سه‌شنبه 6 تير 1396 - 11:29
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

پاي منبر معرفت

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان خراسان شمالي

 

معاد جسماني وروحاني

 

 مقدمـه

حمد بي قياس خدايي را سزاست كه ابتهاج كمال معرفت به توحيد، موجب وصال و محرميت اسرار است. فياضي كه براي اثبات حقيقت محض و نماياندن جمال و كمال خود، كاينات را بيافريد تا انسان از آثار صورت وجودي پي به معاني برد و با تحصيل تعاليم عاليه با عالم بي‌نشان آشنا گردد. « سنُريهِم آياتنا فيِ الآفاقِ وَ في اَنفُسهِم حَتي يتَبيَن لَهم اَنَهُ الحَق».

عليمي كه به حكمت بالغة خود خلعت خلافت را بر قامت رساي آدم بياراست: « و لقد كرمنا بني آدم» و او را وارد عالم كل اسماء گردانيد: « وَ علَم‌ آدَمَ الاَسماءَ كُلَها» تا به صورت الهي كه «اِنَ الله خَلَق آدَمَ علي صُورَته» مزين شده و شايستگي ولايت مطلقه بر عالميان را داشته باشد.

خدايي كه به مقتضاي حكم الهيه، ولايت مطلقه را به آدم واگذاشت و او را براي ارشاد خلايق بگماشتو تمام كاينات را مسافر سفر انسانيت و طاير معارج آدميت قرار داد تا انسان از همة آنها تعاليم باطنيه را اخذ نموده و از باب‌الابواب، وارد عالم رب الارباب گردد: « وَتَري الجِبالَ تَحسبها جامدهً وَ هي تَمُرُ مرَ السَحاب».

پروردگاري كه بساط ارشاديه را در جامعة بشريت منسبط ساخت و بعضي از افراد انساني را به جهت كمال عروج قلبيه به تشريف منصب رسالت و امامت بنواخت تا آراء باطله و فاسده و اهواء عاطله و كاسده را از خيال و دماغ خلايق خارج سازند وانان را به صراط مستقيمه هدايت نمايند.

حكيم مطلق در تنگناي تجسس حقايق، وسايل سعادت را تأمين نموده است، و براي كمال موفقيت وسيلة مهمي به انسان ارزاني داشته و آن وسيله همانا عقل است كه در نهاد آدمي به وديعه نهاده تا پاية خود را بداند ومقام ارجمند خويش را بشناسد. اما براي تكميل رحمت و تتميم عنايت به اين حد هم بسنده نكردو براي شناختن راه از چاه و تحرز از غلط و اشتباه، انبياء و اوصياء و اولياء را تعيين فرمود تا راه تقويت آن نيروي مقدس و طريق استعمال آن را بياموزند: «لَقَد اَرسلنا رُسُلَنا بِالبَينات وَ اَنزَلنا مَعَهُمُ الكتابَ وَالميزانَ ليقومَ الناسُ بِالقسط».

معاد جسماني و روحاني

معاد يعني برگشتن از حيات بسوي ممات در دنيا و از ممات بسوي حيات ابدي. دربارة معاد بين طوايف اختلافات عظيم واقع است. شيعيان قائلند بر ثبوت معاد جسماني و طوايفي قائلند بر معاد روحاني، اما منكر اصل معاد طايفة دهريه‌اند. دهريه غير از دهر، محيي ومميتي را قائل نيستند و صانع را دهر دانسته‌اند، لهذا بعث و اعاده را منكرند، چنان كه قرآن كريم از ايشان حاكي است: «وَقالُوا ما هي اِلا حياتُنَا الدنيا نَمُوتُ و نَحيي و ما يُهلكُنا اِلاَ الدَهرُ».

ايشان حيات و ممات را تعبير كرده‌اند بر تحلل طبايع محسوسه و تركيب آنها، عقيدة ايشان نيست مگر الحاد و زندقه و كلام ما در اين مقام از اين جهت به اين طايفه نيست. زيرا بعد از ثبوت وجود صانع و اثبات وجود ارسال رسل، فساد مقالة ايشان بي‌نياز از اقامة دليل و برهان است.

ضرورت معاد

ملاحدة فلاسفه كه متمسك شده‌اند به امتناع اعادة معدوم، نه دليلي دارند كافي و نه برهاني دارند وافي، بلكه در مقابل قرآن كريم تمسك به شبهات واهيه كرده‌اند.

عقل سليم و نظر صريح حكم مي كند به وجوب معاد و حاصل، اين است كه ايقاع به مشقت تكليف بلا اجر و جزا، عبث و لغو است و اين لايق حكمت و بي نيازي حضرت باريتعالي نيست ، چنان كه خداوند متعال در قرآن مجيد چند جايگاه تقرير فرموده كه يكي از آيات اين است :«وَما خَلَقنَا السَماءَ وَ الاَرضَ و ما بينَهُما باطلاً ذلك ظَن الَذين كَفَروا فَويل للذين كَفَروا من النار، اَم نَجعلُ الَذين آمنُوا وَ عملُوالصالحاتِ كَالمُفسدين فيِ الاَرضِ اَم نَجعلُ المُتَقين كَالفُجار»

چون وعده به ثواب و وعيد به عقاب متحقق شده و ايصال هيچ كدام در دنيا وقوع ندارد، و نيز دنيا خانه‌اي محفوف به مكاره و مملو از كدورت روحانيه و جسمانيه و بنا بر اين كه اكثر كفار و فجار در دار دنيا طريق نفسانيت كه ملايم نفوس خسيسه وطبايع سخيفة ايشان است مي‌پيمايند، پس دار ديگري اگر نباشدهر آينه تكليف عاطل و وعد و وعيد باطل گردد، واين عقلاً محال و از واجب الوجود حكيم، ممتنع الصدور است.

حق تعالي عباد را مكلف كرده و تكليف، مستلزم پاداش است، پس اگر معاد واجب نبود، لازم آيد حصول ظلم و اين كه تكليف عبث و لغو شود، و اين خود دور از حكمت الهي است. از سوي ديگر در اين آيات ظرايف بسياري است در تقرير جهان ديگر و اثبات معاد جسماني: بايد دانست خداوند متعال كه انسان را بيافريد، آيا ازبراي راحت آفريد يا رنج؟ يا نه از براي راحت و نه از براي رنج؟پس گوييم روا نباشد كه از براي رنج آفريدند كه اين لايق رحمت او نيست، و روا نبود كه نه از براي راحت و نه از براي رنج آفريدند، به جهت آن كه وقتي ما در عدم بوديم اين معني خود حاصل بود. پس معلوم شد از براي راحت آفريده و اين راحت نيز در دنيا نيست وآنچه را مردم راحت پندارند، دفع الم است. چنان كه كسي گرسنه مي‌شود و طعام مي‌خورد، خوردن طعام را لذت پندارد، در صورتي كه دفع الم جوع است و از اين است كه هرچه گرسنگي صعبتر باشد، لذت بيشتر نمايد، پس جهان ديگري بايد كه لذت و سعادت حقيقي و جاوداني در آن عالم حاصل آيد.

اگر معاد نباشد مظالم عباد زايل و اهل صلاح با اهل فساد يكي و ارسال رسل لغو ووعد و وعيد و ترغيب به طاعات و تهديد از معاصي عبث بوده وبايد كه افضل انبياء با شقي الاشقياء برابر باشد. و اين راحت و رنج فقر و غنا و صحت ومرض اين جهان، پاداش نيست بلكه امتحان و ابتلاء است: «اَلذي خَلَق المَوتَ وَالحيوهَ ليبلُوَكُم اَيُكُم اَحسَنُ عملاً وَ هوالعزيزُ الغَفور».

در ايجاد اين مخلوقات متكثره و تكوين اين همه مكونات مختلفه كه حق تعالي از روي حكمتي در هر نوعي از آنها اثري و در هر صنفي خاصيتي به وديعه نهاده است، برخي بطور اخص منظور نظر بوده و حق تعالي آنها را غايت صنع عظيم خويش قرار داده است.

در ميان اين همه مخلوقات نا محصور و صنايع عجيبه از علويات وسفليات كه براي تعيش اين زندگي چند روزة اندك و فاني است ـ‌به قسمي كه هر يك از آنها در موقع اقتضاء ضروري مي‌باشند‌ـ وجود بني نوع انسان اكمل و اشرف آمده وخلقت او بر احسن قوام و اتم نظام صورت گرفته است: «لَقَد خَلَقنا الانسانَ في اَحسنِ تَقويمٍ» و نفوس كليات و جزئيات و قواي مميزه در او مودوع گرديده تا بواسطة آنها از مرتبة حيوانيت ترقي نموده خود را به اوج كمالات عاليه برساند. پس اين خلقت بديع و صنع لطيف دلالت كند بر اين كه مقصود از انشاء وجود انساني و ابداع اين عالم دنياوي نه همين زندگي خسيس و پست است كه در ظرف اين مدت قليل با مشوب بودن آن به انواع آلام و مخلوط گشتن آن به همة كدورات واقسام به طور كلي مضمحل گردد: «اَفَحسبِتُم اَنَما خَلَقناكُم عبثاً وَ اَنَكُم اِلَينا لا تُرجعُونَ».

انشاء اين عالم عظيم وآيات قرآنيه و فرمايشات سفراء الهيه خبر مي‌دهد از وجود عالم ديگري كه او را زوال نبوده و راحتي آن به تكدرات و اقسام ممشوب نگرديده و نعم آن هرگز مقرون به تخفيف و انقضاء نخواهد بود.

علوم حقيقي امروزه محسوس مي‌كند آنچه را كه در حدود چهارده قرن پيش قرآن مجيد اعلام فرموده: «وَتَرَي الاَرضَ هامِدَهً و فَاذا اَنزَلنا عليها الماء اهتزت و ربت و انبت من كل زوج بهيج». اين استدلال به وجود نباتات و حيات و ممات آنها براي محسوس كردن، كمال دليل معقول است، به جهت آنكه بهترين دليل عقلي و نظري آن است كه به حس منتهي گردد. گويا منكران معاد را به آزمايشگاه دعوت مي‌كند تا عودت اشياء را به ايشان بنماياند.

از سوي ديگر، چنان كه گذشت، خداوند تبارك و تعالي به جهت عدل و حكمت خود استدلال مي كند به وجوب معاد براي مجازات و اثابة محسن و تعذيب عاصي و تميز خوب از بد و تشخيص حقوق از ارباب آن و استقرار مظلمه‌ها در اصحاب آن‌كه لابد است از عالم ديگري كه مجازات شود از انتصاف مظلومين از ظلام و ايصال ذوي الحقوق به حقهاي ايشان.

در هر آيه از قرآن كريم كه كلمة «قيامت» و «يومئذ» و «جنت» و«جهنم» و «وعد» و «وعيد» و رجوع بسوي حق و عقاب بعد از موت و لفظ «يحيي» و «يميت» و روز «نفخ صور» ذكر شده و آيات كثيرة ديگر، دلالت دارد به زوال جهان طبيعت و وجود و وجوب قيامت.

علماء و دانشمندان طبيعي نيز معتقدند به زوال و اضمحلال جهان طبيعت و يقين دارند كه اين جهان دوام نخواهد داشت و گويند اين زمين و آسمانها و هر چه در آنهاست، دستخوش نابودي و فنا هستند و حكماي الهي نيز به اين حقيقت اعتراف دارند. يعني حكماي طبيعي و حكماي الهي در اين زمينه به اين نتيجه مي‌رسند كه آن عدم بقاء اين جهان است، جز اينكه حكيم طبيعي انقراض جهان را امري طبيعي دانسته و براي اين موضوع علل طبيعي جستجو مي‌كند، گويد زمين داغ شده ديگر جاي اقامت نيست، ولي حضرت انبياء عليهم السلام آن را معلول ارادة الهي دانسته مي‌فرمايند: روز قيامت زمين چون كورة حدادان شده و وضع كنوني خود را از دست خواهد داد: «يوم تبدل الارض غير الارض و السماوات و برزوالله الواحد القهار».

نظرية معاد روحاني

قائلين بر معاد روحاني دو فرقه‌اند از حكماي فلاسفه: فرقة مشائيين و فرقة اشراقيين. فرقة اول قائلند بر اين كه لذايذ و آلام جسماني بعد از موت بالمره منقطع مي‌شود از نفس ناطقه، و نيز گويند لذت روحاني اشد و اشرف از لذايذ جسماني است.

اينان گويند لذايذ و آلام جسماني وارده در كتاب و سنت به جهت ترغيب و تشويق نفوس بشري است كه انس گرفته‌اند بر لذايذ و آلام بدنيه و غير از لذايذ و آلام جسماني، لذت و الم ديگر تعقل نكنند. گويند معاد، معاد روحاني است و آن عبارت از مفارقت نفس است از بدن و اتصال آن است به عالم مجردات، و گويند معاد ناميده شد زيرا روح عود كرد به حالت اصليه كه تجرد محض است.

ايشان گويند تعلق روح بر بدن به جهت تحصيل كمالات است در دنيا نه مقتضاي ذات او، واستدلال كرده‌اند بر بطلان معاد جسماني به اينكه تولد اشخاص وقت اعاده، بدون توالد از پدر و مادر باطل است، و نيز گويند دوام احتراق به ابقاء جسم محال است، به اين جهت قول بر معاد جسماني باطل است.

اين استدلالات ايشان باطل است: اولاً با امكان عقلي نسبت به ملاحظة قدرت الله، ثانياً با امكان وقوع تولد بدون پدر و مادر. ثالثاً با ادلة قائلين بر اعادة معدوم كه ذكر خواهد شد. ايضاًدوام احتراق به ابقاء جسم اولاً با استحالة جسم بر اجزاء ناريه ممكن است. ثانياً به تبديل اجزاء سوخته شده به اجزاء غيراولي از جاي سوخته شده كه در دنيا مشاهده مي‌كنيم، و حق تعالي در قرآن كريمبه اين قسمت تصريح فرموده است: «كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب».

اما طايفة ثانيه كه اشراقيين ناميده شده‌اند، قائلند به تجرد، واثبات لذايذ و آلام جسماني نيز كرده‌اند. گويند چون لذت و الم جسماني بدون تعلق به جسم شايد نتواند حاصل شود، در اين صورت محتاج است به قالب مثالي. ولي قالب مثالي مختص است به عالم برزخ، نه روز قيامت كه خداوند متعال فرموده: «الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون» و يا دوزخي كه: «هم فيها خالدون»، و نه اعراف كه خداوند متعال فرموده: «وبينهما حجاب و علي الاعراف رجال يعرفون كلا بسيماهم».

معاد جسماني و روحاني

با تصديق حضرات انبياء و ائمة اطهار عليهم السلام و به مفاد آيات و محكمات قرآن مجيد، معاد جسماني ثابت مي‌شود، اعتقاد به معاد جسماني از ضروريات دين مبين اسلام و منكر آن خارج از عداد مسلمين مي‌باشد، چنان كه نص است در آيات كريمه كه تأويل آنها معقول نيست.

بعضي از آيات مطابقاً و بعضي تضمناً و بعضي التزاماً وبعضي نصاً و بعضي ظاهراً و بعضي تأويلاً دلالت دارند بر زوال دنيا و وجود و وجوب معاد. آيات مذكوره دلالت دارند بر قدرت كاملة حق تعالي به ايجاد كل اشياء از كتم و عدم و اعدام آنها بعد از موجود شدن، و اين كه فرموده: «ان الله علي كل شئ قدير» اشاره است به قدرت مطلقيه، و «كل شئ» جهات كلي و عمومي دارد يعني داراي هر نوع قدرت و شامل استيلا به هر چيز از حيث قدرت است، و نيز تمام ادلة عقليه دلالت دارند بر وجود و وجوب معاد و بعث ابدان و اعادة تعلق روح مفارقت كرده بسوي او و ادخال وي در بهشت كه دار لذت حسيه و عقليه است و نار كه دار آلام جسميه مي‌باشد.

پس، جمع كردن ميان انكار معاد جسماني و تصديق نمودن قرآن مجيد و نبوت حضرت ختمي مرتبت(ص) ممكن نيست. زيرا كسي كه در آيات قرآن كريم خوض كند، ميداند كه مسأله معاد جسماني نه چنان است كه قابل تأويل شود، چنان كه خداوند متعال در قرآن مجيد مي‌فرمايد: «هو الذي يبدأ الخلق ثم يعيده». اين آيه دليل است بر جواز عود في نفسه و اگر ممتنع بود، مي باست كه از آغاز موجود نمي‌شد. در قدرت مطلقة حق تعالي، بدو خلقت انسان و اعادة آن بعد از خاك شدن و پوسيدن جسد، تفاوتي ندارد: «كما بدأكم تعودون » و «هو خلقكم اول مره و اليه ترجعون».

در آية ديگر مي‌فرمايد: «و ضرب لنا مثلا ونسي خلقه قال من يحي العظام و هي رميم قل يحييها الذي انشأها اول مره». اين آيه نيز دليل است به دو اصل مهم: يكي جواز از اعادة ذاتي و ديگري كمال قدرت، و اين كه در آخر آيه مي‌فرمايد: «و هو بكل خلق عليم» دليل است بر كمال علم. بنابراين چنان كه انشاء خلايق در اول مره ظهور دارد، هكذا اعادة آن در مرتبة ثانيه ظاهر است در همان خلقت و تركيب و تهيكل كه در دنيا بوده، و لذا قول قائلين بر معاد جسماني و روحاني معاً، از باب اراده الله، جمع بين حكمت و شريعت است و اعتقاد پاك و خالص همين بوده و اقواي اقوال است. و خداي تبارك و تعالي  نيز به رأفت و لطف خويش در قران مجيد در چند جايگاه به طريق عديده و از جمله در آيات فوق، معاد جسماني را بيان فرموده است.

 

 

منابع

1.      دشتي، محمد، نهج البلاغه، خ 132

2.      معاد – آيت الله دستغيب .

تهيه و تنظيم:

علي اکبر صفري

 

چهارشنبه 2 اسفند 1391 - 14:2


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری