چهارشنبه 22 آذر 1396 - 6:49
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

پاي منبر معرفت

 

غلامعلي حدادعادل

 

به دست باد

 

 

به دست باد، پريشان شده است گيسويش

رهاشده است، در آفاق، همچو گل بويش

سري ز پنجره بيرون نمي­کند معشوق

که چشم مردم مشتاق بنگرد سويش

چو نُقل، بر لبِ اهلِ دل است و شيرين است

حکايت لب شيرين و خنده و خويَش

نسيم دست محبّت اگر کشد به سرش

عرق چکد ز خجالت چو شبنم از رويش

طلوع صبح دل­انگيز آشنايي­هاست

رود کنار ز رخسارِ او اگر مويش

نمي­کنم گله از حاجبان درگه دوست

که راهِ ما نگشودند تا سر کويش

اگر به زلف درازش نمي­رسد دستم

خوشم به بوي نسيمي ز عطر گيسويش

                             2/8/1391

 

چهارشنبه 20 دی 1391 - 13:43


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری