چهارشنبه 1 شهريور 1396 - 1:7
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

فرهنگ متين

 

انتشار برخي از کتاب­ها به اعتبار سوره مهر لطمه مي­زند

 

گفتگو با علي اصغر راسخ راد

پس از گذشت نزديک به سه دهه از شروع جنگ تحميلي و خلق آثار اوليه تئاتر دفاع مقدس و سپري شدن بيست سال از پايان دوران دفاع مقدس، با نگاه تحميلي به مجموعه نمايش­هائي که توليد شده است مي­توان اظهار نظر کرد که يکي از عمده­ترين معضلات و مشکلات تئاتر دفاع مقدس بها ندادن و کمرنگ بودن عنصر جذابيت در تئاتر دفاع مقدس است. جذابيت عنصري است که با حضورش به يک اثر نمايشي جان مي­دهد و نبودش در يک نمايش جان آنرا مي­گيرد.

يکي از مهمترين عناصر تئاتر جذابيت است. عنصري که متأسفانه گروه­هاي اجرائي تلاشي درخور جهت حضور و بروز آن در آثارشان از خود نشان نمي­دهند و در تئاتر دفاع مقدس شايد مظلوم­ترين يا از بي اطلاع­ترين گروه اجرائي است يا از ناتوانائي آن گروه نشأت مي­گيرد. يکي از مؤلفه­ها يا تاروپود جذابيت سرگرمي است مقوله­اي که به نظر گروهي از هنرمندان پرداخت بيش از حد به آن باعث ابتذال و سخيف شدن اثر هنري خواهد شد. اما شايد عادلانه­ترين نظر در اين باره اين باشد که بشر هنر را ابداع کرد تا سرگرم باشد و اگر قرار است پيام و ارزشي، فلسفي، اخلاقي، عمقي، اثرگذار و . . . در قالب تئاتر ارائه شود حتماً بايد به کسوت مقوله سرگرمي آراسته شود. در اين زمينه هميشه استاد سينما آلفرد هيچکاک ابراز مي­کند: هنرمند نسبت به مخاطبش دين گزافي را به گردن دارد و آن را بايد با اثر هنري خود ادا کند و آن دين سرگرمي است. درواقع يکي از رازهاي موفقيت آثار نمايشي وجود عنصر سرگرمي در آن است البته منظور از سرگرمي الزاماً خنداندن يا به دست دادن احساسي خوش نيست. بسياري از مردم وقتي مردم مي­گويند براي سرگرمي به تئاتر مي­رويم منظورشان تفريح کردن، خنديدن، فرار کردن و مجبور نبودن به فکر کردن است. البته سرگرمي به اين معنا هيچ اشکالي ندارد. همه­ي ما دوست داريم گاه تفريحي کنيم يا گريزي بزنيم درست همان طور ممکن است هوس خوردن آبنبات چوبي کنيم اغلب ممکن است که از يکنواخت شدن هردو کار خسته شويم. سرگرمي در چهارچوب بحث فعلي به معناي قدرت نمايش در فراچنگ آوردن تماشاگر، درگير ساختن او، علاقمند کردن او و گذاردن تجربه­اي ارزنده در اختيار اوست.

علي اصغر راسخ راد کارگردان مطرح صحنه­هاي نمايش ميهمان گفتگوي پيش روست. راسخ راد نگرش برخي از نمايش نامه نويسان در اين حيطه (دفاع مقدس) را مي­پسندد هرچند معتقد است برخي از آثار به بدنه تئاتر دفاع مقدس ضربه مي­زند، چه اين موضوع در حوزه نشر هم مصداق دارد:

- چه عواملي باعث مي­شود مجموعه فعاليت­ها در هنرهاي نمايشي با موضوع دفاع محدود شود؟

همين اختصاص عناوين مختلف به اين موضوع باعث مي­شود که فعاليت­ها در اين زمينه محدود شود. برخي معتقدند که بايد هنرهاي نمايشي در عرصه دفاع مقدس تبديل به قالب شود يعني قالب تئاتر دفاع مقدس. اين قالب بندي يعني اين هنر را داخل يک چهارچوب خاص قرار داده­ايم و توقع بيش از اين قالب هم نمي­توان از اين مهم داشت اما بحث موضوعي کردن تئاتر به عنوان موضوع تئاتر دفاع مقدس مي­تواند بررسي اين گونه­ي تئاتري را بازتر کند. هنرمندان امروز بيشتر سعي مي­کنند به عنوان يک قالب هنري اين عرصه را مورد بررسي قرار دهند بنابراين اکثر کارهائي هم که خلق مي­کنند رنگ و بوي تخيلي و محدودي دارد هرکسي از زاويه ديد خودش به اين موضوع نگاه مي­کند که اگر بخواهد اين نگاه در قالب قرار بگيرد باز هم مشکل محدوديت خواهيم داشت در اين ميان سؤال اين است که اگر هم هنرمند بخواهد به عنوان موضوع به اين مقوله نگاه کند و زاويه ديد خودش را در آن قرار دهد چقدر اين هنرمند فضاي دراماتيک و هنري درام را مي­شناسد چقدر از تجربه­هاي جنگ اندوخته و شناخت مناسبي از اين حال و هوا دارد. چگونه مي­خواهد بحران درام را روي صحنه اجرا کند از طرفي به نظر مي­رسد يک نمايشنامه نويس موفق بايد تبعات جنگ را در بقيه زمينه­ها به اجرا دربياورد چرا که جنگ تنها يک حادثه نظامي نبود بلکه در اين وسط تبعات خاص اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي و غيره از جمله عوارضي بود که جنگ به کشور ما وارد کرد هنرمندان بايد توانائي اجرائي کردن و نمايش اين فجايع بر روي صحنه­هاي اجرا را داشته باشند. متأسفانه نگاه امروز هنرمندان ما يک نگاه فراگير نيست هنرمندان نتوانستند به اين صورت تخيل کنند که اگر جنگ صورت نمي­گرفت اين مملکت پس از موفقيت در انقلاب 57 به چه سمتي حرکت مي­کرد. ما الان هنوز هم از تبعات اين جنگ در امان نيستيم چندي پيش دچار سردردهاي شديدي مي­شدم وقتي به دکتر مراجعت کردم اولين سؤالي که از من پرسيد اين بود که من آيا در جنگ حضور داشتم که وقتي به ايشان جواب مثبت دادم گفت اين سردردها تا آخر عمر همراه من خواهد بود. ما در بحث ساخت آثار جنگي بسيار کمرنگ ظاهر شده­ايم کارگردانان و هنرمندان بزرگي در دنيا هستند که فيلم­هائي چون نجات سرباز رايان را ساختند که اين فيلم از هر نظر در دنيا نشان دهنده بزرگي فجايع جنگ است اما ما هنوز در اين مسير در قدمگاه نخست هستيم.

- نگاه هنرمندان به مقوله جنگ به نظر خيلي کارتوني است؟

بله متأسفانه آثار توليدي در چندين ساله اخير هيچ نگاه حرفه­اي را دنبال نمي­کند افراد مختلفي به اين وادي وارد شدند که از بهترين­ها هم بودند اما متأسفانه فضا آنقدر سنگين بوده است كه کارهاي اين افراد به چشم نمي­آيد.

- به نظر مي­رسد از افراد نامي در اين عرصه به خوبي حمايت مي­شود.   

اصلاً اينگونه نيست کدام حمايت منظورتان است. اين حمايت­ها يک سري شوخي و توهين به مخاطب و هنرمند بيشتر نيست. از طرفي سوژه­هاي بکر اين افراد به هيچ وجه قابل اجرا کردن نيست چرا که اين مسير افرادي هدايت مي­کنند که دست به قيچي هستند کوچکترين فکرخواني را با تيغ سانسور محکوم مي­کنند از طرفي اگر امثال نادي­ها و آذرنگ­ ها که دغدغه جنگ دارند و تبعات جنگ را مي­شناسند دست به کار نوشتن نزند چه کسي مي­خواهد در اين فضا بنويسد.

- چرا هنر تئاتر ما که داعيه دار تئاتر دفاع مقدس است به عنوان تئاتر ملي از هنرمندان ملي­اش حمايت نمي­کند؟

اين ضعف قالب بندي شده­ي تئاتر دفاع مقدس است که محدوده فکر هنرمندان را بسته کرده است از طرفي وقتي فضا دستوري باشد محدوديت حاصل مي­شود. ما نمي­توانيم تنها به عده­اي بگوييم که بنشينيد و درباره جنگ شماها فقط بنويسيد!! خيلي­ها درباره جنگ مي­خواهند بنويسند امثال نادي­ها زياد داريم اما فرصت به اين افراد نمي­رسد. من خودم 17 سالگي وارد جبهه شدم در اين سن فرمانده گردان بودم بعد که تهران آمدم در همان اواسط جنگ بود وقتي موشک باران تهران را مشاهده مي­کردم و ترس مردم در شهر بسيار بيشتر از رزمندگان بود من به موشک باران تهران مي­خنديدم من فجايع موشک باران را از نزديک ديدم و لمس کردم بنابراين هرکسي که اين فجايع را ديده و در ذهنش اثرگذار بوده است مي­تواند بنويسد و خلاقانه اثر هنري بکر خلق کند. اما ما نتوانستيم از اين فضا استفاده لازم و کافي را ببريم. اما عده­اي هم در اين ميان سوءاستفاده­هاي کلاني کردند.

- منظورتان تنها مردم هستند؟  

بله به هر حال بحث کوپن فروشي و احتکار در آن زمان بسيار پررنگ بود. از طرفي هرکسي بنابر يک نيتي عازم جبهه ­ها مي­شد عده­اي براي رضاي خدا و ديگري از نظر مادي و دنيوي دنبال يک سري امتيازات بود. بسياري از کساني که در جنگ حضور داشتند افراد نخبه و دانشمند و متفکر بودند. اين افراد که دو سه نفرشان از همرزمان بنده بودند جلوي چشمان خودم شهيد شدند. ما هنوز نتوانسته­ايم ابعاد حقيقي اين افراد کشف کنيم تنها سعي کرديم شعار بدهيم و با شعار کارها به جلو ببريم وضع هم اينگونه شده است که مي­بينيد.

- شايد دغدغه­شان جبهه و جنگ نبوده است.

متأسفانه ذهن­ها به سمت قهرمان پروري حرکت کرده است آن زمان هم زمان با قهرمانان جبهه­هاي جنگ امثال همت­ها و باکري­ها در غرب رمبو و راکي حضور داشتند چرا آنان سر زبان­ها افتادند اما رمبوهاي جبهه­هاي جنگ مفقودالاسم هستند. ما نتوانستيم باکري­ها و همت­ها و غيره را زنده کنيم و در ذهن نسل­هاي آينده جايگزين شخصيت­ هاي بي شخصيت غربي کنيم. مثلاً به ياد دارم شخصيتي در جنگ داشتيم به نام اکبر اماني. اين اکبر کارش اين بود که خبر شهادت به درب منازل مي­رساند به قولي پيک شهادت بود. يک روز او براي انجام کاري درب منزل دوستش که تازه هم ازدواج مي­کند، مي­رود، همسر دوستش تا او را پشت درب مي­بينيد فرياد زنان غش مي­کند در حاليکه اصلاً اکبر اماني نمي­دانست که دوستش به جبهه­هاي جنگ رفته است!! از اين دست افراد و شخصيت­ها در جبهه­هاي جنگ زياد داشتيم.

- بيشتر سعي مي­کنند که ابعاد طنزآميز اين رويداد به نمايش گذاشته شود.

بله حالا اگر در يک فيلم عده­اي لات و لوت مي­روند جبهه و به هر ترتيبي روي به خدا مي­آورند که به نظرم اين گونه هم نمي­شود و از نظر دروني پالايش نمي­شوند، بماند، اما نبايد که تمام و کمال تنها به اين امور و وجوه شخصيتي پرداخته شود. به ياد دارم افرادي را که از صبح تا شب با تانکر مي­آورند و از شب تا صبح دنبال جنازه بچه­ها بودند اين شخصيت­ها کم نيستند. از طرفي معتقدم که ما با ساخت و اجراي کارهاي سبک جنگي اشتهاي کاذب در ميان مخاطبان و عموم بوجود آورده­ايم. يعني احساس مي­شود همه چيز ديگر گفته شده است و هيچ چيز جديد و متنوعي وجود ندارد.

- برخي معتقدند براي ساخت يک اثر مورد قبول نياز به مدارک و اسناد است که اين مدارک از دسترس هنرمندان و نويسندگان دور نگه داشته شده است؟

چند نفر از اين افراد که اين حرف­ها را مي­زنند با خانواده­هاي شهدا و جانبازان مصاحبه حضوري کردند.

- آيا شما چنين تجربه شخصي پس از جنگ هم داشته­ايد؟

اين نياز کار من است. اين خانواده­ها هزاران حرف­هاي ناگفته دارند و در اين ميان مي­توان گفت که هنوز کوچکترين حرکتي براي پرداختن به جنگ انجام نگرفته است.

- نهادهائي همچون ارشاد اسلامي و حوزه که در زمينه توليد و حمايت از ناشرين فعاليت­هاي فرهنگي سياست­گذار هستند اين مقطع زماني توانسته­اند به وظايف خود عمل کنند.

حوزه هنري در اين زمينه با چاپ آثار مختلف در زمينه دفاع مقدس توانسته است به نوعي در اين زمينه موفق عمل کند نمونه­هائي همچون کتاب (دا) و (پائي که جا ماند) از بهترين توليدات حوزه هنري است. اما برخي از کتاب­ها هم هستند که در اين زمينه به توليدات و سابقه سوره مهر ضربه زده است البته نمي­خواهم اسم خاصي را بياورم اما کتاب­هائي بوده­اند که به دليل عدم باورپذيري اعتماد مخاطب را به اين انتشارات کمرنگ کرده است.

- اما استقبال مردم در نمايشگاه بيست و پنجم از اين انتشارات نشان دهنده رويکرد مثبت مخاطبان است.

عرض کردم که برخي از اين کتاب­­ها ضربه زننده است کتاب (دا) و نمونه­هاي ديگر جزء افتخارات اين حوزه معرفي شده است که بدون شک هم اين چنين است اما برخي آثار هم بوده­اند که ضربه زده­اند. البته خريد مردم نشان دهنده بالا رفتن کيفي محصولات اين مجموعه نمي­تواند باشد به هر حال حوزه هنري و انتشارات سوره مهر امکانات خاصي را در اختيار دارند که براساس آن مي­توانند کتاب­ها را به بهترين شکل و کيفيت به بازار عرضه کنند امروز سوره مهر به عنوان يکي از بهترين ناشران و تنها ناشر تخصصي موفق در حوزه دفاع مقدس مطرح است اما اين کتاب ويژه نمي­تواند نقاط ضعف اين بخش را بپوشاند اين نقاط ضعف هم در همه جا وجود دارد و مختص به اين حوزه نيست.

- مي­توانيد نمونه­اي از اين مفاهيم ضعيف را بيان کنيد.

به ياد دارم در کتابي از انتشارات سوره مهر نويسنده سعي کرده بود حرکت ابرها در بالاي سر رزمندگان را هم جزء امدادهاي غيبي محسوب کند به هر حال بايد از نظر دور نکرد که اگر اتفاقي در اين زمينه در جبهه­ها رخ مي­داد همه مي­توانستند اين اتفاقات را مشاهده کنند مثلاً در عمليات خيبر ما در منطقه­اي که قصد عمليات داشتيم به مدت 2 ماه مستقر بوديم در اين 2 ماه دريغ از يک نسيم که بوزد اما شب عمليات آنچنان طوفاني از گرد و خاک به پا شد که همديگر را به سختي مي­توانستيم پيدا کنيم يا در شب عمليات محرم که آن سيل وحشتناک رخ داد اين سيل را همه ديدند و اگر الان از کساني که در عمليات محرم شرکت داشتند درباره عمليات سؤال کنيد اولين نکته­اي که خواهند گفت آن جريان سيل خواهد بود. ما در جبهه­ها امدادهاي غيبي داشتيم اما نه اينکه حرکت ابرها را هم امداد غيبي تصور کنيم بحث ديگر نگرش نويسندگان ما به نيروهاي بعثي است برخي از نويسندگان که جنگ را تجربه نکردند گمان مي­کنند سربازان بعثي يک سري افراد بي مخ و خنگ و احمق بوده­اند در حاليکه اين افراد بسيار کلاسيک و مهندسي شده مي­جنگيدند. سنگرهاي اين نيروها مهندسي ساز بود به طوري که ما از نوع ساخت سنگرهايشان آموزش مي­ديديم که سنگرهايمان را اينگونه بسازيم. گاهي ديده مي­شد که 2 کيلومتر آن طرف­تر خمپاره مي­ترکيد ولي سنگرها تخريب مي­شد!! صدام نيروهايش را کاملاً آموزش ديده به جنگ مي­فرستاد. گاهي اين بچه­هاي ما بودند که دنبال تانک­هاي عراقي مي­دويدند تا نارنجک داخل آن بياندازند. خود من در عمليات جنوب در منطقه در دماي 45 درجه زبانم خشک شده بود شيميائي هم زده بودند و ما يک بادگير خاص به تن کرده بوديم که از شيميائي شدن جلوگيري کنيم اما من بادگير را درآوردم که شيميائي شوم و از اين وضعيت خلاص شوم در اين وضعيت بود که تنها شعار بود که ما را نجات مي­داد شعار مي­داديم و پابه پاي شعارهايمان هم حرکت مي­کرديم.

- فکر نمي­کنيد اين نويسندگان بيشتر از دغدغه جنگ دغدغه معيشت دارند.

دقيقاً متأسفانه اين است. اين که به نويسنده بگويم اين پول را بگير و تنها تو درباره جنگ بنويس جريان همين خواهد شد که مشاهده مي­کنيم. به نظرم هرکسي که از جنگ صدمه ديده است و تبعات آن گريبان­گير او شده است بايد درباره جنگ بنويسد هرکسي هم جنگ را از زاويه نگاه خودش نگاه مي­کند اما اين چهارچوب نبايد به سمتي حرکت کند که نگرش­ها تکراري و شعاري شوند يکي از ويژگي­هاي منفي نويسي برخي از نويسندگان ما همين تکراري نويسي و شعاري نويسي است مخاطب اين جريان را پس مي­زند چرا امثال نادري­ها کارهائي که مي­نويسند و کار مي­کنند به دِل مي­نشيند چون اين کارها از دِل برآمده است دغدغه نويسنده است چرا (چندين حکايت رحمان) مي­گيرد؟ چون حرف دِل است و اثرگذار است هنوز جاي خودش را باز کرده است شما فيلم از کرخه تا راين را نگاه کنيد من اين فيلم را براي اولين بار در سينما عصر جديد نگاه کردم با آدم­هاي آن خنديدم و با گريه­هايشان گريه کردم اين داستان ما بود. اينکه يک اثري تا اين اندازه در تو اثرگذار باشد يک جريان خاص است. اين نوع آثار امروز بسيار کم است. حال بايد گشت و يکي دو نمونه براي مثال پيدا کرد اوضاع متأسفانه به سمتي مي­رود که چندان خوشايند نيست.

- شايد نگران اين نکته هستند که نتوانند سوژه­هاي بکر را نمايش دهند که باز هم شايد خط قرمزها دست و پا گيرند؟

به نظرم اين ­ها بهانه است بسياري از سوژه­هاي بکر و اثرگذار هستند که نه تنها خط قرمزي نيستند بلکه مي­توانند يک نگرش و روحيه ايثارگري خاصي هم بوجود بياورند. به عنوان نمونه عرض کنم که يادم هست در عملياتي با شهيد احمد کاظمي بوديم. در اين عمليات يک شخصي به نام حاج محمود دلاک بود که کار او در تهران حمومي بود اين حاج محمود دلاک کارش اين بود که در طول روز بچه­ها را استحمام مي­کرد و يک بلندگو هم دستش بود که با آن با بچه­ ها شوخي مي­کرد و به آنان روحيه مي­داد. همه او را با آن بلندگويش مي­شناختند شب عمليات محمود دلاک هوس کرد همگام با بچه­ها حنا ببندد و خط مقدم شرکت کند هرچقدر حاج احمد به او گفت که حضور تو پشت جبهه بهتر و اثرگذارتر است خلاصه نپذيرفت و خودش را به خط مقدم رساند. در شب عمليات گردان ما مسير را اشتباهي طي کرد و گم شد به طوري که در يک خط حائل بود که هر دو طرف ايراني و بعثي ما را مي­زدند خلاصه در يک جهنمي گير کرده بوديم. در اين ميان بود که حاج محمود دلاک با آن بلندگو بلند فرياد زد که گردان 14 معصوم بياد اينطرف و . . . او با يک بلندگو و آن حس خاص خودش يک گردان را نجات داد آيا اين نمي­تواند يک سوژه­ي مناسب براي نوشتن باشد. وقتي ما محور را گم کرده بوديم تنها اين صدا مي­توانست ما را نجات دهد شايد اصلاً يکي از امدادهاي غيبي باشد. همه اين صدا را مي­شناختند و يک گردان با صداي او نجات پيدا کرد. البته نمي­دانم که الان کجاست هر کجا هست انشاءالله سلامت باشد. مي­دانم که زنده برگشت الان که به اطراف خودم نگاه مي­کنم و شرايط و روحيات خودمان را با عزيزان بسيجي امروزي که مقايسه مي­کنم دلم به حال خودمان مي­سوزد که صداقت رکن اساسي فعاليت­ هايمان بود. يادم مي­آيد 16ساله بودم که در جبهه­هاي جنگ در يک دره چشمم به يک جيپ افتاد تنها به عشق سواري کردن مسير دره مانند را طي کردم و خودم را به ماشين رساندم اما همين که به پايين دره رسيدم متوجه شدم که يک عراقي با دستمال سفيد و دست­هاي بالا گرفته به سمت من حرکت مي­کند خودش را تسليم کرده بود وقتي با داد و فريادهاي من مواجه شد 6 نفر از دوستانش هم از سنگرهاي اطراف بيرون آمدند آنان هم به همين وضعيت. هوا گرگ و ميش بود. خودم هم که از ترس داشتم سکته مي­کردم به ياد دارم در مسير به مرده­هاي خودشان که مي­رسيدند فحش به صدام مي­دادند و به کشته­ها درود. خلاصه اين­ها را روانه کرديم. در مسير به جائي رسيديم که وضعيت بدي داشت جنازه­ها تکه تکه شده بودند و در مسير گلن گدن اسلحه من به پاچه شلوار يکي از اجساد گير کرد و صدائي داد اسرا فکر کردند که من از ديدن اين صحنه عصباني شدم و مسلح کردم. به التماس افتادند و مرا در آغوش گرفتند و بوسيدند. خلاصه اين اسرا را تا پشت خط آوردم و تحويل برادران رزمنده دادم فرمانده که از اين کار من متعجب شده بود گفت مگر نمي­داني که در اين هوا نبايد اسير بگيري و من نمي­دانستم و گفت حالا چرا اينها را خلع سلاح نکردي؟! کلت يکي از اسرا را گرفت و هديه به من داد. از طرفي گفت حالا مي­داني چه کسي را اسير کردي؟ گفتم نه. گفت اين فرمانده يکي از بزرگترين گردان­هاي رزمي بعثي است!!! روز بعد هم اخبار اعلام کرد نوجوان 16 ساله­اي يکي از بزرگترين فرماندهان رژيم بعث عراق را اسير کرد و هيچ وقت نه کسي فهميد و نه گفتم که آن نوجوان 16ساله من بودم!!                   

 

دوشنبه 9 بهمن 1391 - 14:31


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری