يكشنبه 30 مهر 1396 - 20:58
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

هنر نمايشي به دفاع مقدس و انقلاب اداي دين نکرده است

 

گفتگو با حسين مسافر آستانه

«جنگ در طول تاريخ کشورهاي مختلف در فرهنگ و هنر و ادبيات هر کشوري تأثير گذاشته است اين تأثير بيش از هر چيز در هنر نمايش (تئاتر) نمايان مي­شود. بدون بحران و درگيري درام در ساختارهاي گوناگون خود شکل نمي­گيرد و در اين صورت هنر نمايش (تئاتر) پديد نمي­آيد. و جنگ بالاترين بحران و درگيري بشري است. آثار نمايشي مانند آثاري در حوزه دفاع مقدس توانسته است اندکي اين بحران را به چالش و نمايش بکشاند. تئاتر و جنگ از درون و ريشه به يکديگر متصل هستند اما تئاتر هميشه رودررو با پديده­اي به نام جنگ، راه ضديت با آن را در پيش گرفته است. تمامي انواع و ساختارهاي مربوط به تئاتر جنگ به نوعي به مقابله با جنگ برخاسته­اند و اصولاً هنر سالم و سلامت هميشه در تلاش براي دستيابي به صلح است تئاتر ارزش­هاي اخلاقي و انساني را در دفاع از خود مي­ستايد و حمله و ويران سازي و جنگ طلبي را نکوهش مي­کند و اگرچه در دوره­اي مورد توجه جنگ طلبان بوده است اما هرگز اصالت خودش را از دست نمي­دهد و تا امروز آزاد و زنده باقي مانده است.»

حسين مسافر آستانه کارگردان، مدرس، بازيگر و مدير اجرائي عرصه هنرهاي نمايشي عرصه تئاتر جنگ و دفاع مقدس را با اين مقدمه به تعريف مي­نشيند و در يک گفتگوي چالشي سعي مي­کند خارج از فضاهاي يکسونگر هنري يا مديريتي واقعيت عيني­اش را از روند تئاتر دفاع مقدس طي سالها گذشته و نگاه به آينده ترسيم و تبيين کند:

- آيا مي­توان تئاتر دفاع مقدس را به عنوان يک قالب در هنرهاي نمايشي عنوان کرد؟

به نظر مي­رسد که بتوان دفاع مقدس را در عرصه تئاتر به عنوان يک محتوا و موضوع مورد بررسي قرار داد. ما در کنار تئاتر دفاع مقدس پديده تئاتر مقاومت را هم داريم که از نظر محتوائي، سبک و نوع اجرا شباهت­هائي را با اين نوع هنر نمايشي نيز دارد. از موضوع و عنوان تئاتر دفاع مقدس پيداست که موضوعي که به آن مي­پردازد يک مجموعه بزرگ را در برمي­گيرد که مي­تواند تئاتر مقاومت را نيز در خودش داشته باشد. جنگ ايران را مي­توان در قالب تئاتر دفاع مقدس گنجاند به اضافه اينکه مي­توان مفاهيم مقاومتي را نيز به آن اضافه کرد. تئاتر مقاومت با توجه به ويژگي­هاي خاص خودش امروز حرکت­هائي که در منطقه تحت عنوان بيداري اسلامي شکل گرفته است را در برمي­گيرد. مقاومت مردم در برابر ظلم حاکمان کشورها يک نوع تفسير مقاومتي است که مي­تواند در موضوع تئاتر مقاومتي گنجانده شود اما اين نوع دفاع از نوع دفاع مقدس جنگ ايران نيست چرا که شاخصه­هاي جنگ ايران يک نوع خاص از دفاع محسوب مي­شود که مختص به ايران و اتفاقات آن است. مقاومت بيداري حتي در کشورهاي دور در زمان­هاي نسبتاً گذشته را نيز در برمي­گيرد. در اينجا تفاوت مقاومت مردم ايران با ملت فرانسه در برابر آلمان يا ديگر اتفاقات و جنگ­هاي جهاني از جمله جنگ جهاني دوم منوط به صرف مقاومت مردمي است. در اين نوع مقاومت­ها انگيزه­هاي مردم متفاوت بوده است. نکته متمايز کننده اين رخدادها با دفاع مقدس هم همين انگيزه­ها و انگاره­هاي ذهني رزمندگان و افرادي است که در جنگ شرکت داشته­اند انگيزه­هاي معنوي مردم از جمله شهادت طلبي، ايثار و فداکاري و شهادت در راه رضاي خداوند انگاره­هائي بوده است که مختص به دفاع مقدس است. اين خصوصيات از ويژگي­هاي جنگ­هاي ديگر نبوده است. در جنگ تحميلي ايثار و فداکاري تبديل به يک فرهنگ مي­شود و اين فرهنگ هم پس از جنگ به نسل­هاي ديگر انتقال داده مي­شود.

- البته نمي­توان منکر اين شد که به طور کلي دفاع امري مقدس است.

بله دفاع در برابر هر ظلمي کاملاً مقدس است ما الگوئي که مي­توانيم از روايت عاشورا بگيريم هم همين است که به طور کلي دفاع در هر نقطه و به هر صورتي در برابر ظلم و تجاوز امري پسنديده و مقدس است اما اين دفاع مقدس ما که در برابر دشمن تا دندان مسلح و در طول 8 سال صورت گرفت برآيند فرهنگ­ها و عقايد مختلفي بود که از دِل آن شاهد رشد و نمو تعاليم و فرهنگ ايثار و شهادت طلبي بوديم که اين رخداد عامل ويژه­اي است که دفاع ما را از ديگر دفاع­ها متمايز مي­کند. بنابراين دفاع مقدس و هنر اين موضوع جنبه­هاي خاص خودش را دارد هرچند که مي­توان رگه­هائي از بحث مقاومت را نيز در آن مشاهده کرد.

- چرا در قالب نمايشنامه نويسي افراد هنرمند دچار خيال پردازي شدند تا تخيل گرائي هنري؟

اول بايد اين نکته را مشخص کرد که براي نوشتن پيرامون جنگ صرف تجربه کردن اين فضا کافي نيست يعني اگر ما اين فضا را تجربه نکرده باشيم هم مي­توانيم بنويسيم اما اگر تجربه شده باشد که بسيار بهتر خواهد بود. از طرفي ممکن است که اصلاً رزمندگان ما در طول جنگ صحنه­ها را ديده باشند و تجربه کرده باشند اما نويسندگان خوبي نباشند و شم هنري نداشته باشند. هرچند که شاهد بوديم بنابر دلايلي اکثر افرادي که در جنگ حضور داشتند افراد خوش قريحه و خودش ذوقي مي­شدند که البته اين از ضرورت­هاي دوران جنگ بود. فرهنگ دفاع مقدس نمي­تواند خودش را معطل کند تا نويسندگان ما پخته شوند و تنها کساني که اين فضا را تجربه کردند از آن سخن بگويند اين فرهنگ ريشه در تمامي افراد اين اجتماع دارد به نظرم بايد کمي از اين دوران گذر کنيم تا بتوانيم لايه­هاي پنهان را بشناسيم و اين لايه­ها را روي صحنه اجرا کنيم امروز اکثر توليدات اگر براساس خيال پردازي نوشته شده است عامل اصلي را مي­توان عدم مطالعه و تحقيق و ترس از نوشتن دانست.

- در بحث تحقيق مطالعه نويسندگان مدعي هستند که هميشه با کمبود منابع مواجه شده­اند؟

ببينيد کساني که در جنگ حضور نداشتند عمداً اين حرف را مي­زنند چرا که از پس مطالعه و تحقيق برنمي­آيند به نظرم اسناد و مدارک مطلوب موجود است اما اصل بر اين است که هنرمندان تنبلي کنند. ببينيد استفاده از قوه تخيل براي نوشتن را کسي انکار نمي­کند اما اين خيال پردازي بايد براساس واقعيات صورت بگيرد اين خيال پردازي بايد براساس رخدادهاي واقعي تاريخي صورت بگيرد. خيال پردازي با تخيل گرائي متفاوت است اگر ما شنيده­هاي سطحي را با وقايع دفاع مقدس همراه با تخيلات آميخته کنيم مطمئن باشيد اثر وفادارانه­اي خلق نکرده­ايم. اينکه کسي که در جنگ نبوده است اصلا ننويسد هم چيز معقولي نيست چرا که اصل تحقيق و تفحص است. ما انصافاً منابع مطالعات کافي داريم کساني که زحمت خلق اثر را به خودشان مي­دهند بايد در سطوح مختلف كار کنند بايد انگيزه­ها و اهداف را بشناسند و بعد دست به قلم ببرند اگر اين اتفاق نيافتد مطمئن باشيد آن چيزي که اين افراد زحمت نوشتن را به خودشان مي­دهند با آن چيزي که اتفاق افتاده است متفاوت خواهد بود. امروز ديگر نمي­توان در خانه نشست و درباره وقايع جنگ و دفاع مقدس نمايشنامه نوشت ما منابع زيادي داريم که افراد قبل از نوشتن بايد به اين اسناد و مدارک سري بزنند و اين اسناد را بررسي و مطالعه کنند بسياري از آثاري که در قالب خاطرات يا به صورت دست نوشته از طرف حوزه هنري، ارشاد اسلامي يا مرکز حفظ آثار و ارزش­هاي دفاع مقدس يا ديگر نهادها تهيه و چاپ شده است از مهمترين اين منابع هستند.

- پس مهمترين مشکل اين گروه از نمايشنامه نويسان را مشکل بي مطالعگي مي­دانيد.

اگر هم مطالعه­اي صورت بگيرد بايد همه جانبه و عميق باشد.

- به نظر مي­رسد ما در بحث اقتباس هم دچار مشکلات شديدي هستيم.

اين حوزه که تعريف خاص خودش را دارد عده­اي از افراد فکر مي­کنند در امر اقتباس بايد از روي يک اثري رونويسي کنند. اقتباس اين نيست که براي وقوف به يک اثر اين را به صورت تقليدوار روي صحنه اجرا کرد. ما بايد از ايمان منابع و اسناد و مدارک و خاطرات جنگ بزنگاه­هاي تاريخي را شناسائي کنيم و روي اين بزنگاه­هاي تاريخي که از دِل اين حوادث بيرون کشيديم کار کنيم. يک نمايشنامه نويس با يک خاطره نويس فرق مي­کند يک نمايشنامه نويس بايد بداند که چرا مي­خواند و چرا مي­نويسد و از دِل اين خاطرات چه نکاتي را بايد استخراج کند اگر اين اصول متوجه نمايشنامه نويس باشد مي­تواند اثري ماندگار خلق کند منظورم به طور کلي اين است که فرد بايد از ميان خواندن خاطرات عناوين آيتم­هاي نمايشي منطبق با واقعيات را از دِل اسناد بيرون بکشد. به ياد دارم سالهاي دور کتاب بسيار خوبي در زمينه­ي اقتباس در نمايشنامه نويسي دفاع مقدس چاپ شده که به همه­ي افرادي که در اين زمينه کار مي­ کنند به خصوص افراد نوقلم پيشنهاد مي­کنم که اين کتاب را بخوانند. (شناخت بزنگاه­ها دفاع مقدس) کار تحقيقي بسيار مناسبي است که از سوي بنياد حفظ آثار چاپ شده است و يک کتاب منبع براي نمايشنامه نويسان محسوب مي­ شود که در آن نشان مي­دهد که چگونه از يک رخداد مي­توان بزنگاه­هاي نمايشي و تاريخي را درک کرد که آن اتفاق دستمايه مناسبي براي نوشتن نمايشنامه­اي موفق شود. به نظرم اينکه اکثر ما سريعا در موعد مقرر يک جشنواره يک اثر يکي دو هفته­اي خلق کنيم تا به زمان برگزاري جشنواره برسيم نمي­توانند صنعت نمايشنامه نويسي ما را رشد دهد. به نظرم به طور کلي با بحث برگزاري جشنواره­ها کمک قابل توجهي به بحث نمايشنامه نويسي در کليه موضوعات شده است اما اين روند نمي­تواند در اين مسير يک جريان سازي مثبتي را ارزيابي و راه اندازي کند. ما با اين کار نمي­توانيم جريان نمايشنامه نويسي دفاع مقدسي را پايه گذاري کنيم.

 - مديران معتقدند با برگزاري جشنواره­ها نمونه­هاي خاص را در اين عرصه معرفي مي­کنيم و اين کارکرد بزرگي است. آيا اين نمونه­هاي خوب فرصتي مناسب براي توليد اثر دارند؟ اصلاً اين فضا را براي اين افراد مهيا کرده­ايم؟

ما براي ساخت و توليد انگيزه در اين نمونه­هاي خوب چه کار مثبتي انجام داده­ايم؟ بنده که در اين زمينه و در عمق ساختار مديريتي هنرهاي نمايشي سالها است که فعاليت مي­کنم شاهد هيچگونه حمايت پايه­اي نبوده­ام. به نظرم هيچکدام از مراکزي چون حوزه هنري و ارشاد يا ديگر مراکز نتوانستند آنگونه که بايد از اين فضا اين افراد حمايت ويژه­اي داشته باشند. ارشاد اسلامي که با تنها چيزي که روبرو است بسته­هاي پيشنهادي مختلف است و به نوعي حتي جنبه­هاي نظارتي­اش را هم کم کم از دست مي­دهد حوزه هنري که خود مي­تواند متولي توليد باشد هم که اکثراً دست به گريبان امورات اداري است. حوزه هنري مي­تواند با توجه به پتانسيل­هاي عظيم نرم افزاري و سخت افزاري جريان نمايشنامه نويسي نوين و قوي را ايجاد کند و از دِل اين جريان سازي­ها است که مي­تواند نمايشنامه­هاي اصيل و خوب را شناسائي و اجرا کند چرا ما بايد توليد نمايشنامه داشته باشيم اما در امر توليد آن و اجرا ضعيف عمل کنيم هرچند که حوزه هم با داشتن سالن­هاي محدود و امکانات با بضاعت کم نمي­تواند همه­ي مراجعه کنندگان را راضي نگه دارد اما مي­تواند با جريان سازي در اين زمينه نگاه­ها را به خود اميدوار کند.

- متأسفانه عده­اي هنوز از برچسب دولتي خوردن نگران هستند و کمتر با مراکزي چون حوزه هنري کار مي­کنند.

به نظرم خود اين تفکر يک آفت فرهنگي است. هنر هنرمند چه ربطي دارد که چه کسي حمايت مي­کند؟ هنرمند کارش خلق هنر است براي پرورش هنري و فرهنگي يک جامعه اصلاً وظيفه دولت است که حمايت کند و يک هنرمند بايد از خدايش باشد که دولت حمايت مي­کند اين لفظ­هاي دولتي و غيردولتي يعني چه؟ به نظرم اين­ها تنها يک سري بهانه براي انجام ندادن کار است براي توليد نکردن. از طرفي اين حرف­ها امروز تبديل به يک پز و مد شده است. اين مد هم در برخي از فضاهاي فرهنگي وجود دارد اينکه يک ملت را نسبت به ارزش­هايش آگاه کنيم چه ربطي دارد که چه ارگاني از ما حمايت مي­کند. اگر دولت حمايت نکند پس چه کسي بايد اين کار را انجام دهد. اگر دولت قدم جلو نگذارد بايد يقه­ي دولت را گرفت که چرا از کارهاي حداقل ارزشي حمايتي صورت نمي­گيرد کار هنرمند نبايد اين باشد که در کنار خلق اثر به دنبال حامي و حمايت کننده هم باشد. اين وظيفه دولت است که قدم جلو بگذارد و در اين ميان اين هنرمند است که بايد خوشحال هم باشد که دولت حامي اوست.

- برخي احساس مي­کنند اين حمايت­ها اگر هم عملي شود به نوعي يکسويه و جانبدارانه رخ مي­ دهد.

بايد بگويم که متأسفانه جرياناتي که طي اين سالها ميان هنرمندان وجود داشته و هنرمندان را به حرکت وا داشته است اکثراً حرکت­هائي از نوع سياسي بوده است تا فرهنگي. شايد اين اتفاقات را در دهه­ي 80 بيشتر شاهد بوديم. به نظر مي­رسد جريانات سياسي بر جريانات فرهنگي ارجحيت پيدا کرده­اند در حاليکه اين اتفاق بايد معکوس رخ مي­داد. اينکه جريانات فرهنگي از دِل جريانات سياسي خروج مي­کند يک افت بزرگ است و هنر را به سمت بيراهه مي­برد. بايد مديران فرهنگي در اين ميان نقش آفرين باشند. اگر مديري فرهنگي نباشد و فقط بر يک پست فرهنگي مديري سياسي تکيه زده باشد اين باعث خروج ما از دايره رشد فرهنگي خواهد شد.

- يعني مي­توان استعفاي شما در اين دوران را هم به اين نکته متوجه کرد.

شايد. اصلاً نمي­خواهم وارد آن بحث شويم. وقتي فرهنگ زيرمجموعه­ي مدير سياسي شود تمامي خروجي­هاي اين دايره از کارآمدي مطلوبي براي رشد و اشاعه­ي فرهنگ به معني واقعي خودش نخواهد داشت. اين نگاه­ها باعث شده است که ما از سير امور فرهنگي از کلي نگري به خاص نگري قدم برداريم. به نوعي جناح بندي انجام دهيم و کارها را به من خوبم و تو بدي روانه کنيم. آيا اين رفتارها آفت فرهنگي نيست؟ هنرمند هوشمند است و بايد از اين هوشمندي استفاده کند اينکه هنرمندي خودش را ملزم به انجام کارهاي سفارشي مي­کند يک عيب محسوب مي­شود و اصلاً براي عقل من شناخته شده نيست من اگر مي­خواهم به اثري بپردازم بايد به آن اعتقاد داشته و به نوعي دغدغه ذهني من باشد. بايد خلق اثر براي من مهم باشد اينکه صرف سفارش يک اثر کار را پذيرفته­ام نمي­تواند دليل معقول باشد. چرا براي کاري که دغدغه­ي انجام آنرا نداريم سر و دست مي­شکنيم. کار سفارشي که به آن اعتقادي نداريم چرا انجام مي­ دهيم و هنر را تا اين اندازه عاجز و زبون مي­کنيم. کسي که يک کار سفارشي را به هر قيمتي انجام مي­دهد مي­تواند برخلاف تفکرات خودش هم عمل کند که به نظرم سرمنشأ تمام اين اتفاقات به ناکارآمدي سيستم مديريت فرهنگي که البته مديريت سياسي دايره فرهنگ و هنر بازمي­گردد.

- گاهي معيشت توجيه مناسبي است.

بدترين توجيه ممکن براي يک هنر توجيه اقتصادي است. اين توجيه اصلاً پذيرفته شده نيست اگر براي يک هنرمند پول به عنوان يک اصل محسوب شود اصلاً چرا بايد هنرمند باشد و هنرمند بماند. امروز که در جامعه شاهد هستيم حقوق يک کارگر صفر از يک بازيگر تئاتر بيشتر است اين فرد به اصطلاح هنرمند مي­تواند به راحتي آب خوردن در شهر پول دربياورد چرا کار هنري مي­کند؟ بسياري هستند که سيکل هم ندارند اما درآمد ميليوني دارند. اما حالا که يک مسير انتخاب شده است و راهي رفته شده و تجربه­اي اندوخته شده است باور مردم را نسبت به هنرمندان و هنر تغيير ندهيم و با کار سفارشي نگاه مردم را نسبت به هنر تغيير منفي ندهيم. بدانيم که تاريخ درباره­ي ما قضاوت خواهد کرد. هنرمندي که دغدغه­ي مردم را داشته است و مردم در اوج اهداف او قرار داشته است هيچگاه در اوج ثروت نبوده است هرچند تعدادي از هنرمندان هستند که در شرايط به سطوحي از ثروت هم رسيدند اما نبايد اين استثناها را با ديگر هنرمندان مخلوط کرد. هرچند برخي از اين هنرمندان ثروتمند هم بي هنراني بودند که در شرايط به اين مواهب مادي رسيده­اند. اکثر اين سفارش­ها هم از سوي مديراني سياسي است که بر مسند فرهنگ تکيه زدند و تفکر هنرمند را به غلط از مسير خودش خارج کرده­اند.

- مهمترين عوامل نگارش يک درام موفق در عرصه دفاع مقدس را در چه ويژگي­هائي مي­بينيد؟

در طول عمر هنري­ام بيش از انگشتان يک دست اثر خوب دفاع مقدسي نديده­ام و نمي­توانم براي همه­ي نمايشنامه نويسان يک نسخه بدهيم. شرايط و موضوعات متفاوت است. اما مي­توان گفت که برداشت يک هنرمند از اتفاقات و حوادث تاريخي ملت ايران بايد برداشتي منطبق بر منطق، آگاهي و واقعيت باشد. بنابراين اين اثر مي­توان با قوه تخيل همراه شده و اثري خلاقانه مبتني بر واقعيت توليد کند. به ياد دارم تئاتر از خاک تا افلاک را که کار کرديم هيچ چيز در اين نمايش غيرواقعي نبود اما بستر اين جريان کاملاً غيرواقعي بود فضائي که در ذهن نويسنده و کارگردان اين اثر بود اين شد که فرض کنيم يک موقعيت را که در آن موقعيت فرضي همه چيز پيرامون دفاع مقدس رنگ و بوي واقعيت دارد. چون تئاتر نمي­تواند مانند فيلم يا يک اثر مکتوب يا تعدد لوکيشن­ها و مناظر و موقعيت­هاي مختلف جريان را تعريف کند يک انتزاع از واقعيت را تعريف مي­کنيم و همه­ي واقعيات را در دل اين انتزاع از واقعيت مطرح مي­کنيم. در اين نوع آثار هم نبايد از نقش تعيين کننده خلاقيت هنري غافل شد چرا که خلاقيت هنري مرز اين جريان است. خلاقيت هنري به معناي زيبا جلوه دادن يک واقعيت است به معناي آرايش کردن يک واقعيت ملموس است با اين تدابير هنرمند مي­تواند به موضوع اثر وفادار بماند. ما کليت داستان عاشورا را مي­دانيم اگر مي­خواهيم اثري پيرامون اين موضوع خلق کنيم بايد به فرهنگ عاشورا وفادار باشيم. حال دفاع مقدس هم فرهنگ خاص خودش را دارد اگر هنرمندي مي­خواهد در اين باره بنويسد بايد بر اين فرهنگ وفادار باشد حال واقعيت­ها را بر بستر غيرواقعي نقش بندي کند و در اين ميان براي ساختار بهتر از بزنگاه­هاي حوادث و تاريخ استفاده کند. بنابراين مي­توان گفت بستر اول نگارش اين نوع نمايشنامه­ها تحقيق و پژوهش ميداني است بايد لايه­هاي مختلف جنس دفاع مقدس را شناخت هرچند که هنوز اين لايه­هاي پنهان رخ عيان نکرده­اند که بتوانيم تمام شخصيت اين رويداد را واکاوي کنيم. ما هنوز نتوانستيم که شخصيت­هائي که در جنگ هم حضور داشتند را روانکاوي کنيم. فرماندهاي ما در جنگ يا رزمندگاني که از شهرهاي مختلف به صفوف جنگ اعزام مي­شدند داراي عقبه­هاي خاص فرهنگي و اجتماعي و اخلاقي و . . . بودند. فرماندهان در ميان خانواده روحيات خاص خود و در ميدان نبرد روحيه­اي جنگنده و خاص­تر داشتند. کار هنرمند اين است که اين وجوه مختلف افراد در جنگ را کشف کند و اين کشف را به رخ مخاطب بکشاند ما تا به حال تنها توانسته­ايم که اين سطح را نشان دهيم و در تکرار اين سطح هم از هيچ تلاشي فروگذار نبوده­ايم.  

- طي سالهاي گذشته در جشنواره­هاي مختلف دفاع مقدس شاهد رشد کمي آثار رسيده بوده­ايم که مرز اين آثار در برخي از جشنواره­ها تا 1000 مي­رسيده است اين شور و شوق کمي نشان از چيست؟

ما در دهه­ي 80 در زماني در جشنواره­ي دفاع مقدس تعداد آثار رسيده تا مرز 1300 اثر هم پيش رفت و من در آن زمان در مصاحبه­هاي مختلف اين اتفاق را به فال نيک گرفته و به اين تعداد آثار رسيده افتخار مي­کردم. البته نه اينکه اکنون از اين کار پشيمان هستم. خير. هنوز هم اين مسير را درست مي­دانم. اما نکته جاي ديگري است. نکته اينجاست که ما از آن سال تا به امروز براي اين 1300 نفري که در سطح کشور تنها براي نوشتن نمايشنامه در موضوع دفاع مقدس دست به قلم شده­اند چه کرديم؟ اين افرادي که دلشان براي دفاع مقدس مي­لرزيد اکنون کجا هستند و چه مي­کنند؟ براي رشد و ارتقاي هنري اين افراد چه منابعي در اختيارشان گذاشته شده است؟ اگر امروز ميان اين تعداد آثار رسيده تنها 50 اثر مطلوب هم باشد بايد دست­ها را به سمت آسمان برد و شکر کرد. مگر ما براي اين افراد چه کرديم يا مي­ کنيم که توقع نوشتن مطالب قوي و اثرگذار داريم. اگر ما از اين افراد توقع داشته باشيم اين توقع بي جا نيست؟ شما از آقاي حقيقي به عنوان يک نمايشنامه نويس جنگ نام برديد. ايشان تا به امروز تنها در جنگ و دفاع مقدس نمايشنامه نوشته و دفاع مقدس دغدغه ايشان است آيا توانستيم از ايشان با حمايت­هاي جنبي يک جريان سازي فرهنگي در مسير نگارش نمايشنامه­هاي دفاع مقدسي خلق کنيم؟ تنها چند اثر از ايشان چاپ کرديم چندرغاز کف دست ايشان گذاشتيم. آيا توانستيم يک جريان خلق کنيم؟ من در زمان خودم توانستم عده­اي را بفرستم به مرزهاي عراق و به نوعي اين فضا را براي اين افراد تأمين کنم که هزينه­ي چند ماه زندگي در آن فضا و سپس نگارش چند اثر نمايشنامه و داستان در زمينه­ي دفاع مقدس را پديد بياورم اما اين مسير بايد تبديل به يک جريان فرهنگي مي­شد. امروز هنرمندان ما براي اينکه در اين مسيرها بنويسند توقع زيادي از ما ندارند اين افراد بسيار کم توقع هستند اما کدام مسئول فرهنگي اين جريان را ادامه خواهد داد؟

- مهمترين کارکرد جشنواره­هاي هنري چيست؟

کارکردهاي جشنواره­هاي ما مناسب است اما کافي نيست. عمق مطالب رسيده به دبيرخانه­ها کم است که دلايل آن را هم در سؤالات قبلي عنوان کردم. بايد براي هنرمندان دلسوزاند تا آنان بتوانند انگاره­هاي­شان را قوي کنند و مطالب اثرگذارتري بنويسند.

- متأسفانه شاهد هستيم که هنرمندان ما با ساير کشورهائي که تجارب جنگ مشابه به جنگ تحميلي را داشته­اند هيچگونه ارتباط فرهنگي و هنري برقرار نمي­کنند آيا اين ارتباط نمي­تواند يکي از مسيرهاي ايجاد روحيه­ي نوشتن و تبادل فرهنگ و تجربه ميان هنرمندان کشور ما با ساير کشورهاي مشابه باشد.        

متأسفانه ما در بسياري از مواقع به دليل عدم شناخت مناسب بسياري از مسيرهاي صحيح را به روي خودمان مسدود مي­کنيم. چرا که انگيزه­هاي فکري وجود ندارد و ما سعي مي­کنيم اين درب­ها را به روي خودمان ببنديم. از درب­هائي که باز بودند و هستند اجتناب مي­کنيم. البته در اين ميان آسيب­هائي هم هست اما يک مدير فرهنگي مي­تواند با ادبيات فرهنگي اين مسيرها را به روي هنرمندان باز و هموار کند و از واردات آسيب به مسيرهاي هنري جلوگيري کند. اگر ما به اتفاقات رخ داده در جهان نگاه کنيم يا همين جنگ جهاني دوم را در نظر بگيريم مشاهده مي­کنيم که صدها کتاب و فيلم و نمايشنامه و اقسام ديگر رسانه­اي و فرهنگي و هنري از دِل اين مقوله بيرون آمده است. که بتوان حقيقت را از دِل اين آثار بهتر و بيشتر يافت اما ما از ترس آميختگي با اين تفکرات و توجه به نگاه­هاي متضاد سراغ اين فضاها نمي­رويم. مي­ترسيم که هنرمندان ما نيز نسبت به دفاع مقدس و جنگ دفاع خودمان هم نگاهي آسيب شناسانه پيدا کنند. نبايد از ياد برد که اين جريان­ها اگر ماندگار شدند به دليل اين بوده است که تعابير و تفاسير مختلفي از آن نوشته و نمايش داده شده است وقتي انگليس از جنگ با آلمان مي­نويسد يک گونه صحبت مي­کند و وقتي آلمان صحنه­هائي را از اين جنگ نمايش مي­دهد به گونه­اي ديگر. ما نبايد از به نمايش گذاشتن واقعيات جنگ ترسي داشته باشيم. رهبر معظم انقلاب در جائي گفتند که اين انقلاب و دفاع مقدس يک معدني است که بايد حالا حالا از آن استخراج کرد. به نظرم مديران و هنرمندان ما تنها اين معدن را شناسائي کردند و هنوز به آن ورود پيدا نکردند. ما هنوز به انقلاب و دفاع مقدس اداي دين نکرده­ايم. ما نمايش­ها و فيلم­ها و کتاب­هاي مختلفي پيرامون مسائل روزمره داريم و خودمان را درگير اين موضوعات کرده­ايم و از مفاهيم مهم و اثرگذار غافل شده­ايم. از طرفي مديريت­هاي فرهنگي هم جامعه را به حال خودش رها کرده است.

- پيشنهادتان براي تأمين منابع ذهني و فکري نويسندگان و نمايشنامه نويسان با موضوع دفاع مقدس چيست؟

به نظرم اگر به اين موضوع به صورت آکادميک نگاه شود مي­تواند جاي اميدواري داشته باشد. نمايشنامه نويس با تغذيه فکري است که مي­تواند نمايشنامه خوبي خلق کند. تکنيک که يک امر مشترک است استعداد فردي هم که لازمه­ي کار است اما در اين ميان اين منابع در دسترس نمايشنامه نويس است که شرايط را براي نوشتن يک اثر خوب فراهم مي­کند. اينکه هنرمندان ما در يک هفته مانده به زمان برپائي يک جشنواره از يک فراخوان ايده بگيرند و يک هفته­اي يک نمايشنامه بنويسند و توقع داشته باشند که اثري ماندگار و خلاقانه هم خلق شده باشد. انتظار بيهوده ايست.

- به عنوان آخرين سؤال ،خبري از برگزاري جشنواره دفاع مقدس نيست. آيا اين خلأ مي­تواند بزرگترين ايراد عدم جريان سازي نمايشنامه­هاي دفاع مقدسي باشد؟

ما پيرامون کارکردهاي مختلف جشنواره صحبت کرديم و اين فضا را به نقد کشيديم البته نمي­خواهيم منکر کارکردهاي مفيد جشنواره­ها باشيم اما امروز شاهد هستيم که اکثر جشنواره­ها به صورت فرمايشي هستند و جشنواره­اي که بصورت فرمايشي باشد اثرگذاري مطلوبي نخواهد داشت. يک نوع درجا زدن است. پيوستگي ميان جشنواره­ها مي­توانست به نوعي بيانگر کارکرد بهتر مفاهيم انتقالي آن باشد اما پراکنده شدن جشنواره­ها لطمات جبران ناپذيري به بدنه فرهنگي زده است. الان در دِل هر جشنواره­اي يک بخش دفاع مقدس داريم که اين کارکردي تزئيني دارد از يک سو براي برگزار کنندگان که مدعي هستند بخش دفاع مقدس هم داشت و از طرفي براي شرکت کنندگان که حمايت مقطعي مي­شوند که اصلاض اين حرکت يک نوع سوءاستفاده از فرهنگ و هنر دفاع مقدس محسوب مي­شود. به ياد دارم جشنواره سراسري دفاع مقدس در دوره­هاي هفتم و ششم توانست يک جريان سازي عميقي در فضاي هنري و فرهنگي کشور انجام بدهد. يک جريان بي ادعا شروع شد ولي اين تثبيت تا جائي پيش رفت که جشنواره فجر را تحت تأثير خودش قرار داد. اين حرف من نيست مي­تواند اين اثرات مثبت را از گفتگوها و اخبار آرشيوي آن سالها به راحتي رصد کنيم. اما به بهانه­هاي واهي چراغ اين جشنواره خاموش شد. خواستند ابرو را درست کنند چشم را هم کور کردند. بايد دوباره اين جشنواره را احيا کرد چرا که اگر مي­خواهيم نه تنها جواناني که امروز جنگ را نديدند درباره جنگ بنويسند بلکه جواناني که در آينده قرار است اين پرچم را بدست بگيرند بايد از دِل اين جشنواره و حرکت­هائي مشابه قد علم کنند.      

 

سه‌شنبه 19 دی 1391 - 12:14


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری