چهارشنبه 7 تير 1396 - 3:4
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

آرش معظمي

 

تجليل از ميرشکاک، شاعر قلندران خليج

 

 

مراسم بزرگداشت يوسفعلي ميرشکاک دوشنبه 25 دي ماه از سوي سازمان رسانه‌اي ـ هنري اوج در محل اين سازمان و با حضور جمع کثيري از شاعران انقلاب اسلامي برگزار شد.

 در ابتداي اين مراسم مصطفي محدثي خراساني در سخناني با اشاره به حضور ميرشکاک و قلم او در کار تبيين مواضع انقلاب اسلامي اظهار کرد: موضع‌گيري‌ها و روشنگري‌هاي او در کنار شاعراني چون مرحوم امين پور و حسن حسيني بود که مسير شعر انقلاب را مشخص کرد و ما نيز امروز بايد دنباله روي آنها باشيم.

 وي در ادامه شعري را که سال‌ها پيش از زبان ميرشکاک سروده بود به وي تقديم کرد.

محمدعلي محمدي: شناخته شدن و شناخته نشدن هر دو دردسرساز است

 محمدعلي مجاهدي شاعر آييني نيز ديگر سخنران اين مراسم بود. مجاهدي در سخنان خود با اشاره به اين که ميرشکاک به معناي واقعي کلمه در روايت از اهل بيت (ع) مستغرق است، گفت: او به معني واقعي کلمه حيدري است.

مجاهدي ادامه داد: شايد در عالم وجود هيچ شخصيتي را نتوانيم مثال بزنيم که داراي تمام صفات کمال باشد؛ جزو وجود نازنين حضرت علي (ع) که هم صفات جلالي حضرت حق را داشت، هم صفات جمالي او را و به شما مي‌گويم که اگر کسي را يافتيد که توانست در زندگي خود اين دو را با هم داشته باشد بايد در دامنش بياويزيد.

 وي افزود: آقاي ميرشکاک از نظر جمالي و جلالي ريشه در فيضي دارند که خداوند براي بندگان مقرب خود مقدر کرده است. آنها گاهي واسطه و گاهي مظهر بسط جمال و جلال الهي مي‌شوند و البته هرچه ايشان نسبت سهمش از اين دو بيشتر باشد، معيار بصيرت و عيار معرفت او بالاتر مي‌رود.

 اين شاعر آييني ادامه داد: در آثار آقاي ميرشکاک به وضوح مرثيه ديده مي‌شود و چه خوب است که ما بيش از اين قدر اين شخصيت عرفاني را بدانيم و براي تراوش فکري او ارزش قائل شويم. ميرشکاک هرچه دارد از فرهنگ عاشورا دارد و جرعه جرعه بلاي اين راه را مزه کرده و قدر آن را مي‌داند و همين است که او را و کارش را با ارزش کرده است.

ده نمكي: ميرشکاک آويني ثاني است، اجحاف در حق آويني با بزرگداشت ميرشکاک جبران شد

 مسعود ده نمکي کارگردان سينما سخنران بعدي اين مراسم بود. وي در ابتدا با اشاره به مراسم بزرگداشت براي شاعران و هنرمندان گفت: در اين جور مراسم آدم حس مي‌کند که مثلاً به مجلس گراميداشت کسي مي‌آيد که فوت کرده است و حالا عکسش رفته است توي قاب. اما مي‌دانم که آقاي ميرشکاک گول اين موضوع را نمي‌خورد و نمي‌گذارد که توي قابش ببرند و از او بخواهند که ديگر دعوا نکند و پرستيژش را حفظ کند.

 ده نمکي ادامه داد: من مديون ميرشکاکم؛ به اين خاطر که او دو ساحت شور و شعور انقلاب را به هم پيوند زد و به ما نشان داد و سال‌هاي بعد از جنگ حرف‌هاي زيادي براي گفتن بود که بايد تبديل به فرياد مي‌شد. اين حرف‌ها البته گاهي به نام مطالبات انقلابي خوانده شد و گاهي هم به نام اعتراضات مدني که به طرفداران اولي مي‌گفتند، فاشيست و به طرفداران دومي هم مي‌گفتند آزاديخواه؛ اما هرچه که بود اين مطالبات تئوريزه شدن مي‌خواست و آقاي ميرشکاک اين کار را کرد.

 کارگردان فيلم «اخراجي‌ها» ادامه داد: بعد از جنگ برخي‌ها سوسول‌وار مي‌گفتند بايد آنچه از نظام مي‌خواهيم را فرياد بزنيم، اما اين موج انديشه‌ورزي با اجتماعي‌سازي جور نمي‌شد. وقتي حرف‌هاي آقاي ميرشکاک را خواندم و به تبع در نشريه شلمچه ديدم متوجه شدم آن جماعتي که به ما نقد دارند از انديشه ما مي‌ترسند نه از شمشير ما.

 وي ادامه داد: پيوند ميرشکاک با حوزه‌هاي اجتماعي و نشرياتي خاص مانند شلمچه تمرين دموکراسي ميان بچه‌هاي حزب‌اللهي بود. او در واقع داشت به آنها ياد مي‌داد که تحمل مخالفشان را داشته باشند. هربار که نشريه ما تعطيل مي‌شد و نشريه ديگري مي‌زديم ميرشکاک از آبروي خودش خرج مي‌کرد و در آن نشريه مي‌ماند. به او بارها گفتند که تو شاعري و متفکر و ماندن کنار اين جوان‌ها آبرويت را مي‌برد، اما او ماند حتي وقتي که سوپرانقلابي‌ها اتهام زدند.

 ده نمکي ادامه داد: زماني که نشريه شلمچه توقيف شد به روزنامه‌هاي اصولگرا گفتند چرا از ما دفاع نمي‌کنيد و چرا دوست داريد ما مرغ عروسي و عزاي شما باشيم؟ گفتند دليلش اين است که تابلوي شما ميرشکاک است. حتي آن زمان خود مهاجراني هم به من گفت که خيلي از انقلابيون به ما گفتند خوشحاليم که شما ديگر کار نمي‌کنيد. بعد از اين مساله موفق به ديدار رهبري شدم. در آن جلسه بغضم ترکيد و گفتم: هم مداحان ما را مي‌کوبند، هم چپي‌ها و هم راستي‌ها و مي‌گويند خواندن نشريه ما حرام است. آقا گفتند: تاوان استقلال سنگين است و چون نمي‌خواهيد وابسته به حزبي باشيد، بايد اين تاوان سنگين را بدهيد.

 ده نمکي ادامه داد: با حضور ميرشکاک در ميان بچه‌هاي جنگ اجحافي که در حق آويني شده بود، جبران شد و به نظر من او آويني ثاني است که بايد قدرش را دانست.

سيدناصر هاشم‌زاده: زندگي ميرشکاک سرشار از رندي و قلندري در برابر خداست

در اين مراسم سيدناصر‌هاشم زاده در سخناني با اشاره به اين که زندگي ميرشکاک هميشه در اين خلاصه شده است که چگونه بايد در برابر مذهب ظاهر ايستاد، گفت: ميرشکاک ميان مذهب ظاهر و ظاهر مذهب تفکيک قائل مي‌شود از نظر او ظاهر مذهب نگاه به باطن آن دارد اما مذهب ظاهر باطن ندارد و بايد از آن گذشت.

 وي ادامه داد: او در زندگي اش راهي را پيموده که بخشي از آن جنون و بخشي از آن عشق و سرمستي است.

 هاشم زاده ادامه داد: اين روزها بايد به دنبال اين باشيم که چرا تفکر او در مطبوعات مورد بررسي قرار نمي‌گيرد و در ساحت مبارزات اجتماعي کلام و حرکت او براي آينده ما مورد توجه نيست. به نظر من ميرشکاک تنها به اسلام و ايران تعلق ندارد. او به تمام افسانه‌هاي ما متعلق دارد که صاحبانش نه فقط ما که تمام جهان هستند.

اين محقق تاکيد کرد: ميرشکاک تنها شاعري است که در طول تاريخ توانسته مفهوم ولايت را از شاهنامه فردوسي استنباط و استخراج کند.

قزوه: به‌نام «شعر انقلاب» پول کلان مي‌گيرند اما به «شعراي انقلاب» بي‌توجه‌اند

 در ادامه اين مراسم عليرضا قزوه نيز به سخنراني پرداخت.  قزوه در ابتداي سخنراني خود گفت: ما جماعت شاعر بزرگداشت برگزار کردن بلد نيستيم اما قدر هم را مي‌دانيم.

 وي ادامه داد: من چند سالي در تاجيکستان زندگي مي‌کردم. گاهي که از کنار خيابان‌هاي پايتخت رد مي‌شدم خانه‌هايي را مي‌ديدم که کنارش نام آدم‌هايي که در آن زندگي کرده و تعداد سال‌هايي که در آنجا زيست کرده را نوشته بودند. به  ايران که برگشتم پيشنهاد دادم که ما هم بايد مکان‌هايي را به نام اين همه شاعر که داريم ثبت کنيم. اما اين اتفاق نيفتاد.

سراينده مجموعه شعر «چمدان‌هاي قديمي» افزود: ميرشکاک از آن نام‌ها است که اگر بزرگان شعر فارسي زنده بودند به مجلس بزرگداشت او مي‌آمدند. به خدا تفکري در شعر ميرشکاک هست که در شعر بسياري از شاعران اين سرزمين نيست، اما ما قدر آن را نمي‌دانيم.

 قزوه ادامه داد: يادم هست سال‌ها پيش مرا واسطه کردند که از مرحوم صفارزاده بخواهم در مراسم تجليل از چهره‌هاي ماندگار حاضر شود و تقدير شود، اما او گفت وقتي که مردم کشورم گرسنه‌اند براي چه بايد من تقدير شوم.  يوسف هم امشب با کت و شلوار و پاپيون اينجا نيامده. لباسش لباس قلندري است و اين يعني که او و منشش تغيير نکرده است.

 اين شاعر ادامه داد: يادم هست که روزي او را در بانک تجارت نزديک حوزه هنري ديدم که با دفترچه حسابش منتظر است تا حقوق 350 هزار توماني ماهيانه‌اش را بگيرد، آن هم در روزگاري که کارگرهاي ساختماني حداقل 400 يا 500 هزار تومان حقوق دارند و تازه بايد بگويم خدا پدر حوزه هنري را بيامرزد که با همه حرف و حديث‌ها اين حقوق را براي او مقرر کرد.

 قزوه همچنين گفت: اخيراً که با ميرشکاک از مشهد به تهران مي‌آمديم به من گفت که ديگر مريض و پير شده‌ام و نمي‌دانم اگر فردا سرم را بر زمين بگذارم سقف بالاي سر زن و فرزند من کجاست. اين حال و روز شاعر انقلاب است و روزگاري که پول‌هاي بسيار کلاني به نام شعر انقلاب گرفته مي‌شود و خرج مي‌شود و ريالي از آن به چشم شاعران انقلاب نمي‌رسد.

 وي ادامه داد: من طرحي نوشتم و به وزارت ارشاد دادم که از ميان اين همه کتاب شعر که منتشر مي‌شود و مورد استفاده اهالي مخلتف هنر قرارمي‌گيرد، چرا سهم سراينده شعر به او پرداخت نمي‌شود که شاعر دستش دراز نباشد؛ که مثل خليل عمراني در بيمارستان معطل سه ميليون تومان پول نباشد. به من گفتند اين قانون است و بايد از مراجع قانوني تغيير کند، اين همه قانون تغيير کرد آيا نمي‌شد اين هم تغيير کند؟

 شاعر مجموعه «صبح بنارس» در ادامه گفت: پيام رئيس جمهور و وزير به درد شاعر نمي‌خورد بايد به داد آنها برسيد. من نگران يوسف هستم او حق شعر را ادا کرده و شهيد شعر است. او و شاعراني مثل او در زندگي هيچگاه بازي نکرده‌اند، زود بزرگ شده‌اند و دغدغه اشان هميشه مردم بودند بايد فکري به حال آنها کرد. آنجايي که يک ناشر از انتشار کتاب‌هاي امثال ايشان ميلياردر مي‌شود و صاحب همه چيز چرا کسي پيدا نمي‌شود تا حق شعر و شاعر را بدهد.

 وي در پايان گفت: ترکيه اگر امثال ميرشکاک را داشت او را روي سر مي‌گذاشت، اروپا اگر او را داشت از او بتي چون تولستوي مي‌ساخت، اما ما حق اين شاعر را ادا نمي‌کنيم.

سعيد قاسمي: از برکات شهادت آويني شناخت يوسفعلي ميرشکاک است

در اين مراسم سعيد قاسمي در سخناني با اشاره به اينکه شناخت ميرشکاک از برکات شهادت سيدمرتضي آويني بود، گفت: روزگار عجيبي است و در آن نامردي‌هاي بسياري را مي‌بينيم. به ويژه در حق شمشيرزنان جبهه فرهنگي انقلاب که خط نگهدار و ديده‌بان ما هستند. آن هم در زماني که خط خودي و غيرخودي مشخص نيست و سره و ناسره قاطي شده است.

 وي ادامه داد: نقش واقعي روشنفکر در فعاليت‌ امثال ميرشکاک مشخص مي‌شود. در ديده‌باني فرهنگي که او انجام داد و در مقاطع مختلف بعد از شهادت آقاي آويني با کارهايي که در مقوله ستيز با خود انجام داد، توانست زير يک خم خزعبلات افرادي چون شاملو را بگيرد؛ آن هم در زماني که تب توسعه‌گرايي در اين مملکت راه افتاده بود.

 قاسمي افزود: ميرشکاک و آويني در کتاب‌هايشان گيرهايي که الان و در همين امروز گرفتار آن هستيم را ديدند و به ما هشدار دادند؛ گودال‌هايي که در آن افتاده‌ايم و انگار بيرون آمدني هم از آن در کارمان نيست. هنوز يادمان نرفته مقطع آن وزير ارشاد معروف را که اهل تجديد فراش بود و کتابي در نقد آياتي شيطاني مي‌نوشت و الان عضو اتاق فکر بي بي سي و جنبش سبز است. آن موقع يادم هست که آقا يوسف با مجموعه مقالات و نامه‌هايي به رئيس جمهور آينده اين افراد را شناخت. افرادي که خيلي از ما درباره‌شان به ميرشکاک مي‌گفتيم اشتباه مي‌کنيد، اما روشنفکر يعني همين، يعني دو دهه بعد را ديدن و ذات و طينت افراد را تشخيص دادن.

عضو قرارگاه فرهنگي عمار ادامه داد: در اين مملکت امثال مهاجراني‌ها بايد صدرنشين باشند و يوسفعلي‌ها زمينگير. ما‌ هم که بايد خيلي حزب‌اللهي باشيم زير تابوت آقايوسف خوب سينه مي‌زنيم. مدل ما، مدل مرده‌پرستي شده و يادمان رفته که امثال چنين علمداراني که درست ديده‌باني مي‌کنند کم داريم و بايد قدر آنها را بدانيم.

 قاسمي ادامه داد: آقاي وزير ارشاد و آقاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي نمي‌شود که اين آدم در اين قواره دغدغه معيشت داشته باشد. نمي‌شود که چنين آدمي چند بار تمام کتاب‌هايش را بفروشد که زندگي کند. اصلا او همين است که هست. نه کاسبي بلد است نه دلارفروشي. چکار بايد بکند؟

اين فعال فرهنگي ادامه داد: مويي از سر آقا کم نباشد که با اين همه گرفتاري امثال آقا يوسف را تفقد مي‌کند که اگر اين هم نبود، امثال اين جماعت بسيار بيش از اين آلاخون والاخون بودند. اين حرف‌ها را البته ضد انقلاب که بشنود، خيلي کيف مي‌کند، اما ما تا شمشيرزني مثل ميرشکاک داريم کور خوانده‌اند که بتوانند کاري با ما بکنند.

 قاسمي ادامه داد: امثال ميرشکاک تشخيص‌دهنده درستي هستند و مي‌دانند که بايد به کجا تيرشان را بيندازند آيا نمي‌شود او جزو يکي از هيئت علمي دانشگاه‌هاي آقايان باشد؟ مشکلش چيست؟ مدرک علمي مورد نظر شما را ندارد؟ دستمال به دست نيست؟ حوصله شما را ندارد؟ چه بايد کرد؟ او کلي کتاب دارد که در حال خاک خوردن است نمي‌شود آنها را منتشر کرد؟

 قاسمي در پايان گفت: ميرشکاک در خط اصيل انقلاب و پشت سر رهبري ايستاده چطور بايد اين را تشخيص دهيم که تا الان داده‌ايم؟ و مگر چند نفر مثل او داريم.

 در ادامه اين مراسم و پس از شعرخواني اميد مهدي‌نژاد، نادر طالب زاده براي سخنراني دعوت شد.

نادر طالب زاده: حرف‌هاي امثال ميرشکاک بايد در خارج کشور هم شنيده شود

 طالب‌زاده با اشاره به اينکه چنين مراسم و گردهمايي‌هايي بهانه خوبي براي تقويت جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي است، اظهار داشت: امروز وضع ما، وضع وخيم و متفاوتي است. اين مجلس هم به اعتقاد من علامت تغيير زمان است؛ يعني اينکه رقيب فهميده که ما به چه مي‌انديشيم، شناسايي‌مان کرده است و مي‌داند چه چيزي و از کجا در حال رشد است و تمام تلاشش را هم براي تغيير آن به کار مي‌بندد.

 طالب زاده در ادامه با بيان اينکه چندين سال مداوم است که براي برگزاري چنين مراسمي صبر کرده است، گفت: همه ما فکر مي‌کنيم يک آدم بايد دکترا داشته باشد تا از وي تقدير شود، اما اين عقب افتادگي مطلق است. انقلاب محل پرورش چنين افراد اهل حقيقتي است و بايد از آنها تجليل کنيم. من خودم بعد از جنگ بارها به اين فکر افتادم که درس بخوانم و مدرکي بگيرم اما حسم اين بود تا امثال آقاي آويني و ميرشکاک هستند جاي ديگر رفتن فايده‌اي ندارد. سانتريفيوژ حقيقي ما اينها هستند و اگر ترسي از ايران وجود دارد، به خاطر اينهاست.

طالب زاده در ادامه با انتقاد از قدرناشناسي رسانه‌هاي جمعي در توجه به چنين چهره‌هايي گفت: يادم هست زماني که در شبکه 5 سيما برنامه زنده شباهنگام را برگزار مي‌کردند، زماني که مي‌خواستم از ميرشکاک تجليل کنم به من گفتند که نمي‌شود و مي‌ترسيم او را به تلويزيون بياوريم. من البته از آن شب ديگر به آن برنامه نرفتم، اما مي‌خواهم بگويم کشوري که رسانه‌اش لياقت اهل فکر را نداشته باشد، مي‌شود همين. در تمام طول اين سال‌ها يک بار رسانه ملي نيامد با اقاي آويني مصاحبه کند و نظرات او را ضبط کند و امروز در مورد ميرشکاک هم همينطور است و اين خطرناک‌ترين سانسوري است که در کشور ما وجود دارد.

 وي افزود: جبهه فرهنگي انقلاب را بايد خودمان مراقبت کنيم. من کاري با ارشاد و سازمان تبليغات و شوراي عالي انقلاب فرهنگي ندارم. انقلاب ما يک اتفاق جهاني است و بزرگان آن هم تنها متعلق به اينجا نيستند. نبايد يک گوشه بنشينيم که دولتي‌ها به داد ما نمي‌رسند. اصلا نبايد به اين موضوع تاکيد کنيم. مگر در بخشي از آنها که نگاه جديد دارند و زمان و اهل شعور را مي‌شناسند. بايد خودمان حرکت کنيم و فکر کنيم که اصلا خداوند نظام‌هاي حمايتي و دولتي را غلط اندر غلط آفريده. ما که خودمان حرکت کنيم ديگران به دنبال ما مي‌آيند.

 طالب زاده همچنين گفت: افراد شاخص را بايد خودمان بشناسيم و معرفي کنيم. متاسفم که بايد بگويم در اين سال‌ها يک بار امثال ميرشکاک را به خارج از کشور نبرديم تا جهان با انديشه‌هاي او آشنا شود. خارج از کشور که هيچ، در داخل هم محفلي برگزار نکرديم تا ايشان را ببينند. حتي اگر مي‌ترسيم که زنده صحبت کند، مي‌شد ضبط شده حرف‌هاي ايشان را پخش کرد اما اين هم از امثال او دريغ شد و اين مايه تاسف است.

يوسفعلي ميرشكاك: عنوان رسمي ام بين روشنفکران مزدوري است

يوسفعلي ميرشکاک در مراسم تجليل از خود در سخناني با اشاره به اين روزهاي شعر و شاعري خود گفت: اين روزها بيشتر شعر سپيد مي‌گويم؛ چون ديگر زور اين را ندارم که با قافيه بجنگم، اما با اين همه هنوز زنده‌ام و نمي‌دانم که بايد براي زندگان بزرگداشت گرفت و يا بايد صبر مي‌کردند که بميرم و بعد برايم مراسمي مي‌گرفتند.

 وي افزود: از سال 58 به بعد خيلي‌ها از زبان من ترسيدند و حتي مي‌خواستند که مرا به خارج از ايران منتقل کنند، اما من بايد مي‌رفتم آنجا که چه بشود؟ اين جماعت از خودشان وحشت دارند و نه از من که البته ريشه در ناسپاسي خود آنها دارد.

 نويسنده کتاب فرامرزنامه افزود: تقدير قوم ايراني در حال عوض شدن است و ما نبايد از خودمان بترسيم.

 وي ادامه داد: 34 است که عنوان رسمي من در ميان روشنفکران، مزدوري است، اما اين اهميت ندارد. مهم اين است که ما يک بار احياء شديم، آن هم با پيرمردي که لباسش اساطيري بود و فراتر از روشني. مگر کسي مي‌تواند چون او نوري سراغ بگيرد که من ادعا کنم نورم؟ اگر روشنفکري يعني اينکه به کيش و آئين و قوم خود پشت کنم، هرچه مي‌خواهند بگويند، بگويند. من روشنفکر نيستم.

 ميرشکاک افزود: هرگاه اين مساله فراموش شود، روشنفکري به بلوا و مصيبت و سرطان روحي مبدل مي‌شود که آدمي را از پا در مي‌آورد و آن وقت آدمي مجبور مي‌شود راه بيفتد و برود آن طرف در bbc حرف بزند و غافل از اينکه مگر مي‌شود کسي بهتر از خانواده‌ات  نگاه دار تو باشد و تو را عزت‌مند کند؟ مگر چه مي‌خواهند بدهند که بروي هويت ديني و قومي‌ات را زير پا بگذاري و به آن توهين کني و بعد هم رسما جاسوس بشوي؟

 اين شاعر افزود: يادم هست که کاوه گلستان پيش من آمد و گفت قراردادي 5 هزار دلاري با تو مي‌بندم که در بي‌بي‌سي کار کني. به او گفتم قرارداد که ببندم بعد از يک ماه مي‌گويند بايد اين و آن را بنويسي و اگر هم ننويسم آن پول زن و بچه مرا به بالايي مي‌کشاند که ديگر نمي‌شود پايين‌شان بياورم.

 ميرشکاک افزود: من از خودم هيچ ندارم. اگر چيزي هست متعلق است به آن پيرمردي که در جنوب بود و پدرش در سينه قبرستان سيدطاهر خوابيده. يادم هست در ايام مدرسه روزي اشعار باباطاهر را مي‌خواندم و سخت گريه مي‌کردم. به پدرم خبر رساندند که پسرت را زده‌اند و او گريه مي‌کند! نزد من آمد و سبب گريه را پرسيد. به او گفتم پدر! اين کيست که باباطاهر درباره‌اش مي‌گويد: به صحرا بنگرم صحرا ته وينم...؟ پدرم مرا در آغوش گرفت و گريه‌کنان گفت: مولي امير‌المومنين علي (ع) است.

 وي ادامه داد: اگر کلام من تاثيري داشته از الطاف اهل بيت (ع) و اميرالمومنين است و من هم در اين سال‌ها اعلام کرده‌ام که سگ درگاه آنها هستم. بارها به من گفتند نگو سگ، گفتم: صاحب واقعي اين رژيم هم مي‌خواست که اين را روي قبرش بنويسند و شاه عباس هم مهرش کلب آستان علي بود. تازه اين سگ بودن ادعاي زيادي است براي درگاه آنها.

 ميرشکاک ادامه داد: اي کاش اين بزرگداشت براي شخصي چون آيت‌الله جوادي آملي برگزار مي‌شد و من به عنوان مصاحبه‌کننده از ايشان مي‌خواستم و وادارشان مي‌کردم که درباره مولا سخن بگويند.

در اين مراسم که با حضور چشميگر اهالي فرهنگ و هنر همراه بود شعرا، نويسندگان و حتي فيلمسازاني حضور داشتند. ناصر فيض، کامران شرفشاهي، علي محمدمودب، عليرضا قزوه، مصطفي محدثي خراساني، نادر طالب‌زاده، غلامعلي کويتي‌پور، جواد محقق، سيدعبدالله حسيني، محسن مومني، محمد عزيزي، سعيد قاسمي، احسان حسني، اميد مهدي‌نژاد، محمدعلي محمدي، محمدعلي مجاهدي، محمدرضا زائري، مسعود ده نمکي، عبدالرحيم سعيدي‌راد، محمود حبيبي کسبي و ... از جمله حاضران در اين مجلس بودند.

در پايان اين مراسم، تصويري از يوسفعلي ميرشکاک به همراه لوح تقدير و هدايايي از سوي سازمان هنري رسانه اوج و خانه سرود انقلاب اسلامي به وي اهدا شد.

 

 

چهارشنبه 27 دی 1391 - 11:28


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری