... او را با ادب و اخلاق نيکو تربيت کنيد و از هم نشيني با دوستان بد نگه داريد که اصل همه فسادها از دوست بدخيزد». غزالي هم چنين لزوم تربيت اخلاقي کودک را برگرفته از آيه شريفه قرآن مي داند که مي فرمايد: «اي کساني که ايمان آورده ايد، خود و خانواده خويش را از آتش حفظ کنيد» و حفظ کودک از آتش دنيا و آخرت به اين است که او را تأديب کند و محاسن اخلاقي به او بياموزد.

 

تحوّل باطن

آن چه در باطن آدمي است، در ظاهر نمود مي يابد. هرگاه رفتاري مطلوب در ظاهر کسي پديدار نشد، مي توان آن را ناشي از وضعيتي دروني دانست. گاه ما در کوشش هاي تربيتي خود، گرفتار نوعي ظاهربيني مي شويم، به نحوي که سعي خود را يک سره مصروف رفع ظواهر ناپسند در فرد مي کنيم. اصل«تحول باطن» بيانگر آن است که در تربيت بايد به فکر تحول دروني بود. هر گاه کسي در درون خود از بيماري جانکاهي رنج ببرد، چشماني بي رمق و رخساري پريده رنگ خواهد داشت و نمي توان با سرمه و سرخاب، او را درمان کرد بايد ريشه بيماري را که چنگ درجان او افکنده برکند و اگر چنين شد، بي تکلف سرمه و سرخاب، برق در چشمانش مي دود و خون در رخسارش.

 

سعدي و تربيت

سعدي در گلستان و بوستان فراوان به امر تربيت پرداخته است؛ از جمله مي گويد:

چو خواهي که نامت بماند به جاي

پسر را خردمندآموز و راي 

به خردي درش زجر و تعليم کن

به نيک و بدش وعده و بيم کن 

جامي و تنبيه و تشويق

جامي به فرزندش توصيه مي کند که سزاوار تنبيه نشود.

دارْ ادبِ درسِ معلم نگاه

تا نشوي طبلک تعليم گاه 

سيلي او گر چه فضيلت ده است

گر تو به سيلي نرساني به است 

 

تربيت الهي

تربيت الهي تربيت همه جانبه است، مقايسه تربيت الهي با روش هاي تربيتي عادي چند حقيقت را آشکار مي سازد. اول اين که تربيت هاي معمولي فاقد جامعيت لازم اند. به سخن ديگر تربيت عادي يا نظام هاي تربيتي غيرالهي غالبا يک يا چند بعد از شخصيت انسان را در نظر مي گيرند، در صورتي که در تربيت الهي تمام جنبه هاي شخصيت آدمي مورد توجه است. ثانيا تربيت الهي با طبيعت آدمي و نيازهاي او، و رشد و تکامل او سازگار است. تربيت الهي هم بعد اجتماعي حيات انساني را در نظر مي گيرد و هم جنبه فردي شخصيت را مورد توجه قرار مي دهد. در تربيت الهي هم بعد مادي در حد ضرورت و نياز مورد توجه است و هم مسائل معنوي بر تمام شئون حيات انسان پرتو مي افکند. تعاليم الهي هم نيازهاي معنوي انسان را تأمين مي کند و هم به نيازهاي اجتماعي و عقلاني انسان توجه دارد. هم احساسات و عواطف را تحريک مي کند و هم ميل به کنجکاوي و حقيقت جويي انسان را ارضا مي کند. نظام هاي تربيتي عادي، هر چند از هدف هاي گسترده حمايت کنند، براي کمال و ترقي انسان محدوديتي به وجود مي آورند، اما تربيت الهي راه را براي رشد و تکامل دائمي و نامحدود انسان هموار مي سازد و از اين جهت انساني را، که فطرتا کمال جو و ترقي طلب است، راضي مي کند.

 

غرض نهايي تربيت اسلامي

در تربيت اسلامي، تمام اعمال بايد در جهت عبوديت حقيقي خداوند باشد. ملازم هدف نهايي تربيت اسلامي، ساختن عبد صالح است. عبد کسي است که تنها خدا را ربّ و پرورنده خويش ببيند و بداند. عبد شدن خروج از سلطه همه ارباب و خدايان غير از ربّ العالمين است.

 

 

سه‌شنبه 8 اسفند 1391 - 10:31


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری