سه‌شنبه 25 مهر 1396 - 15:10
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

محمدرضا صادقي

 

بيان اصالت زندگي در محيط هاي روستايي

 

گزارش جلسه نقد کتاب«برخورد نزديک» نوشته محمدرضا بايرامي در فرهنگسراي اخلاق

 نشست نقد و بررسي مجموعه داستان «برخورد نزديک» نوشته محمدرضا بايرامي که شامل داستان‌هاي کوتاه قديمي و جديد اين نويسنده است و از دو مجموعه با عناوان »کتاب اول» و «کتاب دوم» تشکيل شده است، با حضور محمدرضا بايرامي، نويسنده و منتقدان جلسه؛ قاسمعلي فراست و فرحناز عليزاده و جمعي از علاقه مندان به ادبيات داستاني ايران در فرهنگسراي اخلاق برگزار شد. در ابتداي اين نشست، محمدرضا بايرامي بخشي از داستان‌هاي خود را خواند. در ادامه، فرحناز عليزاده، منتقد ادبي درباره‌»برخورد نزديک» گفت:«اکثر داستان‌هاي اين مجموعه رئال هستند. در يک روايت خطي و رئال، رخداد و زمان روايت با هم پيش مي‌روند و شخصيت‌ها به صورت خطي داستان‌هايشان را براي ما روايت مي‌کنند.» او سپس ادامه داد:«در اين اثر قصه‌گويي مدنظر نويسنده است. همين‌طور طبيعت نقش مهمي دارد. طبيعي که در اين داستان‌ها وجود دارد خشن و بي‌رحم است و کشمکش انسان‌ و طبيعت در اين اثر ديده مي‌شود. در اين کتاب، فرهنگ، باور‌ها، آداب و رسوم مورد توجه و بحث قرار گرفته‌اند و ايدئولوژي مذهبي در پيوند با آنها ديده مي‌شود. از مشخصات ديگر اين کتاب نثر روان و خوش‌خوان آن است.»

او ادامه داد:«نه تنها در اين اثر، بلکه در بسياري از داستان‌ها نثر محاوره در کنار نثر نوشتار قرار مي‌گيرد. در اين اثر لحن وجود ندارد. روستايي‌ها با زباني کاملا نوشتاري، بدون لهجه و لحن شروع به صحبت مي‌کنند. هم‌چنين در اين اثر پيري و جواني، مرگ و زندگي و انسان و طبيعت ديده مي‌شود.»

در ادامه‌ اين نشست، قاسمعلي فراست، نويسنده و منتقد ادبي گفت:«تنها راه براي بيشتر فهميدن و کمتر فريب خوردن، کتاب است. در داستان‌هاي اين مجموعه دو ويژگي ديده مي‌شود. يکي اين‌که بيشتر داستان‌ها در محيط روستايي اتفاق مي‌افتند و علت آن هم اين است که نويسنده خوشبختانه روستايي است. در روستا مردم همه چيز را شناورتر مي‌بينند. کسي که صداي پاي آب را با گوش خودش مي‌شنود با کسي که در سونا صداي آب را تجربه کرده است، متفاوت است. در داستان‌هاي بايرامي زندگي به معناي واقعي بيشتر در روستا وجود دارد. در اين اثر صداقت و اصالتي هست که بين مردم روستا و شهرستان‌هاي کوچک ديده مي‌شود.» فراست همچنين در توصيف ويژگي‌ ديگر اين مجموعه گفت:«در بيش از 90 درصد آثار آقاي بايرامي، موضوع، جنگ است. علت اين مساله هم اين است که ايشان دوران جواني خود را در جنگ گذرانده و هوشمندانه فهميده است که ما در دنيايي زندگي مي‌کنيم که تخصصي است و هر آدمي بايد يک موضوع را بگيرد و جلو برود.»

او همچنين تاکيد کرد:«نکته‌ي ديگر نگاه هنرمندانه‌اي است که نويسنده به قضايا دارد. اين اثر بدون شعار، هنرمندانه و زيرپوستي است. ادبيات ناموس من و شماست؛ همان‌طور که دين براي اهل تدين مهم است.»

اين نويسنده همچنين با مروري بر داستان‌هاي مختلف اين مجموعه مثال‌هايي براي نکات مطرح شده ذکر کرد و پس از اين‌که چند نفر از حضار خواستار پرداختن به نقاط ضعف کتاب شدند، بخش دوم سخنان خود را آغاز کرد. فراست درباره‌ي نقاط ضعف «برخورد نزديک» تشريح کرد:«ايراد‌هايي که من در اين کتاب ديدم دو دسته هستند: يک دسته ايراد‌هايي که به ناشر مربوط است و دسته‌ي ديگر اشکالاتي که به آقاي بايرامي برمي‌گردد. اشکال کار ناشر اين است که نمونه‌خواني که اين کتاب را خوانده، اصلا دقت نکرده است و به همين دليل ما در چند قسمت، جمله، عبارت و يا پاراگراف‌هايي داريم که دوبار آمده‌اند. در اين موارد آقاي بايرامي بي‌گناه است. گناهش در جاهاي ديگري است که عرض مي‌کنم.»

او سپس با يادآوري اين‌که داستان‌هاي اين کتاب همگي مربوط به قبل از سال 78 است، با ذکر مثال‌هاي متعدد از اشکالات دستوري و ادبي اين کتاب ادامه داد:«ممکن است گاهي زيبايي جمله‌ها لايه‌ي زيرين و ادبي ماجرا را از ياد ما ببرد. همين‌طور در ديالوگ بايد کلمات و جملاتي را انتخاب کنيم که راحت در دهان بچرخند. به نظرم رمان‌هاي آقاي بايرامي از نظر نثر قوي‌تر از اين‌ها بود. اين ضعف‌ها نشان مي‌دهد که يا ناشر عجله داشته و يا اين‌که آقاي بايرامي تنبلي کرده است.»

در ادامه، محمدرضا بايرامي در پاسخ به ايراد‌هاي مطرح شده و دفاع از ناشر گفت:«برخي از اين موارد به خود من برمي‌گردد که چشمم به خطاها عادت کرده است و سريع کار کرده‌ام.»

سپس فرحناز عليزاده تاکيد کرد:«من هم اشتباهات فراواني از اين دست ديده‌ام، اما معمولا ناشران کتاب‌ها را بار آخر و قبل از چاپ به نويسنده مي‌دهند و پس از امضاي نويسنده چاپ مي‌کنند. اما به اعتقاد من مشکل اين داستان‌ها بسيار فراتر از غلط‌هاي تايپي است. يکي از اين مشکلات مساله‌ي اطناب در داستان‌هايي است که به اسم داستان کوتاه نوشته‌ شده‌اند، به‌طوري که با حذف بسياري از قسمت‌ها هيچ لطمه‌اي به اثر وارد نمي‌شود.» او سپس ادامه داد:«قابل پيش‌بيني بودن بيشتر داستان‌ها مشکل ديگر اثر است. من در زمينه‌ي ادبيات نوجوان صاحب‌نظر نيستم. شايد داستان‌هاي « کتاب دوم » براي نوجوانان قابل پيش‌بيني نباشد اما در «کتاب اول» که براي بزرگسالان نوشته شده است، بسياري از داستان‌ها قابل پيش‌بيني بود.» وي همچنين اضافه کرد:«معمولا داستان‌هايي در يک مجموعه گرد‌هم آورده مي‌شوند که از لحاظ فضا، مضمون و محتوا کمي با هم متفاوت باشند اما در اين مجموعه شباهت‌هاي داستان‌هايي که بايد متنوع باشند باعث قابل پيش‌بيني شدن داستان‌ها مي‌شوند و اين درباره‌ي خواننده بزرگسال ضربه‌ زننده است.»

عليزاده سپس با ذکر مثال‌هايي اضافه کرد:«ما در چند مورد از داستان‌ها با کلمات غيرداستاني روبه‌رو هستيم. من از همه نويسندگان خواهش مي‌کنم اگر قرار است به شخصيتي محدود و نزديک شويد، آن را کاملا رعايت کنيد و زبان، لحن و دغدغه‌هايش را همپا با شخصيت جلو ببريد. يک راننده نسازيد که شبيه يک استاد سخن مي‌گويد. اينها باعث مي‌شود به هوش مخاطب شما لطمه وارد شود.»

اين منتقد ادبي هم‌چنين اظهار کرد:«کلمات غيرداستاني در يکي از داستان‌ها تکرار مي‌شوند، در حالي که مي‌توان مسائل را راحت‌تر و ملموس‌تر بيان کرد. من اين کتاب را داستان روستا مي‌نامم نه کتاب جنگ، چون تنها دو داستان آن مربوط به جنگ مي‌شود.» او سپس درباره‌ي نقص ديگر «برخورد نزديک» گفت:«مونولوگ‌هايي که در اين اثر گفته مي‌شود، مونولوگ نيست. مونولوگ يعني دغدغه‌ي دروني و آنچه شما فکر مي‌کنيد. در نتيجه در مونولوگ گاه زمان درهم مي‌ريزد. مونولوگ نوشتاري نيست، چرا که از ناخودآگاه ذهن شما سر چشمه مي‌گيرد.» عليزاده همچنين اظهار کرد:«امروز ما نويسنده‌هايي داريم که ساختار‌شکني مي‌کنند و داستان ضد جنگ مي‌نويسند اما بايد توجه داشت که «برخورد نزديک» قبل از اينها نوشته شده است. هرکسي اين جسارت و شهامت را ندارد تا در زماني که ما هنوز سرگروهبان‌هايي داريم که در خط اول جبهه مي‌ايستند، از سرگروهباني بنويسد که در حال فرار از جبهه است.»

او ادامه داد:«داستان «برخورد نزديک» مرا وادار کرد که اين مجموعه را دنبال کنم اما در برخي از داستان‌هاي ديگر اين مجموعه، نويسنده کمتر به اين پرداخته که «چرا چنين شد» و بيشتر به دنبال بيان «بعد چه شد» بوده است.»

در ادامه‌ اين نشست، بايرامي درباره اين‌که چرا دو بخش داستان کودک و نوجوان و بزرگسال با هم در يک مجموعه آورده شده است،گفت:«من داستان‌هايي مثل «بعد از کشتار» را که داستان نوجوان محسوب مي‌شوند، به قدري پيچيده مي‌دانم که بايد 10 سال بعد ذکر مي‌شدند. دليل اين‌که اين دو دسته داستان را با هم آورده‌ام بينابين بودن آنها است.» او همچنين عنوان کرد:«من ده‌ها جلد کتاب شامل رمان و داستان، کار کودک، زندگينامه‌نويسي و ترجمه داشته‌ام و مي‌توانم دو برابر آنچه که دوستان گفته‌اند از کارهاي خودم اشکال دربياورم. در اين مجموعه هم تنها دو داستان «بعد از کشتار» و «به دنبال صداي او » را دوست دارم. پايان داستان «قرباني» را چندان نمي‌پسندم و ساير داستان‌ها هم اشکال‌هاي بسياري دارند. من از شنيدن اشکال کارهايم ناراحت نمي‌شوم. کتاب‌هاي زيادي نوشته‌ام که بعضي کم و بعضي زياد اشکال دارند.» بايرامي سپس اظهار کرد:«چيزهايي که انسان از اول ياد مي‌گيرد در ذهن مي‌ماند. من نيز 35 سال پيش «غلط ننويسيم» ابوالحسن نجفي را خوانده‌ام که نوشته بود مي‌توان به جاي «اگر» و «مگر» گفت «اگه» و «مگه» و اين در ذهنم ماند اما منتقدان مرتب مچ ما را مي‌گيرند. امروز نگاه من اين‌طور است که آدم‌ها متحول نمي‌شوند.» اين نويسنده همچنين در پاسخ به چند انتقاد که عليزاده مطرح کرده بود، همه را تاييد کرد و گفت:«من اين داستان‌ها را در دهه‌ي 60 نوشتم. در آن زمان روحيه‌ آرمان‌خواهي آن دوره را داشتم و فکر مي‌کردم بايد دنيا را متحول کرد. به همين دليل در داستان‌هاي کوتاهم تحولات شخصيت‌ها را مي‌بينيم. در حالي که بعد‌ها فهميدم همين که انسان‌ جلوي خودش را بگيرد خيلي هنر است. امروز معتقدم حتي در رمان هم نمي‌توان اين‌طور تحول را در آدم‌ها مطرح کرد.»

او هم‌چنين ياد‌آوري کرد:«من تخيل چنداني ندارم متاسفانه يا خوشبختانه 50 درصد نوشته‌هايم واقعي يا خاطرات خودم يا ديگران است.»

در پايان نيز قاسمعلي فراست تاکيد کرد:«سطح کارها متفاوت است و نبايد از يک نويسنده انتظار داشته باشيم که هميشه شاهکار خلق کند. همان‌طور که آقاي بايرامي حالا ديگر اين داستان‌هاي خود را نمي‌پسندند.»

 

چهارشنبه 13 دی 1391 - 8:46


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری