جمعه 28 مهر 1396 - 10:24
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان اصفهان

 

نقدي بر جشن هاي خاص در نهم ربيع

 

 

مقدمه:

يکي از مهم ترين مسائل در مقاطع مختلف تاريخ اسلام، بي توجّهي مردم به فضايل اهل بيت و احترام به حقوق الهي و اجتماعي آنان است. شيعيان که خود را پيرو مکتب اهل بيت و شريک غم آنها مي دانند همواره حوادث و جريانات را دنبال کرده، براي دفاع از حق و حقيقت، اين مظلوميت تاريخي را سينه به سينه و نسل به نسل حفظ و منتقل کرده اند و با بهره گيري از ابزار و امکانات لازم، به ترويج فرهنگ اهل بيت(ع) و شرح و نقل تاريخ ائمه ي هدي و شرح ظلم هايي که بر آنها رفته، مي پردازند.

از جمله کارهايي که در اين راستا صورت مي گيرد، برنامه هايي است که در اعياد و وفيات حضرات معصومين -عليهم السلام - برگزار مي شود و در کنار آنها، مراسمي به نام جشن نهم ربيع است که به صورت محفلي و در منازل برپا مي شود و به مناسبت مرگ دشمنان اهل بيت به عنوان روز شادي و سرور دوستداران و محبان اهل بيت -عليهم السلام - به شمار مي رود.

آنچه که اصل اين جشنها را تحت الشعاع قرار مي دهد،  سوء استفاده دشمن از غفلت و تند روي شيعيان براي توهين و مقابله با عقايد حقه ي شيعه و اختلاف افکني و دو دستگي بين شيعيان و مسلمانان است.علاوه بر اين، آميخته شدن اين گونه برنامه ها با بعضي از هجويات و لغويات ، شوخي هاي دور از ادب و نزاکت، استفاده از اشعار لغو و پوچ، دادن نسبت هاي ناروا و توهين، بکار بردن الفاظ رکيک، انجام رقص و پايکوبي و... موجب وهن شيعه مي شود و مسلما اين امور، بدور از فرهنگ اهل بيت - عليهم السلام - خواهد بود.

 

تبري چيست؟

تبري که از واژه برائت گرفته شده است به معناي دوري جستن از چيزي است که هم نشيني با آن ناخوشايند و پسنديده نيست.( مفردات الفاظ قرآن کريم ؛‌ راغب اصفهاني ، ص ۱۲۱،‌ذيل واژه تبرا)

اصطلاح و آموزة تبرّي ، ريشه در قرآن کريم دارد. در قرآن ، علاوه بر اينکه يک سوره با برائتِ خدا و پيامبرش از مشرکان آغاز شده و ازينرو «برائت * » نام گرفته است ، در بيست سوره (مجموعاً در 27 آيه )، مادّة برائت و مشتقات آن ، سي بار آمده است (مصطفوي ؛ عبدالباقي ، ذيل «برء»)

تبري در ساختاري که اسلام براي جامعه و امت اسلامي تعريف و تبيين مي کند به معناي موضع گيري و ايستار شفاف و واضح است تا مرزهاي خودي از غير خودي به خوبي روشن شود و هرگونه شک و احتمالي از سر راه شخص ويا جامعه برداشته شود.

به سخن ديگر،‌ اسلام و نظام توحيدي آن نيازي نمي بيند که در سايه و يا در زمينه و بستر خاکستري حرکت کند و اهداف خويش را پيش برد. از اين رو،‌ خواهان شفاف سازي مواضع و ايستار نسبت به کفر و شرک و حتي نفاق است تا هرگونه شائبه اي ميان توحيد و آن ها برداشته شود و چيزي حتي به شکل شبهه و پرسش باقي نماند.

قرآن برائت و تبرّي را تقريباً به معناي لغوي به کار برده است و اصل مشترک در آن ، مفارقت کردن از دشمنان خدا و خروج از عهد و پيمان مشرکان و کفار و منقطع شدن و گسستن از پيروان باطل است (طبرسي ، ج 5، ص 3ـ4؛ عبدالباقي ، همانجا).

 در احاديثي از پيامبر اکرم صلي اللّه عليه وآله وسلم نيز بر اهميت تبرّي تأکيد شده و ايشان برائت (البغض في اللّهِ) را يکي از مهمترين و استوارترين رشته هاي ايمان (مِنْ اَوْثقِ عُريَ الايمانِ) ذکر کرده اند (متقي ، ج 1، ص 257؛ مجلسي ، ج 66، ص 242). امام صادق عليه السلام نيز به وجوب برائت از مخالفان دين خدا و دوستانِ دشمنان خدا و دشمنانِ دوستان خدا تصريح کرده اند (ابن بابويه ، 1412، ص 86).

بيشتر فرقه ها و مذاهب اسلامي ، با توجه به تأکيد قرآن کريم و احاديث پيامبر اکرم ، معتقد به تبرّي بوده و اختلافي در مفهوم کلي قرآني و ضرورت و اهميت آن نداشته اند، ولي در خصوص مصداق دشمني خدا و نيز معيار خروج از دين اختلافاتي پيدا کرده اند؛ برخي از آنها با تکيه بر حقانيت خويش در دينداري ، خود را مصداق دوستان خدا دانسته و مخالفانشان را خارج از دين ، اهل باطل و دشمن خدا به شمار آورده و تبرّي از آنان را واجب شمرده اند (قس د. اسلام ، چاپ دوم ، ذيل " ف "tabarru ؛ نيز رجوع کنيد به ايرانيکا ، ذيل a" ف ¦"bara ).

در طول تاريخ اسلام ، تبرّي جوييها يا ريشه در مسائل کلامي و اعتقادي ، از جمله مسئلة امامت و جانشيني پيامبر، داشته يا از اغراض و نزاعهاي سياسي و گاه انگيزه هاي شخصي ناشي شده است (ابن ابي الحديد، ج 4، ص 54، 56 ـ 58). در اين ميان ، اصل تبرّي در کنار تولّي ، جايگاه ويژه و بار معنايي خاصي در مذهب شيعه دارد و يکي از آموزه هاي اساسي پيروان اين مذهب به شمار مي آيد.

ملاک تبري جستن مي تواند امور چندي چون دشمني با عقايد اسلامي و يا اشخاص مومن باشد(توبه آيه ۱۱۴) از اين روست که حضرت ابراهيم (ع) به سبب دشمني آزر با خداوند و مومنان از آزر تبري جسته و آن را به طور رسمي اعلام مي کند.

علم و آگاهي انسان به افکار و انديشه ها و نيز رفتارهاي نادرست و ناروا زمينه و بستر تبري جويي در شخص را فراهم مي آورد. به اين معنا که شخص پس از آگاهي و علم نسبت به شخص و يا افکار و رفتارها واکنش هايي را از خود بروز مي دهد که برائت و تبري جويي يکي از آن هاست.

اصولا برخي از واکنش هايي که بر اساس برائت و تبري انجام مي پذيرد در دامنه مفهومي نهي از منکر قرار مي گيرد. به اين معنا که اقتضاي نهي از منکر آن است که شخص نسبت به افکار و رفتار زشت و ناپسند واکنش منفي و ايستار ضد بگيرد و اعلان برائت نمايد.

پيامبر (ص)‌ مامور بوده است تا به طور رسمي از دشمنان و کافران و مشرکان تبري بجويد و بيزاري خويش را بيان کند. اين فرمان خاص پيامبر(ص) نبوده است بلکه همه پيامبران (ع)ازسوي خداوند مامور بودند تا اين گونه عمل کنند و بيزاري خويش را اعلان رسمي کنند. آيات بسياري از قرآن چون آيات ۱۶۸ و ۱۶۹ سوره شعراء و ۴۱ سوره يونس و ۴ سوره ممتحنه به اين مساله توجه مي دهد.

 

عدم اتفاق نظر در مصاديق تبرّي

تبرّي از دشمنان اهل بيت ، اگر چه مصداق تبرّي از دشمنان خدا و يکي از ارکان عقيدة شيعي محسوب مي شود، در عين حال ، شيعيان نسبت به مصاديق دشمني هميشه اتفاق نظر نداشته اند؛ ابوالحسن اشعري (ص 65، 68ـ69) به وجود ديدگاههاي مختلف شيعيان زيدبن علي در اين باره اشاره کرده است . در بارة نحوة ابراز تبرّي نيز شيعيان و سنّيان طيف گسترده اي را تشکيل مي دهند و بويژه حکومتهاي شيعي و سنّي در تشديد يا کاهش اظهار تبرّي تأثير جدّي داشته اند. اين نکته نيز درخور توجه و دقت است که سيرة غالبِ علماي شيعه ، دست کم در اظهار تبرّي از دشمنان ، در تأسي به حضرت علي عليه السلام ، رعايت اصل تقويت وحدت و تحکيم روابط مسلمانان با يکديگر و تلاش براي تقريب مذاهب اسلامي بوده است . در سرگذشت عالمان سلَف ، چون شيخ مفيد و سيدمرتضي و شيخ طوسي ، و عالمان دورة اخير و معاصران ، چون ميرزاحسن شيرازي و ميرزامحمدحسين نائيني و آيت اللّه حاج آقاحسين بروجردي و امام خميني ، شواهد فراواني براي اين امر وجود دارد.

وجود رواياتي که احتراز از هرگونه تحريک عاطفي و برانگيختن فضاي بدبيني را توصيه کرده است ، در اتخاذ اين سيره بي ترديد مؤثر بوده است (براي نمونه رجوع کنيد به ابن بابويه ، 1412، ص 82). با اينهمه ، نمونه هايي از تبرّي جستن در دورة استقرار برخي حکومتهاي شيعي مانند آل بويه و فاطميان و صفويان و عادلشاهيان و نظام شاهيان و قطب شاهيان گزارش شده است (رجوع کنيد به همداني ، ج 1، ص 183، 187؛ ابن جوزي ، ج 14، ص 150ـ 151؛ ابن اثير، ج 8، ص 542 ـ 543؛ ابن خلّکان ، ج 1، ص 407؛ ذهبي ، حوادث و وفيات 351ـ 380 ه . ، ص 8، 248؛ مقريزي ، 1387، ج 1، ص 142، 145ـ146، همو، 1270، ج 2، ص 286ـ 287، 341ـ342؛ فرشته ، ج 2، ص 11، 109ـ113؛ عزّاوي ، ج 3، ص 341ـ 343؛ فلسفي ، ج 3، ص 889، 894 ، 895).

از سوي ديگر، پيروان مذهب سلفي وهابيت ، اقداماتي مبتني بر تبرّي صورت دادند، از جمله حمله به شهرهاي نجف و کربلا و مزار امامان شيعه و تخريب قبور صحابيان و بزرگان مذاهب اسلامي و زادگاه رسول اکرم در مکّه (رجوع کنيد به آل محبوبه ، ج 1، ص 324ـ326؛ امين ، ص 13ـ 14، 22ـ23؛ کرکوکلي ، ص 212).

 

شيوه هاي تبري

الف) قلبي

 قلب انسان كانون تمايلات، مهرورزي‌ها و كينه‌توزي‌ها و محل بروز گرايش‌هاست؛ از اين رو تبري قلبي نقشي سرنوشت ساز در زندگي انسان‌ها دارد. بايد به دشمنان خداوند متعال دل نبست و از آنان نفرت داشت بايد به دشمنان اولياي خداوند مهر نورزيد و از آنان در دل بغض داشت .

ب) زباني

بايد با زبان از دشمنان خداوند و از دشمنان اولياي او تبري جست. البته نه با فحش و ركيك گويي و ياوه پردازي كه دين ما با هرزه گويي و هرزه گرايي سر ستيز دارد.

قرآن كريم مي‌گويد: معبودهاي مشركان را دشنام نگوييد، چون ممكن است كه آن‌ها هم از روي جهل، خدا را كه معبود شماست، دشنام گويند. گفته‌اند كه مسلمانان بت‌هاي مشركان را دشنام مي‌دادند، خدا آنان را از اين كار نهي كرد؛ مبادا كه آن‌ها خدا را از روي جهالت، ناسزا گويند. 

دشنام در اثر نبودن منطق و در اثر زبوني است؛ پس لازم است افراد، تا آن جا كه مي‌توانند، طرف مقابل خود را با منطقي شايسته و بياني استوار، قانع سازند.

ج) عملي

ما بايد هم در دل و هم در زبان و هم در عمل، تبري داشته باشيم .

تبري در عمل جلوه‌هاي گوناگوني دارد:

يكي از ‌آن‌ها نداشتن تشبه به كفار است. اين كه تشبه به كفار را ناروا دانسته‌اند، براي تبري عملي و حفظ هويت ديني است. سيد كاظم يزدي(ره) زماني كه فرهنگ غرب هجوم آورده‌ بود، كلاه ايتاليايي را حرام كرد.

اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) درباره تشبه، جمله زيبايي دارند كه بسيار درس آموز است. حضرت مي‌فرمايند: اگر شما بردبار نيستيد، خود را شبيه بردباران سازيد. شيوه بردباران را پيشه كنيد. و بعد فرمودند: اندك است كسي كه به جامعه‌اي شباهت پيدا كند، مگر اين كه به زودي از آنان مي‌شود.

يكي ديگر از نمونه‌هاي عملي نداشتن تبري است. نجس دانستن مشركان از ديگر تبلور‌هاي برائت عملي است.

مجاز نبودن ازدواج با آنان نيز اين مرز جدايي را مستحكم‌تر مي‌كند.

مباح نبودن ذبيحه آنان، علاوه بر پاسداري از مرزهاي اعتقادي، از توان اقتصادي آنان مي‌كاهد.

9 ربيع يا 26 ذي الحجة؟

بسياري از بزرگان شيعه براين اتفاق نظر دارند که تاريخ قتل خليفه دوم 26 يا 29 ذي الحجة سال 23 هـ .ق است.

شيخ مفيد در کتاب « مسار الشيعه » آورده است:

« در روز بيست و ششم ذي الحجة سال 23 هجري عمر بن خطاب مجروح گرديد و در بيست ونهم ماه درگذشت . »

هم چنين ابن ادريس حلي در كتاب معروفي به نام سرائر  آورده است:

« بايد دانست که قتل خليفه دوم در 26 ذي الحجة سال 23 هـ .ق واقع شده است و اين مطلبي است که صاحبان کتاب هاي « قره »، « معجم »، « طبقات »، « مسار الشيعه »، و سيد بن طاووس بر آن تصريح نموده اند بلکه اجماع شيعه و اهل تسنن نيز براين است . »

سيد بن طاووس در كتاب اقبال الاعمال نوشته است : در رابطه با روز نهم ربيع الاول ، روايتي عظيم الشان نقل شده است و برخي از برادران امامي غير عربما در اين روز بسيار اظهار خوشحالي نموده و قائلند كه اين روز ، روز هلاكت شخصي است كه به خدا و رسول ( صلي ا... عليه و اله ) اهانت كرده و دشمني مي ورزيد ؛

 ولي من با وجود تفحص در كتب ، تاكنون روايتي موافق با اين روايت نيافته ام .

 

حديث رفع القلم

تاريخ 9 ربيع براي قتل خليفه دوم، از حديث مشهور رفع القلم سرچشمه مي گيرد.

در مورد نهم ربيع الاول روايتي که علامه مجلسي رحمه الله عليه نقل فرموده اند ذکر مي کنيم:

" روايت شده که محمد بن ابي العلاء همداني و يحيي بن محمد جريح بغدادي گفته اند که روزي ما در باب قتل  ابن خطاب منازعه کرديم و رفتيم در شهر قم به نزد احمد بن اسحاق قمي که از اصحاب امام هادي (عليه السلام)  بود . وقتي درب خانه وي را کوبيديم دختري عراقيه اي بيرون آمد سراغ احمد را از او گرفتيم. گفت: او امروز مشغول اعمال عيد است و آن روز نهم ربيع الاول بود.

 گفتم: سبحان الله عيدهاي مومنان چهارتاست : عيد فطر -اضحي-غدير و جمعه.

دختر گفت : احمد بن اسحاق از امام علي النقي روايت ميکند امروز روز عيد است و بهترين عيدها نزد اهل بيت عليهم السلام و شيعيان ايشان به حساب مي آيد. ماگفتيم اجازه بگير تا به نزد او بياييم ... گفت: الان از غسل عيد فارغ شدم.

گفتيم: مگر امروز عيد است؟

گفت: بلي و ما را به داخل خانه خود آورد و بر روي کرسي نشانيد و چنين گفت: روزي با جمعي از برادران خود به حضور مولاي خود امام هادي (عليه السلام) مشرف شديم در سامرا در مثل اين روز (نهم ربيع) که شما به نزد من آمده ايد...ديديم آن حضرت مجلس خود را آراسته و مجمره در پيش خود گذاشته است. و به دست مبارک خود عود در آن مجمره مي اندازد و مجلس خود را مزين گردانيده است و بر غلامان و خدمتگزاران خود جامه هاي فاخر پوشانيده. عرض کرديم: يابن رسول الله آيا براي اهل بيت عليهم السلام امروز شادماني تازه رخ داده است ؟

حضرت فرمود: کدام روز حرمتش از اين روز نزد اهل بيت عظيم تر است؟ به درستي که خبر داد مرا پدرم که حذيفه بن يمان در روز نهم ربيع الاول خدمت جدم حضرت رسول خدا رسيد.

حذيفه گفت: حضرت علي و حسنين عليهم السلام را ديدم که با حضرت رسول غذا ميل مي فرمودند و آن حضرت به روي ايشان تبسم مي نمود و به حسنين عليهم السلام ميفرمود: بخوريد! گوارا باد از براي شما برکت و سعادت اين روز به درستي که اين روز روزي است که حق تعالي در اين روز دشمن خود و دشمن شما را هلاک ميفرمايد ودر اين روز دعاي مادر شما را مستجاب ميگرداند.

بخوريد! که اين روز روزي ايست که حق تعالي در اين روز اعمال محبان و شيعيان شما را قبول ميفرمايد.

بخوريد! که اين روز ظاهر ميشود درستي گفته خدا که ميفرمايد: " فَتِلکَ بُيوتُهُم خاوِيَهٌ بِما ظَلَمُوا ". [ اين است خانه هاي ايشان که خالي گرديده به سبب ستمهايشان ]

بخوريد! که اين روزي است که که در اين روز شوکت دشمنان جد شما و ياري کننده دشمن شما شکسته ميشود…

حذيفه گفت که من عرض کردم: يا رسول الله آيا در ميان امت تو کسي خواهد بود که اين حرمتها و قداستها را بشکند.

حضرت فرمود: اي حذيفه بتي از منافقان بر ايشان سر کرده خواهد شد و در ميان ايشان ادعاي رياست خواهد کرد و مردم را به سوي خود دعوت خواهد کرد و تازيانه ظلم و ستم را بر دوش خود کشيده و مردم را از راه خدا منع خواهد کرد. کتاب خدا را تحريف خواهد نمود. سنت مرا تغيير خواهد داد و ميراث فرزند مرا متصرف خواهد شد ، خود را پيشواي مردم خواهد خواند. بر وصي من علي بن ابيطالب عليه السلام امتياز طلبي خواهد کرد و اموال خدا را به ناحق بر خود حلال و در غير طاعت خدا صرف خواهد کرد و من و برادر من و وزير من علي عليه السلام را به دروغ گويي متهم و دختر مرا از حق خود محروم خواهد کرد. پس دخترم او را نفرين خواهد کرد و حق تعالي نفرين او را در اين روز مستجاب خواهد نمود.

حذيفه عرض کرد: يا رسول الله چرا دعا نميکنيد حق تعالي او را در حيات شما هلاک گرداند؟ حضرت فرمود: اي حذيفه دوست ندارم جرات کنم بر قضاي خدا و از اوتغيير امري را طلب نمايم که در علم او گذشته است. وليکن از حق تعالي استدعا نمودم فضيلت دهد از سائر روزها آن روزي را که در آن روز او به جهنم مي رود تا آن که احترام آن روز در ميان دوستان و شيعيان اهل بيت من سنت گردد پس حق تعالي وحي کرد به سوي من که: اي محمد در علم سابق من گذشته است که دچار آيد تو و اهل بيت تو را محنت هاي دنيا و بلاها و ستمهاي منافقان و غضب کنندگان از بندگان من. آن منافقاني که تو براي آنها خيرخواهي کردي ولي به تو خيانت کردند. تو به ايشان راستي کردي و آنها با تو مکر کردند. تو با آنها صاف بودي و آنها دشمني تو را به دل گرفتند و تو خشنودشان ساختي ولي تو را تکذيب کردند و تو آنها را برگزيدي ولي تو را در گرفتاري ها تنها گذاشتند و سوگند ياد ميکنم به حول و قوه و پادشاهي خود که البته به روي کسي که غصب کند حق علي عليه السلام  را که وصي توست بعد از تو هزار درب از پست ترين طبقه هاي جهنم را بگشايم که آن را فيلوق مي گويند و او و اصحاب او را در قعر جهنم جاي دهم

به درستي امر کرده ام ملائکه هفت آسمان خود را که براي شيعيان و محبان دين شما عيد بگرداند در اين روز ... و امر کرده ام ملائکه نويسندگان اعمال را تا سه روز قلم از جرائم مردم بردارند و ننويسند گناهان ايشان را براي احترام کرامت تو و وصي تو.

اي محمد! اين روز را عيد گردانيدم براي تو و اهل بيت تو و براي هر که تابع ايشان است از مومنان و شيعيان و سوگند ياد ميکنم به عزت جلال علو منزلت و مکان خود کسي که اين روز را عيد کند از براي من. ثواب آنها که دور عرش احاطه کرده اند به او عطا کنم...

حذيفه گفت: پس رسول خدا برخواست و به خانه ام سلمه رفت و من برگشتم ... تا آنکه بعداز رسول خدا ديدم که چه فتنه ها برانگيخت....پس حق تعالي دعاي دختر پيغمبر خود را در حق آن منافق مستجاب گردانيد و قتل او را بر دست کشنده او  جاري ساخت. من به خدمت حضرت اميرالمومنين رسيدم تا آن حضرت را تهنيت و مبارک باد گويم که آن منافق کشته شد و به عذاب حقتعالي واصل گرديد. چون حضرت مرا ديد فرمود: اي حديفه: آيا به ياد داري آن روزي را که آمدي به نزد سيد من رسول خدا من و دو سبط او حسنين عليهم السلام نزد او بوديم و با او غذا ميخورديم ايشان تو را بر فضيلت اين روز آگاه ساخت. عرض کردم: بلي اي برادر رسول خدا.

حضرت فرمود: به خدا سوگند اين روز روزي است که حقتعالي در آن ديده آل رسول را روشن گردانيد و من براي اين روز هفتاد و دونام ميدانم. حذيفه عرض کرد: يا اميرالمومنين! ميخواهم اين نام ها را از شما بشنوم.

حضرت فرمود: روز غدير ثاني است ، روز عافيت است ، روز بركت است ، روز عيد الله الاكبر است ، روز مستجاب شدن دعا است ، روز موقف اعظم است ، روز توبه است ، روز فطر دوم است ، روز عيد اهل بيت است،  اين روز روز استراحت مؤمنان است ، روز زايل شدن كرب و غم است.

حذيفه گويد: سپس از خدمت اميرالمومنين برخواستم.

پس محمد و يحيي [راويان اين حديث] گفتند: چون اين حديث را از احمد بن اسحاق شنيديم هر يک برخواستيم و سر او را بوسيديم و گفتيم: حمد و شکر ميکنيم خداوندي را که برانگيخت تو را از براي ما تا فضيلت اين روز را به ما برساني پس به خانه هاي خود برگشتيم و اين روز را عيد گرفتيم.

حديث رفع القلم بهانه اي براي گناه

در بخشي از اين حديث آمده که خداوند در اين روز هيچ گناهي را براي بندگان ثبت نمي کند، و شيعيان براي انجام هر گناهي دستشان باز است.

وقتي ما به بررسي منبع حديث و هم چنين راويان و اسناد روايت آن حديث پرداختيم، دريافتيم که نام بسياري از راويان در کتب حديثي ذکر نشده است و افراد قابل اعتمادي نيستند.

از طرفي متن خود روايت با آيات قرآن تناقض آشکاري دارد.

مثلا در ابتداي حديث آمده است: « و أَمَرتُ الکِرامَ الکاتبين أن يَرفعوا القلمَ عن الخلقِ کلّهم ثلاثة أيامٍ من ذلک اليوم و لاأَکتبُ عليهم شيئاً من خطاياهم کرامة لک و لوصيک . { به فرشتگان نويسنده ي اعمال، دستور دادم به مدت سه روز قلم را از همه ي مردم بردارند و چيزي از گناهان آنان را ننويسند..

اشکالات وارد بر حديث:

1- مخالفت با قوانين و سنن الهي

خداوند در سوره زلزال مي فرمايد: « فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرة شراً يره   { پس هرکس به اندازه ي ذره اي خوبي کند آن را خواهد ديد و هرکس به اندازه ي ذره اي شر انجام دهد آنرا مي بيند.} »

2- تناقض با ديگر سخنان أئمه

در حاليکه آن بزرگواران در ديگر سخنانشان اين طور مي فرمايند: « ما من نکبةٍ تصيب العبد الا بذنب. { هيچ زشتي به بنده نمي رسد مگر به خاطر گناه.} »

و يا اينکه مي فرمايند: « لاتنال ولايتنا الا بالعمل و الورع. { به ولايت ما نتوان رسيد جز با اعمال نيک و پرهيزکاري و دوري از گناه.}  »

3- اختلاف هاي زيادي بين نقل هاي مختلف اين روايت وجود دارد از جمله اينکه اسحاق در کتاب « مختصر » به نقل روايت امام هادي ( عليه السلام ) مي پردازد ولي در کتاب « انوار نعمانيه » آن را از امام حسن عسکري ( عليه السلام ) روايت مي کند.

اگر اين حرف هم روايت بود ...

طي استفتايي كه از آيت ا... مكارم شيرازي شده است ايشان سند اين حديث را غير قابل قبول خواندند  .

در مورد حديث رفع القلم که ذيلا به آن اشاره مى شود.

«وَ اَمَرْتُ الْکِرامَ الْکاتِبينَ اَنْ يَرْفَعُوا الْقَلَمَ عَنِ الْخَلْقِ کُلِّهِمْ ثَلاثَةَ اَيّام مِنْ ذلِکَ الْيَوْمِ، وَ لا اَکْتُبُ عَلَيْهِمْ شَيْئَاً مِنْ خَطا يا هُمْ کَرامَةً لَکَ وَ لِوَصِيِّکَ»

شما در بخش گناهان اعلام کرده ايد که از لحاظ سند مشکل دارد ميخواستم در خواست کنم در صورت امکان بيشتر و با مدارک توضيح بفرماييد چون متاسفانه بعضي از دوستان اينجانب به شدت درگير اين ماجرا هستند و معتقد به آن !

 اين مسأله از واضحات است که هر حديثي بر خلاف قرآن باشد غير قابل قبول است بنابراين اگر حديثي اجازه ارتکاب گناهان را بدهد بايد آن را کنار انداخت خود امامان اين دستور را به ما داده اند.

 

شخصيت ابولولو

داستان هايي خرافي در مورد اين شخصيت نقل مي کنند. از جمله:

« ابولولو به حضرت علي ( عليه السلام ) مي گويد: مي خواهم خليفه را بکشم و حضرت او را تشويق مي کنند. او نيز اين کار را مي کند و خليفه را در آسياب مي کشد و همانجا مي گذارد و به حضرت پناهنده مي شود. حضرت او را مخفي مي کنند سپس از سکويي که روي آن نشسته بودند بر سکويي ديگر مي نشينند وقتي ماموران مي آيند و در مورد ابولولو از حضرت سوال مي کنند؛ حضرت مي فرمايند: من از وقتي روي اين سکو نشسته ام او را نديدم »

در همان شب علي ( عليه السلام ) ابولولو را سوار بر اسب به کاشان مي فرستد و نامه اي را به او مي دهد تا آن را به رئيس شهر کاشان بدهد و در نامه مي نويسند: که هنگاميکه نامه من به تو رسيد دخترت را به عقد ابولولو درآور ...

آن دختر به نام صفيه در همان شب از ابولولو آبستن مي شود و صبح آن شب بچه اي يک ساله به دنيا مي آورد. بدين ترتيب وقتي ماموران خليفه به کاشان مي رسند به او شک نمي کنند و فکر مي کنند که او يک ابولولويِ ديگري است. »

واضح است که اينگونه داستان ها کار دشمن است. تا اسلام را ديني خرافي جلوه دهد.

و اگر به سند بعضي از اين داستان ها مراجعه شود خواهيم ديد كه ساخته شده چند قرن اخير هستند .

آيا او پيرو علي بود؟

به دو دليل مي گويند ابولولو شيعه بوده است:

1- حديث رفع القلم: مي گويند چون در اين روايت با عبارت « رحمة الله علي قاتله » براي وي طلب رحمت شده است پس او شيعه است.

همانطور که ذکر شد اين حديث از جهت سند و متن روايت صحيح نمي باشد. پس اين دليل پذيرفته نيست.

2- استناد به دو حديثي که در دو کتاب « الهداية الکبري » و « مشارق انوار اليقين » از قول امام علي ( عليه السلام ) نقل شده است.

متن حديث: ( خطاب به عمر بن خطاب ) تو را مي بينم که در دنيا به جراحت ابن عبدأمّ معمّر ( ابولولو ) به جهت ظلمي که بر او نموده بودي کشته مي شوي پس او توفيق کشتن تو را پيدا مي کند و به خدا قسم بر خلاف ميل تو داخل بهشت مي شود. »

دراين باره بايد گفت: نويسنده ي کتاب اول شخصي است به نام « حسين بن حمدان خصيبي جنبلاني ( 358 هـ .ق ) است. اکثر قريب به اتفاق دانشمندان علم رجال شيعه اين شخص را فاسد و غير معتبر معرفي کردند و حتي اگر روايات او صحيح السند باشد به او اعتماد نمي کنند.

نويسنده کتاب دوم نيز معروف به غلوّ و  بزرگنمايي است و تقريبا تمامي شيعيان بعد از او، کتابش را قبول ندارند.

 

 نهم ربيع، مرگ کدام عمر؟ كاشان قبر كيست ؟

به اعتقاد برخي از محققان آن چه موجب شده روز نهم ربيع به روز کشته شدن عمر بن خطاب مشهور شود قتل عمر بن سعد فرمانده ظالم لشکر يزيد در اين روز به دست مختار ثقفي بوده است، که به خاطرشباهت نام ها بعدها مردم به اشتباه افتادند.

نکته ي قابل توجه آن است که قتل خليفه ي دوم در ماه ذي حجّة(بنا به قول شيخ اعظم مفيد در مسار الشيعه) بوده و ارتباطي با تاريخ نهم ربيع ندارد... افزون بر آن همگي منابع بر اين تصريح دارند که ابولؤلؤ پس از کشتن چند نفر در مسجد النبي (ص) خودزني کرده و کشته شده است. بنابر اين نبايد آمدن او به کاشان يا نقطه اي ديگر وجهي داشته باشد.بنابر اين مصادر نبايد آمدن او به كاشان يا نقطه اي ديگر وجهي داشته باشد .   قاضي نور الله شوشتري (رحمة الله عليه) در کتاب مصائب النواصب ج 2 ، ص 342 ( در ردّ بر كتابي که شخصي سني مذهب بر ضد شيعه مي نويسد و به مسئله‌ي مراسم نهم ربيع مي پردازد) مي‌نويسد که اين کار مورد تأييد علما نبوده و در زمان ما اين عمل در کاشان متروک شده است .

آيا لعن در مجلس خصوصي هم اشكال دارد ؟

حال نبايد گفت که مگر لعن بين دو نفر هم ايراد دارد؟! و آيا لعن در مجلس خصوصي هم ايراد دارد ؟!

در اين دهکه‌ي جهاني چه کسي به ما تضمين مي دهد که با اين وسائل گسترده‌ي ارتباطي ، گفته‌اي و يا قطعه‌ي فيلمي ولو با نيت خير به بيرون نشر پيدا نکند.

وقتي خصوصي ترين مسائل اشخاص بزرگ در قالب کليپ صوتي و تصويري در اينترنت منتشر مي شود ديگر پخش اين گونه مسائل به آساني امكانم پذير است  و تنها كسي مي تواند اين خطر را حس نكند كه از عصر ارتباطات هيچ نداند !

علاوه بر اين اگر کسي انکار کند بي موالاتي ما در تبري آشکار موجب ريختن خون شيعيان و آزار ديدن آن ها در ديگر مناطق نمي شود بايد تجديد نظري در اطلاعات خود پيرامون مسائل منطقه خصوصاً شيعيان جهان بکند.

 

ما دشنام نمي دهيم

امام رضا ( عليه السلام ) احاديثي را که نسبت به دشمنان اهل بيت ( عليهم السلام ) صريحاً دشنام داده اند، ساخته و پرداخته ي مخالفانشان مي دانند

« ... اي ابن ابي محمود! محالفين ما سه نوع خبر در فضائل ما جعل کرده اند:

1- غلو

2-  کوتاهي در حق ما

3- تصريح به بد ي هاي دشمنان ما و دشنام به آن ها

وقتي مردم اخبار غلو آن دسته را مي شنوند، ما را تکفير مي کنند و مي گويند: شيعه قائل به ربوبيّت ائمه خود مي باشد. و وقتي کوتاهي در حق ما را مي شنوند، به آن معتقد مي شوند. و وقتي بدي هاي دشمنان ما و دشنام به ايشان را مي شنوند ما را دشنام مي دهند. حال آنکه خداوند مي فرمايد: « لا تسبّوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدواً بغير علم { به کساني که غير از خدا را مي پرستند دشنام ندهيد زيرا که آن ها در عوض به خدا دشنام مي دهند آن هم بي اندازه و جاهلانه }  »

اي ابي محمود! وقتي مردم به چپ و راست مي روند تو ملازم طريقه ي ما باش، زيرا هرکس با ما همراه باشد، ما با او همراه خواهيم بود، و هرکس از ما جدا شود ما نيز از او جدا خواهيم شد ... .  »

صاحب تفسير اطيب البيان ذيل همين آيه ( لاتسبّوا ... ) مي گويد: سبّ اعداء دين، اگر موجب سبّ آن ها به مقدسات دين شود، حرام است و اين باعث شود ما در گناه آن ها شريک شويم.

 

لعن با چه نيتي ؟

امام صادق عليه السلام خطاب به عبد الاعلي  مي گويد : پذيرش ولايت ما فقط به تصديق و قبول نيست بلکه از شرايط ولايت ما پنهان سازي و نگهداري آن از نااهلان است، به دوستان ما سلام برسان و بگو : خدايش رحمت دهد آن بنده اي را که محبت مردم (مخالفين) را جلب کند...

سپس فرمود : به خدا هزينه ي کسي به جنگ ما برخاسته از کسي که آن چه را ما نمي خواهيم  از قول ما بگويد بيشتر نيست .

ما واقعاً بايد از خودمان بپرسيم چرا ما لعن مي کنيم؟!آيا براي بغض و کينه ي شخصي است يا نه به دستور ائمه ي معصومين و به خاطر خدا؟

اگر به خاطر کينه ي شخصي و هواي نفس است که هيچ ارزشي ندارد چون عملي که براي خدا نباشد هيچ ارزشي ندارد، يا نه چون مي خواهيم به خدا و رسول و خاندانش اظهار ارادت و اطاعت کنيم اين کار را مي کنيم، اگر اين طور است همين ائمه‌ي معصومين و در حال حاضر فقيه جامع الشرايط که مشروعيت از امام عصر(ع) و مقبوليت از مردم مي گيرد، مصلحت را تشخيص داده که کسي حق ندارد به مقدسات اهل سنت توهين كند حتي در جمع هاي خصوصي چند نفره چه برسد به ايام نهم ربيع و ..

 

جاهل مقدس و عالم بي تقوا

در طول تاريخ اسلام همواره دو گروه بودند که خسارت هاي جدي به اسلام وارد کرده اند ...

امام صادق ( عليه السلام ) دراين باره مي فرمايند: دو گروه کمر مرا شکستند؛ يکي فرد جاهل مقدس نما که با جهلش باعث مي شود مردم به دين عمل نکنند و ديگري عالم بي تقوا که بي تقوايي اش مردم را از هر چه علم است بي زار مي کند.  »

ما نيز بايد با بصيرت کامل تبرّي بجوييم.

سلام، در برابر دشنام 

امام صادق ( عليه السلام ) به يکي از ياران مي فرمايد:

« شنيده ام اگر کسي پيش رويت به علي ( عليه السلام ) دشنام گويد و تو قدرت داشته باشي با او برخورد شديدي مي کني؟

او گفت: آري فدايت شوم. من و خانواده ام اين گونه ايم. امام ( عليه السلام ) فرمود: اين کار را نکن. به خدا قسم بارها شده که کسي به علي ( عليه السلام ) دشنام مي داد در حاليکه بين من و او فقط به اندازه ي ستوني فاصله بود. ولي من خودم را پشت آن ستون پنهان مي کردم و گاه نمازم که تمام مي شد، از کنار او مي گذشتم و به او سلام مي کردم.  » 

 

 آنکه تقيه ندارد، دين ندارد

تقيه در تاريخ پرفراز و نشيب شيعه، نقش کليدي داشته است. از آنجا که تشيع در جهان اسلام هميشه در اقليت بوده چاره اي نداشته مگر اينکه به تقيه پناه ببرد تا جان و مال شيعيان را از دست غارتگران نجات داده و اصل اسلام را محافظت نمايد.

از اين رو رعايت تقيه را از جمله وظايف خود مي داند و ترک آن را گناه نابخشودني مي داند.

علاوه براين گاهي اوقات اهل بيت نه به خاطر ترس بلکه براي مدارا و تحمل ديگران تقيه مي کردند و يارانشان را به رعايت آن توصيه مي نمودند. گواه براين مطلب آن است که بعضي از ياران معروف امام براي شناساندن دين به مردم که اکثريت سني بوده اند تقيه مي کردند در حاليکه مردم آنان را به تشيع مي شناختند.

امام سجاد ( عليه السلام ) مي فرمايد: « خدا همه ي گناهان مومن را مي آمرزد و در دنيا و آخرت او را از گناه پاک مي کند. مگر دو گناه؛ ترک تقيه و ضايع کردن حقوق برادران ايماني. »

« هم چنين امام صادق ( عليه السلام ) تقيه را دين خودش و پدرانش مي داند و کسي را که تقيه ندارد بي دين مي شمارد.  »

تاثير اين گناه نابخشودني به اندازه اي است که شيعه را از مولاي خود جدا مي کند.

امام رضا ( عليه السلام ) نيز گرامي ترين مردم در زمان غيبت حضرت ولي عصر ( عجّل الله فرجه ) را، عمل کننده به تقيه دانستند و هرکس قبل از قيام حضرت حجت ( عجّل الله فرجه ) تقيه را ترک نکند از ما نيست.  »

 

هر راست نشايد گفت

لزومي ندارد ما هر چه را که به آن معتقديم و مي دانيم به رخ ديگران بکشيم خصوصاً زماني که مفسده دارد "هر راست نشايد گفت" با اين که معتقديم "جز راست نبايد گفت" يعني امروز دهکده‌ي جهاني اجازه‌ي مخفي کردن انديشه ها را نمي دهد .

 لذا بي فايده است که حقايق را از سر تقيّه انکار کنيم ضمن اين که بحمدالله با نهضت مقدّس امام خميني(ره) و سکّانداري خلف صالحش ايت ا... خامنه‌اي و اقتدار دولت امام زمان(عجل ا... فرجه ) در ايران ، ديگر حداقل در ايران اسلامي تقيه‌ي خوفي نداريم، ولي بايستي غافل نشد که ما تا قيام حضرتش مأمور به تقيه ي مداراتي (اگر خوفي نباشد) هستيم چون اگر ما در اين جا احساس راحتي مي‌کنيم معلوم نيست با ندانم کاريهاي ما جان شيعيان مظلوم عراق و افغانستان و عربستان و ديگر کشورهاي غيرشيعي به خطر نيفتد ، اين جاست که به اهميت فتواي  پيشواي حکيم و خلف صالح خميني بزرگ ايت ا... خامنه‌اي مبني بر ممنوعيت توهين به همسران پيامبر(ص) و اساساً هر گونه توهين به مقدّسات اهل سنت پي مي بريم  و کيست که نداند امروز اظهار لعن به مقدسات آن ها در نزد اهل سنت مصداق توهين دارد؟!

در اين شرايط وقت اين حرف هاست؟

يکي از علماي قم، منظومه اي فقهي منتشر کرد. نسخه اي نزد آيت الله بروجردي فرستاد.

در يکي از ابيات به خلفا توهين شده بود. آيت الله بروجردي گفتند: در اين شرايط وقت اين حرف هاست؟ آن هم به صورت مکتوب در اين اثر شيعي؟

ايشان دستور دادند که اين شعر حذف شود و با هزينه ي خودشان اصلاح شود.

گوينده شهادتين مانند پيرو مذهب جعفري محترم است

استفتاء جمعي از مومنين از آيت الله وحيد خراساني

سوال: باسمه تعالي؛ ما جمعي هستيم ساکن در محلي که اهل سنت زندگي مي کنند. آن ها ما را کافر مي دانند. آيا ما هم مي توانيم مقابله به مثل کرده و با آن ها معامله کفار کنيم؟

پاسخ: بسم الله الرحمن الرحيم

هرکس شهادت به وحدانيت خداوند متعال و رسالت خاتم الانبياء ( صلي الله عليه و آله )، بدهد مسلمان است، و جان وعرض { آبرو } و مال او مانند جان و عرض و مال کسي که پيرو مذهب جعفري مي باشد، محترم است. وظيفه شرعي شما آن است که با گوينده شهادتين هرچند شما را کافر بداند به حسن معاشرت رفتار کنيد، و اگر آن ها با شما به ناحق رفتار کردند، شما از صراط مستقيم و عدل منحرف نشويد. حتي اگر کسي از آنان مريض شد به عيادت او برويد. اگر از دنيا رفت به تشييع جنازه او حاضر شويد. و اگر حاجتي به شما داشت او را برآوريد و به حکم خدا تسليم باشيد که فرمود: « ولايجرمنکم شنئان قوم علي الاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي » دشمني با گروه ديگر وادارتان نکند که عدالت نورزيد، عدالت ورزيد که به تقوي نزديک تر است. }   

و به فرمان خداوند متعال عمل کنيد که فرمود: « ولاتقولوا لمن القي اليکم السلام لست مومنا [ و به کسي که اظهار اسلام مي کند نگوييد مسلمان نيستي.]  »

والسلام عليکم و رحمة الله.

 

نظر آيت ا... بهجت در رابطه با مسائل شيعه و سني

 آيت‌الله مهدي هادوي تهراني، مي فرمايد :

ايشان[ ايت الله بهجت ] در عين عشق به اهل بيت(عليهم السلام)، از حاميان تقريب مذاهب اسلامي بودند. كلامشان در اين زمينه، شبيه آيت‌الله بروجردي، قهرمان صحنه تقريب بين مذاهب بود. آن تعبير اين بود كه مي‌فرمودند:" مسائل شيعه و سني مربوط به گذشته‌هاي تاريخي است و نبايد اين مسائل، باعث اختلاف شيعه و سني شود، بلکه بايد فضايل اهل بيت و مرجعيت علمي اهل بيت (ع) را مطرح كنيم كه هميشگي و ماندگار است"

 

خاطره اي از مرحوم ايت ا... بهجت

بهار سال 1373، بنده و  پدرم (آقاي احمد توکلي) و  آقاي مهندس محمود فرشيدي وزير آموزش و پرورش دولت نهم ، به محضر مرحوم  آيت ا...‌ بهجت مشرف شديم. پدرم از ايشان پرسيد: بنده در دانشگاه ناتينگهام انگلستان درس مي‌خوانم. آنجا دانشجويان عرب که همه سني هستند، از دانشگاه ، فضايي براي اقامه‌ي نماز جماعت خواسته‌اند و دانشگاه نيز جايي را به آنها اختصاص داده است. بنده نماز اول وقت را پشت سر آنان به جماعت مي‌خوانم. آيا اعاده نماز واجب است؟

مرحوم آيت‌الله بهجت فرمودند:‌ « نه تنها اعاده نماز واجب نيست، بلکه نماز خواندن پشت سر آنها، ثوابش از شمشير زدن در رکاب رسول خدا در صف اول جنگ احد بيشتر است ».

سپس بعد از مکثي افزودند: «اگر ما شيعيان و امامانمان اينگونه عمل نمي‌کرديم، پنج شيعه آن‌روز اکنون صدوپنچاه ميليون شيعه نبود»

اين خبر، راوي‌اش خودم ـ که زهير توکلي باشم ـ هستم و نام شاهدان آن را نيز ذکر کردم.

خبر ديگري باز هم از آيت ا... بهجت نقل مي‌کنم که راوي‌اش حجت‌الاسلام و المسلمين مصطفي‌ نيک‌اقبال است. آقاي نيک‌اقبال که از شاگردان و هم صحبتان قديمي حضرات آيات خوشوقت و آيت‌الله امجد است و علميت و وثوقشان مورد تاييد قطعي است، در کتاب «معرفت نفس» نقل کرده‌اند که يک‌بار خطيبي بر منبر سخن را در معايب خليفه دوم، بسط داد و شديداً بر او تاخت. وقتي که از منبر پايين آمد، مرحوم آيت‌الله بهجت، به ايشان فرمود: "تو مطمئني که اگر در سقيفه‌ي بني ساعده بودي، همان کاري را که عمر کرد، نمي‌کردي؟" 

بخشهايي از بيانات آيت اله سيستاني در جمع علماي شركت كننده در كنفرانس وحدت در نجف اشرف

واجب است كه از ادبيات تشنج آفرين پرهيز شود

« به شما خوشامد مي گويم كه به نجف آمديد و ... بعد از تعرض به مرقد عسكريين (عليهما السلام) همه شيعيان را به آرامش دعوت كردم و از آنها خواستم كه واكنشي نشان ندهند و گفتم كه اين اقدام از طرف اهل سنت نبوده است. من اطمينان دارم كه ريشه تفرقه افكني در خارج است. من [ در زمان طلبگي ] نزد شيخ احمد الراوي كه از علماي اهل سنت در سامرا بود درس خواندم و به ذهنم خطور نكرد كه ايشان پيرو مذهب ديگري بودند. همچنين به برخي از پزشكان كه از اهل سنت بودند مراجعه مي كرديم و چون ما از طلاب علوم ديني بوديم از ما پول ويزيت نمي گرفتند و اصلا فكر نمي كردند كه ما شيعه هستيم يا سني. ... بايد بر مشتركات تمركز كنيد و دليلي ندارد به مسائل اختلافي بپردازيد. مشاركت كردن در ايجاد تفرقه حتي به اندازه يك كلمه يا نصف كلمه جايز نيست. واجب است كه از ادبيات تشنج آفرين پرهيز شود.  »

آن ها اين را مي خواهند!

« انسجام اسلامي يعني عصبيت هاي بين المذاهبي مسلمانان نبايد تحريک شود.

شما نبايد کاري کنيد که عصبيت آن مسلمان غير شيعه عليه شما تحريک شود، او هم متقابلا نبايد کاري کند که غيرت و عصبيت شما را عليه خودش تحريک کند. آ ن ها ( دشمنان اسلام ) همين را مي خواهند... کاري کنند که عصبيتهاي شيعه و سنّي را زنده کنند. به آن ها تفهيم کنند اين ها شيعه اند و اين ها صحابه را سبّ مي کنند. اين ها مقدسين شما را چنين و چنان مي کنند. جدايي بيندازند. آن ها اين را مي خواهند. يك عده اي چرا نمي فهمند ؟ امام بزرگوار ما كه منادي اتحاد بين مسلمين بود ، از همه ي اينهايي كه مدعي اند ، ولايتش و اعتقادش و ارادتش و عشقش به ائمه ، عليهم السلام ، بيشتر بود   »

 

آن ها در باطل خود متحدند

در عصر کنوني، اگر چشم باز کنيم، مي بينيم که تمامي دشمنان اسلام براي نابودي اسلام با يکديگر متحد شده اند.

آنان تا جايي پيش رفتند که دکتر مايکل برانت ( يکي از اعضاي سازمان سيا ) در کتاب « نقشه اي براي جدايي مکاتب الهي » آورده: « افرادي که با شيعه اختلاف نظر دارند، آن ها را عليه شيعه منظم و مستحکم کرده، کافر بودن شيعه گسترش داده شود، آن ها را از جامعه جدا نموده و بينشان تفرقه انداخته شود.

سازمان سيا با اين برنامه ها پيش بيني کرده است که در سال 2010 ديگر مرجعيت جايگاه خود را از دست مي دهد  و بوسيله خودِ شيعيان کارش به پايان مي رسد.   »

گلادستون نخست وزير اسبق بريتانيا مي گويد: « مادامي که قرآن در دست مسلمانان است، اروپا نه مي تواند بر شرق تسلط يابد و نه احساس امنيت کند.  »

هم چنين بن کوربون نخست وزير اسبق رژيم صهيونيستي مي گويد: « آنچه که ما را به وحشت انداخته اينست که مي ترسيم در جهان عرب، محمد تازه اي ظهور کند.  »

« بالاتر از همه ي اين ها اتحاد مسيحيت و يهود است. همه مي دانيم که مسيحيت، يهود را به قتل حضرت مسيح متهم مي کند. به همين خاطر در طول 20 قرن بغض و کينه و عداوت ميان آنان حاکم بود، ولي براي ايجاد وحدت ميان مسيحيت و يهود در برابر مسلمين، دولت واتيکان طي اعلاميه رسمي از اين اصل صرف نظر کرده و يهود را از اين جنايت تبرئه مي کند.

جالب اينست که اين اعلاميه در سال 1973 م همزمان با جنگ اسرائيل با مسلمانان صادر شد، تا بتواند تمام نيروهاي يهود و نصاري را در برابر مسلمانان بسيج کند . »

 

مولود شوم

در قرن 12، محمد بن عبدالوهاب، مروج اصلي افکار وهابيت، مسلمانان را به جرم توسل به انبياء و اولياء الهي، مشرک و بت پرست قلمداد کرد و فتوا به تکفير آنان داد و خونشان را حلال شمرد. قتلشان جايز دانست و اموال آن ها را جزء غنايم جنگي به حساب آورد، و با اين فتوا هزاران مسلمان بي گناه را به خاک و خون کشيد.

محمد بن عبدالوهاب ابتدا تحصيلات خود را در مذهب حنبلي ادامه داد. و يکي از علماي حنبلي گرديد. اما آرايي را به عنوان حکم قرآن و سنت طرح کرد که خلاف نظريات احمد بن حنبل و خلاف آراء علماي اسلامي از مذاهب اربعه و تشيع بود.

از اين رو تمام علماي اسلام فتواهاي او را خارج از قرآن و سنت دانستند. بنابراين او از مذهب حنبلي منشعب شد و با کمک انگليس فرقه ي جديدي براساس عقايدش تشکيل داد که پيروان او را که مرکز آن ها عربستان سعودي بود، وهابي گويند. آن ها همه ي گروه هاي اسلامي، اعم از اهل تسنن و شيعه را مشرک و کافر مي شمارند.

محمد بن عبدالوهاب با کمک محمد بن سعود ( جد آل سعود ) و با همکاري انگليس به سرزمين سني نشين طائف حمله کرد. آن ها را به فرقه خود فراخواند. مردم طائف وهابي شدن را نمي پذيرفتند، لذا سيصد و نه نفر از آن ها را کشتند.

چگونه مي شود قلب هاي مسلمانان را به يکديگر پيوند زد؟

سرزمين اسلام، سرزمين يکپارچه و يکرنگ است، گروه ها، فرقه ها و نژاد ها با هر روش و سليقه اي که باشند نمي توانند از وحدت خود چشم بپوشند. زيرا خدايي که عبادت مي کنند يکي است.

همه لا اله الا الله مي گويند همه رسول اکرم ( صلي الله عليه و آله ) راآخرين پيامبر مي دانند.

به قيامت معتقدند. همه قرآن را کتاب آسماني خود مي دانند. قبله شان يکي است و... .

اين ها کافي است که دل هاي آنان را به يکديگر پيوند دهد و احساسات برادري اسلامي را در آن ها برانگيزد.

پس چطور مي شود چشم ها را ببنديم و فقط بر طبل تفرقه بکوبيم. و يار دشمنان اسلام باشيم و ادعا کنيم که زنده کننده ي امر اهل بيت هستيم.

 

اعتصام

منظور از وحدت دنياي اسلام يکي شدن عقايد و مذاهب اسلامي نيست بلکه مقصود، دوري از درگيري است. « و لاتنازعوا فتفشلوا  » { اختلاف نکنيد و درگيري به وجود نياوريد که شکست خواهيد خورد. } مقصود، توجه به دشمن مشترک است. زيرا تنها راه مقابله با دشمنان اسلام وحدت و يکپارچگي امت اسلامي است. مقصود تحريک نکردن است. بايد اصول خودمان را داشته باشيم و ديگران را تحريک نکنيم. اگر ديگران را به واکنش وادار کنيم، عواقبش متوجه خودمان است.

وحدت به خاطر اينست که قرآن بر روي همکاري و تعاون و وحدت مسلمين تاکيد دارد.

« واعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرّقوا  » { به ريسمان الهي چنگ زنيد و متفرق نشويد. }

چنگ زدن به ريسمان الهي وظيفه هر مسلماني است اما قرآن فقط به اين بسنده نمي کند و مي گويد: که اين اتصال را همه با هم در قالب جماعت انجام دهيد. که اين با هم بودن و اتحاد خود يک واجب ديگر است.

 

مراجع و نهم ربيع

در قرنهاي اخير چنين مرسوم بوده است که عامه شيعيان در نهم ربيع مجالسي مي گيرند و بعضاً در آن ها با توجه به رفع القلم رفتار دور از شان اهل بيت انجام مي دهند.

سوال

1- حکم برپايي اينگونه مجالس چيست؟

2- شرکت در اين مجالس چه حکمي دارد؟

3- نظر حضرت عالي درباره رفع القلم چيست؟

جواب ها

آيت ا... خامنه اي :

هرگونه گفتار يا کردار و رفتاري که در زمان حاضر سوژه و بهانه به دست دشمن بدهد و يا موجب اختلاف و تفرقه بين مسلمين شود شرعا حرام اکيد است.

آيت ا... مکارم شيرازي:

جواب1و2  :  ما روز نهم ربيع را به مناسب شروع ولايت و امامت حضرت مهدي (عج) جشن مي گيريم و اين روزي است که به نام «فرحة الزهرا» معروف است. جشن گرفتن اين روز يک امر عرفي است و وجه شرعي ندارد. بعضي افراد کارهاي ديگري به اين مناسبت اضافه کرده اند که ما در اين مورد صحبتي نمي کنيم و توجه داشته باشيد که لازم است از کارهايى که باعث تفرقه صفوف و ايجاد شکاف بين مسلمانان مى شود خوددارى شود، و همۀ مسلمين در برابر دشمنان اسلام متّحد شوند.

جواب 3ـ اولاً روايتي با عنوان رفع القلم در مورد آن ايام مخصوص در منابع نداريم، ثانياً: بر فرض چنين چيزي باشد (که نيت) مخالف کتاب و سنت است و چنين رواياتي قابل پذيرفتن نيست و حرام و گناه در هيچ زماني مجاز نيست و همچنين سخنان رکيک و کارهاي زشت ديگر.

 ثالثاً: تولي وتبري راه هاي صحيحي دارد نه اين راه هاي خلاف .

هم چنين در رساله عمليه آيت ا... مكارم شيرازي در بخش احكام عزاداري – عيدالزهر ا آمده است :

سوال 183 : چند سالى است بعضى از هيأتهاى مذهبى توسّط بعضى از مدّاحان، نهم ربيع الاوّل را جشن مفصّلى مى گيرند و متأسّفانه کمتر مسائل شرعى رعايت مى شود. با توجّه به اين مقدّمه، لطفاً به سؤالات زير پاسخ دهيد.

الف) نظر شما راجع به اين جلسات چيست؟ آيا شرکت کنيم؟

ب) آيا ائمّه اطهار(عليهم السلام) هم در اين ايّام جشن مى گرفتند و مجالس شادى داشتند؟

ج) آيا حديث «رفع القلم» نسبت به اين ايّام صحيح است و افراد آزادند هر کارى را انجام دهند؟

د) با چه بيان و دليلى مى توان اينها را قانع کرد؟

 در اين جا نکاتى بايد مورد توجّه قراد گيرد:جواب

الف) تولّى دوستان اهل بيت عصمت  و تبرّى از دشمنان آنها، جزء ارکان مذهب ماست.

ب) نبايد کارى کرد که شکاف در صفوف مسلمين بيفتد.

 مجالس مشتمل بر گناه تشکيل داد. ج) نبايد به نام مقدّس اهل بيت

د) حديث رفع قلم مخصوص به کودکان نابالغ و ديوانه ها و حالت خواب است و معاذ الله که ائمّه معصومين

اجازه  ارتکاب گناه به افراد در اين ايّام يا غير اين ايّام را داده باشند .

سؤال 184:

گاهى اوقات مراسمى که در عيدالزّهر(عليها السلام) گرفته مى شود، افرادى جشن برپا مى کنند; اين کار چه حکمى دارد؟

جواب: لازم است از کارهايى که باعث تفرقه صفوف، و ايجاد شکاف بين مسلمانان مى شود خوددارى شود، و همه مسلمين در برابر دشمنان اسلام متّحد شوند.

سوال: معمولا در مراسم عيدالزهرا ( عليها السلام ) کف زدن، پايکوبي، رقص ... و حتي اموري که جميع فقهاء صريحاً فتوي به حرمتش دارند را مستند به حديث رفع القلم مي دانند. آيا اين حديث سنداً صحيح است؟ و اگر بالفرض روايت صحيحه باشد معناي حديث چيست؟ و از آن چه برداشتي مي شود؟

جواب

آيت الله تبريزي:

باسمه تعالي؛ روايت مزبور صحيح نيست.

سوال

بعضي از مردم در روز نهم ربيع الاول به اجام قبائح و منکرات مي پردازند و اعتماد دارند که گناهي به خاطر انجام اينگونه اعمال براي آن ها ثبت نخواهد شد! از آن جا که اين افراد براي انجام اين اعمال تمسک به روايتي معروف به « رفع القلم » مي کنند، آيا اين روايت صحيح مي باشد؟ و حکم انجام اين گونه اعمال که در نظر اول موجب وهن مذهب شيعه مي شود و در نگاه دوم نيز باعث تفرقه ميان مسلمين و کافر ناميدن شيعيان خواهد شد، چيست؟

جواب

آيت الله فاضل لنکراني:

حديث رفع القلم صحيح نيست، بلکه هر مسلماني موظف به انجام واجبات ديني بوده و فرقي در ايام سال نسبت به آن وجود ندارد، و انجام اعمالي که موجب تفرقه مسلمين يا وهن شيعه شود جايز نيست .

زمينه ساز ظهورش باشيم

سيد بن طاووس در کتاب اقبال الاعمال آورده است: « زمان رحلت مولاي ما امام حسن عسکري ( عليه السلام ) چنان که بعضي از بزرگان ذکر کرده اند در روز هشتم ربيع الاول رخ داده است، آغاز ولايت و امامت حضرت مهدي ( عجّل الله فرجه ) بر امت، روز نهم ربيع الاول خواهد بود و شايد تعظيم اين روز ( روز نهم ربيع الاول ) به لحاظ اين مناسبت برتر و براي توجه به آن مولاي بزرگ و کامل باشد.  »   

عصري که ما در آن زندگي مي کنيم عصر غيبت معصوم است و براساس باور و اعتقادات شيعه، جهان روزي به واسطه ظهور امام عصر ( عجّل الله فرجه ) از عدل و داد پر خواهد شد.

امروزه بايد در مجالس شيعه به ايجاد زمينه براي توجه هرچه بيشتر مردم به وجود مقدس امام زمان ( عجّل الله فرجه )، تبيين انتظار توأم با حرکت ( انتظار مثبت ) و برنامه ريزي جهت زمينه سازي ظهور حضرت توجه بيشتري شود.

بايستي سالروز آغاز امامت امام عصر ( عجّل الله فرجه )  بهانه اي براي حرکت به سمت اهداف مقدس حضرت ولي عصر ( عجّل الله فرجه ) باشد. اکنون بياييم به نداي هل من ناصر ينصرني ولي عصر ( عجّل الله فرجه )   لبيک گفته و خود را آماده ي ظهور کنيم. و فضاي اين مجالس را با ذکر او که مظلوم ترين فرد عالم است معطر کنيم.

 

منابع

1- مهدي مسائلي – نهم ربيع جهالت ها و خسارت ها

2- سيد رضي – نهج البلاغه ( نسخه صبحي صالح)

3- علامه مجلسي – بحارالانوار

4- شيخ کليني – کافي

5- شيخ صدوق – من لايحضره الفقيه

6- شيخ حرّ عاملي – وسائل الشيعه

7- شيخ مفيد – مسارالشيعه

8- شيخ مفيد – الجمل

9- علي بن بابويه – فقه الرضا

10- شيخ صدوق – عيون اخبار الرضا

11- شيخ طوسي – تفسير تبيان

12- شيخ صدوق – معاني الاخبار

13- سيد ابن طاووس – اقبال الاعمال

14- راغب اصفهاني – مفردات

15- ابن ابي الحديد – شرح نهج البلاغه

16- استاد ابولفضل بهرام پور – حق با کيست

17- حجت السلام قزويني – مقاله اي در مورد وحدت

18-  استاد رسول جعفريان –  صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست

19-  استاد رسول جعفريان -  تاريخ تشيع در ايران تا طلوع دولت صفوي

 

گردآوري : روح الله باقري

کارشناس تشکلهاي ديني و انجمن هاي اسلامي اداره تبليغات اسلامي شهرستان کاشان

 

 

دوشنبه 2 بهمن 1391 - 10:22


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری