سه‌شنبه 6 تير 1396 - 9:59
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

علي الله سليمي

 

بازنويسي داستان هاي مثنوي براي کودکان

 

گفت و گو با حسين فتاحي، داستان نويس

 

از سال 1380 تا به امروز کلاس هاي داستان نويسي حسين فتاحي در حوزه هنري برگزار مي شود که در اين مدت هنرجويان بسياري با حضور در اين کلاس ها با فوت و فن داستان نويسي آشنا شده و اکنون بسياري از آنها با تأليف و انتشار آثار داستاني خود در رديف نسل جديد نويسندگان قرار گرفته اند. اين کلاس ها که اکنون در روزهاي دوشنبه هر هفته برگزار مي شود، از ساعت سه تا پنج به جلسات نقد داستان اختصاص دارد و از ساعت پنج تا هفت هم به شکل کارگاهي برگزار مي شود. در کنار مديريت جلسات آموزش و نقد داستان در حوزه هنري، تا به حال حدود 150 اثر داستاني به قلم حسين فتاحي منتشر شده که اغلب آنها براي مخاطبان کودک بوده است. هر چند اين نويسنده براي مخاطبان نوجوان و بزرگسال هم آثار داستاني متعددي منتشر کرده است. حسين فتاحي متولد سال ١٣٣٦ در يزد است. مدرك كارشناسي در رشته حسابداري دارد و در سه حوزه تأليف، ترجمه و بازنويسي آثار كلاسيك فارسي براي كودكان و نوجوانان آثار متعددي منتشر كرده كه «آتش در خرمن»، «پسران جزيره»و «عشق سالهاي جنگ»  در زمينه ادبيات پايداري است که تاكنون بارها تجديد چاپ شده است. «مدرسه انقلاب»، «كودك و توفان»، «اميركوچولوي هشتم» و بازنويسي «قصه‌هاي شاهنامه» و «سمك عيار» از ديگر آثار اوست. جديد ترين کتاب اين نويسنده که توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده، رمان«فصل کبوتر» است که پيش از انتشار، اثر برگزيده جشنواره داستان انقلاب بوده است. اين نويسنده تا به حال دبير چندين جشنواره ادبي در حوزه داستان بوده است که آخرين مورد آن، دبيري جشنواره داستاني«هشت» بود که طي آن، آثار داستاني مرتبط با موضوع دفاع مقدس و امام رضا(ع) مورد داوري قرار گيرفت. با او درباره فعاليت‌هاي تازه اش گفت‌وگو کرديم.

***

 

در حال حاضر مشغول نگارش كار تازه‌اي هستيد ؟

اخيراً مجموعه داستان‌هاي مثنوي را براي کودکان بازنويسي کرده ام که به تازگي از سوي انتشارات سوره مهر روانه بازار كتاب شده است. البته اين كتاب تنها يك جلد از مجموعه 30 جلدي بازنويسي آثار ادبيات كلاسيك است كه 30 نويسنده در حال انجام آن هستند.

 

يعني در واقع بازآفريني داستان‌هاي كهن است؟

بله. اما اين كار در قالب و شكل و شمايل تازه‌اي انجام شده است و فكر مي‌كنم بتواند تاثيرگذار باشد.

 

تاكنون بازآفريني و بازنويسي آثار كلاسيك بسيار انجام شده است. اين مجموعه چه تفاوتي با ديگر كارها دارد كه فكر مي‌كنيد بتواند تاثيرگذار باشد؟

قبول دارم، اين كار تاكنون بارها انجام شده است و مي‌توان گفت نخستين بار در آثار مرحوم مهدي آذريزدي انجام شد. اغلب اين مجموعه‌ها به بازنويسي يا بازآفريني چند داستان مي‌پرداختند و به اين صورت نبوده كه تعداد زيادي داستان بازآفريني شود. من در اين مجموعه تعداد زيادي داستان را بازنويسي كرده‌ام و در يك كتاب حدودا 200 صفحه‌اي منتشر شده است.

 

مخاطب اين كتاب گروه سني نوجوان است؟

خير. اين كتاب براي گروه سني كودكان دبستاني بازآفريني شده است.

 

پس با اين حال بايد تصويرسازي هم داشته باشد؟

بله. تصويرگري خوب و جذابي براي كتاب شده است. شكل و ظاهر كار كاملا جديد و جذاب مي‌نمايد و فصل‌بندي‌هاي زيبايي براي آن در نظر گرفته شده است.

 

فكر نمي‌كنيد حجم كتاب براي كودكان زياد باشد؟

با شما موافق نيستم. اتفاقا فكر مي‌كنم خواندن چند داستان نمي‌تواند بچه‌ها را با آثار كلاسيك مانوس كرده و جذبشان كند. علاوه بر اين فكر مي‌كنم شكل كتاب‌سازي و نثر كودكانه هم باعث مي‌شود كودك جذب اثر شود.

 

در حال حاضر مشکل اساسي در حوزه کتاب را در چه مواردي مي دانيد؟

مشکل اصلي اين حوزه خلا توزيع است و اين مشکل هم راه حل خودش را دارد. راه حل آن هم ساختن فروشگاه هاي بزرگ متمرکز در سطح شهرها است. بايد به اين سمت حرکت کنيم که دولت فروشگاه هاي بزرگي را تأسيس کند و اين فروشگاه هاي بزرگ را موظف کند از همه ناشرين کتاب بخرند مثلاً ناشري مانند سوره مهر تنها دغدغه توليد داشته باشد و نه توزيع. از طرفي شهر کتاب ها هم که مدتي قبل با اين هدف تأسيس شدند در حال حاضر کم کم تغيير کاربري دادند و اين فروشگاه ها بيشتر به عرصه عرضه لوازم التحرير شده است

 

به نظر شما اگر سيستم توزيع کتاب سروسامان يابد، باز هم نيازي به برگزاري نمايشگاه سالانه کتاب خواهيم داشت؟

بله. اگر سيستم توليد و توزيع درست شود خيلي از مشکلات رفع خواهد شد ما چون مرکز خاصي براي انگيزش اين حس در مخاطبان و مردم نداريم احساس مي کنيم مردم هم به نيازهاي فرهنگي شان فکر نمي کنند. اگر در مراکز استاني، مجتمع هاي بزرگ فروش کتاب راه اندازي کنيم و همه کتاب ها را در اين مراکز به مخاطبان عرضه کنيم ديگر نمايشگاه سالانه کتاب هم به آن صورت ضرورتي در برگزاري نخواهد داشت.

 

به نظر شما استفاده از فضاهاي مجازي براي توسعه امر کتاب و کتابخواني تا چه اندازه مي تواند موثر باشد؟

اين فضاها مشکل کتاب خواني را تا حدي حل مي کند اما مشکل توزيع حل نمي شود. مشکل توزيع کتاب به اين صورت است که هنوز يک بازار منسجم و هماهنگ و فراگير در اين عرصه نداريم. مثلاً در بازار موبايل يک مرکز و محيط متمرکز، فعال و ويژه و سامان دهي شده داريم که هرکسي از هر کجا به اين مراکز مراجعه کند نيازشان مرتفع خواهد شد اما کتاب اين جريان را ندارد. بايد يک فروشگاه يا يک سري خيابان به اين سبک و سياق داشته باشيم که فراگير و همه گير باشد. البته خيابان انقلاب هست اما سيستم ندارد مثلاً 50 ناشر از قديم بودند که براي خودشان کتاب فروشي زدند که کتاب هاي ديگر ناشران را هم عرضه نمي کنند تازه اگر هم باشد شخص بايد از شهرستان ها به اين مراکز بيايند تا بتوانند نيازشان را برطرف کنند تازه اگر اين اتفاق بيافتد. از طرفي براي پيدا کردن هر ناشر بايد به يک گوشه از اين شهر بزرگ سر بزند. ناشرين که همه بصورت متمرکز در اين خيابان حضور ندارند. از طرفي بزرگسال مي خواهد يک رمان خوب خريداري کند بايد در 20 فروشگاه وقت بگذارد و دنبال کتاب مورد نظرش بگردد تا شايد توانست رمان مورد نظر را خريداري کند. اگر بتوان يک فروشگاه دائمي به صورت ساختمان هاي منطقه اي در سطح تهران و ديگر مراکز استاني داشته باشيم همان فروش 10 روز نمايشگاه کتاب را در طول سال در اين مراکز فرهنگي خواهيم داشت به نظرم شهرداري و صدا و سيما و حوزه هنري و ارشاد چهار مرکز متولي امور فرهنگي مي توانند با تخصيص يک بودجه مناسب به ساخت اين مراکز اهتمام بورزند. خيلي راحت مي توان طي چند سال اين مشکل را حل کرد. اين کار شدني است.

 

نظرتان درباره ادبيات متعهد چيست؟ آيا براي اين نوع ادبيات تعاريف ويژه اي قائل هستيد؟

بله، كسي كه به سمت ادبيات گرايش پيدا مي‌كند خود به خود در او تعهدي به وجود مي‌آيد و آن چيزي كه باعث نتيجه يك كار ادبي مي‌شود تأثير آن بر روي انسان‌هاست. به طور مثال ما در تعريف ادبيات مي‌گوييم: ادبيات انتقال يك احساس تجربه شده است. معمولاً يك نويسنده به طرف احساسي مي‌رود كه آن احساس آموزنده باشد و از يك فطرت انساني سرچشمه گرفته باشد و يك درسي در آن باشد تا بتواند براي خواننده الگوسازي انجام دهد. وقتي نويسنده به سراغ سوژه‌اي مي‌رود كه فكر مي‌كند آن سوژه مي‌تواند باعث خلق يك رمان يا داستاني بشود، نتيجه نهايي كه در ذهن نويسنده است كاري است كه وقتي مي‌خواهد آن كار را بخواند سرگرم شود- سرگرمي به معني خوب- هم با يك دنياي تازه‌اي آشنا مي‌شود و هم چيزهايي را مي‌آموزد كه شايد در حالت عادي نتواند آن‌ها را بياموزد به طور مثال وقتي ما تصاويري را از يك جنگ در داستانمان مي‌آوريم، آن جنگ گذشته است حتي اگر نگذشته باشد هم امكان اين كه همه آدم‌ها در آن حضور داشته باشند وجود ندارد داستان باعث مي‌شود چه براي زماني كه جنگ در حال وقوع است و چه براي كساني كه بعد از جنگ هستند و ديگر امكان حضور در آن وجود ندارد كه بدون زحمت، بدون هزينه و هيچ‌گونه دردسري فردي كه در منزلش نشسته است بتواند به آن حس و حال، فضا و آرمان‌هايي كه در آن منطقه وجود داشته است آشنا شود و درس بگيرد. بدين‌گونه است كه از نظر من تمام كساني كه سراغ كار ادبي رفتند و داستان و رمان نوشتند به جز استثناها چون ما استثناها را لحاظ نمي‌كنيم، همه متعهد بودند و همه از يك آرمان انساني و از يك عقيده‌اي اخلاقي دفاع مي‌كردند، اين است كه چه كار ادبي به معني كار اجتماعي، كار سياسي و كارهاي معمولي ادبي و چه كاري كه موضوع آن دفاع مقدس باشد هدف نهايي‌اش يك نوع رشد و تكامل و ايجاد يك زمينه‌اي كه خواننده با مطالعه آن از جايي كه قرار دارد يك يا چند پله به سمت تكامل حركت بكند.

 

حالا در اين ميان رابطه فرم و محتوا در داستان چه مي شود؟ آيا براي اين مسئله هم شما تعريف خاصي داريد؟

فرم و محتوا مثل دو روي سكه مي‌مانند. يعني اگر يك روي سكه مخدوش شود آن سكه از سكه بودن و اعتبارش مي‌افتد. فرم و محتوا وقتي كه به اندازه و متناسب باشند يك داستان خوب را خلق مي‌كنند. محتوا باعث مي‌شود كه فرم متعالي شود و فرم باعث جذابيت محتوا مي‌شود. اين دو بايد در كنار هم باشند. يعني ما نمي‌توانيم داستاني بنويسم كه فرم خيلي خوبي داشته باشد ولي جذاب نباشد. يا داستاني بنويسيم كه محتواي خيلي خوبي داشته باشد ولي داراي فرم نباشد. يعني اگر ما صرفاً به محتوا فكر كنيم عدم جذابيت باعث مي‌شود كسي آن را نخواند. به نظر من رابطه فرم و محتوا يك رابطه متقابل است. يعني فرم در خدمت محتوا است و محتوا هم در خدمت فرم؛ اگر درصد هر كدام از آن‌ها كه به نظر من 50 به 50 است كم بشود يك جاي داستان لطمه مي‌بيند. اگر فرم ضعيف بشود جذابيت كار كم مي‌شود و اگر محتوا ضعيف بشود خود به خود فرم از كاركرد مي‌افتد. يك فرم خوب بدون محتوا مثل يك اتوبوس بدون سرنشين است كه در حال حركت است ولي كار مفيدي انجام نمي‌دهد؛ ما نمي‌توانيم هيچكدام را بر ديگري برتري بدهيم وقتي آن‌ها كار خود را خوب انجام مي‌دهند كه در كنار هم و به اندازه باشند و كامل كننده يكديگر و در خدمت هم باشند.

 

شما خودتان را در حوزه نويسندگي جزو کدام گروه از نويسندگان مي دانيد؟ منظورم حوزه تخصصي تان در کار نويسندگي است؟

من خودم را بيشتر نويسنده‌ كودك و نوجوان مي‌دانم و كتاب«عشق سال‌هاي جنگ» هم تعهدي بود كه فكر كردم در اين عرصه و اين نوع نگاه كسي كار نكرده و من كار كردم. حالا نه اينكه كار بزرگ و خاصي باشد نه ولي خواستم يك قدمي هم من برداشته باشم. ولي در كل دوست دارم بيشتر در عرصه كودك و نوجوان كار كنم چون الان ديگر دنيا، دنيايي نيست كه ما بتوانيم در ده زمينه كار كنيم. يعني ديگر زمان ابوعلي‌سينا گذشت كه هم حكيم بود هم فيلسوف و هم پزشك و... الان ديگر اينطور نيست حالا يا آن‌ها نبوغ خيلي خاصي داشتند كه ما نداريم و يا زمانه عوض شده است. الان دوره‌اي است كه در اروپا و امريكا يا جاهاي ديگر اينقدر گروه‌هاي سني محدود شده است كه نويسنده مي‌گويد من فقط براي بچه‌هاي 4 ساله مي‌نويسم. يعني ديگر كودك به معني بچه 6-3 ساله نيست، نوجوان به معني بچه‌هاي 12-8 ساله نيست. واقعاً خيلي حرفه‌اي مي‌شوند و مي‌گويند براي بچه‌هاي 10 ساله مي‌نويسم به خاطر همين است كه هر چه ما تخصصي‌تر بشويم و تخصصي كار كنيم بهتر است. و بعد در زبان و فرمي كه براي هر گروه سني هست وارد مي‌شويم يعني بچه‌ها هر سال يكسري اطلاعات جديد به دست مي‌آورند. يك بچه‌ 5 ساله با 10 ساله فرق دارد. بچه با بزرگ‌ شدنش دنيايش عوض مي‌شود و تجربه‌اش فرق مي‌كند و گرايش و نگاهش هم به زندگي متفاوت مي‌شود. بر اين اساس است كه نويسنده هم خيلي نمي‌تواند واقعاً همه اين‌ها را بشناسد اينكه هر چه متمركز بشويم و در يك زمينه كار كنيم نتيجه بهتري مي‌گيريم. حالا من خودم هم براي كودك كار كردم هم نوجوان شايد هم بايد يا براي كودك كار كنم يا نوجوان و اينكه بزرگسال را كار نكنم بهتر است. چون انسان امروز خيلي پيچيده‌تر از گذشته است و هم مشكلات و بيان آن‌ها سخت‌تر شده است.

 

بخشي از آثار شما در حوزه ادبيات دفاع مقدس قرار مي گيرد، در اين باره هم توضيح مي دهيد؟

بله، من كتاب هاي متعددي در حوزه دفاع مقدس دارم؛ مانند آتش در خرمن، پسران جزيره و عشق سال‌هاي جنگ كه هر كدام هم با ديگري تفاوت دارند. به نظر من عشق سال‌هاي جنگ در نوع خودش كه وقايع قبل از جنگ در كردستان است. نگاه واقع‌بينانه‌اي به وقايع قبل از جنگ دارد كه متفاوت از مسائل جنوب است. يعني ما نمي‌توانيم مقايسه كنيم و بگوييم كداميك بهتر است. تفاوت ديگر اين دو در اين است كه عشق سال‌هاي جنگ براي بزرگسال است و آتش در خرمن براي نوجوان. اما از اين لحاظ كه آتش در خرمن در سال 64 نوشته شد و عشق سال‌هاي جنگ در سال 70 مي‌توان گفت در دومي تجربه من بيشتر شده و نگاهم به جنگ تفاوت پيدا كرده است. چون بعد از پذيرش قطعنامه نگاه هنرمندان و حتي بيان مسائل هم فرق كرده بود. ولي سعي كردم هر كدام از اين آثار را در جا و زمان خودش واقعي به نظر برسد چون واقعاً چنين وقايعي رخ داده بود من خودم در هيچ كدام از آن دوره‌ها نبودم سؤال كردم و سعي كردم امانتداري هم بكنم و اطلاعاتي را كه گرفتم در فرم داستاني انداختم و به صورت داستان درآوردم.

 

درباره بهره گيري از خاطرات دفاع مقدس در داستان چه نظري داريد؟

نويسنده يكي از عمده‌ترين چيزهايي كه نياز دارد تجربه است. تجربه يا بايد به صورت عملي صورت بگيرد يعني زماني كه جنگ بوده در جبهه حضور داشته باشند و آن‌ها را از نزديك ببينند. يا بايد از تجربه كساني كه در آن موقع آنجا حضور داشتند استفاده كنند كه يا بايد فيلم مستند از وقايع ساخته شود و يا از طريق گفتن خاطرات. خاطرات هم هرچقدر جزئي‌تر و ريزتر بيان شود به واقعيت بيشتر نزديك مي‌شود. به نظر من اتفاقي كه در اين زمينه يعني دا و كتاب‌هاي ديگر افتاده است اين است كه خاطرات هر چه بيشتر جزيي‌پردازي شده و صحنه‌ها با نگاه بازي ديده شده است و سعي شده كه در بازگو كردن خاطرات حس و حال آن زمان هم آورده شود و به تصوير كشيده شود. حالا چرا بايد اين چند اثر برجسته شود؟ به نظر من اين كارها بهترين مواد و مصالحي هستند كه نه تنها در اين دوره بلكه صد سال ديگر هم اگر كسي بيايد و بخواهد بداند چه اتفاقاتي در خرمشهر افتاده است با خواندن اين‌ها مي‌تواند تا حد زيادي ارتباط برقرار كند و ببيند كه چه اتفاقاتي رخ داده است. بهترين كاري كه الان در رابطه با كساني كه در جنگ حضور داشتند مي‌شود كرد قبل از اينكه آن‌ها را از دست بدهيم همين كار است كه خاطرات آن‌ها را بنويسيم و نگه داريم و به جزيي‌پردازي وادارشان كنيم. به نظر من حالا كه ما امكان اين را نداريم كه همه آدم‌ها و هنرمندان را به آن صحنه ببريم چون جنگ تمام شده است بايد كساني كه آنجا بودند را پيدا كنيم تا خاطراتشان را برايمان بازگو كنند و با همين شيوه پيش برويم. يعني صرفاً فقط صدايشان را ضبط نكنيم و بلكه بايد با هدايت و مديريتي كه داريم، آن‌ها را سوق بدهيم به سمتي كه هر چه بيشتر جزئي‌پردازي كنند، حس و حال‌هايشان را بگويند؛ و خاطره نزديك بشود به اينكه انگار آدم خودش در آنجا حضور داشته است

 

تعدادي از نويسندگان در سال هاي اخير به نوشتن زندگينامه داستاني برخي شخصيت هاي تاثيرگذار تاريخي روي آورده اند. به قلم شما هم آثاري در اين زمينه منتشر شده است، درباره اين نوع آثار چه نظري داريد؟

داستان‌هايي كه از روي زندگي يك شخصيت نوشته مي‌شوند و به داستان تاريخي يا زندگي نامه‌هاي داستاني معروف هستند و تفاوتي كه اين‌ها با داستان به معناي عام دارند در اين است كه وقتي ما داستان مي‌نويسيم همه چيز در ذهنمان وجود دارد و براساس تخيل نويسنده شكل مي‌گيرد و هيچ قيد و بندي نداريم. نويسنده مي‌تواند خيلي راحت شخصيتي را در ذهنش به وجود بياورد برايش مشكل ايجاد كند و داستان را بنويسد ولي وقتي ما فرضاً مي‌گوييم ابوعلي‌سينا ديگر نويسنده آن حالت آزاد را ندارد يكسري قيد و بند پيدا مي‌كند و ابوعلي‌سينا را بايد همانطور كه بوده و همان كارهايي را كه انجام داده است نه تصوير بكشيم. يعني بايد نويسنده از يك طرف يك فرم و فضاي داستاني ايجاد بكند كه كشش داستان را داشته باشد و زبانش زبان داستاني باشد اما اطلاعاتي كه در اين فرم عرضه مي‌شود بايد دقيقاً تاريخي باشد و همه چيز همان زندگي‌ ابوعلي‌سينا باشد بدون هيچ‌گونه كم و كاستي و ما نمي‌توانيم آن را تغيير بدهيم مي‌توانيم بخشي از كل زندگي او و اتفاقات مهم زندگي‌اش را انتخاب كنيم ولي نمي‌توانيم تغييري در آن حاصل كنيم. درباره شهدا هم همين‌طور است از طرفي ما بايد يك فرم داستاني ايجاد كنيم و از طرف ديگر وقتي مادر و همسر شهيد آن را مي‌خوانند آن را تأييد كنند و بگويند بله چنين بوده است يعني بايد اطلاعاتمان اطلاعات درست و صحيح تاريخي ولي بيانمان، بيان داستاني باشد.

 

 

دوشنبه 16 بهمن 1391 - 14:24


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری