شنبه 25 آذر 1396 - 18:35
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان خراسان شمالي

 

امام علي(ع) و تربيت فرزند

 

  مقوله تربيت از ابتدايي‏ ترين و اساسي‏ ترين نيازهاي زندگي بشري است و نه تنها تربيت لازمه جدايي ناپذير زندگي كه متن آن بوده و بلكه زندگي، از گهواره تا گورش جلوه‏اي از آن است. انسان تنها در پرتو تربيت صحيح است كه به‏عنوان موجودي هدفمند و انديشه ورز به اهداف وآرمانهاي خود دست يازيده و قلّه رفيع سعادتِ مطلوب خويش را فتح مي‏نمايد؛ از اين رهگذر براي انسان مسلمان تربيت اسلامي ضرورتي مضاعف دارد زيرا انساني كه گردنبند مرواريد دانه دين و بندگي خالق متعال رابر گردن آويخته جز در پرتو تربيت صحيح اسلامي به مدال افتخار عبوديت و تسليم نائل نمي آيد، از سويي ديگر چنين انسان مسلماني براي پيمودن راه سعادت و بندگي احتياج به الگوهاي مطمئن عملي دارد تا با نصب‏العين قراردادن ديدگاههاو سيره عملي آنان ، هم راه صحيح بندگي و سعادت را بپيمايد و هم در اين وادي سريعتر گام نهد و سريعتر به مقصد نايل آيد، از اين رو معصومين عليهم‏السلام ـ كه از گوهر عصمت و مصونيت از خطا و اشتباه برخوردارند.ـ بهترين و مطمئن‏ترين الگوهاي تربيتي بوده و ارائه ديدگاههاو كشف و عرضه سيره تربيتي آنان يك ضرورت انكارناپذير براي پويندگان عرصه تعليم و تربيت اسلامي است و در اين ميان، ارائه ديدگاه ها و سيره تربيتي امام علي عليه‏السلام ـ كه خود "اَب الائمه" و سرسلسله جانشينان به‏حق نبوي و سرآغاز تجليگاه امامت معصومين عليهم‏السلام و نخستين تشكيل دهنده حكومت اسلامي علوي است. ـ بر ضرورت اين كار مي‏افزايد.

مبحث ‏اول: اهميت تربيت فرزندان و ضرورت تسريع در آن و هدف نهايي از آن:

الف) اهميت تربيت فرزندان:
تربيت از حياتي ترين ابعاد زندگي انسان است و در پرتو آن ، انسان به سعادت مطلوب نائل مي‏آيد . بزرگ مربي اسلام، علي عليه‏السلام در سخنان دربار خود بارهاوبارها از اين امر مهمّ پرده برداشته و آثار و نتائج مثبت تربيت فرزند و پيامدهاي منفي بي‏توجهي به آن را بيان داشته‏اند. امّا پيش از بيان ديدگاههاي حضرت در اين زمينه، مناسب است نوع نگرش و برداشت آن حضرت را از فرزند ارائه نمائيم. بر خلاف برداشت و نگرش برخي افراد كه از فرزند بيشتر به عنوان ابزاري براي پاسخگويي به نياز عاطفي والدين و نيز عضوي براي تأمين و خدمت به خانواده و مايه فخر و مباهات والدين نگريسته مي‏شود، امام علي عليه‏السلام به فرزند بسي فراتر از اين نگريسته و آن را عطيه‏اي الهي بر شمرده‏اند كه در پرتو توجه و تربيت والدين به رشد كافي رسيده و در پي نيكوكاري و احسان به والدين بر مي‏آيد. در نهج‏البلاغه آمده است كه: "در حضور امام علي عليه‏السلام مردي به ديگري تولد پسرش را اين چنين تبريك گفت:"گوارايت باد رزمجويي سواركار!" آن حضرت از نوع تبريك گفتن او نهي نمود و تبريك گفتني اين چنين رابه او توصيه نمود:" اميد كه بخشنده‏اش را سپاسگزار باشي و اين عطيه الهي مباركت باد، او به رشد دلپذير برسد و تونيز ازنيكي و خيرش بهره‏مند شوي."(1) پس از آن كه از نگرش علي عليه‏السلام نسبت به فرزند آگاه شديم، اينك به آثار و نتايج تربيت فرزند از ديدگاه آن حضرت اشاره مي‏كنيم؛ آن حضرت درسخني كوتاه و در عين حال عميق و ظريف، تربيت و ادب‏آموزي را ميراثي بي مانند تلقي نموده‏اند. معمولاً با در گذشت انسان، نگهبان ميزان و مقدار ميراث به ارث گذاشته او معطوف است و چنانچه فردي متمّول و ثروتمند باشد، اقلامي از ميراث همانند زمين ، خانه و ماشين در نظر كوته نظران، بزرگ و مهم جلوه مي‏نمايد امّا از ديدگاه امام مربيان، علي عليه‏السلام ، ميراثي به مانند ادب و تربيت وجود ندارد"لاميراث كالادب"(2) و هرگز املاك و دارايي‏هاي باقيمانده مادّي، قابل مقايسه با ميراث گرانبهاي ادب و تربيت صحيح براي فرزندان نيست. واز اين روست كه در سخني ديگر، آنحضرت فرمود:"گرانبهاترين چيزي كه پدران براي فرزندانشان به ارث مي‏گذارند، ادب است."(3)
علي عليه‏السلام ثمره و محصول تربيت صحيح را پرورش فرزند صالح و پيامد بي‏توجهي به امر خطير تربيت را "رشد يافتن فرزند ناصالح " برشمرده و براي هريك از اين دو، آثار و نتائج مثبت و منفي بيان نموده‏اند. از ديدگاه آن حضرت فرزند صالح مايه انس و آرامش والدين است لذا مي‏فرمايد: "انس و آرامش در سه چيز است: همسري كه با شوهرش توافق داشته باشد، فرزندي كه صالح باشد و برادري كه موافق و هم رأي انسان باشد."(4) همچنين در سخن ديگري فرزند صالح را نيكوترين يادگار و بلكه مساوي با همه يادگارهاي باقيمانده از والدين، معرفي مي‏نمايد: "الولد الصالح احد الذِكرين" مرحوم خوانساري در ترجمه و شرح خود بر "غررالحكم و دررالكلم" ذيل اين حديث مي‏گويد: "فرزند صالح نيكوتر دو ياد است؛ يعني اسباب ياد كسي به نيكويي دوتاست: يكي فرزند صالح كه از او بماند و ديگري ساير اسباب او. فرزند صالح نيكوتر از همه آنهاست يا اينكه فرزند صالح را با هر سببي بسنجند، از آن سبب نيكوتر است"(5)
از سويي ديگر آن حضرت آثار سوء و پيامدهاي منفي پرورش فرزند ناصالح را مـورد توجه قـرار داده و همـه رهـروان
صديق خود را از بي‏توجهي به تربيت صحيح فرزندان برحذر داشته است. ايشان در سخني فرزند ناصالح را مايه نابودي شرف و بلندي مرتبه پدران خود و عيبناك كننده پيشينيان خود معرفي مي‏نمايد.(6) و در كلامي ديگر از فرزند ناصالح به آلوده كننده‏پيشينيان خود و فاسد كننده اولاد و بازماندگان ياد
مي‏كنند.(7) همچنين در سخني ديگر او را مايه محنت و شومي دانسته(8) و در بياني بليغ، فرزند ناخلف را شديدترين مصيبتها معرفي نموده‏اند(9). فرزند ناصالح نه تنها خويشتن خود را گم نموده و گوهر بندگي و انسانيت خويش را از دست مي‏دهد، كه گاهي ممكن است پدر صالح و شايسته را به انساني ناصالح مبدل گرداند؛ علي عليه‏السلام درباره زبير فرمود: " پيوسته زبير مردي از ما اهلبيت عليهم‏السلام بود تا اينكه فرزند شوم و ناخلف او عبدالله بزرگ شد ( و او را از ما جدا كرد."(10)

ب) ضرورت تسريع در تربيت فرزندان از ديدگاه امام علي عليه‏السلام :
براي موجوداتي كه در طريق تغيير، تحول، رشد و تكامل هستند معمولاً موسم مناسبي وجود دارد كه در آن به بهترين و مناسب‏ترين رشد خود مي‏رسند و آثار مورد انتظار از آنها تجلي مي‏يابد، گلها در موسم بهار مي‏رويند، چشمه ها در فصل زمستان جاري مي‏شوند. ابرها در زمستان بارور مي گردند و قطرات بارانش ميهمان زمين مي‏گردند و ... تربيت فرزند نيز موسم مناسب خود را دارد كه در آن بهتر و آسانتر به بار مي‏نشيند. موسم مناسب تربيت، در اوايل زندگي يعني دوره كودكي، نوجواني و عنفوان جواني است، آنگاه كه فرزند هنوز قلبي آسماني و بي‏آلايش دارد، آنگاه كه هنوز هواهاي نفساني و خواهشهاي غير انساني به سرزمين وجود او هجمه نياورده ، آنگاه كه هنوز پليدي‏ها و زنگارها ميهمان ناخواسته دل او نگشته و كشتزار دل او آماده پذيرش هر بذري است. از سوي ديگر والدين به عنوان مهمترين مربيان فرزندان خود نيز هميشه فرصت و حوصله تربيت ـ كه امري ظريف و در عين حال پيچيده است.ـ را ندارند زيرا آنگاه كه بهار عمر والدين به روزهاي آخر رسيد و ضعف و سستي بر آنان مستولي گشت و حافظه‏شان چونان جسمشان به ضعف و نقصان گرائيد توان تربيت و راهنمايي مفيد رانداشته و از ايفاي نقش مربيگري براي فرزندان عاجز مي‏گردند. علي عليه‏السلام مربي بزرگ بشريت در منشور تربيتي خود به امام حسن مجتبي عليه‏السلام در به اين نكته مهم و ظريف توجه نموده و ديدگاه تربيتي گرانسنگي ارائه نموده است؛ آن حضرت فرموده‏اند: "فرزند دلبندم! چون ديدم سالياني راپشت سر نهاده و به سستي در افتاده‏ام، بدين وصيت براي تو مبادرت نموده‏ام و خصلتهايي رادر آن بر شمردم پيش از آنكه مرگ بشتابد و مرا دريابد و آنچه در انديشه دارم به تو ناگفته ماند يا انديشه‏ام همچون تنم نقصان بهم رساند يا پيش از نصيحت من پاره‏اي خواهشهاي نفساني بر تو غالب گردد يا فريبندگيهاي دنيا تو را بفريبد و همچون شتري گريزان و نافرمان باشي. و به‏درستي كه دل جوان همچون زمين ناكشته است، هرچه درآن افكنند، بپذيرد. پس به ادب آموختنت پرداختم پيش از آنكه دلت سخت شود و خِرَدت هوايي ديگر گيرد..."(11) و در قسمت ديگر آن، مي‏فرمايد:"... چون به كار تو چونان پدري مهربان عنايت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم،چنان‏ديدم كه اين عنايت در عنفوان جواني‏ات به كار رود و در بهار زندگاني كه‏نيتي پاك داري و نفسي صاف و بي‏آلايش..."(12)

ج) هدف نهايي از تربيت فرزند:
در نظام تربيتي اسلام بحث اهداف از كليدي‏ترين مباحث بوده و جايگاه مهمّي در آن دارد چرا كه بدون داشتن هدف و تعيين آن، امكان برنامه ريزي و نيز ارزيابي فعاليتهاي تربيتي به آساني ممكن نيست. در تربيت فرزندان آن هم در جامعه اسلامي، داشتن هدفهاي الهي بسي مهمّ و تعيين كننده است.
اكنون سؤال اين است كه در نظام تربيتي اسلام هدف از تربيت چه بايد باشد؟ آيا هدف صرفاً توليد نسل و افزودن بر اعضاي جامعه است؟ آيا هدف صرفاً پرورش فرزند سالم است؟ آيا هدف تربيت نيروي انساني براي تداوم جامعه اسلامي و به انجام رسانيدن امور آن است؟ و يا اينكه علاوه بر اينها، اهداف مهمتر و مقدستري وجود دارد؟ و بالاخره از ديدگاه بزرگ مربي اسلام، علي عليه‏السلام هدف از داشتن فرزند و تربيت آن چيست؟
بانگاهي به ديدگاهها و سيره تربيتي علي عليه‏السلام آشكار مي‏شود كه در نظام تربيت اسلامي هدف نهايي از تربيت، رسيدن فرزند به مقام اطاعت وعبوديت الهي است، هدف نهايي، تربيت انساني است كه مطيع پروردگار و تسليم درآستان او باشد. اميرمؤمنان علي عليه‏السلام درضمن حديثي پيش از تولد فرزند، هدف نهايي از تربيت را به‏طور غير مستقيم بيان نموده و به‏راستي آن حضرت در سفره تربيتي خويش بدين هدف تحقق بخشيده و فرزندان خود را با توجه به آن، تربيت نموده‏اند. مرحوم ابن‏شهرآشوب به سند خود از آن حضرت نقل مي‏كند كه فرمود:"من از خداوند خويش طلب فرزندان زيبا چهره و نيكوقامت ننموده‏ام، بلكه از
من از خداوند خويش طلب فرزندان زيبا چهره و نيكوقامت ننموده‏ام، بلكه از پروردگارم خواسته‏ام فرزندانم مطيع او باشند و از او بترسند تا وقتي با اين صفات به آنها نظر افكنم مايه چشم روشني من باشند.
پروردگارم خواسته‏ام تا فرزندانم مطيع او باشند و از او بترسند تا اينكه وقتي با اين صفات به آنها نظر افكنم مايه چشم روشني من باشند."(13)

مبحث دوم: ابعاد تربيت از ديدگاه و سيره امام علي عليه‏السلام :

انسان موجودي است كه از ابعاد گوناگون برخوردار است و به تبع آن تربيت نيز ابعادي دارد كه خود به اقسامي تقسيم مي‏گردد: تربيت اخلاقي، تربيت ديني، تربيت جسماني، تربيت اجتماعي و... درسيره تربيتي نخستين امام شيعيان نيز اين ابعاد و انواع تربيت مورد توجه واقع گرديده با بررسي كامل و مفصّل هر يك از اين ابعاد و انواع، نيازمند ارايه يك مقاله مستقل وبلكه يك كتاب است ولي از آنجا كه موضوع اين مقاله، عام بوده وامكان بررسي مفصل هركدام دراين مقاله وجود ندارد، به‏ناچار بصورت اشاره واگذرا بدان نظر مي‏افكنيم.

تربيت ديني:
مراد ما از تربيت ديني محدوده خاصي است، هر چند تربيت ديني به‏يك معنا بسيار عام و گسترده است و شامل همه ابعاد وجودي انسان مي‏گردد امّا در اينجا، مراد از تربيت ديني، مقابل تربيت اخلاقي، اجتماعي و ساير ابعاد است و عمدتاً حوزه مربوط به عقايد و احكام عبادي از دين را شامل مي‏گردد. تربيت ديني به اين معنا در سيره تربيتي امام‏علي عليه‏السلام از اهميت خاصي برخوردار است و در ذيل به نمونه‏هايي از آن اشاره مي‏كنيم:

1 - نماز:
يكي از بارزترين مصاديق تربيت ديني و بلكه مهمترين نمود آن در حوزه احكام و عبادات، نماز است. نماز بزرگترين فريضه‏الهي وپيش درآمد قبولي ساير اعمال و عبادات است. علي عليه‏السلام در طول عمر با بركتشان زيباترين جلوه‏ها را در نماز به‏نمايش گذاشتند، او در حالت جنگ و صلح، بيماري و سلامت،در خانه و مزرعه، برمسند حكومت و خانه‏نشيني 25 ساله و در همه حالات و شرائط، نماز مهمترين عمل او بود و فرزندان خود رابدان سفارش مي‏نمود. در وصيتي به امام حسن عليه‏السلام و تمامي خانواده و فرزندانش آنها رابه نماز سفارش كرده مي‏فرمايد: "از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره نماز زيرا كه نماز بهترين كارهاو ستون دين شماست "(14) او نه تنها خود و فرزندانش به نماز اهميت مي‏دادند كه همه پيروان وشيعيان خود را به تعليم نماز به فرزندان و سعي در تشويق آنان به مدوامت بر آن، فرا خوانده‏اند. آن حضرت فرمود: "علّموا صيسانكم الصلوة و خذوهم بها اذا بلغوا الحلم" "در كودكي به فرزندانتان نماز راتعليم دهيدو هنگام بلوغ، آنان را به نماز وا داريد."(15) فريضه‏نماز درتربيت ديني چنان مهم است كه حتي در پيش از بلوغ، تنبيه مختصر فرزند به‏خاطر ترك آن، روا دانسته شده است. علي عليه‏السلام خطاب به يكي از اصحاب فرمود: "كودكان اهل خانه‏ات را با زبان به نماز و طهارت تأديت نما و وقتي به سن ده سالگي رسيدند، آنان را بر ترك آن، تنبيه بدني نما ولي از سه بار بيشتر تجاوز نكند."(16) نكته قابل توجهي كه در اين دو حديث وجود دارد، توجه حضرت به مراحل تربيت و نيز روش آشنا نمودن فرزندان با نماز و اقامه آن است، زيرا در مورد نماز بين دوره كودكي و بلوغ فرق گذاشته‏اند، در دوره كودكي تاقبل از ده سالگي فقط سفارش به آموزش و تعليم نماز نموده‏اند و تنها به اقدام زباني و سفارش كلامي اكتفا نموده‏اند، در اين مرحله تأكيد بر آمادگي و زمينه سازي براي اقامه نماز شده است. اما در سن ده سالگي هر چند هنوز به‏حّد بلوغ نرسيده امّا بعلت رشد مناسب كودك در اين سن و تا حدودي رسيدن به سن تمييز و تشخيص، تأكيد عملي بر اقامه نماز است و آنگاه كه به سن بلوغ رسيدند تأكيد بر واداشتن آنها به نماز و ترك نكردن آن است.

2 ـ آموزش قرآن:
قرآن كتاب آسماني و مهمترين منبع اسلامي است، قرآن سرچشمه معارف الهي است و در تربيت ديني جايگاهي بس عظيم دارد. علي عليه‏السلام در نامه تربيتي خود به فرزندش امام‏حسن عليه‏السلام بعد از آنكه براهميت تربيت و تسريع در آن تأكيد مي‏نمايند، نخستين اقدام خود را تعليم و آموزش قرآن و معارف و احكام حلال وحرام آن بيان مي‏كند:"... واَنْ ابتدئك بتعليم كتاب‏اللّه و تأويله وشرايع الاسلام و احكامه و حلاله و حرامه لا اجاوز ذالك بك الي غيره..."،"نخست تو را كتاب خدا بياموزم وتأويل آن رابه‏تو تعليم دهم و شريعت اسلام و احكام آن را از حلال و حرام بر تو آشكار سازم و (درآغاز) به چيزي غير از قرآن نپردازم."(17) همچنين آن حضرت در توصيه به فرزندش محمدبن حنيفه، فرمود: "...برتو باد به خواندن قرآن و عمل كردن به آنچه در آن است و اينكه به مقررات و دستورات حلال و حرام آن و امر و نهي آن پايبند باشي. همچنين خواندن قرآن رادر شب و روز و هنگام تهجّد برخود لازم بداني چرا كه قرآن عهدنامه‏اي‏است از سوي خداوند تبارك و تعالي به خلق خود، پس واجب است بر هر مسلماني كه در هر روز به عهدنامه خود بنگرد ولو پنجاه آيه باشد."(18)

3 ـ تعليم دعا:
در تربيت ديني، دعا و درخواست از خداوند جايگاه ويژه‏اي دارد. دعا ابزاري است كه بنده را به خالق پيوند مي‏دهد و از طريق آن، نيازهاي فردي و دروني خويش را با خداوند قادر متعال در ميان مي‏گذارد و در پرتو آن به سكون و آرامش نايل مي‏آيد. علي عليه‏السلام در سيره تربيتي خويش به عنصر دعا اهميت زيادي قائل شده‏اند. آن حضرت هم دعاهايي را به فرزندان خود تعليم مي‏دادند و هم آنان
قرآن عهدنامه‏اي‏است از سوي خداوند تبارك و تعالي به خلق خود، پس واجب است بر هر مسلماني كه در هر روز به عهدنامه خود بنگرد ولو پنجاه آيه باشد.
را بر مداومت بر آن توصيه مي‏نمودند. امام حسين عليه‏السلام مي‏فرمايد: "پدرم مرا به خواندن دعاي جوشن كبير و حفظ و بزرگداشت آن توصيه نمودند و سفارش كردند كه در هنگام وفاتشان آن را بر كفنشان بنويسم و آن را به خانواده‏ام تعليم دهم و آنان را بر خواندن آن برانگيزانم."(19)
هر چند در روايات براي دعا اوقات خاصي بيشتر مورد تأكيد قرار گرفته و برخي دعاهاي خاص در اوقات خاص وارد شده، امّا علي عليه‏السلام در سيره تربيتي خود هر فرصت مناسب را مغتنم شمرده و به تعليم دعا به فرزندانش پرداخته، براي نمونه در هنگام غذا خوردن فرزندش امام مجتبي عليه‏السلام را به دعايي هميشگي سفارش نموده و در ضمن آن به نقش تغذيه و سلامتي جسماني براي انجام عبادات و نيز وسيله بودن غذا براي توان عبادت بيشتر، اشاره مي‏نمايد؛ آن حضرت فرمود: "فرزندم! هيچ لقمه سرد يا گرمي را مخور و هيچ شربت يا جرعه آبي را منوش الاّ اينكه قبل از خوردن و آشاميدن، اين دعا را بخواني "اللّهمّ انّي اسئلك في اكلي و شربي السلامة من وعكه والقوّة به علي طاعتك و ذكرك و شكرك فيما بقيته في بدني و اَنْ تشجعني بقوّته علي عبادتك و ان تلهمني حسن التحرز من معصيتك.."(20) امام علي عليه‏السلام به دليل اهميت دعا و نقش آن در تربيت ديني، نه تنها در طول زندگي خويش به فرزندان خود تعليم دعا مي‏نمودند بلكه در واپسين لحظات عمر خويش و در هنگام احتضار نيز از اين امر غافل نبودند، چنانكه در همان حالت حساس احتضار به فرزند خويش امام‏حسن عليه‏السلام دعايي راتعليم نموده‏اند(21).

4 - آشنايي با علوم اهل بيت عليهم‏السلام
آشنا نمودن فرزندان با علوم اهلبيت عليهم‏السلام و سخنان و عقايد مربوط به آنان، از جمله عناصر مهم تربيت ديني در فرهنگ شيعي و علوي است. بر والدين ضروري است كه ضمن آشنا نمودن اجمالي آنان با مذاهب اسلامي عقايد حقّه شيعه را به آنان تعليم دهند و بذر محبت اهلبيت عليهم‏السلام را در دلهاي آنان بيفشانند و آنان را با معارف غني، متقن و روشنگر اهلبيت عليهم‏السلام آشنا نمايند. تعليم معارف و محاسن دانش ناب اهلبيت عليهم‏السلام به فرزندان آنها را در حريم امن عقيده قرار داده و از آثار شوم هجوم عقايد و انديشه‏هاي ناپاك مصون مي‏دارد. مرحوم صدوق با سند خود در حديث چهارصدگانه از علي عليه‏السلام نقل كرده است كه حضرت فرمود:"علّموا صبيانكم من علمنا ماينفعهم اللّه به لاتغلب عليهم المرجئة برأيها"،"به كودكان خود آن مقدار از دانش ما كه به‏حال آنان مفيد است، تعليم دهيد تا انديشه و نظر مرجئه(22) برآنان غالب نگردد."(23)5 ـ رعايت آداب و سنن اسلامي در هنگام تولد فرزند:
در سيره تربيتي معصومين عليهم‏السلام از لحظه تولد نوزاد، فعاليتهاي تربيتي آغاز مي‏گردد و با اينكه نوزاد توان بالفعل درك اشياء و اعمال را ندارد امّا در عين حال انجام برخي آداب و مراسم براي تربيت صحيح او درآينده مؤثر است، از اين رو علي عليه‏السلام در ضمن حديث چهارصدگانه خود به اصحابش، آنان را به انجام اين آداب در هنگام ولادت فرزندانشان توصيه نموده‏اند:"...در روز هفتم براي فرزندانتان عقيقه نماييد و به مقدار وزن موهاي سر فرزندتان نقره صدقه دهيد. رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نسبت به حسن و حسين و ساير فرزندانش اينچنين رفتار نمود."(24) و در قسمت ديگر حديث مي‏فرمايد:" فرزندان خود را روز هفتم ختنه كنيد و گرما و سرما شما را از اين كار بازندارد كه اين باعث پاكيزگي بدن نوزاد است..."(25)

پي نوشت ها:

1 ـ نهج‏البلاغه، قصارالحكم، شماره354 و عبدالمجيد معاديخواه، فرهنگ آفتاب، ج7،ص3902.
2 ـ خوانساري، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدي، ج6، ص353.
3 ـ همان، ج3، ص438. (خيرماورث الآباء الأبناءالادب).
4 ـ همان، ج2، ص141. (الانس في ثلاثه، الزوجة‏الموافقه والولدالصالح و الاخ الموافق).
5 ـ همان، ص23.
6 ـ همان، ج6، ص222 (ولدالسوءيهدم الشرف و يشين السلف).
7 ـ همان، (ولدالسوء يعرُّ السلف و يفسد الخلف).
8 ـ همان، ج6، ص224 ( ولدعقوقٌ محنة و شوءمٌ).
9 ـ همان، ج2، ص392 (اشدُّ المصائب سوء الخلف).
10 ـ نهج‏البلاغه، قصارالحكم، شماره453 (قال عليه‏السلام : مازال الزبير رجلاًمنّا اهل البيت حتي نشاءَابنه المشؤوم عبدالله). اين حديث در برخي از نسخ موجود نهج ‏البلاغه مثل شرح ابن ابي الحديد و شرح نهج‏البلاغه علامه خويي و ما آن را از معجم‏المفهرس نهج‏البلاغه اثر محمد دشتي، ص124 نقل كرده‏ايم كه تحت شماره453 در قصارالحكم آمده است.
11 ـ نهج‏البلاغه، نامه31، با استفاده از ترجمه نهج‏البلاغه اثر دكتر سيد جعفر شهيدي، ص297.
12 ـ نهج‏البلاغه، همان با استفاده از ترجمه دكتر شهيدي، ص298.
13 ـ مجلسي،محمد باقر، بحارالانوار، ج104، ص98.
14 ـ رسولي محلاتي، هاشم، وصاياء الرسول و الائمه عليهم‏السلام با ترحمه فارسي ، ص184.
15 ـ خوانساري،محمد، شرح غررالحكم و دررالكم، ج4ص353.
16 ـ محمدي ري شهري، ميزان الحكمة، ج1،ص75 به نقل از تنبيه‏الخواطر و نزهة‏الناظر، ص390.
17 ـ نهج‏البلاغه، نامه31،با استفاده از ترجمه دكتر شهيدي، ص298.
18 ـ راجي قمي، محمد،پندهاي پدران به فرزندان، ص162 و 163.
19 ـ مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج91، ص384 و مستدرك الوسائل، ج2، ص232.
20 ـ طبرسي، حسن‏بن‏فضل، مكارم الاخلاق، ص74.
21 ـ ر.ك: مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج92 ص179.
22 ـ المرجئة في مقابلة الشيعة، من الارجاء بمعني التأخير لتأخيرهم عليا عليه‏السلام عن مرتبته و قد يطلق في مقابلة الوعيدية (ر.ك: الكافي، ج6، ص47 ) و نيز ر.ك: طريحي، مجمع البحرين ج1، ذيل ماده "رجاء".
23 ـ حسّر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج15، ص197 به‏نقل از خصال صدوق، ج2، ص157 و ابن‏شعبه حرانّي، تحف‏العقول، ص68.
24 ـ صدوق، محمد بن علي بن الحسين، الخصال، ترجمه و تصحيح احمد فهري، ص751.
25 ـ همان، ص776 و حرّ عاملي، وسائل الشيعه، ج15،ص153.

منابع:
1.خوانساري، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدي، ج6، ص353، .
2.خوانساري، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدي، ج6، ص353، .
3.خوانساري، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدي، ج6، ص353، .
4.نهج‏البلاغه، قصارالحكم، شماره354 و عبدالمجيد معاديخواه، فرهنگ آفتاب، ج7،ص3902.
5.نهج‏البلاغه، نامه31، با استفاده از ترجمه نهج‏البلاغه اثر دكتر سيد جعفر شهيدي، ص297.
6.مجلسي،محمد باقر، بحارالانوار، ج104، ص98.
7.رسولي محلاتي، هاشم، وصاياء الرسول و الائمه عليهم‏ السلام با ترحمه فارسي ، ص184.
8.محمدي ري شهري، ميزان الحكمة، ج1،ص75 به نقل از تنبيه‏الخواطر و نزهة‏الناظر، ص390.
9.مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج91، ص384 و مستدرك الوسائل، ج2، ص232.
10.طبرسي، حسن‏بن‏فضل، مكارم الاخلاق، ص74.
11.حسّر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج15، ص197
12.خصال صدوق، ج2، ص157 و ابن‏شعبه حرانّي، تحف‏العقول، ص68.
13.صدوق، محمد بن علي بن الحسين، الخصال، ترجمه و تصحيح احمد فهري، ص751.
14.حرّ عاملي، وسائل الشيعه، ج15،ص153.

 

تهيه وتنظيم:حسين ايماني

 

دوشنبه 27 آذر 1391 - 13:59


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری