دوشنبه 30 مرداد 1396 - 1:36
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

نيما نوربخش

 

من مانده ام تنهاي تنها

 

نگاهي به زندگي و آثار ايرج بسطامي به مناسبت سالگرد درگذشت او

 

ايرج بسطامي خواننده موسيقي سنتي ايراني در يکم آذر ماه سال 1336 در شهرستان بم متولد شد. او از پنج سالگي به خواندن آواز علاقه نشان داد و يدالله بسطامي عمويش استعداد او را کشف کرد و پرورش داد . ايرج در اين سالها رديف هاي آوازي در مکتب تهران سبک استاد عبدالله خوان دوامي را نزد عمو فرا گرفت.

بعد از فوت يدالله بسطامي، او در 22 سالگي پس از اخذ ديپلم با کمک زنده ياد حسين سالاري(از نوازندگان نامدار کرماني) براي فراگيري آواز و رديف هاي آوازي نزد محمدرضا شجريان آمد و به رغم مشکلات راه و مسافت زياد، هفته اي يک بار به عشق فراگيري آواز از بم به تهران مي آمد.  

بسطامي پس از 7 سال (در سال 1378)، کلاس را رها کرد و به فراگيري مباني موسيقي نزد پرويز مشکاتيان(آهنگ ساز و نوازنده نامي سنتور) پرداخت. ايرج نزد مشکاتيان تلفيق شعر و موسيقي را آموخت و کم کم نخستين آلبوم هاي خود را با مشکاتيان منتشر کرد.

آلبوم هاي  افشاري مرکب، مژده بهار،  افق مهر و وطن من در همين دوره به بازار عرضه شدند.

در بوي نوروز نيز که حاصل همکاري گروه دستان و آهنگ سازي محمدعلي کياني نژاد مي باشد و از کارهاي به يادماندني موسيقي ايران است او آواز خواند.

سپس بسطامي با همکاري کيوان ساکت آلبوم فسانه، کورش متين ، سکوت و حسين پيرنيا  تحرير خيال را خلق کرد.

همچنين شايان ذکر است که که آلبوم موسم گل حاصل همکاري او با محمدرضا درويشي بود.

آهنگ گل پونه هاي وحشي که نيز پس از مرگ وي در بم آوازه ملي يافت حاصل صدايش روي آهنگي از پيرنيا ست .

آوازهاي ايرج بيشتر بر پايه سنتور بود و در گام هاي بلند هيچ کس به مهارت وي نرسيد با اين همه ذوق و هنر در فقر شديد به سر مي برد.

او هرگز ازدواج نکرد و سرپرستي خانواده برادر مرحومش را بر عهده گرفت. در جريان زلزله بم او و همه خانواده برادرش به ديار باقي شتافتند و تنها يکي از دختران برادرش باقي ماند.

آوازهاي دشتي و محاي بسطامي نيز در کرمان و کل ايران داراي شهرت بسياري است.

بسطامي بسيار فروتن بود و شايد اين تواضع يکي از علت هاي کمتر شناخته شدنش تا قبل از خاموشي بود. او اجازه نمي داد عکسش بر روي کاست هايش درج شود و يا مقاله اي در موردش نوشته شود.

وي در اواخر عمر کوتاه اما گرانمايه خويش به زادگاهش در بم پناه آورد و در خانه کاهگلي پدر که عاقبت بر سرش آوار شد، چند صباحي زندگي کرد و سرانجام در سن 46 سالگي در سحرگاه پنجم دي ماه 1382 در زلزله بم زير آوار ماند و زرق و برق جهان و تمام متعلقاتش وداعي بلند گفت.

پس از مرگ بسطامي برخي از کارهاي گذشته و کنسرت هاي وي با اهالي موسيقي و نيز بي کاروان کولي «کيوان ساکت» انتشار عمومي يافت که الله مزار با هم نوازي سه تار بهداد بابايي از جمله اين آثار بود.

پرويز مشکاتيان درباره بسطامي مي گويد: «... بسطامي با اميد و انگيزه اي والا به تهران آمد و تنها به تعالي هنرش مي انديشيد، اما پس از چندي ديگر چشم انداز روشني نديد. آرزوي او داشتن سقفي بود که باران بر سرش نريزد اما آن را هم نداشت.»

شهرام ناظري، خواننده سرشناس ايران درباره بسطامي مي گويد: «اگر بنا باشد از بهترينهاي خوانندگان پس از انقلاب مثالي بياورم ايرج بسطامي را نام مي برم. او از ذوق ذاتي خاصي بر خوردار بود و نقطه اميدي در عرصه آواز بعد از انقلاب محسوب مي شد.»

سيروس علي نژاد(روزنامه نگار) به ياد مي آورد که اول باري که بسطامي را ديده، سال 1369 در تالار رودکي بوده است و او تازه به جامعه موسيقي ايران معرفي شده بود: «آن شب بسطامي در جمع گروه عارف غوغا مي کرد. جذبه موسيقي گروه عارف و آواز ايرج بسطامي که تازه پا به عرصه نهاده بود، نفس ها را در سينه ها حبس کرده بود.

وقتي شروع کرد چنان مجلس را گرفت که همه از خود بي خود شدند... شعر سعدي را مي خواند و سوزي که در صدايش بود مجلس را به آتش مي کشيد، دلها را به فغان وا مي داشت و آه از سينه ها بر مي آورد:

بر من که صبوحي زده ام خرقه حرام است

اي مجلسيان راه خرابات کدام است

با چون تو حريفي به چنين جاي در اين وقت

گر باده خورم خمر بهشتي نه حرام است

سعدي مکن انديشه که در کام نهنگان

چون در نظر دوست نشيني همه کام است

صدايش به قول سعدي مرغ از طيران و آب از جريان باز مي داشت.»

 وي مي گويد که بعدها وقتي براي يک مصاحبه از نزديک با بسطامي سخن گفت او را جواني يافت با حجب و حياي بچه هاي شهرستاني و هنري به قول نظامي عروضي در « آسمان هفتم ».

کيوان ساکت ، آهنگساز و نوازنده تار، همراه و همکار قديمي خواننده فسانه، وي را از همراهي در اولين اجرا يعني افشاري مرکب به خاطر دارد و مي گويد: «ايرج که تا آخرين روز عمر نگهداري از همسر و فرزندان برادر درگذشته اش را بر عهده داشت، عليرغم بر خورداري از امتيازات برجسته صوتي که مي توانست موجب شود وي امکانات مادي فراوان داشته باشد، به اينگونه مسايل توجهي نداشت. او با صدايي سوخته و باطني زلال هميشه در دل ما باقيست.»

فواد توحيدي، نوازنده و پژوهشگر موسيقي که به گفته خودش از سنين نوجواني با وي آشنا شده درباره ايرج بسطامي مي گويد: «بسطامي نشانه شکار درختي بود که پرباري او باعث افتادگي اش مي شد.»

توحيدي بيان مي دارد: «بسطامي در بيشتر جلسات شنونده بود تا گوينده و واقعا هم فرد بي ادعا و فروتني بود.»

وي مي افزايد: «از نظر خلق و خو، همه کساني که با وي آشنايي داشتند مي گويند که در نهايت اينکه به نظر مي رسيد فرد ساده اي باشد، از لحاظ فهم و شعور بسيار بالاتر از ديگران بود.»

وي ادامه مي دهد: «بسطامي عادت داشت که در مقابل ديگران سکوت کرده و عکس العملي نشان ندهد که همه، اين رفتار او را به پاي سادگي استاد مي گذاشتند.»

توحيدي همچنين اضافه مي کند: «وي بسيار شوخ طبع و نمايانگر انساني رند به معناي آنچه که در عرفان ايران مي بينيم بود، يعني کسي که همه چيز را مي داند اما خود را به ندانستن مي زند.»

اين آهنگساز کرماني درباره جايگاه هنري بسطامي مي گويد: «به عقيده بنده، اگر کساني باشند که راه او را ادامه داده و پژوهشي اساسي درباره سبک بسطامي داشته باشند مي توانيم مکتبي با عنوان «مکتب وازي کرمان» در موسيقي ايراني ثبت کنيم.»

توحيدي تصريح مي کند: «نوع ارائه اي که بسطامي از رديف موسيقي ايراني داشت، خاص خودش بود.»

 وي همچنين تاکيد مي کند: «اساتيد بزرگ موسيقي ايران و کساني که بر رديف هاي آوازي ايران تسلط کامل دارند، بايد تحقيقي اساسي بر روي آثار بسطامي انجام دهند.»

 اين پژوهشگر موسيقي اظهار مي دارد: «يکي از دلايل منحصربه فرد بودن سبک بسطامي، حنجره استثنايي بود که وي داشت.»

توحيدي تصريح مي کند: «بسطامي قويترين حنجره چپ کوک موسيقي ايران را در دوران معاصر داشت.»

وي همچنين اضافه مي کند: «پژوهشهايي را هم که من در مورد موسيقي منطقه بم انجام داده ام اين ادعا را ثابت مي کند که بعضي مقام هاي موسيقي نواحي بم هم واقعا منحصر به فرد است.»

توحيدي همچنين بر مهجور بودن اين استاد برجسته،‌ هم در زمان حيات و هم پس از مرگ تاکيد مي کند..

وي با بيان اينکه استاد بسطامي با مرگش زنده شد، مي گويد: «براي ما کرمانيها، مرغ همسايه غاز است؛ متاسفانه به داشته هاي خودمان بي توجه هستيم و بهايي که به غريبه ها مي دهيم خيلي بيشتر از بهايي است که به همشهريان خودمان مي دهيم.»

وي تصريح مي کند: «اگر ايرج بسطامي مثلا اصفهاني بود، مي ديديم که برايش چه کارها که نمي کردند و شايد تا به حال، صدها مراسم بزرگداشت و يادبود برايش برگزار کرده بودند.»

توحيدي مي افزايد: «اما در کرمان، مراسم بسيار محدودي براي اين استاد برجسته برگزار مي شود، سالي يک بار هم بنياد بسطامي مراسمي برگزار مي کند که آن هم در تهران است و بدون حضور هنرمندان کرماني.»

وي تصريح مي کند: «بسياري از هنرمنداني هم که وي را مي شناختند و با بسطامي معاشرت داشتند، ترجيح مي دهند تنها از شوخي هاي او براي بقيه تعريف کنند تا از هنر والايي که داشت.»

اين پژوهشگر موسيقي از انتشار آثار موسيقايي بسطامي پس از مرگش هم گلايه دارد؛ توحيدي مي گويد: «به عقيده من کار صحيحي نبود که برخي آثار وي بعد از فوتش وارد بازار شود چون اگر استاد بسطامي علاقه اي به اين کار داشت، در زمان حياتش حتما آن را انجام مي داد.»

وي با بيان اينکه بسياري از اين آثار، ‌خصوصي بوده با کيفيت ضبط ضعيف، بيان مي دارد: «در اين نوع خواندن، خواننده خود را مقيد نمي کند و حتي ممکن است در مقاطعي فالش (خارج شدن از گام موسيقي) را برگزيند.»

توحيدي ادامه مي دهد: «به نظر من، بعضي از افرادي که اين آثار را وارد بازار کردند بيشتر هدفشان مطرح کردن خودشان بود تا بسطامي.»

علي شيرازي درباره بسطامي مي نويسد: «مرحوم ايرج بسطامي پس از دوره اول قطع همكاري مشكاتيان با شجريان با نوار «كنسرت افشاري مركب» صداي خود را به ميان مردم برد. صدايي كه وسيع ترين صدا در بين خوانندگان ايراني _ از بم تا اوج _ به شمار مي رفت.

صدايي بدوي و غريزي كه داراي زنگ فوق العاده اي بود و در عين حال پرتحرير و با انعطاف به نظر مي آمد. كساني كه صداي بسطامي را در زمان حيات او از نزديك شنيده بودند معتقدند كه اين صدا هنگام ضبط در استوديو بيش از نيمي از مرغوبيتش را از دست مي داد و مي بايست آن را به صورت زنده و از نزديك شنيد.

بسطامي در جاهايي تحرير مي زد كه شنونده اصلاً انتظارش را نداشت و به خوبي از عنصر «اتفاق غيرمنتظره» در هنر استفاده و همه را غافلگير مي كرد. (شبيه تحرير دادن در تكرار كلمه مرغ در تصنيف «نصيحت يار» در نوار «ظهور».)

در صداي او نوعي سادگي و بي تكلفي ديده مي شد كه از شخصيت محجوب او نشات مي گرفت. به دليل همين ويژگي ها او نتوانست آن چنان كه لازمه كار حرفه اي است از صدايش استفاده مادي بكند و اصولاً خيلي آدم حرفه اي و پرمدعايي نبود. بسطامي در زمان حيات خود آن قدر كه زيبنده صدايش بود شناخته نشد و عمده شهرتش را بعد از مرگ به دست آورد.»

منابع:

1-همشهري آنلاين

2-ويکي پدياي فارسي

3-تبيان زنجان

4-خبرگزاري مهر

 

 

 

چهارشنبه 13 دی 1391 - 8:23


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری