شنبه 25 آذر 1396 - 4:50
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

داود خسروي

 

تقابل ميان سنت و مدرنيته

 

نگاهي به گروه فيلمسازي «زندگي خصوصي آقا و خانم ميم»(روح الله حجازي)

 

زندگي خصوصي آقا و خانم ميم دومين فيلم بلند سينمايي سيدروح الله حجازي اواخر مهر ماه 90 کليد خورد و پس از 37 جلسه، فيلمبرداري در اوايل آذر به پايان رسيد. لوکيشن اصلي فيلم هتل لاله تهران بود و ساير سکانس هاي خارجي و در سطح شهر قرار داشتند.  

روح الله حجازي درباره ساخت فيلم زندگي خصوصي آقا و خانم ميم مي گويد: «قبل از در ميان ابرها، از همان اول دغدغه ساخت يک کار اجتماعي را داشتم. ايده‌اي شهري با عنوان «ندبه» را با آقاي گوهري مطرح کردم و ايشان با موضوع خيلي ارتباط برقرار نکردند تا در نهايت به جنوب رفتيم و در ميان ابرها را ساختم.

بعد از آن با علي طالب‌ آبادي آشنا شدم و تله فيلم اگر باران ببارد؛ که سال 87 از تلويزيون پخش شد و بازخورد خوبي هم داشت را با هم کار کرديم. آن بازخورد باعث شد با هم به سمت دومين فيلم سينمايي برويم، همان ندبه را ارايه داديم که پروانه ساخت نگرفت، بعد «اتفاق مي‌افتد» که باز پروانه نگرفت و سومي زندگي خصوصي آقا و خانم ميم که باز ابتدا پروانه نگرفت و در نهايت با پيگيري‌هاي آقاي شفيعي تهيه‌کننده و من پروانه ساخت دريافت کرد.»

حجازي درباره فيلمنامه اثر مي گويد: «پيش از اين قصه، ما براي فيلمنامه ديگري به اتفاق آقاي شفيعي درخواست پروانه ساخت داده بوديم که نويسنده آن قصه هم طالب ‌آبادي بود، اما ارشاد به آن قصه پروانه ساخت نداد و بعد که پرونده آن فيلم بسته شد من به آقاي شفيعي گفتم يک خط قصه ديگر هم دارم و او گفت داستانش را تعريف کن، من هم در يک خط گفتم مردي در زندگي‌اش ارتقاء شغلي مي‌گيرد و پيشرفت مي‌کند و با اين پيشرفت تصميم مي‌گيرد تا همسرش را هم به‌‌ همان سطح بکشاند.

بعد از اين بالا رفتن حالا زندگي آن‌ها دچار تعارض مي‌گردد. همين يک خط نظر آقاي شفيعي را جلب کرد و گفت که همين خيلي خوب است و ما به اتفاق آقاي طالب آبادي شروع به نگارش قصه کرديم و در واقع از‌‌ همان ابتدا هر سه ضلع يعني کارگردان، تهيه کننده و نويسنده در کنار هم بوديم.

سپس طرح کاملي را به وزارت ارشاد داديم و با همان پروانه ساخت گرفتيم اما هنوز فيلمنامه کامل نوشته نشده بود چون مي‌خواستيم بازيگرها قطعي شوند تا براساس آنها فيلمنامه کامل شود. خوشبختانه حميد فرخ‌نژاد و مهتاب کرامتي اعتماد کردند و شايد زندگي خصوصي آقا و خانم ميم جزو معدود فيلمنامه‌هايي باشد که بدون خواندن فيلمنامه مشخصي قرارداد بستند و براساس آنها فيلمنامه نوشته شد.»

حجازي درباره فيلم زندگي خصوصي آقا و خانم ميم مي افزايد: «فيلم قصه محور نيست. نه اينکه داستان نداشته باشد بلکه بيشتر درباره موقعيت هاي مختلف در جامعه و واکنش هاي آدم ها نسبت به اين موقعيتهاست. تماشاگر لحظه هايي از زندگي خصوصي آقا و خانم ميم هستيم که در موقعيتي قرار مي گيرند و واکنش آنها را نسبت به اين موقعيت مي بينيم.

واکنش ما به اتفاق هايي که برايمان مي افتد به ظاهر ساده است اما به شدت مي تواند عميق باشد. براي من و آقاي طالب آبادي هم بسيار مهم بود که از همين واکنش ساده بتوانيم فيلم بسازيم تا مخاطب با آن ارتباط برقرار کند.»

حجازي در مورد دغدغه فيلمسازي اش مي گويد: «وقتي قرار است فيلم خنثي بسازي، در هر دوره اي که باشد فرق نمي کند؛ کسي کاري به کارت ندارد و به راحتي مي تواني کارت را انجام بدهي. اما وقتي دغدغه و مسئله داشته باشي بايد به اصطلاح «پيه همه چيز را به خودت بمالي» و به سختي اثري توليد کني که مسئله و درد جامعه باشد. من بدون دغدغه نمي توانم فيلم بسازم؛ يعني بلد نيستم. آن چه برايم اهميت دارد و انتظارش را مي کشم، واکنش مخاطبان است و بس...»

حجازي درباره انتخاب حميد فرخ نژاد و مهتاب کرامتي مي گويد: «بازيگري برايم بسيار اهميت دارد. بيشتر از چهره بودن بازيگر به ويژگي هاي نقش در فيلمنامه نگاه مي کنم و اين که بازيگر  يا حتي يک نابازيگر مي تواند در آن بازي کند يا خير. در واقع فيلمنامه به من مي گويد سراغ چه بازيگري بروم.

براي اين فيلم نياز به دو بازيگر خوب داشتم، چون فيلم بازيگر محوري است و من بيشتر انرژي ام را به جاي مسائل کارگرداني روي بازيگري معطوف کرده بودم. بين دو زوج مد نظرم ترديد داشتم. و در نهايت به ترکيب فعلي رسيديم. اتفاقا هنگام تمرين ها و فيلمبرداري به اين نتيجه رسيدم که انتخاب اين زوج خيلي درست تر بوده. مي خواستم هم سن و سال آنها به هم نزديک باشد تا منطقي جلوه کند، هم جنس بازي ها. هر دو بازيگر انرژي گذاشتند، بدون تمرين جلوي دوربين نمي رفتند و همکاري عجيب و غريبي با من داشتند که فکرش را نمي کردم. بسيار راضي ام...»

حجازي درباره بازي ابراهيم حاتمي کيا در فيلم مي گويد: «حاتمي کيا تله فيلم اگر باران ببارد را که همکاري مشترک من و طالب آبادي بود را اتفاقي از تلويزيون ديده بود و به من زنگ زد. آن فيلم را مهدي حسيني وند تدوين کرده بود که تدوينگر فيلم هاي اخير حاتمي کيا است. برايم جالب بود که وي نيم ساعت پاي تلفن از فيلم تعريف کرد و آن را دوست داشت.

همکاري من و طالب آبادي هم براي او جالب بود. با طالب آبادي هم رفاقتي پيدا کرد. اتفاقا در ميان ابرها را هم ديد و حتي دو فيلمنامه ديگر ما را هم که پروانه ساخت نگرفته بود هم خواند.

دغدغه ما هم برايش جذاب بود و اتفاقا با طالب آبادي بيشتر ارتباط داشت. تنها فيلمنامه که به وي نداديم تا بخواند همين آقا و خانم ميم بود که در خلال آن به حضور وي رسيديم که البته طالب آبادي هم وي را پيشنهاد داد و براي من هم جالب بود. گزينه هاي ديگري هم براي نقش گوهري داشتيم. اما بيشتر دنبال شخصي بوديم که مخاطب هيچ تصوري از حضور او به عنوان بازيگر نداشته باشد. چون ايهام نقش برايمان مهم بود.

اساسا نقش گوهريان از آن دست شخصيت‌هايي بود که بازيگرش نبايد هيچ ذهنيتي نزد مخاطب داشته باشد و به دليل شدت گرفتن ايهام و راز آلودگي اين شخصيت از روز اول به دنبال فردي بوديم که نابازيگر باشد و با دنياي بازيگري ارتباطي نداشته باشد. بعد که حميد فرخ‌نژاد قرارداد بست ديديم که حاتمي کيا کسي است که مردم او را به عنوان رييس فرخ‌نژاد مي‌پذيرند و همين جرقه باعث شد تا از او دعوت کنيم.

در واقع براي ما مهم بود که شخصيت گوهريان به نوعي به تصوير کشيده شود که معلوم نشود واقعا نيتي داشته يا نه و از نظر من حاتمي‌کيا بهترين گزينه بود، مضاف بر اينکه خب اين کارگردان براي خود طرفداراني هم دارد و حضورش در يک فيلم به عنوان بازيگر اتفاق جالبي براي سينما بود.»

علي طالب آبادي(نويسنده فيلمنامه) در تکميل صحبت حجازي درباره حضور حاتمي کيا مي گويد: «من و حجازي عمدتا در ميان همکاريمان، وقتي يکي از ما موضوعي را مطرح مي کند عمدتا طرف مقابل چرايي موضوع مطرح شده را مي پرسد. اين در گروه هم وجود دارد.

ما براي شخصيت گوهري دنبال فردي مي گشتيم که وقتي جلوي فرخ نژاد قرار مي گيرد از جنس او نباشد و اما در او نفوذ داشته باشد. من يک شب به حجازي درباره اين نقش، حاتمي کيا را پيشنهاد دادم. او اول تعجب کرد و بعد گفت خيلي خوبه، اما نمي آيد. در انتها به اين نتيجه رسيدم که وي بهترين انتخاب است.

من بعد از آن فيلمنامه را قبل از فيلمبرداري داديم حاتمي کيا بخواند و من يک شب با وي در دفترم قرار گذاشتم. صحبت با وي همينطوري درباره فيلم شروع کردم اما در انتها عنوان کردم که ما فکر کرديم که شما اين نقش را بازي کنيد.

جالب است آن شب وي روي يک صندلي راحتي نشسته بود و سردش بود مدام عنوان مي کرد سوز مياد. لب پنجره هم باز بود و يک سوز سردي در دفتر بود. وي تمام مدتي که من حرف مي زدم عنوان مي کرد که باد مياد. من مدام پتو براي وي مي آوردم. نمي دانم در حال خواندن چه چيزي بود که عينکش هم به چشمش بود.

بعد که پيشنهاد را عنوان کردم براي يک لحظه از بالاي عينک به من نگاه کرد. من با لبخند به وي نگاه مي کردم. يک سکوتي شکل گرفت. بعد گفت چرا؟ من هم عنوان کردم درباره چراي آن صحبت مي کنم اما من احساس مي کنم شما از آن جنس افرادي هستيد که هيچ کس نمي تواند جاي شما تصميم بگيرد. به همين دليل فکر کردم به خودتان بگويم حالا شايد بگويد نه يا آره.

دو روز از اين ماجرا گذشت و او هيچ جوابي به ما نداد. اگر من همان لحظه از وي جواب مي خواستم قطعا يک اشتباه استراتژيک مي کردم. با خودم هم اين عهد را کرده بودم که فقط بايد موضوع را مطرح کنم و فعلا منتظر جواب نباشم و حتي مراقب باشم که سوال نپرسد. چون حاتمي کيا بسيار آدم باهوش و عميقي است.

ما چند روز بعد يک قرار گذاشتيم تا حاتمي کيا بيايد و حجازي و شفيعي هم او را ببينند. اين قرار در هتل لاله انجام شد که ما در آن مشغول فيلمبرداري بوديم. با وي صحبت کرديم و حاتمي کيا گفت ببين اينطوري‌ها هم نيست شما بايد من را قانع کنيد. اين را پاي تلفن به من گفت.

سر قرار حاضر شد و صحبت کرديم و گفت به تبعات اين موضوع فکر کرديد. ما هر چقدر سعي کرديم وي را به سه کنج ديوار بکشيم نمي شد و به نوعي در مي رفت. مهارت داشت و پشت ما مي رفت. بيشتر حجازي صحبت مي کرد و من ساکت بودم.

يک برگ برنده دستم بود تا در زمان درست از آن استفاده کنم. من حواسم تمام مدت به اين برگ برنده بود. اما زماني احساس کردم که حالا بايد از آن استفاده کنم و اگر اين جلسه تمام شود و ما به نتيجه اي نرسيم او مي رود و قطعا نمي آيد.

در همان لحظه گفتم شما حاتمي کيا هستيد و ما دو تا بچه که تازه وارد سينما شديم. اين همان برگ برنده من بود. مطمئن بودم که وي از اين ديالوگ متنفر است و ممکن است در همان لحظه چيزي به من بگويد.

بعد اين حرف بلند شد و گفت احساس مي کنم از من يک دعوت شده که نبايد جواب رد به آن بدهم. خداحافظي کرد و رفت. باورتان نمي شود من و حجازي و شفيعي چند دقيقه بعد رفتن وي با هم صحبت نکرديم اما خيلي خوشحال بوديم.»

حجازي هم درباره حضور حاتمي کيا در فيلم مي افزايد: «من در مقام کارگردان اين نگراني را داشتم به هر حال قرار بود کارگرداني، جلوي دوربين بيايد که برخلاف من، او بسيار تکنيکال است بنابراين دو نگاه متفاوت داريم و برايم سخت بود بگويم خيلي ساده حرکت کند و هيچ چيزي پيچيده نيست.

ترس و دغدغه بزرگم اين بود که اين نقش در مي‌آيد يا نه! همانقدر که حضور ابراهيم حاتمي کيا به نفع فيلم بود اگر بازي‌اش در نمي‌آمد به ضرر کار تمام مي شد. اما شب اول گفت: «ابراهيم حاتمي‌کيا را کنار بگذاريد و انگار با بچه‌اي مواجه هستي.» آنقدر حرفه‌اي برخورد کرد که برايمان خيلي عجيب بود، حتي يک بار درباره کار کارگرداني نظر نداد و کار را برايم ساده کردند. ضمن اينکه حميد فرخ نژاد هم در مقابل ايشان خيلي زحمت کشيد.»

شفيعي(تهيه کننده) درباره همکاري با يک فيلمساز جوان مي گويد: «از نظر من خيلي ميانگين سني و سپيدي موي ملاک کار خوب نيست. ما از روز اول تصميم داشتيم تا دست به يک کار متفاوت بزنيم و اين روحيه در درون هم حجازي و هم طالب‌آبادي وجود داشت و مضاف بر اينکه حجازي تله ‌فيلم‌هاي بسيار خوبي ساخته بود و حتي فيلم قبلي او هم نشان از يک کارگردان کار بلد را مي‌داد که دغدغه‌هاي مرا از بين برده بود. مضاف بر اينکه معتقدم که اتفاقا نام‌هاي بزرگ گا‌ه با خود بارهايي به همراه مي‌آورد که خيلي هم خوب نيست.»

هومن بهمنش(مدير فيلمبرداري) درباره همکاري با حجازي و فيلم زندگي خصوصي آقا و خانم ميم مي گويد: «توسط طالب‌آبادي به روح‌الله حجازي معرفي شدم. زندگي خصوصي آقا و خانم ميم اولين فيلمي بود که در جريان کامل فيلمنامه قرار نگرفتم اما با اعتمادي که داشتم، پذيرفتم و در نهايت ديدم تصميم درستي گرفتم.

البته خيلي زود متوجه شدم مسير فيلم به بيراهه نخواهد رفت و آدم‌ها نسبت به اين فيلم جدي هستند. وقتي ديدم حميد فرخ‌نژاد و مهتاب کرامتي انگيزه بالايي براي اين فيلم دارند مطمئن ‌شدم ما هم راهمان را درست مي‌رويم.

تضادي در قصه فيلم، آدم‌ها دچارش مي‌شوند؛ که سعي کردم در نور هم چنين اتفاقي بيافتد. در ترکيب‌بندي و قاب‌بندي؛ چون فضا بسته بود قاعدتا هر چقدر هم که تلاش مي‌کردي نمي‌توانستي تنوع به وجود آوري. بنابراين تنوع بصري براي من در نورپردازي فيلم بود واز آن بابت مي‌توانستم تعداد کلوزآپ‌هاي(نماهاي نزديک) فيلم را از لحاظ بصري متنوع ‌تر کنم.

بايد بستري فراهم مي‌شد تا اين آدم‌ها واقعي باشند چون قصه داشت در يک هتل اتفاق مي‌افتاد و هتل ترمينالي از يک شهر و مکان توريستي است بايد اغراق شده، تجمل يک شهر از لحاظ جنبه‌هاي جلوه بصري در مقابل واقعيت يک شهر به شکل کاذب شکل مي گرفت.

از لحاظ بصري جدا از ديني که به علي طالب‌آبادي و روح‌الله حجازي دارم خيلي زياد هم مديون کمک‌هاي حميد فرخ‌نژاد و مهتاب کرامتي در درک حرفه من به عنوان بازيگر هستم.»

حميد فرخ‌نژاد درباره همکاري با حجازي مي گويد: «بعد از مدتي که در سينما کار کردم به هر حال با گروه‌ها و آدم‌هاي مختلف همکاري داشته‌ام و يکسري تجربيات حاصل مي‌شود. در حرفه ما شناخت آدم‌ها با نگاه کردن و بعد از يکي دو ديالوگ پيدا مي‌شود.

طرح اين کار که پيشنهاد شد، کاملا مي‌دانستم چه اتفاقي مي‌افتد. کارگردان و نويسنده در پرداخت‌ها به اين نتيجه رسيده بودند با نفرات احتمالي آينده فيلمنامه را مکتوب کنند. به هر حال بعد از اين همه سال يواش يواش يکسري معيارها برايت جور ديگري مي‌شود و آدم‌ها به خيلي چيزها ارجح‌ مي‌شوند. برايت مهم‌ است که با چه کسي کار مي‌کني و اتفاقاتي که در پشت صحنه‌ مي‌افتد برايت جايگاه زيادي را خواهد داشت.

همان موقع فهميدم اين آدم‌ها دنبال کار خوب هستند. پس از چند جلسه صحبت به نتيجه رسيديم و با اکثر افراد گروه‌ هم اولين همکاري‌ام بود. براي اولين‌بار ديدم چهره پرداز (سعيد ملکان) سه بار تست گريم زده و سه نوع مو آورده که برايم خيلي جالب بود‌ يا هومن بهمنش حتي به قيمت ضايع کردن بازيگرها خواست کارش خيلي خوب باشد و اين برايم بسيار محترم بود يا حجازي از خيلي چيزهاي شخصي‌اش گذشته بود و با يک حال خيلي بد، حتي با سرم سر صحنه مي‌آمد، علي طالب آبادي هم ميل و اشتياق زيادي داشت کارخوب شود.

تعامل و جنگ خيلي خوبي بين آدم‌ها براي بهتر شدن کار وجود داشت. افراد گروه انگيزه زيادي داشتند و آمده بودند با جاه طلبي، کار خوب و متفاوتي انجام دهند. جوان بودن به کارگردان جرات داد که دو نفر آدم را در فضاي محدودي بگذارد و 90 دقيقه تماشاگر را سرگرم کند. شايد اگر سن‌اش بالاتر بود يکسري احتياط‌ها را لحاظ مي‌کرد اما اين خلاقيت را از بين مي‌برد.

گروه پشت دوربين در عين حال که ديده نمي‌شد جاه‌طلبي داشت تا خيلي چيزها ديده شود اين از ويژگي‌هاي خيلي مهم حجازي‌ در مقام کارگردان و ساير عوامل بود که نتيجه کار هم فيلم ساده‌اي است که تماشاگر را مي‌کشاند و نگاه‌ها را جذب مي‌کند و خوشبختانه انتخاب اشتباهي نداشتم.»

فرخ نژاد درباره ويژگي‌هاي نقشش مي گويد: «يک کار تبعات خودش را دارد. اين فيلم مي‌طلبيد اينگونه باشم؛ آدم هيجان زده دستپاچه که در عين حال که آدم فکر مي‌کند موجود خيلي قوي و مسلطي است اما هيچ چيز ندارد و روي هيچ، خودش را بنا کرده است. آنقدري که حتي نمي‌تواند موقعيتي که خود ساخته را تحمل کند. يک اقتدار توخالي که با تلنگري مي‌شکند در حاليکه تصور مي‌شود موجودي خود ساخته و مسلط به امور است.

محسن شخصيتي است که کم آورده و نمي‌داند چگونه موقعيت خودش را در اين اجتماع جديدي که وارد شده تثبيت کند. نوع بازي بايد يک اقتدار توخالي را نشان مي‌داد.

با انتخاب نقش فقط به دنبال باورپذير کردن آن هستم. آنچه در طول کار به مدد مي‌آيد مانند گريم، نور‌، زاويه دوربين، ‌ديالوگ، ‌نگاه کارگردان و نوع تدوين همه چيزهايي است که به مدد بازيگر مي‌آيد که در اين فيلم، مجموع اينها، بسيار خوب بود.»

فرخ نژاد درباره همکاري با حاتمي کيا به عنوان بازيگر نقش مقابل مي گويد: «کار با حاتمي کيا تجربه خيلي خوبي بود و ايشان هم بايد خوشحال باشد در کاري که چفت و بست درست دارد توانسته بازيگري را تجربه کند. معتقدم بعد از اين ارتباطش با بازيگران به گونه ديگري خواهد بود.

او در موقعيتي قرار گرفت که مدت‌ها آدمها را از آنجا مي‌ديد. اين براي يک کارگردان خيلي مهم است که اين مسير را تجربه کند و از اين فيلم به بعد حاتمي‌کياي ديگري در مقام کارگرداني خواهد بود که بازيگر را هدايت مي‌کند و بازيگرش را درک خواهد کرد. من کار خودم را کردم و هر کسي غير از حاتمي کيا بود هم آن تعامل را داشتم.»

كرامتي درباره بازي در زندگي خصوصي آقا و خانم ميم مي گويد: «دوست دارم با كارگردان هاي جوان كار كنم. فكر مي كنم كارنامه كاري ام هم اين را نشان داده. من هميشه علاقه داشتم در جشنواره هاي فيلم هاي كوتاه شركت بكنم البته الان كه خيلي هم تعدادشان زياد شده. به هر حال از قديم در جشنواره هاي فيلم هاي كوتاه با خيلي از اين كارگردان هاي جوان آشنا شدم.

به نظر من آنها يك انگيزه خاص و نگاه متفاوتي براي حضور در سينما دارند. اين نگاه قابل ستايش است. من هم سعي كردم با كارگردان هاي جوان كار كنم ولي كارگردان هاي جواني كه حداقل يك نمونه كار از آنها ديده باشم كه بتوانم به آنها اعتماد كنم. براي اينكه من از آن دسته بازيگراني هستم كه دوست دارم بتوانم به كارگردانم اعتماد كنم.

من با آقاي كاهاني در اولين فيلم شان، آدم، همكاري كردم. با كيوان علي محمدي و اميد بنكدار وقتي هنوز خيلي سابقه حضور در سينما نداشتند در مستندهاي شان همكاري كردم و همينطور در دومين فيلم بلند سينمايي شان، شبانه روز، حضور داشتم و از دوستان خوب من هستند.

همينطور با فردين صاحب الزماني در اولين تجربه سينمايي اش، چيزهايي هست كه نمي داني، همكاري كردم. قطعا همكاري ام با آقاي حجازي هم در همين راستا بوده. آشنايي من با ايشان به فيلم اول شان، در ميان ابرها، بر مي گردد. اين فيلم به نظرم خوب بود و نشان مي داد كه يك كارگردان مستعد دارد پا به عرصه فيلمسازي مي گذارد براي همين وقتي پيشنهاد اين كار را به من دادند كنجكاو بودم كه فيلمنامه را بخوانم. فيلمنامه اوليه را خيلي دوست داشتم.

مي گويم اوليه چرا كه ما قبل از شروع فيلمبرداري نشست هايي با نويسنده فيلمنامه، كارگردان و فيلمبردار داشتيم و درباره فيلمنامه و ايده هاي مختلف مان صحبت مي كرديم. عملا فيلمنامه اي كه كار كرديم نتيجه تعامل و يك كار گروهي خيلي خوب بين ما بود.»

کرامتي درباره چگونگي ايفاي نقش در فيلم مي گويد: «آقاي علي طالب آبادي، فيلمنامه نويس خيلي خوبي هستند و مطمئن هستم از اين به بعد قطعا حضور دائمي ايشان را در سينما خواهيم داشت. براي ايشان خيلي مهم است كه چه كسي شخصيتي را كه نوشتند بازي مي كند و بر اساس آن اتود مي كنند و بر اساس آن حتي نوع ديالوگ ها را عوض مي كنند.

حضور آقاي فرخ نژاد كه قبل از من قطعي شده بود و براي همين هم شخصيت محسن مهراد را بر اساس ايشان نوشته بودند. حميد فرخ نژاد بازيگري است كه هميشه يك بار مثبتي را به نقش اضافه مي كند و به نظرم اين خيلي خوب است. شخصيت آوا هم به همين طريق شكل گرفت يعني چه قبل از فيلمبرداري و چه در طول فيلمبرداري هر سكانسي را كه قرار بود كار بكنيم روز قبل تمرين مي كرديم تا بتوانيم به يك نتيجه كلي در مورد ديالوگ ها برسيم. 

خوشبختانه آقاي فرخ نژاد هم از آن دسته بازيگراني هستند كه به تمرين خيلي اعتقاد دارند و اين براي من خيلي خوب بود چون من تمرين را خيلي دوست دارم. درست است اعتقاد دارم بازي بازيگر نبايد بيات بشود ولي تمرين قبل از شروع كار مي تواند نتيجه بسيار خوبي داشته باشد و در مورد اين فيلم هم اينطور بود.

حتي در تمرين ها آقاي بهمنش، فيلمبردار و نويسنده فيلمنامه در كنار كارگردان هميشه حضور داشتند. همه اينها كمك مي كرد ما روز بعد بتوانيم با ديدي كامل و باز سكانس جديد را بگيريم. خيلي از اين نظر كه كار كم پرسوناژي بود مي توانست كار كردن در آن ريسك داشته باشد. براي اينكه فيلمنامه اي ديالوگ محور است و فيلم هم كم لوكيشن است و اينها مي توانستند تماشاچي را خسته بكنند.»

مشخصات «زندگي خصوصي خانم و آقاي ميم»:

کارگردان: روح الله حجازي/ نويسنده فيلمنامه: علي طالب‌آبادي/ تهيه کننده: محمدرضا شفيعي/ مدير فيلمبرداري: هومن بهمنش/ دستيار اول فيلمبردار: همايون قرباني/ دستيار دوم فيلمبردار: اکبر دهقان/ نورپردازان: مرتضي نجفي، عليرضاافشاري/ گروه فيلم برداري: اکبر گودرزي، سيد مهيار رسالت پناهي، بهزاد کردستي،مرتضي دهنوي/ طراح صحنه و لباس: سارا سميعي/ طراح چهره پردازي: سعيد ملکان/ صدابردار:حسين بشاش/ صداگذاري و ميکس: اميرحسين قاسمي/ موسيقي: کارن همايونفر/ مديرتوليد:طهورا ابوالقاسمي/ دستيار توليد: سميرا علائي/ مديرتدارکات: فريد خضرائي/ برنامه‌ريز: عليرضا نجف‌زاده/ دستيار برنامه‌ريز: ايمان غيرتمند/ دستيار اول کارگردان:حسن لبافي/ دستيار دوم کارگردان: محمد حسين گل‌افشان/ دستيار سوم کارگردان: سيد وحيد حجازي/ منشي صحنه: سحر غمخوار/ عکاس: اميرحسين شجاعي/ دستيار فيلمنامه: عباس‌ رياحي/ مدير صحنه: رضا غفارنژاد/ دستيار لباس: غزل آلوسي/ دستيار صحنه: حامد ظريف/مجريان گريم: عباس عباسي، مسعود علمداري، آرزو کي‌قبادي/ دستياران صدا: علي‌ذوالفقاري، آبتين اسدي/ فيلمبردار پشت‌صحنه: مهدي حيدري/ تدارکات: مهدي صديق، دانيال داورزني، مصطفي کشاورز/ پشتيباني: مصطفي توفيقي/ دستيار تهيه کننده: سعيدپرويني/ امور مالي: عطيه کاظمي/ مدير روابط عمومي: امير اميري/ مجري طرح موسسه‌ فرهنگي هنري وصف صبا.

بازيگران: حميد فرخ‌نژاد، مهتاب کرامتي، اميد روحاني، سوگل طهماسبي، کسري لبافي و با حضور ابراهيم حاتمي‌کيا.

خلاصه داستان: زندگي آقاي ميم دستخوش تغييراتي مي شود كه به واسطه آنها زندگي خصوصي اش با خانم ميم تحت الشعاع قرار مي گيرد و ...

 

 

چهارشنبه 13 دی 1391 - 8:26


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری