دوشنبه 29 آبان 1396 - 20:36
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان اصفهان

 

پيام آور عزت و رحمت

 

 

 

نبي را غروب رسالت رسيد غم و غصه تا بي نهايت رسيد

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

در سال يازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه ‏پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود: "فراق نزديك شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى ‏گذارم و مى ‏روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود."

در حجه ‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: "مناسك خود را از من ‏فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد."

روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين ‏و نگرانند. پيامبر در حالى كه به فضل بن عباس و على بن ‏ابى‏طالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس پروردگار، فرمود: "به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه‏ جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پيوست و شما نيز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."

روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود: " کليد گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام."

در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود: "اى مردم! آتش فتنه‏ ها شعله ‏ور گرديده و فتنه‏ ها همچون پاره‏هاى امواج تاريك شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند.

" آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم ( کتاب خدا و اهل بيتم). بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد." آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند. در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد: " اي رسول خدا ، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم. "

پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد . آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.

فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: " علي را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست." هنگامي که علي (ع) آمد ، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع) خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:

"علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."  سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد.

 

جلوه هايي از حقيقت وجودي نبي اکرم (ص) در قرآن کريم

از عايشه پرسيدند: اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: «خلق و خوي پيامبر(ص)، قرآن بود.» شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام و كمال و عظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است كه به عنوان نماد مطلق و تام «انسان كامل» در ميان آدميان، حجت و الگويي ماندگار مي باشد.

اگر قرآن كريم، كلام تشريعي حضرت حق است، پيامبر اكرم (ص) كلمه الله الاعظم و كلام تكويني خدا است. اگر قرآن كتابي است با حقايق جاودانه و هميشگي، پيامبر اكرم (ص) نيز حقيقتي عيني و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لايه هاي معنايي و مصداقي عميق و گسترده اي دارد كه تلاش براي كشف آن حقايق بايد استمرار داشته باشد، پيامبر اكرم (ص) نيز ذخيره اي تمام نشدني و حقيقتي است عيني و انساني، كه شناخت ابعاد مختلف شخصيت ايشان و دستيابي به عمق سيره، سلوك و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادي مستمر نيازمند است.

اگر نياز بشريت به قرآن هرگز پايان نمي يابد و تكامل علمي و اجتماعي انسان، نياز او را به حقايق قرآن كريم نه تنها كاهش نمي دهد كه روزافزون مي سازد، نياز انسان امروز و فردا به پيامبر اكرم(ص و درس ها و آموزه هاي ايشان پايان ناپذير است و اگر اسلام خاتم اديان و قرآن خاتم كتب آسماني است، پيامبر اكرم (ص) خاتم النبياء و قله رفيع كمال انساني است. او خليفه الله الاعظم و واسطه ابدي نزول فيض الهي است كه: «و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين». قرآن كريم نسخه مكتوب حقيقت نور محمدي (ص) است و پيامبر اكرم (ص) آينه تمام نماي صفات حسناي حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم.

پيامبر اكرم (ص) به اميرالمؤمنين(ع:( فرمود: علي! كسي جز تو و من خدا را نشناخت و كسي جز خدا و تو مرا نشناخت و كسي جز خدا و من تو را نشناخت. شناخت و معرفت حضرت حق- جل و علا- در حد اعلايي كه براي غيرخدا ميسر است، جز براي كساني كه در كانون نور محمد (ص) و علي (ع) قرار دارند، امكان پذير نيست، چرا كه اين معرفت و شناخت معرفتي است شهودي و نه ذهني، معرفتي است متناسب با اوج كمال و تعالي شناسنده، نه مدرسه اي و استدلالي. از آن سو نيز معرفت تام نبي (ص) و وحي (ع) جز براي حضرت حق، براي كسي حاصل نمي شود، چرا كه ديگران همه فروتر از اين دو وجود مقدس- كه نور واحدي از منشأ واحدند- مي باشند و دستيابي به معرفت تام آنان برايشان مقدور نخواهد بود. حضرت حق در قرآن كريم فراوان درباره پيامبر اكرم (ص) و معرفي ايشان سخن گفته است كه براي آشنايي با جايگاه عظيم نبي اكرم (ص) به اين آيات بايد مراجعه كرد:

در قرآن كريم اطاعت خدا و پيامبر (ص) در كنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است. آزار و ايذاء پيامبر اكرم (ص) موجب عذاب دردناك و لعنت خداوند در دنيا و آخرت تلقي شده و دوستي خداوند متعال مشروط به اطاعت از پيامبر اكرم (ص) گرديده است. خلق و خوي الهي پيامبر اكرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مايه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبير «وانك لعلي خلق عظيم»، توصيف شده، تعبيري كه تنها درباره پيامبر به كار رفته است. پيامبر اكرم (ص) عامل رهايي و آزادي مردمان از زنجيرها و بندهاي سخت معرفي شده است.

بندهايي كه از سويي خرافات و عادات زشت و از سوي ديگر ستمگران و سلطه جويان بر فكر و انديشه و رفتار و حركت تعالي جويانه انسان ها ايجاد كرده اند. او «عبدخدا» معرفي شده است كه با عبوديت و بندگي ذات حق، به عالي ترين درجه عبوديت دست يافته و از همه تعلقات و وابستگي ها رها شده است. گستره فيض و لطف نبي اكرم نه تنها همه مردمان و آدميان كه عالميان را شامل شده و آن حضرت به عنوان «رحمه للعالمين» معرفي شده است.... اين توصيف ها گوشه اي از معرفي پيامبر (ص) در قرآن است كه مروري همراه با تأمل و درنگ در اين آيات و ديگر آيات، مي تواند آفاق و ابعاد شخصيت الهي نبي اكرم (ص) را براي ما روشن سازد.

علاوه بر اين، برخي سوره هاي قرآن كريم اساساً در شأن پيامبر اكرم (ص) است و اين غير از سوره هايي است كه به وجود مبارك آن حضرت تأويل شده است. «يس» كه قلب قرآن كريم است و سرچشمه هايي از معرفت و حكمت از آن جاري است، به پيامبر اكرم (ص) منسوب است.

سوره 47 قرآن کريم به نام نامي آن بزرگوار نام نهاده شده است: "محمد" (ص(، علاوه براين سوره فتح، سوره حجرات، سوره نجم، سوره مجادله، سوره تحريم، سوره قلم، سوره مزمل، سوره مدثر، سوره بلد، سوره ضحي، سوره شرح (انشراح)، سوره تين، سوره علق، سوره قدر، سوره كوثر برخي از سوره هايي است كه ناظر به شأن و جايگاه عظيم و مرتبه رفيع آن حضرت در پيشگاه خداوند متعال است. هر كدام از اين سوره ها و آيات نوراني آن، مالامال از حرمت و لطفي است كه خالق متعال براي اين برترين بنده مقرب خود قائل است.

پيامبر اكرم(ص) نه تنها مبلغ دين الهي و معلم آيات حكمت، كه مربي و اسوه انسان ها است: «لقدكان لكم في رسول الله اسوه حسنه». بنابر اين پيوند پيروان آن حضرت با اين وجود مقدس، هنگامي معني دار و مؤثر است كه آن بزرگوار را به عنوان مقتدا، امام، الگو و پيشواي حقيقي بشناسند و در مسلك و سلوك، از ايشان پيروي كنند. آياتي فراوان از قرآن كريم احكام و دستوراتي را خطاب به پيامبر اكرم (ص) بيان مي كند كه خطوط روشن الگو بودن آن حضرت را ترسيم و سرمشق هايي را كه پيروان آن بزرگوار بايد براي خود «اصل» قرار دهند مشخص مي نمايد.

نگاهي گذرا به اين سرمشق ها، جامعيت دين و عرصه هاي گوناگوني را كه بايد يك مسلمان واقعي بدان توجه داشته باشد. تبيين مي نمايد. اين دستورات و احكام صريح و گويا براي هركسي بدون نياز به چيز ديگري جز فهم عبارات قرآن كريم، روشن مي كند كه همه عرصه هاي عبادي، اقتصادي، سياسي، تربيتي، اجتماعي، نظامي، فرهنگي، اخلاقي و... در قلمرو الگوبرداري و پيروي از پيامبر اكرم (ص) قرار مي گيرد و هيچ زمينه اي از زمينه هاي اساسي و پايه اي زندگي نهان را نمي يابيم كه سرمشق ها و خطوط اصلي آن براي پيروان پيامبر تعيين نشده باشد. اگر قرآن كريم مخاطبان خود را به تأسي و الگوگيري از پيامبر اكرم (ص) فرا مي خواند، خود نيز خطوط روشن آن را ترسيم كرده است. عبادت و شب زنده داري، جهاد و مبارزه با كفار و منافقان، رشد دانش و معرفت و آگاهي، مهرباني و تواضع با مؤمنان و هم كيشان، انفاق و كمك به مستمندان و دستگيري از افتادگان، مهرباني با يتيمان و بي سرپرست ها، كسب قدرت همه جانبه براي حفظ استقلال و آسيب ناپذيري جامعه اسلامي، نيكي و خدمت به همگان و صدها دستور و توصيه قرآن كريم به پيامبر اكرم (ص)، نشان مي دهد كه پيروان آن حضرت چه خطوط كلي را در زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعي خود بايد سرمشق خويش قرار دهند تا بتوانند با مسير كمال و رشد حقيقي- كه آن حضرت در قله آن قرار دارد- هماهنگ شوند و به آنچه او نائل شده بود، نزديك گردند.

اكنون مي توان به درنگ و تأملي عميق در اين آيات صريح الهي، به ريشه اصلي گمراهي و حيرت و تباهي كه امت اسلام بدان دچار آمده است، پي برد. اگر فاصله امت با پيامبرش اين چنين ژرف و عميق نبود، هرگز امت پيامبر به چنين روزگاري گرفتار نمي آمد.

تفرقه و اختلاف به جاي وحدت و اتفاق، جهل و نگراني به جاي علم و آگاهي، ظلم و بي انصافي به جاي عدل و داد، رفاه زدگي و اسراف به جاي دستگيري و انفاق، دشمني و خصومت به جاي مهرباني و گذشت، انفعال و تسليم در برابر بيگانگان به جاي مقاومت و جهاد و بالاخره پذيرفتن ولايت و حاكميت كافران به جاي ولايت و حاكميت رسول خدا (ص) و جانشينان او... حقايق تلخي است كه امروز در جهان اسلام شاهد آن هستيم و نشان مي دهد فاصله اي ژرف بين امت و پيامبر وجود دارد كه جز با بازگشت به قرآن و خطوط روشن آن- كه در گرو پيروي و تأسي به تجسم عيني و انساني آن است- اين فاصله ژرف پيموده نخواهد شد.

 

 

آخرين روزهاي وفات پيامبر(ص)

پيامبر اکرم(ص) پس از بيست و سه سال دعوت و مجاهدت و ابلاغ پيام الهي و پس از فراز و نشيب هاي فراوان در راه انجام رسالت بزرگ خويش، سرانجام در روز دوشنبه، بيست و هشتم ماه صفر يازدهم هجرت پس از چهارده روز بيماري و کسالت، رحلت فرمودند و در هجرۀ مسکوني خويش در جوار مسجدي که تأسيس کرده بود، به خاک سپرده شد.  پيامبر(ص) شب پيش از بيماري شديدش در حالي که دست علي(ع) را گرفته بود، آنگاه به علي(ع) فرمود: «جبرئيل هر سال يک مرتبه قرآن را بر من عرضه ميکرد؛ ولي امسال دو مرتبه اين امر صورت گرفته است و اين دليلي ندارد مگر اينکه اجل من نزديک باشد.

سپس پيامبر(ص) به منزل رفت و جماعتي به حضور طلبيد و گفت: «مگر به شما امر نکردم که با جيش "اسامه" برويد؟ چرا نرفتيد؟ يکي از آنها گفت: رفتم؛ ولي دوباره برگشتم تا تجديد عهد کنم. ديگري گفت: نرفتم؛ چون نمي توانستم منتظر باشم تا حال شما را از کاروانيان بپرسم.  رسول خدا(ص) از تخلف آنان سخت ناراحت شد و با همان حال کسالت به مسجد رفت و خطاب به اعتراض کنندگان فرمود: اين چه سخني است که درباره ي فرماندهي "اسامه" مي شنوم شما پيش از اين به فرماندهي پدرش هم طعن مي زديد به خدا سوگند او براي فرماندهي لشکر سزاوار بود و فرزندش اسامه نيز براي اين کار شايسته است. رسول خدا در بستر بيماري مرتبا به عيادت کنندگان خود به طور مرتب مي¬فرمود، سپاه اسامه را حرکت دهيد.  پيامبر(ص)« در اينجا متخلفان از جيش اسامه را لعنت کرد.

سپس پيامبر(ص) بيهوش شد و تمام زنان و کودکان مي گريستند. لحظاتي بعد پيامبر(ص) به هوش آمد و دستور داد که برايش قلم و دواتي بياورند تا بر ايشان چيزي بنويسند که پس از آن هرگز گمراه نشويد در اين ميان برخي به دنبال آوردن صحيفه و دوات رفتند. که يکي از افرادحاضر گفت: بيماري بر پيامبر(ص) چيره گشته است، «ارجع فانه يهجر» برگرد؛ زيرا او هذيان ميگويد. قرآن نزد شماست، کتاب خدا براي شما کافي است. حاضران بعضي با نظر او مخالفت کردند و بعضي ديگر جانب او را گرفتند رسول خدا(ص) از اختلاف و سخنان جسارت آميز آنان سخت ناراحت شد و فرمود: «برخيزيد و از من دور شويد.

 

وصيت پيامبر(ص) در لحظات پاياني

وقتي از علي(ع) پرسيدند، پيامبر(ص) چه وصيتي به شما کرده ؟ در پاسخ فرمود: به من هزار باب علم که از هر بابي هزار باب ديگر منشعب شده بود، آموخت و چيزهايي را به من سفارش کرد که انجام خواهم داد.

در روزهاي آخر از "بلال" خواست تا مردم را در مسجد حاضر کند، خطبه يي خواند، بعد از مردم خواست اگر کسي حقي از او به گردن دارد، مطالبه کند. هيچ کس پاسخي نداد تا سه بار پيامبر(ص) تکرار کرد تا اينکه غلامي بنام "عکاشه" برخاست و حقي را از ايشان مطالبه کرد، به قصد انتقام از پيامبر(ص)، شلاقي آماده کردند؛ ولي همين که خواست قصاص کند بر بدن حضرت افتاد و شروع به گريه کرد و ايشان را عفو نمود و پيامبر(ص) فرمود او رفيق من در بهشت خواهد بود.  سپس به علي(ع) دستور داد، آن پولها را که نزد يکي از زنان بود، بگيرد و ميان فقرا تقسيم کند.

 

فاطمه(س) و لحظۀ وداع با پدر

در لحظات آخر عمر پيامبر(ص)، فاطمه(س) بسيار گريان بود. پيامبر(ص) او را به نزديک خود طلبيد و مطالبي را به او گفت: که فاطمه(س) گريه¬اش شدت يافت. آنگاه مطلبي را به ايشان گفت: که حضرت زهرا تبسم کرد. ايشان در پاسخ سؤال ديگران فرمودند که لحظۀ اول پيامبر(ص) فرمودند: بر همين درد مي ميرم و در باب شادي و تبسم اش فرمودند: تو اولين کس از اهل بيت(ع) من هستي که به من ملحق ميشود و اين بود که من تبسم کردم.  در لحظات واپسين عمر پيامبر(ص) سرش در دامان اميرالمؤمنين(ع) قرار داشت.

 

کفن و دفن پيامبر(ص)

هنگامه فوت پيامبر(ص) خليفه ي دوم، بنابر عللي در بيرون خانه فرياد ميزد که پيامبر(ص) فوت نکرده و بسان حضرت عيسي(ع) پيش خداي خود رفته، در اين ميان يک نفر از اصحاب پيامبر(ص) اين آيه را خواند: " و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل ...»  علي(ع) جسد مطهر پيامبر(ص) را غسل داد و کفن کرد؛ چون پيامبر(ص) سفارش کرده بود که نزديکترين کس مرا غسل خواهد داد و اين شخص جز علي کسي نيست.  سپس در قبري که توسط "ابوعبيده جراح" و "زيد بن سهل" آماده شده بود و در همان حجره¬اي که وفات يافته بود، در خانه ي خودش به خاک سپرده شد.

 

آخرين هشدار پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم

در آخرين ساعت هاي زندگي پيامبراکرم صلي الله عليه و آله وسلم ، وقتي غم و اضطراب و دلهره سراسر مدينه را فرا گرفته بود و ياران باوفاي آن حضرت با ديدگاني اشک بار و دل هاي آکنده از اندوه در کنار خانه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم جمع شده بودند تا از سرانجام کسالت آن حضرت آگاه شوند، دختر گرامي رسول خدا، حضرت فاطمه عليهاالسلام ، در کنار بستر پدر با قلبي سوزان و ديده گريان به زمزمه کردن اشعاري که حضرت ابوطالب عليه السلام در وصف آن حضرت سروده بودند مشغول شد. چون به اين بيت رسيد که مي گويد:

«[اي صاحب] آن چهره نوراني که به احترام آن مردم از ابرها باران درخواست مي کنند و شخصيتي که پناهگاه يتيمان و بيوه زنان و درماندگان است»، ناگهان رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم چشم خود را باز کردند و با صداي آهسته به دختر بزرگوارشان فرمودند: دخترم به جاي اين اشعار آن آيه را تلاوت کن که مي گويد: «محمد پيامبر خداست و پيش از او نيز پيامبراني آمدند و رفتند. آيا اگر او رحلت کند يا کشته شود به آيين و اعتقادات قبلي خود باز مي گرديد؟ [بدانيد] هرکس دست به چنين کاري بزند به خدا زيان نمي رساند».

 

سخنان علي عليه السلام در سوگ پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم

نقل کرده اند وقتي علي عليه السلام بر طبق وصيت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم پس از رحلت آن حضرت مشغول غسل و کفن رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم شدند، در حالي که اشک از ديدگانشان جاري بود با اين جمله ها درد فراق پيامبر را تسکين مي بخشيد: «پدر و مادرم فداي تو اي رسول خدا! با مرگ تو رشته اي بريده شد که جز در مرگ تو چنان گسستني ديده نشده است. با مرگ تو رشته پيامبري و فرود آمدن پيام هاي آسماني از هم گسست. مصيبت رحلت تو ديگر مصيبت ديدگان را به شکيبايي وا داشت و همگان را در مصيبت تو يکسان عزادار کرد.

اگر تو خود ما را به شکيبايي امر نمي کردي، آن قدر اشک مي ريختيم که اشک ديدگان با گريستن بر تو پايان پذيرد، با اين همه، دردِ جان کاهِ فراق تو هميشه با ما خواهد بود و اين اندوه هرگز از ما جدا نخواهد شد و صدالبته که اين در مقابل عظمت مصيبت فقدان تو امر ناچيزي است. اما چه مي شود کرد؟ نه امکان بازگرداندن دوباره زندگي ميسر است و نه مي توان مانع وقوع مرگ شد.

 

سفارش به عترت و کتاب خدا

پس از برگشتن از «حجة الوداع» پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم به مناسبت هاي مختلف از رحلت خود سخن به ميان مي آوردند و ياران و پيروانشان را آماده مي کردند که اوضاع پس از رحلت پيامبر را بتوانند تحمل کنند. نقل مي کنند در اين ايام فراوان خطبه مي خواندند و مردم را نصيحت مي کردند و از فتنه هاي پس از خود باخبر مي ساختند. از جمله به آنها توصيه مي کردند: «مبادا پس از من از سنت من دست برداريد و به بدعت گذاري در دين بپردازيد. بدانيد که بعد از من با فتنه ها و آزمايش هاي زيادي مواجه خواهيد شد. اگر مي خواهيد در همه اين پيشامدها از خطر در امان باشيد، از کتاب خدا و عترت من دست برنداريد. اي مردم، من در بين شما اين دو چيز را به يادگار مي گذارم و در روز قيامت از آنها سؤال خواهم کرد».

 

وداع با مردم

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم در يکي از آخرين روزهاي حيات مبارکشان، در حالي که حضرت علي عليه السلام دست راست و فضل بن عباس دست چپ او را گرفته بودند به مسجد آمدند و براي مردم خطابه اي را با اين عبارت خواندند: «اي مردم طولي نخواهد کشيد که من از ميان شما به عالم بقا منتقل شوم. بنابراين به هرکس وعده اي دادم يا به هرکس مديونم، آن را از من طلب کند تا به جاي آورم. اي بندگان خدا، جز از طريق اطاعت خدا کسي به خيري دست نيافته، از شرّ و بدي ها دور نمي شود. کسي ادعا نکند که بدون عمل رستگار شده است.

هيچ آرزومندي بدون تبعيت از احکام الهي رضاي خدا را به دست نمي آورد. سوگند به خدايي که مرا به پيامبري مبعوث کرد، انسان از عذاب الهي جز از طريق رحمت خدا و عمل صالح نجات پيدا نخواهد کرد. منِ پيامبر هم اگر به گناه و معصيت آلوده شوم هلاک خواهم شد.

 

آخرين نماز جماعت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم

همان گونه که پيامبراکرم صلي الله عليه و آله وسلم اولين نماز را به همراه حضرت خديجه و علي بن ابيطالب عليه السلام به جماعت خواندند، در پايان عمر مبارکشان نيز آخرين نماز را در مسجد و به جماعت به جاي آوردند. نقل کرده اند در آخرين ساعات حيات رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم در حالي که در بستر بيماري بودند ناگهان صداي اذان بلال حبشي را شنيدند و متوجه شدند وقت نماز فرا رسيده است. رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم به علي بن ابيطالب و فضل بن عباس فرمودند: «کمک کنيد تا به مسجد بروم». چون به کمک آن دو به مسجد رسيدند، نماز را به جماعت به جا آوردند و اين آخرين نماز جماعت آن حضرت بود. بعد از آن که به خانه برگشتند ديري نگذشت که روح مبارکشان به ملکوت اعلا و جوار قرب حضرت حق پرواز کرد.

 

گوشه اي از فضايل رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم

اخلاق پيامبراکرم صلي الله عليه و آله وسلم

براي پي بردن به فضايل اخلاقي رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم آيه «اِنَّکَ لَعَلي خُلْقٍ عَظيمٍ» بسنده است. مردي از علي عليه السلام خواست که اخلاق پسنديده پيامبر را توصيف کند. آن حضرت فرمود: «تو نعمت هاي دنيا را بشمار تا من نيز خصوصيات اخلاقي رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم را براي تو بشمارم». آن مرد گفت: چگونه نعمت هاي خدا را مي توان به شماره آورد، در حالي که خداوند خود مي فرمايد: «اگر بخواهيد نعمت هاي خدا را بشماريد نمي توانيد آنها را به پايان ببريد».

علي عليه السلام به آن مرد فرمود: «خداوند در قرآن مي فرمايد: قُل: مَتاعُ الدُّنيا قَليلٌ؛ متاع و نعمت هاي دنيا اندک است؛ اما در توصيف اخلاق پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مي فرمايد: تو صاحب خوي بسيار بزرگي هستي. وقتي تو از شمارش چيز اندک ناتواني، من چگونه امر عظيمي چون ويژگي هاي اخلاقي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم را بشمارم؟ ولي با اين همه بدان که مکارم اخلاق به وسيله پيامبراکرم صلي الله عليه و آله وسلم به کمال رسيد؛ چرا که خود آن حضرت فرمود: من برانگيخته شدم تا اخلاق نيکو را تمام کنم».

گذشت و بزرگواري پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم

رسول اکرم صلي الله عليه و آله وسلم پس از بعثت آزار زيادي از طرف مشرکان تحمّل کرد اما چون در پي پيشرفت کار نبوت از قدرتِ بيشتري برخوردار شد، به جاي گرفتن انتقام، همه کساني را که به آن حضرت ستم کرده بودند با بزرگواري تمام بخشيدند. پس از فتح مکه وقتي بر بزرگ ترينِ دشمنان اسلام پيروز شد، همه گمان مي کردند آن حضرت دست کم ابوسفيان و هند را که بيشترين آزار را نسبت به آن حضرت رسانده بودند به قتل خواهد رساند، اما آن حضرت با کمال بزرگواري از گناه آنان گذشت و به اصحاب خود دستور داد که مبادا به آنها آسيبي برسانند.

هم چنين نقل شده است وقتي در جنگ احد شخصي بنام «وحشي»، عموي پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم حضرت حمزه را به شهادت رساند و از اين پيشامد رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بسيار آزرده شد با اين همه پس از پيروزي، از کشتن او خودداري کرد.

 

نماز و عبادت پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم

بيشتر وقت رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم در طول شب به نماز و دعا و عبادت صرف مي شد. شيوه آن حضرت آن بوده است که در خلوت و تنهايي نماز را بسيار طول مي دادند و بر اثر طول دادن قيام گاهي پاهاي مبارکشان متورّم مي شد. با اين همه وقتي به جماعت مي ايستادند براي رعايت حال نمازگزاران، آن را به اختصار به جاي مي آوردند. رسول اکرم صلي الله عليه و آله وسلم درباره علاقه خود به نماز و عبادت به ابوذر غفاري فرمود: «اي اباذر، خداوند تبارک و تعالي روشني چشم مرا در نماز قرار داده و آن را براي من محبوب کرده است، همان گونه که طعام را براي گرسنه و آب را براي تشنه عزيز و گرامي کرده است. با اين همه گرسنه با خوردن غذا و تشنه با نوشيدن آب سيراب مي شوند، اما من هرگز از خواندن نماز سير نمي شوم».

زهد پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم

در وضعيتي که همه نوع امکانات در اختيار رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بود، حتي يک روز هم از نان گندم سير نخورد. در عوض روزي نبود که فقير يا يتيمي را سير نکرده باشد. وقتي به علي عليه السلام اعتراض مي کردند که «چرا اين اندازه به خود سخت مي گيرند و از غذاهاي لذيذ استفاده

نمي کنيد؟» در جواب مي فرمود: «من در اين امر از محبوبم رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم پيروي مي کنم. آن حضرت هم هرگز حاضر نشد از غذاهاي لذيذ و چرب و شيرين خود را سير سازد و همواره به مقدار کمِ از غذا بسنده مي کردند».

 

فروتني رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم در فروتني نظير ندارد. علي رغم برخورداري از مقام شکوهمند رسالت و سرپرستي و رهبري جامعه اسلامي، در برخورد با همه اقشار و در معاشرت ها بسيار انسان متواضعي بودند. نقل مي کنند اگر در ميان جمع مي نشست کوچک ترين امتيازي براي خود قائل نمي شد. لذا وقتي فرد ناشناسي به مجلس او وارد مي شد او را از ساير افراد باز نمي شناخت. هرگاه به مجلسي وارد مي شد در اولين جاي خالي مي نشست و مقيد نبود که در بالاي مجلس بنشيند. با اين که به همه افراد احترام مي کرد اما به کسي اجازه نمي داد که پيش پايش بايستد. در معاشرت با ديگران همواره اين سخن را مي فرمود: «دوست ندارم که امتيازي بين من و شما باشد؛ زيرا خداوند دوست ندارد که بنده اش را از ديگران جدا و ممتاز ببيند».

 

 

 

چشم پوشي نکردن از اجراي احکام خدا

علي رغم آن که رسول اکرم صلي الله عليه و آله وسلم در امور شخصي بسيار بخشنده و با گذشت بودند، اما وقتي پاي احکام الهي به ميان مي آمد حاضر نمي شد که از اجراي حکم الهي ذرّه اي عدول شود. نقل شده است وقتي به آن حضرت خبر دادند که زني به نام فاطمه مخزوميه از يک قبيله پول دار و بزرگ دزدي کرده است به ميانجي گري اسامة بن زيد در حق آن زن وقعي ننهاد،

هرچند براي او احترام زيادي قائل بود و فرمود: «ملل و اقوام گذشته به اين علت منقرض شدند که قانون خدا را در حق اشراف و توانمندان ناديده گرفتند و از اجراي حدود بر آنها چشم پوشيدند. سوگند به خدايي که جانم در اختيار اوست، اگر فاطمه دختر محمد صلي الله عليه و آله وسلم چنين کاري را مرتکب مي شد دستش را به جرم دزدي قطع مي کردم». آن گاه دستور داد حکم خدا را در مورد فاطمه مخزوميه جاري کنند.

 

پيامبر اكرم(ص) از نگاه امام صادق(ع)

در طول تاريخ بشريت، كم تر انسانى وجود دارد كه مانند پيامبراسلام تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن بيان و ثبت‏شده‏باشد.  خداوند متعال در قرآن كريم كتابى كه خود حافظ اوست و بدون‏هيچ تغييرى تا قيامت‏باقى است‏با زيباترين عبارات و كامل‏ترين‏بيانات، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى‏ترين صفات ستوده است.

خداوند متعال مى‏فرمايد: (انك لعلى خلق عظيم ) اى پيامبر!  تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى.

نيز مى‏فرمايد: (محمد رسول‏الله و الذين معه اشداو على الكفاررحماء بينهم. ) محمد(ص) فرستاده خداست و كسانى كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.

محققان، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‏محمد(ص) سخن گفته‏اند.  اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق سيماى آن شخصيت‏بى‏نظير و در يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفى زندگى،مبارزات و آموزه‏هاى آن حضرت پرداختند.

 

در اين قسمت از تاليف بر آنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيت‏حضرت‏محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشينيم.

عظمت نام محمد(ص)

جلوه نام محمد(ص) براى امام صادق(ع) به گونه‏اى بود كه هر گاه‏نام مبارك حضرت محمد(ص) به ميان مى‏آمد، عظمت و كمال رسول‏خدا(ص) چنان در وى تاثير مى‏گذاشت، كه رنگ چهره‏اش گاهى سبز وگاهى زرد مى‏شد، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيزنا آشنا مى‏نمود. امام صادق(ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) مى‏فرمود: جانم‏به فدايش. اباهارون مى‏گويد: روزى به حضور امام صادق(ع) شرفياب‏شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است كه تو را نديده‏ام.

عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود: "خدا او را براى تو مبارك گرداند چه نامى براى او انتخاب‏كرده‏اى؟ " گفتم: او را محمد ناميده‏ام.

امام صادق(ع) تا نام محمد را شنيد (به احترام آن حضرت) صورت‏مباركش را به طرف زمين خم كرد، نزديك بود گونه‏هاى مباركش به‏زمين بخورد.

آن حضرت زيرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! كتك نزن! بدى به او نرسان! بدان! در روى زمين‏خانه‏اى نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر اين كه آن‏خانه در تمام ايام مبارك خواهد بود.

سيماى محمد(ص(

امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائى‏اش، «هند بن ابى‏هاله‏» كه در توصيف پيامبر(ص) مهارت داشت، در خواست‏نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران(ص) را براى وى توصيف‏نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(ص) در ديده‏هابا عظمت مى‏نمود، در سينه‏ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، آن حضرت هنگام راه‏رفتن با وقار حركت مى‏كرد. وقتى به چيزى توجه مى‏كرد به طور عميق‏به آن مى‏نگريست، به مردم خيره نمى‏شد، به هر كس مى‏رسيد سلام‏مى‏كرد، همواره هادى و راهنماى مردم بود.

براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى‏شد. براى خدا چنان غضب‏مى‏نمود كه كسى او را نمى‏شناخت. اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود، برترين مردم نزد وى كسى بود كه، بيشتر مواسات و احسان و يارى‏مردم نمايد.

سعدى با الهام از روايات، در اشعار زيبايى آن حضرت را چنين‏توصيف نمود:

ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نرويد به اعتدال محمد

قدر فلك را كمال ومنزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد

وعده ديدار هر كسى به قيامت ليله اسرى شب وصال محمد

آدم و نوح و خليل و موسى وعيسى آمده مجموع در ظلال محمد

 

اوصاف پيامبر در تورات و انجيل

خداوند متعال در وصف پيامبر(ص) فرمود:«الذين ءاتينهم الكتب‏يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم‏يعلمون‏.

كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم، او را همچون فرزندان خودمى‏شناسند; (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند.

امام صادق(ع) فرمود:«يعرفونه كما يعرفون ابناءهم‏» زيراخداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد(ص) و اصحابش را چنين توصيف نمود:«محمد رسول‏الله و الذين‏معه اشداء على الكفار رحماء بينهم...»

محمد(ص) فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفارسرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آن‏ها را در حال‏ركوع و سجود مى‏بينى، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او راطلبند. نشانه آن‏ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين،توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است.

امام صادق(ع) فرمود: اين، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات وانجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوث‏نمود اهل كتاب (يهود و نصارى) او را شناختند اما نسبت‏به اوكفر ورزيدند، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: (فلما جاءهم‏ما عرجوا كفروا) به‏ هنگامى كه اين پيامبر نزد آن‏ها آمد كه(از قبل) او را شناخته بودند، به او كافر شدند.

خداوند متعال در قرآن كريم، در وصف پيامبر(ص) مى‏فرمايد: (و ماارسلناك الا رحمه للعالمين) ما تو را جز براى رحمت جهانيان‏نفرستاديم. قرآن نيز مى‏فرمايد: (اشداء على الكفار رحماءبينهم.

در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دوچگونه با هم جمع مى‏شوند؟

توجه به اين آيه براى طرفدارى انديشه تسامح و تساهل ضرورى است.  آيا ممكن است كامل‏ترين انسان، كه با كامل‏ترين كتاب آسمانى براى‏هدايت تمام جهانيان مبعوث گرديده است در مقابل دشمنان دين هيچ‏عكس العملى جز مهربانى نداشته باشد؟!

براى اداره جامعه دينى و بقاى آن بايد در مقابل دشمنان دين‏ايستاد شدت عمل نسبت‏به كافران و مبارزه با آن‏ها براى از بين‏بردن موانع هدايت عين رحمت است.

 

برترين مخلوق

حسين بن عبدالله مى‏گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: آيا رسول‏خدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، اوسرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر ازمحمد(ص) نيافريد .

امام صادق(ع) در حديث ديگرى فرمود: چون رسول خدا(ص) را به‏معراج بردند جبرئيل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعداو را همراهى نمى‏كرد. پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل، در چنين حالى‏مرا تنها مى‏گذارى؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جايى‏قدم گذاشته‏اى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته و بيش از تو بشرى به آن‏جا راه نيافته است .

معمر بن راشد مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: يك نفريهودى خدمت رسول خدا(ص) رسيد و به دقت او را نگريست.

پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟ يهودى گفت:  آيا تو برترى يا موسى بن عمران; آن پيامبرى كه خدا با او تكلم‏كرد و تورات و انجيل را بر او نازل نمود، و به وسيله عصايش‏دريا را براى او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟

پيامبر(ص) فرمود: خوش آيند نيست كه بنده خود ستايى كند ولكن(در جوابت) مى‏گويم كه حضرت آدم(ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه‏كند، گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى‏»،خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا عفو نمايى.

خداوند نيز توبه‏اش را پذيرفت. حضرت نوح(ع) وقتى از غرق شدن دردريا ترسيد گفت «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لماانجيتنى من‏الغرق‏»; خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‏مى‏كنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.

حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش گفت:«اللهم انى اسالك بحق محمد وآل محمد لما انجيتنى منها»; خدايا! به حق محمد و آل محمد ازتو مى‏خواهم كه مرا از آتش نجات دهى. خداوند نيز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.

حضرت موسى(ع) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس‏نمود گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما امنتنى‏»;خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى‏نمايم كه مراايمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود: لاتخف انك انت‏الاعلى‏ . نترس. مسلما تو برترى.

اى يهودى، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مى‏كرد و به‏من و نبوت من ايمان نمى‏آورد. ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال اونداشت.

اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى(ع) كه‏زمان خروجش عيسى بن مريم براى يارى او فرود مى‏آيد و پشت‏سر اونماز مى‏خواند.

 

سياستمدارى پيامبر(ص)

در عرف جهانى امروز «سياست‏» را به معناى نيرنگ و دروغ براى‏كسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف مى‏كنند، اما «سياست‏» در لغت،به معناى «اداره كردن امور مملكت و حكومت كردن است‏». خداوندمتعال پيامبر خاتم(ص) جانشينان بر حق او، ائمه معصومين را ازبهترين سياستمداران شمرده است در زيارت جامعه، در وصف ائمه‏عليهم السلام كه پرورش يافتگان مكتب نبوتند، آمده است: (وساسه‏العباد.)

فضيل بن يسار مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه به بعضى ازاصحاب قيس ماصر فرمود: خداوند عز و جل پيغمبرش را تربيت‏كرد و نيكو تربيت فرمود. چون تربيت او را تكميل نمود، فرمود:  «انك لعلى خلق عظيم‏»; تو بر اخلاق عظيمى استوارى. سپس امر دين‏و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به‏عهده بگيرد، سپس فرمود: ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم‏عنه فانتهوا. ، آنچه را رسول خدا براى شما آورد، بگيريد،(و اجرا كنيد) و از آنچه نهى كرد، خود دارى نماييد. رسول‏خدا(ص) استوار، موفق و مويد به روح القدس بود و نسبت‏به سياست‏و تدبير خلق هيچ گونه لغزش و خطايى نداشت و به آداب خدا تربيت‏شده بود،

 

زهد و وارستگى

حضرت محمد(ص) هرگز نسبت‏به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان‏نداد و به آن، توجهى نكرد. آن حضرت براى هدايت مردم و رساندن‏آن‏ها به سعادت دنيا و آخرت وارد عرصه سياست‏شد.

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: روزى رسول خدا(ص) در حالى كه محزون‏بود، از منزل خارج شد فرشته‏اى بر او نازل شد، در حالى كه كليدگنج‏هاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد(ص)، اين‏كليدهاى گنج‏هاى زمين است. پروردگارت مى‏فرمايد: اين كليدها رابگير و در گنج‏هاى زمين را باز كن و آنچه مى‏خواهى از آن استفاده‏نما. بدون اين كه نزد من ذره‏اى از آن‏ها كم شود.

پيامبر(ص) فرمود: دنيا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد.  كسانى دور آن جمع مى‏شوند كه عقل ندارند.

فرشته گفت: به آن خدايى كه تو را به حق مبعوث نمود! وقتى درآسمان چهارم كليدها را تحويل مى‏گرفتم، همين سخن را از فرشته‏ديگرى شنيدم.

ابن سنان مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: مردى نزد پيامبر(ص) آمد،در حالى كه آن حضرت روى حصيرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن‏حضرت اثر گذاشته بود، و بر بالشى از ليف خرما تكيه نموده بود،كه بر گونه‏هاى گلگونه‏اش نفوذ كرده بود. آن مرد در حالى كه‏جاهاى اثر كرده را مسح مى‏نمود، گفت: كسرى و قيصر (پادشاهان‏ايران و روم) هرگز چنين راضى نمى‏شوند و بر حرير و ديبامى‏خوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدايى) بر اين حصير!

پيامبر(ص) فرمود: به خدا من از آن‏ها برتر و گرامى‏تر هستم. من‏كجا و دنيا كجا! مثال زورگذر بودن دنيا، مثال شخصى است كه بردرختى سايه دار عبور مى‏كند، لحظه هايى از سايه درخت استفاده‏مى‏كند و وقتى سايه تمام شد، از آن جا كوچ مى‏كند و درخت را رهامى‏كند.

هيچ زمينه‏اى از زندگى پيامبر(ص) نيست، مگر اين كه امام صادق(ع)در آن زمينه سخنانى با ارزش دارد.

ولي دراينجا به همين مقدار اکتفا مي نمايم واز همه بينندگان و خوانندگان گرامي التماس دعا دارم.

 

مولف: حجت الاسلام و المسلمين سميع الله مردان

رئيس اداره تبليغات اسلامي شهرستان نطنز

 

چهارشنبه 20 دی 1391 - 12:33


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری