پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 22:8
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

نامه هايي به يک گمشده

 

در پي تورق و تأملي در کتاب«رنج آدم شدن»

گاهي دلمان مي گيرد از هر چه دور برمان است. تقصير کيست که آنچنان دلتنگ شده ايم به تعبير ديگر مانند يک برگ در ميان باد که در لحظه ي جدا شدن از درخت تا فروافتادن بر زمين همچنان ميان بيم و اميد به سر مي برد.

 چرا که در اين سفر کوتاه همچنان در فکرش تنها يک سوال تکرار مي شود کي باز مي گردم به خانه؟ و در اين ميان باد از روي بازيگوشي هميشگيش برگ را در دستان خود به اين سو و آن سو مي کشد. به هر، سو ولي بي مقصد نهايتاً مقصد اصلي همان فرش زمين خواهد بود وليکن با اندکي ماندن در ميان هراس جدايي و برگ اين را نمي داند در دل مي انديشد که شايد سوار بر حرکتهاي باد بتواند به خانه ي خود باز گردد. اما باد با همه ي سر خوشي مي داند که سرگذشت همه ي برگها ي جدا مانده از درخت نهايتاً افتادن بر پهنه ي خاک است.

 برگ جدا مانده هنگامي که بر زمين مي افتد ذهنش خالي از هياهو مي شود و ترس مرگ او را فرا مي گيرد گويي از خوابي طولاني بيدار شده باشد در اين ميان تنها صداي مادرانه ي زمين او را آرام مي کند که مي گويد بيا در آغوش من تا تو را دوباره بازگردانم به درخت تا در فصلي جديد تو نيز برگي جديد بر آن درخت شوي دوباره سرحال و سبز و دوباره شادمان از بازگشت.

 اين هميشه ي زندگيست و ما ندانسته آن را فراموش مي کنيم و به ياد نداريم که روزي مردي آمد و گفت بازگشت همه به سوي اوست آيا اين از روي مهر و محبت او نبوده؟ آيا هنوز هم با شنديدن اين جمله به ياد ترس مرگ خواهيم افتاد؟ نمي دانم.

 کتاب رنج آدم شدن به قلم شاعر و نويسنده ي توانمند جناب آقاي سيد محمد سادات اخوي به رشته ي تحرير در آمده است. که مجموعه يادداشت هاي نويسنده در خصوص دين داري و دنياي امروز است.

 مجموعه ي حاضر که در نوع امروزي خود بسيار مفيد است بيش از هر چيز تلاش نويسنده در شناخت انسان کامل است در اين ميان او با کمک گرفتن از اهل بيت (ع)سخنان پيامبر و امامان و بزرگان دين و همچنين سخنان قرآن کريم به نوشتن توصيه هاي پرداخته که در امر دين داري و حرکت به سوي انسان کامل ياريگر مخاطبان است در تمام اثر حکايتهاي نگاشته شده از نويسنده و اشعاري برگزيده و مناسب با موضوعات آورده شده اند.

 در ادامه مطلب با کتاب همراه مي شويم تا بهره ي بيشتري از آن را حاصل کنيم. در بخشهاي ابتدايي کتاب به موضوع بخشش نظري مي افکنيم در اين قسمت نويسنده ي محترم نکته اي جالب توجه را آورده « راستي!... تقويم رسمي ما جا ندارد(!) وگرنه پيشنهاد مي کردم روز ميلاد امام حسن (درود خدا نثارش) را روز بخشش و بزرگواري بناميم:بس که امام، بلند نظر و بزرگوار بود موضوع را به ذهن متبادر مي کند و همان مظلوميت امام بزرگوارمان حضرت امام حسن مجتبي(ع) است.

 بنابراين سخن نويسنده که با نوعي طعنه همراه است بايد گفت نکته اي جالب توجه را مد نظر قرار داده است زيرا در تقويم رسمي ما شيعيان تنها جايي که کمتر به آن توجه مي کنيم مناسبتهاي غير تعطيل آن است و در اين ميان به امام دوم شيعيان بيش از ديگر شخصيت هاي ديني و علمي بي توجه شده است وجالب توجه ست که در ميان سخنان ما نيز امام حسن(ع) از غربت و مظلوميت بيشتري برخوردارند زيرا کمتر در خصوص اين بزرگوار گفته و نوشته ايم شايسته نيست که ما شيعيان در مقابل امامان خود اينگونه کوتاهي کنيم در حاليکه آن بزرگواران ميان ما فرقي قائل نمي شدند. سخن با طعنه ي نويسنده کاملاً بجاست و بايد گفته شود اين توجه ي به موقع و مناسب در ديدگاه صاحبان مسئوليت نيز بايد جاي داشته باشد وگرنه گفتن و نوشتن بي عمل بي نتيجه نيز خواهد ماند.

 در تند روي هاي ديني مضمون بسياري نهفته مانده است در اين رابطه توجه نويسنده به دو جنبه ي مرتبط به يکديگر جلب شده او در اين ميان معتقد است تند روي هاي ديني باعث دوري مردم از دين مي شود در واقع وازدگي ديني ايجاد مي کند و در مقابل يک واکنش طبيعي مقابله با اين تند روي را دين گريزي مردم مي داند.

در رابطه با هر دوي اين مسائل مي توان چنين نتيجه گرفت با توجه به نظرات نويسنده مي شود به چنين برداشتي رسيد بسياري از برداشتهاي ديني ما برگرفته از منابع مکتوب و مورد قبول نيست و بيش از هر چيز سليقه اي مي باشد نويسنده آن را ديده و با بزرگنمايي اين مشکل آن را نيز به ما نمايانده است رويکرد بينابيني در مرحله ي اول هيچ نظري را رد يا جلب نمي کند فقط صورت مشکل را بيان مي دارد ولي با جستجوي بيشتر مي توان نگاه خاص نويسنده را دريافت او پس از بيان مشکلات پيش روي گروههاي تند رو و به اصطلاح خود کندروي ديني طرح مسئله را انجام داده و اتفاقاً در اين مورد راهکاري نيز پيشنهاد مي شود اثر در اين که پس از بيان هر مشکل راهکاري را در ادامه مي آورد داراي کيفيتي مثال زدني است.

 زيرا بسياري از کتب تفسيري تعليمي که با رويکرد اخلاق گرايانه يا بهتر بگوييم با رويکرد خالصانه نسبت به موضوع اخلاق و تربيتي انساني نگاشته شده اند تنها به بيان مشکل بسنده کرده اند و راه چاره را نيافته و يا نتوانسته اند راه حل مشکل را بيابند ولي اثر فوق با سبک سياق آثار قدماي پيشين که در حوزه ي تربيت و تعليم اخلاق انساني فعاليتهاي بسياري داشته اند يا هر اثري که به نوعي بخشي از آن داراي رويکردي تربيتي بوده توانسته است الگويي از آن آثار را استخراج کند و در مقابل ما کتابي قرار گيرد که بيش از هر چيز الگويي امروزي شده از آثار گذشتگان فرهنگ و هنر ايران زمين است.

 برپايي اين سبک و سياق گرچه سابقه اي طولاني در ادبيات ما دارد و تمامي نکاتي که در گذشته مطرح بوده اند در آن برهه ي تاريخي با همچنين رويکردي نيز به آن نگاه شده است وليکن در حالت امروزي اين آثار يا بهتر بگوييم سبک نگارش کتب تربيت محور در حال حاضر بسيار دگرگون گشته زيرا رويکردهاي روانشناسانه و جامعه شناسانه بر اکثر بينشهاي تربيتي جديد سايه افکنده است و همين امر باعث شده نويسنده ي محترم نيز در خلال مقالات خود نقبي به اين رويکردها نيز بزند و از آنها کمک بگيرد.

با اين حال در مورد همين مطلب در مبحثهاي ديگر بيشتر به بحث مي نشينيم. در بخشي که در مورد تحجر مي خوانيم رويکرد نويسنده از چند جهت جالب توجه است. هنگامي که اين گونه مي نويسد« مسئله اين است که ما براي حرکت آفريده شده ايم نه ماندن.... بنابراين همه کس در همه مقاطع از زماني که بماند، به هر حال متحجر و مانده است. چون گاهي آدمها از امروز، عقب مي مانند و گاهي با پشت کردن به پيشينه و تاريخ شان، از گذشته، جا مي مانند. ممکن است گروهي هم در آينده متوقف شوند. اين آدمها متحجرند، فقط ظاهرشان متمدن تر به نظر مي رسد.» واکاوي تحجر از اين ديدگاه بسيار جالب توجه است.

 زيرا نگاه عام به موضوع تحجر در بر گيرنده ي تمامي آنچه که نويسنده به آن معتقد است نيست و بيشتر توجه نويسنده به اين نکته ها معطوف بوده که هر ديدگاهي در مورد تحجر را با سنجش و ترازوي بررسي هاي اجتماعي يا آثار اجتماعي آن مورد نقد قرار دهد با توجه به اين مطلب خواننده ي اين بخش بايد ميان سه نوع تحجر که نويسنده آنها را به خوبي تقسيم بندي کرده رابطه اي موازي بيافريند اين که در جامعه حاضر تنها به کساني متحجر مي گويند که از آثار دنياي امروزين ما بي بهره مانده به نوعي مبارزه ي خاموش با عناصر اين دنيا را در زندگيشان مشاهده مي کنيم در اين ميان سخني بر حق از قلم نويسنده تراوش مي کند و آن اين نکته است که تحجر را نه در يک زمان و مکان خاص ببينيم بلکه با توجه به واماندگي هر فرد در دوره ي تاريخي خاصي مورد نظر قرار دهيم حال خواه اين دورۀ تاريخي در گذشته باشد و يا در آينده از اين ديد هر دو به يک اندازه نکوهيده اند.

 در بخشي ديگر نويسنده سخني را با مسئولان مطرح مي کند ولي اين سخن در لفافه به ميان آمده در جايي که مخاطب سخن کساني هستند که اصولاً بدون در نظر گرفتن لحن آن نمي توانند از مسئولان نباشند جايي که با اين نوشتار رو به رو مي شويم.« من به اندازه بعضي ها، از تغيير شکل جامعه مان نمي ترسم. اول به اين دليل که به قول حافظ بزرگ:

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست...

... که آبروي شريعت، برين قَدَر نرود!

يعني اسلام و شريعت الهي، استوارتر از آن است که با رفتار نادرست آدمها متلاشي شود.» با توجه به لحن اين سخن برداشت منطقي از آن اين است که هرچند مسئولاني نگران آينده ي جامعه ي اسلامي ما هستند اما بايد دانست که نگراني ها بر دو گونه خلاصه مي شوند نگراني هاي بجا و جدي، نگراني هاي سطحي و اصولاً برخي از نگراني هاي نه چندان مهم اگر در جامعه مهم جلوه کند باعث به وجود آمدن مشکلاتي مي شود.

 در واقع سخن نويسنده اين است که براي مشکلات موجود جامعه به حد و ارزش هر مشکل توجه بيشتري شود و توان و سرمايه ي بيش از حدي خرج جلوگيري از برخي نابه هنجاري هاي پيش پا افتاده نگردد و به اندازه ي هر مشکل براي آن چاره انديشيده شود. البته لحن و نگاه نويسنده در اين مورد بيشتر بر مسئولان بوده تا مخاطبان عادي اين اثر زيرا مسئوليت داشتن باعث مي شود ديدگاهي به نابهنجاري ها داشته باشيم و در پي حل آنها بر آييم و گرنه خواننده عادي تنها خواننده ي اين سخن است.

هرچند در اين بخش نگاه نويسنده بيشتر ناظر بر منتقدي جامعه شناس است و در واقع با رويکردي جامعه شناسانه به موضوع نگريسته شده است اما در ادامه رويکرد ديگري از نويسنده مورد نظر واقع مي شود در جايي که مي گوييد:« پژوهش هاي روانشناسان و محققان مرگ شناس، نشان مي دهد که پيش از تولد و پس از مرگ، يک نفريم. يعني با اينکه به ظاهر، به دنيا مي آييم و از دنيا مي رويم اما در واقع، در يک دنياييم... فقط انگار براي مدتي کوتاه، از بيداري دنياي اصلي(پيش از توليد و پس از مرگ) به خوابي مي رويم که اسمش دنيا است در واقع دنيا بيداري حقيقي نيست.» نگاه روانشناسانه ي نويسنده حائز دو نکته است ابتدا که نظري از او بيان مي شود بسيار کلي و کلييت آن بر پايه نظرات محققين روانشناسانه است اين بيان کلي بدون در نظر گرفتن جزئيات به سخني از او مي انجامد که بيشتر ناظر بر بيان موثر براي مخاطبان است و نمي توان خصوصيت ديگري را بر آن مرتبط دانست.

 نکته بعدي اينکه نظر روانشناسانه نويسنده به نوعي عام گرايانه مطرح شده و پايه علمي آن نا مشخص است زيرا با در نظر گرفتن درستي سخن او و با قبول تمامي آنچه که در اين بخش مي خوانيم تنها نمي توان با تکيه بر آنها نظر نويسنده را قبول کنيم مي بايست به نوعي پيوندي که نويسنده از آن استفاده کرده و اين سخنان را بر پايه ي آن نوشته است براي مخاطبان در پي نوشت زير صفحه يا پاورقي کتاب آورده مي شد.

اکثر نکاتي که نويسنده به بيان آن مي پردازد نکاتي اخلاقي و تربيتي هستند با بياني صميمي به خواننده ارائه مي گردد زيرا نويسنده با تمامي جملات و نکاتي که در ميان آنها گنجانده بياني صميمي را در نوشتار خود قدرت بخشيده است با اين پالايشي که از صميميت قلم او بر خاسته مي شود حتي نکات طعنه آميز و تلخ نيز در نگاه مخاطب به راحتي مورد پذيرش واقع مي شود.

 اين ترفند بيش از هرچيز بر دو جنبه استوار است نخست قدرت نويسندگي و مهارت نويسنده ي اين اثر و دوم شخصيت واقعي خود نويسنده به نظر مي رسد اين هر دو جنبه ي کاملاً مرتبط در نهايت باعث بوجود آمدن لحن صميمي و دوستانه متن کتاب شده اند و بيش از همه چيز نکته ي اولي که در ابتداي امر هنگام مطالعه اثر به ذهن متبادر مي شود همان قلم صميمي و دوستانه است. موضوعاتي که نويسنده بيشتر به آنها پرداخته مانند بخشش، رد سنتهاي ديني غلط که برگرفته از نمادهاي غير ديني هستند بايد بيشتر باز شود.

 در مورد سنتهاي ديني غلط بايد گفته شود، بيشتر نمادهاي غير ديني وارد شده در دين اسلام بر گرفته از فرهنگ کشورهايي بوده که مورد فتح واقع شده اند در زمان هاي بسياري مسلمانان با ديگر اديان يا فرهنگهاي مجاور تبادلاتي داشته اند و بسياري از نمادهاي فرهنگي مابين مسلمانان و ديگر اديان مورد تقليد واقع مي شدند به طور مثال برخي از اطلاعات فلسفي و علمي در روزگاري که مسلمانان با انديشه هاي فرهنگهايي ديگر آشنا شدند وارد فرهنگ واژگان مسلمانان گرديد و بسياري از سنتهاي غلط امروزي نيز نه تنها برگرفته از سنتهاي اصيل اسلامي نيست، بلکه تنها پيروان آن سنتها ندانسته به تقليد از نمادهاي غير ديني غير اخلاقي و يا حتي غير انساني فرهنگ بيگانه تن در مي دهند و در بسياري از مواقع دشمنان اسلام از همين ترفندها استفاده کرده و ضرباتي را بر جامعه مسلمين وارد مي آورند حال با دانستن اين نکته بجاست که در مورد آن بيشتر پژوهش شود و بسياري از اين عناصر شناسايي شده و در يک برنامه ي فرهنگي بلند مدت براي هميشه از ميان مردم برچيده گردد.

 نظر نويسنده محترم اين کتاب نيز از آنجاست که تمام جنبه هاي ديني امروز ما به خصوص شيعيان زير ذره بين نگاه منتقدان غربي است و تنها با يافتن شکافي در اين فرهنگ تمامي برنامه ريزي هاي فرهنگي آنان که براي حجمه ي فرهنگي طرح ريزي شده به همان سمت و سو حرکت مي کند تا قصد نهايي آنان به اجرا درآيد ترديد در اين بخش شايد خسارتهاي جبران ناپذيري را در عرصه ي فرهنگي و فرهنگ ديني به ما وارد سازد.

 چيزي که حائز اهميت است آن است که نگاه چاره ساز در اين خصوص همان است که بازگشت ما به منابع ديني دست نخورده ي شيعه باشد در اين بازگشت اگر تمامي فوايد آن را در نظر نگيريم يک فايده ي اساسي در آن نهفته خواهد بود. آن اين که در اين بازخواني فرهنگ شيعه بسياري از نکاتي که در طول تاريخ با بي توجهي کنار گذاشته شده يکبار ديگر مورد نظر واقع مي شود و در خلال اين بازخواني بسياري از نکات مثبت اين فرهنگ بر ما روشن خواهد شد.

 يکي از فرهنگهاي بسيار نکوهيده که اکنون مانند مرضي مثري گريبان گير جامعه شده است نگاهيست که مردم به خواب و خواب ديدن دارند و بسياري از افراد ناآگاه و يا سوء استفاده گر از اين فرصت استفاده کرده در جهت پيش برد اهداف خود از آن بهره مي برند. در واقع بخشي از جامعه ما به نوعي به خواب نگاه مي کنند که گويي يکي از عناصر مهم در عرصه ي دين اسلام خواب است و تنها الهاماتي که در ميان خواب آمده باعث به وجود آمدن بخشي از فرهنگ اسلامي بوده است.

 اما با در نظر گرفتن سخنان نويسنده که در مورد خواب نظري کاملاً همگرا با آنچه که تا کنون گفته شده دارند بايد بگوييم طرز تفکر در مورد خواب بسيار با آنچه که در واقعيت دين مبين اسلام به خواب نگريسته شده متفاوت است. موضوع از آنجا شروع مي شود که عده اي با دست آويز قرار دادن خواب مي خواند در چند جهت به منافع خود دست يابند ابتدا گروهي که بابيان خوابهاي خود در پي موقعييت روحاني هستند در اين گونه از خوابها خواب بين خود را مورد توجه يکي از ائمه اطهار(ع) و يا پيامبر خدا(ص) معرفي مي کند و در موضع يک انسان مرتبط با اين بزرگان خود را جاي مي دهد.

 بايد گفته شود در فرهنگ اسلامي هر خوابي تعبير ندارد و در ثاني کسانيکه خوابهاي بسيار موجه ي ديده اند و در واقعيت با بزرگان دين ارتباط داشته اند يا اين مطلب را بيان نمي کنند و يا اگر اجازه ي بيان آن را داشته باشند براي هر کسي آن را بر ملا نخواند کرد با همه اين سخنان هم هنوز مي توان افرادي را پيدا کرد که با باورهاي غلط در مورد خواب زندگي خود و اطرافيان خود را به بازيچه گرفته اند.

 در اين ميان روحيه ي طنز طلبي نويسنده نيز اين چنين بر ملا مي شود:« مي دانم که آخر آخرش هم بايد عاطل و باطل در صحراي قيامت بنشينيم تا شايد يکي از اهل بيت، از کنار ما بگذرد و با لبخندي سراسر تأسف، دست هاي خجالت زده را بگيرد و پيش خدا، ضمانت بکند... البته اگر آن موقع هم خودمان رويمان بشود دستمان را دراز کنيم» اين طرز بيان که بر دو نوع از نشانه هاي طنزي تلخ  و واقعيتي ساده استوار گشته بيش از همه چيز روحيه ي طنز طلبي نويسنده را مورد نظر قرار مي دهد که در خلال همين شوخي به ظاهر ساده بيانگر نکاتي عميق در مورد رابطه ما با ائمه اطهار(ع) باشد در اين ديدگاه شايد به نظر برسد نويسنده نکته اي طنز آلود را از زبان خود آورده است ولي با اندکي دقت در مي يابيم که شايد بسياري از ما نيز همين نظر را داشته باشيم زيرا با توجه به تمامي نکاتي که در کتابهاي مهم ما شيعيان آمده است شفاعت ائمه اطهار(ع) براي شيعيان در روز حساب امتيازي است که مي توان از آن بهره برد.

 وليکن با توضيحاتي که از شيعه حقيقي مي دانيم بايد گفت کسي که يک شيعه واقعي بوده و تمامي زندگي خود را در پي تحقق اين هدف صرف کرده باشد مي داند تنها با کمک و دستگيري بزرگان دين مي تواند در روز قيامت سر بلند باشد و در اين روز الهي سرافکنده نگردد. با اين حساب از نکته هاي آموزنده اين سخن همان بس که توجه ما را به شيعه بودن واقعي جلب مي کند و اين نکته را براي ما جلوه گر مي سازد. در بخشي از سخنان نويسنده اين گونه مي خوانيم« اگر نسل امروز ما پوشش دارد که در فرهنگ اروپا معنايي ناجور دارد و حواسمان نيست، به خاطر اين است که جنگ و از دست دادن بسياري از بزرگان ديني در مسير ترورها، ما را از تبليغ درست دين و فرهنگ بومي مان بازداشته است.» در مورد مسئله حجاب سخن بسيار است وليکن قبل از آنکه وارد آن بحث شويم بد نيست نکاتي چند در مورد همين جمله ي نويسنده بيان کنيم.

 بخشي از سخني که مي خوانيم صحيح است زيرا جنگ و گرفتاري هاي آن و همچنين ترورهاي ناجوانمردانه در ابتداي شکل گيري نظام جمهوري اسلامي بسياري از اولويتهاي فرهنگي را به تاخير انداخت و بيشتر نگاه ها متوجه مسائل ديگر شد که البته در زمان خود از اهميت بالايي برخوردار بودند ولي با اين وجود پس از رفع و رجوه اين معضلات به نظر راقم اين سطور کوتاهي انجام گرفت و جديتي که بايد در مورد مسائل فرهنگي انجام مي شد به وقوع نپيوست تنها تلاشهاي پراکنده اي که گاهي بسيار تند و گاهي بسيار کند صورت مي گرفت تنوانسته تا کنون ثمر بخش باشد.

 در سالهاي اخير يکپارچگي خاصي ميان سازمانها و متوليان امور فرهنگي صورت گرفته و پيشرفتهاي نيز حاصل شده است وليکن با اين وجود همه اين پيشرفت ها بايد تا جاي ادامه يابد که جامعه اسلامي ما شخصيتي يگانه و مشخص خود را بيابد در اين زمان است که مسائلي مانند حجاب معضلات آن به کلي از بين خواهد رفت معضلاتي که ريشه ي آنها در مسائل فرهنگي نهفته هستند احتياج به درمانهاي فرهنگي نيز خواهند داشت همان گونه که نويسنده ي محترم تاکيد دارند در امور فرهنگي راه براي رفتن بسيار است و در زمان حاضر که جامعه اسلامي با وجود جوانان بسياري که در آغوش اين جامعه پرورش يافته اند عرصه ي مهمي براي آزمايش الهي خواهد بود و بيش از همه خلوص نيت و صداقت در کارهاي فرهنگي مورد نياز امروز جامعه ما است

بايد به اين نکته نيز اشاره کنيم که جامعه ي امروز ايران اسلامي با پيشينه اي بسيار غني از فرهنگ و هنر نبايد در اين عرصه ها دچار مشکل شود به ياري خدا مي توان با فعاليتهاي پي در پي و کمکهاي بزرگان کشور در تمام عرصه هاي فرهنگي نيز جهشي تاريخي داشته باشيم و با اين جهش مشکلات فرهنگي به سادگي قابل حل خواهند شد تنها روحيه ي همکاري وارق ملي و اسلامي در ميان مهم و داراي اهميت هستند.

 چنان که همين روحيه در عرصه هاي علمي توانسته ايران اسلامي را گامي به جلو ببرد و اينکه جهانيان به آن معترفند همين روحيه ي پيشرو با تمسک به بزرگان ديني مي تواند مويد پيشرفتي عظيم در حوزه ي فرهنگ باشد در اين خصوص مخاطبان را به ياد بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي خواهيم انداخت زيرا سخنان ايشان بود که جامعه را براي مقابله با تهاجم فرهنگي غرب آگاه ساخت و پس از سخنان ايشان بسياري از نقشه هاي شوم غرب در حوزه ي فرهنگ شناسايي و مورد نقد واقع شد.

 چالش بزرگي که نويسنده در اين اثر به آن پرداخته است اين مطلب مي باشد.« اگر نتوانيم هماهنگ با دنياي معاصر باشيم و همزمان، اعتقاد ديني مان را استوار کنيم، به زودي، منقرض خواهيم شد..... يعني تبديل به گروهي منزوي مي شويم و آنوقت، بي توجه به کلام اهل بيت که دنيا را مکان حضور معنوي آدمهاي ديندار دانسته اند مجبور خواهيم شد براي ضعفمان انتظار موعود را بهانه کنيم.» اين نگرش کاملاً بصيرت انگيزانه از سوي نويسنده را بايد همان چالش بزرگي دانست که امروزه در پيش روي جامعه ي ديني مان است اگر در اين مورد فکري حاصل نشود بايد گفت سرنوشتي که نويسنده آن را پيش بيني مي کند گريبانگير مان خواهد شد.

 زيرا جامعه ي ديني ما در مقابل عناصري غير ديني و يا شبه ديني که از برون و  درون بر آن حمله مي کنند ايمن نيست تنها با روشنگري که ميان روشنفکران ديني ما و مردم شکل مي گيرد در مقابل اين هجوم ايستادگي خواهد کرد لزوم آگاهي مردم از اين مسائل هرچند اندک و سطحي بايد در اولويت قرار گيرد با کمترين آگاهي عمومي در اين خصوص بيداري جامعه را در بر خواهد داشت و همين بيداري در آينده راه را بر مشکلات خواهد بست.

چالش حاضر تنها براي مسلمانان يا شيعيان نيست بلکه بيشتر اديان الهي يا غير الهي مويد اين مطلب هستند که چگونه نسل جوان خود را در مقابل فرهنگ دين گريزي که سر تاسر جهان را پر کرده و مظاهر آن روز به روز نيز گسترش مي يابد حفظ کنند. در نوشتار اينترنت و ما نويسنده به يکي از معضلات رو به روي نسل جوان اشاره دارد و از تأمل در آن چند نکته قابل استحصال است.

 مشغله اي که اينترنت براي نسل جوان ايجاد مي کند باعث بسياري از مشکلات مي شود روابط ميان اشخاص در محيط اينترنت آنچنان نا شناس مي ماند که هر فردي در مقابله رابطه اي که برقرار مي کند مسئوليت پذير نخواهد بود در واقع محيط ارتباط که همان محيط مجازي اينترنت است باعث بروز اين مشکل نشده بلکه روابط ناسالم همان گونه که در محيط هاي خارج از اينترنت وجود دارند. در آن نيز شکل مي گيرد مويد اين نتايج اين گفته ي نويسنده است« مهم ترين نکته اين است که هر پديده را در بستر زماني اش ببينيم. به اين فکر کنيم که بخش مهم شيوۀ استفاده از اينترنت را آداب امروزمان تشکيل داده است. يقين دارم اگر اينترنت، در دوره ي پدران و مادران ما بود. شيوه هاي استفاده شان مناسب تر و اخلاقي تر مي شد.» اين سخن به آن معنيست که روشهاي استفاده از هر چيز بسيار مهمتر از خود آن مي باشد اصولاً استفاده از اينترنت را نمي توان به کلي رد کرد وليکن چنان استفاده اي که امروز از آن مي شود نيز خالي از اشکال نيست.

 ظرفيت هاي اينترنت آنچنان بالاست که هر فردي با هر توقعي مي تواند از آن سود ببرد. حال اگر افراد را مسئول اعمالشان در دنيايي واقعي بدانيم همان مسئوليت را نيز بايد در دنياي مجازي برايشان قائل باشيم و گرنه جرم و جنايت در دنياي مجازي بيش از پيش گسترش خواهد يافت تنها کافيست که به برخي از معضلات نظر کنيم تا درک درستي از فضاي مجازي را بدست آوريم امروزه مهمترين دليل براي استفاده از اينترنت جنبه هاي مثبت و انسان ساز آن بايد باشد چنانکه اگر فرهنگ اسلامي در اينترنت جاري شود اين وسيله ي مفيد باعث انتقال آن فرهنگ به ديگر علاقه مندان خواهد شد.

 اصولاً هر وسيله ي نويني اگر با فلسفه اي درست مورد پذيرش و استفاده قرار گيرد حتماً جهت گيري خدمت رساني و آسايش بيشتر را به خود خواهد گرفت. در سبک نگارش کتاب نکته اي رعايت شده که بيش از هرچيز در نگاه نخست اندکي عجيب و غير ممکن به نظر مي رسد بخصوص آن که نويسنده در ابتداي کتاب به اين نکته اشاره مي کند که تمامي موضوعات و پيشنهادهاي پس از آن در زندگي شخصي ايشان مورد سنجش قرار گرفته است با اين توصيف يعني نوعي از تجربه نگاري صورت پذيرفته با اين سخن چند جهت گيري اساسي را بايد در متن کتاب مورد خوانش قرار دهيم.

اگر اين سخن را بپذيريم که کتاب حاصل تجربيات شخصي نويسنده است. با اين ترتيب لحن گفتار ها و داستانهاي پيش از آن چندان شخصي نيستند در حقيقت شايد بخش کوچکي از اتفاقات ذکر شده در قالب داستانها و جملات توصيفي جنبه ي شخصي داشته باشند وليکن بيشتر سخنان شکل دهنده متن پرورش يافته ي ذهن نويسنده است. با اين همه اثر را نمي توان يکسره از تجربيات شخصي نويسنده دانست چنان چه گونه ي داستاني سخنان اثر و اضافه نمودن اشعار در لابه لاي متن جنبه ي داستان نگارانه کتاب را قدرتمند ساخته و پس از آن مستندات تجربي نويسنده در طول زندگي شخصي او به چشم مخاطب اهميت مي يابد.

 اين نکته نيز سرچشمه ي يک واقعيت است و آن مويد اين سخنان از نويسنده مي باشد.« اگر کتابهاي قديمي را به شيوه اي مناسب و همراه تدريس استادانه کسي که تسلط کافي بر کتاب داشته باشد بخوانيم؛ متوجه مي شويم که بسياري از کتابهاي امروزي، ترجمه نادرست و نامناسبي از کتابهاي اخلاقي گذشته اند مي گويند تجربه بالاتر از علم است.... نويسندگان گذشته، تا رفتاري را تجربه نمي کردند، آن را چه در قالب کتاب، چه در شکل جلسه اخلاقي به ديگران پيشنهاد نمي کردند.» و اين مطلب و نظريه با آنچه که نويسنده در ابتداي اثر اشاره کرده است همخواني دارد با اين حال نويسنده به الگو برداري از آثار گذشتگان و شکل برخورد آنها با تجربه گرايي به نگاشتن اين کتاب همت گماشته است.

 اين طرز فکر ارائه شده در حال حاضر چندان قابل اجرا نيست. زيرا موقعيت زماني کنوني اين شيوه ي نگارش را منسوخ کرده است. کليت کتاب رنج آدم شدن که به قلم نويسنده ي خوش ذوق سيد محمد سماوات اخوي نگاشته شده موفقيت آميز و بسيار در خور تمجد و تحسين است در کتاب پر ارج او علاوه بر سبک نوين نگارش و قلم جذاب و اديبانه ي نکات اخلاقي، اجتماعي، روان شناختي فراواني مي بينيم که بر زيبايي و سودمندي آن افزوده است.

النهايه پيامي که از سوي نويسنده به خواننده منتقل مي شود واضح و قابل قبول جلوه مي کند.سرانجام با ارج نهادن به تلاشهاي پديد آورنده و منتشر کننده ي اين اثر لزوم ديدگاه هاي اخلاقي در فرهنگ و هنر جامعه ي امروزمان را متذکر مي شويم و اميدواريم کسانيکه در عرصه ي پرآواز و جانسوز نشر همت بلندي در پي گيري هاي فرهنگ ساز دارند موفق شوند و تلاش ايشان هرچه پرثمر تر واقع شود.

 

 

 

 

سه‌شنبه 1 اسفند 1391 - 10:31


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری