شنبه 25 آذر 1396 - 6:56
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

امروز خاكريزها عوض شده است

 

گفتگو با حجت الاسلام محمدرضا زائري

هيچ انساني بدون امنيت نمي­تواند به ادامه­ي حيات خود اميدوار باشد. چه در دنياي خارجي و چه در دنياي مجازي. موضوع امنيت يکي از مهمترين مؤلفه­هاي نيازهاي بشري است و اين خصوصيات امروز در دنياي سايبر نيز محسوب و ملموس است. اخبار و آمار امنيتي شدن فضاي سايبر مدت­ها است که جزو اخبار اول صبح و رسانه­ها شده و بسياري نيز بر اين عقيده هستند که اين آغازي است بر جنگ سايبر بين دولت­ها و نام آنرا گذاشته­اند جنگ جهاني سوم.

امروزه انسان­ها شاهد فراگيري بي سابقه رسانه­ها و وسائل ارتباط جمعي نوين و مدرن هستند بالطبع آنها نيز در معرض شديدترين امواج رسانه­ها قرار دارند. گرچه که رسانه­ها ذاتاً کارکردي دوطرفه و دوسويه دارد اما بيشترين حجم بهره گيري از آن در دست نظام سلطه قرار دارد. چنانچه با جرأت مي­توان گفت حفظ و گسترش قدرت استکباري نظام سلطه به حضور رسانه­ها وابسته است. رسانه­ها پل ارتباطي و به نوعي وسيله­ي تسلط بر افکار و اراده و احساسات بشري دوران معاصر هستند مراکز رسانه­هاي استکبار که به مدرن­ترين فناوري جهاني مجهزند. از يک سو ابزاري براي اجراي عمليات رواني قدرت­ها عليه ملت­ها و دولت­هاي مستقل هستند و از سوي ديگر وسيله­اي براي کنترل تضعيف جهت دهي و هدايت جوانان در سراسر جهان محسوب مي­شوند.

اما به راستي جنگ نرم چيست؟ تکنيک­ها و روش­هاي اجرائي آن کدامند؟ و چرا مقامات کاخ سفيد براي اجراي آن اين چنين برنامه ريزي مدوني دارند؟ جنگ نرم در حقيقت شامل هرگونه اقدام رواني و تبليغات رسانه­اي است که جامعه يا گروه هدف را نشانه مي­گيرد و بدون درگيري نظامي و گشودن آتش رقيب را به انفعال يا شکست وامي­دارد. اصطلاح جنگ رواني که خود مقوله­اي مفصل است با شيوه­ها و شگردهاي متنوعي اجرا مي­شود و بايد آنرا يکي از اشکال و زيرمجموعه­هاي جنگ نرم دانست. جنگ رايانه­اي و اينترنتي و راه اندازي شبکه­هاي راديوئي و تلويزيوني و . . . نيز اشکال ديگر جنگ نرم­اند.

حجت الاسلام محمدرضا زائري يکي از معدود افرادي است که در جامعه نان صداقتشان را مي­خورند. وي که در خانواده­اي دغدغه مند بزرگ شده است و با شاگردي بزرگاني دغدغه مند چون اشعري­ها دوران طلبگي را هم با دغدغه سپري کرد. خانه­ي روزنامه نگاران جوان يکي از نخستين فعاليتهاي مهم و صد البته با برکت حاج آقا زائري بود. توجه و تخصص وي به اين حوزه ما را واداشت تا مقوله جنگ نرم و سخت را با وي در ميان بگذاريم تا دغدغه­هاي وي را نيز در اين باره شنونده و منعکس کننده باشيم:

- وقتي قرار است بحث راجع به جهاد در فضاي مجازي باشد بايد ابتدا (جهاد) و بعد (فضاي مجازي) مدنظر را تعريف کنيم.

زندگي و عالم و دوران حيات انسان­ها عرصه تقابل دو وجهه و جبهه حق و باطل است و تمام حرکت­ها و پوشش­ها و تقابل­هاي انساني در اين روياروئي تعريف مي­شود. طبيعتاً انبياء و پيشوايان حق تمام اصرار و کوشش و تلاششان اين بوده که مردم را با شيوه نيکو و گفتار صحيح و روش مسالمت آميز به سمت حق دعوت کنند اما طبيعتاً جبهه باطل در برابر اين دعوت آرام نمي­نشيند. از اين جاست که روياروئي و جنگ و ستيز آغاز مي­شود. جبهه باطل براي مقابله با انبياء که مردم را آگاه مي­کنند و براي روياروئي با حاملان پيام حق که رسالتشان آگاه سازي و بيداري مردم است برابر باطل به جنگ و ستيز مي­روند. در طول تاريخ اين جنگ و ستيز وجود داشته است و بسياري از انبياء و اولياء الهي به بدترين شيوه­ها به قتل رسيده­اند. درگيري­ها و جنگ­هاي خونين رخ داده است. در زمان ظهور اسلام که آيات شريفه قرآن کريم شاهد و ناظر اين تقابل و روياروئي بين حق و باطل است همين ماجرا تکرار مي­شود قرآن کريم در عين حال که به شکلي صريح و قاطع اصرار دارد که دعوت به اين حق بسيار نظام مند و براساس ضوابط و بسيار مسالمت آميز صورت بگيرد در عين حال خيلي قاطع صريح و جدي واقعيت بيروني را در نظر مي­گيرد و از اين درگيري و جنگ و ستيز صحبت مي­کند. واقعيت اين است که اين ستيز رخ مي­دهد و در عين حال که قرآن دائماً تأکيد دارد که شما آغازگر جنگ نباشيد در عين اينکه تأکيد دارد با شيوه نيکو با آن برخورد کنيد در عين اينکه تأکيد دارد دشمني که با شما وارد جنگ شده اگر قصد صحبت کردن با شما را داشت اگر خواست حرف شما را بشنود به او امان بدهيد که بشنود دوباره برش گردانيد به محل امني که به لشگرش برگردد تا فرداي قيامت نگويد که من حرف آنان را نشنيدم و نمي­دانستم که چه مي­گويند! با اين تفاسير اگر دشمن آمد و سنت شکني کرد و به جبهه، جريان و موضع و موقعيت مسلمين حمله و طغيان و تعدي کرد ديگر هيچ گونه سستي و انفعالي را نشان نمي­دهد. تأکيد قرآن کريم و دستورات الهي بر اين است که هر توان و قدرت و توشه­اي که مي­توانيد پيدا کنيد براي مقابله با دشمن احتياط کنيد و مراقب باشيد که مي­خواهد شما را نابود کند جاي ديگر مي­گويد وقتي ديديد که دشمن به سوي شما راه افتاد و لشگرکشي مي­کند روي خودتان را برنگردانيد و خودتان را به ندانستن نزنيد همه­ي اينها تأکيداتي است براي مقابله با دشمن . . . در اين باره صراحتاً تعبيري در قرآن آمده است قرآن به دو گونه روياروئي اشاره مي­کند: يک گونه روياروئي سنگين و سخت که به تعبيري شايد فيزيکي و محسوس تعبير شود اما مسئله بسيار مهم اينجاست . . . ! که قبل از آنکه بگويد سبک و نرم! بايد براي همه نوع روياروئي آماده بود و بايد با جنگ نرم به پيکار با دشمن رفت.

- قرآن کريم با تأکيداتي که دارد ما را مجاب مي­کند که آماده باشيم مي­گويد با هر شرايطي که داريد اگر پير و جوان هستيد و در خط مقدم مي­توانيد پيکار کنيد بايد اسلحه بر دست بگيريد. اگر نمي­توانيد با فکر کردن و نوشتن و کارهاي تبليغي و . . . با اين رويکرد دقيقاً جنگ نرم و سخت را توضيح دهيد:

در جنگ حقيقي ادوات جنگ مشاهده مي­شود کشتن و کشته و جان­هاي مردم درگير است اين تعريف کاملاً روشن و شفاف است جنگ حقيقي بمب و موشک است و اسارت و جانبازي و شهادت. اما چون خط قرمزي آشکار دارد تکليف مقداري مشخص­تر و روياروئي آسان­تر است. اما وقتي که اين جنگ و پيکار و ستيز جنبه مجازي پيدا مي­کند يعني در روي زمين اتفاق و روياروئي و جنگ و پيکار رخ نمي­دهد يعني توپ و تانک و آر پي جي نيست به ظاهر کسي کشته نمي­شود و جسم­ها و بدن­ها آسيب نمي­بيند پيکار و جنگ و ستيز جنبه پنهان پيدا مي­کند ما در اين جنگ با مقداري مرزهاي ناشناخته روبرو مي­شويم در شکل ديگر از جنگ مرزها را مي­شناسيم و مي­بينيم تکليفمان روشن است شايد به همين دليل است که طي سالهاي اخير پيکارها و ستيزها به اين سمت مي­رود. هزينه­اي که در شکل قبلي جبهه باطل بايد کرد به ميدان سخت مي­آيد و با کساني روبرو مي­شود که مي­ديد وطنشان اشغال مي­شود و عزيزانشان پرپر مي­ شود. مثلاً مي­بينيم هنوز است که هنوز امريکا تبعات و تاوان جنگ ويتنام را مي­دهد . . . عده­اي از نيروهايش را از دست داده و خيلي از مسائل اقتصادي و سياسي و . . . پيدا کرده است. در دهه­هاي اخير خيلي روشن­تر و واضح­تر شکل و ترتيب اين روياروئي­ها به سمت جنگ سرد و نرم و مجازي هدايت مي­شده است. و دليل آن هم اين است که اين هزينه­ها را ندارد. به اين ترتيب شايد جبهه­اي جبهه­ي مقابل خودش را فتح کند بدون آنکه توپ و تانکي در کار باشد بدون آنکه اسم اشغال و اشغال گري در ميان باشد و بدون اينکه طرف مقابل و نسل­هاي بعد از آنان کينه­اي از برخي بر دل داشته باشند.

بنابراين شخص مي­آيد و اين جبهه را فتح مي­کنند و دِل­ها را مسحور خودش مي­کند و آن چيزي که مي­خواسته است محقق مي­شود. بدون آنکه کسي حس کند جنگي رخ داده است از اين جهت خيلي مقبول­تر است البته هزينه­اي که دارد براي اين جبهه بسيار سنگين است آنطرف با هزينه و آسيب کمتري به خواسته­هاي خودش مي­رسد و اين طرف ضربه محکم­تري خورده است در شکل قبلي کشته و مجروح مي­شدند اما در اين شکل اتفاقاً سر و شکل خانه­ها بسيار بهتر مي­شود يا لزوماً تخريبي صورت نمي­گيرد چه بسا افراد ظاهري از بين نمي­روند اما روح و فکر و انديشه و ذهن طرز تفکراتشان دستخوش تغييرات گسترده­اي مي­شود. اينجا ديگر سلاح توپ و تفنگ نيست سلاح رسانه است سلاح ابزارهاي ارتباطاتي است.

- اهميتي که دشواري اين جنگ را بيشتر مي­کند کجاست؟

دشواري اينجاست که شناخت خطوط جنگ مشخص نيست. مرزها روشن و مشخص نيست اين اتفاقي است که در حال رخ دادن است و مختص ما ايراني­ها يا مسلمان­ها هم نيست واقعيتي است که حتي با تعابيري هم چون تعامل فرهنگي و تفاعل فرهنگي نمي­شود توجيهش کرد. قصه جديدي است که نمي­شود ناديده­اش گرفت. اما روياروئي بسيار سخت و دشواري است اشاره کرديد به قرآن و نگاه او به دوست و دشمنش، نکته­اي که قرآن به آن تأکيد مي­کند اين است که اگر قرار است حمله­اي صورت بگيرد از سوي ما نباشد اين مسئله بايد از سوي دشمن باشد يعني ما در مقام دفاع هستيم پيش از اينکه حمله­اي صورت بگيرد مي­خواهم بدانم اين صورت انگاري که از طرف برخي نسبت به ما مبني بر دشمن و هجوم صورت مي­گيرد آيا هزينه­هاي ما را بيشتر نمي­کند؟ شما هم اشاره کرديد که هزينه­هاي جنگ بسيار زياد است ما پس از سي و چند سال که از انقلاب مي­گذرد جنگ تن به تن را هم تجربه کرديم وقتي که دو جبهه وجود دارد و منفعتي است منفعتي تهديد شده روياروئي و جنگ اجتناب ناپذير است يعني اين واقعيتي است که نمي­شود ناديده­اش گرفت که دشمني هست جنگي هست و روياروئي نيز وجود دارد ما تنها راهي که مي­توانيم دشمن را تغيير دهيم اين است که يا جبهه را تغيير دهيم يا آنکه جبهه را به دشمن واگذار کنيم. خيلي جاها برخي قائل به اين نکته هستند يعني براي آسايش خودشان حاضرند چيزي را بدهند. طرف مي­گويد مي­خواهم در زندگي دنيوي خودم راحت زندگي کنم. از طرفي دزدي هم آمده و به داشته­هاي من طمع دارد. من تصميم مي­گيرم که بدهم تسليم شوم و زندگي کنم اين واقعيتي است که با آن درگير هستيم به باور يک جبهه که لزوماً ديني هم نيست و در تاريخ وجود داشته و در زمان معاصر ما هم هست را اگر نگاه کنيم مي­بينيم که از نيروئي معنوي تبعيت مي­کنند مثلاً غيرتي به خاکشان دارند يا انگيزه ديگر معنوي دارند که باعث مي­شود تسليم نشوند حال ما به خاطر يک انگيزه الهي بيشتر از اين يعني اينکه ما زندگي را محدود به دنيا نمي­کنيم باورها و عقايدي داريم که تشويق مي­شويم به ايستادگي، پس گزينه­ي مقاومت را انتخاب مي­کنيم. بديهي است که آغازگر جنگ نيستيم براي آنکه ما منفعت و طمع مادي به داشته­هاي ديگران نداريم که بخواهيم ستيزه و جنگي را آغاز کنيم اما از طرفي وجود دشمن را هم نمي­توانيم ناديده بگيريم دشمني که پشت مرزهاي فيزيکي و مادي و حتي نامحدود و ناپيداي ما ايستاده و طمع دارد و در مقابل پيکار و جنگ است.

اما اينجا يک افراط و تفريطي مشخص مي­شود يک مشکل افراط اين است که ما کوتاهي­ها و بي عرضگي­ها و مشکلات خودمان را با وجود دشمن توجيه کنيم اين کار را قرآن صراحتاً نهي مي­کند. قرآن مي­گويد به تناسب اين روياروئي سختي و جديت داشته باشيد . . . پس اگر من کوتاهي مي­کنم اين تقصير من است. بسياري کوتاهي­هاي خودشان را به گردن دشمن مي­اندازند. اين هم شکلي افراطي است. يعني جائي که من بايد کاري مي­کردم و نکردم تقصير را به گردن وجود دشمن بياندازيم. اين طور مي­خواهم نقص خودم را بپوشانم. جائي که دشمن هست و من حضورش را احساس مي­کنم و تهاجم را مي­بينم باز ناديده بگيرم و خودم را به خواب غفلت بزنم. اين که انسان دشمني را که نيست تصور کند و به تصور دشمن آسايش خودش را برهم بزند غلط است. و آن هم دشمن و خطري را که بيخ گوشش هست را ناديده بگيرد و بعد در پي خبري شکست بخورد هم غلط و نادرست است.

فرض بگيريد که اصلاً در عالم واقع دشمن نيست در اين صورت توهم دشمن و توجيه هرچيزي با حضور دشمن غلط است فرض بگيريد دشمني هست در اين صورت نديدنش غلط است همه اين را قبول دارند که بيشترين منفعت يک دشمن در جنگ اين است که در جبهه مقابل و داخل عده­اي حضور دشمن را انکار کنند. يک دزد که مي­خواهد به خانه­اي بزند بيشترين نفعش در اين است که کسي دزدگير و چراغ­ها را خاموش کند و بگويد که بخوابيد که خبري نيست . . .  اين مسئله به اين بستگي دارد که اصلاً شما دشمن را در نظر بگيريد يا خير! اگر دشمني واقعاً هست با تهاجم و هجومش و جنگ و طمعش را مي­بينيم نديدنش غلط است. اين مبنا و قاعده است اما اينکه در عمل چه اتفاقي مي­افتد بخشي کاملاً مجزا است. چون به روحيه و شخص برمي­گردد احتمالاً با خيلي از دوستاني که ممکن است ايرادها و انتقادهائي در اين فضا داشته باشند صحبت مي­کنيم مي­بينيم که در اصل اين قضيه قصه اخلاقي نداريم هيچ کس نمي­گويد من با دشمن مشکل ندارم بگذاريد بيايد و هر کاري خواست بکند. کسي که بيشترين نقدها را دارد امروز از خواندن سرود (اي ايران) خوشحال مي­شود. و برايش غرورآفرين است شهدائي که جانشان را براي آب و خاک و اعتقاد و اين ميراث هزينه کرده­اند اما در جزئيات که با آنان روبرو مي­شويم اختلاف بوجود مي­آيد. منتها زماني هم مي­ شود که با نظرات سليقه­اي برخورد مي­شود. اين سليقه­اي برخورد کردن را بايد جدا نگاه کنيم. چرا که اين موضوع و مسئله به اين صورت نيست که دشمن وجود ندارد بلکه جنگ و درگيري هست اما کسي که ديده بان شما است شايد دوست نديده يا ترسو بوده يا ترسيده و هول کرده و جبهه را به هم ريخته است.

شهيد آويني تعبيري دارد که زيباست تعبيري براي زماني که ويدئو آمد و ممنوع شد. ايشان مي­گويد اين موضوعي است که ما بعداً هم به آن خواهيم رسيد. کسي از دشمن مي­ترسد که دشمن را يک موش حقير و ترسو ديده باشد وقتي با دشمن روبرو مي­شود مي­بيند که دشمن يک گربه است و مي­ترسد. اما اگر کسي دشمن را يک ببر تصور کند برايش آماده است و ديگر با ديدن يک گربه تقصيرها را به گردن ديگري نمي­اندازد و به اندازه کافي گردن کلفت خواهد بود. چون براي بيشتر از اينها آماده شده است بخشي از مشکلات ما در عمليات­ها و مصاديق بيروني تحقيق و شناخت کساني است که متولي امر بوده­اند. وقتي از جبهه فرهنگي و جنگ نرم و جهاد مجازي صحبت مي­شود خوب شعار مي­دهند. اما در عمل اينطور نيستند اين را بايد دانست که ما بالاخره با همين افراد بايد به ميدان برويم. قابل فهم و قابل درک است که نمي­شود انتظار داشت که مقام معظم رهبري شخصاً خودشان بيايند وسط ميدان و از اداره صدا و سيما و مطبوعات و سينماها را اداره کنند. با سازمان تبليغات اسلامي و وزارت ارشاد يا ده­ها نهاد ديگر را سرپرستي کنند. آدم­هائي در سطوح مختلف مديريتي از وزرا و رؤسا و . . . مسئولان کلان تا مديران مياني و مديران صنفي و عملياتي حجم بالائي از افراد هستند. اين افراد گاهي شخصيتشان و عملشان و درک و شناختشان و نگاهشان باعث مي­شود اتفاقاتي بيافتد اين واقعيت است شعار مي­دهند و خوب هم شعار مي­دهند اما در ميدان عمل که وارد مي­شوند اقتضاعاتش را در نظر نمي­گيرد اگر جنگ سخت ميدان جنگ دارد ميداني در ميدان جنگ نرم هم داريم. ميدان ما در اين جنگ ميدان رسانه است.

- بحث هم همين جاست که عملاً اين کار نمي­شود؟

اين يعني اينکه کسي از شلمچه بيايد و بگويد از فلان جا به بعد چون دشمن وجود دارد ما وارد نمي­شويم. ما در جنگ سخت از ابتدا پذيرفتيم که کساني که اينجا ­کشته مي­شوند مجروح و زخمي مي­شوند در جنگ سخت اگر کسي کشته شد و مجروح شد او را ملامت نمي­کنيم بلکه با تمام توان از او قدرداني مي­کنيم تهمت نمي­زنيم و مسخره نمي­کنيم و يا اينکه او را متهم به اينکه با جبهه دشمن همکاري کرده است نمي­کنيم. اما ما در جنگ نرم نمي­پذيريم که تلفات بدهيم يا آسيب ببينيم. به محض اينکه کسي آبرويش مي­رود يا مشکلي پيدا مي­کند خودمان کمک مي­کنيم که او را به جبهه دشمن سوق دهيم. خودمان انواع و اقسام تهمت­ها را مي­زنيم و اقتضاعات اين جنگ نرم را در نظر نمي­گيريم در آن جنگ سخت ما با اين ديد مي­رفتيم که جانمان را فدا کنيم اما در خيلي از موارد با عزت و شخصيت زندگي کنيم و از هيچ چيزمان مايه نگذاريم و فقط خودمان را براي روبان قيچي کردن و مصاحبه کردن و يا سخنراني کردن آماده کنيم. طبيعي است که اين ديدگاه محقق نمي­شود.

- يعني ما ريسک پذيري نداريم در اين حوزه . . . ؟

در اين عرصه فرماندهان مياني مشکل اساسي ما هستند ما مي­بينيم که در اين جبهه قرار بوده است که مجاهدت کنند آماده­اند در بحث جريان خليج فارس و مسائل مشابه و متعدد ديگر جوانان متديني داريم که با پول توي جيبيشان حضور دارند و باور دارند که امروز خاکريزها عوض شده است و اين کساني هستند که هميشه حضور داشته­اند فرماندهاني هم که نگاه جدي دارند و با بيداري و هوشياري به اين مقوله توجه مي­کنند و اعلام هوشياري مي­کنند. اما به نظر مي­رسد کساني که قرار بوده فرماندهان مياني باشند و عمليات را اداره کنند و به نوعي واسطه فرماندهان اصلي و سرباز کف ميدان بين اينها ارتباط قطع است. فرماندهي بيدار است و سربازان هم در محيط جنگ نرم هستند اما اين فرماندهان مياني يا خوابند يا غافل­اند يا مشغول مسائل حاشيه­اي هستند ما اگر به اصل جنگ عقيده داشته باشيم کسي را به خاطر اينکه چهره­اش شکل خاصي است اخراج نمي­کنيم يا به عقب بازنمي­گردانيم وقتي شب عمليات است خودمان را به چيزهاي کوچک و ريز نبايد مشغول کنيم. در حاليکه دشمن دارد به ما حمله مي­کند و ما را نابود مي­کند. اين يعني همان چيزي که شعار مي­دهيم درباره جنگ نرم اما قضيه را خيلي بسيط و ساده در نظر گرفتيم.

- اما ما بر اين باوريم.

کدام باور را مطرح مي­کنيد. مقولاتي مثل فيلترينگ مشکل ما نيست مشکل اصلي ما نداشتن نقشه راه در جهاد مجازي است.

- باورمان بر اين است که چراغ روبروي ما قرآن است وقتي به انقلاب ژاپن نگاه مي­کنيم شخصي به نام ميجي از انديشمندان دوره خودش مشورت مي­گيرد يا به شعاري واحد براي انجام امور مي­ رسند حال آنکه ما در قرآن و مکتبمان سرشار از اين عبارات و جملات هستيم پس چطور نقشه راه نداريم؟

نه بحث خط سير به معناي خطوط کلان نيست بحث بر سر اين است که آيا ما در جنگ نرم مي­دانيم دشمنان ما کي هستند توان و تعداد قدرت­هاي ما چه چيز است يا نه؟ از چه زاويه­اي ضربه بزنيم و از چه زاويه­اي ضربه بخوريم. مشکل ما اينها است در جهاد مجازي هم مثل جهاد فيزيکي اصل و مبنا باور و موضع ما است که تغيير نمي­کند ما شکل جهادمان تغيير کرده ما همچنان نياز به بصيرت و آگاهي و معرفت داريم و ايمان. همچنان تبعيت از فرماندهي و مقام معظم رهبري داريم درست عين روزهاي جنگ سخت و مشکل به تعبير من اين است که آن­ها که فرماندهان مياني هستند داراي شناخت و در واقع رفتار درست و صحيحي نيستند همين خطوط کلي و کلان که مي­فرمائيد در قرآن کريم داريم اگر عمل نکنيم ضربه مي­خوريم. يعني تمام دعوا بر سر عمل کردن است. قرآن مي­گويد اگر دشمن به سوي شما مي­آيد خودتان را به خواب غفلت نزنيد ضعف ما در شکاف­هائي است که از جبهه خودي در برابر دشمن داريم. در واقع در اين جهاد مجازي طرف اطلاعات عملياتش مشکل دارد . . . به طور طبيعي آسيب خواهد ديد. شناختش، شناخت طبيعي نيست. اگر در جهاد حقيقي با کوهي روبرو باشيد و آنرا به فرض تپه فرض کنيد وقتي پاي کوه مي­رسيد متوجه مي­شويد براي جائي که دو ساعت وقت گذاشته بوديد دو روز طول مي­کشد برويد . . . پس طبيعي است که از پا مي­افتيد. محاسبه غلط شما همه­ي مراحل بعدي را با مشکل مواجه خواهد کرد مشکل اين است کسي دارد اين حوزه­هاي مياني را فرماندهي مي­کند که شناختي از جهاد و جهاد حقيقي مجازي ندارد. اين طرف همه را دچار مشکل مي­کند و فکر مي­کند با فيلتر کردن يک سايت همه را دچار يک مشکل مي­کند. فکر مي­کند در اين ميدان جنگ حقيقي اگر بيايد و ديواري بکشد جلوي دشمن را خواهد گرفت. در حاليکه دشمن با هواپيما آمده است و بمب­هاي خودش را هم ريخته است و رفته . . . در کشورهاي اروپائي هم به عنوان مثال قفل کودک و . . . گذاشته­اند و ساز و کارهائي را هم در نظر گرفته­اند. يادمان باشد که کساني که صرفاً بخاطر اينکه افراد متديني هستند و دلشان مي­سوزد و وارد اين جريانات مي­شوند و اختيارات را همراه بودجه­هاي کلان در دست مي­گيرند حتي ميدان جنگ هم با آنها است و اين ما را دچار مشکل مي­کند. من معتقدم جهاد هست چون دوستاني هستند که مي­گويند اين حرف­ها را از خودتان درآورده­ايد . . . نه. من اعتقاد دارم که جهاد و جنگ هست و دشمن جبهه مقابل نشسته و از فرصت­ها استفاده مي­کند معني حرفم اين نيست که از پنتاگون نشسته­اند و فيس بوک طراحي مي­کنند يعني اينکه فيس بوک به عنوان پديده­اي بروز پيدا کرد آنها هم استفاده مي­کنند کارشان را خوب انجام مي­دهند. اما ما کارمان را ضعيف انجام مي­دهيم. سؤال من اين است که آيا جبهه مقابل ما حاضر است براي فرماندهي مقطعي از عمليات کسي را بگذارد که به عمرش يک وبلاگ هم نداشته است؟ در حاليکه ما به راحتي کسي را مي­گذاريم در بخشي از حوزه کتاب و نشر و جاهاي ديگر که تازه مي­خواهد کار ياد بگيرد! مشکل ما دقيقاً اينجاست.           

 

چهارشنبه 29 آذر 1391 - 11:51


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری