پنجشنبه 2 شهريور 1396 - 5:44
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمدرضا صادقي

 

رمان«تلاوت» يک اثر معرفت‌شناسانه است

 

گفت و گو با قادر طهماسبي(فريد)، شاعر و داستان نويس

 

قادر طهماسبي متخلص به«فريد» يکي از شاعراني است که زمان انقلاب در اوج جواني قرار داشت و بعد از انقلاب و در دوران جنگ او را با شعر دفاع مقدس مي‌شناختند. او در ميانه به دنيا آمد اما اصفهان و تبريز و شيراز و مشهد و تهران شهرهاي مقصد بعدي او براي زندگي و تحصيل و تدريس بود. «عشق بي‌غروب»، «به رنگ خون»، «شکوفه‌هاي فرياد»، «پري ستاره‌ها»، «پري شدگان»، «ترينه‌ها»، «پري بهانه‌ها» از جمله کتاب‌هاي اين شاعر توانمند است. اين شاعر اخيراً به جرگه داستان نويسان هم پيوسته و رمان«تلاوت» وي از سوي انتشارات سوره مهر به چاپ رسيده است. او رمان ديگري هم نوشته که به گفته خودش تاليف آن را به پايان برده است. رمان جديد طهماسبي با عنوان«سلام کامليا» به زودي منتشر خواهد شد. صحبت هاي اين شاعر و نويسنده درباره آثارش را با هم مرور مي کنيم.

***

 

آقاي طهماسبي خيلي ها شما را تا به حال به عنوان يک شاعر مي شناختند، اما اخيرا با انتشار رمان تلاوت شما به جرگه داستان نويسان هم پيوسته ايد. درباره اين رمان توضيح مي دهيد؟

بله، رمان«تلاوت» يک اثر معرفت‌شناسانه است که در 14 اپيزود روايت مي‌شود. تلاش کرده‌ام زاويه ديدهاي تازه‌اي را در هر فصل تجربه کنم. شخصيت‌هاي رمان همه اثيري هستند و مفاهيمي همچون نگاه، سکوت‌، درد و غيرت تشخص يافته و به عنوان شخصيت‌هاي اصلي هر فصل نقش‌آفريني مي‌کنند. فضا و زبان داستان نيز شاعرانه است. اين داستان درون و بيرون دنياي انسان را بررسي مي‌کند. به همين دليل است که عشق زميني و عشق آسماني در کنار هم پرداخته شده است و به مرور داستان را به نقطه مشخصي مي‌رساند که از منظر هستي‌شناسي اوج رمان محسوب مي‌شود. داستان‌هاي عاشقانه‌اي همچون «ليلي و مجنون» و «خسرو شيرين» نيز در حاشيه اين رمان بررسي شده است.

داستان با نام حضرت زهرا (س) شروع مي‌شود و در انتها نيز به واقعه کربلا مي‌رسد؛ اما کليت زندگي انسان در آن بررسي مي‌شود؛ زيرا به اعتقاد بنده، هر انساني با بهشت مثالي روبه‌روست که تلاش مي‌کند به آن دست يابد.

 

درباره دليل نام‌گذاري اين رمان که شما براي آن عنوان«تلاوت» را انتخاب کرده ايد توضيح بدهيد.

انسان آيتي از اسم اعظم پروردگار است و به همين دليل بايد بکوشد خود را تلاوت کند تا به مراحل بالاي سلوک دست يابد.

 

نثر شاعرانه رمان «تلاوت»آن را در بين آثاري که اين روزها منتشر مي شود، متمايز مي کند. آيا تعمدي براي اين رويکرد داشتيد؟

بله، فکر مي کنم براي تلطيف فضاي عمومي جامعه مناسب باشد.‌ در سال‌هاي گذشته در کشور ما حوادث تلخي رخ داد که جامعه را به سوي زمختي سوق داد و عواطف را کم‌رنگ کرد. هرچند اين حوادث تلخ در زمان جنگ نيز رخ مي‌داد؛ اما فضاي عمومي جامعه هرگز تا اين حد خشن نشد؛ به دليل همين فضاي نه چندان دلچسب تصميم گرفتم در رمان «تلاوت» دست به دامان معرفت شوم و داستان را از طبيعت آغاز کنم.

 

شما اخيراً از پايان تاليف و نگارش دومين رمان خود با نام «سلام کامليا» خبر داديد، درباره اين رمان هم توضيح مي دهيد؟

بله، رمان«سلام کامليا» در نوع روايت در واقع جلد دوم رمان تلاوت به شمار مي‌رود که نگارش آن به پايان رسيده است و به زودي در قالب 20 اثر منتخب وزارت ارشاد از سوي نشر تکا روانه بازار خواهد شد. سلام کامليا به نظر خود من از حيث روايت کمي لطيف‌تر از تلاوت است، اما کاراکترها و شخصيت‌هاي آن هم مثل رمان تلاوت همچنان اثيري هستند و در فضايي دو ساحتي سير مي‌کنند؛ يعني از سويي پا در خاک دارند و از سوي ديگر پا در افلاک. من در اين رمان سعي کردم نسبت به تلاوت، خواننده من داراي انبساط خاطر بيشتري به دست بياورد و رمان به نوعي برايش خفه کننده نباشد. از طرف ديگر، تلاشم اين بود بعد از خواندن رمان به نوعي چيزي نيز به خواننده رمان برسد و خود متن گره‌گشاي داستان خود باشد.

 

 

اگر برگرديم به حوزه شعر و موضوع را از کمي دورتر پيگيري کنيم، شما فضاي شعرخواني مذهبي و انقلابي قبل از انقلاب را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

فضاي شاعر و شعر در قبل از انقلاب فضاي ديگر و متفاوتي از امروز بود. افرادي بودند که شعر مذهبي مي‌گفتند. اينها را يا مداحان تشکيل مي‌دادند يا کساني که با مداحان نشست و برخواست مي‌کردند يعني شعر آن جريان اصلي خود را بين مردم پيدا نکرده بود. شعرها معمولا به فضاهاي سياسي و اجتماعي و اقتصادي روز نمي‌پرداخت. شاعران به جريان‌هاي سياسي خيلي با احتياط مي‌پرداختند. گاهي اگر در شعر نکته‌اي بود که مي‌شد از آن برداشت حمله به رژيم را داشت، آن شاعر روز بعد توسط ساواک مورد تعقيب قرار مي‌گرفت که بالاخره شعري که گفته براي نظام ضرري دارد. عده‌اي هم عاشقانه‌سرا بودند. سرودها هم آن زمان سرودي به معناي واقعي نبود نبود. چند سرود بود که بنان خوانده بود و سرود شاهنشاهي و چند سرود مشابه. سرود به اين صورت امروزس نداشتيم.

مثلا در آثار بعد از سال 1300 از ملک‌الشعراء، پروين و شاعران ديگر، همه در چارچوب انقلاب مشروطيت و فضاي مختصر ملايمي که بود يک سياست خيلي نرم را در شعرهايشان اعمال مي‌کردند. درباره مسائل اجتماعي هم خيلي نرم و بي‌خاصيت وارد شده بودند. درست است که مثلا پروين در مناظره‌هاش از تاج و شاه صحبت مي‌کنه اما به اين صورت نيست که جامعه را تکان بدهد. مثلا مي‌گفت شاهان گذشته چنين بودند و الان نيستند. تا زماني که مي‌رسيم به انقلاب. در اين زمان عده‌اي از شاعران در چارچوب آرمان‌هاي ملي‌گرايي شعر مي‌سرودند که آن هم حمله به نظام نبود.

 

يعني شما معتقديد حتي در سال‌هاي نزديک به پيروزي انقلاب اسلامي هم شاعران در لفافه شعر مي‌گفتند؟

بله شاعران صريح شعر نمي‌گفتند. مثلا قبل از انقلاب من در جلسه کاخ جوان که عليرضا طبا آن را تدارک ديده بود، شرکت کردم. مي‌گفتند شاعران حاضر در اين جلسه، شاعران مبارز هستند. اما آنها آسمان و ريسمان را به هم دوخته بودند تا از يک چيز ظاهري در شعر معناي انقلاب را بفهمانند. مثلا در شعر از گنجشک يا گربه گفته بودند و استنباط مي‌کردند که اين يعني منظورش حمله به نظام شاهنشاهي است. مثلا در شعر فلان شاعر مردم گنجشک و نظام گربه است. منتها عده‌اي از شاعران چپي‌هم بودند که جسورانه‌تر شعر مي‌گفتند اما اين شعر بين مردم نبود که حرکت به وجود بياورد. مردم از کمونيست‌ها بيزار بودند و تحويلشان نمي‌گرفتند. هر چند اينها هم نقشي در مبارزه داشتند اما حرکت مردمي چيز ديگري است. مثلا در سال 56 يک نفر در تظاهرات کشته شده بود و اين شهادت هزاران سؤال را براي مردم به وجود مي‌آورد که چرا او را کشتتند و آرام آرام بستري که امام آماده کرده بودند فراهم شد. اما فضا آن قدر بسته بود که اگر از کسي به اسم خميني صحبت مي‌شد؛ بايد خيلي آهسته حرف مي‌زدند اگر به خمين يک "ي " اضافه مي‌شد و کسي مي‌فهميد رهايي از ساواک مشکل بود.

ما هم در آن سال‌ها با دوستان جلسه مي‌گذاشتيم و کتاب و اعلاميه پخش مي‌کردم تا اينکه «نامه‌اي از سوي امام موسوي» به دستمان رسيد که اين همان کتاب حکومت اسلامي حضرت امام بود و براي اينکه کتاب را شناسايي نکنند اسم روي کتاب را نامه‌اي از امام موسوي گذاشته بودند.

اين کتاب در دانشگاه اصفهان به دست يکي از استادان دانشگاه که صنيع‌زاده نام داشت، شبانه تکثير مي‌شد. کتاب‌هاي شريعتي هم از جمله کتاب‌هايي بود که پخش مي‌کرديم. يک نوار سال 56 به دستمان رسيد. گوش داديم که يکي مجتهدان در مسجد اعظم قم گريه کرده بود که ما مگر از نظام چه مي‌خواهيم جز اجراي قانون اساسي. از آن طرف اعلاميه‌اي از امام به دستمان رسيد که ما اين رژيم را نمي‌خواهيم. اينجا ما با بچه‌ها را جلسه گذاشتيم که آيا تاريخ نخوانديد؟ و از هم پرسيديم که تا الان کدام شاه ظالم نبوده و تا کي اين وضع ادامه پيدا مي‌کند؟

 

يادتان مي آيد اولين شعر صريحي که درباره امام و انقلاب گفتيد چه بود؟

براي من در سال 57 و بعد از مشکلاتي پيش آمد که نتوانستم شعر صريحي بگويم. اما توي راهپيمايي‌ها براي مردم شعارهايي مي‌گفتم و به سر دسته مي‌رسانديم و مردم تکرار مي‌کردند.

 

الآن شعارهاي آن زمان يادتان مي‌آيد؟

زياد نه. شعرها و شعارها را ضبط نکردم. ساواک هم خيلي روي من حساس شده بود. کتاب دست دوستان داشتم. توزيع کننده کتاب و اعلاميه بين بچه‌ها بودم. مشکلات شخصي برام پيش آمده بود. آن زمان شعرهاي پراکنده گفتم اما ثبت نکردم. من دفترهاي آغاز انقلاب و خاطراتم را در کرج نگه مي‌داشتم که همه آتش گرفت. اما شعر را از سال 61 به صورت جدي شروع کردم. من قبل از آن زمان به عکاسي روي آورده بودم. اما يک روز بلند شدم ديدم اطرافم هم لاله روييده و بايد وقايع را به صورت عريان ببينم و دوربين را کنار انداختم. خيلي فکر کردم چه کاري مي‌توانم بکنم که موثر باشد. همه اينها من را تا سال 61 مشغول کرد تا سال 61 به جريان شعري پيوستم. «مرکب بي‌سوار» سومين شعرم بود.

 

پس در اين موقع وارد شعر جنگ شديد تا شعر انقلاب؟

بله البته با خاطراتي که داشتم شناسنامه‌اي براي انقلاب نوشتم که در شعر پرنوشت پوپک خبرنگار من شناسنامه‌اي براي انقلاب آورده‌ام و سعي کردم اين شناسنامه درست باشد.

 

اين شناسنامه انقلاب شامل چه مقطع زماني مي‌بود؟

اين شناسنامه از شروع انقلاب است تا امروز که در آن هستيم.

 

بعد از جنگ چه کرديد؟

دوستان معتقد بودندکه بايد کار فرهنگي بکنيم. يادم مي‌آيد بعد از پايان جنگ يکي از شعرا گفته بود قطعنامه امضا شد و فريد هم مرد. اين مسئله براي من خيلي گران تمام شد. دوستي که امين بود به اين فرد گفته بود چرا مي‌گويي فريد مرد؟ او هم جواب داده بود فريد شاعر جنگ بود و جنگ هم تمام شد و جزو بحث شده بود. يعني من و نسل من تمام شديم. و همه اين بغض‌ها در صورتي بود که بعد از جنگ در برنامه‌هاي دفاع مقدس کمترين دعوت از من شد. به اين عنوان که فريد را دعوت کرده‌ايم موضوع را از سر خودشان باز مي‌کردند در حالي که مرا دعوت نکرده بودند. البته من نيازي به اين دعوت‌ها ندارم. من زماني پس از جنگ احساس کردم مسئله شهادت زير سؤال رفته است، شعر مثنوي شهادت را سرودم که با اين بيت شروع مي‌شد: سبک بالان خراميدند و رفتند/ مرا بيچاره ناميدند و رفتند

يا شعر مرکب بي‌سوار من آن قدر بين شهدا و مردم جا افتاد که در وصيت‌نامه خيلي از شهدا آمده بود اين چند بيت را روي مزار ما بنويسيد. خيلي از ابيات آن شعر را در نمازخانه‌ها زدند يا روي ديوارها در جبهه اين بيت را از من نوشته بودند:

از مدافعه بي‌فتح برنمي‌گرديم/ مگر که مرکب ما بي‌سوار برگردد

خيلي‌ها گفتند جنگ تمام شد و راحت شديم اما از نظر من جنگ شروع شده بود. يادم هست يک بار گفتم جنگ ما قسمت آسانش بود که تمام شد تازه الان دارد جنگ شروع مي‌شود. آن هم در بخش فرهنگي.اما با کمال تعجب مي‌ديدم که مسئولان هم بعد از جنگ حرکتشان درست نبود. مسئولان سال‌هاي 70 انگار عدالت و فقرزدايي را فراموش کرده بودند. يادم است اولين شعر عدالت خواهي را که خواندم اي عاشقان من بچه‌هاي بي‌پناه من بود.

 

با اين شعرها چه طور برخورد شد؟

در دانشگاه‌ها برخورد بسيار خوب بود و در دانشگاه‌ها در 50 همايش اين شعر را خواندم. اين شعر پرچم بچه‌ها شده بود و اين در چند قسمت است و بي‌عدالتي را عنوان کرده‌ام و اين حرف‌هاي همان روز بود.

 

منظورتان اين است که بعد از انقلاب و جنگ حرکت خودجوش بين مردم و شاعران به وجود آمد و اما مسئولان فرهنگي درست عکس اين جريان حرکت مي‌کردند؟

بله مردم آگاه هستند مردم سال‌ها مشغول جنگ بودند بعد از جنگ جبهه ديگري وجود آمد که اصلا فکرش را هم نمي‌کردند. نمي‌توانستند باور کنند. مي‌گفتند اين حرکتي که از مسئولان نقل مي‌کنيد شايعه است و خودشان را قانع مي‌کردند. سلاح هم از دست ما افتاده بود و نمي‌توانستيم دفاع کنيم. عده‌اي از شعرايي که واقعا در جنگ با ما بودند از ما فاصله گرفتند. بوي ميز و نان شنيدند. تغيير کردند. نمي‌گويم آدم مقدسي هستم. اما افرادي مثل من در حاشيه ماندند. تنها ماندم. و بعد تنها چيزي که براي اولين بار بهش متوسل شدم امام بود. اهميتي نمي‌دهم که به من بگويند خرافاتي اما امام در خواب به من دستور داد. دو شب پياپي امام به خواب من آمد. گفت مگر نمي‌بيني وضع را مگر نمي‌بيني ارزش شهادت در حال از بين رفتن است؟ در شب دوم به امام گفتم من مشکلات زيادي دارم چه طور حرکت کنم؟ گفت بلند شو و بسم‌الله بگو و همين که از خواب بيدار شدم مثنوي شهادت را سرودم. سال 71 بود که «سبک باران خراميدند و رفتند مرا بيچاره ناميدند و رفتند» را همان شب سرودم. اين شعر چند سال شعر ايران تحت تأثير قرار داد. من اين را در دانشگاه تربيت مدرس خوانده بودم. شهيد آويني آن را چاپ کرده بود و آقاي آهنگران هم آن را ديده و خوانده بود. البته من را در جريان قرار نداده بودند من در همين حد که شعر بين مردم رفت برايم مهم بود. شعر «آي مردم من» حرف‌هاي سال 69 بود. من اين شعر را حضور مقام رهبري خواندم ايشان خيلي استقبال کردند تا رسيديم به اين سال‌ها و مجبور شدم حرکتم را به تنهايي ادامه دهم.

 

دراين باره بيشتر توضيح مي دهيد؟

بله، يعني تنها ماندم. مثلا در اين اغتشاشات انگار شاعر را آفريده‌اند دائما نق بزند.حتي اگر يک راه راست هم ببيند باز به حکومت درست هم حمله کند. فکر مي‌کنم بعضي از شاعران ما اگر حکومت حضرت علي (ع) بودند به حکومت او هم حمله مي‌کردند. انگار خشت و گلشان را از نق زدند آفريدند يعني تشخيص ندارند. الان امکاناتي در اختيار من نيست من هم کار‌ه‌اي نيستم که انگ شاعر حکومتي به من مي‌زنند. همه هزينه دفتر و کارهايم را خودم مي‌دهم. البته نمي‌خواهم هم چيزي از من بماند جز شعرها و دست نوشته‌هايم. من تازه شروع کرده‌ام و اين راه را ادامه مي‌دهم. من در 3 محور کار کرده‌ام: محور اول شهادت‌طلبي است کسي نمي‌تواند ادعا بکند قبل از من از بين شاعران کسي به شهادت اين قدر پرداخته است. در آرشيو تلويزيون برنامه «ارزش شهادت» من هست که البته آن سال يعني سال 70 پخش نکردند. ببينيد ديدگاه چه طور بود. يکي از دوستان يعني آقاي فراست‌پور به من اصرار کرد که براي برنامه شعر بخوانم. قبول نکردم و گفتم از فيلتر صدا و سيما رد نمي‌شود. چون سر آن سازمان معلوم بود. بازهم اصرار کرد که چه ربطي دارد و تو براي شهادت مي‌خواني و برادر من هم شهيد است. بعد مصاحبه و شعرخواني ترتيب دادند. اتفاقا براي دهه فجر فيلم‌برداري شد. اما اين برنامه را پخش نکردند پرسيدم چي شد؟ اول مدتي خودش را از من پنهان مي‌کرد بعد از مدتي گفت والا گفتند تازه جنگ تمام شده و خانواده شهدا با خواندن شعر شهادت داغشان تازه مي‌شود. همانجا بود که من شعر «آي مردم آن طرف را بنگريد قله دور هدف را بنگريد» را سرودم.

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 دی 1391 - 12:48


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری