شنبه 28 مرداد 1396 - 8:21
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

پاي منبر معرفت

 

صديقه مقدس پور

 

دروغ ؛ اقسام و موارد جواز آن

 

دروغ ، در لغت با واژه هاي معادل خود در زبان عربي مانند «كذب» «افتراء» (1) و «افك» (2)، هم معنا بوده و عبارتست از خبر مخالف با واقع .

دروغ در اصطلاح دانشمندان اخلاق ، فقها و نزد عرف نيز به همين معنا به كار مي رود.

صدق نيز ، نقطه مقابل دروغ و به خبر مطابق با واقع گفته مي شود.  

«صدق و كذب» در اصل، صفات خبر هستند و گوينده خبر به اعتبار خبرهايش، به صفت دروغگويي يا راستگويي متصف مي شود. زماني كه فردي خبري مي دهد، اگر خبر او مطابق با واقع باشد، صادق، و اگر خبرش مخالف با واقع باشد، كاذب و دروغگو خوانده مي شود.

بنابراين راست و دروغ ، صفاتي هستند كه بدون هيچ گونه نسبت غير واقعي به خبر مربوط اند وضمناً به  گوينده خبر نسبت داده مي شوند.

اقسام دروغ:

دانشمندان اخلاق و فقيهان ، دروغ را به اقسامي تقسيم كرده اند. فقيهان به ظاهر رفتار نظر داشته و دانشمندان اخلاق به باطن عمل و زواياي دروني عمل پرداخته اند.

ابزار و وسايل انسان براي خبر دادن، متفاوت است، به همين دليل دروغ ها نيز گوناگون مي شوند.

فقها معتقدند دروغ گفتن، فقط به لفظ و گفتاري كه از دهان بيرون مي آيد، محدود نمي شود، بلكه ممكن است به شيوه هاي ديگري همانند اشاره كردن با سر و دست و چشم يا نوشتن مطالب غير واقعي، صورت پذيرد كه البته هر سه مورد حرام است.

بنابراين فقيهان از دروغ هاي گفتاري، اشاره اي و نوشتاري سخن مي گويند، اما دانشمندان اخلاق دروغ را بر شش قسم مي دانند: 1. دروغ در گفتار 2. دروغ در نيّت 3. دروغ در عزم 4. دروغ در وفا به عزم 5. دروغ در اعمال 6. دروغ در مقامات دين كه بحثي معرفتي و عرفاني است.

1. دروغ در گفتار: يعني انسان خبري مخالف با واقعيت را بگويد، البته گاه انسان ،‌تنهادر موقعيتي خاص به دروغ روي مي آورد و در مواقع ديگر، مطابق واقع سخن مي گويد. گاهي خبرهاي مخالف واقع آنقدر از انسان به صورت گفتاري و نوشتاري و عملي سر مي زند كه دروغگويي به شكل يك ويژگي و «ملكه» در او ظاهر مي شود. در اين حالت، فرد به خلق و خوي دروغگويي مبتلا شده است و قلم، زبان و رفتارش بر محور دروغ مي چرخد. در اين زمان، دروغ گفتن و خبرهاي خلاف واقع دادن، براي او تبديل به رفتاري آسان مي شود طوري كه شخص از رفتار زشت خود احساس بدي نمي كند.

اما افرادي كه صفت دروغگويي هنوز در وجودشان، ملكه نشده است، بلكه فقط بر اثر اضطرار و موقعيتي ويژه، دروغ مي گويند، اگر چه دروغ از رذايل نفساني است، اما موجب ناراحتي در وجودشان شده و خوشبختانه هنوز به خوي دروغگويي دچار نشده اند، هر چند در روايات هر دو صورت آن نكوهش شده است.

حضرت علي (ع) فرمود: «لا شيمه اقبح من الكذب؛ هيچ عادت و خلقي زشت تر از دروغ نيست» (3)

2. دروغ در نيت: گاه انسان تصميم مي گيرد كار نيكو يا هر امر خير ديگري انجام دهد، اما نيت او بر انجام آن كار، فقط خداوند تبارك و تعالي نيست؛ بلكه تصميم او ريشه در خواسته هاي نفساني و غير خدايي دارد.

به عبارت ديگر، امر ديگري غير از خداوند در نيت و قصدش، دخالت دارد كه به اين حالت «دروغ در نيت» گفته مي شود.

شايان ذكر است كه بحث «ريا» نيز در همين جهت و مرتبط با همين موضوع مطرح مي شود.

در مقوله ريا نيز دخالت غير خدا در نيت و قصد شخص، براي انجام كار خير مورد توجه قرار مي گيرد كه اين نقطه مقابل خلوص نيت است، از اين رو «ريا» از شاخه هاي «دروغ در نيت» به شمار مي رود، البته «دروغ در نيت» معنايي گسترده تر از ريا دارد. در ريا ، انسان عمل خويش را براي جلب توجه ديگران انجام داده و آنها را داخل در نيت و قصد عبادتش مي كند، در حالي كه «دروغ در نيت»، داخل كردن هر چيز غير از خدا در نيت عبادت است مانند آنكه كسي براي كاهش وزن روزه بگيرد و گمان كند كه هم عبادت كرده و هم به خواسته ديگرش دست يافته است.

وقتي انسان به حالتي مبتلا شد كه در نيت و قصدش براي عمل خير، خواهش هاي نفساني را دخالت داد، به «دروغ در نيت» گرفتار شده است.

3. دروغ در تصميم و عزم: گاه انسان تصميم مي گيرد كار خيري از طاعات و عبادات را براي تقرب به پروردگار انجام دهد، اما در انجام آن ترديد داشته و سستي مي كند و سرچشمه اين ترديد نيز خواهش هاي نفساني است از اين رو صادق نيست. در اين حالت او به «دروغ در عزم» دچار شده است.

چون اين سستي ، با ادعاي او در تصميم گيري اش منافي بوده ،از اين رو او در تصميم و عزمش صادق نيست. به هر اندازه كه اين سستي وجود دارد، به همان اندازه شخص دروغگو است.

4. دروغ در وفا به عزم: برخي از اعمال خير بايد در زماني خاص و با حصول شرايطي ويژه انجام شود، مثل رفتن به حج كه از واجبات است و بايد در زماني مشخص و پس از تحقق شرايطي خاص، مثل استطاعت مالي انجام شود يا روزه واجب كه از عبادت ها و زمان آن ماه رمضان است و همين طور اداي حقوق واجب الهي كه با پيدا شدن شرايط خاص، بايد به جا آورده شود.

حال گاهي شخص، پيش از حصول شرايط، بر انجام آن كار خير مصمم شده و در تصميم خويش، بسيار جدي است به اين معنا كه در نيت و عزمش دروغ راه ندارد، ولي به محض حصول آن شرايط، مانند پديد آمدن استطاعت و فرا رسيدن زمان انجام تعهدات، خواهش هاي نفساني از هر سو به او هجوم مي آورد و بر او غلبه مي كند تا آنجا كه بر تمام تصميم ها و پيمان ها، پشت كرده و آنها را زير پا مي گذارد. در اين حالت او به «دروغ در وفا به عزم» مبتلا شده است و در آن صادق نيست.

5. دروغ در عمل: يعني انسان در ظاهر ،‌حالتي به خود بگيرد كه گوياي وجود صفتي در باطن او است، حال آنكه از چنان صفتي برخوردار نيست. عدم هماهنگي حالت ظاهر با صفت باطني را «كذب در عمل»
مي گويند.

به عنوان مثال انساني است كه در حال نماز، به ظاهر، چنان حالت خضوع و خشوعي به خود گرفته كه گويا در عظمت پروردگار غرق است، حال آنكه در باطن، از خدا غافل است. البته بايد دقت داشت كه بدون شك، «دروغ در عمل» با «ريا» كه همان «دروغ در نيت» است، تفاوت دارد. «ريا» هنگامي كه انسان، غير خدا را در نيت عمل نيكويش شركت دهد، پديد مي آيد، يعني زماني كه براي نشان دادن رفتار نيكوي خود به ديگران، آن عمل را انجام دهد، حال آنكه دروغ در عمل فقط به سبب عدم هماهنگي ميان عمل و درون حاصل مي شود، خواه هدف، نشان دادن به ديگران باشد، يا چنين انگيزه اي در ميان نباشد.

چه بسا هنگامي كه انسان در تنهايي نيز به صفتي تظاهر كند كه در باطن و ضمير او وجود ندارد. چنان نمازي با ظاهر خاضعانه مي خواند كه با باطنش هيچ گونه هماهنگي ندارد، خضوع در عمل، هميشه در رابطه اي مستقيم با خضوع دروني است، از اين رو چون اعمال او با باطنش مطابق نيست، به دروغ در عمل مبتلا شده است؛ البته اگر در همين حال، انگيزه نشان دادن عمل به ديگران را نيز داشته باشد، به دروغ در نيت نيز دچار شده است.

6. دروغ در مقامات دين و سلوك: گاهي اوقات انسان درباره مراحل حركت به سوي خدا و مراتب معنوي و مقامات دين از قبيل ايمان، تقوا، توكل، رضا، تسليم، خوف و رجاء، بر اين تصور است كه به اين مقامات دست يافته ، در حالي كه اين گونه نيست. زيرا هر يك از اين مقامات پايه ها، حقيقت و سرانجامي دارد كه دسترسي به آنها بسيار مشكل است، اما برخي از افراد خود را در آن مقامات تصور مي كنند، بنابراين او نيز به دروغ مبتلاست.

مبدأ خوف و بيم در انسان، همان ايمان است. تا ايمان نباشد، بيم و خوف نيز نخواهد بود. لرزش اندام اولياءالله هنگام برپايي نماز و پريدگي رنگ چهره امام حسن مجتبي (ع) هنگام وضو ساختن، از آثار همين خوف و بيم است كه فرمان برداري ، اطاعت ، پرهيز از گناهان و تباهي ها را در پي دارد.

 

نكوهش دروغ از ديد شرع و عقل

هر انساني از اين كه به او دروغ گفته شود، ناخشنود مي شود و احساس بيزاري مي كند و اين بهترين گواه بر آن است كه سرشت پاك بشري از اين عمل تنفر داشته، از آن مي پرهيزد.

فطرت انسان ها با دروغ ناسازگار است و در برابر اين عمل نوعي مقاومت و بازدارندگي از خود نشان مي دهد كه از آن به عنوان «قبح عقلي» ياد مي شود.

امام موسي بن جعفر (ع) در همين باره به هشام خطاب مي كند: «يا هشام العاقل لا يكذب و ان كان فيه هواه ؛ اي هشام! شخص عاقل هيچ گاه دروغ نمي گويد؛ اگر چه هواي نفسش در آن دروغ باشد. » (4)

آيات قرآن كريم نيز به زشتي دروغ اشاره و آن را نكوهش كرده است:

- « انما يفتري الكذب الذين لا يومنون بآيات الله؛ همانا آنها كه به آيات خداوند ايمان نياورده اند، نسبت دروغ مي دهند.» (5)

- «ان الله لا يهدي من هو كاذب كفار؛ به درستي كه خداوند دروغگوي كفران كننده را هدايت نمي كند.» (6)

امام علي (ع) نيز فرموده است:«اوصاني رسول الله (ص) حين زوجني فاطمه (س) فقال اياك و الكذب فانه يسود الوجه و عليك بالصدق فانه مبارك و الكذب شوم ؛ پيامبر اكرم (ص) هنگام ازدواج من با فاطمه (س) فرمود: از دروغ بپرهيز كه چهره را سياه مي كند، و بر تو باد راستي كه مبارك است و دروغ، شرمندگي است.» (7)

آيات و روايات به خوبي نشان مي دهد دروغ (همان گونه كه از سوي عقل مورد نكوهش قرار گرفته) از نظر شرع نيز فعلي حرام و سرزنش شده است و«قرآن»، «سنت معصومان (ع)»، «اجماع و اتفاق نظر فقيهان» و «عقل»، حرمت آن را ثابت مي كند.

محور اصلي اين نوشتار، مباحث اخلاقي است، بنابراين توجه به برخي نكات اهميت دارد كه از جمله مي توان به مواردي اشاره كرد:

الف: دروغگويي بدون شنونده

دروغ به معناي دادن خبر مخالف با واقع است. حال اگر شخصي در تنهايي و پنهاني و بدون داشتن مخاطب يا با وجود مخاطبي ناشنوا و گنگ كه حرف هاي او را نمي شنود يا زبانش را متوجه نمي شود، دروغ بگويد، مرتكب عمل دروغ شده است؛ اما چون «خبر دادن»، قيد حرمت دروغ است و در وضعيت موجود، به دليل نبودن شنونده، هيچ جنبه اخباري وجود ندارد، از ديد فقيهان، عمل حرامي انجام نشده؛ ولي اين كار از بعد اخلاقي ناپسند بوده و موجب تنزل روحيات والاي انساني مي شود.

ب: خبر دادن از امور غير قطعي

هرگاه انسان از چيزي كه به آن آگاهي ندارد، خبر دهد، از ديد شرع و عقل مرتكب رفتاري نادرست شده است. زيرا در صورتي كه خبر او با واقعيت مطابقت كند مشكلي پديد نمي آيد، اما اگر مطابقت نكند، مرتكب دروغ شده است.

روايات بسياري در اين زمينه وجود دارد مانند:

امام موسي بن جعفر (ع) مي فرمايد: «ليس لك ان تتكلم بما شئت لان الله يقول: و لا تقف ما ليس لك به علم؛ حق نداري هر چه را بخواهي، بگويي، زيرا خداوند مي فرمايد :از آنچه آگاهي نداري، پيروي نكن»

 

آيا دروغ از گناهان بزرگ است؟

 درباره كوچك يا بزرگ بودن گناه دروغ، روايات فراواني وجود دارد، در برخي از آنها، به ويژه در بخش شمارش گناهان بزرگ، دروغ گناه بزرگ دانسته شده است. فضل بن شاذان از حضرت رضا (ع) نقل مي كند كه حضرت در نامه اي به مأمون گناهان بزرگ را بر شمرده و دروغ را نيز يكي از آنها معرفي كرده است. (9)

فقها ف همه اقسام دروغ را جزو گناهان بزرگ نمي شمرند، بلكه برخي از اقسام آن، مانند دروغ بستن به خدا و پيامبر (ص) و پيشوايان معصوم (ع)، گواهي و شهادت دروغ، قسم دروغ و تهمت زدن را به صورت مسلم، از گناهان بزرگ به شمار آورده اند.

امام جعفر صادق (ع) مي فرمايد: «الكذب علي الله و علي رسوله و علي الاوصياء (ع) من الكبائر؛ دروغ بستن به خدا، پيامبر و امامان از گناهان بزرگ است. » (10)

نكته اي كه بايد به آن توجه شود، اين است كه بزرگ يا كوچك بودن گناه دروغ، به ميزان پيامدهاي آن ارتباط ندارد. چه بسا از يك دروغ مفسده اي بزرگ پديد آيد، اما از گناهان بزرگ به شمار نرود و برعكس، يك دروغ، مفسده اي كوچك به بار آورد، اما از گناهان بزرگ شمرده شود.

موارد جواز دروغ

 آيا دروغ در هر زمان و با هر وضعيتي حرام است و از گناهان به شمار مي رود يا در برخي موارد حرام نبوده و مجاز است؟

اين كه چه دروغ هايي جايز است، يا گفتن دروغ در چه مواردي اشكال ندارد، بحثي است كه هم فقيهان و هم دانشمندان اخلاق به آن توجه ويژه اي دارند.

در اينجا به برخي موارد جايز بودن دروغ اشاره مي كنيم:

 

- وجود ضرورت:

ناچاري و ضرورت، از موارد مهمي است كه از ديد فقيهان، دروغ گفتن را جايز مي كند، البته مجاز شدن رفتار ممنوع به سبب ضرورت، فقط به دروغ اختصاص ندارد. براي نمونه آنجا كه راه مداواي بيمار به استفاده از خوردني ها يا آشاميدني هاي حرام منحصر مي شود، استفاده به ميزان ضرورت جايز است. همچنين اگر خوردن گوشت حيوان مرده كه ذبح شرعي نشده باشد، حرام است، در حال ضرورت و ترس از مردن به علت شدت گرسنگي و نبودن هيچ خوردني ديگر، به مقدار لازم جايز شمرده شده است.

فقيهان مي گويند: ضرورت ها امور ممنوع را مجاز مي سازد، اما بايد توجه داشت كه اگر چه اضطرار، دروغ را مجاز و حرمت آن را برطرف مي كند، به معناي تغيير حقيقت ناپسند دروغ نيست، بلكه «قبح عقلي» دروغ همچنان پا برجاست و برطرف نخواهد شد، اما آنجا كه شرع و عقل، انسان را به يكي از دو رفتار «ناپسند» و «ناپسندتر» ناگزير ببيند، بر لزوم به جاي آوردن رفتار «ناپسند» حكم مي كنند.

نكته مهم آن كه جواز دروغ تا زمان بقاي اضطرار باقي است و به محض رفع ضرورت، از بين مي رود. همچنين حكم جواز، به اندازه برطرف كردن ضرورت است يعني شخص با وجود ضرورت نمي تواند به هر ميزان كه خواست و توانست دروغ بگويد، زيرا ضرورت ها جواز عبور براي پا گذاشتن به وادي فساد نيستند، بنابراين به بهانه هر ضرري نمي توان دروغ گفت.

امام رضا (ع) مي فرمايد:

«ام الرجل ليصدق علي اخيه فيناله عنت من صدقه فيكون كذابا عندالله و ان الرجل ليكذب علي اخيه يريد به نفعه فيكون عندالله صادقا ؛ همانا شخصي در حق برادر مسلمانش سخن راستي مي گويد كه با اين گفتار، او را گرفتار مي كند،پس نزد خدا از دروغگويان است و همانا شخصي در حق برادر مسلمانش دروغي مي گويد كه با آن دروغ، از او دفع ضرر مي كند؛ پس نزد خدا از راستگويان است. » (11)

 

- اصلاح بين مسلمانان: هنگامي كه دروغ، باعث حل اختلاف و ايجاد صلح و آشتي بين دو مسلمان شود، از نظر شرعي جايز بوده، حرام نيست.

امام صادق (ع) فرموده است:

«الكلام ثلاثه صدق و كذب و اصلاح بين الناس ؛ كلام سه قسم است: راست و دروغ و كلامي كه باعث حل اختلاف بين مردم مي شود. » (12)

رابطه برادري اسلامي اقتضا مي كند كه انسان در برخورد با اختلاف هاي مسلمانان بي تفاوت نباشد. بنابراين در اينجا سبب جواز دروغ، صلاح جامعه اسلامي است.

پيامبر اكرم (ص) به حضرت علي (ع) وصيت فرمود:

«ان الله احب الكذب في الصلاح و ابغض الصدق في الفساد ؛ همانا خداوند دروغ به مصلحت و خير را دوست دارد و از راستي كه فساد در پي داشته باشد، متنفر است» (13)

البته رعايت مقدار و ميزان لازم براي ايجاد صلاح، ضرورت است و نبايد از حد لازم تجاوز كرد، چرا كه انسان را به خوي دروغگويي مبتلا مي كند.

بنابراين، انسان به بهانه اصلاح جامعه و ايجاد صلح و آشتي بين دو مسلمان، مجاز به دروغگويي بي جا و بي اندازه نيست، بلكه بايد ميزان لازم را رعايت كند.

 

- وعده دادن:

سومين مورد از جواز دروغ، مساله «وعده دادن» است.

اگر انسان به آنچه نمي تواند وفا كند، وعده دهد،‌ يا در اصل دروغ نيست يا چنانچه دروغ باشد، در حالت اضطرار، حرام نيست.

برخي از فقها معتقدند كه وعده دادن، فقط تعهد و پيمان است و هيچ خبري در آن وجود ندارد، بنابراين از آنجا كه دروغ، خبر مخالف با واقع است، اين قبيل تعهدها، دروغ به شمار نمي روند، اما چنانچه «تعهد»، نوعي از خبر به شمار رود، به اين معنا كه «وعده كردن»، خبر از انجام كاري در آينده تلقي شود كه پيش از رسيدن زمان موعود، به انجام آن تعهد شده است، در اين صورت، استثنايي وجود نداشته، اگر اين وعده با واقع مخالف باشد، دروغ و حرام است، مگر آنكه ضرورتي در ميان باشد.

اگر شخصي وعده اي بدهد، ولي از همان ابتدا خود را متعهد بر انجام آن نكند و فقط در موقعيت خاصي آن وعده را انجام دهد عمل و گفتارش دروغ شمرده نمي شود.

 

اشكال دروغ

 خبر مخالف با واقع (دروغ) به شكل هاي گوناگون قابل ارائه است :

الف. توريه:

«توريه» سخن دو پهلو گفتن است. كلامي كه از آن دو معنا فهميده شود: يكي معناي ظاهر و آشكار كه ذهن شنونده به سرعت به آن منتقل مي شود و ديگري معناي نهايي و ناپيدا كه مقصود اصلي گوينده است و ذهن شنونده به آن منتقل نمي شود.

برخي فقيهان «توريه» را دروغ نمي دانند و برخي ديگر معتقدند نوعي دروغ است ولي حكم «حرمت دروغ» را ندارد. اگر انسان براي برطرف كردن زيان از خود يا مسلماني ديگر ناچار به توريه يا دروغ شود، «توريه» بهتر و شايسته تر است و چنان چه توريه نكند و دروغ بگويد، رفتارش از ديد فقيهان اشكال دارد.

ب. مبالغه، كنايه، مثل و حكايت:

در مبالغه از واقعه اي، مانند آنكه گفته شود: «صد بار گفتم» در حالي كه بسيار كمتر از صد بار گفته است، و نيز در كنايه ها، اگر مقصود گوينده، خبر كردن از همان چيزي كه مي گويد باشد، صفات «راست و دروغ» در آن راه مي يابد، اما اگز منظورش از مبالغه يا كنايه، خبر كردن نبوده، بلكه فقط بيان كثرت، تكرار، مدح يا ذم كسي باشد، آن مبالغه يا كنايه دروغ شمرده نمي شود، علاوه بر اين، گاه زيبايي كلام، ارتباطي مستقيم با كنايه ها دارد، همان گونه كه در قرآن مجيد نيز كنايه به كار گرفته شده است. آن جا كه مي فرمايد: «و اسئل القريه ؛ از شهر بپرس » (14)

هم چنين بيان حكايت و داستان از گفت و گوي جمادات و حيوانات با يكديگر براي القاي معاني اخلاقي ، دروغ به شمار نمي رود و حرام نيست.

ج. دروغ به شوخي:

در شوخي نيز زماني كه انسان از گفتار خود، قصد خبر دادن از واقع را نداشته و از همان ابتدا در مقام شوخي باشد، در اين حال، يا قرينه و نشانه اي بر شوخي بودن گفتارش وجود دارد يا هيچ نشانه اي بر آن نيست.

آن جا كه بر شوخي بودن گفتارش نشانه اي وجود دارد، مانند زماني كه مجلس و موقعيت، غير جدي است و با توجه به آن مجلس مي توان به شوخي بودن كلام گوينده پي برد يا اين كه رفتار شخص بر شوخي بودن گفتارش دلالت مي كند، در اين حالات شوخي از ديد فقيهان بدون اشكال است.

اما اگر مقصود انسان از خبر دادن، شوخي كردن باشد، ولي هيچ قرينه و نشانه اي بر شوخي بودن گفتارش در كار نباشد، مانند آن كه مطلبي را بگويد، اما شنوندگان هيچ نشاني از شوخي در گوينده نيابند، در اين حال، گفتارش از نظر فقهي اشكال دارد، مگر اين كه خبر شخص به قدري با واقعيت مخالف باشد كه هر شنونده اي به شوخي بودن مطلب پي ببرد، مانند آن كه آتش را به سردي، و برف را به گرمي وصف كند.

اگر انسان بخواهد خبر غير واقعي خود را واقعي نشان دهد، هرچند سياق و قالب گفتارش شوخي باشد، كار حرام انجام داده است.

روايات بسياري وجود دارد كه انسان را از دروغ به شوخي منع مي كند. مفاد اين روايات و تمام روايات موجود در زمينه دروغ ، بيانگر نكته اي اخلاقي درباره اين رفتار ناپسند است و آن اين كه دروغگويي حتي در موارد مجاز نيز بر روان انسان تاثير سوء و نامطلوبي بر جاي مي نهد و راه انحطاط را پيش روي انسان همواره
مي سازد.

امام محمد باقر (ع) بارها مي فرمود: « اتقوا الكذب، الصغير منه و الكبير في كل جد و هزل ؛ از دروغ بپرهيز، چه كوچك باشد، چه بزرگ. در هر حالي باشد، چه جدي و چه شوخي »

 انسان با گفتن دروغ كوچك، بر گفتن دروغ بزرگ جرأت مي يابد و با گفتن دروغ به شوخي، آماده راه يابي به دروغ هاي جدي مي شود.

 پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: « يا اباذر ويل للذي يحدث فيكذب ليضحك به القوم ويل له ويل له ويل له ؛ اي ابوذر! واي بر كسي كه براي خنداندن مردم دروغ مي گويد. واي بر او، واي بر او، واي بر او»

 بر اساس اين گونه احاديث روشن مي شود كه اگر چه دروغ به شوخي از نظر شرعي حرام نيست، اما تأثير آن بر روح و روان انسان، قطعي و حتمي است.

پيامبر اكرم (ص) در بسياري از موارد شوخي مي كرد ولي هرگز در اين حال دروغ نمي گفت. روزي پيرزني از حضرت پرسيد: آيا من به بهشت مي روم. حضرت فرمود: پيرزن ها به بهشت نمي روند. پيرزن شروع به گريه كرد و حضرت به سرعت فرمود: در قيامت هيچ كس پير نيست. (همه جوان وارد بهشت مي شوند.)

د. دروغ در دعوت ها و تعارف ها:

انسان بايد در تعارف هاي عادي هم بايد مراقب گفتار و رفتار خود باشد. گاهي فردي را به چيزي تعارف مي كنند كه به دليلي، خواهان پذيرش آن نيست كه بايد مراقب باشد تا به دروغگويي آلوده نشود. مانند روزه داري كه نمي خواهد كسي از روزه بودنش آگاه شود و در پاسخ تعارف ديگران، براي جلوگيري از ريا دروغ مي گويد يا كسي كه درباره حرام يا حلال بودن مال تعارف كننده شك دارد و چون نمي خواهد مرتكب خوردن مال حرام يا مشكوك شود، به دروغ مي گويد ميل ندارم، در حالي كه بسيار گرسنه بوده و ميل به خوردن دارد. در اين جا شخص براي ترك عملي حرام، مرتكب عمل حرام ديگر يعني دروغگويي شده است. بنابراين در تعارف ها، مراقبت از زبان، بسيار لازم است و در اين موارد نبايد پاسخي داد كه جنبه اخباري داشته باشد.

در مواردي كه انسان خود تعارف مي كند نيز بايد مراقب باشد. مثلاً تعارف كند، در حالي كه از آن ناراضي و ناخشنود است.

طبق روايات، بيش تر افراد از راه زبان وارد جهنم خواهند شد و اين به آن معنا است كه گناهان انسان از راه زبان بسيار بيشتر از گناهان ديگر است.

ه. دروغ در نقل گفتار و رفتار ديگران:

گاه دروغ در نقل گفتار و رفتار ديگران راه مي يابد كه از آن به «بهتان» تعبير مي كنند. دروغ بستن به ديگران، به اين معنا كه كسي چيزي را نگفته يا عملي را مرتكب نشده است، ولي آن گفتار و عمل را به او نسبت دهند كه اين كار فعلي حرام و از گناهان بزرگ است.

دروغ بستن به خدا، پيامبر (ص) و امامان (ع) همان گونه كه گذشت، از مصاديق اين نوع دروغ است.

رسول اكرم (ص) مي فرمايد: «من قال علي مالم اقل فليتبوا مقعده من النار ؛ اگر كسي جيزي را كه من نگفته ام به من نسبت دهد، جايگاهش در آتش است » (17)

و. سوگند دروغ:

گاهي انسان از دروغ بودن گفتار خود آگاهي كامل دارد و براي آن، خدا را نيز گواه مي آورد كه مرتكب سوگند دروغ كه گناهي بزرگ مي باشد، شده است.

حضرت عيسي بن مريم (ع) فرمود: «من اعظم الذنوب عند الله ان يقول العبد ان الله يعلم لما لا يعلم ؛ از بزرگ ترين گناهان نزد خداوند آن است كه بنده اي بگويد خدا مي داند در آن چه خدا نمي داند » (18) يعني خدا را بر مطلب دروغ خود شاهد بگيرد.

 امام صادق (ع) مي فرمايد: «من قال علم الله ما لم يعلم اهتز العرش اعظاما له ؛ كسي كه بگويد خدا مي داند، ولي خداوند خلاف آن را مي داند، عرش الهي به سبب عظمت خداوند به لرزه در مي آيد » (19)

ز. گواهي دروغ:

گواهي دروغ، امري جدا از دروغ نيست، چرا كه انسان در گواهي و شهادت دروغ نيز بر خلاف واقع خبر
مي دهد، از همين رو اسلام بر پرهيز از آن بسيار تاكيد كرده و آن را عملي حرام مي شمرد.

چرا كه شهادت دروغ، تضييع مال يا جان يا آبروي انسان را در پي دارد.

از پيامبر اسلام (ص) روايت شده است: «ان شهاده الزور تعادل الشرك بالله تعالي ؛ همانا گواهي دروغ، برابر شرك به خدا است» (20)

انسان مشرك، از هواي نفس خود پيروي مي كند و در شهادت دروغ نيز گرفتار هواي نفسش مي شود و آن را مي پرستد. اگر بندگان خدا به دو دسته بت پرستان و خدا پرستان تقسيم شوند، آنان كه شهادت دروغ
مي دهند، از آن جا كه بت نفسشان را مي پرستند، در زمره بت پرستان قرار مي گيرند.

خداوند متعالي در وصف بندگان حقيقي خويش مي فرمايد: « ... و عباد الرحمن ... و الذين لا يشهدون الزور؛

...بندگان خداوند ... آنهايي هستند كه شهادت دروغ نمي دهند» (21)

بنا بر آيات و روايات گفته شده ،‌ گواهي دهندگان دروغ از جمع بندگان حقيقي خدا خارج  و در رديف بت پرستان قرار مي گيرند.

شهادت دروغ پيش از آن كه زياني بر ديگران وارد سازد و حقوقي را از انسان هاي ديگر ضايع كند، به خود شخص زيان مي رساند، زيرا انسان با اين عمل از وادي توحيد به شرك كشانده مي شود.

ح. كتمان شهادت:

اگر انسان از ماجرايي آگاه بود ولي به هر دليل درست يا نادرست، از گواهي دادن خودداري كرد و شهادت نداد، دروغ نگفته است و در شمار دروغگويان قرار نمي گيرد.

«كتمان شهادت» با «انكار شهادت» متفاوت است و با دروغ ارتباط ندارد، زيرا دروغ، به خبر مخالف با واقع گفته مي شود، در حالي كه در «كتمان شهادت»، خبري داده نمي شود تا دروغ يا راست باشد، بلكه از خبر دادن پرهيز مي شود. اما در «انكار شهادت»، انسان خبر مي دهد كه شاهد ماجرا نبوده و خبر از آن ندارد كه اين با واقع مخالف بوده و دروغ به شمار مي رود.

البته پرهيز از شهادت در جايي كه گواهي ندادن به پايمال شدن حقي بينجامد، ناپسند است، اما دروغ به شمار نمي رود.

 

ريشه هاي دروني دروغ

 دروغ در يكي از صفات زشت و ناپسند نفساني ريشه دارد كه عبارتند از:

1. دشمني :گاه انسان از روي دشمني و نفرت درصدد ضربه زدن به كسي برآمده، دروغ مي گويد .

2. حسد :گاه حسادت به برتري هاي ديگري، انسان را به دروغگويي وا مي دارد.

3. خشم :خشم و عصبانيت از چيزي يا كسي مي تواند سبب بروز اين رفتار ناشايست از انسان باشد.

4. علاقه به مال دنيا (حب مال) : گاه علاقه و چشمداشت به مال دنيا، مايه بروز چنين رفتاري مي شود.

5. علاقه به مقام و جايگاه دنيايي (حب جاه) :گاه علاقه به مقام و منزلت دنيايي انسان را به دروغ گفتن وا مي دارد.

6. علاقه دنيايي به افراد :محبت و علاقه به افراد ممكن است انسان را به دروغ بكشاند. به اين صورت كه انسان براي جلب نظر محبوب خود، به دروغ دچار شود.

 

پي نوشت ها:

1) از ريشه «فرء» به معناي دروغ ساختن و نسبت دروغين به كسي دادن به طوري كه موجب ناخشنودي او شود.

2) وارونه كردن خبر

3) آمدي، غررالحكم، ص 220، ح 4383

4) محدث نوري، مستدرك الوسائل، ج 9، ص 88، ح 10296  

5) قرآن كريم ، سوره نحل ،‌آيه 105

6) سوره زمر،‌آيه 3

7) مستدرك الوسايل، ج 9، ص 88، ح 10298

8) حر عاملي ، وسائل الشيعه، ج 15، ص 172، ح 20225

9) همان، ج 15 ، ص 329، ح 20660

10) همان، ج 12، ص 249، ح 16224

11) همان، ج 12، ص 255، ح 16239

12)كليني، كافي، ج 2، ص 341، ح 16

13) حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 12، ص 252، ح 16229

14) سوره يوسف، آيه 82

15) كليني، كافي، ج 2، ص 338، ح 2

16) حر عاملي، وسائل الشيعه ،‌ج 12، ص 251، ح 16228

17) همان ، ص 249، ح 16224

18) علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 69، ص 258

19) كليني، كافي، ج 7، ص 437، ح 3

20) محدث نوري ، مستدرك الوسايل، ج 17، ص 416، ح 21711

21) سوره فرقان ، آيه 72

 

 

 

چهارشنبه 4 بهمن 1391 - 12:44


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری