پنجشنبه 2 شهريور 1396 - 13:14
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

علي الله سليمي

 

بازگويي تاريخ صدر اسلام براي کودکان

 

نگاهي به کتاب «حتي خورشيد گريه کرد»نوشته مژگان بابامرندي

 

کتاب «حتي خورشيد گريه کرد» نوشته مژگان بابامرندي شامل پنج داستان کوتاه و به هم پيوسته است که از زبان حيوانات و اشيا، بخش‌هاي مهم زندگي پيامبر اکرم(ص) را براي گروه‌هاي سني«ج» و «د» روايت مي‌کند. قبل از نقد و بررسي اين اثر، اشاره به اين نکته خالي از لطف نيست که گرايش نويسندگان معاصر به نوشتن داستان‌هايي از زندگي ائمه اطهار(ع) در سال‌هاي اخير پررنگ‌تر شده و داستان نويسان متعددي در اين حوزه طبع آزمايي کرده و تعدادي از آنها آثار ماندگاري را هم خلق کرده اند که اکنون جزو سرمايه‌هاي فرهنگي و معنوي امت مسلمان به حساب مي آيد. البته اين رويکرد نويسندگان و اهل قلم مختص اين سال ها نيست و همزمان با تاريخ صدر اسلام و همپاي ماجراهاي زندگي هر يک از ائمه اطهار(ع)،راويان و روايتگراني بودند که وقايع زندگي اين بزرگواران را روايت و ثبت مي کردند که اکنون بسياري از آن نوشته ها به عنوان منابع تاريخي مورد نويسندگان جديد مورد استفاده قرار مي گيرد. از نويسندگان ادبيات بزرگسالان گرفته تا کساني که براي گروه هاي سني کودک و نوجوان مي نويسند. يکي از اين افراد، مژگان بابامرندي، نويسنده فعال در حوزه ادبيات کودک و نوجوان است که اخيراً کتاب «حتي خورشيد گريه کرد» وي با محوريت داستان‌هايي از زندگي پيامبر اکرم (ص) از زبان اشيا و حيوانات از سوي انتشارات امير کبير منتشر شده است.

در فصل اول اين کتاب، از زبان «غار حرا» به عنوان شخصيت اصلي داستان، ماجراهاي حضور پيامبر اکرم(ص) در اين مکان تاريخي روايت شده است. نويسنده در اين بخش سعي کرده روحيات پيامبر اکرم(ص) را در لحظه هايي که در غار حرا به سر مي برده، با روايت غير مستقيم بيان کند. اگر چه در ابتداي داستان باورپذيري سخن گفتن يک غار سنگي براي مخاطب تا حدودي غير عادي به نظر مي رسد، اما روايت داستان به اين شيوه رفته رفته عادي جلوه مي کند و مخاطب مي پذيرد که از زبان يک غار سنگي وقايعي را بشنوند که در آن لحظه هاي خاص وقوع ماجراها، تنها شاهد آن وقايع بوده و همين مسئله کنجکاوي مخاطب را بر مي انگيزد تا جزئيات ماجراها را از زبان شاهد اصلي بشنوند.

نويسنده براي اين که با مخاطب پيش روي خود از همان ابتدا، قرارداد نانوشته اي مبني بر روايت سورئال وقايع(شخصيت دادن به سنگ غار و حرف زدن آن) امضاء مي‌کند تا مخاطب در طول داستان مدام از خود نپرسد اينجا چرا سنگ غار حرف مي زند: «مي‌خندد و مي‌گويد:«نگراني؟ مگر تو هم قلب داري؟ چه کسي درباره قلب سنگي چيزي شنيده؟ آخر تو غاري.» ( ص 7)

به اين شکل، مخاطب مي پذيرد که از اين به بعد قرار است سنگ قلب داشته باشد و حرف بزند. اما در ادامه، کم کاري نويسنده در جايي خود را نشان مي دهد که اين راوي سنگي کمتر به وجوه سنگ بودن خود توجه مي کند و عملاً در رفتار و گفتار خود جنبه هاي انساني به خود مي گيرد: «بار ديگر تنهايم. نسيم رفته است. بايد آرام بگيرم. او خواهد آمد. مطمئنم که باز هم مي آيد. بايد آماده باشم و آرام، تا وقتي آو مي آيد... خدايا کي مي آيد؟...چرا لحظه آمدنش سر نمي رسد؟ خدايا کمکمان کن تا  کمکش کنيم، که او خيلي تنهاست.» (ص 13)

با اين حال، مخاطب در اين فصل از زبان غار حرا به توصيف پيامبر اکرم (ص) و شخصيت و روحيات او در زمان حضور و عبادتش در اين مکان و بعثت مي‌پردازد.

همچنين در فصل دوم کتاب، نويسنده از زبان يک پرنده(کبوتر) داستان را روايت کرده است. شخصيت کبوتر داستان در اين بخش به توصيف وقايع هجرت پيامبر اکرم(ص) از مکه به مدينه و همچنين ماجراي مخفي شدن آن حضرت در غار حرا مي‌پردازد.

ماجراهاي اصلي اين داستان به وجود لانه کبوتر و تار عنکبوت در دهانه غار حرا خلاصه مي شود که وجود اين دو مانع از دسترسي کفار به پيامبر اکرم (ص)مي شود. راوي کبوتر از زبان يکي از کفار که به دهانه غار حرا براي دسترسي به مخفيگاه پيامبر اکرم(ص) آمده اند مي‌گويد: «...چرا فکر نمي کني و حرف مي زني؟ نگاه کن، اين تار بزرگ و ضخيم و پهن عنکبوت را نمي بيني؟ اين تار تازه نيست، سال هاست که تنيده شده. اين لانه کبوتر چه معنايي مي دهد؟ مي بيني، آنها ترسيده اند. اصلاً به رفت و آمد انسان ها خو نگرفته اند...» ( ص 21)

در فصل سوم کتاب با عنوان «کوله‌اي پر از دعاي خير»، هم راوي داستان شتر پيامبر اکرم(ص)است که وقايع ساخته شدن مسجد پيامبر اکرم (ص) در مدينه را تعريف مي کند. با توجه به دو فصل قبلي، در اين داستان خواننده به راحتي سخن گفتن يک شخصيت غير انساني(شتر) را باور مي کند، چون به اين نکته کليدي در شيوه نگارشي نويسنده پي برده که او از اين راه به هدف نهايي خود که همان بيان زواياي پيدا و پنهان از زندگي پيامبر اکرم(ص) از زبان شخصيت هاي غير انساني است نزديک مي شود.

همچنين در فصل چهارم با عنوان «چه کسي بود گريه مي‌کرد؟»، وقايع داستان از زبان يک درخت روايت مي شود که در ساخت ستون مسجد پيامبر استفاده شده است. اين درخت که اکنون به منزله يکي از ستون هاي مسجد محسوب مي شود، خطاب به منبر مسجد، برخي از ويژگي‌هاي پيامبر اکرم (ص) را روايت کرده است. در اين داستان هم نويسنده در همان بخش هاي اوليه اثر خود به معرفي شخصيت اصلي که همان درخت باشد مي پردازد:«گوش کن، من درخت بودم، درختي معمولي. روزهايم در روزهاي گرم و داغ اين سرزمين مي گذشت. دلم به تک تم پرنده هايي که گاهي مي گذشتند، خوش بود... آن روز را خوب به ياد دارم. دو مسافر از راه رسيدند. خسته بودند. کنار من از مرکب هايشان پياده شدند...» ( ص 31)

در آخرين و پنجمين فصل کتاب با عنوان «حتي خورشيد گريه کرد»، راوي خورشيد در آسمان است که از زبان او به بيان برخي از ويژگي هاي پيامبر اکرم(ص) پرداخته شده است. ادامه اين فصل به واقعه دشت کربلا ختم مي شود و در آن روايتي از شهادت حضرت علي (ع) و شهادت امام حسين (ع) بيان مي شود. شکل روايي اين داستان هم به مانند چهار داستان قبلي به شيوه بيان وقايع تاريخي با بهره گيري از تخيل نويسنده جهت پوشش جزئيات آن وقايع اصلي است. نوع داستان پردازي نويسنده به گونه اي است که او با محدوديت چنداني مواجه نيست و به راحتي وقايع مستند تاريخي را با تخيلات همسوي خود در هم مي آميزد و در نهايت اثري را خلق مي کند که جزو آثار خلاقه در حوزه ادبيات ديني محسوب مي شود. با آن که جان مايه داستان هاي کتاب «حتي خورشيد گريه کرد» روايت هاي آشناي تاريخ اسلام است، اما نوع پرداخت و بيان آنها تازگي خاصي به اين داستان ها بخشيده است.

چاپ اول(1391) کتاب «حتي خورشيد گريه کرد»نوشته مژگان بابامرندي با تصويرگري و صفحه آرايي سميه صالح شوشتري، در47 صفحه با شمارگان 3000 نسخه و قيمت 1100 تومان از سوي انتشارات امير کبير (بخش کتاب هاي شکوفه- ويژه کودکان و نوجوانان و براي گروه هاي سني «ج و د»-) چاپ و منتشر شده است.

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه 2 اسفند 1391 - 13:43


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری