شنبه 3 تير 1396 - 8:10
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

علي الله سليمي

 

ويژگي جشنواره شهيد غني پور، مردمي بودن آن است

 

گفت و گو با محمد ناصري، داستان نويس

                                                                             

دهم اسفند ماه هر سال يادآور سالروز شهادت حبيب غني پور از داستان نويسان شهيد کشورمان است که در سال 65 و در مرحله دوم عمليات کربلاي 5 در منطقه شلمچه، به شهادت رسيده است. نام اين شهيد نويسنده يادآور يکي از رويدادهاي بزرگ ادبي در کشورمان است که جامعه ادبي و خوانندگان کتاب در ايران آن را به نام جشنواره انتخاب کتاب سال شهيد حبيب غني پور مي شناسند. اين جشنواره ادبي تاکنون يازده دوره موفيقت آميز را در طي حدود پانزده سال گذشته پشت سر گذاشته و اکنون در آستانه برگزاري دوازدهمين دوره آن در روزهاي آينده(هشتم اسفند ماه 1391) هستيم. براي آگاهي بيشتر از چگونگي شکل گيري و تداوم اين جشنواره ادبي و همچنين زندگي و فعاليت هاي ادبي شهيد حبيب غني پور با محمد ناصري يکي از دوستان و همرزمان آن شهيد که اکنون جزو مديران کارگاه قصه و رمان حوزه هنري و نويسندگان شاخته شده کشورمان و همچنين دست اندرکاران برگزاري جشنواره انتخاب کتاب سال شهيد حبيب غني پور است گفت و گو کرديم.

***

 

قبل از اينکه سراغ جايزه برويم، اگر مايل باشيد به خود شهيد حبيب غني‌پور بپردازيم و شخصيت او را به‌عنوان يک داستان‌نويس بررسي کنيم.

من از ابتداي زندگي شهيد غني‌پور شروع مي‌کنم؛ يکي از مسجدهاي خيلي فعال و انقلابي تهران، مسجدي است به نام جوادالائمه(ع) که در جنوب غربي تهران، محله جي واقع شده، دقيقاً 13 متري حاجيان. اين مسجد يک روحاني مبارز، انقلابي، خوش‌فکر و در عين حال بسيار متواضع و همراه با جوانان داشت به نام حاج‌آقا مطلبي که از شاگردان حضرت امام(ره) هم بود. فعاليت‌هاي اين مسجد با کتابخانه مسجد گسترش پيدا مي‌کند. کتابخانه مسجد عيد فطر سال 1354 افتتاح شد. در آن کتابخانه، فعاليت‌هاي مذهبي و انقلابي انجام مي‌شد و در همان سال‌هاي اول افراد زيادي را جذب خود کرد. من اگر بخواهم از چهره‌هايي نام ببرم که در آن مسجد رشد کردند و شايد سن و سالشان الان بالاي 50 سال باشد، مي‌توانم از اميرحسين فردي، فرج‌الله سلحشور، بهزاد بهزادپور، مصطفي آجرلو، محمد تخت‌کشيان و هادي علي‌اکبري‌ـ بنيانگذار کتابخانه مسجد ‌ـ و خيلي‌هاي ديگر ياد کنم. شهيد غني‌پور جزو اولين اعضاي کتابخانه مسجد جوادالائمه(ع) بود. من که سال 1356 عضو آنجا شدم، هزار و دويست و چهل و سومين عضو آن کتابخانه بودم، ولي شماره کارت عضويت شهيد غني‌پور فکر مي‌کنم يک يا دورقمي بود؛ دليلش هم اين بود که خانه آن‌ها روبه‌روي مسجد بود و فاصله زيادي با آن نداشت. کتابخانه که با حمايت‌هاي مرحوم مطلبي ايجاد شد، درواقع در يک پايگاه انقلابي تشکيل شد. چرا که مسجد جايگاه ويژه‌اي بين جوانان داشت و بعضي از کساني که اهل فعاليت‌هاي هنري و ادبي بودند، اساساً در کتابخانه اين مسجد فعاليت‌هايشان را شروع کردند؛ از جمله اين جوانان آقاي فردي بود که قبل از انقلاب فعاليت‌هايش را شروع کرد. خود او که خاطراتش را براي ما بازگو کرده است، مي‌گويد زماني که سال اول نظري بوده يک داستان بلند 250 صفحه‌اي درباره حضرت علي(ع) نوشته است. معلم انشاي ايشان آقاي اکبر رادي بوده است.

 

يکي از فعاليت‌هاي فرهنگي اين مسجد قصه‌خواني بود، يک فعاليت ديگر آموزش تئاتر بود که فرج‌الله سلحشور و بهزاد بهزادپور کار مي‌کردند. در اين باره توضيح مي دهيد.

بله، همه اين ماجراها مربوط به قبل از انقلاب است. تابستان مسجد جوادالائمه(ع) تقريباً بيش از ديگر مقاطع طول سال، فعاليت‌هايش شلوغ و متراکم بود؛ يعني بچه‌ها يا کوه بودند يا فوتبال‌بازي مي‌کردند يا در کتابخانه کتاب مي‌خواندند يا در تئاتر بودند يا در گروه سرود بودند يا در کلاس قرآن بودند. اين مسجد يک ويژگي مهم داشت و آن اينکه بچه‌هايي که عضو کتابخانه مي‌شدند، قطعاً آدم‌هاي کتابخواني مي‌شدند چون مسجد يک قرائتخانه داشت که از ساعت 3 تا 5/4 يکي دو نفر از بزرگترهاي مسجد خودشان کتاب مي‌خواندند و بچه‌ها هم آرام مي‌رفتند گوشه‌اي کتاب مي‌خواندند. مي‌توانم بگويم اين قرائتخانه با کتابخانه کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان برابري مي‌کرد و اگر نگوئيم برنامه‌هاي مسجد جوادالائمه(ع) بيشتر از آنجا بود قطعاً کمتر هم نبود. اين مسجد در جريان پيروزي انقلاب هم نقش داشت و من خودم يادم هست که مأمورها سال 56 آمدند و همه جاي كتابخانه را گشتند ولي چيزي پيدا نکردند. در پشت‌بام مسجد يک انبار خيلي کوچک بود که بعضي کتاب‌هاي خاص که صبغه سياسي داشت مثل رساله حضرت امام(ره) و کتاب‌هاي مرحوم شريعتي و... آن‌جا نگهداري مي‌شد. قصه‌خواني در اين مسجد خيلي مهم بود.

 

چطور شد كه از قصه‌خواني به داستان‌نويسي رسيديد؟

يادم است که آقاي فردي که قصه‌خواني مي‌کرد يک‌بار به بچه‌ها گفت اگر دوست داشته باشيد مي‌توانيم جلسات داستان‌نويسي داشته باشيم و اين در شرايطي بود که شهيد غني‌پور هم يکي از اعضاي فعال و از چهره‌هاي نوجوان کتابخانه بود. بعد از مدتي بنيان جلسه قصه‌نويسي کتابخانه مسجد جوادالائمه(ع) با ايده و هدايت آقاي فردي شروع شد و جلسات همين‌طور ادامه داشت تا اينکه انقلاب پيروز شد و بعد از آن هم جلسات قصه‌نويسي با جديت مورد توجه قرار گرفت. چون آقاي فردي، محمد تخت‌کشيان، فرج‌الله سلحشور و بهزاد بهزادپور در حوزه انديشه و هنر اسلامي مشغول فعاليت شدند که بعدها شد حوزه هنري، اين چهره‌ها آن‌جا مشغول شدند و اساساً بحث ادبيات انقلاب مطرح شد و به همين جهت آقاي فردي اين جلسات قصه‌نويسي را به مراتب جدي‌تر گرفت. در اين جلسات بچه‌هاي زيادي شرکت مي‌کردند و بعد کمتر شدند. اين جلسات خرداد سال 1359 اولين کتابش را به نام «بچه‌هاي مسجد 1»  توسط انتشارات مسجد جوادالائمه(ع) منتشر کرد که گزيده‌اي بود از آثار داستاني بچه‌هايي که در جلسات داستان‌نويسي شرکت مي‌کردند. کساني مانند شهيد غني‌پور، ناصر نادري، حافظ رضايي، نبي بابايي، مجيد قليچ‌خاني و بنده.

 

استقبال از اين کتاب در آن زمان چگونه بود؟

اين کتاب سه ماه بعد به چاپ دوم رسيد. طيفي از اين نوجوانان به ادبيات گرايش پيدا کردند و اين گروه ديگر به آن انبار کتاب راه پيدا کرده بودند. آن‌جا کتاب‌هايي بود که به‌طور طبيعي در دسترس بچه‌ها نبود؛ بخشي از آن‌ها سياسي بودند و بخشي هم شامل رمان‌ها و داستان‌هاي ادبي بود و شامل همه‌جور کتاب هم مي‌شد؛ از نويسندگان ايراني مجموعه کامل بود. يکي از دلايلي هم که باعث شد بچه‌هاي مسجد جدي‌تر شوند، اين بود که گروه‌هاي با تفكرات چپ مثل منصور ياقوتي و علي‌اشرف درويشيان و ديگران در جاهايي مانند کرمانشاه فعاليت‌هاي ادبي را شروع کرده بودند. جنگ هم که شروع شد فعاليت آن‌ها بيشتر شد. نگاه آن‌ها يک نگاه غير ديني به ادبيات بود و محتوا هم عمدتاً فقر و فلاکت بود و اين چيزها بچه‌هاي مسجد را تحريک مي‌کرد چون اولاً خودشان را جزو بچه‌هاي انقلاب مي‌دانستند، ثانياً اينکه خودِ فضاي آن روز به بچه‌ها انگيزه مي‌داد که بنويسند و کارهاي ديگران را که قوي بود اما با افکار و اعتقاداتشان مخالف و حتي متضاد بود، بخوانند تا تکنيک ياد بگيرند.

به اين ترتيب ما آن زمان همه کارهاي هدايت، ياقوتي، درويشيان و خيلي داستان‌هاي ترجمه شده را خوانده بوديم و اين در حالي بود که من کلاس سوم راهنمايي بودم و شهيد غني‌پور کلاس دوم دبيرستان بود. مجموعه‌اي از فعاليت‌هاي عقيدتي هم در مسجد انجام مي‌شد که مسئول اصلي آن‌ها آقاي حسين اميني بود که کتاب‌هاي شهيد مطهري را با بچه‌هايي مثل بنده، شهيد غني‌پور و ناصر نادري به موازات داستان‌نويسي كار مي‌كرد. کتاب‌هايي مثل «جهان‌بيني توحيدي» و «انسان و ايمان» شهيد مطهري را مي‌خوانديم و اين دو جريان در کنار هم طي مي‌شد.

 

ورود نويسندگان مسجد جوادالائمه به حوزه هنري آن زمان در چه زماني صورت گرفت؟

آقاي فردي از سال 59 رفت حوزه هنري و درواقع جزو بانيان اصلي حوزه هنري همين بچه‌ها بودند. هنرمندان حوزه هنري هم ارتباط نزديکي با بچه‌هاي مسجد داشتند. مثلاً مجيد مجيدي وقتي مي‌خواست تئاتري کار کند، مي‌آمد آن‌جا و افراد گروهش را از ميان بچه‌هاي مسجد انتخاب مي‌کرد. بيشتر پلان‌هاي فيلم «توبه نصوح» در مسجد جوادالائمه(ع) بود و روحاني فيلم هم روحاني دوم مسجد بود، فرج‌الله سلحشور در آن نقش بازي مي‌کرد، بهزاد بهزادپور همين‌طور و نمازگزاران مسجد در آن فيلم بازي مي‌کردند. اين جريان‌ها مربوط به سال 61 بود که آقاي فردي از حوزه هنري آمد به کيهان بچه‌ها و شد سردبير آن. از طرف ديگر چون اين نوع فعاليت‌هاي مسجد منحصر به‌فرد بود، داستان‌نويسان مستعدِ جاهاي ديگر تهران و حتي شهرهاي ديگر به اين جريان وصل شدند؛ مثلاً محمدرضا کاتب آمده بود قصه بدهد به کيهان بچه‌ها و آقاي فردي که ديده بود داستانش خيلي خوب است، با کاتب صحبت کرد که اگر مي‌تواند به جلسات قصه‌نويسي مسجد جوادالائمه(ع) بيايد و کاتب هم با اينکه خانه‌شان شرق تهران و سمت ميدان شهدا بود، قبول کرده بود و با يک موتور گازي از شرق تهران مي‌آمد غرب تهران! مهرداد غفارزاده، خسرو باباخاني، شهرام شفيعي، ناصر نادري، علي‌اصغر جعفريان، حبيب يوسف‌زاده، محمدعلي قرباني و خيلي‌هاي ديگر هم مي‌آمدند در کلاس‌ها شرکت مي‌کردند و مي‌توان گفت اين مسجد همه داستان‌نويسان شرق و غرب و جنوب تهران را‌ـ در مورد شمال کسي را يادم نيست‌ـ به هم وصل کرد و اين کتابخانه شد يک پايگاه و بچه‌هاي آن هم بعدها وارد همه حوزه‌هاي ادبيات داستاني شدند. اين‌ها مجلدات بعدي «بچه‌هاي مسجد» را کار کردند، در کيهان بچه‌ها مي‌نوشتند، در مجلات سوره و سروش که بعداً درآمدند، نوشتند.

 

ايده راه‌اندازي جشنواره‌ شهيد غني پور اساساً از کجا شکل گرفت؟

چند شخصيت محوري ستون جلسات قصه‌نويسي مسجد جوادالائمه(ع) بودند. چون خيلي‌ها آمدند و رفتند كه اگر اغراق نکنم شايد بيش از صدها نفر بودند. ولي تهِ اين جلسات چه تعدادي باقي ماندند؟ عمود اين خيمه آقاي فردي بود و چند نفر ديگر بودند که از اول در اين جلسات حضور داشتند و تا آخر هم بودند؛ شاخص‌ترين‌شان شهيد غني‌پور، ناصر نادري، عليرضا متولي، احمد غلامي، مهرداد غفارزاده، علي‌اصغر جعفريان، محمد حسن حسيني، مصطفي خرامان، نبي بابايي، رضا پريزاد، بيژن قفقازي‌زاده، محمد شجاعي، جلال ذکايي، جعفر خدادي، مجيد قليچ‌خاني و بنده بوديم. شهيد غني‌پور پاي ثابت اين جريان بود و حضورش خيلي مهم و جدي بود و بعد از اين‌که دفاع مقدس هم شروع شد، شهيد غني‌پور خيلي به جبهه رفت و آمد مي‌کرد و به همين خاطر نبودش در جلسات بسيار محسوس بود. دهم اسفند ماه سال 65 و در مرحله دوم عمليات کربلاي 5 در منطقه شلمچه، شهيد غني‌پور به افتخار شهادت نائل شد. اين در حالي بود که جريان داستان‌نويسي مربوط به کتابخانه مسجد جوادالائمه(ع) در جامعه ادبي کاملاً جا اُفتاده بود و اگر بچه‌هاي حاضر در اين جلسات جايي مي‌رفتند، همه مي‌گفتند اين‌ها بچه‌هاي مسجد جوادالائمه(ع) هستند. بعد از آن اتفاق حس بچه‌هاي جلسات اين بود که واقعاً يکي از اعضاي خانواده را از دست داده‌اند، آن هم چه عضوي! اصلاً نمي‌توانستند نيامدن حبيب به جلسه را باور کنند. بعد از مدتي و تا سال‌هاي 67 و 68 کم‌کم نوعي پراکندگي در افراد حاضر در اين جلسات اتفاق افتاد؛ بعضي‌ها ازدواج کردند، بعضي‌ها وارد کارهاي اداري و دولتي شدند و بالاخره وارد زندگي شدند. البته هسته مرکزي همچنان حفظ شد و يادم هست سال 75 يا 76 بود که آقاي فردي ايده جشنواره ادبي کتاب سال شهيد حبيب غني‌پور را سر مزار او در بهشت‌زهرا مطرح کرد و گفت به خاطر اين‌که جمعمان جمع باشد و ياد حبيب را هميشه زنده نگه داريم، اين جشنواره را راه مي‌اندازيم.

 

دقيقاً چه کساني تصميم به راه‌اندازي اين جشنواره گرفتند؟ منظورم هيئت مؤسس آن است. چه افرادي بودند؟

اميرحسين فردي، ناصر نادري، عليرضا متولي، محمدرضا کاتب، احمد غلامي، مهرداد غفارزاده، علي‌اصغر جعفريان، نبي‌الله بابايي، محمد حسن حسيني، بيژن قفقازي‌زاده، خسرو باباخاني، شهرام شفيعي، حبيب يوسف‌زاده، محمدعلي قرباني، ابراهيم زاهدي مطلق، مصطفي خرامان و احمد دهقان جزو کساني بودند که تصميم گرفتند اين جريان را راه بيندازند. اين افراد هيچ وابستگي نه به فرد نه به جريان خاصي نداشتند؛ ما پول جمع مي‌کرديم و با آن پول‌ها کتاب مي‌خريديم. يادم هست کتاب «کليدر» را که اول چند جلدش يک‌جا چاپ شد، خريديم و بعد کوپن‌هايي دادند و رفتيم جلدهاي بعدي را هم از اين طريق پيش‌خريد کرديم. به هرحال دوره اول جشنواره سال 75 يا 76 راه افتاد و چون اين جريان و آدم‌هاي آن همه شناخته‌شده بودند و مهمتر از آن اين که خودِ حبيب يک شهيد مبارز و داستان‌نويس مطرحي بود، جشنواره از همان دوره اول با استقبال روبه‌رو شد.

 

تا آن زمان چه کتاب‌هايي از شهيد غني‌پور چاپ شده بود؟

بعد از شهادتش آقاي متولي در سال 68 نشر رويش را تأسيس کرد و گفت مي‌خواهم اين افتخار را داشته باشم که اولين کتاب‌هايي که چاپ مي‌کنم، داستان‌هاي شهيد غني‌پور باشد. لذا داستان‌هاي حبيب را که پراکنده بود، جمع‌آوري و آن‌ها را در دو مجموعه «گُل خاکي» و «عمو سبدي» چاپ کرد. سوره مهر هم بعدها «يادداشت‌هاي جنوب» را که مجموعه خاطرات جبهه شهيد غني‌پور بود، چاپ کرد. در سال دوم توجه‌ها به جشنواره شهيد غني‌پور بيشتر جلب شد و همين‌طور ادامه پيدا کرد تا چند سال بعد که دوستان گفتند حالا که ما خودمان مقداري پول براي جايزه مي‌گذاريم، تمام کساني هم که ادعا مي‌کنند بايد به جريان فرهنگي کشور کمک شود، بيايند وسط. ما سال اول و دوم هيچ کمکي نگرفتيم ولي از سال سوم به وزارت ارشاد گفتيم که شما هم اگر مي‌خواهيد کمک کنيد که آن‌ها هم موافقت کردند ولي نه کمک آن‌چناني؛ گفتيم ما که به خاطر داوري‌ها پول نمي‌گيريم ولي شما (وزارت ارشاد) جوايز را تقبل کنيد. البته حوزه هنري هميشه همراه ما بود ولي بعضي جاهاي ديگر که به نظرم وظيفه هم داشتند، مشارکت نکردند و البته ما هم فقط اعتبار جايزه برايمان مهم بود؛ خيلي از نويسنده‌ها ازجمله حبيب احمدزاده گفته‌اند که براي هيچ جشنواره‌اي اثر نمي‌فرستند ولي با کمال افتخار در جشنواره شهيد غني‌پور شرکت مي‌کنند. اين دو دليل دارد؛ اول اين‌که ما ابداً در داوري‌ها زير دِين گروه و سليقه و تفکر و جناح خاصي نيستيم و ديگر اين که گروه‌هاي داوريمان هم شامل همه سليقه‌ها مي‌شود و همين است كه مستقل عمل مي‌کنيم و گاهي که جشنواره شهيد غني‌پور كتاب‌هايي را كه به دلايلي ديده نشده بود، رو مي‌کند که قابل توجه جامعه ادبي قرار مي‌گيرد.

 

يعني داورهاي جشنواره شهيد غني‌پور لزوماً جزو نويسندگان شوراي مسجد جوادالائمه(ع) نيستند؟

از دوره اول تا سوم همه داوران از بچه‌هاي خودمان بودند. در دوره سوم چند جلسه مهم داشتيم و در آن‌ها بعضي دوستان اعتقاد داشتند که با توجه به اين‌که خيلي از سليقه‌ها و نگاه‌ها به سمت اين جشنواره آمده است، بياييم و از طيف‌هاي مختلف دعوت کنيم و اين ايده مقبول واقع شد.

 

اين تغيير رويکرد از چه سالي اتفاق افتاد؟

 از دوره سوم. با توجه به يکي دو سال وقفه‌اي که در جشنواره اتفاق افتاد، فکر مي‌کنم سال 82 بود. از آن به بعد سليقه‌هاي مختلف وارد کار داوري شدند البته با يک تفاوت؛ جشنواره ما منتسب به شهيد است و خاستگاهش مسجد است. به دوستان داور گفتيم تکنيک و قدرت نويسنده همه درست. ولي ما کتاب را به‌عنوان شهيد غني‌پور انتخاب مي‌کنيم و لذا اگر کتاب درجه يکي به لحاظ تکنيک ادبي و هنري مطرح باشد ولي بُن‌مايه‌هاي ارزشي نداشته باشد، عليرغم تمام ويژگي‌هايش از نظر ما کنار مي‌رود.

 

يعني معيارهاي شما افکار و ارزش‌هاي مورد نظر اين شهيد بود؟

اين شهيد نه، بفرماييد شهادت، ارزش‌هاي ديني و انقلاب اسلامي، شنيدن صداي ارزش‌هاي ديني براي ما مهم است. البته جشنواره ما جزو جشنواره‌هاي پرشاخه است؛ رمان بزرگسال، رمان دفاع مقدس، رمان نوجوان، مجموعه داستان نوجوان، داستان کودک و غيره را شامل مي‌شود. از دوره دهم ما کتاب سال با موضوع آزاد هم داريم، با موضوع دفاع مقدس داريم، زندگينامه داستاني با موضوع دفاع مقدس داريم، کتاب سال نوجوان داريم، کتاب سال کودک داريم. ويژگي ديگر جشنواره ما اين است که ما کاري به اين نداريم که کسي براي ما کتاب بفرستد يا نفرستد، براساس آمارهاي خانه کتاب خودمان مي‌رويم و آثار حوزه‌هاي مربوطه را تهيه مي‌کنيم و از نمايشگاه کتاب و جاهاي ديگر نيز غافل نيستيم. البته چون اين جشنواره جريان شناخته‌شده‌اي است، بعضي ناشران خودشان تمايل دارند و کتاب‌هايشان را براي داوري در جشنواره مي‌فرستند.

 

در حال حاضر محورهاي جشنواره شهيد غني‌پور چه موضوعاتي است؟

بخش کودک را فقط در شاخه داستان به بخش‌هايمان اضافه کرده‌ايم. بخش‌هاي قبلي هم که شامل نوجوان، ادبيات دفاع مقدس در حوزه رمان، در حوزه داستان کوتاه، در حوزه زندگينامه داستاني، داستان با موضوع آزاد در قالب رمان يا مجموعه داستان کوتاه بود.

 

آيا معيار انتخاب جمع نمره‌هايي است كه داوران در برگه‌هاي داوري قيد مي‌كنند؟

 درباره داوري نکته‌اي را بايد توضيح دهم؛ ما اصلاً اعتقادي به اين نداريم که کتاب را به داور بدهيم و او آن را بخواند و براساس برگه کارشناسي که شامل مؤلفه‌هايي مانند شخصيت‌پردازي و ساختار اثر و غيره است، به آن نمره بدهد و بعد اين نمره‌ها را جمع کنيم و آن را بر تعداد داوران تقسيم کنيم و رتبه‌ها به اين صورت شناخته شود. روش ما اين‌طور است که آثار در اختيار داوران مي‌گذاريم. آن‌ها کتاب‌ها را مي‌خوانند، فرم‌ها را پُر مي‌کنند، آن‌ها را به ما تحويل مي‌دهند و بعد مي‌گوييم فلان روز بياييد براي جلسه نهايي. مثلاً 10 کتاب به مرحله نهايي رسيده است و حالا روي اين 10 کتاب صحبت‌هاي جدي درمي‌گيرد. بارها و بارها شده که يک کتاب امتياز فني‌اش يکي دو نمره بيشتر بوده ولي در بحث‌هايي که صورت مي‌گيرد اثر کنار گذاشته مي‌شود. امتياز ديگري که جشنواره ما دارد اين است که اعتقادي نداريم که چون احياناً آثار آن سال ضعيف بوده، پس نبايد اثر برگزيده داشته باشيم؛ اتفاقي که بارها در جايزه کتاب سال جمهوري اسلامي ايران رخ داده است. ما هميشه در جشنواره شهيد حبيب غني‌پور اثر برگزيده داشته‌ايم؛ به هر حال نويسندگان در آن سال زحمت خودشان را کشيده‌اند و بايد از ميان همه آن‌ها يک يا چند اثر را برتر اعلام کرد. ويژگي ديگر جشنواره شهيد غني‌پور اين است که اگر دو کتاب را به‌عنوان برگزيده انتخاب کنيم، جايزه‌شان را نصف نمي‌کنيم و هر کدام جايزه کامل خودشان را مي‌گيرند.

البته ويژگي ديگر اين است که جايزه شهيد غني‌پور تقريباً حُسن‌ختامي است بر همه جايزه‌هاي ادبي ‌سال و اين جشنواره به همه جشنواره‌ها مُهر پايان مي‌زند. نکته‌اي که لازم است توضيح دهم اين است که جشنواره همان‌طور که تا امروز هم بوده، از همه حُب و بُغض‌ها که ممکن است در جشنواره‌هاي ديگر باشد، مبرا است و فکر مي‌کنم اين به خاطر اين است كه براي نويسنده‌ها ياد و نام شهيد غني‌پور مهم است. از طرف ديگر اميدوارم کساني که متولي فرهنگ کشور هستند، کتاب‌هايي را که در اين جشنواره و با نگاه ارزشي برگزيده مي‌شوند، در تعدادي قابل توجه مثلاً حداقل 1000 جلد يا 2000 جلد بخرند و آن‌ها را به کتابخانه‌هاي عمومي، کتابخانه‌هاي مساجد و مدارس و جاهاي ديگر اهدا كنند و با اين کار در جهت ارتقاي کتابخواني و ارتقاي سطح فرهنگي جامعه بکوشند.

 

يكشنبه 6 اسفند 1391 - 12:30


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری