دوشنبه 5 تير 1396 - 9:50
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

آرش معظمي

 

نشست نقد تطبيقي سه رمان نوجوان انقلاب

 

نشست نقد تطبيقي سه رمان «گذر از کوه کبود» نوشته محمدعلي علومي، «فصل پنجم: سکوت» نوشته محمدرضا بايرامي و «شاهين‌ها و بشکه باروت» نوشته محمدرضا اصلاني، عصر دوشنبه دوم بهمن با حضور نويسندگان اين آثار و محمدحسن حسيني، محمدرضا شمس و علي‌الله سليمي به عنوان منتقد در خبرگزاري مهر برگزار شد.

علي‌الله سليمي به عنوان مجري نشست در ابتداي برنامه گفت:‌ وجه اشتراک اين سه رمان، موضوع انقلاب است و بدون در نظر گرفتن آن، هر کدام نقاط ضعف و قوت و جهان‌بيني خودشان را دارند. اثر اتفاقات بهمن ماه 57 را مي‌توان در هر سه رمان ديد. وجه اشتراک ديگر اين کارها، کانوني آن‌هاست يعني هر سه توسط کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان و در قالب مجموعه رمان نوجوان امروز چاپ شده‌اند. تبعا هم قرار است در اختيار نوجوانان قرار بگيرند.

وي افزود: کتاب آقاي علومي در آينده نزديک توزيع مي‌شود. آقاي بايرامي در دو حوزه ادبيات کودک و نوجوان و بزرگسال فعال است و «فصل پنجم: سکوت» جديدترين اثر اوست. البته آثاري هم زير چاپ دارد. آقاي اصلاني هم که جزو نويسندگان فعال ادبيات کودک و نوجوان کشورمان است. البته آقاي علومي تا به حال در حوزه ادبيات کودک و نوجوان قلم نزده بود و کتاب «گذر از کوه کبود» اولين اثر ايشان در حوزه کودک و نوجوان است.

 در ادامه اين نشست محمدحسن حسيني گفت: سئوالي که در مواجهه با اين سه رمان به وجود مي‌آيد، اين است که آيا قدمي رو به جلو هستند؟ آيا همان آثار قبلي مربوط به انقلاب هستند يا فرا رفتني در کار است؟ در بعضي موارد اين موضوع صدق مي‌کند و در برخي موارد صدق نمي‌کند. من در نقد امروز سعي مي‌کنم جنگل را از لابه‌لاي درختان نبينم. اگر سئوال اين است که آيا چيزي به رمان‌هاي قبلي انقلاب اضافه شده است، پاسخ بله است و تلاش نويسندگان اين 3 کتاب بر اين بوده که کارشان کليشه‌اي نباشد.

 اين منتقد ادامه داد: هر 3 کتاب محوريت موضوع انقلاب را دارند. يک نکته را هم اشاره کنم که مجموعه کارهايي که در کانون پرورش فکري کودکان و نوجوان از نظر کتابسازي يعني ساخت کتاب انجام شده، زيباست. اما مشکلي هم وجود دارد و آن اين است که وقتي مي‌خواهيم در را باز کنيم و وارد کتاب شويم، به محض اين که حرف انقلاب مي‌‌شود، اصلا قلم جور ديگري مي‌گردد. وقتي چنين صحبتي به ميان مي‌آيد، خود نويسندگان هم به سراغ کلماتي چون سکوت مي‌روند و بايد در طرح جلد تصوير شخصي را ببينيم که دهان ندارد.

 حسيني گفت: ساختار کليشه‌اي ادبيات سکوت يا المان‌هايي مانند لاله و کبوتر بازگشت به همان ادبيات سال‌هاي اول انقلاب هستند و با ديدنشان متاسفانه اين تفکر به وجود مي‌آيد که هنوز در روزهاي انقلاب مانده‌ايم و پيشرفتي نداشته‌ايم. اما وقتي متن کتاب را مي‌خوانيم متوجه مي‌شويم که چه اتفاقي افتاده است. شباهت‌هايي که بين کتاب‌ها وجود داشت، برايم جالب بود. دو کتاب «گذر از کوه کبود» و «فصل پنجم: سکوت» شبيه‌سازي لشکر اشقيا و تشبيه ساواکي‌ها و سلطنتي‌ها را به جن و وحشت‌آفريني دارند. اما متاسفانه موضوعي که بسيار کليشه‌اي شده است، بحث اعلاميه و شبنامه‌هاست که در رمان «شاهين‌ها و بشکه باروت» و «فصل پنجم: سکوت» به آن‌ها اشاره شده است. البته در «فصل پنجم: سکوت» به اين موضوع به طور پنهان‌تر پرداخته شده است و در «شاهين‌ها و بشکه باروت» مستقيم‌تر با آن روبرو هستيم.

اين شاعر همچنين گفت: يک بحث مهم در رمان، موضوع استحاله شخصيت است. دوستي مي‌گفت داستان بدون شخصيت وجود ندارد و حتما هم بايد استحاله‌اي در آن شخصيت ايجاد شود. دو کتاب «شاهين‌ها و بشکه‌ باروت» و «گذر از کوه کبود» اين‌گونه‌اند. در کار آقاي اصلاني استحاله شخصيت از حالت کليشه‌اي دور شده و عواملي که باعث تغيير و تحول در انسان مي‌شوند، طبيعي، ادبي و داستاني شده‌اند. در «گذر از کوه کبود» علي‌رغم آشنا بودن نويسنده با المان‌هاي داستاني، متاسفانه شايد به دليل جدي نگرفتن مخاطب، استحاله شخصيتي سهراب خيلي عيان و غير ادبياتي شده است. در «فصل پنجم: سکوت» و «گذر از کوه کبود» داغ و درفش وجود دارد؛ چک خوردن و زندان رفتن وجود دارد، اما در کتاب آقاي اصلاني تقريبا کمتر به اين موضوعات اشاره شده است.

 وي در بخش ديگري از سخنانش گفت:‌ يک شباهت ديگر بين اين 3 کتاب، اين است که به سبک رئاليسم اجتماعي نوشته شده‌اند و به علاوه، چيزهايي در آن‌ها از شخصيت خود نويسنده به کار اضافه شده است. البته آقاي بايرامي اتفاقا در اين کارش، نسبت به ديگر آثارش متفاوت عمل کرده؛ چون آثار قبلي‌اش روستايي و «فصل پنجم: سکوت» درباره بچه‌هاي شهري است.

شاعر مجموعه «کلاس بهار» در ادامه گفت: وقتي اين 3 کتاب را مي‌خوانيم‌، شخصيت‌ها، زمان و دغدغه‌هايشان را به هم وصل مي‌کنيم و چيزي مانند فرآيند نوشتن يک رمان در ذهن‌مان شکل مي‌گيرد. اين را هم بگويم که عاشق شدن شخصيت داستان آقاي بايرامي، حرکتي به اندازه صد قدم به جلو است. شخصيت‌هاي نوجوان داستان‌هاي آقاي بايرامي قبلا عفيف‌تر و محافظه‌کارتر بودند، ولي غيرمسقتيم‌گويي عشق در اين کار او، آن‌ هم براي نوجوانان بسيار خوب بود. کار آقاي بايرامي از اول تا آخر تعليق است و به نظرم در حوزه نوجوانان اين تکنيک جواب مي‌دهد.

 حسيني افزود: اين که در کار بايرامي همه چيز غيرقطعي است؛ مانند يک تاکيد رديف‌وار در شعر است. شخصيت داستاني آقاي بايرامي مرتب اشاره مي‌کند که من دروغ نمي‌گويم و اين موضوع مانند رديف در يک غزل تکرار مي‌شود. به نظرم نگاهي که به اين کتاب جايزه داده، به اين موضوع نگاه کرده است، اما مي‌خواهم بگويم چه مي‌شد اگر شخصيت موسي داستان آقاي علومي سر شير فشاري محله با شخصيت دختر داستان آقاي بايرامي آشنا مي‌شد؟ يک بار بايد بنشينيم و شخصيت‌هاي داستاني نويسنده‌ها را به آن‌ها قرض بدهيم تا ببينيم چه مي‌کنند. حالا چه کسي باعث شده که ذهن من اين شيطنت‌ها را بکند و جاي شخصيت‌ها را باهم عوض کند؟ طبيعتا نويسنده؛ و به نظرم اين از زيبايي‌هاي ادبيات است.

 اين منتقد ادامه داد: از آقاي علومي عذر مي‌خواهم اما به نظرم در کتابشان يک آب بستن ظاهري وجود دارد. بسياري از صفحات بين فصل‌هاي رمان خالي است و انگار اصرار بوده تا اين 3 رمان با يکديگر، هم‌حجم شوند. اطناب‌هاي آقاي علومي در رمان «پريباد» از نظر برخي خواننده‌ها ادبي و شاعرانه بود، ولي برخي را خسته مي‌کرد. يکي از مخاطبان که «پريباد» را خوانده بود، مي‌گفت دو سوم کار اضافي است. حالا درباره رمان «گذر از کوه کبود» مي‌خواهم بپرسم آيا حجم نوشتن، يعني خلق رمان؟‌ رمان کمي ريزنقش‌تر و باريک‌بين‌تر از داستان بلند است.

 وي در ادامه گفت: گاهي خود نويسنده حواسش نيست تا فلش بک بزند، اما خواننده اين کار را مي‌کند. اين موضوع البته چيزي از نويسنده کم نمي‌کند و يک ايراد محسوب نمي‌شود؛ چون نشان مي‌دهد که نويسنده کاري کرده که خود خواننده در آن مقطع فلش بک بزند. آقاي علوم نمي‌دانم حواستان بود يا نه که بچه‌هاي داستان شما، خودشان بعد از کتک خوردن و شکنجه، کوه مي‌شوند.

 علومي در پاسخ به حسيني گفت: خير! حواسم به اين موضوع نبود.

حسيني در بخش ديگري از سخنانش درباره اثر محمدرضا اصلاني گفت: آقاي اصلاني ذاتا قصه‌ کوتاه‌ نويس است. مخاطبان، آثار ايشان را در کيهان بچه‌ها ديده‌اند که خيلي تميز و حسابي مي‌نوشتند. اصلاني در استحاله شخصيت استوار داستان، بسيار ظريف عمل کرده است و تا آخرين لحظه رمان، عدم قطعيت در اين شخصيت وجود دارد. اين ظرافت براي نوشتن رمان نوجوان بسيار خوب است. منتهي ساختار نثر ايشان باعث مي‌شود، شخصيت‌ها جايي از تيپ بودن خارج شوند و در ظرافت‌ها و تداعي‌ها بسيار رمان‌گريزانه عمل شود؛ کاري که آقاي علومي و بايرامي خيلي روي آن تاکيد کرده‌اند.

 شاعر مجموعه شعر «آخرين پدربزرگ» همچنين گفت: شخصيت‌هاي کار آقاي اصلاني به اندازه رمان، توسعه نيافته‌اند. در کار آقاي علومي مشخص نيست نويسنده با وجود تجربيات و حرفه‌اي بودنش، چرا چندباره به اين موضوع اشاره کرده که راوي من هستم که اينک پا به سن گذاشته‌ام؟ گويي آقاي شاه‌آبادي به ايشان گفته رماني براي ما بنويس! از خاطرات کودکي خودت بنويس!

وي گفت:‌ يک نکته ديگر در رمان آقاي علومي، تفنگ خاطره‌انگيز رفعت‌نظام است. چخوف مي‌گويد در هر داستاني که يک تفنگ به ديوار آويزان است‌، بايد حتما شليک شود. اگر اين تفنگ در کار آقاي بايرامي بود، حتما با آن ديد پليسي و معمايي به اين مي‌پرداخت که تفنگ را به سهراب دادند تا برايش دردسر درست کنند. منتهي من تا آخر کار منتظر بودم تا سهراب با تفنگ مذکور يکي از شخصيت‌هاي گروه اشقيا را بکشد، اما او اين کار تکراري را نکرد و تفنگ داستان بدون اين که به دام کليشه بيفتد و ماشه‌اش چکانده شود، شليک کرد.

 

 

شمس: نويسندگان کودک و نوجوان ما اغلب موضوع محورند و جها‌ن‌بيني ندارند

 محمدرضا شمس در ابتداي سخنانش گفت: به نظرم اين رمان‌ها يک گام به جلو هستند و جا دارد که به آقاي شاه‌آبادي که مسئول پروژه رمان نوجوان کانون است، بگوييم در اين زمينه رمان کم داشته‌ايم؛ به ويژه در حوزه ادبيات کودک و نوجوان. و کار بسيار خوبي کردند که اين 3 رمان را در حوزه موضوعي انقلاب براي نوجوانان چاپ کردند. اما اگر منظورمان اين است که نويسنده‌ها توانسته‌اند حق مطلب را با رمان‌هايشان درباره انقلاب ادا کنند، مي‌گويم نه و هنوز تا قله و رسيدن به بهترين کار فاصله داريم.

وي افزود: اگر در ادبيات انقلاب حوزه نوجوان، به آن قله مورد نظر نرسيده‌ايم، علت دارد. من چون با ادبيات رئاليستي سر و کار دارم، دوست دارم نقدم را با ادبيات رئاليستي انجام بدهم. نمي‌گويم کدام اثر اثر بهتر است يا کدام بهتر نيست بلکه نقاط ضعف و قوت هر کدام را به صورت مستقل اشاره مي‌کنم. به نظرم ادبيات، ادبيات است مانند درخت که درخت است. و وقتي به ادبيات جنگ يا انقلاب اشاره مي‌کنيم، فقط داريم تقسيم‌بندي انجام مي‌دهيم. در هر اثري هم از اين تقسيم‌بندي‌ها اگر اصول ادبي رعايت شده باشد، ادبيات است. اگر هم رعايت نشده باشد، ادبيات نيست.

 اين نويسنده ادامه داد: چون حادثه‌اي به نام انقلاب، اهميت زيادي داشته است، به آثار مربوط به آن هم مي‌گوييم ادبيات انقلاب. چون حادثه مهم بوده پس روايتش بستگي به ژانري دارد که انتخاب مي‌کنيم و به اين ترتيب است که رئاليسم را براي روايت انتخاب مي‌کنيم. هر 3 اثر پيش رو، در سبک رئاليسم اجتماعي جا مي‌گيرند. ما سه کتاب داريم با سه زاويه ديد که هر سه با من راوي شروع مي‌شوند. در يکي از کتاب‌ها راوي بي‌طرف است و شخصيت اصلي نيست. راوي کتاب آقاي علومي، پا به سن گذاشته است و دارد خاطره تعريف مي‌کند. انتخاب اين راوي يک حسن دارد و يک بدي.

نويسنده کتاب «دختر خل و چل» افزود: بدي راوي مورد انتخاب آقاي علومي اين است که مرتبا بايد ارجاع بدهد که من حافظه خوبي دارم و مشغول روايت گذشته‌ام هستم. به خاطر همين هم در مقاطعي غفلت مي‌کند که اين را بگويد و به اين ترتيب دست راوي بسته مي‌شود. راوي آقاي بايرامي هم شخصيتي است که درگير داستان مي‌شود و از شخصيت‌هاي اصلي کار است که به خوبي هم محله‌شان را روايت مي‌کند. راوي داستان آقاي اصلاني هم درست است که شخصيت اصلي نيست، ولي اتفاقات را به خوبي تشريح مي‌کند.

 شمس گفت: در مورد زبان و توصيف‌ها، در کار آقاي علومي بايد بگوييم که زبان گاهي شاعرانه مي‌شود، مثلا در صفحه هفتم کتاب. اين زبان گاهي مانند آن‌چه در صفحه 63 آمده، رمانتيک مي‌شود؛ همچنين گاهي مانند مطالب صفحه 79 ملودرام مي‌شود و گاهي هم مانند شعارهاي صفحه 91، شعاري و روشنفکرانه، اما زبان اين اثر اکثرا بزرگسالانه است و نمونه بارزش هم در صفحه 34 کتاب قابل مشاهده است. نگاهي که علومي دارد، نسبتا نوستالژيک است. او برگشته و خاطراتي را تعريف مي‌کند. به خاطر همين نگاه است که اين کار را نوشته و باعث شده است که نگرش نويسنده به سمت بزرگسالي برود. به نظرم شخصيت‌هاي کامران و سهراب هم خوب از آب در نيامده‌اند. شخصيت رستم‌خان با اين که تيپ شده، خوب شده است و يک نکته منفي ديگر اين است که تکرار برخي کلمات و عبارات مانند موي شلال، در طول کار آزاردهنده است.

 اين منتقد با اشاره به مطالب صفحه 70 کتاب گفت: برخي از ضرب‌المثل‌ها در جاي خودشان به کار نرفته‌اند. بعضي از کلمات هم نياز به زيرنويس داشتند که به نظرم براي کاري که براي نوجوانان نوشته مي‌شود و بومي است، وجود زيرنويس و پاورقي يک احتياج است. راوي اول شخص «گذر از کوه کبود» گاهي داناي کل مي‌شود. تمام مواردي که اشاره کردم، از دلايل نرسيدن به آن قله‌اي هستند که ابتداي سخن به آن اشاره شد و به همين دلايل است که به قله مورد نظرمان در ادبيات ديني، انقلاب و جنگ نرسيده‌ايم.

نويسنده کتاب «اسباب‌کشي جيرجيرک‌ها» گفت: وقتي با ادبيات رئاليستي سر و کار داريم و وقتي رمان يا داستان کوتاه مي‌نويسيم، اگر چارچوب‌ها را رعايت نکنيم، مطمئنا به آن چيزي که مي‌خواهيم، نمي‌رسيم. در اين ژانر راوي بايد بي‌طرف باشد و مشاهدات صرف را بنويسد، اما راوي آقاي علومي در خيلي از مقاطع جانبدارانه نگاه مي‌کند. اين نکته در راوي داستان آقاي اصلاني هم ديده مي‌شود، اما راوي «فصل پنجم: سکوت» اين ويژگي را کمتر دارد. امتياز کار آقاي علومي، بومي بودن آن است. خود ديدن و به شناخت تازه‌اي از خود رسيدن نيز از ديگر نکات مثبت اين کار است. همساني کبوتر و سهراب و تقابل رستم‌خان و سهراب هم از نکات زيباي کار بود.

وي در ادامه گفت: آقاي بايرامي از جمله کساني است که سعي مي‌کند هر کارش صداي خود را داشته باشد. درست است که «فصل پنجم: سکوت» چيدمان درستي دارد، ولي در جاهايي اين درستي از دست نويسنده رها شده و به دوگانگي در زبان انجاميده است. يک ايراد ديگر در کار آقاي بايرامي اين است که چيدمان کلمات در زبان شخصيت‌ها متفاوت مي‌شود. من عشق نوجوانانه اين کار را خيلي دوست داشتم که تا به حال کمتر در کارهاي آقاي بايرامي آن را ديده‌ام. همچنين انتخاب راوي اول شخص براي ايجاد صميميت را.

شمس درباره کتاب «شاهين‌ها و بشکه باروت» گفت: کار آقاي اصلاني، نگاهي بزرگسالانه دارد. ايشان در اين کار جسارتي را به کار برده که من آن را شجاعت نامگذاري مي‌کنم، ولي مي‌گويم کاملاً جا نيفتاده است. اما اگر اين مورد در جاي خود، جا مي‌افتاد اين اثر يکي از سرآمدها و آثار متفاوت ادبيات انقلاب مي‌شد. شخصيت پدر هم در اين کار به خوبي از آب درآمده و تا آخر کار، معلوم نيست که اين‌طرفي است يا آن طرفي. شخصيت بچه‌ها و راوي اثر هم جاي کار بيشتري داشت. به نظرم آقاي اصلاني و آقاي علومي در مقاطعي از کارشان، شتاب‌زده عمل کرده‌اند. اين دو در جاهايي از کار به مخاطب اطلاعات مي‌دهند که جايش نيست.

 اين منتقد گفت: از محاسن کار آقاي اصلاني هم مي‌توان به لحن صميمي روايت، انتخاب هوشمندانه راوي اول شخص و شجاعت در به کارگيري زبان که همان‌طور که اشاره کردم اگر جا مي‌افتاد، «شاهين‌ها و بشکه باروت» اثري يگانه مي‌شد.

 وي در پايان سخنانش گفت:‌ نويسندگان کودک و نوجوان ما بيشتر موضوع‌محورند و جهان‌بيني اولويت اول‌شان نيست. به نظرم همين هم باعث مي‌شود که موضوعات و رويه‌هاي قبلي خودشان را نقض کنند. بنابراين بايد به سراغ جهان‌بيني محوري بروند، نه موضوع‌محوري.

 

 

علومي: انقلاب اسلامي نمودي از شعر بود

 محمدعلي علومي در پايان اين جلسه بعد از سخنراني منتقدان جلسه گفت‌: آقاي حسيني در بخش کوتاهي از سخنانشان به شعرهاي کتاب اشاره کردند. شعرها از خودم هستند و آن‌ها را سروده‌ام. ايشان هم بعد از اين که فهميدند شعرها را خودم گفته‌ام، اشاره و پيشنهاد خوبي به من کرد که تو که خوب شعر مي‌گويي، چرا داستان مي‌نويسي؟

 اين سخنان علومي با استقبال حاضران در برنامه مواجه شد. علومي ادامه داد: البته اين را براي شوخي گفتم و اميدوارم مطالبم کسي را ناراحت نکند. آقاي شمس در جايي از سخنانشان اشاره کردند که برخي اطلاعات در داستان در جاي خودشان داده نشده‌اند و مثالي هم که زدند مربوط به دادن دفتر شعر سهراب به شخصيت راوي در خلال تظاهرات بود. مي‌خواهم بگويم به نظرم شعري جداي از زندگي نداريم و آن تظاهرات هم خودش يک شعر است. انقلاب هم يک نمود شعري بود.

  محمدحسن حسيني در ادامه گفته‌هاي علومي گفت: بله درست است. شعر هم يک انقلاب و تظاهرات دروني به شمار مي‌رود.

 اين نويسنده ادامه داد: درباره زبان‌هاي مختلف ملودرام يا رمانتيک هم که در اثرم اشاره شد، بايد بگويم آن منطقه‌اي از کرمان که من داستانم را در آن روايت کردم، واقعا چنين مردمي دارد و رفتارشان واقعا ملودرام است؛ به ويژه نوجوانانشان. بنابراين در پرداخت واقع‌بينانه و رئال هم همين‌گونه هستند.

 علومي در پايان سخنانش گفت: منطقه بم و کرمان، در طول تاريخ چريک‌پرور بوده است. رفعت نظام هم يکي از آن چريک‌ها و مبارزها بوده که بين مردم اين منطقه محبوب است. درباره اشاره ديگر آقاي حسيني درباره تفنگ رفعت‌نظام بايد بگويم که نخواستم اين تفنگ به صورت کليشه‌اي که هميشه شليک مي‌شود، آتش کند.

 

چهارشنبه 4 بهمن 1391 - 12:11


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری