شنبه 3 تير 1396 - 20:21
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

محمدرضا صادقي

 

روايت يک نويسنده از لحظه هاي انقلاب

 

گزارش مراسم رونمايي از چاپ تازه کتاب «لحظه‌هاي انقلاب»اثر محمود گلابدره‌اي

 

مراسم رونمايي از چاپ جديد کتاب«لحظه‌هاي انقلاب» اثر مرحوم محمود گلابدره‌اي با حضور کارشناسان؛ غلامرضا امامي و ابراهيم زاهدي مطلق و جمعي از اهالي ادبيات در محل بنياد ادبيات داستاني ايرانيان برگزار شد. در ابتداي اين مراسم، غلامرضا امامي گفت:«من فصولي از کتاب محمود گلابدره‌اي را خوانده بودم و اين نسخه از کتاب را که به تازگي تجديد چاپ شده است، چند روز پيش خواندم. کتاب از نظر چاپ زيباست. در صفحه اول کتاب عکس خندان محمود گلابدره‌اي را ديدم و اين‌جا نمي‌خواهم مداح گلابدره‌اي باشم.» او افزود:«کار هنرمندان تصوير جهان است؛ يا تصويري که هست يا تصويري که آرزو دارند باشد. در اين مملکت نقد و نق به هم وابسته شده است. کسي را که دوست داريم، به فلک مي‌رسانيم و بدي‌ها را نمي‌بينيم.» امامي درباره گلابدره‌اي گفت:«درباره گلابدره‌اي دو عده نظر مي‌دهند؛ يکي عاشقانه سينه‌چاک او و گروهي هم مغرضان او هستند که لذتي را در خواندن آثارش نمي‌بينند. اما من محمود گلابدره‌اي را از سال 1350 در کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان مي‌شناختم. من آن‌جا ويراستار انتشارات بودم و گلابدره‌اي در بخش پژوهش کانون اشتغال داشت. ما گاهي با هم قدم مي‌زديم و سخن مي‌گفتيم. او مهربان بود و بسيار سرد و گرم زندگي را چشيده بود. عميق بود و جهان را بسيار زيبا مي‌نگريست.» اين نويسنده افزود:«آن سال‌ها از گلابدره‌اي کتابي منتشر شد به نام «سگ کوره‌پز» که من صادقانه به او گفتم بخش‌هايي از اين کتاب بايد حذف شود، اما او راه خود را مي‌رفت و به پيشنهاد و عنايت دوستان توجهي نداشت. دو ويژگي او مهرباني و تک‌گويي‌اش بود. بار همه تاريخ را بر دوش خود احساس مي‌کرد و کم‌تر توصيه‌اي را قبول مي‌کرد.»

امامي ادامه داد:«گلابدره‌اي را در دوران انقلاب در چهارراه وليعصر با دفتر چهل‌برگي ديدم که گفت، دارم تاريخ مي‌نويسم. به او گفتم نظر خودت را اضافه نکن. بعد فهميدم کتاب‌هايي چاپ کرده و حال خوشي ندارد. بعد که به ايران آمدم، دو سال قبل از مرگش دو بار با او ديدار داشتم؛ يکي در نمايشگاه کتاب بود که در ارديبهشت‌ماه کلاه و پالتويي پوشيده بود و اصرار داشت به من بن کتاب بدهد و شماره تلفن من را گرفت. شماره تلفن من با 0919 شروع مي‌شد و شماره او با 0912، اصرار داشت که برويم شماره 0912 برايت بگيريم. شنيده بودم زماني خانه نداشت و در ماشين زندگي مي‌کرد. همسرش خارجي بود و فرزندانش در خارج زندگي مي‌کردند. به او گفتم جا و مکاني داري؟ گفت، بله و من بسيار خوشحال شدم. بار دوم در سوگ شمس آل احمد در مسجد نور ميدان فاطمي او را ديدم. بعد از مجلس شروع کرد به سخنراني و حرف زدن و آن‌قدر حرف زد که مي‌خواستم از دست او فرار کنم.»

او در ادامه اظهار کرد:‌»تصويري که من از گلابدره‌اي دادم، ياد و خاطره من از او بود که قبل از انقلاب، او را دوستي مهربان و بعد از انقلاب او را عصيان‌گري لوطي‌وش ديدم که کمر به نابودي خود بسته بود که گويا از خود انتقام مي‌گرفت؛ از روح و جسمش، و چنان کرد با جسمش که راهي جز مرگ نداشت. او گويي انسان را از بالا مي‌ديد و به همه لقب «جوجه» مي‌داد.» امامي سپس درباره آيين رونمايي گفت:«من از عنوان رونمايي خوشم نمي‌آيد. زمان نوجواني ما اين عبارت را براي عروس‌خانم‌ها به کار مي‌بردند. اين کتاب بارها چاپ شده و رونمايي ندارد و مي‌توان آن را معرفي کرد.» او درباره اين کتاب گفت:«من در اين کتاب دو نقش از محمود گلابدره‌اي ديده‌ام؛ يکي نقش راوي و ديگري نقش قاضي. نقش راوي را مي‌پسندم و زيبا بيان شده است. او چشماني باهوش و شاخک‌هاي تيز و قلمي روان داشته است، اما نقش قاضي را چندان نمي‌پسندم و به نظرم کار هنر قضاوت نيست؛ بيان و ارائه تصويري از جهان است؛ نه قضاوت. قضاوت کار داوران است. کار هنرمند اين نيست، چون اسرار و اسناد بسياري از وقايع تاريخي بعدا مشخص مي‌شود.» امامي تأکيد کرد:«گلابدره اي در اين اثر تنها راوي نبوده، در انقلاب نقش داشته و مشکلات را با تن خود احساس کرده است و عمل مي‌کرده و حتا مجروحان را به بيمارستان منتقل مي‌کرده است. گاهي اين کتاب در ذهن من فيلمي است که فلش‌بک دارد ما را به گذشته مي‌برد و گلابدره‌اي دوست داشت از روي اين کتاب فيلمي ساخته شود که اين آرزوي او محقق نشد و اميدوارم فيلمي ساخته شود و در آن روايت او بازگو شود و نه قضاوتش. روايت او زيباست، اما من قضاوتش را نمي‌پسندم و خواننده حق دارد که در بخش‌هايي با نويسنده هم‌نظر نباشد.» اين نويسنده و مترجم در ادامه با اشاره به مقاله‌اي که گلابدره‌اي براي جلال آل احمد نوشته است، گفت:«او مقاله‌اي براي جلال آل احمد نوشت که در «يادمان جلال» منتشر شد و اين نوشته مستند تاريخي نيست و مورد اعتراض بسياري قرار گرفت. اين نوشته مخلوطي از واقعيت و افسانه بود و با توجه به اين‌که در زمان جواني جلال، گلابدره‌اي کودک بود، نمي‌توانست کاملا واقعيت داشته باشد، اما گلابدره‌اي که هرچه بود و هرکه بود، با خودش و زمانه خودش صادق بود، دوکان دونبش باز نکرد. نقاب دروغ و دغل به چهره نزد که هم آن زمان بود و هم اين زمان است. به آن‌چه گفت و نوشت، عقيده داشت و مي‌توان با عقيده او همراه و هم‌رأي نشد، اما او حرف خود را زد.»

در ادامه اين مراسم، ابراهيم زاهدي مطلق با اشاره به حرف‌هاي غلامرضا امامي گفت:«من با آن بخشي که آقاي امامي گفتند کار هنر قضاوت نيست، موافق نيستم. گلابدره‌اي و ساير هنرمندان در دنيا به خاطر قضاوت‌هاي‌شان مورد توجه يا بي‌اعتنايي‌اند.» اين نويسنده درباره کتاب لحظه‌هاي انقلاب گفت:«کتاب لحظه‌هاي انقلاب، شکل گزارش‌نويسي دارد و کتاب خوبي است و مي‌تواند به يک روزنامه‌نگار تلفيقي از حضور در عرصه و داستان‌نويسي را در خلال گزارش‌نويسي ياد دهد. من تصاويري را که اين کتاب روايت کرده، ديده‌ام، اما به نظرم کتاب کمي اغراق دارد و مهم‌ترين موضوع اين است که نويسنده توانسته وقايع را ببيند و بنويسد؛ کاري که نويسندگان امروز انجام نمي‌دهند.» او درباره چاپ کتاب نيز گفت:«اين کتاب جلدسفيد است و طراحي عالمانه‌اي دارد، چون کتاب‌هاي جلدسفيد معروف بودند.»

در ادامه اين مراسم فيلم مستندي پخش شد که ساخته احمد ميراحسان بود و در آن گلابدره‌اي خود لحظه‌هاي انقلاب را روايت مي‌کرد. در ادامه، علي خليلي، وارث معنوي آثار گلابدره‌اي، پيامي را خواند که گلابدره‌اي خطاب به نسل سوم نوشته بود. او در ادامه عنوان کرد:«اين کتاب 23 بهمن 57 صفحه آخرش تمام مي‌شود و کتاب در اسفند 57 توسط مفتح به دست پرويز خرم مي‌رسد. او کتاب را جالب مي‌بيند و چاپ مي‌کند. سال 60 نشر سروش قراردادي را با گلابدره‌اي مي‌بندد که کتاب را منتشر کند، اما هنوز اين اتفاق نيفتاده است و بعد کتاب ديگر چاپ نمي‌شود و محمود گلابدره‌اي آن را به نشر کيهان مي‌دهد. کيهان کتاب را چاپ مي‌کند، اما جاهايي را حذف مي‌کند که به کتاب لطمه زده است، اما اين نسخه که اکنون منتشر شده است، حذفيات ندارد.»

در ادامه اين مراسم، علي اسماعيلي، سرپرست معاونت فرهنگ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، با اشاره به ويژگي‌هاي گلابدره‌اي گفت:«گلابدره‌اي عميق الفکر بود. کار نويسنده ريختن افکار در قالب الفاظ درست است و اين در آثار گلابدره‌اي مشهود است. نويسندگي به ساده‌نويسي و سالم‌نويسي است و اين حداقل در کتاب لحظه‌هاي انقلاب مشهود است.» او افزود:«انقلاب که رخ مي‌دهد، در ادبيات هم رخ مي‌دهد و اگر ما خودي‌ها ننويسيم، ديگران از آن مي‌نويسند. ما بايد جوانان را تشويق کنيم که در اين زمينه بنويسند، چه بهتر اين‌که اين نگارش به زبان شيواتر داستان و رمان باشد.»

اسماعيلي ادامه داد:«85 درصد آدم‌ها اثرپذير هستند و ما مي‌توانيم با نوشتن پيام و داستان انقلاب بر آن‌ها اثر بگذاريم.» او افزود:«ما که در جايگاه مسئولين فرهنگي نشسته‌ايم، وظيفه داريم براي نوشتن تلاش کنيم و کمک کنيم نسل سوم انقلاب با انقلاب و دفاع مقدس آشنا شود.» اسماعيلي عنوان کرد:«گلابدره‌اي شاگرد جلال بود و جلال معلم و دوست او بود و او بسياري از ويژگي‌هايش را از جلال برگرفته است. ويژگي‌ ديگر گلابدره‌اي اين است که متعهد بود و آثارش بيانگر دغدغه دروني اوست. او صداقت و راستي و درستي در گزارش‌نويسي داشت و نويسنده‌اي متعهد به انقلاب بود. تحريم شب‌هاي شعر گوته قبل از انقلاب به معني تعهد او به انقلاب اسلامي بود. نگاه گلابدره‌اي تا پايان انقلاب تغيير نکرد و تا روز آخر به شهادت دوستانش عوض نشد. گلابدره‌اي مرد مقاومت و پايداري بود و داستان «اسماعيل اسماعيل» را نوشت و ما هرچه از اين شخصيت‌ها تقدير کنيم، تقدير از دانش است.»

 

چهارشنبه 2 اسفند 1391 - 13:41


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری